منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۱۱ مطلب با موضوع «اخلاص» ثبت شده است

صفت اخلاص سید الشهداء (علیه السلام)

اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) الطیبن الطاهرین المعصومین المکرمین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

دلم آگاهی از جایت ندارد      نشان از ردّ پاهایت ندارد

آقا

در این دنیا بد میدانم ای خوب     کسی تاب تماشایت ندارد

علامه بحر العلوم کنار میرزای قمی نشسته بود میرزا فرمود علامه یکی از آن تشرفاتت را به محضر امام زمان برایم بگو.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

================================

من در پناهِ چَشمهایت سرفرازم

 از این که آقای منی بر خود بنازم

شد خاکساری حریمت آبرویم

خاکِ کف پای تو شد مُهرِ نمازم

محرابِ قلبم طاقِ ابروی تو باشد

چَشم انتظارت رو به صحرای حجازم

خانه خرابم کرد این طوفانِ نفسم

باید حریمِ تازه ای در دل بسازم

خواهم ز حق بین دعای عهد هر صبح

این جانِ ناقابل به راه تو ببازم

از داغِ آن سیلیِ ناحقِ مدینه

آتش گرفته سینه در سوز و گدازم

زهراصدا می زد میانِ دود و آتش

اَینَ غیاث المنتظر؟ ای چاره سازم

================================

همسر ایده آل (بحث دوم)

همتایى در ازدواج‏


زن و مرد مؤمن، همتا و کفو یکدیگرند؛ اگرچه یکى از آن دو، یا هر دو، بعضى یا هیچ یک از امتیازات ظاهرى را دارا نباشند. لذا پیامبر( َص ) می‌فرمود:

«... المُؤمنُ کُفْوٌ للمؤمِنَةِ والمُسلِمُ کُفْوٌ لِلمُسلِمَة؛1

... مرد مؤمن، همتاى زن مؤمن و مرد مسلمان، همتاى زن مسلمان مى‏باشد.»

=================================

در روایات متعددى از امام صادق‏علیه السلام نقل شده که آن حضرت فرمود:

«اَلْکُفْوُ أن یَکُونَ عَفیفاً وَ عِنْدَهُ یَسارٌ 2

همتاى مناسب براى زن، آن شوهرى است که با عفت و پاکدامن باشد و مخارج زندگى خود را بتواند اداره کند (نه این که داراى ثروت کذائى و غیره باشد).»


امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: خداوند متعال آنچه مورد نیاز بشر مى‏باشد، به پیامبرش تعلیم داد؛ یکى از تعلیمات خداوند متعال به حضرت رسول‏( َص )این است:


روزى آن حضرت بالاى منبر رفت، پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و این پیام را از طرف خداوند متعال به من داد و فرمود: «دوشیزگان همانند میوه‏هاى روى درختان هستند که اگر رسیده شوند، باید آنها را چید، و گرنه تابش خورشید، آن میوه‏ها را تباه مى‏کند، و باد، اجزاء فاسد شدة آنها را پراکنده مى‏سازد. همچنین دوشیزگان وقتى که به سنّ رشد رسیدند، دوائى براى آنها جز شوهرانشان نیست، و در غیر این صورت، در پرتگاه خطر فساد هستند؛ زیرا آنها بشر هستند (و غریزة جنسى دارند، فرشته نیستند).»

در این هنگام، مردى برخاست و گفت: اى رسول خدا! با چه کسى ازدواج کنم؟

پیامبر( َص ) فرمود: «أَلأَکْفاء؛با همتاهاى خود.»

او پرسید: همتاهاى ما کیانند؟

پیامبر( َص ) فرمود: «أَلْمُؤمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَکْفاءُ بَعْضٍ؛ مؤمنان همتاهاى یکدیگرند.» و این جمله را دوبار تکرار کرد. 3

 

بنابراین ملاکِ همتایى، اسلام و ایمان است نه قیافه و نژاد و...

=======================================

ازدواج جُوَیبر و ذُلفا

ابوحمزة ثمالى مى‏گوید:
در خدمت امام محمدباقرعلیه السلام نشسته بودم که خادم حضرت آمد و براى مردى (منجح بن ریاح) اجازة ورود خواست، امام نیز اجازه داد. «منجح» سلام کرد. حضرت به او جواب داد و خوش آمد گفت و او را نزدیک خود جاى داد و از حالش جویا شد. «منجح» گفت: فدایت شوم! من دختر فلانى را که از دوستان شماست، خواستگارى نموده‏ام؛ ولى او به علت چهرة زشت من و فقر و غربتم، دست رد به سینه‏ام زده و مرا شایستة دامادى خود نمى‏داند؛ به طورى یأس از زندگى و غصه و اندوه، قلبم را فشرده است که مرگ خود را از خداوند خواسته‏ام!
حضرت فرمود: خودت به عنوان فرستادة من مى‏روى نزد او، و مى‏گویى: محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى‏طالب مى‏گوید: دخترت را به «منجح بن ریاح» که از دوستان من است، تزویج کن و جواب رد به او مده!

«منجح» شادمان شد و با شتاب به عنوان فرستادة امام باقرعلیه السلام براى خواستگارى مجدّد روانة خانة پدر آن دختر شد...

بعد از رفتن او، امام محمد باقرعلیه السلام رو به حضّار نمود و فرمود:

مردى از اهل «یمامه» به نام «جویبر» به منظور جستجوى آیین اسلام به حضور پیامبر( َص ) شتافت و با اشتیاق اسلام آورد. دیرى نپایید که از خوبان اصحاب پیغمبر به شمار آمد. «جویبر» سیاه پوست و فقیر و برهنه بود؛ قامتى کوتاه و چهره‏اى زشت داشت.

پیغمبر به ملاحظة اینکه وى، مردى غریب و برهنه بود، او را مورد تفقّد قرار داد و لباس برایش تهیه کرد و روزانه برایش غذا مى‏فرستاد.

روزى پیامبر( َص )  با کمال رأفت و حالى رقّت بار به «جویبر» نگریست و فرمود: جویبر! چه خوب بود همسرى اختیار مى‏کردى تا شهوت خود را کنترل کنى و در امور دنیا و آخرت، با تو همکارى کند!

«جویبر» عرض کرد: اى پیغمبر خدا! پدر و مادرم فدایت شوند! کدام زن حاضر است به همسرى من تن در دهد؟ من که نه حسب دارم و نه نسب، و نه مال و نه جمال؛ چه زنى رغبت مى‏کند با من ازدواج نماید؟ پیامبر( َص )فرمود: اى جویبر! خداوند جهان به برکت دین حنیف اسلام، آن کس را که در جاهلیت شرافت داشت، پست نمود، و کسانى را که پست بودند، شرافت داد. و آنها را که سابقاً ذلیل بودند، عزیز گردانید. و آن همه نخوت جاهلیت و تفاخر و بالیدن به قبیله و نسب را که میان آنها مرسوم بود، به کلّى برانداخت. امروز دیگر همة مردم: سفید، سیاه، قریش، عرب و عجم برابرند. همه، فرزندان آدم هستند و آدم را هم خداوند از خاک آفرید! در روز قیامت محبوب‏ترین مردم در پیشگاه خداوند فقط پارسایان و پرهیزکارانند. اى جویبر! هم اکنون مى‏روى نزد «زیاد بن لبید» که شریف‏ترین مردم قبیلة «بنى بیاضه» است و مى‏گویى: رسول خدا، مرا فرستاده و دستور داده است که دخترت «ذلفا» را به عقد همسرى جویبر (من) درآورى!

وقتى جویبر وارد خانة زیاد بن لبید شد، زیاد با گروهى از بستگان خود نشسته و سرگرم گفتگو بود. جویبر اجازة ورود خواست و بعد از آنکه به مجلس در آمد، سلام کرد، آنگاه زیاد را مخاطب ساخت و گفت: من از جانب رسول خدا( َص )آمده‏ام و براى انجام کارى حامل پیامى مى‏باشم. آن را به طور آشکار بگویم، یا خصوصى و پنهانى؟ زیاد گفت: چرا پنهانى؟ آشکارا بگو! من پیام رسول خدا( َص ) را موجب فخر و شرافت خود مى‏دانم!

جویبر گفت: پیغمبر( َص ) پیغام داده که دخترت «ذلفا» را به عقد همسرى من درآورى!

زیاد گفت: آیا پیغمبر، تو را براى ابلاغ این پیام فرستاد؟

جویبر گفت: آرى! من سخن دروغ به رسول خدا نسبت نمى‏دهم.

زیاد گفت: ما دختران خود را به اشخاصى که هم‏شأن ما نیستند، تزویج نمى‏کنیم. برگرد نزد پیامبر تا خودم بیایم و عذر خود را بگویم.

جویبر ناراحت شد و در حالى که مى‏گفت: به خدا قسم! این کار مطابق دستور قرآن مجید و گفتة پیغمبر اکرم( َص )نیست؛ مراجعت کرد.

«ذلفا» سخنان را شنید؛ لذا فردی را فرستاد و پدرش را به اندرون خواست و پرسید: پدرجان! چه گفتگویى با جویبر داشتى؟ پدرش گفت: مى‏گوید پیغمبر، مرا فرستاده که دخترت «ذلفا» را به من تزویج نمایى.

ذلفا گفت: به خدا! جویبر دروغ نمى‏گوید، بفرست تا پیش از آن که او به نزد پیغمبر مراجعت کند، برگردد.

«زیاد» فردى را فرستاد تا جویبر را از میان راه برگرداند؛ وقتی آمد، او را مورد تفقّد و احترام قرار داد. سپس گفت: اینجا باش تا من برگردم. آنگاه خود به حضور پیغمبر شرفیاب شد و گفت:

پدر و مادرم فدایت گردد!

جویبر پیامى از جانب شما آورده؛

ولى من پاسخ او را به نرمى ندادم. اینک شخصاً به حضور مبارک شرفیاب شده و عرض مى‏کنم که:

ما طایفة انصار، دختران خود را به افراد غیر هم شأن خود تزویج نمى‏کنیم.

پیامبر( َص ) فرمود:

«یا زیادُ جُوَیْبِرُ مؤمنٌ ، والمؤمنُ کفوٌ للمؤمنة والمسلمُ کفوٌ للمُسلمة؛

اى زیاد! جویبر، شخص با ایمانى است و مؤمن، همتاى مؤمن است و مرد مسلمان، همتاى زن مسلمان است. بنابراین (با رضایت دخترت) دخترت را همسر او گردان.»

زیاد به خانه برگشت و آنچه را پیغمبر فرموده بود، به اطلاع دخترش رسانید.

دختر گفت: پدرجان! این را بدان که اگر از فرمان پیغمبر سرپیچى کنى، کافر خواهى شد.

زیاد وقتى چنین دید، بیرون آمد و دست جویبر را گرفت و به میان بزرگان قوم خود آورد، و ذلفا را به وى تزویج نمود. مهریه و جهیزیة عروس را نیز شخصاً به عهده گرفت. 4

===================================

 

پی‏نوشت‏ها:
1.فروع کافى، ج 5، ص 341. 
2 .همان، ص 348؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 52، ب 28، من ابواب مقدمات النکاح، ح 5و 7.
3. فروع کافى، ج 5، ص 337، ح 2.
4. فروع کافى، ج 5، ص 339 - 343.

زیبایی های کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

=======================

من کیم تا تو بیایی به سر بالینم

چه کنم  راه نجاتی نبود جز اینم

بر من آنقدر توان بخش که در بستر مرگ

خیزم از جا و به پیش قدمت بنشینم

کاش صد بار به هر لحظه بمیرم هر روز

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

========================

اخلاص در نیت و فکر

 فکر و نیت یک بحث مهمی است. دنیا درباره خوب مثلا می‌گوید این ساختمان خوب است، این خانه قشنگ است، فرش را خوب بافته‌اند، لباس را خوب دوخته‌اند، خط، خط خوبی است، اما حالا نیت این بافنده و این سازنده و این خطاط چی است، کاری به نیت ندارد، می‌گوید نمره‌اش بیست است حالا به چه نیتی درس خوانده، کاری به نیتش ندارد. .

=========================

مطلب اول: انگیزه مهم‌تر از کار است

 یک عروس و داماد بودند مشهد، عروس حلقه طلایی که داماد برایش آورده، می‌گوید آغاز زندگیمان می‌خواهیم هدیه کنیم به امام رضا، این حلقه نامزدی‌اش را می‌اندازد توی ضریح، این حلقه نامزدی قیمتش خیلی مهم نیست. اما عروس اول زندگی‌اش از حلقه نامزدی‌اش به عشق امام رضا دل می‌کند، آن انگیزه‌اش مهم است.

ببینید یک گرم خاک روی عبای من می‌نشیند، روی لباس من، شما این یک گرم خاک را هی دست می‌زنید پاکش می‌کنید، یک گرم خاک ارزشی ندارد، اما من به شما می‌گویم دست شما را بوسیدم، مخلص شما هستم، متشکرم، قربان شما، شرمنده کردی من را، تشکر برای یک گرم خاک نیست، برای سوز دلت است که دلت سوخت که چرا عبای من باید خاکی باشد.

 ماشین شما می‌افتد توی جوی، یک نیازی به هُل دارد، من پیاده می‌شوم هُلش می‌دهم، یک هُل دادن من شاید یک دقیقه هم نکشد، اما شما شصت سال وقتی من را دیدی می‌گویی سلام علیکم، می‌گویند این کی است؟ می‌گویی یک بار در یک جاده‌ای پیاده شد ماشین من را هُل داد. یک دقیقه بیشتر نیست، یک دقیقه بگو اگر ساعتی 2000 تومان هم حساب کنی، یک دقیقه می‌شود مثلا هفت‌زار و ده شاهی، هشت‌زار، یک دقیقه نرخ پولی ندارد، اما نرخ انسانی دارد. هشتاد سال به من احترام می‌گذاری به خاطر یک دقیقه.

 برعکسش هم همین‌طور است. یک ثانیه من یک فحش می‌دهم، شما یک فحش می‌دهی خدای ناکرده، یک فحش چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد، اما هفتاد سال من شما را می‌بینم یادِ آن فحش می‌افتم.

 پس همه چیز را نباید متری و ساعتی حساب کرد، که چند ساعت کار کرده، چند صفحه خوانده، نمره‌اش چند است، معدلش چند است، مگر چند می‌ارزد، یعنی همه چیزها را با متر و کیلو نباید قیمت کرد، انگیزه‌ها، فکرها، نیت‌ها مهم است 

=========================

مطلب دوم : مقایسه میان انگیزه‌های متفاوت در یک عمل

من یک لیوان آب را به سه نفر تعارف می‌کنم، گروه اول نمی‌خورند می‌گویند ما با تو قهریم، چون با من قهر هستند آب را از دستِ من نمی‌گیرند. گروه دوم نمی‌خورند می‌گویند ما میل نداریم، گروه سوم نمی‌خورند می‌گوییم شما دیگر چرا؟ می‌گویند گروه چهارم تشنه‌تر است. یک نمی‌خورد قهر کرده، دو نمی‌خورد میل ندارد، سه نمی‌خورد می‌گوید چون چهار تشنه‌تر است من نمی‌خورم. زنده‌باد یک یا زنده‌باد دو یا زنده‌باد گروه سه؟ زنده باد گروه سه. چرا؟ انگیزه. یکی انگیزه‌اش قهر است، مهم نیست. یکی انگیزه‌اش این است که میل ندارد، مهم نیست، آن انگیزه سوم مهم است، می‌گوید به چه دلیل نخورد؟ می‌گوید انگیزه تو این بود که چهارمی تشنه‌تر است.

چاقوکش و جراح هر دو شکم پاره می‌کنند، از چاقوکش پول می‌گیرند، به جراح پول می‌دهند، چون انگیزه چاقوکش کشتن بود، انگیزه پزشک جراح سلامتی است. خیلی انگیزه مهم است.

 شما چرا درس خواندید؟  انگیزه کار چی است؟ فکرتان چی است، نیتتان چی است. بحث خیلی خوبی است. آنوقت اگر انسان فکرش خوب باشد، دائماً می‌تواند در حال عبادت باشد. در دعای کمیل یک جمله هست می‌گوید خدایا توفیقم بده که «و حالی فی خدمتک سرمدا» (اقبال/709) این جمله در دعای کمیل است. یعنی همیشه من در خدمت خدا باشم، همیشه در خدمت خدا باشم یعنی همیشه نماز بخوانم؟

خوشا آنان که دائم در نمازند، یعنی دائما نماز بخواند؟ مگر کار دیگری نیست؟ خوب دائم در نمازند، پس کی به ما نان می‌دهد بخوریم؟ کی مشکلات مملکت را حل کند؟ این دائم در نمازند نه یعنی دائم سر نماز هستند، یعنی همه کارهایشان رنگ خدایی دارد، درس هم که می‌خواند برای خدا می‌خواند، کار هم که می‌کند، سلام هم که می‌کند، سلام علیکم، برای خدا سلام می‌کند، نه بخاطر اینکه یک نمره خوب بگیریم از معلم، یا بخاطر اینکه پولدار است یا بخاطر اینکه زور دارد یا بخاطر اینکه، یا بخاطر اینکه، من اصلا نمی‌دانم این کی است، در کوچه راه می‌روم نمی‌دانم این کی است، سلام علیکم، اگر هر کسی را شناختی به او سلام کردی که مهم نیست، اگر به ناشناس سلام کردی هنر است.

============================= 

مطلب سوم: انگیزه خدایی، همه کارها را عبادت می‌کند

آن وقت اگر انسان انگیزه‌اش خوب باشد، تمام کارها برای خدا می‌شود. یک ساعت فکر از زمان‌های طولانی عبادت بیشتر است، تا چه فکری باشد. ببینید الان بخشی از پول ساختمان را می‌دهند به مهندس طراح ساختمان، چون می‌گویند هرچه پول به مهندس بیشتر بدهیم نقشه هرچه بهتر باشد، این ارزش ساختمان بیشتر است. اصلا ما خانه‌هایی داریم که اگر بگویند مهندسش فلانی است، بخاطر طراحی مهندس، نرخ خانه بیشتر است، می‌گویند اگر مهندسش فلانی است.

 دقیقه‌های فکرمان، سؤال: شما که اینجا نشستی می‌توانی در عمل خیر همه مردم شریک شوی؟ مثلا یکی در هندوستان کارِ خیر می‌کند، یکی در آمریکا، یکی در اندونزی، مالزی، شما این گوشه ایران نشستی، می‌توانی در همه خیرهای هستی شریک شوی؟ بله. چطور؟

==========================

مطلب چهارم : شریک کردن دیگران در کارهای خیر

انگیزه و فکر و نیتت را عوض کن، در همه خیرها شریک میشوی. صبح می‌خواهی صدقه بدهی، یک وقت می‌گویی برای سلامتی خودم، خودم، خودم که شد فرد است، یک وقت می‌گویی برای سلامتی خودم و فامیلم، یک خورده بهتر است، خودم و همه مردم، یک وقت می‌گویی برای سلامتی جان امام زمان علیه‌السلام و برای سلامتی همه مردم کره زمین، دفع بلا از هر موجودی، فکر شما دفع بلا از خودم، انحصاری است، دفع بلا از تمام موجودات هستی، این، با این انگیزه و فکرت، پول هم فرق نمی‌کند، همان مبلغی که می‌اندازی بینداز، پول پنجاه تومان است، صد تومان کمتر یا بیشتر، پولی که می‌اندازی مهم نیست، پشت این پول انگیزه‌ات چی است؟ انگیزه‌ات سلامتی خودت است یا سلامتی همه مردم کره زمین، دفع بلا از زنده‌هاست یا دفع بلا از زنده‌ها و مرده‌ها؟ ماشینمان چپ نشود یا کشتی هم غرق نشود یا هواپیما هم سقوط نکند.

 شما با نیتت می‌توانی در همه خیرها شریک باشی. پس مواظب باش. چرا درس می‌خوانی؟ ما خب دیپلم را که باید داشت. خب ببخشید بعدش کنکور، خب آخر دانشگاه هم باید رفت، خب بعدش، باید یک مدرکی گرفت، خب بعدش، استخدام، خب بعدش، خب یک زندگی بکنیم، آخرش می‌شود زندگی، یعنی خوراک، پوشاک، مسکن، خانه، ماشین، تلفن، این عاقبت است، یعنی اگر نیت خودم باشم اول خودم و نمره‌ام، بعد خودم و دانشگاهم، بعد خودم و استخدامم، هیچ وقت این در طول 60 سال از خودم بیرون نمی‌رود،

اما فکر. امام را ببینید، «اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیر» حتی دشمنانش را دعا می‌کند.

عده‌ای رفتند کربلا امام حسین را کشتند، همین حکومتی که امام حسین را کشت، لبِ مرزها سرباز داشت، امام سجاد به سربازهایی که لب مرز هستند، دعا می‌کند. دعای امام سجاد به مرزبانان، آنهایی که لبِ مرز هستند.‌ای امام سجاد به کی دعا می‌کنی؟ مرزبانان، مرزبانان حقوق بگیر کی هستند؟ حقوق‌بگیر بنی‌امیه هستند، بنی امیه کی است؟ همان که آمد بابایم را کشت در کربلا، تو به حکومتی که بابایت را کشت و الان نیرو گذاشته لبِ مرز، به آن نیروها دعا می‌کنی؟ بله، بابایم را کشت غلط کرد، ولی فعلاً مرز حکومت اسلامی آنجا ایستاده، و ما باید فکرمان، بالاتر از این باشد که حکومت، حکومت باطل است، اما مرز کشور اسلامی باید حفظ شود.

 فکر باید بالا باشد. آقا ارزش شما چقدر است. الان می‌گویند کی ارزش دارد؟ این خیلی پسر خوبی است، این خیلی ارزش دارد، اوه، می‌گوییم چی است، می‌گوید همه نمره‌هایش بیست است. نخیر. ممکن است کسی نمره‌اش شانزده باشد ولی فکرش بیست باشد، ممکن است کسی نمره‌اش بیست باشد اما فکرش... یعنی ممکن است بیست بگیرد برای اینکه زندگی خودش را تأمین کند، این کوچک است، ممکن است شانزده بگیرد ولی هدفش خیر رسانی به همه دنیا است.

 بیائیم یک کاری کنیم خیر برسانیم. می‌روی نان بگیری، یک پیرزن، پیرمرد همسایه‌ات را بگو پدر جان، من می‌روم نانوائی، می‌خواهی یک نان هم برای تو بگیرم؟ اصلا می‌خواهی یک قرار بگذاریم من هر روز که می‌روم نانوائی یک نان هم برای تو می‌گیرم، بعد هم پولش را بده. اصلا خیر برسانید، به من چه چشمش کور! بابا درست است تو سنگ را نینداختی، ولی فعلا این سنگ در جاده یک لاستیک را ممکن است بترکاند. شما این سنگ را بردار، مگر من نوکرشم؟ آقا نوکرش نیستی، خیر برسان.

یک دعا است همه ایرانی‌ها حفظ هستند، دعایی که همه ایرانی‌ها حفظ هستند این است، آیه قرآن است در همه دعاهایشان می‌خوانند، می‌گویند:

«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً» (بقره/201)

خدایا، «رَبَّنَا» یعنی خدایا، «آتِنَا» یعنی به ما بده، در دنیا حسنه، «حَسَنَةً» یعنی خیر. خدایا در دنیا به ما خیر بده. خدا می‌گوید چشم، می‌دهم، اما می‌دانی به کی؟

 «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةٌ» (نحل/30)

 برای کسانی که به مردم خیر برسانند در این دنیا، مگر نمی‌گویی «فِی الدُّنْیَا حَسَنَةٌ» خدا می‌گوید «فِی الدُّنْیَا حَسَنَةٌ» منتهی به کی می‌دهم؟ «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا» یعنی اگر می‌خواهی خدا به تو خیر بدهد، تو هم باید به دیگران خیر برسانی. نمره‌ات خوب است، پسرعمویت ضعیف است، بگو بیا کمکت کنم. چشمش کور، درسهایش را بخواند. بابا حالا نخوانده ضعیف شده، کمکش کن، کمکش کن. اگر کمک درسی کردی، دو تا خودکار دارد، این هم حالا خودکارش را نیاورده، چشمش کور، بیاور از خانه. بابا، آقاجان من یک خودکار دارم، بیا بنویس بعد به من برگردان. تو که خودکارت را نمی‌دهی، تو که در دنیا از «أَحْسَنُوا» یک خودکار احسان نمی‌کنی، بعد می‌گویی «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً» خوب تو خودت حسنه انجام دادی؟

===============================

مطلب پنجم: شرط استجابت دعا در نزد خدا

بعضی‌ها می‌گویند: مگر خدا نگفته :

 «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (غافر/60)

 دعا کنید مستجاب می‌کنم، پس چرا دعاهای ما مستجاب نمی‌شود؟

قرآن میفرماید:

«اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ» (انفال/24)

قرآن می‌فرماید که «اسْتَجِیبُوا» این آیه قرآن است، یعنی اگر پیغمبر شما را دعوت کرد به کاری، «اسْتَجِیبُوا»، یعنی دعوت پیغمبر را استجابت کنید،

 دو تا آیه داریم در قرآن، یک آیه داریم مردم شما جواب مثبت بدهید، شما هم دعا کنید ما جواب مثبت می‌دهیم.

خدا که به شما می‌گوید یک کاری بکن، شما جواب خدا را نمی‌دهید، آنوقت توقع دارید خدا جواب شما را بدهد؟

می‌گوید : خدا گفته «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» دعا کنید من مستجاب می‌کنم، من دعا کردم مستجاب نشد، 

 خدا یک حرف که نزده، خدا هم گفته «أَسْتَجِبْ لَکُمْ»، هم گفته «اسْتَجِیبُوا» یعنی من حرف می‌زنم تو گوش بده، تو هم حرف می‌زنی من گوش می‌دهم. دو طرفه است. 

 چند تا آیه دو طرفه بخوانم. آیات دوطرفه:

 1- «أَوْفُوا بِعَهْدِی» (بقره/40)

شما به عهد من وفا کنید،

 «أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»

 من هم به عهد شما وفا می‌کنم.

 من گفتم فحش نده، خوب فحش دادی، من گفتم نماز بخوان، نخواندی، گفتم این لقمه حرام است نخور، گفتم مؤمن را مسخره نکن، برای اینکه خودت کیف کنی به هر که رسیدی یک متلک گفتی، راحت به هرکه می‌خواهی متلک می‌گویی، راحت به هر که می‌خواهی فحش می‌دهی، راحت هرچه می‌خواهی آبروی کسی را می‌ریزی، خوب آبرو ریختی، حالا آبرویت را می‌ریزند. وفا کنید، وفا می‌کند.

۲-«إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ» (محمد/7)

اگر شما نصرت کنید خدا را،

 «یَنصُرْکُمْ»

 خدا هم شما را نصرت می‌کند.

۳- «زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ» (صف/5)

چپه شدی خدا هم چپه‌ات می‌کند.

۴-«اذکرونی اذکرکم»

شما یاد من باشید، من هم یادِ شما هستم.

۵-«اسْتَجِیبُوا»، «أَسْتَجِبْ» (غافر/60).

 گندم از گندم بروید، جو ز جو،

چی کاشتی که می‌خواهی برداری؟ مسیر شرق رفتی می‌خواهی به غرب برسی، مسیر غرب رفتی می‌خواهی به شرق برسی.

 ============================

مطلب ششم: رضایت به کار دیگران، شرکت در کیفر و پاداش آنان

 مخت نمی‌کشد درس بخوانی یا پیر شدی، پیر شدی از سنت گذشته یا مغزت دیگر نمی‌کشد، پول که داری، الو، کمیته امداد، من دیگر خودم پیر شدم مخم نمی‌کشد، دیگر حالش را ندارم اما وضع مالی‌ام خوب است، دو تا سه تا از این بچه‌های محروم و فقیر که هوششان خوب است ولی بابایشان پول ندارد اینها را بفرستد دانشگاه، پول ندارد برایشان کامپیوتر و کتابخانه و اینها درست کند، پنج تا از این جوان‌های فقیر را من بانی می‌شوم تا پنج سال بروند اینجا باسواد شوند. بیایند اینجا من ببینم با آنها احوالپرسی هم بکنم، رویشان را هم ببوسم، پولشان و خرجی‌شان را می‌دهم. شما پیر هستید ولی اگر پنج تا مهندس و دکتر به جمهوری اسلامی اضافه شد، این پیرمردی هم که حال ندارد از خانه‌اش راه برود، در آن شریک است.

بنده می‌افتم مریض می‌شوم، این آمپول‌زن و پزشک می‌آیند من را معاینه می‌کنند، معالجه می‌کنند، آمپول می‌زند، دارو و درمان می‌دهد، من خوب می‌شوم، وقتی خوب شدم تا آخر عمر هرچه بخوانم، آن آمپول‌زن هم در کارِ من شریک است، به شرطی که نیتش پول نباشد.

===========================

مطلب هفتم: کار برای خدا، نه کسب دنیا

برای خدا کار کنید، فکرتان خدا باشد، پول هم بگیرید، ببینید بنده آمدم اینجا، دیدید، آب خوردم اما به این قرآن قسم به نیت آب نیامدم اینجا، آب بخورید اما نیت آب نکنید.

شما که اینجا نشسته‌اید همه‌تان از اکسیژن استفاده می‌کنید، اما هیچ‌کدام نیتتان اکسیژن نیست. نمی‌گویم پول نگیرید، می‌گویم نیتتان پول نباشد.

 یک حمامی درِ حمام را باز می‌کند بگوید حمام را باز می‌کنم مردم نیاز دارند، برای حلّ مشکل مردم در حمام را باز کند. خوب مردم پول هم می‌دهند، فرقی هم نمی‌کند، برای پول برود مردم پول می‌دهند، برای حلّ مشکل مردم برود باز هم مردم پول می‌دهند، فقط از جیبش رفته، تو اگر قصدت حلّ مشکل مردم بود، ثواب داشتی، اما چون قصدت به دست آوردن پول بود از ثواب محروم شدی.

شما که درس می‌خوانید نیتتان این باشد، «بِاِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»، من درس می‌خوانم تا با علمم به جامعه خدمت کنم، به جامعه خدمت کنی که رأی بگیری از مردم؟ رئیس جمهور شوی؟ وکیل بشوی؟ مردم به من رأی بدهند یا ندهند، مردم بندگان خدا هستند، من می‌خواهم به مردم خدمت کنم تا خالق مردم راضی بشود.

 رضایت مردم کاری دستش نیست، حالا مثلا مردم از من راضی باشند، فوقش وقتی می‌گویند فلانی  مُرد، می‌گویند اه، یک اه خواهند گفت، راضی هم نباشند خواهند گفت به درک که مُرد. یعنی مردم خواهند گفت اه، یا خواهند گفت خوب شد که مُرد. رضایت مردم خیلی هم ارزش ندارد، خوب است ولی رضای خدا بهتر است. قرآن بخوانم:

«وَرِضْوَانٌ مِنْ اللَّهِ أَکْبَرُ» (توبه/72)

 یعنی رضایت خدا اکبر است، اکبر یعنی بالاتر است. حالا مثلا شما از من خوشتان بیاید، چه می‌کنید؟ یک کف خواهید زد، قرآن میفرماید : 

 «قُلْ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» (انعام/91)

 بگو خدا، خودت را به غیر خدا نفروش،

 «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى» (توبه/111)

خدا و مردم هر دو مشتری اند، منتهی خدا با بهشت می‌خرد، مردم با کف می‌خرند، به سوت می‌خرند، امروز می‌گویند زنده باد، فردا می‌گویند مرده باد. خودتان را نفروشید.

 یک کسی کشته شد، ‌گفتند شهید راه خر، عربی‌اش را بخوانم، «قتیل الحمار» یعنی کشته راه الاغ، می‌دانید چرا این لقب را گرفت؟ چون در جبهه بود دید فلانی الاغ خوبی دارد، گفت به چه الاغی، بروم بکشمش الاغش را به غنیمت بردارم، رفت این را بکشد که الاغش را بگیرد، او این را کشت، شهید شد، اما شهیدِ الاغ.

بعضی‌ها می‌روند دزدی کنند به پول برسند، پلیس هم اینها را می‌گیرد، هم از دنیا مانده‌اند، هم از آخرت. بعضی برای خدا کار می‌کنند، هم آخرت را دارند، دنیایشان هم تأمین می‌شود.

============================ 

مطلب هشتم : نیت در تدریس مهم است

خوب؛ معلم هم همین‌طور است، معلم یک وقت درس می‌دهد برای حقوق مختصری که می‌گیرد،  یک معلم سر و ته حقوقش چند صد تومان است، اما این چند صد تومان می‌ارزد؟ این اگر برود اداره دخانیات که حقوقش بیشتر است. معلمی ارزش است، دخانیات می‌دانی چه می‌کند؟ دود می‌رساند به ریه‌ها، معلمی چه می‌کند؟ علم می‌رساند به مغزها، آخر علم به مغز برسانی کجا، دود به ریه برسانی کجا، شغلت ارزش دارد، آنوقت شما که شغلت اینقدر ارزش است برای پول درس نده، برای خدا درس بده، حقوقت را هم بگیر. اینکه می‌گویند برای خدا معنایش این نیست که پول نگیرید، پول بگیرید، اما فکر و انگیزه با اخلاص و خدایی باشد.

=========================

مطلب نهم : نیت در سرمایه جوانی 

 یک سرمایه‌ای خدا به جوانان داده، سرمایه‌دار تاجرها نیستند، تاجرها سکه دارند و دلار و پول و مزرعه و برج، جوانان  سرمایه‌دار هستند، چرا؟ برای اینکه شما شانزده‌ سالت است، هفده سالت است، تا هشتاد سالگی شصت سال عمر داری، سرمایه شصت سال عمر است، اگر عمرتان، فکرتان خوب باشد، انگیزه‌تان خوب باشد، نیتت خوب باشد، در همه خیرها می‌توانید سرمایه‌گذاری کنید، ولو در یک مدرسه هستی اما خیرت به همه برسد. صبح که دعا می‌کنی، نگو خدایا در کنکور قبول شوم، بگو بشویم. نگو من، بگو ما، از نماز یاد بگیر. نماز نمی‌گوید «السلام علیّ» بگو: «السلام علینا» نگو: «ایاک اعبد و ایاک استعین» چقدر تک‌محوری، بگو «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» (حمد/5) متکلم مع‌الغیر. «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» یکی هم که نماز می‌خوانی انگار نماینده کره زمین هستی، «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» (حمد/5). همه با هم هستیم، نگو: «اهدنی» بگو «اهْدِنَا»، «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» (حمد/6)، «اهْدِنَا»، «نَا» یعنی ما، «نی» یعنی من،

 دعا می‌کنی عمومی،

 صدقه می‌دهی عمومی،

 نان می‌گیری برای همسایه‌ات هم بگیر،

 سنگ هم در خیابان دیدی بردار، نگو ماشین ما که گذشت، پیش پدر ماشین بعدی.

نگو ما که قبول شدیم، به درک که دیگران تجدید شدند، آخر سال کمک درسی بکنید، اگر یک چیزی بلدی به شاگرد یاد بده،

از یک دانه خودکار گرفته تا یک دانه نان برای همسایه پیر، تا برداشتن یک سنگ تا برداشتن خار،

 آنوقت درس زندگی با درس بندگی باید با هم باشد. اگر دبیرستان و دانشگاه ما درس زندگی را خواندند، یعنی فیزیک و شیمی همه می‌آیند سرِ کلاس، آنوقت نمازخانه یک عده نمی‌آیند، می‌گویند باشد بعد.

درس زندگی رفت بالا، درس بندگی افتاد پائین، آخرش می‌شویم آمریکا. اف 16 درست می‌کند برای بمباران کردن مردم لبنان. کمک می‌کند اما به اسرائیل، اگر درس زندگی بالا رفت اما درس بندگی پائین افتاد، علم بالا رفت، تقوا آمد پائین، این جنایت است، یعنی هرچه باسوادتر بشویم جنایتمان،

 باید زندگی و بندگی، علم و تقوا، «یُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمْ» (آل‌عمران/164) باید باشد، اگر یک پرنده یک بالش بزرگ شد، یک بالش کوچک، سقوط می‌کند.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

========================

بحث ما در رابطه با اخلاص بود

رضایت مردم یا رضایت خدا ؟

گاهی آدم برای مردم کار می‌کند هدفش خدمت به مردم برای رضای خداست  اما افرادی هستند که کار به خدا ندارند می‌گویند مردم خوششان می‌آید که این کار را بکنیم حالا خدا راضی هست یا نیست گناه هم هست من کاری به رضای خدا ندارم ملاک مردم است

--------------------------------------

تشکر مردم، چندین اگر دارد

اول:  اگر خوبی کار را تشخیص دهند مزد می‌دهند

 ممکن است یک کاری خیلی خوب باشد اما ایشان خوبی‌اش را تشخیص ندهد  یا ممکن است این کار شما را کاری خوبی تشخیص ندهند مثلاً شما یک کروات ببر پیش یک آیت الله این اصلاً آیت الله کراوات را چیز خوبی نمی‌داند ولذا نمی‌گوید آقا خیلی متشکرم دست شما درد نکند چون کروات برای آیت الله ارزشی ندارد یک ماشین صورت تراشی ببری پهلوی یک پیرزن یک توپ فوتبال ببری پهلوی کسی که پایش قطع است فوتبالیست نیست

-------------------------------------------

دوم:   اگر مردم از کار آگاه بشوند

خیلی وقتها شما کار خوب می‌کنی اما مردم باخبر نمی‌شوند شما می‌آیی بروی می‌بینی یک پوست خیار است آنرا بر می‌داری می‌اندازی توی سطل زباله که کسی نیفتد اما کسی توی آن کوچه کار شما را ندید چون ندید تشکر نمی‌کنند.

-----------------------------------------------


سوم : اگر بعد از تشخیص ، آن خوبی را بخواهند و دوست داشته باشند

ممکن است خوبی را تشخیص بدهند اما نمی‌خواهند .هی می‌گوید قد قامت الصلو? صدای اذان را می‌شنود نمی‌خواهد برود مسجد، معلم درس می‌دهد این نمی‌خواهد درس را یاد بگیرد.

----------------------------------------

چهارم : اگر بتواند پاداش دهد

ممکن است یک کسی کار خوبی را می‌بیند هم می‌فهمد و هم می‌داند ولی می‌خواهد جایزه بدهد پول جیبش نیست،

(یکوقت توی یک شهری بودیم ته خیابانی آسفالت نبود خیلی هم چاله چوله بود من آخر آن خیابان کار داشتم به یک شوفر تاکسی گفتم من را ببر آخر آن خیابان، گفت آقا آن خیابان چاله چوله دارد خاکی است آسفالت نیست، گفتم آقا من عجله دارم برو هر چی می‌خواهی به تو می‌دهم گفت سوار شو، سوار شدم رفتم آنجا موقع پیاده شدن دیدم پول جیبم نیست زمان طاغوت بود گفتم اگر حالا به او بگویم خواهد گفت که من خواسته‌ام مسخره‌اش کنم گفتم آقا خدا می‌داند که یادم نبود پول جیبم نیست حالا یک کار کن من را دو مرتبه ببر توی آسفالت آنجا یک رفیق دارم پول از او می‌گیرم دو مرتبه من را بیاور اینجا گفت آقا شیخ می‌شود من را ول کنی؟ ! چون باز می‌ترسم که من ببری آنجا رفیقت نباشد بعد التماس کنی بیاورم اینجا، گاهی اینطور می‌شود می‌خواهد ولی نمی‌تواند.)

----------------------------------------

سوار اتوبوس شدیم بیائیم تهران زمان طاغوت لباسهای نو پوشیدیم شوفر گفت آقایان کرایه هایشان را حاضر کنند ما دیدیم که لباس نو پوشیده‌ایم اما پول بر نداشته‌ایم که بگذاریم توی این لباس نو، به راننده گفتم آقای راننده من را پیاده کن، گفت چرا؟ گفتم من لباس نو پوشیده‌ام برای تهران اما پول نیاورده‌ام حالا آمده کرایه بگیرد پول نیست گفت خیلی خوب مهمان من بنشین گفتم نه من تهران تازه اول بدبختی‌ام است یک خورده هم پول برای خرجی تهران به من بده گفت باشد یک خورده هم پول از شوفر گرفتیم برای خرجی تهران البته بعداً برگرداندم. یکوقت آدم می‌خواهد اما نمی‌تواند.

------------------------------------------

 ۵- گاهی مانع تشکر وجود دارد.

  گاهی وقتها آدم خوبی را می‌بیند می‌خواهد تشکر کند مانع دارد و  می‌ترسد که بغل دستی‌اش حسودی کند بخاطر حسادت آن یکی از ایشان هم تشکر نمی‌کند. گاهی می‌ترسد، خیلی‌ها زمان شاه با امام خمینی بودند اما چون از شاه می‌ترسیدند علاقه‌شان را اظهار نمی‌کردند.

---------------------------------------------

 ۶- اگر برای تشکر حساب مردم دقیق باشد.

آخر مردم حسابشان دقیق نیست مثلاً یک چیزی را می‌بیند اما این سقف چقدر زحمت کشیده است این نقاشی چقدر وقت روی آن صرف شده. . . مثل اینکه شما می‌آیی خانه آبگوشت می‌خوری و می‌روی اما اگر خواهر مادر شما چند ساعت این عدس و برنج و سبزی را پاک کرده ظرفها را شسته پیدا نیست.

 ما می‌گوئیم گندم چیه؟ گندم کشاورز تولید کرده و نانوا هم پخت، همین؟ بیش از دویست و پنجاه گروه در این نانی که ما می‌خوریم کار می‌کنند منتهی ما دو تا را می‌فهمیم.

---------------------------------------------

 
۷- اگر منصف و عادل باشند .

اگر عادل باشند، مردم به شرطی مزد آدم را می‌دهند که عادل باشند وگرنه اگر عادل نباشند هر کس کار خوبی بکند کار بدی بکند می‌گویند ول کن بابا به ما چه،

 تازه اگر وفا داشته باشند گاهی ممکن است وفا نداشته باشند هویدا نخست وزیر زمان شاه بود شاه که فرار کرد هویدا گیر کرد شبی که می‌خواستند او را اعدام کنند گفتند حرفی داری بزن اینرا یکی از اساتید دانشگاه می‌گفت، می‌گفت من بغل هویدا بودم که می‌گفت شاه جنایتکار است اِِه! شاه سگ خودش را هم با خودش برد اما من را با خودش نبرد خودش در رفت اما من گیر شما افتادم یعنی مردم وفادار نیستند حتی شاه به هویدا. . . در ماجرای صدام وزرای صدام به صدام وفادار نبودند.

-------------------------------------------

۸-اگر با فرد دشمنی نکنند

 قرآن می‌فرماید

«الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ» الزخرف/67

 تمام دوست‌ها یکوقت با هم دشمن می‌شوند فقط افرادی که براساس تقوی با هم دوست شده‌اند تا ابد هستند تمام کسانی که با بستنی رفیق می‌شوند با فالوده قهر می‌کنند با یک خودکار رفیق می‌شود با یک خودنویس قهر می‌کند تمام چیزهایی که براساس مادیت. . .

حتی داریم در انتخاب همسر. . . اگر کسی دختری را گرفت در ازدواج به خاطر شکل یا بخاطر پول حدیث داریم خدا هر دو را از او می‌گیرد یعنی دختر مریض می‌شود شکلش بر می‌گردد یا مرد علاقه‌اش کم می‌شود یکبار توی خیابان نگاه می‌کند می‌بیند این از خانم خودش قشنگ‌تر است دیگر علاقه‌اش نسبت به خانم خودش کم می‌شود یا نگاه می‌کند این قالی یک میلیونی جهازیه‌اش است بعد می‌بیند پسر عمویش یک دختر گرفت قالی دو میلیونی دارد می‌گوید برو بابا گدا، تو بابات قالی یک میلیونی داد یعنی اگر کسی براساس پشم قالی و سرخی صورت ازدواج کرد سرخی صورت جابجا می‌شود پشم قالی هم جابجا می‌شود علاقه‌ها می‌رود روی هوا این آیه قرآن است که می‌فرماید اگر علاقه براساس خدا نباشد یک زمانی دشمن می‌شود ولو شاه و هویدا باشد.

----------------------------------------

تشکر مردم تشکر مقطعی و با منت و محدود و ناچیز است

با یک مشت اگر، اگر اگرها جمع شد تازه با همه اگرها چه مزدی می‌دهند مزد مردم مزدی است مادی یک سوت برای تو می‌کشند لحظه‌ای ؛ یک سکه به تو می‌دهند لحظه‌ای، مادی، فانی، با منت، این مزد مردم است حالا می‌ارزد که آدم برای مردم درس بخواند؟ اگر برای مردم کار کنی با چند تا اگر یک مزد می‌دهند مزد مادی لحظه‌ای همراه با منت، اما اگر برای خدا کار کنی، امتیازات کار کردن برای خدا چیه؟

========================

 امتیازاتِ کار برای خدا


1- خدا مزد می‌دهد گرچه عمل نکنیم و با نیت باشد،

 «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» النجم/39

 یعنی سعی خودت را بکنی مزد داری حالا چه کار بشود، شما سعی خودت را کردی رفتی مسجد پیش نماز نبود که نمازت را بخوانی ثواب جماعت داری یعنی اگر غیر این بود می‌گفت(لیس للانسان الا ما عمل) خدا نگفته اگر کار کردی من مزد می‌دهم می‌گوید اگر تلاش کردی مزد می‌دهم حالا این چه عمل بشود و چه نشود

----------------------------------------

 ۲-  حتی با رضایت به کار خیر ، خدا پاداش میدهد

 شما کار نکرده‌ای یکی دیگر کار کرده اما شما به کارش راضی هستید من  حدیث می‌خوانم اما شما می‌گویی که خدایا این شیخ را حفظ کن که حدیث بخواند، خدایا توفیق به او بده حدیث‌هایی که می‌خواند خودش هم عمل کند همین که راضی هستی من حدیث بخوانم شما هم در ثواب من شریک هستی

 یک کسی اذان می‌گوید می‌گویی آفرین یک آفرین که می‌گویی شما هم ثواب اذان را می‌بری،

 یک کسی افطاری می‌دهد غذا می‌دهد خوشحال می‌شوی همین که راضی هستی به کار. . .

-------------------------------------------------

 ۳-  حتی با شریک شدن پاداش کل میدهد

 عید قربان پول نداری گوسفند بخری و بکشی صد نفر می‌شوند یک گوسفند می‌خرند شریکی خدا ثواب همه را می‌دهد نه اینکه ثواب را تقسیم کند خدا به همه ثواب یک گوسفند می‌دهد.

-----------------------------------------------

 ۴- حتی کار برای خدا کم آن هم مفید است

«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه» الزلزلة/7

یک ذره هم کار بکنی خدا ثواب می‌دهد یعنی اگر یک دانه انگور دهان یک گنجشک بگذاری حتی یک دانه انگور دهان بابات بگذاری ثواب داری اما خلق نه، اگر به تو گفتند یک کیلو انگور بیاور شما رفتی یک دانه آوردی ناراحت می‌شود یعنی خلق جنس کم را قبول نمی‌کند اما خالق جنس کم را هم قبول می‌کند.

========================


 ۵- پاداش مردم در دنیا، اما خداوند، هم دنیا هم آخرت


حتی برای بعد از مرگ، انسان می‌میرد یک اولاد صالحی را تربیت می‌کند حدیث داریم تمام کارهای خوبی که اولاد می‌کند ثوابش را به پدر و مادر می‌دهند حالا مادرهایی که می‌گویند اصرار نکن نماز خواند خواند نخواند نخواند خوب مادر و پدری که نسبت به نماز بچه‌شان بی تفاوت باشند یک بچه تارک الصلوة  بار می‌آید این ذخیره قیامتش نمی‌شود.

 قرآن می‌فرماید

«وَقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُمْ» البقرة/223

 یعنی یک چیزی را برای قیامتت ذخیره کن، یعنی قبل از آنکه بروی توی قبر یک چیزی بفرست آنجا،

مثلاً اگر کتاب خوبی نوشتی بعد از مرگ هم می‌خوانند تو ثواب آنرا داری

درختی کاشته‌ای مزرعه‌ای، قناتی، چاهی، جاده‌ای، یک خدمتی کرده‌ای. . .

 حتی از طریق شاگرد، اگر شاگردی را تربیت کردی آن شاگرد هر کار خیری بکند به معلم هم ثوابش را می‌دهند از طریق یک سنت حسنه یک خط خوبی را. . .

یعنی یک راهی را باز کرده‌ای یک قانونی را تصویب کرده‌ای یک آدابی را بوجود آورده‌ای

 ولذا داریم کسی که اذان می‌گوید تمام کسانی که با صدای او می‌آیند مسجد آن مؤذن در ثوابشان شریک است تازه حساب خدا حساب دقیق است

« فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ»

 اگر کار خوب لابلای کوهها باشد بیرون می‌آورم

«أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ» لقمان/16

 یا در آسمانها باشد یا در عمق زمین آنرا بیرون می‌آورم یعنی حساب من دقیق است مو را از ماست می‌کشم مردم خیلی از کارهایی را که ما می‌کنیم اصلاً خبر ندارند.

-------------------------------------------

 یکی می‌گفت رفتم عیادت بیماری دور تخت شلوغ بود من هم یکی دو جعبه گز خریده بودم رفتم آنجا دیدم دور تخت را گرفته‌اند من هم گز را گذاشتم کنار کمد بغل تخت بیمار چون شلوغ بود بیمار نفهمید آمدیم بیرون گفتیم عجب ما دو تا جعبه گز دادیم ولی بیمار نفهمید مال ما است می‌گفت از دستم رفت می‌گفت چون غرض من خدا نبود غرض من این بود که بیمار بفهمد بیمار هم نفهمید هیچی از دستم رفت نه خدا را دارم نه خلق خدا برای خدا که نیتم خدا نبود خلق خدا هم که نفهمید.

----------------------------------------

 
7- خداوند بی منت می‌دهد،

۸-  آنوقت اجر خدا هم مادی است هم معنوی،

خداوند توی قرآن آیه‌هایی دارد که چه باغ‌هایی چه کاخ‌هایی چه نحرهایی همینطور می‌رود آخرش می‌گوید

 «وَرِضْوَانٌ مِنْ اللَّهِ أَکْبَرُ» التوبة/72

 یعنی خدا هم از تو راضی است

آخر یکوقت یک خودنویس را رئیس جمهور یا رهبر به انسان می‌دهد بعد می‌گوید من تو را دوست دارم من از تو خوشم می‌آید این خودنویس یک ارزش است این هم که به آدم بگوید من تو را دوست دارم. . .

اصلاً خداوند به انسان سلام می‌کند

 «سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» یس/58

 پروردگار رحیم به شما سلام می‌کند یعنی اجرهای قیامت هم مادی است هم معنوی است.

============================ 

آیا برای مردم کار کنیم که اگر تشخیص دادند، اگر فهمیدند، اگر خواستند، اگر توانستند، اگر مانع نبود، اگر دقیق بود، چند تا شد؟ برای مردمی کار بکنیم که با ده دوازده تا اگر یک کمک مادی می‌کنند یا برای خدایی کار کنیم که حتی اگر عمل نشد، حتی اگر قلباً راضی بودیم، حتی اگر عمل کمی انجام دادیم، حتی بعد از مرگ پاداش می‌دهد. برنده مخلصین هستند که برای خدا کار می‌کنند یا غیر مخلصین؟

 ============================ 

نقش زمان و شرایط در ارزش کار


 یک چیزهایی ضریب کار برای خدا را بالا می‌برد من می‌گویم ضریب یعنی توان، زمان کار را بالا می‌برد

 مثلاً آب دادن به تشنه فرق می‌کند با. . . آب خنک در تابستان دادن با آب خنک دادن در زمستان فرق می‌کند زمان فرق می‌کند

 یکبار جلوی شاه می‌گویی مرگ بر شاه یکوقت می‌روی سر قبر شاه می‌گویی مرگ بر شاه دیگر فایده‌ای ندارد زمان ارزش کار را پائین و بالا می‌برد

ولذا(ضربـة علی یوم الخندق) آن شمشیری که روز خندق امام علی(علیه السلام) زد در مقابل عمر بن عبدود آن مهم است «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» القدر/3 یعنی عنصر زمان در کار مهم است.

 
 عواطف در کار مهم است، اگر شما پول بدهی به فقرا ولی فامیل خودت نیاز داشته باشد حدیث داریم

(لا صدقــة و ذو رحم محتاج)

 اگر فامیل هایت محتاج هستند صدقه‌ای که به دیگران می‌دهی ارزشی ندارد اول به فامیل بده

 سوال می‌کردند «مَاذَا یُنفِقُونَ» چی بدهیم؟

 فرمود هر چیزی می‌توانید بدهید ولی اول «فَلِلْوَالِدَیْنِ» البقرة/215 اول پدر و مادرتان تا پدر و مادرت نیاز دارند نوبت به دیگران نمی‌رسد.


چیزهایی که ضریب کار را بالا می‌برد شرایط سیاسی، سوره توبه خیلی سوره تندی است مرگ بر مشرکین مرگ بر بت، حق ندارند بت پرستها بیایند آن سوره را خواندن کار هر کسی نیست ولذا سوره برائت که نازل شد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) این سوره را داد به یک نفر گفت برو بخوان داد به یک کسی دیگر گفت تو هم اهلش نیستی به دومی و سومی هم داد آخرش گفت این کار کار حضرت علی است یعنی شرایط سیاسی گاهی وقتها. . .

شرایط اقتصادی، گاهی وقتها غذای آدم زیاد می‌آید می‌دهد به فقرا این مهم نیست

 «وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» الحشر/9

مهم این است که خودت نیاز داشته باشی اگر لباست تنگ است می‌دهی به فقرا گشاد است بدهی به فقرا رنگ آنرا دوست نداری بدهی به فقرا نه، اگر یک چیزی را دوست داشتی

«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» آل عمران/92

اگر یک چیزی را دوست داشتی دادی به فقیر مهم است شرایط اقتصادی، اگر مغازه باز بود و صدای اذان را شنیدی مغازه را بستی مهم است.

-----------------------------------------------  

نقش شرایط در استجابت دعا


شکستن دل

 آدم وقتی دلش شکست روی کارش اثر دارد

 «هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا» آل عمران/38

حضرت زکریا دید که مریم دارد نماز می‌خواند و یک میوه‌هایی هم کنار او هست گفت آخر الان فصل این میوه‌ها نیست

 «أَنَّى لَکِ هَذَا»

 این میوه‌ها چیه؟ فصل این میوه‌ها نیست فرمود این میوه‌ها

 «قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» آل عمران/37

این میوه‌ها از طرف خدا می‌آید آنوقت زکریا پیرمرد شده بود گفت خدایا می‌شود به ما هم یک بچه بدهی مثل مریم آبرو داشته باشیم آنوقت خدا به زکریا یحیی داد آنوقت یحیی مثل عیسی است او مادر عیسی شد زکریا پدر یحیی شد

 یعنی گاهی وقتها دل می‌سوزد آن سوز اثر دارد اصلاً گاهی وقتها آدم تحقیر می‌شود این تاثیر دارد اینها خیلی مهم است.

=========================================

داستان

یک پیرمردی دولا دولا راه می‌رفت، یک بچه هرزه‌ای از نانوایی سنگکی نان گرفته بود دید این پیرمرد دولا دولا راه می‌رود از این شن‌هایی که به نان سنگک هست یکی از این شن‌های داغ را گرفت انداخت توی یقـﺔ این پیرمرد این هم سوخت برگشت دید یک پسری است که سر به سرش می‌گذارد گفت دستت فلج شود چون من را سوزاندای چون این پیرمرد سوخت با آن آه و با آن آه دعا کرد بچه دستش فلج شد هر دکتری بردند چاره‌ای نداشت آمدند پهلوی این پیرمرد که این بچه بود نفهم بود بچگی کرد او را حلال کن گفت خیلی خوب من او را بخشیدم گفتند او را دعا کن که خوب شود گفت نه اگر می‌خواستم که دعا کنم باید شن دیگر باشد چون آن وقتی که دعا کردم این شن من را سوزاند باید صبر کنید که من یک حالی پیدا کنم که یکبار دیگر دلم بسوزد آن سوز دل دعا را. . . توی اسکناس یک نخ است، آن نخ هست که به اسکناس ارزش می‌دهد اینهایی که دعا می‌کنند اگر توی این دعا کنندگان یک نخی باشد نخ اخلاص نخ رابطه بین خالق و مخلوق دعا مستجاب می‌شود اما اگر آن نخ نباشد اسکناسی که نخ نداشته باشد ارزشی ندارد آن نخ مهم است.

«سُجَّدًا وَبُکِیًّا» مریم/58

 یکوقت انسان یک خلاف می‌کند می‌رود توی اتاق در را می‌بندد می‌گوید خدایا چرا من گناه کردم حرف بدی بود که زدم کار بدی بود که انجام دادم تا ناراحت می‌شود اشکش جاری می‌شود آن لحظه‌ای که جوان اشکش می‌آید روی صورتش دعا کند مستجاب می‌شود یعنی حالات در دعا اثر دارد پس فامیل اثر دارد اول پدر و مادر حالات اثر دارد روز اثر دارد شب اثر دارد زمین اثر دارد زمان اثر دارد.

=====================

 
شرایط سیاسی،

 قرآن می‌گوید از زن فرعون یاد بگیرید، زن فرعون کی بود؟ زن فرعون توی کاخ بود اما گفت مرگ بر کاخ، مرگ بر طلا، مرگ بر برج، مرگ بر حکومت، چرا؟ فرعون می‌گفت می‌دانید چه حکومتی دارم

«أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی» الزخرف/51

آیا نمی‌بینید که ملک مصر دست من است نمی‌دانید که رودخانه‌ها و نحرها توی باغ من دارد تاب می‌خورد ولی زن فرعون گفت خدایا من اینها را نمی‌خواهم اگر رژیم فرعونی است من نمی‌خواهم آنوقت قرآن می‌گوید از این خانم یاد بگیرید

«وَضَرَبَ اللَّهُ مثلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» التحریم/11

از این خانم یاد بگیرید که توی کاخ بود جذب نشد

(تمام دور و برش دخترها و پسرها و تمام لذتها بود اما این خودش را حفظ کرد این نمونه است توی کاخ بود جذب نشد به او تلفن کردند جذب نشد تهدیدش کردند جذب نشد به او پول دادند جذب نشد طلا جذب نشد حکومت جذب نشد اگر جذب نشدی می‌شوی زن فرعون آنوقت زن فرعون کسی است که همه مادیات را دید و زیبایی را دید ولی جذب نشد

«وَضَرَبَ اللَّهُ مثلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ»

خدا برای مومنین یک مثل زده گفته‌ای مومنین از این یاد بگیرید کی است؟ زن فرعون، به مردان و زنان گفته از این خانم یاد بگیرید مگر این خانم چکاره است؟ خانم دور تا دورش زیبایی‌ها بود لذتها بود اما جذب نشد از این یاد بگیرید.

  اگر تو شهوت داشتی رابطه هم بود خودت را حفظ کردی آنوقت می‌شوی زن فرعون می‌شوی یوسف آنوقت خدا می‌گوید چون گناه بود و تو خودت را نگه داشتی یک چیزهایی به تو دادیم فکر نکنید که قصه یوسف مال یوسف است قصه یوسف که تمام می‌شود خدا می‌گوید

 «وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» یوسف/22

یعنی هر کس مثل یوسف خودش را حفظ کند در روابط دختری و پسری در روابط لقمه حلال و لقمه حرام. . . بابا یک چیزی خیلی خوشمزه است حرام است نمی‌خورم خیلی شیرین است ولی گناه است نمی‌کنم) قرآن می‌فرماید فکر نکنید که یوسف یکی بود هر کس مثل یوسف به حرام رسید و خودش را نگه داشت آن لطفی که به یوسف کردیم به او هم خواهیم کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

========================

 هدف انسان از انجام کار

هدف انسان از کارها چیست؟ ما معتقد به هدف هستیم. یعنی لاشه‌ی کار را نمی‌بینیم. فیزیک کار، لاشه‌ی کار که اصل نیست ، بلکه نیت کار را می‌بینیم.

مثال :شما که می‌خواهی هندوانه بخری، هیکل هندوانه را نمی‌بینی. می‌خواهی ببینی این هندوانه رسیده است یا نارس؟ لاشه‌ی خربزه را نمی‌بینی، می‌خواهی مزه‌اش را ببینی. گاهی وقت‌ها لاشه بزرگ است. مثل بعضی از میوه‌ها، سیب بزرگ است، پرتقال بزرگ است ولی آب ندارد. لاشه مهم نیست آن... گاهی وقت ها لامپ بزرگ است، اما سیمش سوخته است، به سرپیچ می‌زنی با اینکه لامپ بزرگ است، روشن نمی‌شود. گاهی لامپ کوچک است، اما همین لامپ کوچک سیم دارد. ولذا به برق وصل می‌کنی روشن می‌شود.

کسی از من پرسید چند سفر به مکه رفتی؟ گفتم: شما بگو روشن شدی یا نه؟ ممکن است کسی صد بار مکه برود روشن نشود مثل لامپ سوخته. هی به سرپیچ می‌زنند روشن نمی‌شود. ممکن است کسی سفر اولش باشد، روشن شود. کار اگر کم باشد خالص باشد قبول می‌شود.

========================

اثر و برکات اخلاص

 ۱-حیات ویژه‌ برای شهیدان در عالم برزخ

 یکی اثر اخلاص در برزخ است. قرآن می‌فرماید:

 «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ» (آل‌عمران/169)

  فکر نکنید آنهایی که شهید شدند، مرده‌اند. «بَلْ أَحْیاءٌ» منتهی این «حی» را ممکن است بعضی فکر کنند نامش به نیکی بردن است.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز 

 مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

این برداشت سعدی است که البته نام خوب هم مهم است. یک ارزش است. حضرت ابراهیم از خداوند خواست که نامش را به نیکی ببرند.

 نه اینکه یک خیابان به اسمش می‌کنیم، نامش به نیکی که سعدی گفته است. «یُرْزَقُونَ» اصلاً رزق داده می‌شود.

 در یک آیه‌ی دیگر می‌گوید: «یُرزَقون» جای دیگر می‌گوید: «یَسْتَبْشِرُون‏» (آل‌عمران/170) در جای دیگر، یعنی به هم خوش و بش می‌کنند، «فَرِحین‏» (آل‌عمران/170) فرح، شاد هستند.

---------------------------------------------

نام نیکو بله، ممکن است بنده بمیرم، دو تا کوچه را هم به اسم من بکنند. اما کوچه‌ که رزق نیست. کوچه که گپ زدن نیست. کوچه را به اسم من کنند که شادی ندارد. وارث‌ها خوشحال می‌شوند که بله این کوچه به اسم پدربزرگ ما است. نه، می‌گوید: خود شهید شاد است. شما صد تا کوچه هم به اسم یک کسی بکنی آن طرف شاد نمی‌شود. فامیل‌هایش خوشحال می‌شوند. می‌گویند: خوب مردم قدردانی کردند. «أَحْیاءٌ»،«یُرْزَقُونَ»،«یَسْتَبْشِرُون‏»،«فَرِحین‏» به همین خاطر ما به امام حسین سلام می‌دهیم. امام حسین صدا را می‌شنود. زنده است. یک سلام به امام حسین بدهیم. «السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته»

--------------------------------------------

این وهابی‌های احمق، امام در عمرش به احدی نگفت: احمق، به وهابی‌ها گفت: احمق! می‌گویند: سلامی که شما می‌کنید به مرده است. چرا می‌گویید: «السلام علیک یا رسول الله»؟ می‌گوییم: اگر مرده است، پس چرا خدا سلام می‌کند؟! «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمینَ» (صافات/79) آیه‌ی قرآن است. خدا به نوح سلام می‌کند. به خدا بگویید: برای چه به نوح سلام می‌کنی مرد تمام شد رفت! «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» (صافات/120) آیه قرآن است. «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهیمَ» (صافات/109) آیه قرآن است. اول کسی که زیارتنامه می‌خواند و سلام می‌کند خداست. سلام کردن به زنده است. منتهی به شرطی زنده هستند که «قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ» در راه خدا باشد.

========================

2- هرچه اخلاص بیش‌تر، پاداش بیش‌تر

داستان : طلبه ای تعریف میکرد : در کربلا سه چهار فرسخی یک منطقه‌ای است به نام طویریج. من یک مدت کمی طلبه‌ی نجف بودم، یکی دو تا عاشورا من کربلا بودم. دیدم که همه می‌روند استقبال هیأت طویریج. گفتم: چیه؟ گفتند: این هیأت ریشه دارد. من خودم با همین دو تا چشم دیدم مجتهدینی که عمامه‌شان را برمی‌دارند، مجتهد پیرمرد، عمامه‌اش را برمی‌دارد، پابرهنه می‌شود، پیراهنش را هم دکمه‌هایش را باز می‌کند، به سرش می‌زند و عقب هیأت می‌رود. از آن‌هایی که الآن به خوبی یادم است، آیت‌الله شهید محراب آیت الله مدنی است. لخت می‌شد و سینه می‌زد. گفتم: مگر این چه هیأتی است که آیت‌الله‌ها لخت می‌شوند سینه می‌زنند. گفتند: اینها مخلص هستند. گفتیم: مثلاً از کجا اخلاصش را فهمیدید؟ دنگ و فنگ ندارد. هیچ شرطی نمی‌کند.

 داستان :  پیرزنی بود وقتی می‌خواست بخوابد دو رکعت نماز می‌خواند و می‌خوابید. به او گفتند: این دو رکعت نماز چه نمازی است؟ نماز شب یازده رکعت است. پنج تا دو رکعتی، یک یک رکعتی. این دو رکعت چیست که می‌خوانی و می‌خوابی؟ گفت: نمی‌دانم، فقط می‌دانم امروز روز خدا بوده یک عده مردند. گفتند: خوب بمیرند. گفت: آخر شب اول قبر سخت است. گفتیم: خوب سخت باشد. گفت: من نمی‌دانم چه کسی کجا مرده، دو رکعت نماز می‌خوانم می‌گویم: خدایا، هرکه امروز مرده، امشب، شب اول قبرش است، شب اول قبر سخت است. خدایا رحمش کن. ببینید این اضافه‌کار است؟ نه. می‌شناسد طرف را؟ نه، فامیلش است؟ نه. مأموریت دارد؟ نه. نذر کرده؟ نه. همسایه‌اش است؟ نه. شرق است یا غرب؟ نمی‌دانم. پیر بوده یا جوان؟ نمی‌دانم. همشهری بوده، هم لهجه‌ای بوده، این را می‌گویند مخلص. فقط دلش می‌سوزد برای شب اول قبری کسی که مرده است. اصلاً کار به لهجه ندارد. ترک است، فارس است، عرب است، عجم است، محله‌ی پایین است، محله‌ی بالا است، به نام او است، به نام او است، اصلاً کار به هیچ کدام از اینها ندارد.

========================

 آخرین سخن امام حسین(علیه‌السلام) با یارانش

آنچه در کربلا مهم بود اخلاص بود. و لذا امام حسین شب عاشورا که چراغ‌ها را خاموش کرد فرمود: اینها برای من آمدند. من بیعتم را برداشتم هرکس می‌خواهد برود، برود. در رودروایسی گیر نکنید. چراغ‌ها را هم خاموش کنید تا کسی که می‌خواهد برود از من خجالت نکشد. هرکس می‌خواهد بیاید صد در صد خالص باشد. پست نیست، پول نیست، رودروایسی نیست، پشت دوربین نیستید. کسی شما را نمی‌بیند. تاریکی است، استفاده کنید و بروید. ولی نرفتند. یک چیزهایی هم گفتند که در تاریخ ثبت شد. هزار بار جانمان فدای تو! تو را رها کنیم. تو را رها کنیم جواب جدت را چه بدهیم؟ من بروم که زنده بمانم؟ دو سه لیتر دیگر آب بخورم؟ دو سه کیلو سیب زمینی و برنج دیگر بخورم؟ این زندگی است؟ حسین را رها کنم؟ آدم‌های مخلص... یک جایی که لازم است پول خرج کنید. محله‌ی ما نیست. نباشد! او را نمی‌شناسم. نشناس! اخلاص. اثر اخلاص در برزخ،

 اگر کسی فی سبیل الله باشد در برزخ هم «أَحْیاءٌ»،«یُرْزَقُونَ»،«یَسْتَبْشِرُون‏»،«فَرِحین‏».

اثر اخلاص در خلود. چرا بهشتی‌ها همیشه در بهشت می‌مانند. خوب پنجاه سال کار کرده، خوب پنجاه سال بهشت برود. چرا قرآن گفته: «خالِدینَ فیها»؟ امام می‌فرماید: چون اینها نیت‌شان این بود تا زنده باشند کار خیر بکنند. ولذا گرچه عمرشان محدود بود اما خدا تا آخر تاریخ به اینها مزد می‌دهد. چون نیت‌شان این بود.

---------------------------------------------

شما اگر می‌خواهی ببینی اخلاص داری یا نه یک روز سلام‌ها را کنترل کن. مثلاً از صبح تا شب به چند نفر سلام می‌کنی؟ به 42 نفر. خوب این هفت تا که مدیر کل بودند. او هم که تاجر بود. این هم که آیت‌الله محله بود. این هم که پدربزرگت بود. اصلاً به یک رفتگر شهرداری سلام کردی؟ سال می‌آید و می‌رود به یک رفتگر سلام کن. هر روز پشت خانه‌ی ما را جارو می کند. نمی‌دانیم چه کسی است. به یک کارگر گمنام سلام کردیم؟

ما گاهی وقت‌ها در عزاداری‌هایمان اگر یک آدم سرشناس آمد یک غذای خوب به او می‌دهیم. اما اگر یک آدم گمنام بود، برو بیرون بایست. بعد هم می‌گوییم: غذا تمام شد، برو!  هیچ‌کس برای ما فرق نمی‌کند. بزرگ و کوچک نزدش یک طور باشد. آدم خوب است مثل چشم باشد. چشم میخ را می‌بیند و کوه را هم می‌بیند. یعنی برای چشم میخ و کوه فرق نمی‌کند. اینطور نیست که کوه را چنین کند، میخ را چنین کند. فرق نمی‌کند.

=====================================

۳- دوری از اضطراب و رسیدن به آرامش، در سایه‌ی اخلاص

یکی از برکات اخلاص این است که آدم تمرکز دارد. استرس و اضطراب ندارد. ببین به یک خانم بگویند: یک مهمان داریم، این هم سوپ می‌خورد. می‌گوید: قدمش روی چشم! اما اگر گفتند: 32 تا مهمان داریم. 32 رقم غذا می‌خواهند. این اصلاً گیج می‌شود چه کند. اصلاً نمی شود. خدا هم یکی است. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/1) یعنی خدا یکتا است. هم زود راضی می‌شود. «یا سریع الرضا». یکی است زود راضی می‌شود، می‌گوید: خدا را زود می‌شود راضی کرد، اما آنهایی که اخلاص ندارند، همه می‌خواهند او را راضی کنند، و هم او میخواهد همه  را راضی کند، می‌خواهند افراد مختلف را راضی کنند، همه هم یکجا راضی نمی‌شوند. ولذا استرس دارند.

-------------------------------------

حدیث داریم اگر تو مخلص باشی از دیگران بی‌نیاز هستی.

 «اعمل لوجه الواحد‏» همان «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/91) «اعمل لوجه الواحد» تو برای یک نفر کار بکن. «یکفیک الوجوه کلها» بگو: خدایا من چون این کار را تو قبول داری، من برای رضای تو این کار را می‌کنم. منتهی یک مشت مخالف دارم. خودت مخالفان را درست کن. این خیلی مهم است.

----------------------------------------------

 سید حسن نصر الله به ایران آمد و خدمت امام رفت. گفت: آقا ما چند تا شیعه بیشتر نیستیم. بمباران می‌کنند ما را. امام یک لحظه فکر کرد فرمود: مقاومت کنید. شعار مقاومت شد شعار سید حسن نصر الله! وقتی رفت یک عده جوان‌های جمعی از جوان‌های لبنان را جمع کرد. حزب مقاومت را درست کرد می‌دانید به آن چه می‌گفتند؟ امروز از یکی از علما شنیدم. به آن می‌گفتند: حزب دیوانه‌ها! شما در مقابل قدرت آمریکا و اسرائیل، پنجاه تا بچه می‌خواهید چه کنید؟ صد تا بچه، هزار تا، ده هزار تا، صد هزار تا بچه می‌خواهید در مقابل قدرت آمریکا چه کنید؟ اصلاً می‌گفتند: دیوانه! اما الآن تا می‌گویی: شیعه، آرم شیعه مقاومت است. بخواهند یا نخواهند سید حسن نصر الله از امام اینها را الهام گرفت.

امام هم از امام حسین الهام گرفت. گفت: زیر سم اسب می‌روم، زیر بار زور نمی‌روم. سر من روی نی می‌رود، اما این سر جلوی ناکس خم نمی‌شود. بدن من را سوراخ سوراخ کنید. نمی‌گذارم عزت من سوراخ شود. بچه‌ی شیرخواره‌ی مرا روی دست گلویش را پاره کنید، به شما بله نمی‌گویم. الله اکبر از این مقاومت! خواهرش هم همینطور بود. خیلی مقاومت بود. امام حسین روز عاشورا از نمازش که نگذشت هیچ، از مستحباتش هم نگذشت. بابا اذان مستحب است، حالا نمی‌خواهد اذان بگویی. اقامه مستحب است. حالا نمی‌خواهد جماعت بخوانی. بابا برو در خیمه بخوان. هم باید اذان باشد، هم اقامه باشد. هم جلوی شمشیر باشد. هم بیرون از خیمه باشد تا بگوید: «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (کافی/ج4/ص570) نماز را به پا داشت. عزادار حسینی هم باید اینطور باشد. تکه تکه هم شوند از نماز شبش نگذرد.

=========================

۴- کفایت امور دنیا و آخرت افراد مخلص

از برکات اخلاص این است که می‌گوید: اگر برای خدا کار کنی خدا کارهای آخرت و دنیای تو را حل می‌کند. این هم مهم است.

 یک حدیث داریم اینهایی که نماز می‌خوانند سریع می‌روند خدا به فرشته‌ها می‌گوید به این بگو: کجا می‌روی؟ دو دقیقه دعا نمی‌کنی می‌دوی در صف ترافیک می‌ایستی. بابا زندگی دست من است. کجا می‌روی؟

حدیث این است.

«حَقُّ اللَّهِ الْأَکْبَرُ عَلَیْکَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً» (وسایل‌الشیعه/ج15/ص172)

حق خدا این است که مخلص باشی. کنار خدا چیزی ندارد.

 «فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ بِإِخْلَاص‏»

اگر در بست بنده‌ی خالص خدا شدی،

«جَعَلَ لَکَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ یَکْفِیَکَ أَمْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة»

خدا دنیا و آخرتت را تأمین می‌کند. دنیا و آخرتت را تأمین می‌کند.

-------------------------------------------------

شاه عباس هرکاری کرده قیامت خودش را جواب می‌دهد. اما کاروانسرایی که شاه عباس ساخت، شاه عباس نمی‌دانست چه کسی در آن می‌رود. ما لازم نیست بفهمیم چه کسی است. به مسلمان رسیدی سلام کن. چه کسی بسود؟ هرکس می‌خواهد باشد. ما تا کسی را نشناسیم، برایش یک پرونده در ذهنمان نباشد، به او سلام نمی‌کنیم.

========================

۵-سنگینی میزان با اخلاص

«مَا یَثْقُلُ فِی الْمِیزَانِ إِلَّا النِّیَّةُ الصَّادِقَة» (بحارالانوار/ج92/ص414)

 میزان عمل در قرآن آیات زیادی داریم

«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُه‏» (اعراف/8) «وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُه‏» (اعراف/9)

میزان بعضی‌ها سنگین است. میزان بعضی‌ها سبک است. هیچ چیزی میزان انسان را سنگین‌تر از اخلاص نمی‌کند. وقتی کار خالص باشد ارزش دارد. 

=========================

6- بی‌ارزش بودن دنیا در نزد افراد مخلص

آدم مخلص دنیا نزد او کوچک است.

«زَهَّدَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَثْبَتَ الحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَه» (بحارالانوار/ج67/ص240)

کسی اگر مخلص باشد برای خدا کار بکند دنیا نزد او ارزش ندارد. خدا دنیا را برایش کوچک می‌کند. ‏چیزی نیست.

فرعون متخصصین را آورد. افرادی هستند خیلی هم باسواد هستند. متخصص، مبتکر اما ابتکار و تخصصشان را به طاغوت‌ها می‌فروشند. اینها نخبه نیستند. نخبه کسی است که بفهمد با چه کسی معامله کند. اما اگر تخصص و ابتکاری داری که تخصصت را به طاغوت فروختی، شمشیر چه کسی را تیز کردی؟ نخبه آن کسی است که آدم بفهمد جانش را، تخصص‌اش را، سوادش را، زحماتش را، ابتکارش را، در اختیار چه کسی می‌گذارد؟ ما خیلی نخبه‌ی خود فروش در دنیا داریم. مگر در آمریکا نخبه و مبتکر کم است؟ مگر در ژاپن کم است؟ مگر در اروپا کم است؟ کانادا مگر کم دارد؟ همه‌ی کشورها نخبه دارند. منتهی تخصصشان را با چه کسی معامله کردند؟ باختند.

------------------------------------------------

یک نفر خیلی در سرش می‌زد و می‌گفت: باختم، باختم، باختم، باختم. جلویش را گرفتند و گفتند: چه شده؟ گفت: به من گفتند: برو کربلا امام حسین را بکش جایزه می‌گیری. من هم در اسب سواری و شمشیر زدن نخبه هستم. به عشق جایزه گرفتن از یزید رفتم امام حسین را کشتم و برگشتم، حالا شش درهم به من دادند. ده درهم خرج اسبم کردم. ده درهم خرج اسب و شمشیرم کرده بودم، اما جایزه‌ی من شش درهم است. هم امام حسین را کشتم و هم آخرت من... خیلی‌ها باختند.

-------------------------------------------

دخترانی که خودشان را آرایش می‌کنند و به پسرها نشان می‌دهند، این دخترها فکر نکنند دختر روشن‌فکری هستند. این دخترها خودشان را به چه چیزی می‌فروشند؟ این حجاب دل چه کسی را خوش می‌کند؟ دل چه کسی را خوش می‌کند؟ این رقم پوشش، خودت را با چه کسی معامله می‌کنی؟ چشم جوانی را جذب کردی این جوان اگر محل تو نگذاشت که «خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَة» (حج/11). آخرتت را از دست دادی و جوان محل تو نگذاشت. اگر جوانی به شما محبت کرد و با تو یک لبخندی زد و یک دو بار دیگر هم از کنار هم رفتید و یک اس ام اس و موبایل و نمی‌دانم بالاخره حالا اگر یک رابطه هم پیدا کردی، باز این جوان گولت می‌زند. بعد در سرت می‌زنی و می‌گویی: باختم، باختم! عفت من در معرض خطر قرار گرفت. دینم در معرض خطر قرار گرفت و جوان هم رفت و یک نفر دیگر را گرفت. قول‌هایی که به من داده بود همه دروغ بود. خودتان را برای هرزه‌ها آرایش نکنید. لشکر یزید فقط کسی نیست که خودش را به یزید بفروشد. یک چیزی برای شما بگویم.

--------------------------------------------

آخرین سوره‌ی قرآن کدام است؟ ناس. ناس یعنی چه؟ آخرین کلمه‌ی قرآن کدام است؟ «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» (ناس/6) پس کلمه آخر قرآن ناس است. حرف آخر ناس است. یعنی از زمین و آسمان و قیامت و برزخ و اخلاق و علم و عقل و تقوا و دستور و احکام همه کلمه‌ی آخرش این است که می‌گوید: من پناه می‌برم «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ،مَلِکِ النَّاسِ، إِلَهِ النَّاسِ، مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ، الَّذِى یُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ» آخرش هم می‌گوید: «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ». همه‌‌ی قرآن همه حرف‌هایش را که می‌زند، کلمه‌ی آخرش می‌گوید: پناه می‌برم. این هم سه تا طناب. یک طناب «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلَهِ النَّاسِ» این سه طناب به هم وصل می‌شود، می‌گوید: «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ». از شر مردم. یعنی «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلَهِ النَّاسِ» با سه تا از صفات خدا می‌گوید: دستت را بگیر و از شر مردم بیا بیرون. «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»! حرف آخر قرآن این است که خطر رفیق بد، خطر رفیق بد،

--------------------------------------------

 آمریکا اگر ما را دوست دارد چرا فیلم انرژی هسته‌ای را برای ما نگذاشت؟ چرا هواپیمای اف 16 را نشان ما نمی‌دهد؟ چرا عکس سکس نشان ما می‌دهد؟ کافی نیست یک بچه و دختر و پسر بفهمد آمریکا دشمن اول ما است. تازه اگر خود شما هم انرژی هسته‌ای را کشف کنید، هواپیما ساختید، او جیغ می‌زند چرا فهمیدی؟ خودش که به ما نمی‌دهد، هیچ. خودمان هم بسازیم او ناراحت است. دشمن شماره یک ما آمریکا است. باید مواظب باشیم. خودشان را با تبلیغات فروختند. بعضی‌ها به خاطر سیاست گول خوردند.

========================

 نقش مخالفان امام علی(علیه‌السلام) در ماجرای کربلا

خدا یکی از علمای محقق را رحمت کند. یعنی مجتهد تاریخ، باید مجتهد تاریخ بگویم. ایشان مرحوم میرزا خلیل کمره‌ای بود. آیت الله بود. محقق بود یعنی مجتهد تاریخ بود. یک کتابی نوشته، کتاب‌های زیادی نوشته، در یکی از کتاب‌ها مطلب مهمی نوشته، من این را جای دیگر ندیدم. نوشته است اینهایی که کربلا جمع شدند و امام حسین را کشتند. اینها آن کسانی بودند که زمان امیرالمؤمنین استاندار بودند. مسئول مملکتی بودند. دسته گل آب دادند. مثل همین ماجرای بانک‌هایی که الآن هست. جنایتی کردند، بعضی و غفلتی کردند بعضی دیگر. امیرالمؤمنین دید این آقای استاندار سوء استفاده کرده، ناشیانه، یا عمدی این کار را کرده امیرالمؤمنین این را از استانداری برمی‌داشت. از استانداری که او را برمی‌داشت ایشان از امیرالمؤمنین ناراحت می‌شد. که چرا از من پست را گرفتند؟

اینها می‌آمدند در کوفه دفتر سیاسی می‌زدند. وقتی امام حسین کربلا رفت جمعیت را با هر امکاناتی بود جمع کردند و کربلا فرستادند و لذا به امام حسین گفتند: حسین جان ما با تو مسأله‌ای نداریم. «بغضاً لابیک» یعنی کینه‌‌ی پدرت را داریم. چرا پدرت علی، پدر من را از استانداری حذف کرد؟ چرا پدر تو مرا از اینکه رئیس دفتر بودم، وزیر بودم، وکیل بودم، مدیر کل بودم برداشت؟ چرا مرا از امام جمعه‌گی، نمی‌دانم... حالا که پدرت، پدر مرا عزل کرد من انتقام پدرت را از تو می‌گیرم. یعنی ببینید پست سیاسی این است.

-----------------------------------------

آدم اگر به دنیا بچسبد مشکل می‌شود. شما گاهی دستتان خون می‌شود، اگر پشت دست خون شد یک چسب می‌زنید. کف دست هم خون شد یک چسب هم اینجا می‌زنید. بعد از مدتی وقتی می‌خواهی چسب را بکنی، چسب از پشت دست با مشکل بلند می‌شود، چون به مو چسبیده. آدم وقتی به دنیا بچسبد وقتی او را بکنند جیز و ویز می‌کند. ولی کف دست چون مو ندارد. ولذا قرآن می‌گوید: «تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ»، «تُؤتی» یعنی می‌دهی، «تُؤْتِی الْمُلْکَ» یعنی حکومت را می‌دهی، «تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ» به هرکس می‌خواهی حکومت می‌دهی. بعد نمی‌گوید: «و تأخذ» عوض اینکه بگوید: «و تأخذ الملک ممَنْ تَشاءُ» می‌گوید: «وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ» (آل‌عمران/26) آخر ببینید در مقابل دادن چیست؟ بگویید... گرفتن است. باید بگوید: می‌دهی، می‌گیری. باید بگوید: «تأخذ». «تُؤْتِی الْمُلْکَ»، «تأخذ الملک». می‌دهی، می‌گیری. می‌گوید: می‌دهی، پوست می‌کنی. به جای می‌گیر، می‌گوید: می‌کنی. چرا؟ برای اینکه پوست گوسفند را که می‌خواهی از گوشت جدا کنی، چون چسبیده می‌گویند: «نزع» نزع یعنی پوست کندن. می‌گوید: خدایا حکومت را به هرکس بخواهی، می‌دهی. و هرکس را بخواهی پوست می‌کنی. یعنی پس گرفتن خیلی مشکل است. خیلی مشکل است.

---------------------------------------------

یک برنامه‌ای را از کسی می‌گیرند. یک شغلی را از کسی می‌گیرند. اوه... کودتا می‌کند. آقا رأی نیاوردی، خوب نیاوردی که نیاوردی. مگر راه خدا همین یکی است؟ نماینده‌ی مجلس نشدم. نشدی که نشدی. رئیس جمهور نشدم، نشدی که نشدی. قران می‌گوید: طوری خودتان را تربیت کنید

 «لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم‏» (حدید/23)

 این طور خودتان را تربیت کنید. «لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُم‏» دادند، شاد نشوید. مردم با من هستند. باسمه تعالی نخیر مردم با تو نیستند. یک خرده کج بروی از تو جدا می‌شوند. مست نشوید اگر دنیا رو به شما کرد. سکته هم نکنید اگر دنیا  به شما پشت کرد. مثل کارمند بانک، کارمند بانک یک روز یک قسمت می‌ایستد، پول می‌گیرد. یک روز یک قسمت می‌ایستد و پول می‌دهد. نه آن روزی که می‌‌گیرد شاد می‌شود و نه آن روزی که می‌دهد سکته می‌کند. زهد در همین کلمه است. آدم مخلص فرقی برایش نمی‌کند. شد، شد نشد نشد. خیلی مهم است. دنیا نزدش کوچک است.

==============================

نقش متخصصان در حفظ نظام‌های طاغوتی

فرعون وقتی دید موسی ادعای پیغمبری می‌کند گفت:

«بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلیمٍ» (شعرا/37)

متخصصین و نوابغ سحر را بیاورید. همه‌ی نوابغ جمع شدند. الله اکبر! گفت: می‌خواهم شما با نبوغتان، با سحرتان، سحر و جادو کنید، آبروی موسی را بریزید. اینها گفتند که

 «أَ ئنَّ لَنَا لَأَجْرًا» (شعرا/41)

«لاجرا» آیا به ما اجر می‌دهی؟ به ما مزد می‌دهی؟ اگر ما با سحر و جادو آبروی موسی را بریزیم، سکه و پول به ما می‌دهی؟

«قَالَ نَعَمْ» (شعرا/42)

 گفت: بله. پول چیه؟ مزد چیه؟

«إِنَّکُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» (شعرا/42)

 شما جز مقربین می‌شوید. اصلاً کارت سبز می‌دهم صاف در کاخ بیایید. پول چیه؟ اینها کی دنبال پول بودند؟ مثلاً ساعت 8. بعد ساحرها در میدان جمع شدند.

در میدان جمع شدند. گفتند: ما اول یا موسی اول؟ گفت: هرکدام می‌خواهید. اینها اول طناب و عصایشان را انداختند، سحرو جادویشان را انجام دادند. بعد موسی عصا را انداخت، اژدها شد همه‌ی این ابزار سحر را قورت داد. زبانش مثل جارو همه را قورت داد. تا قورت داد همه سجده کردند. گفت: چه؟ گفت: هیچی. معجزه است. گفت: من شما نابغه‌ها را جمع کردم که طرفدار من باشید. گفتند: ما نابغه هستیم اما خودفروش نیستیم. تخصصمان را در اختیار طاغوت نمی‌گذاریم. پیام به نابغه‌ها دارد. نابغه هستی مثلاً می‌روی برای یک کشور بیگانه کار می‌کنی؟ چه خبر است آنجا دلارش بیشتر است؟ تو چه نبوغی داری؟ کسی که خودش را بفروشد، تخصص‌‌اش را بفروشد، برای خاطر حالا یا یک خرده زندگی مرفه‌تر. فرعون گفت: تکه تکه‌تان می‌کنم. به شاخه‌ی درخت خرما آویزانتان می‌کنم.

«لَأُقَطِّعَن‏» (شعرا/49)

قطعه‌قطعه‌تان می‌کنم. «أَیْدِیَکُمْ» دست‌هایتان را، «وَ أَرْجُلَکمُ» پایتان را. پا و دستتان را قطع می‌کنم

  دو تا پا را قطع نمی‌کنم که سینه خیز بروید. دو تا دست را قطع نمی‌کنم که راه بروید. دست راست با پای چپ، دست چپ با پای راست. ضربدری می‌کشم تا فلج فلج شوید. گفتند:

«فَاقْض‏» (طه/72)

یعنی قضاوت کن. دستور بده ما را تکه تکه کنند. تو کسی نیستی.

 «إِنَّما تَقْضی‏ هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا» (طه/72)

تو فقط در این دنیا زور داری، دنیا هم که چیزی نیست. ببینید ساعت 8 منتظر اجر و سکه بود، ساعت 9 گفت: دنیا چیزی نیست.

«إِنَّما تَقْضی‏ هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا»

انسان کیست؟

حسینی‌ها رفتند و یزیدی‌ها هم رفتند. رو سیاهی به زغال ماند. صبح تا شام ما در... یک دروغ می‌گویی پول گیرت می‌آید. راست می‌گویی درآمدت کم است. یک اختلاس کنی، کم فروشی کنی، کلاهبرداری کنی، پول گیرت می‌آید. تقوا داشته باشی پول گیرت نمی‌آید. ولی خدا ضامن رزق است. آن کسی هم که با حرام پول جمع می‌کند، زندگی‌اش را آتش می‌زند. ولی گفته اگر تقوا داشته باشید اگر درآمدتان هم کم است، جبران می‌کنم. اسم خدا جبار است. جبار یعنی جبران می‌کنم. ما برای خدا کار کردیم، حالا ایشان گفت باش، باش. افرادی نزد من آمدند گفتند: آقا من دیگر با ایشان نمی‌توانم کار بکنم. می‌گویم: چرا؟ می‌گوید: آخر من پستم نمی‌دانم سرهنگی بوده. این آقا که آمده گفته: سرگرد باش. من نمی‌دانم فلان‌جا پستم بزرگ بود،

 اخلاص یعنی امام حسین، روی دوش پیغمبر گفت راضی هستم. زیر سم اسب هم گفت: «رضاً برضاک» یعنی دوش پیغمبر و سم اسب در روح امام حسین اثر نکرد. اما ما وقتی خواستگاری می‌رویم، اگر مادر عروس و مادر داماد احترام کرد، می‌گوییم: دختر خوبی است خیلی با معرفت است. خیلی! حالا یک کم شربتش کمرنگ بود، نخیر، اینها به درد نمی‌خورند. دختر در خانه می‌ماند به خاطر اینکه مثلاً حالا مادر دختر خوب مادر پسر را تحویل نگرفته است. یعنی با یک شربت زندگی‌ها را آتش می‌زنیم. اخلاص یعنی از اینها برو بیرون. روده‌ی روح ما کوچک است هسته‌ی انار در آن گیر کرده است.

چند کلمه قبل از آغاز سخن:

۱- مباحث اخلاقی و جدید اخلاص،  سخنرانیهای جناب آقای قرائتی است که جهت استفاده در ماه محرم و صفر تدوین شده است که مناسب جوانان و هیئتها و مسئولین هیئات مذهبی در اجرای برنامه ها به شرط اخلاص است.

۲-  بحثها بعد از پیاده شدن و ویرایش ، مقداری دسته بندی شده است لذا دوستان میتوانند از مطالب خود نیز در خلال مباحث استفاده نمایند لذا  هر بحث امکان تبدیل شدن به دو یا سه منبر را دارد.

۳- عزیزان نگران مباحث  ویژه محرم نباشند به یاری خدا ،بحثهای دیگری مانند کربلا و امام حسین علیه السلام نیز تنظیم و در این پایگاه قرار خواهد گرفت.

۴- سروران گرامی  با نظرها و پیشنهادات  ما را یاری فرمایند که روش قبل (منبر ده دقیقه ای بهتر بود یا این روش (پیاده شدن منبرها). یا  از هر دو روش استفاده گردد.

=====================================

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

==============================

برکات اخلاص :

1- توفیقات الهی در سایه‌ی انگیزه‌ی خالصانه

 1- توفیقات الهی، چون قرآن می‌گوید:

«وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا» (عنکبوت/69)

اگر کسی در راه ما کار بکند

«لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا».

 اگر اخلاص داشته باشد، غرضش خدا باشد، «سُبُل» یعنی سبیل، راه‌ها، همه راه‌ها را به او نشان می‌دهیم. هیچوقت نمی‌ماند که چه کند. اگر کسی نیتش خدا باشد گیج نمی‌شود. سردرگم نمی‌شود.

-------------------------------------

2- بالا رفتن توان جسمی:

 یک کسی اگر نیت داشته باشد، توان جسمی‌اش هم بالا می‌رود. اگر یک آدم عادی وارد شود شما حال نداری پیش پایش بلند شوی. اما اگر معلم و استادی بود، یک عالم ربانی بود، اگر امام وارد شد، مقام معظم رهبری وارد شد، هرچه مقام بالاتر باشد، آدم زودتر از جا بالا می‌پرد. با اینکه اگر یک آدم عادی بود حال نداشت بلند شود. اگر بدانیم برای خدا کار می‌کنیم، توان جسمی‌ ما هم زیاد می‌شود.

«مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِّیَّةُ» (بحارالانوار/ج67/ص205)

  اگر نیتت سفت باشد، نیت سفت باشد از بدنت می‌توانی کار بکشی. الآن اگر به من بگویند: بدو، نمی‌توانم بدوم. اما اگر ببینم بچه‌ام در آب افتاده، مثل شیر میدوم و بچه‌ام را نجات می‌دهم. چرا؟ چون نیت کردم بچه‌ام را نجات بدهم. این نیت انرژی پای مرا بالا می‌برد.

======================

۳-  عامل شرکت در کار دیگران

یکی از فایده‌های اخلاص این است که کارهای نکرده را هم به ما مزد می‌دهند. کار را نکردم، خوب نیت که کردی. حدیث داریم که پیغمبر فرمود:

 «ان اقواماً خلفنا بالمدینه»

ما در تبوک هستیم، یک عده را در مدینه گذاشتیم، ما در جبهه آمدیم. اما آنان هم که در مدینه هستند، ثواب جبهه را دارند. چرا؟ برای اینکه

«حبطهم العذر حبسهم المرض»

چون آنها یا به خاطر بیماری نیامدند، یا عذری داشتند. یعنی اگر کسی نیتش این باشد، حتی حدیث داریم نیت می‌‌کنی نماز شب بخوانی، می‌خوابی و خوابت می‌برد. بلند می‌شوی می‌بینی آفتاب زده است. نماز صبحت هم قضا شد، اما ثواب نماز شب به تو می‌دهند. یعنی نیت کار نکرده را هم، دریافت کارهای نکرده. این خیلی مهم است، آدم نیت می‌کند. نیت می‌کنی صدقه بدهی، بعد دست در جیبت می‌کنی می‌بینی پول نیست. ثواب صدقه را داری.

شخصی در جبهه فرمود: کاش برادرم می‌دید ما در جنگ جمل پیروز شدیم. حضرت فرمود: برادرت که نیست که می‌گویی: کاش بود، دل برادرت با ما هست؟ فرمود: بله قلبش با شماست. فرمود: اگر قلبش با ما است، ثواب ما را دارد. حتی کسانی که هنوز مادر نزاییده.

 «لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا قَوْمٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاء» (بحارالانوار/ج33/ص245)

افرادی هستند هنوز به دنیا نیامدند، اما چون بعد از تولد فکرشان با ما هست، در کار ما شریک هستند. باختند کسانی که با غیر خدا معامله کردند.

 «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِک‏َ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُون‏» (بحارالانوار/ج95/ص389)

خسارت کردند آنهایی که برای غیر خدا کار کردند

مدرک چیست؟ برای اینکه حالا ما درس بخوانیم، دکتر شویم، مهندس شویم، کنکور برویم، بگیرید اینها را، من این مدرکی که شما دارید من هم دارم. ولی چیزی نیست. برای این کار نکنید.

---------------------------------------

۴- پاداش الهی

4- توسعه‌ی دریافت‌ها، هرچه نیت باز باشد دریافت شما بیشتر است.

اگر صدقه می‌دهی برای سلامتی خودت یک نفر است. برای سلامتی خودم و خانواده‌ام، خودم و بچه‌هایم،  برای سلامتی تمام مردم کره‌ی زمین، برای دفع بلا از مرده و زنده و آسمان و دریا و صحرا، هرچه نیتت را باز کنی دریافتت بیشتر است. پول آدم محدودیت دارد. اما نیت آدم محدودیت ندارد. نیت آدم محدودیت ندارد.

«على قدر النیة تکون من الله العطیة» (غررالحکم/ص92)

نکته : من یک وقتی به یک کسی گفتم: خدا طول عمرتان بدهد. ایشان به من گفت: خدا عرض عمرت بدهد. طول و عرض! من یک لحظه فکر کردم، فکر کردم این یک طنزی بود، شوخی بود. دیدم طول عمر مهم نیست، عرض عمر مهم است. یعنی برکت کار. گاهی آدم با یک قلم ارزان صدها نامه‌ی مهم می‌نویسد. گاهی با یک خودنویس گران کاری از پیش نمی‌برد.

------------------------------------------------ 

5-  بیمه شدن توسط خدا 

 آدم اگر خالص باشد خدا او را بیمه می‌کند. بیمه می‌شویم. بیمه و مصونیت، آدم‌های مخلص را خدا دم بزنگاه حفظ می‌کند.

حدیث داریم که

«إذا علم الله تعالى حسن نیة اکتنفه بالعصمة» (اعلام الدین/ص301)

اگر خدا بداند ایشان نیتش پاک است، غرض و مرضی ندارد، اگر بداند غرض و مرضی ندارد، انوقت خدا حفظش می‌کند.

در قرآن هم داریم

«کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ» (یوسف/24)

 از یوسف خطر را دفع کردیم. چرا؟ برای اینکه

«إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ»

 یوسف چون مخلص بود، خدا از شر زلیخا نجاتش داد.

 امام ما مخلص بود. شهدا مخلص بودند. دائماً در این سی و چند سال از شرق و غرب برای ما کودتا درست می‌کردند. کودتای نظامی صدام، کودتای سیاسی، فتنه‌ها. کودتای اقتصادی بانک‌ها، دائماً در کودتا هستیم و دائماً هم رقیب مخالف شکست می‌خورد و ما بالا می‌رویم. الآن در دنیا مقام معظم رهبری خیلی عزیز‌تر از رئیس جمهور آمریکا است. امام عزیزتر است یا صدام؟ اصلاً قابل قیاس نیست. اصلاً تصورش غلط است. قرآن می‌گوید اگر با اخلاص حرکت کنی دم بزنگاه من دست شما را می‌گیرم. آنوقتی هم که هیچ چیزی بلد نیستی، به تو الهام می‌کنم چنین کن. اخلاص، هیچ چیز را نمی‌تواند تغییر بدهد.

آیت‌الله میرزا جواد تبریزی(ره) آیت الله العظمی از مراجع بود که چند سال پیش از دنیا رفت. ایشان سر درس بود، قم بمباران شد. یک بمب در قم سه راه بازار افتاد، که حسینیه‌ی ارگ لرزید. ایشان وسط درس گفت: لا اله الا الله! بحث ما در این موضوع بود. یعنی تمام زلزله‌ای که به محل درس ایشان وارد شد یک لا اله الا الله گفت و بحث را شروع کرد. بالاخره صدام مرد، ولی سر قبر آیت‌الله تبریزی دائماً دارند فاتحه می‌خوانند. شاگردهایش، کتاب‌هایش، تحقیقاتش، آثارش.

========================

۶-  اخلاص کار کم را جلوه می‌دهد. کار کم جلوه‌ی زیاد.

 حدیث داریم «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَلِیلِ مِنْ عَمَلِهِ أَظْهَرَهُ اللَّهُ لَهُ أَکْثَر» (بحارالانوار/ج69/ص290)

اگر نیتت خوب باشد، کار کم هم انجام بدهی، خدا کار کم را جلوه می‌دهد.

 ولی اگر نیتت خدا نباشد، کارهای بزرگت هم خدا جلوه‌اش را خاموش می‌کند.

 «وَ مَنْ أَرَادَ النَّاسَ بِالْکَثِیرِ مِنْ عَمَلِهِ فِی تَعَبٍ مِنْ بَدَنِهِ وَ سَهَرٍ مِنْ لَیْلِه‏»

 اگر کار زیاد انجام بدهی، جان هم بکنی، شب‌ها هم تا صبح بیدار بمانی،

«أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ یُقَلِّلَهُ فِی عَیْنِ مَنْ سَمِعَهُ»

مثلاً در یک مسجد نشستی، برای خودنمایی می‌گوید که پنج میلیون هم پای من بنویسید. اگر نیتش خدا نباشد، مردم می‌گویند: درآمدش میلیاردی است این، باید صد میلیون بدهد. عجب آدم گدا و کنسی است. هم پنج میلیون می‌دهد و هم فحش‌اش می‌دهند.

------------------------------------------

من یکبار یک مهمان آمد، می‌خواستم پذیرایی کنم ریایی. یک غذای مفصلی به او دادم. آخرش گفت: به ما گفتند: طلبگی وضعش ضعیف است شما آخوندها از کجا پول می‌آورید؟ هیچی هم جان کندم، هم پولم رفت و هم فحشم داد. خوب که خورد گفت: از کجا می‌آوری؟

«یَا مُوسَى مَا أُرِیدَ بِهِ وَجْهِی فَکَثِیرٌ قَلِیلُهُ وَ مَا أُرِیدَ بِهِ غَیْرِی فَقَلِیلٌ کَثِیرُه‏» (کافی/ج8/ص45)

--------------------------------------------

۷-  توسعه‌ی رزق،

حدیث داریم آدم مخلص رزقش هم زیاد می‌شود. چطور؟

 «وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی رِزْقِه‏» (کافی/ج8/ص219)

 نیتت خوب باشد رزقت هم زیاد می‌شود.

-------------------------------------------------

 البته این توجیه عادی هم دارد. یک بازاری اگر نیتش خوب باشد، جنس خوب می‌آورد. وقتی جنس خوب آورد، سود عادلانه رویش می‌کشد. مردم به هم می‌گویند: فلانی هم جنسش خوب است، هم سودش کم است. آنجا بروید، مشتری هم زیاد می‌شود. اگر کسی سودش را کم کرد، سود که کم شد، درآمد چه می‌شود؟ نتیجه‌ی سود کم فروش زیاد. فروش که زیاد شد، سود هم زیاد می‌شود. یعنی ببینید، این سود کم به سود زیاد کشیده می‌شود. سود کم می‌برد وقتی ارزان داد سودش را کم کرد، فروشش بالا می‌رود. همه به هم می‌گویند: فلانی... فروش که بالا رفت، پس سود کم به سود زیاد، این را می‌گویند که اگر نیتت خوب باشد رزقت زیاد می‌شود شاید این باشد. فکر می‌کند که مثلاً حالا کلاهبرداری کرد، این خانه را بد ساخت، این در و پنجره را بد ساخت، پرتقال‌های پوسیده را زیر جعبه گذاشت، فکر می‌کند کلاهبرداری کرد، بی‌انصافی کرد. فروش کم می‌شود. فروش که کم شد، سود کم می‌شود. پس ببینید از سود زیاد به سود کم منجر می‌شود

--------------------------------------------

قرآن را صبح نگاهش می‌کنی یک چیزی می‌فهمی، عصر یک چیز دیگر می‌فهمی. قرآن مثل سالن مهندس است. این مهندس امروز این را ساخته، فردا  بغل خواسته باشد که سالن بسازد طور دیگر می‌سازد. آجرهایش فرق نکرده است. یعنی هر ساختمانی می‌سازی با ساختمان قبلی تفاوت دارد.

=================================

۸-   قبولی عمل، در سایه‌ی اخلاص

 

 اگر کار خالص نباشد عمل قبول نمی‌شود. هرکس می‌خواهی باش.

-------------------------------------

9- رشد پیدا می‌کند

حدیث داریم

«ما کان لله ینموا»

 قرآن می‌گوید: اگر برای خدا کار بکنی مثل دانه‌‌ای است که بکاری، هفت تا خوشه بیرون آید، در هر خوشه هم صد دانه. یک دانه می‌کاری هفت تا خوشه، در هر خوشه صد تا دانه. بعد هم گفته:

 «وَ اللَّهُ یُضاعِف‏» (بقره/261)

بیش از هفتصد تا برابر  کار خالص رشد می‌دهد.

---------------------------------------

10- اخلاص آدم را از کارهای پست دور می‌کند.

 ببین اگر شما کنار بوعلی سینا بنشینی، دیگر بازی در نمی‌آوری. یک بچه هرچه هم شوخ باشد، شر باشد، وقتی دید کنار استاد نشسته، می‌بیند دیگر نمی شود. آدم وقتی دستش را در دست خدا گذاشت، وقتی خالص شد خیلی از کارهای پست را دیگر نمی‌کند. حدیث داریم

«من أخلص النیة تنزه عن الدنیة» (غررالحکم/ص198)

 اگر کسی برای خدا کار کند خیلی از کارهای پست را انجام نمی‌دهد. حاجی‌ها لباس احرام می‌پوشند. لباس احرام که پوشیدی خیلی از حرف‌ها را نباید بزنی. همین که لباس احرام را پوشیدی خود این لباس، ببین کسی که عمامه گذاشت، دیگر خودش در خیابان نمی‌دود. یک سردار و امیر و استاد دانشگاه و یک آدم مشهور و متشخص سوار موتور گازی نمی‌شود و جلویش را بلند کند. یعنی همین که شما رنگ بزرگان را گرفتی، خودت یک سری از کارهای سبک را نمی‌کنی. کسی که به خدا رنگی شد، صبغة الله رنگ خدا پیدا کرد، «تنزه عن الدنیة»

----------------------------------------------

 یاد قیامت، عامل اخلاص در کارها

 اگر می‌خواهی مخلص شوی آخرت را در ذهنت بیاور، دنیا را هم در ذهنت بیاور. دنیا چیست و آخرت چیست؟

 «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ  بِخالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ (ص/46)

می‌گوید: ما اینها را خالص کردیم، می‌گوییم: اینها چطور خالص شدند؟ می‌گوید: «»  یاد قیامت آدم را خالص می کند.

 بالاخره من این کار را کنم، دنیا چه می‌شود آخرت چه می‌شود؟ در دنیا برایت کف می‌زنند.  کف هم مثل خاراندن است. دیدی دستت می‌خارد، در یک لحظه که دستت می‌خارد حال می‌آیی، بعد از 5 دقیقه نه اینجا چیزی است، نه اینجا. دنیا یا کف می‌زنند یا سوت می‌زنند یا تکبیر می‌گویند، فوقش یک خیابانی هم به اسم آدم می‌کنند، بعد هم آدم که مرد کاشی را برمی‌دارند و یک تابلوی دیگر می‌زنند. دنیا چیزی نیست. اگر کسی خواسته باشد راه اخلاص را برود باید حساب کند می‌توانم این کار را به پاداش ابدی بفروشم، می‌توانم به یک کف و سوت موقت بفروشم. آدم مخلص زودتر به آروزهایش می‌رسد. چرا ریاکاری می‌کنیم؟ ریاکاری می‌کنیم که این دوستمان داشته باشد. خوب اگر بنا است برای مردم یک کاری کنیم، آدم برای خودش ریاکاری کند. خدایا ببین، برای خدا کار کن خدا خودش جبران می‌کند.

 «من أخلص بلغ الآمال» (غررالحکم/ص198)

 کسی اگر نیتش خدا باشد زودتر به هدف‌هایش می‌رسد. زودتر به هدفش می‌رسد.

ممکن است آدم بعضی از حرف‌هایش تکراری باشد. حالا تکرار هم باشد. آدم گل را هم دوبار بو می‌کند. ده بار بو می‌کند، طوری نیست.

------------------------------------------------

داستان : یک کسی یک زمانی عاشق دختر شاه شده بود. گفتند: آخر تو گدا هستی، شاه که دخترش را به تو نمی‌دهد. گفت: دیگر حالا من عاشق شدم. این هی در عشق می‌سوخت و یک نفر غصه خورد و دید این دارد مثل شمع آب می‌شود. گفت: یک کار کن. برو بیرون شهر در این غارها، مشغول عبادت شو. ما شاه را گاهی می‌آوریم بیرون شهر می‌گوییم یک جوان زاهدی است، یک سری به او بزنیم. به اسم تفریح که شاه بیرون شهر می‌آید، او را دم غار می‌آوریم. بعد هم آنجا ما پیشنهاد می‌کنیم که ولو این فقیر است، تو شاه هستی. خانه و زند‌گی‌اش را عوض می‌کنیم. یک تشکیلاتی برایش راه می‌اندازیم، این دخترت را به این بده. آنوقت نمی‌دانی عنوان مذهبی‌تان چقدر خوب می‌شود. این جوان هم گفت باشد. جوانی که عاشق شده بود در یکی از این غارها رفت و مشغول عبادت، شب‌ها و روزها گذشت و آن دربار هم شاهنشاه را برداشت و برای تفریح آورد. ضمناً در راه هم گفت که حالا که اینجا آمدیم برویم این غار را هم ببینیم. می‌خواهد ببیند و بعد هم پیشنهاد ازدواج کند. حالا فقیر است، خانه و زندگی‌اش را درست می کنیم. شاه را با یک حیله‌هایی نزدیک غار آورد. این جوان هم مشغول نماز بود و می‌گفت: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. گفت: اعلی حضرت تشریف آورده است. محل نگذاشت و گفت: الله اکبر! هی نماز خواند، باز گفت: اعلی حضرت تشریف آوردند، جوان اعتنا نکرد! شاه گفت: ولش کن و رفت. این رابط، مدیر روابط عمومی دربار، ناراحت شد و گفت: من با یک زحمتی شاه را نزدیک غار آوردم. چرا اعتنا نکردی؟ گفت: من تا آنوقت نماز می‌خواندم که شاه نزدیک غار بیاید. برای خدا نبود. عاشق دخترش شده بودم، نماز خواندم که شاه نزدیک غار بیاید. من دیدم نماز قلابی اینقدر زور دارد، که شاه را نزدیک غار می‌آورد، پس اگر حقیقی باشد چه می‌شود! تا آمدن شاه نمازم قلابی بود. تا دیدم نماز قلابی زور دارد، از حالا نماز حقیقی می‌خوانم.

 بویی از اسلام در دنیا وزید، بیداری اسلامی! بویی از اسلام چشیدند. یک نمازی، یک الله اکبری، در میدان تحریر، جاهای دیگر، بحرین، مصر، یمن، بویی از اسلام بلند می‌شود، نخست وزیر اسرائیل می‌گوید که زلزله شده است. آمریکا دست و پایش را گم می‌کند. بویی از اسلام، حالا اگر همه مسلمان شوند چه می‌شود؟ با اخلاص آدم زودتر به آرزویش می‌رسد.

======================

۱۱- اخلاص، عامل بصیرت در زندگی

با اخلاص،  آدم بصیرت پیدا می‌کند.

«عند تحقق الإخلاص تستنیر البصائر»

 (غررالحکم/ص198)

 الله اکبر! می‌گوید: اگر مخلص باشی کلاه سرت نمی‌رود. کلاه سرت نمی‌رود. گاهی یک آدم‌های بسیار عوام تا شما حرف می‌زنی یک چیزی می‌گویند تمام استدلال‌های آدم را بهم میریزد  

«الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه‏»

لذا امام رضا گاهی وقت‌ها با برده سیاهش مشورت می‌کرد. گفت: آقا من برده‌ی شما هستم. فرمود: اشکال دارد خدا یک چیزی را به... اگر خواستید متحیر نمانید گیج نشوید، کارهایمان اگر اخلاص داشته باشد می‌شود. اشاره می‌کنند وقت تمام شد. ولی حرف‌های من ماند. یکی دو تا دیگر را سریع بگویم.

======================

۱۲- حکمت، در سایه‌ی اخلاص

مسأله‌ی دیگر دانشکده‌ها معمولاً چهار سال، شش سال باید بمانند تا فارغ‌التخصیل شوند. در حدیث داریم که یک دانشکده برایتان باز کردم چهل روزه شما را فارغ‌التحصیل می‌کند.

«مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْما»

اگر کسی چهل روز همه‌ی کارهایش خالص باشد، حکیم می‌شود.

«فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ» (بحارالانوار/ج67/ص249)

 چشمه‌های حکمت از قلبش به زبانش جاری می‌شود. اگر چهل روز کسی همه کارهایش صد در صد خالص باشد، حرف که می‌زند، تمام حرف‌هایش حرف‌های حکیمانه است. یعنی اخلاص دانشکده‌ای است که فارغ‌التحصیل‌اش بعد از چهل روز بیرون می‌آید.

----------------------------------------------

۱۳-دعا هم مستجاب می‌شود.

«المخلص حری بالإجابة» (غررالحکم/193)

«فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین‏» (غافر/14)

یکی از برکات اخلاص این است که دعا هم مستجاب می‌شود.

--------------------------------------------------

۱۴- پیروزی هم در اثر اخلاص است.

«انما نصر الله هذه الامه باخلاصهم»

و الا یک پیغمبر یتیم، پیغمبر یتیم چطور شد الآن بالای میلیارد طرفدار دارد؟ امام چه چیزی داشت که شاه را بیرون کرد؟ بسیجی‌ها چه داشتند روز اول انقلاب؟ حالا الحمدلله خیلی رشد کردند. روز اول انقلاب اخلاص، جبهه می‌رفت می‌گفت: آمدی چه کنی؟ می‌گفت: چه می‌دانم. امام گفته به کشور اسلامی حمله شده، دفاع واجب است. من آمدم به واجب عمل کنم. می‌خواهی آرپیچی بزنی یا لپه پاک کنی؟ هرجا لازم است. غرب می‌خواهی بروی یا جنوب؟ هرجا لازم است. اصلاً شرط نمی‌کرد. این را می‌گویند اخلاص!

آدم هم هست که وقتی به او می‌گویی: مثلاً بیا یک کاری را بکن، شرط می‌کند. اگر چنین شد، اگر چنین شد. ایشان دیدن من نیامده،  من هم دیدنش نمی‌روم. ای بابا! ایشان عروسی دختر من نیامد و من هم نمی‌روم. ایشان نمی‌دانم عمره رفت با من خداحافظی نکرد، من هم دیدنش نمی‌روم. اصلاً همه‌ی کارهای ما معامله است. یک کاری کنیم که اصلاً هیچ ربطی ندارد. اگر اخلاص باشد کار برکت پیدا می‌کند.

------------------------------------------------------------

سر قبر کمیل رفتم، گفتم: ای کمیل! تو نه پژوهشگر بودی، نه آیت الله بودی، نه پروفسور بودی، نه استاد دانشگاه بودی، یکی از اصحاب امیرالمؤمنین بودی. هیچ پژوهشی هم نکردی. سه صفحه دعای کمیل را رونویسی کردی. این سه صفحه دعای کمیل تو هرکس می‌خواهد با خدا شب جمعه حرف بزند باید دعای کمیل تو را بخواند. کتاب هایی داریم سی جلد، چهل جلد، همه پژوهش، پژوهش، پژوهش، هیچ‌کس نمی‌خواند. کمیل سه صفحه دعا را نقل کرد، تحقیق نکرد، تتبع نکرد. هیچ کار علمی کمیل روی دعای کمیل نکرده است. فقط هرچه حضرت امیر گفته است نوشته است. سه چهار صفحه نوشت، این مبارک شد.

 امان از وقتی که خدا نظر کند. تار عنکبوتی که «أَوْهَنَ الْبُیُوتِ» (عنکبوت/41) فوتش کنی از بین می‌رود این تار عنکبوت پیغمبر را در غار حفظ می‌کند. کار کم زیاد... توسعه‌ی رزق و قبولی عمل.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

======================

عرض شد که بحث اخلاص مهمترین بحث در دنیا و آخرت است

در دنیا کار خیلی می‌شودکرد اما قبول شدنش  بحث اخلاص دارد مثل آب. آب خیلی است، اما کدام آب‌ها مصرف می‌شود؟ کدام آب‌ها وارد معده‌های تشنه می‌شود؟   عزاداری ما نشانه‌ی اخلاصش چیست؟ خرج می‌دهیم، پلو می‌دهیم، غذا می‌دهیم، زنجیر می‌زنیم، سینه می‌زنیم، عزاداری‌های ما، نمازهای ما، تحصیلات ما، کارهایی که ما می‌کنیم.

====================

مطلب: برای مخلص، نوع کار تفاوتی ندارد

  آدم مخلص هیچ کارش هدر نمی‌رود. آدم وقتی برای خدا کار می‌کند فرق نمی‌کندچه کاری باشد کم باشد یا زیاد ، مردم بپسندند یا نپسندند ، مردم آگاه بشوند یا نشوند و ....

شب عاشورا یک عده در خیمه شوخی می‌کردند و می خندیدند، و یک عده هم نماز شب می‌خواندند. چرا؟ برای اینکه وقتی راه، راه حسین است اخلاص در آن است  برای عمل کافی است

 وقتی خیمه، خیمه امام حسین است، دیگر مهم نیست سر هیأت باشد یا ته هیأت. منبرت ده دقیقه باشد یا بیست دقیقه. به مداح بیست دقیقه وقت دادند یا سی دقیقه؟ به واعظ سی دقیقه وقت دادند یا پنجاه دقیقه؟ از این کوچه رفتیم یا از آن کوچه؟ عَلمات ما سه تا تیغه دارد یا سی تا تیغه دارد؟ اصلاً دیگر فکر اینها نیستیم.

------------------------------------------------

آدم مخلص به این چیزها ور نمی‌رود فکرش خداست قرآن میفرماید: ،

«قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» (انعام/91)

آدم مخلص آرمش این است. می‌گوید: «قُل» یعنی چه؟ «قُلِ اللَّهُ» بگو خدا، «ثُمَّ ذَرْهُمْ» باقی‌ها را دیگر دور بریز. هیأت ما یک سرش کجاست، یک سرش کجاست. چند تا دیگ بار می‌گذاریم. رئیس هیأت چه کسی است؟ اصلاً فکر اینها نباشید.

-----------------------------------------------------

در قرآن یک آیه داریم در سوره‌ی توبه است.می‌گوید: اینهایی که برای خدا در جبهه آمدند،

«لا یُصیبُهُمْ ظَمَأٌ» (توبه/120)

 تشنگی به آن‌ها می‌رسد اجر است.

«وَ لا نَصَب‏» تلخی‌ها و دردسرها

«مَخْمَصَة» گرسنگی اجر است.

«وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً» حرکت‌ها و مانورها اجر است.

«لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلا» هرچه از طرف دشمن به اینها برسد، هیچی نیست

«إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِح‏»

 یعنی آدم وقتی برای خدا جبهه رفت، خوابیدنش، کفشش را واکس بزند، نانوایی کند، لپه پاک می‌کند، آرپیجی می‌زند، موشک رد می‌کند، هرکاری می‌کند وقتی مخلص است دیگر فرق نمی‌کند. مثل آبی که تمیز است استخر که تمیز است شما هرجا شیرجه بروی لذت دارد.

-=======================

علامت اخلاص:

 1- پاداش را برای همه نوع کار میداند.

 مهم نیست که سرآشپز کیست و بچه آشپز کیست.من اگر مخلص باشم مهم نیست پای منبر من پنجاه نفر هستند یا پنج هزار نفر. مردم تعریف کردند یا تعریف نکردند. علامت مخلص این است. پاداش برای همه کار است. همه نوع کار! «ظمأ» تشنگی، «نَصَب‏» دردسر، «مخمصه» گرسنگی، به شرطی که فی سبیل الله باشد. حرکت‌ها «لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلا» یعنی هر سختی از دشمن بچشند، «کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِح‏» برایشان عمل صالح نوشته می‌شود.

 آدم برای خدا درس بخواند، هر قدمی که برمی‌دارد یک اجر است. هر قدمش، می‌رود صله‌ی رحم هر قدمی که برمی‌دارد یک اجر است. هیچ چیزش حرام نمی‌شود.

----------------------------------------

2-  پافشاری بر خواسته‌های خود نمیکند

 اصراری بر سرنوشت خاص ندارد.  اصراری برای سرنوشت خود ندارد. نمی‌گوید: من حتماً باید کنکور بروم. شد کنکور می‌رویم و نشد کار دیگر. حتماً باید بشود، نه! ما دعوت می‌کنیم، آمد روی چشم، نیامد التماس دعا. اصرار نکنید. این تعصبات پیداست که خدا نیست. می‌خواهم آنچه من می‌گویم بشود. من گفتم الف باید الف باشد. اصرار نکنید.

قرآن می‌فرماید:

«وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّم‏» (آل‌عمران/157) «قُتِلْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ» در راه خدا کشته شدید، «أَوْ مُتُّم» یا در راه خدا کشته نشدید، از دنیا رفتید. مهم نیست! «لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ»

‏من درس می‌خوانم فقیه شدم، شدم. نشدم، نشدم!

 غذا می‌پزی مهمان نمی‌آید. اَه... بشکند این دست! بابا چرا بشکند؟ برای خدا پختی، نیامدند نیامدند. خودت می‌خوری و ثوابش هم داری. اصرار نکنید. حتماً که بیاید و حتماً که برود. مداح نیامد، چه خاکی بر سرمان کنیم. چرا بر سرت می‌زنی؟ نیامد، خودت بگو یا حسین! اصرار به چیزی نکنید. من حتماً باید با این دختر ازدواج کنم. حتماً باید با این پسر ازدواج کنم. حتماً باید شغل من اینطور باشد. حتماً باید هیچی هیچی! هرچه خدا راضی است.

--------------------------------------------

3- آدم مخلص جرأت پیدا می‌کند.

 مخلص جرأت دارد. با کسی رودروایسی ندارد. چون گفتیم: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» بگو خدا و باقی را رها کن. رک حرفش را می‌زند. نمی‌گوید: نه! ایشان نمی‌شود با او حرف زد. چرا، خلاف کرد به او بگو. خلاف کرد به او بگو.

--------------------------------------------

4- آدم مخلص رنگی نمی شود.

قرآن به شیر گفته:

«لَبَناً خالِصا» (نحل/66)

 شیر خالص است. چرا خالص است؟ شیر از لا به لای پهن و خون رد می‌شود نه بوی پهن دارد و نه رنگ خون. آدم مخلص کسی است که از لا به لای این خطوط سیاسی رد شود رنگی نشود. مشتری دارد یا کساد است. محله پایین است یا محله بالا است؟ در این هیأت و در این مسجد و در این دانشگاه و مدرسه و مزرعه و بازار تحویلش گرفتند یا تحویلش نگرفتند؟ می‌گوید: برای خدا ما رفتیم روضه حالا تحویل گرفتند، گرفتند. نگرفتند، نگرفتند. رنگی نشدن!

=====================

۵- مخلص خود را مقصّر میداند نه دیگران را

 آدم مخلص خودش را مقصر می‌داند. حدیث داریم

 «وَ رَأَى نَفْسَهُ مُقَصِّراً بَعْدَ بَذْلِ کُلِّ مَجْهُودٍ وَجَد» (بحارالانوار/ج69/ص300)

یعنی کسانی که تمام تلاششان را می‌کنند اما باز هم می‌گویند: شاید خدا چیز دیگر می‌خواست، واقعاً من خیلی زحمت کشیدم اما خدا این را می‌خواهد یا خدا چیز دیگر را می‌خواهد، من خودم را مقصر می‌دانم.

می‌گویم: «مِمَّنْ یُرْجَى لَهُ الْخَلَاصُ مِنَ الرِّیَاء»

این امید هست که این خالص باشد. آدم‌هایی که تا یک کاری می‌کنند فکر می‌کنند نه من به وظیفه‌ام عمل کردم. من حق پدری‌ام را انجام دادم. از کجا؟ احتمال نمی‌دادی در تربیت بچه‌ات کوتاهی کرده باشی؟من حق همسری‌ام را انجام دادم. احتمال نمی‌دهی شما نسبت به همسرت کوتاهی کردی؟

--------------------------------------------

 هیچ‌کس فکر نکند بگوید: من حقش را انجام دادم. چه کسی است که بتواند بگوید که حق نماز را انجام دادیم؟ دو رکعت نماز باتوجه خواندی؟ حق روزه، حق جبهه، حق شهدا، حق جانبازان، ما نمی‌دانیم وظیفه‌ی ما چیست؟ اگر کسی خودش را مقصر بداند حدیث داریم به اخلاص نزدیک است. اما اگر بگوید: من به وظیفه‌ام عمل کردم، این پیداست یک خرده باد در سرش است. ما بعد از امام زمان (عج) کسی را به اندازه‌ی امام خمینی دوست نداریم. ایشان در وصیت نامه‌اش فرمود: اگر قصوری یا تقصیری کرده‌ام، از خدا عذرخواهی می‌کنم و از ملت عزیز هم معذرت می‌خواهم. امام خمینی می‌گوید: قصور یا تقصیر!

----------------------------------------

یکی میگفت :من در اتاق یک رئیسی رفتم، کار داشتم. تا در را باز کردم دیدم یک دختری حالا یا دختر یا خانم، خیلی خوشگل است. تا در را باز کردم، اوه... چه شکلی!داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟ گفت: نه!گفتم: چطور با یک دختر به این زیبایی تو در یک اتاق هستی و در هم بسته است. گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم. گفتم: خوشا به حالت که اینقدر به خودت خاطرت جمع است. حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌کرد. گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌کند تو چرا سلام نمی‌کنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم. می‌ترسم به یک زن جوان سلام کنم یک جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد. گفتم: دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است. بعضی‌ها خودشان را از امیرالمؤمنین حزب اللهی‌تر می‌دانند.

==========================

قیامت، روز بروز باطن انسان‌ها را رو میکند

حدیث داریم روز قیامت افرادی می‌گویند:  ما جبهه بودیم. خدا و فرشته‌ها می‌گویند: دروغگو، تو جبهه رفتی که بگویند: فلانی شجاع است. عده‌ای می‌گویند: ما در راه خدا، پول خرج کردیم. خدا و فرشته‌ها می‌گویند: دروغ می‌گویی. پول خرج کردی تا پز بدهی. عده‌ای می‌گویند: ما قاری قرآن بودیم. خدا و فرشته‌ها می‌گویند: دروغ می‌گویی. قرآن می‌خواندی تا بگویند: فلانی صوتش خوب است. ما نمی‌دانیم  چه چیزی از مرز رد می‌شود. چه چیزی قبول می‌شود؟

کلمه‌ی اخلاص معنایش این است که اگر من روی منبر هستم، یک آقای دیگر وارد مسجد می‌شود. یک نامه می نویسند که جناب آقا ؛ این روحانی محترم وارد شده، بحث‌هایش هم بحث‌های خوبی است. اگر می‌شود یک چند دقیقه کم حرف بزنید، سخنرانی‌تان را کوتاه کنید که ما از ایشان هم استفاده کنیم. اگر به من برنخورد معلوم می‌شود که اخلاص دارم.

--------------------------------------------

انشاءالله خدا امام جمعه‌ی قبل شیراز را شفا بدهد. آیت الله حائری دید پای نماز جمعه‌اش یک کسی آمده و او هم خوب حرف می‌زند. گفت: اما خطبه‌ی دوم شما را سفارش می‌کنم به تقوا و خطبه‌ی دوم هم وقف این آقا. والسلام علیکم و رحمة الله! اصلاً خطبه‌ی دوم را نخواند. به حداقل اکتفا کرد .مخلص این است. راحت بگذرد. چه اصراری داریم حتماً از این خیابان برویم. مگر امام حسین در این خیابان است از این خیابان برو. چه اصرار داریم.

---------------------------------------------

عزاداری باید در شأن امام حسین باشد. خیلی اشک برای امام حسین ارزش دارد. خیلی! شنیدم آیت الله العظمی خوانساری که از مراجع تقلید است و امام درباره‌اش فرمود که: مرجع المتقین، آیت الله سید احمد خوانساری در بازار تهران. در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود حدود هشتاد، نود سال درس خواندم و درس دادم اما برای قیامتم جز اشکی که برای اهل بیت ریختم به هیچ چییز امید ندارم. خیلی عزاداری ارزش دارد. خوشا به حال مداح‌ها، منبری‌ها، عزادارها، خوشا به حالشان. ولی به همان مقداری که ارزش دارد هرچه طلا گرانتر باشد دزدش هم بیشتر است. مواظب باشید.

==========================

 موانع اخلاص:

۱- هواپرستی

موانع اخلاص، یکی هواپرستی، امیرالمؤمنین فرمود:

«کیف یستطیع الإخلاص من یغلبه الهوى» (غررالحکم/ص306)

کسی که هوی و هوسش غالب است نمی‌تواند مخلص باشد چون این دنبال هوی و هوسش است. می‌گوید: من دوست دارم. دوست دارم!قدیم‌ها  گاهی یک کسی یک جمله ساده می‌گفت، خدا می‌داند مردم چقدر گریه می‌کردند. یک پیرمردی بلند می‌شد می‌گفت: مگر ز کربلا حسین... مگر ز کربلا حسین... کفن به غیر بوریا نبود. یعنی امام را در حصیر گذاشتند دفن کردند. در کربلا غیر از حصیر نبود؟ خیلی هم ریتم نداشت. الآن شعرها پر از ریتم است. اما کسی گریه نمی‌کند. چشمت قشنگ است. قدت کمون است. آخر یعنی چه؟ بعضی شعرها، شعرهای رقص است. بعضی شعرها، شعرهای رقص نیست ولی شعرهایی است که در شأن امام حسین نیست. هواپرستی نمی‌گذارد آدم مخلص شود.

---------------------------------------------------------------

۲- آرزوها

«قلل الآمال تخلص لک الأعمال» (غررالحکم/ص155)

اگر آرزو داشته باشی، نمی‌توانی مخلص باشی. من می خواهم چنین باشم، من می‌خواهم چنین شوم. چنین شوم، چنان شوم. بابا خدا این کار را راضی است انجام بدهی، شد شد، نشد نشد. ما خیلی‌ها را داریم مجتهد می‌شوند، رساله هم می‌نویسند، اما به درجه مرجعیت نمی‌رسند. یعنی مردم از او تقلید نمی‌کند اما در عین حال نباخته. می‌گوید: خیلی خوب خدا دوست داشت من تحقیق کنم. دوست داشت من زحمت بکشم، دوست داشت من در فقه و اصول کار بکنم، حالا رساله هم نوشتیم. حالا مقلد من هم نشدند، نشدند.  

--------------------------------------------

خدمت آیت‌الله العظمی فاضل لنکرانی بعضی از تجار پول آوردند. پول سنگین! یک شرط کردند که آقا این پول را ما سهم امام و خمس به شما می‌دهیم به شرطی که... فرمود: من این شرط را قبول نمی‌کنم پولتان را بردارید بروید. خیلی پول سنگین بود، وقتی بردند ایشان به آقازاده‌اش گفته بود که چه بهتر راحت شدم! یعنی اینطور نیست که غصه بخورد برای پول.

-----------------------------------------

یک پول سنگینی به دفتر مقام معظم رهبری . بیست میلیارد تومان خمس. معلوم می‌شود صد میلیارد درآمدش داشته، حالا شغلش چه بوده نمی‌دانم. خوب مرجع وارسی نمی‌کند از کجا آوردی؟ مسلمان است و انشاءالله دزد نیست. ولی بعداً که بیست میلیارد را داد، بعد از چند روز آمد گفت: آقا شما یک نامه بنویسید که من آدم متدینی هستم، کجا فلان کار را برای ما حل کند. مرجع فرمود که بیست میلیارد را به او بدهید برود. بیست میلیارد را به او بدهید برود.  من بنا نیست خمس بگیرم و برای شما پارتی بازی کنم. خمس بگیرم و بعد نامه به چه کسی بنویسم که فلان‌جا فلان دسته گل را آب بدهید؟ برای خدا می‌خواهی بده و نمی‌خواهی نده.

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

===========================

بحث ما در رابطه اخلاص بود

مطلب اول : نشانه اخلاص، موفقیت یا شکست در کار

آدم اگر مخلص باشد هیچ‌وقت غصه نمی‌خورد. نشد ما دانشگاه برویم. نشد که نشد! من رفتم طلبگی می‌خواستم مرجع تقلید شوم، نشد. نشد که نشد! وظیفه‌ات را عمل کن. من تلاش خودم را کردم. شد شد، نشد نشد! چرا من رئیس جمهور نشدم؟ خوب نشدی که نشدی. چرا من در انتخابات مجلس رأی نیاوردم. نشد که نشد. آدم مخلص غصه نمی‌خورد.

 ولذا قرآن می‌گوید: مخلص علامتش این است،

 «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُون‏» (توبه/111)

چه این دشمن را بکشد، چه دشمن این را بکشد.

«إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ» (توبه/52)

 قرآن می‌گوید: هردو نیکو است. ای دشمن را بکشد، الحمدلله! دشمن خدا را کشتیم. دشمن خدا این را بکشد، الحمدلله شهید شدیم. و لذا کلمه‌ی «َیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُون‏» در قرآن به هم چسبیده است. یعنی برای مخلص فرق نمی‌کند. آدم مخلص غصه نمی‌خورد، معذورم!

---------------------------------------------------

دکتر گفته: روزه‌ات را بخور. روزه می‌خورم. خاک بر سر ما امسال روزه‌مان را خوردیم. چرا می‌گویی: خاک بر سر ما؟ وظیفه‌ات روزه خوردن بوده است. به همان دلیلی که می‌گویند: او باید بگیرد، دکتر می‌گوید: تو باید نگیری. آدم مخلص غصه نمی‌خورد. فقرا احساس عقب‌ماندگی نمی‌کنند. فقیر مخلص می‌گوید: خوب من بیش از این،

«لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏» (نجم/39)

 هرچه انسان سعی داشت، همان به او می‌رسد.

=======================-

مطلب دوم : آدم مخلص مغرور نمیشود

آدم‌های موفق و مخلص مغرور نمی‌شوند. چون نمی‌داند خدا قبول کرد یا نه؟ به امیرالمؤمنین گفتند: خیلی تلاش می‌کنی. داری خودکشی می‌کنی. فرمود: نمی‌دانم کارهایم قبول شده یا نه. بدانم قبول شده اینقدر خودکشی نمی‌کنم.

-----------------------------------

 پیغمبر ما ، حضرت عیسی ، حضرت موسی، بسیاری از انبیاء از نسل ابراهیم هستند. پس شخص ابراهیم. بهترین کارها ساختن کعبه است. حضرت ابراهیم در مکه پایه‌های کعبه را بالا برد

«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْت‏» (بقره/127)

قرآن می‌گوید: حضرت ابراهیم پایه‌های کعبه را بالا برد و بعد گفت:

 «رَبَّنا تَقَبَّل‏»

خدایا تو باید قبول کنی. اگر قبول تو نباشد، حتی ابراهیم، حتی ساختن کعبه، حتی در مسجد‌الحرام ارزش ندارد.

 اصل برق است. اگر برق باشد لامپ کوچک هم نور می‌دهد. برق نباشد حباب بزرگ هم باشد نور نمی‌دهد. اصل برق است.

-----------------------------------------

بعضی‌ها می‌پرسند آقا چند بار عمره رفتی؟ چند بار مکه رفتی؟ چند بار عتبات؟ فکر می‌کند گردو است می‌شمارد. سی بار مشهد رفتم. بیست بار کربلا رفتم. ده بار هم رفتم عمره ... مگرگردو است که می‌شماری؟ اگر لامپت سالم باشد، دفعه‌ی اول که به برق مکه وصل شد روشن می‌شوی. اگر هم لامپت سوخته باشد، هزار بار هم به سرپیچ بزنی... شما نپرس چند بار رفتی، بپرس لامپت روشن شد یا نشد؟

----------------------------------------------------

نیت خالص نتیجه‌اش این است که انسان تمرکز فکر دارد.  چون در نماز یک لحظه از نیت خالص بیرون بروی، نمازت باطل است. نیت یعنی هدف را گم نکن. هدف خداست. سرگرم مسائل غیر این نشو.

=========================

مطلب سوم : نماز، دعوت به اخلاص

اصلاً خود نماز تمرین اخلاص است.

 الله اکبر! تو بزرگی، آمریکا بزرگ نیست. همه‌ی رئیس جمهورها جمع شوند یک مگس نمی‌توانند خلق کنند. یک مگس هم یک چیزی را بردارد و فرار کند همه‌ی رئیس جمهورها عقبش بدوند نمی‌توانند از آن بگیرند. الله اکبر! تو بزرگی.

 بسم الله به نام تو نه به نام کسی دیگر. رحمان و رحیم تو هستی دیگران رحم ندارند. برای حکومت خودشان حاضر هستند، مبارک وار، صدام وار، قذافی وار، شاه وار، مردم را درو کنند که خودشان پادشاه باشند.

خدایا من باید در خانه‌ی تو بیایم. رحمت، سرچشمه انواع رحمت‌ها تو هستی. باید از تو بیم داشته باشم.

 مالک قیامت تو هستی. کسی دیگر مالک نیست.

«لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْم‏» (غافر/16)

 «ایاک» فقط بنده‌ی تو، نه بنده‌ی شرق، نه بنده غرب، نه بنده‌ی مزد، نه بنده‌ی مقام، نه بنده‌ی مدرک،

«إِیَّاکَ نَعْبُدُ» فقط کمک از تو

«إِیَّاکَ نَسْتَعِین». فط تو مرا هدایت کن

«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیم‏» (فاتحه/6)

========================

مطلب چهارم : راه رسیدن به مقام اخلاص

انسان چگونه مخلص شود؟

اول : باور کنیم تمام عزت دست اوست.

چه کنیم خالص باشیم؟ باید توجه کنی که چرا به این می چسبی؟ پهلوی این عکس می‌گیری؟ اینقدر بله‌قربان می‌گویی؟ چه مشکلی داری؟ می‌خواهی عزیز شوی؟

«إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّه‏» (یونس/65) «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً»

«إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» قرآن گفته: «جمیعا» این «جمیعا» یعنی چه؟ تمامش برای خداست. یعنی اینطور نیست که بگویی: 99 درصد دست خداست، یک درصد هم برای این است که من رئیس بانک شوم. من رئیس شورای شهر شوم. من رئیس مجلس شوم. من امام جمعه شوم. اگر یکی از این مقام‌‌ها، عزت آور بود کلمه‌ی «جمیعا» دروغ بود. چون خدا در قرآن گفته: «جمیعا». یعنی صد در صد عزت دست خداست. حالا بنده بنشینم،

-----------------------------------------------

 بالاترین مقامات رسمی کشور این طرف و آن طرف من بنشیند، این عزت است برای من. خدا خواسته باشد مرا خراب کند، بین همه‌ی شخصیت‌ها من یک چیزی می‌گویم خراب می‌شوم. یک عملی از من سر می‌زند از آسمان به زمین می‌افتم. ولو این طرف من فلانی بود، این طرفم فلانی. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» یعنی یک درصدش هم برای این است که شما خودت را به این می‌چسبانی.

باور کنیم. باور کنیم تمام قدرت دست خداست.

«أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» (بقره/165)

 باز راجع به قدرت هم گفته «جمیعا». یک «جمیعا» دیگر داریم. قرآن می‌گوید که باور کنیم تمام تدبیر دست خداست.

«فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمیعاً» (رعد/42)

 مکر یعنی تدبیر. همه ممکن است برنامه‌ریزی کنند برای اینکه شما بالا بروی. خدا نمی‌خواهد بالا بروی. همه چیز برمی‌گردد.

سه تا «جمیعا» در قرآن است. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً» ... بگویید... «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً»، «فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمیعاً»

 جمیعا یعنی یک درصدش برای دیگری نیست... آخر بعضی‌ها می‌گویند که حکم من مدیر کلی شد یا معاون یا مشاور؟ مشاور شد یا مشاورت؟ چه و چه؟ دلت به چه خوش است؟ خوشا به حالت به حضرت عباس! اگر رزقت عزت نباشد، بالاترین مرتبه هم بروی، مبارک رزقش عزت نبود. سی سال حکومت کرد تمام عزت سی ساله با در قفس کردنش به باد رفت. اینطور نیست. جاوید شاه، مرگ بر شاه، تمام شد و رفت. یک درصد عزت برای این نیست. نه، من اگر بتوانم استخدام رسمی شوم، زودتر خواستگار گیرم می‌آید. اینقدر استخدام رسمی شدند، باز هم در خانه نشستند کسی در خانه را نمی‌زند. خواستگار ندارد. چون این «و من یتوکل علی استخدام رسمی و هو» عوض «من یتوکل علی الله».

-----------------------------------------------

محاسباتی که می‌کنیم در قرآن چند تا «یَحسَبون» داریم. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُون‏» (کهف/104) «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَیْ‏ء» (مجادله/18) «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُون‏» (زخرف/37)

یعنی در دنیای خیال است. در دنیای خیال چنین می‌کند، چنین می‌کند، چنین می‌کند. ما اگر بدانیم کسی دیگر کاره‌ای نیست، در مناجات شعبانیه داریم «الهی بِیَدک» یَد یعنی چه؟ «بیَدِک لا بِیَد غَیرِک زیادتی و نقصی» خدایا دست توست. دست غیر تو نیست. زیادی من و نقص من، دیدید صدام به چند ابرقدرت چسبید، عزیز شد؟ شاه به چند ابر قدرت چسبید، عزیز شد؟ مبارک چقدر باج به آمریکا و اسرائیل داد عزیز شد؟ «جمیعا» این سه تا «جمیعا» را یادت نرود.

در قرآن سه تا «جمیعا» داریم، سه تا «یحسبون». «یحسبون»

یعنی در دنیای خیال، خیال می‌کند.

-----------------------------------------------

دوم : ما بنشینیم فکرش را کنیم که رزق دست خداست.

 «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ» (اسراء/31)

 اینطور نیست که به زرنگی باشد. حدیث داریم گاهی خداوند آدم‌هایی را که زرنگ هستند هرچه می‌دوند به جایی نمی‌رسند، یک آدم‌هایی هم که هیچ زرنگی ندارند، زندگی‌شان راحت راحت است. خدا این کار را می‌کند تا به زرنگ‌ها بگوید، به زرنگی نیست.

==========================

درجات اخلاص در نیّت

اخلاص درجه دارد.

 «ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعا» (اعراف/56)

 «رَغَباً وَ رَهَباً» (انبیاء/90)

«شُکْراً لِنِعْمَتِهِ»، «أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ» (بحارلانوار/ج41/ص14)

  آدم‌ها درجه دارند.

مثلاً گاهی وقت‌ها می‌گوییم: برو بالا بنشین. می‌گوید: چیه؟ می‌گوییم: پرتقال‌هایش بزرگ است. برو بالا! پرتقال‌هایش بزرگ است. به یکی می‌گویند: برو بالا، چیه؟ آنجا بوعلی سینا نشسته. بغل بوعلی سینا عکست را برمی‌دارند، مشهور می‌شوی. یکی می‌گوید: برو بالا می‌گوییم: چیه؟ می‌گوید: از بوعلی سینا یک سؤال علمی کن، یک چیزی یاد بگیر. ما سه تا، چند رقم برو بالا داریم. برو بالا پرتقال‌هایش بزرگ است. برو بالا عکست را بگیرند. برو بالا استفاده علمی می‌کنی.

 اخلاص هم درجه دارد. نماز بخوانیم برای اینکه جهنم نرویم. نماز بخوانیم برای اینکه بهشت برویم. نماز بخوانیم برای اینکه حاجتمان را بگیریم.

===========================

نشانه‌ی اخلاص:

۱- کم و زیاد شدن در آن اثر ندارد. 

یکی میگفت : در حرم امام رضا، زیارت می‌خواندم و به قول امروزی‌ها یک حالی هم داشتیم و به قول امروزی‌ها سیم وصل شده بود. یک کسی کنار من گفت: حاج آقا این پول را به فقیر بده. گفتم: من زوار هستم. غریب هستم. فقیر سراغ ندارم. باز شروع کردیم سیم وصل شد. خواندیم، خواندیم، خواندیم، دومرتبه گفت: حاج آقا ؟ گفتم: بله. گفت: این پول را به فقیر بده. گفتم: شما یکبار دیگر هم گفتی. من زوار هستم. غریب هستم. کسی را نمی‌شناسم. دوباره سیم وصل شد. یک چند دقیقه شد. گفت: حاج آقا؟ گفتم: بله. گفت: این پول را به فقیر بده. دفعه سوم من ناراحت شدم. گفتم: پدرجان ولم کن. این پول را هم تا کرده بود کوچولو اندازه‌ی یک بادام، آبی بود. من فکر کردم بیست تومان است. آن زمان بیست تومان آبی بود. اسکناس بیست تومان آبی بود. گفتم: یک بیست تومان تا کردی هی می‌گویی: به فقیر بده. گفت: حاج آقا بیست تومان نیست. هزار تومان است. خوب باز هزار تومان آن زمان پول بود. من تا دیدم هزار تومان است آرام شدم. گفتم: اینجا یک مؤسسه ایتامی هست. گفت: به هرکس می‌خواهی بدهی بده.

وقتی رفت دیدم این پیام امام رضا بود. گفت: فلانی گول خودت را نخوری. دو لیتر هم گریه کنی. مادامی که فشار خونت با پول پایین و بالا می‌رود، نمره‌ات صفر است. آنوقت مفاتیح را کنار گذاشتم، منقلب شدم. گاهی انسان لحظه مرگ می‌فهمد کل عمرش صفر است. می‌رفتم درس فلانی که بگویند: فلانی شاگرد فلانی است. اینطور نیست. ما فکر می‌کنیم اگر هیئت ما یک سرش کجا باشد و یک سرش کجا... هرچه اخلاص بیشتر باشد ماندگارتر است.

========================

۲- بی‌اثر بودن ملامت دیگران در انسان مخلص

آدم مخلص از ملامت‌ها نمی‌ترسد، من می‌خواهم نماز بخوانم، آقا به تو می‌خندند، بخندند. مگر من مقوا هستم که با بارون وا بروم؟

ما آدم داریم مثلاً چهل سال پیش کراوات داشته هنوز کراواتش را، پیرمرد هست. نود سالش است ولی کراواتش را می‌زند. چنان این فرهنگ غربی در مخش، آنوقت تو سی و دو سال است بچه مسلمان هستی می‌خواهی نماز بخوانی خجالت می‌کشی؟ حالا باشد بعد، روبروی مردم است. باشد بعد یعنی چه؟ می‌خواهم نماز بخوانم.

------------------------------------------------------------

۳- آدم مخلص بین افراد فرق نمی‌گذارد.

  در یک جلسه فرق گذاشت بین پولدار و نابینا. به فقیر عبوس کرد، به پولدار توجه کرد. ده تا آیه خدا به رگبار بست این آقایی که عبوس کرد. «عَبَس» باقی‌اش را بلدید؟ بگویید... «وَ تَوَلَّى‏» (عبس/1) عبوس کرد؟ پشت کرد؟ «وَ مَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکىَّ» (عبس/3) شاید این اهل تزکیه باشد. شاید این خودساخته... شاید حرف تو در این نابینا اثر کند. «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنىَ‏، فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى» (عبس/ 5 و6) آن کسی که پولدار است، تو متصدی هدایت او شدی. توجه به پولدار کردی؟

---------------------------------------------

۴-آدم مخلص علامتش این است که برایش فرق نمی‌کند.

 امام رضا فرمود: کسی که سلامش به فقیر و غنی فرق کند خدا او را غضب می‌کند. شما می‌خواهی روضه بروی. ببینی کدام روضه شام می‌دهند. کدام روضه شامش چیست؟ مدرک می‌دهند یا نمی‌دهند؟ شام می‌دهند یا نمی‌دهند؟ آدم مخلص برایش فرق نمی‌کند. این آقا در هیئت ما سینه زده یا نزده؟ بابا غذای امام حسین را بدهید بخورد. طرفداری کردند یا نکردند؟ مردم فهمیدند یا نفهمیدند؟ فلانی پولدار است یا غنی؟

------------------------------------------------

کسی میگفت : یک وقت ما سوار هواپیما بودیم همه را پیاده کردند. گفتیم: خبری است؟ گفتند: بعد می‌فهمید. گفتیم: آقا چه بوده؟ همه‌ی بار را به مسافرها بدهید. گفتند: یک موش یا سوسک در هواپیما رفته است. گفتم: ای بابا! این همه مسافر و بار را به خاطر یک سوسک یا موش؟ گفتند: بله... ممکن است این سوسک، ممکن است این موش یکی از این سیم‌ها را بجود. و این سیم را اگر بجود رابطه‌ی خلبان با فرودگاه قطع می‌شود. رابطه قطع شود خیلی چیزها به هم می‌ریزد. سوسک شرک، موش شرک می‌آید سیم اخلاص را می‌جود. سیم اخلاص که جویده شد رابطه انسان با خدا قطع می‌شود. رابطه قطع شود خیلی از چیزها به هم می خورد.

--------------------------------------------------------------

اهل بیت ما سه شب غذای افطاری‌شان را به فقیر و مسکین دادند. یک سوره‌ی «هل اتی» آمد. برای چه؟ برای سه لقمه نان. این خیلی مهم است. به خاطر اخلاصشان بود.

-----------------------------------------------------

 یکی در جبهه کشته شد. گفتند: برادر عزیزم! شهادتت مبارک. گفتند: این شهید نیست. گفتند: بابا در جبهه شهید شد. فرمود: این قصدش خدا نبوده. این در جبهه نگاهش به اسب و الاغ طرف خورد. گفت: بروم او را بکشم مثلاً اسبش را به غنیمت بگیرم. این رفت او را بکشد به خاطر غنیمت، شهید شد. این «قتیل الحمار» است. یعنی شهید راه خر. لقب گرفت. «قتیل الحمار» کشته شد اما در راه الاغ. اخلاص!

بحث اخلاص (قسمت دوم)
حجت الاسلام والمسلمین عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

========================

بحث ما در رابطه با اخلاص بود

گفتیم  کیمیا را به مس بزنند طلا می‌شود.یک چیزی به نام نیت داریم که این نیت می‌تواند کارها را 180 درجه عوض می‌کند. یعنی نیت خوب، کار بد را هم خوب می‌کند. شما به یک جنایتکار سلام کنی، فکر می‌کنی آدم خوبی است، به شما ثواب می‌دهند. چون شما نمی‌دانستی جنایتکار است، فکر می‌کردی آدم خوبی است. یعنی با نیت خوب به آدم بد هم سلام کنی اجر داری.

بحث اخلاص (قسمت اول)

حجت الاسلام والمسلمین عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن ...

====================

کیمیائی بنام اخلاص:

مسأله‌ای وجودش لازم و ضروری است و مهم است. ما در اصطلاح خودمان داریم می‌گویند: چیزی داریم،جوهری داریم به نام کیمیا که اگر به مس بزنند طلا می‌شود. آن کیمیا چیست؟ کیمیا چیست که به کارهای ما ارزش می‌دهد. نیت است و اخلاص.