منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۷۸ مطلب با موضوع «اخلاق» ثبت شده است

احسن القصص

استوارترین نکات تربیتى و عظیم ترین مسائل پندآموز، در سوره مبارکه یوسف مطرح است. خداوند متعال با این که داستان هاى حقیقى فراوانى را در قرآن مجید بیان فرموده است، ولى از این داستان به «احسن القصص» تعبیر کرده است.

در پایان داستان مى فرماید: «لَقَدْ کَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُولِى الْأَلْببِ»[1]

این داستان و چهره هایى که در این سوره مطرح هستند، پند مهمى براى خردمندان است؛ یعنى به قدرى این داستان عظمت دارد که روى حرف من در این داستان با صاحبان مغز، عقل و خرد است و مى خواهم عقل شما را رشد داده، آن را به بلوغ برسانم و به نورافکن عظیمى براى شما تبدیل کنم که تا قیامت مسیر زندگى شما را روشن کند.

داستان را از خواب حضرت یوسف (علیه السلام) شروع مى کند. خوابى که خیلى خلاصه در یک آیه مطرح است، ولى همراه با نکات بسیار آموزنده. آیه شریفه حاوى پنج نکته اعتقادى، تربیتى و عرفانى است.

نکته اول: هدایت از طریق خواب

این گونه خواب ها براى پاکان عالم است که به تعبیر سوره مبارکه یونس : بشارتى از جانب پروردگار براى آنان است. خدا آینده پاکان را در عالم خواب، مانند عالم بیدارى، به آنان نشان مى دهد و با این گونه خواب ها، قلب آنها را در حالتى قرار مى دهد که با صبر، استقامت، مقاومت و پایدارى راه خدایى را طىّ کنند و از طریق ایمان نیز به آنها یقین مى دهد که به آنچه که به شما نشان داده شده، خواهید رسید.

در کار و اراده خدا، هیچ خللى وجود ندارد. وقتى براى بندگان پاکش تصمیم مى گیرد، تصمیم عالمانه، حکیمانه، عادلانه و عاشقانه است و آن تصمیم را تحقّق مى دهد، ولى آن کسى که مورد نظر حضرت حقّ است، مى داند که براى رسیدن به آن مقصد اعلا، باید سلسله ابتلائاتى را تحمّل کند و از کوره در نرود، خسته نشود و لب به شکایت باز نکند.

نکته دوّم: آمادگى براى تحمل درد و رنج روزگار

چنانچه در بعضى از کتاب ها آمده است: وقتى خوابش را براى پدر گفت، با این که خواب، خواب مثبت، عالى و نشان دهنده درجات آینده حضرت یوسف (علیه السلام) بود، ولى حضرت یعقوب (علیه السلام) آه کشید و به فرزندش گفت: براى رسیدن به آن چه که به تو ارائه داده اند، ناچارى که بار سنگینى از ابتلائات و آزمایش هاى حضرت حق را تحمل کنى. خود این حرف نیز به پدرها یاد مى دهد که فرزندانشان را براى آزمایش هاى الهى، آمادگى روحى بدهند و به آنها یاد دهند که خوشى، رفاه و آرامش، همیشگى و دائمى نیست و همواره جاده زندگى سختى، ابتلا، آزمایش و مصیبت دارد.

همچنین در مسیر زندگى، انسان حسود، کینه دار، دشمن و افراد هرزه زیاد است، ولى فرزندان! بیدار باشید که این امور مانع از حرکات شما براى مقاماتى که در علم خدا براى شما قرار داده شده است، نباشد.

نکته سوم: بهترین رابطه پدر و فرزندى

نیاز بشر به موعظه

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحِیمِ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ، بارِئ الخَلاَئِقِ اَجمَعِینَ، وَالصَّلاةُ وُ السَّلامُ عَلی عَبدِ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ حَبِیبِهِ وَ صَفِیِّهِ، وَ حَافِظِ سِرِّهِ وَ مُبَلِّغِ رِسَالاتِهِ سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ مَولانَا أَبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِینَ.

 اما بعد قال الحکیم فی کتابه الکریم: «اُدعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»[1]

قرآن مجید می فرماید: مردم را به سوی پروردگارت بخوان با حکمت یعنی دلیل عقلی متقن - و موعظه حسنه، از این آیه استفاده می شود که بشر نیاز به موعظه دارد باید در بین مؤمنین وعظ و نصیحت باشد، چه بسا وعظ و نصیحت که سرنوشت یک انسان را تغیر می دهد، اگر در بین جامعه موعظه باشد آن جامعه یک جامعه انسانی و جامعه سالم خواهد بود، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «بنیَّ أحی قلبک بالموعظة»[2] فرزندم دلت را به وسیله موعظه احیا کن.

کلاس درس و حیاء و عفت زینب کبری سلام الله علیها برای جامعه ما
امروزه در سرتاسر جهان، مخصوصا کشورهای اسلامی و علی الخصوص جامعه تشیع، تلاش استعمارگران و مهاجمان فرهنگی بر آن است که حیا و عفت بانوان را نشانه روند و جامعه را از این راه به بی بند و باری و بی دینی سوق دهند و در نتیجه به مطامع شیطانی خود برسند؛ چرا که آنها به خوبی دریافته اند اگر دین و مذهب تشیع را بخواهند نابود کنند، باید حیا، عفت و پاکدامنی را از بین ببرند . هرگاه از جامعه حیا رخت بربست و عفت در آن لگدکوب شد؛ دین هم بساط خویش را جمع خواهد کرد. 
علی علیه السلام به زیبایی می فرماید: «احسن ملابس الدین الحیاء؛ نیکوترین لباس دین حیا است»1
امام صادق علیه السلام فرمود: «لا ایمان لمن لا حیاء له؛ ایمانی نیست برای آن کس که حیا ندارد»2 
امام باقر علیه السلام فرمود: «الحیاء والایمان مقرونان فی قرن فاذا ذهب احدهما تبعه صاحبه؛ حیا و ایمان با هم بر یک شاخه قرار گرفته اند، پس هرگاه یکی از آن دو برود، دیگری نیز از او تبعیت کند»

  حیا


نویسنده :  علی محمودی

حیا در لغت به معنی خودداری نفس است از زشتی‌ها[1] و به معنی شرمساری و خجلت می‌باشد و از جمله موضوعات اخلاقی است که در قرآن از آن یاد شده است،[2] به تعبیر دیگر تأثر نفس است از امری که قباحت آن امر بر انسان ظاهر شود و باعث انزجار او، از آن عمل گردد.[3]

  در اصطلاح علم اخلاق، یکی از انواع دوازده‌گانه جنس عفت به شمار می‌آید، چون انسان بنگرد که انجام دادن کردارهای زشت و پرداختن به کارهای ناروا موجب نکوهش او می‌گردد به ترک آن کردارها همت می‌کند.[4]

حیاء در بعد تربیتی (۱۱)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛ 
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«رُوِیَ عنِ الصادق(علیهالسلام) قال: لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه»[1]

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حیاء بود، عرض کردم یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما ترویج بیحیایی است. من در بحث حیاء تقسیماتی را هم عرض کردم و در جلسه گذشته حیاء را در سه رابطه از نظر ارزشی و فضیلتی، از نظر زیبایی و از نظر کاربردی در جامعه تقسیم کردیم.
حیای ممدوح و مذموم
بحث حیاء بحث مفصّلی است، امّا چون این جلسه آخرین جلسه مبحث حیاء است، به طور اختصار یک تقسیمبندی دیگری راجع به حیاء را مطرح میکنم که علمای اخلاق آن را تحت عنوان حیای ممدوح و حیای مذموم مطرح میکنند؛ حیای ستایش شده و حیایی که نکوهش شده است. حالا این چیست؟ چهطور می‎شود با آن بیانی که ما راجع به حیاء داشتیم، حیاء مذموم باشد؟

حیاء در بعد تربیتی (۱۰)


«اَعوُذُ بِالله مِنَ الشَیطانِ الرَّجیم؛ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ اَلحَمدُ لِله رَبِّ العالَمین

وَ صَلَی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَیِبینَ الطاهِرین وَ لَعنَهُ الله عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین»
رُوَی عَن الصّادِقِ علیه ‏السلام قال: «لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَه»[1]
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حیاء بود. عرض کردم یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما ترویج بی‏حیایی است. در گذشته به مناسبت‏ها و روابط گوناگون، تقسیم‏ بندی‏هایی برای حیاء گفتیم؛ از جمله آخرین تقسیم‏ بندی ما در ارتباط با حیاء نسبت به شاهد و ناظر عملِ قبیح انسان است؛ لذا عرض کردم ما یک حیاء من الخلق داریم، یک حیاء من النفس داریم، یک حیاء من الملائکه، یک حیاء من اولیاء الله و یکی هم حیاء من الله داریم. در گذشته اینها را مختصری توضیح داده‏ام و حتّی در جلسه قبل درباره چگونگی حیاء من الله تا حدودی توضیح دادم و روایاتش را هم خواندم. این اقسام پنج گانه‏ای که برای حیاء گفتیم، همه برگرفته از روایات ما بود.
حالا چند سؤال مطرح است. یک؛ کدام ‏یک از اینها با ارزش‏تر است؟ دو؛ از نظر زیبایی کدام‏ یک از اینها زیباتر است؟ سه؛ از نظر کاربرد در سطح جامعه، کدام ‏یک از اینها کاربردی‏تر است؟
با ارزش‏ترین حیاء

حیاء در بعد تربیتی (۹)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حیاء بود و گفته شد یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما ترویج بیحیایی است. ما در جلسات گذشته حیاء را تقسیم‎بندی کردیم. یک تقسیم بندی نسبت به شاهدانی بود که اعمال انسان را شهود می‎کنند و گفتیم ما «حیامن الخلق» داریم «حیاء من النفس» داریم، «حیاء من الملائکه» داریم، «حیاء من اولیاءالله» و بالأخره «حیاء من الله». من در جلسه گذشته «حیاء من الله» را عرض کردم و روایات متعدّدی را هم در این رابطه خواندم.
خصوصیّت حیاء من الله
امّا ما در روایات می‎بینیم که یک قید نسبت به «حیاء من الله» مطرح شده است

حیاء در بعد تربیتی (۸)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما در مورد «حیا» بود. حیاء آن ودیعه الهی و غریزه انسانیّه است که انسان را از اعمال زشت باز می‏دارد؛ یعنی چه قبل از عمل که انسان عمل را تصویر می‏کند و چه بعد از عمل، حیاء نقش بازدارندگی دارد. به این معنا که روح وقتی با یک عمل زشت روبرو می‏شود و وقتی که عمل زشت را تصویر می‎کند، منفعل و منکسر میشود و همین حالت موجب بازدارندگی او است و بعد از عمل هم، این حالت بازدارندگی نسبت به تکرار آن عمل زشت پیدا می‎شود.
در جلسات گذشته ما یک تقسیم بندی راجع به حیاء در ربط با ناظر کردیم و گفتیم که حیایی که انسان نسبت به ناظر دارد، گاهی «حیاء من الخلق» است، گاهی «حیاء من النفس» بوده و گاهی «حیاء من الملائکه» می‏باشد؛ یعنی فرشتگانی که مأمور ضبط اعمال انسان هستند. گاهی «حیاء من اولیاء الله» است که جلسه گذشته آن را بحث کردم. پنجمین نوع آن «حیاء من الله» است، یعنی از خدا خجالت کشیدن و شرم کردن.

حیاء در بعد تربیتی (۷)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به «حیا» بود. عرض کردم  یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما مسأله ترویج بیحیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. جلسه گذشته بحث ما به تقسیماتی در ارتباط با حیاء رسید.
یک تقسیمبندی در ارتباط این بود که انسان -نعوذ بالله- عمل زشتی را در مرئَی، منظر و دیدگاه کسی انجام دهد و حیاء در آنجا به معنای مُنفعِل شدن روح، انکسار روح و شرمندگی درونی است.
اگر عمل زشتی در دیدگاه و منظر غیر انجام شود، یک وقت غیر عبارت است از انسانهایی مثل خود شخص که از آن به «حیاء من الخلق» تعبیر میکنند،
در روایت هم داشتیم. قسم دوم؛ آن است که «غیر» به این معنا که در منظر یک انسان دیگر باشد، نیست؛ در مرئی و منظر خود انسان، دیدگاه خود شخص انجام‏دهنده کار باشد که از آن به «حیاء من النفس» تعبیر میکنند. جلسه گذشته روایت اینها را هم به صورت فهرستوار اشاره کردم. حتی جزو محاورات عرفیّه ما هم هست که میگوییم: «خودم از خودم خجالت کشیدم!» این مسأله پیچیدهای نیست.

حیاء در بعد تربیتی (۶)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به «حیا» بود، گفته شد یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما ترویج بی‎حیایی در سه رابطه دیداری ، گفتاری و  رفتاری  است. عرض کردم که حیا یک موهبت الهی و غریزه انسانی برای انسان است و در روابط گوناگون فردی و اجتماعی نقش بسیار بزرگی دارد. در جلسات گذشته رابطه حیا و عقل و رابطه حیا و تقوا را مطرح کردم. جلسه گذشته نیز رابطه حیا و ایمان را بحث کردم.
تقسیمبندی حیا؛ عامل، عمل، ناظر
حالا وارد بحث تقسیم‎بندی حیا می‎شویم؛ حیا در روابط گوناگون دارای اقسامی است. مقدّمتاً این مطلب را عرض کنم که چه بسا از تعریف‎هایی هم که از حیا کرده بودند، این تقسیم‎بندی به دست می‎آید؛ ما گفتیم که حیا عبارت است از آن انفعال درونی انسان که در ربط با عمل زشتی که از او سر می‎زند، پیدا می‎شود و از آن حالت به «انفعال نفس» یا «انکسار نفس» تعبیر میشود.

حیاء در بعد تربیتی (۵)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به موضوع «حیا» بود. عرض کردم یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما ترویج بیحیایی در سه رابطه دیداری و گفتاری و رفتاری است. در جلسه گذشته به این مسأله که حیاء یک امر غریزی و مربوط به انسان است و نقش بازدارندگی از یک سنخ اعمال قبیحه و زشت و محرمات الهیّه دارد، اشاره کردم. در آخر جلسه هم رابطه بین حیاء و عقل، حیاء و تقوا و حیاء و ورع را مطرح کردم.
رابطه «حیا» و «ایمان»
در این جلسه میخواهم رابطه بین حیاء و ایمان را بحث کنم، روایتی که اوّل بحثم در این چند جلسه از امام صادق(صلواتاللهعلیه) میخوانم که حضرت فرمودند: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ»،

حیاء در بعد تربیتی (۴)

«اسلامی شدن جامعه» به «باحیاء شدن» آن است


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.
رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به «حیاء» بود. عرض کردم یکی از مشکلات اساسی جامعه ما، همین مسأله رواج بیحیایی در روابط گوناگون دیداری، گفتاری و شنیداری است. گفته شد که حیاء غریزه ای از غرایز انسانی است که بازدارنده انسان از اعمال زشت و قبیح میباشد. در آخر جلسه گذشته رابطه بین عقل عملی و حیاء را مطرح کردم و روایاتی هم در این رابطه خواندم. روایت از علی(علیهالسلام) بود که فرمودند: «اعقل الناس احیاهم»،[2] 
عاقلترین مردم، باحیاترین آنها است. بعد رابطه حُسن و قُبح با اعمال شرعیه را که این هم رابطه با حیاء است، مطرح کردم وگفتم که احکام شرعیه ما بر محور مصالح و مفاسد است، مصلحت و مفسده همان حُسن و قُبح است. اگر مصلحت اهمّی باشد، حکم الزامی میآید و آن عمل واجب میشود و اگر مفسده، مفسده ملزمه باشد حکم حرمت میآید. آخر جلسه گذشته عرض کردم که مصلحت و مفسده همان حُسن و قُبح است و احکام شرعیه ما هم بر همین محور است؛ لذا رابطه مستقیم با حیاء دارد که برایتان توضیح میدهم.
حسن و قبح درجه دارد

حیاء در بعد تربیتی (۳)

آثار مخرب ترویج بیحیایی، توسط فرهنگسازان جامعه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
والحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین.

رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته:
بحث ما راجع به «حیا» بود و عرض کردم که یکی از بزرگ‎ترین مشکلات جامعه ما ترویج بی‎حیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. در جلسه گذشته عرض کردم که حیاء یک امر اکتسابی نیست، بلکه یک امر غریزی یعنی یکی از مواهب الهی است. انسان مجموعهای از غرایز و فطرت‎ها است و یکی از غرایز او نیز «حیا» است. این را هم عرض کردم که در معارف ما از حیاء به «پوشش روح» نیز تشبیه شده است.
در آخر جلسه گذشته آیه شریفهای را در این رابطه مطرح کردم، به روایاتی درباره این بحث هم اشاره کردم. در روایتی از علی(علیه‎السلام) آمده است که حضرت می‎فرماید: «أحسن ملابس الدنیا الحیاء»[2] یعنی «بهترین لباس دنیوی حیاء است» و این لباس هم دو بُعدی است و دو کار از آن می‎آید: هم موجب می‎شود که قبائح انسان پوشیده شود و از طرفی انسان را میآراید. در آیه هم این تعبیر بود که «یُواری سَوْآتِکُمْ» یعنی این پوشش، قبائح را می‎پوشاند «وَ ریشا»[3] یعنی لباس پاکیزه و زیبایی است.
«خُلع» و «عریان شدن» ضد حیاء است

حیاء در بعد تربیتی (۲)

«حیا» چیست؟

 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. 
والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعبن.
رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
در جلسه گذشته عرض کردم موضوع بحث ما حیا است که یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما هم ترویج بیحیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. من در جلسه گذشته عرض کردم که ما «حیا» را در بُعد اخلاقی مطرح میکنیم. در مباحث اخلاقی، ابتدا مسأله «وقاحت» مطرح میشود که یکی از رذایل اخلاقی است و من هم آن را تا حدودی توضیح دادم که مسأله وقاحت همان «بیمبالاتی» یعنی عدم مبالات نفس انسان نسبت به ارتکاب قبائح عقلیه، شرعیه و حتی عرفیه است. امّا در مقابل آن «حیا» قرار دارد که علمای اخلاق میگویند ضدّ وقاحت بوده و از فضایل اخلاقی است.
آقایان در باب «حیا» تعریفهایی کردند که من اینها را عرض میکنم تا بحث، تقریباً از ابعاد گوناگون جامعیّت داشته باشد. مثلاً در مفردات راغب که نویسنده آن از نحویون معروف و مورد اعتماد است، از نظر لغت حیا را اینطور تعریف و معنا میکند که: «الحیاءُ انقباض النفس عن القبائح و ترکُه لذلک» حیا آن حالت گرفتگی نفس و خویشتن دارینفس نسبت به کارهای زشت است که به جهت زشتی آن کارها را انجام ندهد.
علمای اخلاق، مثل مرحوم نراقی(رضواناللهتعالیعلیه) ایشان میفرماید: حیاء انحصار و انفعال نفس از ارتکاب محرّمات شرعیه و قبائح عقلیه و عادّیه به جهت پرهیز از نکوهش و سرزنش است. بعد هم میگوید: حیا اعم است از تقوا؛ چون تقوا عبارت است از اجتناب معاصی شرعیه ولی حیا اعم است از اجتناب معاصی شرعیه و اجتناب از آنچه که عقل و عرف آن را زشت میشمارند. بعد هم میگوید: این خصلت، از صفات شریفه نفسانیه است.

حیاء در بعد تربیتی (۱)

ریشه همه مشکلات اخلاقی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم؛
والحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
در گذشته بحث ما راجع به تربیت، یعنی روش رفتاری و گفتاری دادن بود. عرض کردم به طور معمول، انسان در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی روش می‎گیرد؛ فضای پنجمی هم داریم که حاکم بر هر چهار محیط است. اینها بحثهای گذشته ما بود. من راجع به چهار محیط بحث کردم، امّا بحث فضای پنجم ماند.
در ضمن بحث محیط خانوادگی، دو سه جلسه به طور اختصار در مورد مسأله حیا در بُعد اخلاقیاش بحث کردم، چون حیا ارتباط تنگاتنگی با آن محیط داشت؛ امّا به طور مستقل وارد این بحث نشدم. چند چیز موجب شد که احساس کنم «بحث حیا» مستقلاً، مورد ابتلا است و نه تنها نسبت به محیط خانوادگی بلکه به طور کلّی، نسبت به کل جامعه نقش دارد؛ به خصوص نسبت به آن فضای پنجمی که می‎خواستم مطرح کنم. چون اصلاً رکن اساسی‎ در مورد فضای کلّی جامعه حیا است. از طرفی هم، همان موقع نیز من مراجعات متعدّدی راجع به همین مسأله داشتم؛ لذا به ذهنم آمد که چون این بحث، نسبت به همه آنها نقش اساسی دارد، آن را مطرح کنم.
اشاره به تاریخچه این بحث

حفظ آبروی خود و دیگران2

آیه:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا  ( حجرات/12)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان ها گناه است و هرگز (در کاردیگران) تجسّس نکنید.

واژه آبرو : آبرو به معنای اعتبار، قدر، جاه،‌ شرف،‌ عِرض و ناموس است.

 

توضیح کوتاه:

طبق روایات متعدد از وظایفِ دینىِ هر انسانی این است که همواره مراقبِ عزّتِ خویش و عزّتِ برادرانِ ایمانى خودباشد، نه قدمى بردارد که مایه ذلّتِ خودش شود و نه به آبروىِ برادرانِ دینى خود آسیب برساند.

حفظ آبروى خود و دیگران1

آیه:

وَمَن یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا (نساء/112)

هر کس خطا یا گناهی را مرتکب شود و آن را به گردن بی گناهی بیفکند بهتان و گناه آشکاری را انجام داده  است.

 

توضیح کوتاه:

مسئله آبرو مسئله مهمی است.آبروی یک فرد محصول یک عمر زندگی،تلاش و سختی و تمام سرمایه ی اوست متاسفانه گاهی می بینیم که نخود و لپه و گوشت گران شده است ولی آبروی مردم ارزان است و به راحتی اسم اشخاص را می آوریم. همانطور که آب مایة‌ حیات است آبروی انسان نیز مایة حیات شخصیّت او است.

خدا گناه شخص آبرو ریز را نمی بخشد. روایت داریم اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم،ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند. الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.

مسلمان واقعی

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

 

بسم الله رحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ ُرَبِّ الْعالَمِینَ وصلی الله علی سیدنا ونبینا حبیب الهی العالمین ابی القاسم المصطفی محمد (صلی الله علیه وآله و سلم) وعلی ال الطیبین الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

منظور از قلب سلیم چیست؟
پاسخ اجمالی :

واژه "سلیم" از "سلم" و "سلامت" به معناى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است.

 

امام صادق (ع) در بیان منظور از این واژه فرمود: قلب سلیم، قلبى است که خدا را ملاقات کند، در حالى که هیچ کس جز او در آن نباشد.

 مفسران قرآن برای "قلب سلیم" تفسیرهای متعددی بیان کرده اند که هر کدام از آنها به یکی از ابعاد این مسئله اشاره دارد؛ نظیر این که: قلب سلیم، قلبی است که پاک از شرک باشد. یا قلبی است که خالص از معاصی و کینه و نفاق باشد. و یا  قلبی، که از عشق دنیا تهی باشد که حب دنیا سرچشمه همه خطاها است. و بالاخره قلبی، که جز خدا در آن نباشد!

کلمه‌ی قلب در قرآن چند بار و در چه سوره‌هایی آمده، و معانی آن چیست؟
پاسخ اجمالی
با بررسی تمام مواردی که در قرآن، مفهوم قلب و معانی مشابه آن به کار رفته است، چنین به دست می‌آید که بی‌تردید مفهوم «قلب»، در برخی آیات، در مورد قلب روحانی و معنوی، یعنی «روح و نفس» انسان استعمال شده است. اما در مورد آیات دیگری که گاه از قلب به عنوان محل تعقل و تفکر و همچنین جایگاهی برای عواطف و احساسات انسانی نام برده شده است، نمی‌توان با قاطعیت اثبات نمود که مقصود قرآن، قلب جسمانی است.
در حقیقت، اگرچه برخی اندیشمندان و متفکران ادعا نموده‌اند که بر خلاف نظر پزشکی امروزی که مغز و اعصاب را مرکز ادراکات و احساسات می‌شمرد، قلب مرکز تمامی آنها است؛ و برخی فلاسفه مانند ارسطو و بوعلی سینا نیز چنین نظریه‌ای را بیان کرده‌اند، اما در نسبت دادن چنین نظریه‌ای به قرآن، دلایل قطعی وجود ندارد.

حلم و بردباری امام حسن مجتبی (علیه السلام)

به حسن خلق ووفا کس به یارما نرسد تورا دراین سخن انکار کار ما نرسد

اکرجه حسن فروشان به جلوه امده اند به حسن و ملاحت کس بیاز ما نرسد

هـزار نـقـد بـه بـازار کـائـنـات ارنــد یـکی به سـکه صـاحب عیارما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز به یار یک جهت حق گذار ما نرسد

دلا زرنـج حـسـودان مـرنـج ایـمـن بـاش کـه بـد بـخـاطـرامـیـداور مـا نـرسـد

چنان بزی که گرخاک ره شوی کس را غـبار خاطـری ازرهگذار ما نرسـد

برکات ذکر صلوات

یکی از آن ذکرهایی که ثوابش خیلی فوق العاده است صلوات بر محمد و آل محمد است.

  دنیا و دنیا پرستی

مَن  کَانَ  یُرِیدُ  الْعَاجِلَةَ  عَجَّلْنَا  لَهُ  فِیهَا  مَا  نَشَآءُ  لِمَن  نُّرِیدُ  ثُمَّ  جَعَلْنَا  لَهُ    جَهَنَّمَ  یَصْلاَهَا  مَذْمُوماً  مَّدْحُوراً  (سوره  اسرا  آیه  18)وَمَنْ  أَرَادَ  الْأَخِرَةَ  وَسَعَى‏  لَهَا  سَعْیَهَا  وَهُوَ  مُؤْمِنٌ  فَأُوْلَئِکَ  کَانَ  سَعْیُهُم  مَّشْکُوراً  (سوره  اسرا  آیه  19)
  هر  کس  پیوسته  زندگى  دنیاى  زودگذر  را  بخواهد،  به  مقدارى  که  بخواهیم  و  براى  هرکه  اراده  کنیم،  در  این  دنیا  بشتاب  فراهم  مى‏کنیم،  سپس  جهنّم  را  برایش  قرار  مى‏دهیم  که  با  شرمندگى  وطردشدگى،  وارد  آن  خواهد  شد.و  هر  کس  خواهان  آخرت  باشد  و  براى  آن  تلاش  شایسته  و  در  خور  کند،  و  مؤمن    باشد،  پس  تلاش  آنان  سپاس  گزارده  مى‏شود.

از نهضت حسینی تا جامعه مهدوی (2) قلب سلیم

علیرضا صادقی واعظ

بسم الله الرحمن الرحیم

از ویژگی های حماسه سازان عاشورا در راه سربازی حضرت سید الشهداء علیه السلام، پاکی و اثرپذیری قلب و دلشان است. در زمانی که ارزش ها و هنجارهای جامعه اسلامی در جهت عکس خود قرار گرفته و وارونه شده است تا جایی که امام حسین علیه السلام در ورود به کربلا به آن اشاره می فرماید:

«إنّ الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها» (1) جداً اوضاع زمان دگرگون گردیده، زشتی ها آشکار و نیکی ها از محیط ها رخت بربسته است.

و یا در نامه ای که به مردم بصره می نویسد وضع جامعه را این طور بازگو می کند:

«ان السنه قد امیت و البدعه قد احییت» (2) سنت پیامبر از میان رفته و جای آن را بدعت گرفته است.

آثار و برکات عبادات

آیت الله ناصری

بسم الله الرحن الرحیم. ولا حول ولا قوه الا باالله العلی العظیم. هدیه به محضر حضرت بقیة الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین له الفداء) همگی با هم صلواتی می فرستیم.

صفات حق تعالی

گفتیم: بعد از آنکه همّام از امیرمؤمنان علیه السلام خواست تا اوصاف مؤمنان و متقین را بیان کند، حضرت فرمودند: «اِتَّقِ الله وَ أحْسِنْ فَاِنَّ الله مَعَ الَّذینَ اتَّّقَوا وَ الذین هُم مُحْسِنون». همّام نزدیک تر آمد و حضرت را به خدای متعال قسم داد تا منت بگذارند و صفت های مؤمنان و پرهیزگاران را بیان فرمایند. امیرمؤمنان علیه السلام، درحالی که اصحاب نیز اطراف او را گرفته بودند، شروع به برشمردن این اوصاف کردند و خطبه ای ایراد فرمودند: «أما بَعد فَاِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُم غَنیاً عَنْ طاعَتِهِم». سپس فرمودند: «فَاِنَّهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالی؛ یعنی حضرت احدیت از جمیع عیوب منزه است». ما نیز در نمازهایمان روزی چند بار می گوییم: «سبحان ربی العظیم و بحمده؛ یعنی خداوندی که بزرگ است، از جمیع عیوب منزه است». حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نیز در شروع کلام خود، به حضرت احدیت و مراتب توحید اشاره کرده و یاد خدا را در قلوب مستمعینشان القا می کند. اصول دین با توحید، شروع می شود، سپس نبوت و بعد امامت.

سلطنت شیطان در زندگی انسان

حجت الاسلام والمسلمین جاودان

أعوذ باللهِ منَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِمِ مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة اللهُ عَلی أعدائِهم أجمَعین إلی یَوم الدّین.

 

آدم هر جوری بخواهد فکر بکند و هر قدر خود را آزاد بداند هر قدر فکر کند که دارد آزادانه عمل می کند،هر قدر فکر می کند اختیار تام دارد،هر جور می خواهد فکر کند!

میزان ارزش انسان


حجه الاسلام و المسلمین فرحزاد

 

   دریغا که فصل جوانـی گذشتبه لهو و لعب زندگانی گذشت
    دریغا که بی ما بسـی روزگار بـروید گل و بشـکفد نو بهار
    کسـانی که از مـا بـغیب اندرند بیـاینـد و بـر خاک ما بگـذرند
    چرا دل بر این کاروان گه نهیم که یاران برفتند و ما در رهیم
    بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت بیاید که ما خاک باشیم و خشت
    بـیـا تـا بـر آریـم دسـتـی ز دل که نتـوان بر آورد فردا ز گل

برکات ذکر صلوات

روایت داریم «وَ مَنْ أَکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِیزَانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِینُ»[2]. یعنی در روز قیامت اعمال انسان را سنجش و ارزیابی می کنند و هرکس زیاد صلوات فرستاده باشد خداوند ترازوی اعمالش را سنگین می کند«وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[3]؛ و در قیامت به رستگاری می رسند؛ و در روایت دیگری پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم می فرماید: خودم درکنار میزان اعمالش هستم. اگر کسی میزان اعمالش سبک شد ولی در دنیا زیاد صلوات فرستاده باشد ثواب صلوات هایش را در میزان اعمالش می گذارم و او را نجات می دهم.

آخرت و بلند همتی

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

قال مولانا علی بن موسی الرضا علیهما السلام :

یا بن الشبیب ان سرّک ان تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزن بحزننا و افرح بفرحنا و علیک بولایتنا و لو ان رجلاً احب حجراً حشره الله معه یوم القیامه.

یا رب دلم از غم حسیـن محزون کندر سـیـنـه مـا مـحبـتـش افـزون کـن

جز مهر حسین هر آنچه باشد به دلم خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن

چون در لـحدم نکیـر و مـنکـر دیدندیک یک هـمـه اعـضای مرا بـوئیـدند

دیـدند ز مــن بـوی حـسـیـن مـی آیداز آمـدن خـویـش خجـل گـردیـدند

حسین جان

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

علی الصباح قیامت که سر ز خاک برآرم به جستجوی تو خیزم به گفتگوی تو باشم

نقش جهاد با نفس در کربلا

پیام‌های عاشورا، جواد محدثی

عاشورا

برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با تمنیات نفس و کنترل هوای نفس و خشم و شهوت و حب دنیا و فدا کردن خواسته‌های خویش در راه «خواسته خدا» است.

این خودساختگی و مجاهده با نفس، زیربنای جهاد با دشمن بیرونی است و بدون آن، این هم بی‌ثمر یا بی‌ثواب است؛ چون سر از ریا، عُجب، غرور، ظلم و بی‌تقوایی در می‌آورد.

کسی که در «جبهه درونی» و غلبه بر هوای نفس، پیروز باشد، در صحنه‌های مختلف بیرون نیز پیروز می‌‌شود و کسی که تمنیّات نفس خویش را لجام گسیخته و بی‌مهار، برآورده سازد، نفس سرکش انسان را بر زمین می‌زند و به تعبیر حضرت علی علیه‌السلام او را به آتش می‌افکند. (1)

نفس پرستی مانع خدا پرستی

حجت الاسلام  و المسلمین میرباقری

مقابله حضرت فاطمه(س) با نفس پرستی

نحوة بهره مندی و جامعة اسلامی از این هدایت به خاطر روشنگری است که فاطمة زهرا(س) داشتند، از دو زاویه به طور اختصار این حادثه مورد بررسی قرار گرفت. یکی، از زاویة فلسفة تاریخی و جامعه شناختی و دیگر لایة عمیق تر و باطنی تر یعنی از زاویة ارتباطی که بین فاطمة زهرا(س) و ارتباطی که بین وجود مقدس امیرالمومنین(ع) و خدای متعال هست؛ یعنی تولّی آن ها به ولایت الهیه.

از این دو زاویه اجمالاً حادثه مورد بحث و برسی قرار گرفت، از منظر اول که حضرت از موضع مشرف به تاریخ همة تاریخ بشری را می دیدند و می دیدند که حادثه ای که دارد اتفاق می افتد چه تأثیری بر جامعة بشری می گذارد دشمن مترصد چه کاری است. دوم، یعنی می دیدند که دشمن دنبال محو کلمة توحید در عالم و اقامة جاهلیت و اقامة تمدن مادی است و می دیدند که دشمن در مقابل تمامی دعوت انبیاء و نبی مکرم اسلام ایستاده ظرفیت تاریخی دشمن و قدرت تصرف او در تاریخ هم از دید فاطمة زهرا(س) هرگز پنهان نبود.

مبارزه با نفس

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

مباحث اخلاقی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی با محوریت مربی و تربیت

بحث ما راجع به مربّیان بود، یعنی کسانی که می‎خواهند زمام تربیتی دیگران را به دست بگیرند و به آنها روش گفتاری و کرداری دهند و در این روش دادن به دیگران، قاصِد هستند. من در جلسات گذشته عرض کردم که اگر این روش دادن بخواهد مفید بوده و ضرر نداشته باشد، کار هر کسی نیست و کسانی که می‌خواهند مربّی باشند باید دارای شرایطی باشند. اوّلین شرط و سرآمد شرایط مربی تربیتی بودن، این است که فرد باید «خود ساخته» باشد؛. خود ساختگی در ابعاد گوناگون مطرح است. یکی از این ابعاد، مسأله نفس است، یعنی شخصی که می‌خواهد مربّی باشد، باید نفس خود را چه در بُعد شهوی، چه غضبی و چه وهمی‎اش تربیت کرده باشد. سرآمد دعوت انبیا نسبت به ابنای بشر نیز همین «تأدیب نفوس» است یعنی اگر مربّی خود ساخته نباشد، تربیت بی‎فایده است. لذا انبیا سراغ تأدیب نفوس می‌رفتند.

جهل و جهالت

روح الله رضایی

 جهل در اصل به دو معنا آمده­: مخالف علم، یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن[1] که در فارسی به نادانی تعبیر شده،[2] دوم به حماقت،[3] سفاهت و بی­اعتنایی معنا شده­ است.[4]

و راغب معنای جهل را بر سه صورت بیان کرده: 1. خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛ 2. اعتقاد غلط و غیرواقع؛ 3. اعمال غلط و غیرحقیقی (با اعتقاد صحیح باشد یا فاسد)؛ مانند کسی که نمازش را به عمد ترک می­کند.[5]



 خداوند روح انسانی را خلق نمود و جسم را مرکبی برای او قرار داد تا خود را به تکامل و مقصد برساند، این مرکب (جسم و بدن) وابسته به عالم ماده است، ولی راکب (روح) به دنبال اهدافی والا و برتر است که هر چه موانع جسمانی بر سر راهش بیشتر باشد، در رسیدن به هدف عاجزتر است و گناهان و معاصی از برترین موانع تکامل، به شمارمی روند، چنانچه در فرازی از دعای کمیل آمده:

«و قعدت بی اغلالی»,

گناهان و معاصی، مرا زمین گیر کرده اند.

====================================== 

در بین معاصی و گناهان، مال و لقمه حرام از ویژگی های خاصی برخوردار است از جمله: 


1ـ بر خلاف بعضی گناهان که انجام آنها موجب ضایع شدن «حق الله» می شود در ارتکاب لقمه حرام، علاوه بر «حق الله»، مسئله «حق الناس» هم وجود دارد.
 

نعمت و قدرت زبان و گناهان آن

مرحوم آیت الله مهدوی کنی ره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا و نَبِیِّنا أبِی القَاسِم مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین‏ سِیَّمَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی الْأَرَضِینَ».

 بحث درباره‌ی گناهان بود، گناهان کبیره و صغیره، گناهانی که مربوط به زبان است زیاد است و بسیاری از آن‌ها از گناهان کبیره است. از جمله؛ غیبت، تهمت، ناسزا گفتن، فحش دادن، مسخره کردن، دروغ و امثال این‌ها، درباره‌ی این گناهان زبان کتاب‌های زیادی نوشته شده است، به علّت این‌که گناهان زبان هم از نظر کمیّت فراوان است و هم از نظر معصیت و گناه و آثار بدی که بر آن‌ها مترتّب است، هم در احادیث ما و هم در کتبی که علمای اخلاق در مسیر تاریخ نوشتند می‌بینیم بحث زیاد شده است،

سخت افزار مهم دهان

یکی از بزرگترین نعمتها:

الرحمن علم القرآن،خلق انسان،علمه البیان

 خداوند رحمان قرآن را آموزش داد.انسان را آفرید.به او زبان آموخت»

یکی از بزرگترین نعمات خداوند که به واسطه‌ی زبان به انسان عطا شده،نعمت سخن گفتن و بیان‌ است.

در اهمیت این خصلت ویژه آدمی همان بس که خداوند پس از متذکر شدن تعلیم قرآن‌ خلقت انسان،آن را ذکر نموده و می‌فرماید: علمه البیان

چهار گناه زبان:
گناهانی که زبان انجام میدهد
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

فیض کاشانی گفته که از زبان بیست گناه صادر می شود. هر کاری زحمت دارد ولی زبان بی زحمت ترین عضو است و هیچ وقت درد نمی گیرد ولی درد می آورد. داریم :انسان پشت زبانش پنهان است. تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. داریم: مصلحت انسان در این است که زبانش را کنترل کند.  اگر خطبه های نماز جمعه کوتاه بشود اثرش بیشتر می شود. از امام پرسیدند که چرا نماز جمعه دو رکعت است. امام فرمود : چون دوتا خطبه در نماز جمعه داریم ،خداوند دو رکعت نماز را کم کرده است که به مردم فشار نیاید.

گناهان زبان عبارتند از:

گناهان زبان

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی


قرائتی: به جوان بی ‎نماز، زن ندهید

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین. . .

 
گناهان زبان زیاد است. چاپلوسی، پرگویی، بهتان و تهمت، یاوه گویی، جاسوسی بیجا، قطع سخن مردم، حرف شهید را منع کردن، تنگ گوشی یا نجوا، نیش و طعنه، منت، نفرین، فحش، سخن چینی، بد حرف زدن، سؤال بیجا، مسخره، حرف زدن بدون علم، اهانت، جدال، اظهار فقر، فخر فروشی، القاء شبهه و تشکیک، تظاهر به کتمان، ترویج باطل، لاف زدن و ادعای بیجا، سفارش بیجا، انتقاد بیجا، افشاگری بیجا، بیان کمبودها، بلند حرف زدن، بیان عیوب، تبریک نابجا، برائت و ...

و این یک چیز عمومی است. دانشمند و بی سواد و همه و همه. بین زن و شوهر.

شوهر یک چیزی می گوید، چند هفته تلخ می شود.
زن یک کاری می کند در زندگی طوفان می شود.
مسأله زبان مسأله مهمی است.
بنابراین چون یک بلای عمومی است .

جرائم و آفات زبان

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی

محسن قرائتی

 آیات‏
 سایر اعضاء انسان از نظر گناه و معصیت محدود است
مگر زبان که گناهان مختلفى انجام مى‏دهد
لذا پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏فرماید:
 «ان اکثر خطایا ابن آدم من لسانه»
(نهج‏الفصاحة حدیث 5081)

مطالبی در باب زبان

حجت الاسلام والمسلمین استاد حسین انصاریان

پیش

کلامى از غزالى

« غزالى » در کتاب « احیاء علوم الدین » ضمن جمله پرمعنایى درباره زبان مى گوید :

فَاِنَّهُ صَغِیْرٌ جِرْمُهُ وَعَظْیِمٌ طاعَتُهُ وَحَرَمُهُ .

« زبان عضویست که وزنش اندک و کم ولى عبادت و گناهش بسیار بزرگ است » .

زبان با یک تهمت نابجا ، یا یک دروغ ، قدرت دارد آبروى پنجاه ساله انسان بى گناهى را بریزد ، یا مال و جان بى تقصیرى را بر باد دهد .

تمام جنایاتى که در طول برپا بودن سازمان امنیت طاغوت آمریکایى در ایران، بر آبرو و جان و مال مردم رفت ، محصول زبان مزدوران ساواک کثیف بود ، آرى! این است جرم عظیم و گناه بزرگ زبان .

و زبان مى تواند با گفتار الهى بین دو نفر را اصلاح نموده ، آبروى مسلمانى را حفظ کند ، و مال و عرض مؤمنى را از خطر برهاند آرى ! این است طاعت بزرگ او .

در حالى که هر یک از اعضاى انسان مى تواند وسیله اى براى شیطان و شیطان ها باشد ; ولى بزرگان دین درباره « زبان » فرموده اند :

وَاِنَّهُ اَعْظَمُ آلَةِ الشَّیْطانِ فى اسْتِفْواءِ الاْنْسانِ .

آفات زبان
حجت الاسلام والمسلمین قرائتی‏

فیض کاشانى در کتاب محجة البیضاء بحثى دارد بنام آفات اللسان(گناهان زبان)، ایشان در آنجا بیست گناه را نقل مى‏کند. 
 یکى از علماى قم کتابى را نوشته ‏اند فکر کردند و این بیست گناه را سى تا کردند. یکى از علماى اصفهان کتابى نوشته ‏اند این 30 تا را 190 تا کرده ‏اند و مى‏شود گفت به نحوى بیشتر گناهان به زبان مربوط مى‏شود. ما حرف زدن برایمان خیلى آسان است. 
 

کافر نجس است اگر بگوید «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه» پاک مى‏شود. با حرف زدن پاک نجس مى‏شود مسلمان اگر یکى از ضروریات دین را منکر بشود، کافر مى‏شود. 
 

با حرف زدن، حرام به حلال تبدیل مى‏شود دختر و پسر به هم حرامند صیغه‏ شان را که خواندى حلال مى‏شوند. 

 با حرف زدن آدم مى‏تواند جهنم را به بهشت تبدیل کند. گناهکار با گفتن حرف استغفار، توبه مى‏کند و نجات پیدا مى‏کند. مهر، قهر مى‏شود قهر، مهر مى‏شود. 

هفتاد گناه زبان !

خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید:

«الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ»1

زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:

«المرءُ مخبوء تحت لسانه؛2