منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۲ مطلب با موضوع «خلفاء جور» ثبت شده است

عبیدالله بن زیاد

اِبْن زیاد، ابوحفص عبیدالله (م ۶۷ق /۶۸۶م)، سردار مشهور امویان و والی خراسان و عراق می‌باشد.
او از مادری کنیز به نام مرجانه زاده شد [۱] که سپس به ازدواج شیرویه ایرانی درآمد و عبیدالله در خانه او پرورش یافت. هم ازاین‌رو گفته‌اند که خللی در گفتار ابن زیاد راه یافت و پاره ای از حروف عربی را نمی‌توانست به درستی ادا کند. [۲]
برخی ابن زیاد را به طعنه به مادرش منسوب کرده و ابن مرجانه نامیده اند.

=========================

فعالیت های سیاسی

از فعالیت های سیاسی وی در اوایل جوانی آگاهی در دست نیست، اما به نظر می‌رسد که در قلمرو پدرش زیاد بن ابیه ، والی کوفه و بصره ، از امور حکومتی بر کنار نبوده است. [۳] با این همه زیاد به هنگام مرگ (۵۳ق /۶۷۳م) سمرة بن جندب و عبدالله بن خالد بن اسید را ولایت بصره و کوفه داد، ولی معاویه در اواخر همان سال عبیدالله ۲۵ ساله را به حکومت خراسان منصوب کرد. [۴] [۵]اگرچه گفته است عبدالرحمان بن زیاد برادر عبیدالله به در کتاب ابو علی مسکویه آمده است که به حکومت خراسان منصوب شد، ولی از غزای عبیدالله در خراسان یاد کرده است. [۶]

=============================

جنگ های عهد معاویه

عبیدالله بن زیاد با عبور از رود جیحون که برای نخستین بار از سوی عرب‌ها انجام گرفت، [۷] توانست مناطقی چون رامیثن، [۸] [۹] نسف و بیکند [۱۰] از شهرهای بخارا را تصرف کند و قبج خاتون ملکه ثروتمند بخارا و لشکریان ترک را عقب براند، اما ولایت او بر خراسان چندان به درازا نکشید و در ۵۵، ۵۶ یا ۵۷ ق به جای عبدالله ابن عمرو بن غیلان از سوی معاویه به امارت بصره منصوب شد. [۱۱] [۱۲]
ابن زیاد در حکومت بصره، خاصه در ۵۸ ق با شورش خوارج روبه رو شد و با خشونت شگفت انگیزی آنان را سرکوب کرد و بسیاری را به قتل آورد. [۱۳] [۱۴]

==============================

حکومت کوفه

پس از مرگ معاویه در ۶۰ق /۶۸۰م ابن زیاد همچنان در حکومت بصره ماند، و یزید بن معاویه که از وی دلخوش نبود و می‌کوشید او را عزل کند، چون با مخالفت شدید حسین بن علی (علیه‌السلام) با خود، و ورود مسلم بن عقیل به کوفه برای بیعت گرفتن از کوفیان روبه رو شد، به پیشنهاد یکی از موالی مشاور خود به نام سرجون ، ابن زیاد را نه تنها بر حکومت بصره ابقاء کرد، بلکه کوفه را نیز به قلمرو او افزود، تا مسلم بن عقیل را گرفته به قتل رساند. [۱۵]
گفته‌اند که معاویه خود قبل از مرگ، حکومت کوفه را نیز به ابن زیاد واگذاشته بود. [۱۶]

=========================

جستجوی مسلم بن عقیل

در این میان کوفیان که در بیعت با حسین بن علی (علیه‌السلام) اقبال تمام نشان دادند و در انتظار ورود آن حضرت روزگار می‌گذراندند، چون با ابن زیاد که روی پوشیده وارد شهر شد روبه رو گشتند، نخست گمان کردند که حسین بن علی (علیه‌السلام) است و بدین عنوان بر وی سلام می‌کردند تا وارد دارالاماره شد و بلافاصله جست وجو را برای یافتن مسلم بن عقیل آغاز کرد. [۱۷]
ابن زیاد در خطبه ای که در برابر کوفیان ایراد کرد، مخالفان را سخت مورد تهدید قرار داد و مطیعان را به احسان خود امیدوار ساخت. [۱۸]

====================

← مقابله مسلم و ابن زیاد
به روایت یعقوبی [۱۹] هانی بن عروه که از پیش با ابن زیاد آشنایی داشت و در آن هنگام بیمار بود، حدس می‌زد که عبیدالله بن زیاد پس از ورود به کوفه به عیادت وی خواهد آمد، سپس با مسلم بن عقیل برای کشتن ابن زیاد در خانه خود همداستان شد. اما به روایت دیگر [۲۰] شریک بن اعور ، از سران شیعه کوفه، در خانه هانی بیمار شد و با مسلم قرار گذاشت که چون ابن زیاد به عیادت وی آید، مسلم بر او بتازد و وی را به قتل آورد. با این همه گویا چون هانی از وقوع قتل در خانه خود خشنود نبود، مسلم از آن کار سرباز زد و ابن زیاد جان به سلامت برد. [۲۱]
طبری در گزارشی آورده است که ابن زیاد اندکی پس از ورود به کوفه با نیرنگ توانست از محل اختفای مسلم بن عقیل آگاه شود. آنگاه هانی را به دارالاماره خواند و وی را به زندان افکند و اندکی بعد نیز مسلم بن عقیل را که به دفاع از هانی به مقابله ابن زیاد در کوفه برخاسته بود، دستگیر کرد و هر دو را به قتل رسانید و سر آن‌ها را به نزد یزید فرستاد. [۲۲] [۲۳]

===========================

مقابله با حسین بن علی

ابن زیاد سپس حرّبن یزید را به سوی حسین بن علی (علیه‌السلام) که بی اطلاع از قتل مسلم و رویگردانی کوفیان از پیوستن به وی، از حجاز به سوی کوفه به راه افتاده بود، فرستاد و او را دستور داد که اجازه ندهد حسین (علیه‌السلام) در محلی که دارای آب است، اردو زند.
آنگاه عمر بن سعد بن ابی وقاص را با لشکری به سوی وی گسیل داشت. [۲۴] مورخان خاطرنشان ساخته‌اند که عمر بن سعد پیش از آن از سوی ابن زیاد به حکومت ری مأمور شده بود و در صدد عزیمت به سوی ری بود که ابن زیاد او را مأمور بیعت گرفتن از حسین (علیه‌السلام) برای یزید یا جنگ با او کرد، و چون عمر خواست که وی را از آن کار معذور دارد، ابن زیاد حکومت او را بر ری، به مقابله با حسین بن علی (علیه‌السلام) منوط کرد. [۲۵] [۲۶]
با این همه عمر بن سعد پس از مذاکره ای نسبتاً طولانی با حسین بن علی (علیه‌السلام)، ابن زیاد را آگاهانید که حسین (علیه‌السلام) خواهان بازگشت است و بنابراین نیازی به جنگ نیست. گویا ابن زیاد در آغاز از این خبر شادمان شد ولی شمر بن ذی الجوشن او را از پذیرش صلح بازداشت. ابن زیاد نیز در نامه ای به عمر بن سعد نوشت که اگر از حسین (علیه‌السلام) بیعت گرفت او را به کوفه فرستد وگرنه با او پیکار کند و اگر طالب جنگ با حسین (علیه‌السلام) نیست، فرماندهی را به شمر بازنهد. [۲۷] [۲۸]

============================

← شهادت حسین بن علی

به این ترتیب در جنگ خونینی که میان حسین بن علی (علیه‌السلام) و طرفداران اندک وی و سپاه عمر بن سعد در کربلا روی داد (۱۰ محرم ۶۱ق /۱۰ اکتبر ۶۸۰م) حسین بن علی (علیه‌السلام) و تعدادی از یاران و خویشان وفادارش از جمله برادرش ابوالفضل عباس و پسرش علی بن حسین [۲۹] و پسر برادرش قاسم بن حسن (علیه‌السلام) که نوجوانی اندک سال بود و عبیدالله ابن عقیل به شهادت رسیدند و بقیه خاندانش به اسارت رفتند. [۳۰] [۳۱]

============================

← عکس العمل عمومی

این حرکت ابن زیاد موجب برانگیختن خشم بسیاری از مسلمانان به ویژه کوفیان نسبت به وی شد. چنانکه عبدالله بن عفیف ازدی ، در میان نخستین خطبه ابن زیاد پس از واقعه کربلا برپا خاست و او را و یزید را دشنام های سخت داد [۳۲] [۳۳] و حتی گفته‌اند که مرجانه نیز پسر خود ابن زیاد را بسیار نکوهش کرد. [۳۴]
اما ابن زیاد به رغم نفرت عراقیان، به پشتگرمی نیروی نظامی و مالی خود و دستگاه خلافت یزید، به حکومت ادامه داد تا آنگاه که یزید درگذشت و عبدالله بن زبیر در حجاز دعوی خلافت کرد (۶۴ق) و ابن زیاد ناچار عراق را به سوی شام ترک گفت.

============================

وقایع پس از مرگ یزید

درباره جزئیات این واقعه میان نویسندگان اختلاف هست:

← روایت بلاذری
به روایت بلاذری ، [۳۵] پس از مرگ یزید، ابن زیاد در بصره مردم را به بیعت با خود خواند تا آنگاه که مسلمانان برخلافت یک تن اتفاق کنند. چون بصریان با او بیعت کردند، وی کسانی به کوفه فرستاد تا از کوفیان نیز برای او بیعت گیرند، ولی کوفیان نپذیرفتند و در پی آن بصریان نیز از پذیرش امارت او سر باز زدند.

==========================

← روایت طبری

اما به نوشته طبری [۳۶] و نیز ابوعلی مسکویه [۳۷] ابن زیاد شب قبل از ایراد خطبه، مالی فراوان میان بزرگان بصره چون شَقیق بن ثَور و مالک بن مِسع و حصین بن منذر پراکند و همین کسان پس از خطبه وی بپاخاستند و خواهان ادامه حکومت او شدند. با این همه اندکی بیش بر نیامد که مردم از او روی برگرداندند و خواستار بیعت با عبدالله بن زبیر شدند.
ابن زیاد پس از آن، عطایا و مقرری های مردم را قطع کرد و باقی‌مانده بیت المال را برداشت. [۳۸] [۳۹] او خواست با بصریان به مخالفت و با مأمور عبدالله بن زبیر در بصره به پیکار برخیزد، اما برادرش عبدالله او را از آن کار بازداشت.

=============================

← روایت دینوری

دینوری [۴۰] از این وقایع سخنی به میان نیاورده و تنها اشاره کرده که ابن زیاد پس از مرگ یزید، به اشاره حارث بن عباد بن زیاد برادرزاده خود و مهران غلام و به روایتی کاتب خود [۴۱] از ازدیان پناه خواست و حارث بن قیس ازدی را برای این کار به نزد خود خواند.
حارث و ابن زیاد برای وادار کردن مسعود بن عمرو رئیس ازد به پذیرش این پناهندگی نیرنگی به کار بردند که سرانجام مسعود را به رغم آن‌که سخت خشمناک شد، به پذیرش آن مجبور کرد. [۴۲]
از یک سو بصریان که ابن زیاد را در دارالاماره نیافتند، به زندان شهر هجوم بردند و زندانیان را آزاد ساختند و سپس عبدالله بن حارث بن نوفل را به امارت برداشتند. [۴۳]
از سوی دیگر تمیمیان و قیسیان با ازدیان که ابن زیاد را پناه داده بودند، به نزاع برخاستند. این واقعه ابن زیاد را بیش از پیش بیمناک و مجبور به فرار از شهر ساخت. سرانجام مسعود بن عمرو چند تن را گماشت تا وی را به شام رسانند. [۴۴] خود مسعود اندکی بعد گویا به دست خوارج به قتل رسید. [۴۵] [۴۶]

==========================

مقابله با عبدالله بن زبیر

در این زمان عبدالله بن زبیر در مدینه چندان نیرومند شده بود که در بخش هایی از شام نیز به خلافت او گردن نهادند و حتی مروان بن حکم به حجاز می‌رفت تا با او به خلافت بیعت کند. ابن زیاد در بَثَنیه مروان را ملاقات کرد و وی را از آن کار بازداشت و گفت که اگر او خود داعیه خلافت بردارد، پشتیبان او خواهد بود. به این ترتیب مروان بازگشت و ابن زیاد نیز به دمشق رفت و با حیله ای که به کار زد، ضحاک بن قیس را که از مردم شهر برای ابن زبیر بیعت گرفته بود، فریفت و از شهر بیرون راند و برای مروان بیعت گرفت.

در جنگ مروانیان با ضحاک بن قیس در مرج راهط نزدیک دمشق که به شکست ضحاک انجامید، ابن زیاد، فرماندهی سواران مروان را به عهده گرفت. [۴۷] [۴۸]

=========================

مقابله با توابین

این وقایع مقارن بود با خروج توابین به سرکردگی سلیمان بن صُرَد خزاعی که به خونخواهی حسین بن علی (علیه‌السلام) برخاسته بودند.
مروان بن حکم خلیفه دمشق نیز ابن زیاد را به مقابله فرستاد و حکومت عراق را به شرط غلبه بر آن به وی داد. [۴۹]
ابن زیاد چون به جزیره رسید از مرگ مروان آگاه شد (۶۵ق /۶۸۵م)، ولی به پیشروی خود ادامه داد. سلیمان بن صرد در عین الوَرده اردو زد [۵۰] [۵۱] و پیشاپیش، مسیّب بن نَجبة فزاری را به مقابله فرستاد و او شرحبیل بن ذی الکلاع را که از سوی ابن زیاد به جنگ آمده بود در هم شکست.
ابن زیاد حصین بن نمیر را به سوی سلیمان فرستاد. حصین در آغاز شکست خورد، ولی ابن زیاد او را با سپاه مدد رسانید و در جنگ خونینی که در عین الورده در گرفت (اواخر جمادی الاول ۶۵) سلیمان و یارانش شکست خوردند و کشته شدند. [۵۲]

============================

مقابله با مختار

 ابن زیاد پس از این پیروزی مشغول مطیع ساختن شهرهای جزیره بود که پیش از آن با ابن زبیر بیعت کرده بودند، و به عراق که مختار ثقفی در آن‌جا برضد امویان و به خونخواهی حسین بن علی (علیه‌السلام) قیام کرده بود، نمی پرداخت.
او سرانجام به موصل تاخت که در دست عبدالرحمان بن سعد بن قیس ، عامل مختار بود. عبدالرحمان به تکریت عقب نشست و مختار را از حمله ابن زیاد آگاه کرد. مختار نیز یزید بن انس را به مقابله فرستاد. یزید ابن انس که از بیماری شدیدی رنج می‌برد حمله را رهبری کرد. این سپاه به رغم مرگ یزید بن انس، ربیعة بن مُخارق و عبدالله بن حمله خثعمی را که ابن زیاد به سوی آنان فرستاده بود، در هم شکست (۱۰ ذیحجه ۶۶).
پس از آن ابن زیاد خود با سپاه به سوی آنان آمد، ولی رقاء بن عازب جانشین یزید بن انس، عقب نشست. مختار که اساساً در پی هلاک ابن زیاد و کسان دیگری بود که در واقعه کربلا دست داشتند، ابراهیم بن مالک اشتر را با سپاه به مقابله ابن زیاد فرستاد.

===========================

← شکست و مرگ

ابراهیم که می‌خواست قبل از ورود ابن زیاد به سرزمین عراق، به وی رسد، در ساحل رود خازر نزدیک روستایی به نام باربیثا در ۵ فرسخی موصل به لشکر شام رسید. در جنگ شدیدی که میان عراقیان و شامیان آغاز شد، ابن زیاد شکست خورد ( محرم ۶۷) و همراه با یارانش به قتل رسید.
براساس روایتی از ابومخنف ، گویا ابراهیم بن اشتر خود در جنگ تن به تن، ابن زیاد را به قتل رسانید. [۵۳] [۵۴] [۵۵]
سر ابن زیاد را نزد مختار ثقفی بردند و او آن را نزد محمد بن حنفیه و علی بن حسین (علیه‌السلام) و دیگر افراد بنی هاشم فرستاد. [۵۶] یزید بن مفرغ پس از کشته شدن ابن زیاد، در شعری او را هجو کرد. [۵۷]

==========================

پی نوشتها:

۱.

بلاذری احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۷۵، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۰ق.

۲.

جاحظ عمرو، البیان و التبیین، ج۱، ص۷۶، قاهره، ۱۳۵۱ق.

۳.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۲۸، تهران، ۱۳۶۶ش.

۴.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۶۶- ۱۶۸.

۵.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۲۹، تهران، ۱۳۶۶ش.

۶.

ابوعلی مسکویه احمد ، تجارب الامم، ج۲، ص۳۲، تهران، ۱۳۶۶ش ،

۷.

یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۲۳۶، بیروت، دارصادر.

۸.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۳۲ ضبط «رامین»، تهران، ۱۳۶۶ش.

۹.

بلاذری احمد، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱۰ ضبط «رامدین»، لیدن، ۱۸۶۵م.

۱۰.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۶۹.

۱۱.

یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۲۳۷، بیروت، دارصادر.

۱۲.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۷۲.

۱۳.

دینوری احمد، اخبار الطوال، ج۱، ص۲۶۹-۲۷۰، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ۱۳۷۹ق.

۱۴.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۱۸۵-۱۸۷.

۱۵.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۲۲۸.

۱۶.

بلاذری احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۸۲، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۰ق.

۱۷.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۲۲۹.

۱۸.

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۹۷، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸ق.

۱۹.

یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۲۴۳، بیروت، دارصادر.

۲۰.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۲۴۸.

۲۱.

ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ج۱، ص۹۸-۹۹، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸ق.

۲۲.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۲۲۹-۲۳۱.

۲۳.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۲۷۰.

۲۴.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۳۰۸.

۲۵.

ابن سعد محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۸، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۸م.

۲۶.

دینوری احمد، اخبار الطوال، ج۱، ص۲۵۳، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ۱۳۷۹ق.

۲۷.

مفید محمد، الارشاد، ج۱، ص۴۳۸، تهران، ۱۳۵۱ش.

۲۸.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۳۱۵-۳۱۶.

۲۹.

اللهوف فی قتلی الطفوف، نجف، ۱۳۶۹ق.

۳۰.

ابن طاووس علی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ج۱، ص۳۷ به بعد، نجف، ۱۳۶۹ق.

۳۱.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۳۲۰ به بعد.

۳۲.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۳۷۳-۳۷۴.

۳۳.

ابن طاووس علی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ج۱، ص۷۱-۷۲، نجف، ۱۳۶۹ق.

۳۴.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۰۸.

۳۵.

بلاذری احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۷۹، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۰ق.

۳۶.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۳۴.

۳۷.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۸۳ -۸۴، تهران، ۱۳۶۶ش.

۳۸.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۳۹.

۳۹.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۴۳.

۴۰.

دینوری احمد، اخبار الطوال، ج۱، ص۲۸۱-۲۸۳، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ۱۳۷۹ق.

۴۱.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۹۲، تهران، ۱۳۶۶ش.

۴۲.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۸۵، تهران، ۱۳۶۶ش.

۴۳.

دینوری احمد، اخبار الطوال، ج۱، ص۲۸۳، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ۱۳۷۹ق.

۴۴.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۸۶، تهران، ۱۳۶۶ش.

۴۵.

بلاذری احمد، انساب الاشراف، ج۴، ص۹۸، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۰ق.

۴۶.

ابن قتیبه عبدالله، المعارف، ج۱، ص۳۴۷، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۳۸۸ق /۱۹۶۹م.

۴۷.

ابن سعد محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۴۰-۴۲، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۸م.

۴۸.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۴۷۶-۴۷۹.

۴۹.

یعقوبی احمد، تاریخ، ج۲، ص۲۵۷، بیروت، دارصادر.

۵۰.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۹۵، تهران، ۱۳۶۶ش.

۵۱.

ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، ج۲، ص۱۱۰، تهران، ۱۳۶۶ش.

۵۲.

طبری، تاریخ الطبری، ج۷، ص۵۵۷ -۵۶۰.

۵۳.

طبری، تاریخ الطبری، ج۸، ص۶۴۳ -۶۴۶.

۵۴.

طبری، تاریخ الطبری، ج۸، ص۶۴۹.

۵۵.

طبری، تاریخ الطبری، ج۸، ص۷۰۷-۷۱۳.

۵۶.

ابن سعد محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۱۰۰، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۸م.

۵۷.

یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۹۰۳.

=========================

فهرست‌ کتب و منابع

(۱) ابن سعد محمد، طبقات الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۸م.
(۲) ابن طاووس علی، اللهوف فی قتلی الطفوف، نجف، ۱۳۶۹ق.
(۳) ابن قتیبه عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۳۸۸ق /۱۹۶۹م.
(۴) ابوعلی مسکویه احمد، تجارب الامم، تهران، ۱۳۶۶ش.
(۵) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ۱۳۶۸ق.
(۶) بلاذری احمد، انساب الاشراف، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۰ق.
(۷) بلاذری احمد، فتوح البلدان، لیدن، ۱۸۶۵م.
(۸) جاحظ عمرو، البیان و التبیین، قاهره، ۱۳۵۱ق.
(۹) دینوری احمد، اخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ۱۳۷۹ق.
(۱۰) طبری، تاریخ الطبری.
(۱۱) مفید محمد، الارشاد، تهران، ۱۳۵۱ش.
(۱۲) یاقوت حموی، معجم البلدان.
(۱۳) یعقوبی احمد، تاریخ، بیروت، دارصادر.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن...

============================

بحث ما در مورد شناختی از متوکل عباسی لعنت الله علیه است که در روز سوم شوال روز هلاکت اوست این بحث را میتوان در ایام شهادت حضرت هادی علیه السلام یعنی در سوم ماه رجب یا جمادی الثانی (بنا به اختلاف روایات) استفاده نمود:

متوکل، خلیفه شیطان

در سال 232 پس از آنکه هارون واثق پسر هشتمین خلیفه آل عباس، یعنی ابراهیم معتصم، در قصر سامرا به هلاکت رسید خلافت به برادرش جعفر متوکل رسید.
متوکل از پلیدترین و آلوده‌ ترین و بدنام‌ترین خلفای آل عباس است. او که روز مرگ برادرش بر تخت خلافت نشست، مردی مطرود و مغضوب بود. وی در زمان برادرش که مریض محتضر بود در زندان به سر می ‌برد و با کوشش‌های محمد بن عبدالملک وزیر وقت بنا بود اعدام شود اما نشد. هارون واثق مُرد و جعفر متوکل به جایش نشست و نخستین فرمانی که به دست اجرا سپرد اعدام محمد بن عبدالملک بود.

دوران حکومت متوکل که از جنایتکارترین خلفاى عباسى و دشمن پرکینه امیرمۆمنان علیه السلام و خاندان و شیعیان او بود، یکى از سیاهترین دورانها برای شیعیان و علویان بشمار مى‏ رود. از آنجا که همه جنایات او را نمى‏توان در این بحث فشرده بیان کرد، ناگزیر به چند مورد، اشاره مى‏کنیم.

=========================================

 اول :مسخره کردن مولای شیعیان

جعفر متوکل عباسی، این موجود ناقص و مریض، عداوت بی‌ جا و بی‌جهت و در عین حال بی‌ حد و حصری نسبت به امیرالمومنین علی علیه ‌السلام و فرزندانش شان می‌داد تا آنجا که دلقک دربار او - العیاذباالله - امیرالمومنین علی علیه ‌السلام را وسیله‌ مسخرگی خود قرار می‌داد و او را می‌خندانید.

===========================================

 دوم: قتل دوستان امیرالمؤمنین

او در زمان خلافت خود بزرگانى از مردم مسلمان و معتقد به اهل بیت علیهم ‌السلام را به شهادت رسانید که از جمله آنان «ابن سکّیت»، یار با وفاى امام جواد و امام هادى علیهما‌السلام و شاعر و ادیب نام آور شیعى، بود که متوکل به جرم دوستى على علیه السلام او را به قتل رسانید.

روزى متوکل با اشاره به دو فرزند خود، از وى پرسید: این دو فرزند من نزد تو محبوبترند یا «حسن» و «حسین»؟

ابن سکّیت از این سخن و مقایسه بى موردسخت برآشفت و خونش به جوش آمد و بى درنگ گفت: «به خدا سوگند «قنبر» غلام على - علیه السلام - در نظر من از تو و دو فرزندت بهتر است!»

متوکل که مست قدرت و هوا و هوس بود، فرمان داد زبان او را از پشت سر بیرون کشیدند!(1)

===================================

سوم : شکنجه دوستان امیرالمؤمنین

«خطیب بغدادى» درباره شکنجه و آزار طرفداران خاندان رسالت از سوى متوکل مى‏نویسد: متوکل عباسى «نصر بن على جهضمى» را به علت حدیثى که درباره منقبت و فضیلت امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین - علیهم السلام - نقل کرده بود «هزار» تازیانه زد و دست از او برنداشت تا آنکه شهادت دادند او از اهل سنت است!(2)

======================================

چهارم : فشار اقتصادی بر شیعیان

در کنار این فشارها و محدودیتهاى جانکاه نسبت به شیعیان، متوکل در تاراج بیت المال و بناى کاخهاى با شکوه وراه اندازى تشریفات پرخرج بیداد مى‏کرد.

او همچنین از نظر اقتصادى به قدرى بر شیعیان سخت گرفت که مى‏گویند: در آن زمان گروهى از بانوان علوى در مدینه حتى یک دست لباس درست نداشتند که در آن نماز بگزارند و فقط یک پیراهن مندرس بر ایشان مانده بود که به هنگام نماز به نوبت از آن استفاده مى‏کردند و نیز با چرخ ریسى روزگار مى‏گذراندند، و پیوسته در چنین سختى و تنگدستى بودند تا متوکل به هلاکت رسید.(3)

======================================

فشارهای اجتماعی بر شیعیان

1-استفاده از اشعار شعرا: او به شعراى مزدور و خود فروخته ‏اى همچون «مروان بن ابى الجنوب» مبالغ هنگفتى صله مى‏داد تا درباره مشروعیت حکومت بنى عباس و هجو بنى هاشم شعر بسرایند.(4)

2-تشکیل ارتش با بینش ضد علوی: زمانى که به ایجاد ارتشى نوین موسوم به «شاکریه» دست زد، افرادى را از مناطقى که در بینش ضد علوى مشهور بودند، بویژه از سوریه، الجزیره، جبل، حجاز و عنبا استخدام کرد.(5)

3- اخراج شیعیان از دستگاهها: او شیعیان را از دستگاه دولت اخراج مى‏کرد و موقعیت آنان را در اذهان عمومى خدشه دار مى‏ساخت. به عنوان نمونه، مى‏توان از برکنارى «اسحاق بن ابراهیم» یاد کرد که متوکل او را به جرم شیعه بودن از حکمرانى «سامرّا و «سیروان» در استان «جبل» برکنار کرد. افراد دیگرى نیز به همین علت موقعیتهاى خود را از دست دادند.(6)

===================================

عیاشی‌های بی‌سابقه

اول : تاراج بیت المال :

در کنار این فشارها و محدودیتهاى جانکاه نسبت به شیعیان، متوکل در تاراج بیت المال و بناى کاخهاى با شکوه وراه اندازى تشریفات پرخرج بیداد مى‏کرد. او کاخهاى متعددى بنا کرد و اموال هنگفتى هزینه آنها نمود. از جمله، کاخهایى به نامهاى: شاه، عروس، شبداز، بدیع، غریب، بُرکُوá جعفرى، ملیح، غرو، مختار، حیر و ... براى خوشگذرانى بنا کرده بود که هر کدام هزاران میلیون درهم خرج برداشته و مورخان به تفصیل از آنها یاد کرده‏اند.(7)

================================

دوم: شهوترانی:

«سیوطى» مى‏نویسد: او چهار هزار کنیز در کاخ خود داشت که از همه آنها کام جسته بود!(8)

================================

سوم : اسراف بیت المال:

«مسعودى»، مورخ نامدار، مى‏گوید: در هیچ زمان و هیچ عصرى مانند دوران حکومت متوکل، پول خرج نمى‏شد!(9)

به عنوان مثال متوکل تصمیم گرفت پسرش «عبدالله معتزّ» را ختنه کند و براى این منظور تشریفات بسیار پرخرج و سرسام آورى به راه انداخت که مورخان به تفصیل نوشته ‏اند.(10) در حالیکه، طبق نقل «ابوبکر خوارزمى»، نویسنده بزرگ عصر آل بویه، در همان زمان از اولاد فاطمه علیهاالسلام که گرامى داشتن و دوستى نسبت به ایشان واجب است،یک وعده خوراک و یک جرعه آب را دریغ مى‏داشتند و از فقر، مُشرِف به هلاک بودند.(11)

===================================

کینه نسبت به سیدالشهداء

متوکل ملعون که مى‏ترسید آرامگاه سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام پایگاهى بر ضد او گردد و مبارزات و شهادت آن شهید بزرگوار الهام بخش حرکت و قیام مردم در برابر ستمهاى دربار خلافت شود، در سال 236 قمرى دستور داد قبر شریف امام حسین علیه السلام و بناهاى اطراف آن ویران و زمین پیرامون آن کِشت شود و نیز در اطراف آن پاسگاههایى بر قرار ساخت تا از زیارت آن حضرت جلوگیرى کند. اما گویا هیچ یک از مسلمانان حاضر به تخریب قبر امام حسین علیه السلام نبوده است، زیرا او این کار را توسط شخصى بنام «دیزج» انجام داد که یهودى الأصل بود. اما شیعیان و دوستداران سرور شهیدان در هیچ شرائطى از زیارت آن تربت پاک باز نایستادند و زائران، انواع صدمه ‏ها و شکنجه‏ ها را تحمل مى‏کردند و باز به زیارت مى‏رفتند. (12)

===================================

خلیفه مردم‌آزار 

متوکل انسانی مریض بود (سادیک) بود. او از آزار مردم دل خوش می ‌داشت. معروف است که این خلیفه در محافل مستی و شادی خود ناگهان خوش می‌کرد که عقرب و رطیل به جان همنشینان خود بیندازد و حتی هوس می‌کرد شیر یا ببر گرسنه ‌ای را از باغ وحش او به بارگاهش راه بدهند تا از تماشای هراس و وحشت مردم در برابر این جانور درنده عطش مردم آزاری او فروبنشیند.

===================================

یک انحراف جنسی

جعفر متوکل که مردی زن‌باز و زن صفت بود عارضه‌ منحرف دیگری هم داشت اما قلم شریف‌تر از ذکر آن پلیدیها و انحراف‌ها است. فقط با آنچه شاعر شهیر و دلیر عصر او دعبل بن علی خزایی سروده قناعت می‌کند که به روایت ابوالفرج اصفهانی در اغانی (ج18، ص95) سخنی در هجو متوکل دارد:

«و لست بقایل قذعا و لکن لامر ما تعبدک العبید...»

دعبل خزاعی راز نفوذ شدید ترک‌ها را در حکومت متوکل این بیماری قبیح می‌داند که خلیفه را به طاعت از غلامان ترک واداشته بود و به قول دعبل «بندگان ترک» خلیفه را به بندگی خود را آورده بودند. دعبل خزاعی در این شعر می‌گوید: من ناسزاگو نیستم. ولی برای یک (مطلب ناگفتنی) بندگان ترک، تو را به بندگی کشیدند...

محمد بن جعفر (منتصر) که ولیعهد متوکل بود در ماه شوال سال 247 به دست همین ترک‌ها (وصیف) و (بغا) نیمه شب وی را با وزیرش فتح بن خاقان به قتل رسانید. البته میان متوکل و منتصر در عین اینکه پدر و پسر و خلیفه و ولیعهد بودند روی مسایل سیاسی رابطه‌ روشنی نبود. حتی متوکل تصمیم گرفته بود منتصر را از ولایت عهد بردارد و پسر دیگرش (محمد معتز) را نصب کند ولی باید دانست اساس کدورت و انزجار و نفرت این پسر از پدرش فساد اخلاقی و انحراف ننگین جنسی او بود.

=================================

به سوی دوزخ

متوکل ندیمى داشت بنام «عباده مخنّث». عباده در مجلس متوکل متکّایى روى شکم خود زیر لباسش مى ‏بست و سر خود را که موهایش ریخته بود، برهنه مى‏کرد و در برابر متوکل به رقص مى‏پرداخت و آوازه خوانان همصدا چنین مى‏خواندند:

«این مرد طاسِ شکم گنده آمده تا خلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله مولاب متقیان امام على علیه السلام بود. متوکل نیز شراب مى‏خورد و خنده مستانه سر مى‏داد.

در یکى از روزها که عباده طبق معمول به همین کیفیت مسخرگى مى‏کرد، منتصر فرزند متوکل در مجلس حاضر بود. وى از دیدن این منظره ناراحت شد و با اشاره، عباده را تهدید کرد. عباده از ترس ساکت شد. متوکل پرسید: چه شده؟ عباده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام منتصر بپا خاست و گفت: اى امیرالمۆمنین! آن کسى که این شخص اداى او را در مى‏آورد و مردم مى‏خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان تو است و مایه افتخار تو محسوب مى‏شود. اگر خود مى‏خواهى گوشت او را بخورى بخور، ولى اجازه نده این سگ و امثال او از آن بخورند.

متوکل با تمسخر، به آوازه خوانان دستور داد که همصدا این شعر را بخوانند:

«غار الفتى لابن عمّه رأس الفتى فى حِرِ امّه ؛

این جوان به خاطر پسر عمویش به غیرت در آمد. سر این جوان در... مادرش باد! »(13)

به دنبال این قضیه بود که منتصر با نقشه قبلى با همکارى ترکان، پدر را به قتل رساند.(14)

=============================================

پی نوشت:

1) سیوطى، تاریخ الخلفá الطبعة الثالثة، بغداد، مکتبة المثنى، ص 348 ؛ مامقانى، تنقیح المقال، تهران، انتشارات جهان، ج 3، ص 570.

2) خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربى، ج 13، ص 289.

3) عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، کتابفروشى مرکزى، 1333 ه'. ش، 238 و 239 ؛ ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبین، الطبعة الثانیة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه'. ق، ص 396.

4) باقر شریف القرشى، حیاة الامام الهادى، الطبعة الاُولى‏، بیروت، دارالأضوا، 1408 ه'. ق، ص .292

5) جاسم حسین، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، چاپ اول، تهران، مۆسسه امیر کبیر، 1367 ه.ش، ص 82.

6) همان، ص 84.

7) باقر شریف القرشى، حیاة الامام الهادى، الطبعة الأولى، بیروت، دارالأضوا، ص‏309 – 315.

8) سیوطى، تاریخ الخلفá الطبعة الثالثة، بغداد، مکبتة المثنى، 1383 ه'.ق، ص‏350.

9) مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج‏4، ص‏40.

10) القرشى، باقر حیاة الامام الهادى، الطبعة الأولى، بیروت، دارالأضوا، ص 417 ؛ صلاح الدین منجد، بین الخلفأ و الخلعá الطبعة الثالثة، بیروت، دارالکتاب الحدیث، 1980 م، ص‏33 - 35 ؛ مراسم پرتجمل ختنه کنان معتزّ را «قلقشندى» نیز با اندکى تفاوت در کتاب «مآثر الأنافة فى معالم الخلافة»، مطبعة حکومة الکویت، چاپ دوم، ج‏3، ص‏367 آورده است.

11) خوارزمى، رسائل، مصر، المطبعة العثمانى، 1312 ه'.ق، ص 76 - 83 ؛ ف على اصغر قیهى، آل بویه، انتشارات صبا، 1365 ه'.ش، ص 453.

12) ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبین، الطبعة الثانیة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه'. ق، ص 395 ؛ مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج 4، ص 51 ؛ سیوطى، تاریخ الخلفá الطبعة الثالثة، بغداد، مکتبة المثنى، ص 347 ؛ ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 7، ص 55.

13) ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج‏7، ص‏5 - 6 ؛ امام هادى علیه السلام، سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه'.ش، ص‏63.

14) مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالأندلس، ج‏4، ص‏38 ؛ عباس قمى، تتمة المنتهى، تهران، کتابفروشى مرکزى، 1333 ه'.ش، ص 238.