منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۱۷ مطلب با موضوع «فاطمیه 92» ثبت شده است

مقام حضرت زهرا(س)

حجت الاسلام و المسلمین حبیب الله فرحزاد

 

مقام حضرت زهرا(س)

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنی‌ها بعدد ما احاط به علمک

چون ماه جمادی الثانی هم شهادت حضرت زهرا هم ولادت حضرت در این ماه است به جا است که بیشتر از این بانوی بزرگوار که حق عظیمی گردن ما دارند گفتگو و صحبت شود لذا ما به خاطر این که حق این بانوی برجسته ادا شود وصیت‌های پیغمبر به حضرت امیر را برای هفته‌های بعد می‌گذاریم حضرت زهرا سلام الله علیها ویژگی‌هایی دارند و یکی از آن ویژگی هایشان این است که پیغمبر ما حرمت فوق العاده نسبت به ایشان داشتند در مقام عمل هم در گفتار هم در مقام احترام و عمل من همین جا این نکته را عرض می‌کنم جوی که در صدر اسلام و زمان جاهلیت آن موقع بوده جو بسیار خطرناکی برای بانوان بوده است یعنی تحقیر فوق العاده اذیت و آزار و شکنجه‌ی فوق العاده نسبت به بانوان بود و واقعا اگر آیه‌ی قرآن نبود ولو در تاریخ هم قطعا ثبت شده برای ما باور کردن این مسئله که پدری زنده زنده دخترش را به گور بسپارد یعنی یک بچه‌ی دختر را بگیرد در قبر زنده زنده دفن بکند باور کردنی نبود آدمی که یک جو مهر و محبت و انسانیت داشته باشد نمی‌تواند تصور بکند ولی صریح قرآن است «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ» (نحل/ 58)

مظلومیت حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنّت

حجت السلام و المسلمین علی نظری منفرد


بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحاً لذکره و سببا للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه و عظمته ثم الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد صلّی الله علیه و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین


قال الله العظیم فی کتابه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ»


یکی از مسائلی که در ایام فاطمیه مناسب بلکه لازم است به آن پرداخته شود و برای مردم تبیین گردد؛ خصوصاً نسل جوان ما که در برابر سیل شبهات و مسائلی است که این مسائل در راستای تضعیف اعتقادات آنها نسبت به اهل‌بیت و مبرّا کردن کسانی است که در سقیفه برابر اهل‌بیت(علیهم صلوات الله) ایستادند، این است که ما مسائل مربوط به حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مستدل برای مردم بیان کنیم. من حالا سرفصلها را عرض می‌کنم ببینید که این سرفصلها چه هستند و راه اثبات اینها چیست؟
یکی از آن سرفصلها؛ «هجوم به بیت حضرت زهرا(س)» است. یک عده‌ای از وهابی‌ها و عامه، امروز این را انکار می‌کنند و می‌گویند چنین چیزی نبوده. این یک مسئله است که باید به آن پرداخته شود. 
بعد از هجمه‌ی به بیت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، «ورود به خانه‌ی حضرت زهرا(س)» است. آیا این واقع شده یا نه؟ آیا استیذانی در کار بوده یا بدون اجازه وارد خانه حضرت زهرا(س) شدند.
مسئله‌ دیگر؛ «مسئله‌ی إحراق بیت» است، که اینها خانه‌ی حضرت زهرا را سوزاندند یا نه؟ 
مسئله دیگر؛ «مورد ضرب و شتم قرار دادن حضرت زهرا(س)» است، که آیا اینها حضرت زهرا را مورد ضرب و شتم قرار دادند یا خیر؟ 
مسئله دیگر؛ «شهادت حضرت محسن» است، که آیا فرزند حضرت زهرا(س) شهید شد؟ در مصادر این مطلب آمده، آیا عامه می‌توانند این را انکار کنند یا نه؟ 
مسئله دیگر؛ «اخراج امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) برای گرفتن بیعت به زور» است، آیا این مسئله اتفاق افتاده یا نه؟ و دهها مسئله‌ی دیگر.
ما هنگامی فاطمیه را احیا خواهیم کرد، که این مسائل را نه مستند به کتب خودمان(چون اگر اینها استناد به کتب ما داشته باشد می‌گویند شما اینها را درست کردید)، بلکه مستند به مصادر دسته اول عامه، آنهایی که از نظر خود آنها در وثاقتشان هیچ تردیدی نیست، با استناد به مصادر آنها ببینیم که این مسائل اتفاق افتاده یا نه؟ و إلا از نظر شیعه که مسئله روشن است. 


ما برای اینکه این شبهات را پاسخ دهیم، که نسل جوان ما که گاهی توجه به این مسائل ندارند، گاهی استبعاد می‌کنند که اینها اصحاب رسول خدا هستند، چطور می‌شود اصحاب رسول خدا این کارها را بکنند و گاهی هم یک مبرّری هم درست می‌کنند می‌گویند اگر این کارها انجام شده، اینها در راستای صلاح اسلام و مسلمین بوده، اما نه آنطوری که شما می‌گوئید، این مسائل بایستی باز شود و اگر این مسائل باز شد با توجه به بحثی که در جلسه قبل داشتیم و آن اینکه بر اساس مصادر دسته اول عامه مثل بخاری، مسلم و دیگر کتاب‌ها، «فاطمه زهرا(س) سیدة النساء است»، یعنی هیچ زنی از نظر عظمت به او نمی‌رسد، همانطوری که هیچ مردی از نظر عظمت، به رسول خدا نمی‌رسد. 


این مسائل بایستی این روزها مطرح شود و جایش هست. اگر گاهی در این مسائل تکرار هم باشد، بالأخره یادآوری است. ما بایستی یادآوری کنیم تا اینکه این فاطمیه که چهارده قرن است با آن فداکاری و ایثاری که حضرت زهرا(سلام الله علیها) کردند و آن صبر و استقامتی که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) از خود به خرج داد، راه صحیح و مستقیم را برای ما ترسیم کردند که چه کنیم، زنده بماند.


باید بدانیم آیا این حرفهایی که اینها بعد از این درست کردند برای اینکه مطلب را برای یک عده‌ای گم کنند، یک عده هم اصلا نمی‌دانند، چون خیلی از عامه اهل روایتند نه اهل درایت، یا امام هستند مثل بخاری، یا حاکم هستند مثل مستدرک، یا حافظ‌اند مثل خطیب بغدادی و امثال ذلک، می‌گویند فلانی دویست هزار، پانصد هزار روایت نقل کرده، ولی این روایاتی که نقل شده مضمونش چیست و چه پیامی دارد؟ پیامبر خدا(ص) اینها را بیان کرده که ما در یک سی‌دی کنیم و بگوئیم پیامبر(ص) یک میلیون حدیث نقل کرده؟ یا این احادیث، دستور العمل زندگی ماست؟ اینها مسائلی است که برای هدایت ما و تبیین راه و مسیری که ما بایستی در زندگی اتخاذ کنیم. بنابراین إن شاء الله در این چند روز به این مسائل خواهیم پرداخت.


اولین مسئله؛ «هجمه‌ی به بیت حضرت زهرا(س)» است. آیا این هجوم صورت گرفته یا نه؟


خداوند متعال در سوره مبارکه احزاب تصریح دارند و نهی می‌کنند «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ»، مؤمنین وارد خانه‌های رسول خدا نشوید، مگر اینکه به شما اذن داده شود. این قرآن است و سند نمی‌خواهد. از نظر دلالت هم یک دلالت روشنی دارد، که نهی از ورود به بیوت رسول خداست، مگر استیذانی باشد، صاحب البیت اجازه بدهد. 
این تخصیص، ویژگی‌ای دارد و إلا شما و من هم نمی‌‌توانیم بدون اجازه وارد خانه‌ی هیچ کس بشویم، در آیات دیگر سوره مبارکه نور، سوره مبارکه احزاب را ملاحظه بفرمایید انسان نمی‌تواند بدون اجازه وارد خانه کسی بشود مگر به او اجازه به او بدهند «وَ إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا» اگر گفتند برگردید و داخل نشوید نباید انسان داخل شود! اینکه خداوند متعال تخصیص می‌زند و تعلق نهی پروردگار خصوصاً نسبت به بیوت رسول خدا(ص)، معلوم می‌شود آنجا از یک شدّت بیشتری برخوردار است، که این در حقیقت خاصّ بعد از عام است، یعنی انسان عموماً نباید وارد خانه‌ی دیگری شود، خصوص رسول خدا را قرآن مجید تصریح می‌کند که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ». این یک مطلب.


مطلب دیگر؛ آیا بیت حضرت زهرا(س)، بیت پیغمبر است یا نه؟ 


این نیاز دارد که انسان به تاریخ مراجعه کند. مستحضرید خانه‌ای که حضرت زهرا(س) داشتند، بر اساس سندهای مسلّم تاریخی، از همین بیوت رسول خداست، یعنی بیت پیغمبر است. 
وقتی قرار شد امیرالمؤمنین(ع) مراسم زفافشان انجام شود، یکی از بیوت پیغمبر(که اینها نُه تا حجره بوده)، در اختیار امیرالمؤمنین(سلام الله علیها) گرفت. 


سمهودی(که حنفی است) در «وفاء الوفاء» می‌گوید: این بیت، یعنی بیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) چسبیده بوده به بیت عایشه. بیت عایشه یک روزنه‌ای داشته به بیت فاطمه زهرا(س)، که پیغمبر خدا دستور داده بودند که این روزنه باشد که مستقیماً بتوانند احوال فاطمه‌ی زهرا و بچه‌های فاطمه را سؤال کنند، لازم نباشد از حجره بیرون بیایند، از همین جا بتوانند ارتباطشان را داشته باشند. یک روز فاطمه زهرا(سلام الله علیها) آمدند خدمت پیغمبر، رسول خدا دیدند حضرت زهرا خیلی گرفته هستند. فرمودند چرا پریشانی؟ عرض کرد: یا رسول الله! این روزنه را ببندید. فرمودند: چرا؟‌ عرض کرد: یا رسول الله نمی‌خواهم این روزنه بین خانه همسر شما و خانه ما باشد. فرمودند: چرا؟ عرض کرد: یا رسول الله ایشان گاهی می‌آید استراق سمع می‌کند.  لذا پیامبر خدا دستور دادند آن روزنه را گرفتند.
بیت حضرت زهرا(س) در میان بیوت حضرت رسول و ازواج پیغمبر بوده و وقتی این آیه شریفه نزد پیامبر تلاوت شد «فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ»؛ ابوبکر به رسول خدا عرض کرد یا رسول الله این چه بیوتی است؟ فرمود بیت انبیاء. عرض کرد: یا رسول الله «أشار إلی بیت فاطمة و قال» این بیت هم از همان بیوت است؟ فرمودند: «نعم، هو من أفاضلها»؛ نه تنها از آن بیوت است بلکه از بهترین آن بیوت است. 


بنابراین بر اثر آنچه که تاریخ شهادت می‌دهد، حضرت زهرا(سلام الله علیها) که یک خانه‌ای آنجا درست نکرده بودند برای خودشان، ‌پیامبر خدا وقتی آمدند رفتند خانه ابوایوب انصاری شش ماه در آن خانه بودند تا این حجرات و این مسجد ساخته شد، بعد منتقل شدند.
زفاف حضرت امیر و فاطمه زهرا(علیهماالسلام) سال دوم هجرت بوده، یعنی یک سال و نیم بعد از این ساختمان‌ها بوده، پس آن بیت، بیت رسول خدا بوده است. این یک نکته که مقدمةً عرض کردم.


اما آیا این هجمه صورت گرفته یا نه؟


ما اگر بخواهیم قضاوت و داوری کنیم و بگوئیم آری یا نه، نمی‌‌توان روی هوای نفس داوری کرد؟ باید به مصادری مراجعه کرد که اگر ما ارائه کنیم ممکن است قبول نداشته باشند، می‌گویند این مصادر را ما قبول نداریم، ما به این مصادر استناد نمی‌کنیم، بلکه به مصادری استناد می‌کنیم که مال آنهاست و أصلاً از کتب شیعه هیچ بیانی را راجع به اینکه «هجمه به خانه‌ی حضرت زهرا صورت گرفته یا نه؟» مطرح نمی‌‌کنیم.
یکی از آن مصادر کتاب «تاریخ الخلفاء» است که مشهور به «الأمامة و السیاسة» مال ابن قطیبه‌ی دِینِوَری است. ایشان متوفای 286 است، یعنی معاصر با اوایل غیبت صغری این کتاب نوشته شده و عصر حضرت عسکری(ع) را درک کرده و 26 سال بعد از امام عسکری(ع) فوت کرده است. کتابهای دیگرش «المعارف»، «عیون الأخبار» و کتابهای زیاد دیگری است و از بزرگان عامه است. 
او در جلد اول تاریخش تصریح می‌کند: ابوبکر «تفقّد اقواماً تخلّفوا عن بیعته»؛ دید یک عده‌ای با او بیعت نکردند، اینها را نیافت. عمر را خواست و گفت اینها چه کسانی هستند؟ به او گفته شد جماعتی در خانه‌ی امیرالمؤمنین اجتماع کرده‌‌اند. عمر و یک عده‌ای حرکت کردند(جریان را مفصل حدود چهار صفحه بحث کرده)، آمد درب خانه‌ی حضرت امیر(سلام الله علیه) ندا کرد گفت «أخرجوا»، بیرون بیائید «و إلا لنحرقن البیت علیکم»، گفت من خانه را بر شما می‌سوزانم. 
زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیرش به دستش بود، پایش لغزید و زمین خورد، چون زبیر آدم شجاعی بود، پریدند شمشیرش را گرفتند و به سنگ زدند. این یک نقل در مورد این جریان، که مفصل است.
نقل دوم مال بَلاذُری است، که متوفای 278 یا 279 است. صاحب کتاب انساب الاشراف، صاحب کتاب فتوح البلدان، بدون تردید از ثقات عامه است. مرحوم سید مرتضی(رحمة الله علیه) در شافی از بلاذری نقل می‌کنند جریان هجمه‌ی به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) را.


نقل سوم ابوالفداء صاحب تاریخ، ایشان در قرن هفتم بوده است، که حمله‌ی به بیت حضرت زهرا(س) را و همین ماجراهایی که شنیدند، نقل می‌کند.


چهارم، طبری که متوفای 310 است هنوز غیبت صغری تمام نشده بوده، صاحب «تاریخ الامم و الملوک» است همین ماجرا را با کمی عبارات مختلف نقل می‌کند. ایشان می‌گوید طلحه و زبیر هر دو در خانه‌ی امیرالمؤمنین(ع) بودند. این هم یکی از آن کسانی است که نقل کردند.
از جمله کسانی که جریان حمله به خانه حضرت زهرا را نقل کرده مسعودی است. مسعودی صاحب «مُرُوج الذَّهب» است، برخی گفتند مسعودی شیعه بوده است. این کتاب «مروج الذهب» هیچ دلالت نمی‌کند که ایشان شیعه بوده، بلکه نمایانگر اینست که از علمای عامه است لکن ثقه‌ی ثبتی است. مرحوم علامه امینی(رحمة الله علیه) در الغدیر هر کجا مسعودی را ذکر می‌کند ایشان را جزء علمای عامه ذکر می‌کند. متوفای 333 است، چون 332 این کتاب مروج الذهب را نوشته، یا متوفای 345 است، اختلافی است. صاحب کتاب «اخبار الزمان» و «مروج الذهب» و کتاب‌های دیگر است.
ایشان ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا را نقل کرده و جالب است یک نکته‌ای را ایشان از عُروة بن زبیر نقل می‌کند و آن اینست که عبدالله بن زبیر در مکه، محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس و یک گروهی از بنی‌هاشم را در شعب عارم زندانی کرده بود و هیزم آورده بود می‌گفت یا با من بیعت کنید یا همه‌ شما را می‌سوزانم. مختار یک گروهی را فرستاد و اینها را نجات داد. 


به عُروة بن زبیر گفتند که برادر تو این کار زشت چه بود که در حرم خانه خدا می‌خواست یک عده‌ای را بسوزاند که چرا با او بیعت نمی‌کنید؟ ایشان نقل می‌کند که عروة بن زبیر عذر آورد و گفت همانطور که کاری که در مدینه کردند و چوب آوردند می‌خواستند خانه‌ی حضرت زهرا(س) را بسوزاند برای إرهاب بود، آنها هم می‌خواستند بنی‌‌هاشم را بترسانند، لذا آنجا چوب آورده بود.‌ از این نقل استفاده می‌شود که برای سوزاندن، چوب هم آوردند. این هم یک نقل. و همینطور نقل‌های دیگری که در این رابطه هست. 
اینها از قدما و مصادر دسته اول عامه در رابطه با هجمه است.


از همه‌ی اینها بگذریم. یک روایتی است که أخیراً یکی از بزرگان حوزه ما تمام رجالش را بررسی کرده تا می‌رسد به ابوبکر، که ابوبکر هنگام مرگش گفت: «ثلاث فعلتهم و لیتنی لم أفعل، لیتنی لم أفتّش بیت فاطمة و لو أعلن علیّ الحرب»؛ من سه تا کار کردم که ای کاش نکرده بودم، ای کاش من درب خانه‌‌ی فاطمه را باز نکرده بودم و تفتیش نکرده بودم ولو با من اعلان جنگ می‌شد. 


مصادر خیلی بیشتر از اینهاست. در کتاب‌های متأخرین که بسیار است، من این مصادر دسته اول را در رابطه با هجمه به بیت حضرت زهرا عرض کردم. 
اگر یک انسان معاندی باشد، که با معاند کاری نداریم، معاند ممکن است قرآن را هم قبول نداشته باشد، ولی اینها کتبی است که مال عامه است، بزرگان و ثقات عامه نوشته‌اند و هیچ وصله‌ی تشیع هم به آنها نمی‌چسبد و نوشتند که به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) هجمه صورت گرفته است.


حاربوا فاطما و قد فرض الله        على الخلق حبها و وِلاها
عصروها بالباب قَسرا الى أن        کَسَروا ضلعها و هَدّوا قُواها
ألجَئُوها الى الجدار فألقت         محسنا و هی تندب الطُهر طاها
دخلوا الدار و هی حَسرَى فقادوا       بِنِجاد الحُسام حَامِی حِماها          
**************
دنبال حیدر می‌‌دوید        از سینه‌‌اش خون می‌‌چکید
میگفت با چشمان تر         درد دلش را با پدر
بابا ببین افسرده‌‌ام         سیلی ز دشمن خورده ‌ام
شد بازویم بابا کبود         ای کاش زهرا مرده بود


وارد خانه امیرالمؤمنین شدند از بعضی نقلها(مثل مسعودی) استفاده می‌‌شود که بین در و دیوار محسن سقط شد، از عبارت نَظّام(از بزرگان عامه) استفاده می‌‌‌شود که دومی لگد زد به شکم زهرا(س)، که باعث سقط محسن شد.
الیوم من إسقاط فاطمة محسنا         سقط الحسین عن الجواد صریعا
آن روزی که محسن إسقاط شد، حسین از بالای اسب به روی زمین افتاد.


اما مسائل دیگری باقی مانده که به دنبال همان مسئله‌ی هجوم خوب است مطرح شود و اینها را منقح کنیم.
یکی مسئله‌ی «إحراق بیت» است. چون گاهی برخی این شبهه را القاء می‌کنند و می‌گویند چطور می‌شود به خانه‌ی دختر پیامبر بعد از رسول خدا(ص) حمله کنند و در خانه را بسوزانند و وارد خانه شوند و امیرالمؤمنین(ع) را به آن شکل بیرون بیاورند. شاید این استبعاد برای یک عده‌ای هم چیزی باشد که بگویند بله، چطور می‌شود بعد از وفات پیامبر بدون درنگ اقدام به چنین کاری کنند؟ 


لذا خوب است ما برای اینکه یک داوری و قضاوت درستی داشته باشیم به مصادر مراجعه کنیم. 
من در جلسه‌ی قبل هم از مصادر دسته اول عامه، مثل کتاب «الامامة و السیاسة» ابن قتیبه و دیگر مصادر، مطالبی را در این راستا عرض کردم. امروز هم مسئله‌ی «إحراق بیت» را همینطور پی می‌گیریم.
اما مسلئه‌ی احراق باز در مصادر عامه آمده، منتهی در مصادر عامه آنچه که در رابطه با مسئله‌ی احراق آمده، «آوردنِ آتش» است. 
شاید أقدم مصادر؛ «بَلاذُری» است که در «أنساب الاشراف» نقل می‌کند که آمدند در خانه‌ی حضرت زهرا(سلام الله علیها) و آتش آوردند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) یکی از آنها را مخاطب قرار داد و فرمود «أتُحرِقُ دَاری»؟ می‌خواهی خانه‌ی من را بسوزانی؟ گفت آری، سوزاندن خانه أقوی است از آنچه که پدر تو آورده است.
بلاذری حدود هشت سال قبل از ابن قتیبه فوت کرده، ابن قتیبه متوفای 286 است و فوت ایشان 278 است.
از عبارت ابن قتیبه اینطور استفاده می‌شود که می‌‌گوید: آتش را در خانه آوردند و گفت خانه را با اهلش می‌‌سوزانند، «قیل له یا اباحفص إن فیها فاطمة»، گفتند در این خانه، فاطمه‌ی زهراست، تو می‌خواهی خانه را با اهلش بسوزانی؟ گفت باشد، می‌‌سوزانم.
البته شنیدم در چاپ‌های مصر از بس دیدند این بخش زشت است که اصحاب رسول خدا با دختر پیامبر در حالی که بدن مطهر پیامبر هنوز دفن نشده، به تعبیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) در خطبه‌شان می‌فرمایند «هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِیبٌ وَ الْکَلْمُ رَحِیبٌ وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلْ وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَر»، هنوز پیامبر به خاک سپرده نشده، چنین رفتاری با اهلبیت او کنند. در این کتاب‌های چاپ جدید این بخش‌ها را حذف کرده‌‌‌اند. حتی من شنیده‌ام در بخشی از این کشورها لُجنه‌هایی تشکیل شده که در مناقبی که برای اهلبیت پیامبر نقل شده، تجدید نظری شود و آنها را حذف کنند. چرا که این مناقب خیلی گویاست در اینکه امت اسلامی مسیر درست را بیابد.
اگر کسی همین صحیح بخاری را که مال محمد بن اسماعیل بخاری است، کتابی است که اینها خیلی روی آن مانور می‌دهند و أصحّ کتب می‌دانند، برای صحیح بخاری ختم می‌گیرند، اگر کسی واقعاً قسمت مناقب صحیح بخاری را، باب مناقب علی بن ابیطالب الهاشمی القرشی را بردارد مطالعه کند، سه چهار ورق بعد از مناقب ابی‌بکر است، مناقب ابی‌بکر را که می‌خواهد نقل کند یک روایت هست و آن اینکه پیامبر خدا(ص) می‌فرماید «لو کنت متّخذاً خلیلاً لا اتخذت أبابکر»، من اگر یک دوستی را می‌خواستم اتخاذ کنم ابوبکر را اتخاذ می‌کردم، و لکن أخوّت همان اخوّت اسلامی است. ‌
چند ورق بعد، به مناقب امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) که می‌رسد عنوان باب در بخاری این است که «یا علی أنت منّی و أنا منک»، حالا شما این منقبت را کنار آن منقبت بگذارید، اصلا قابل مقایسه نیست. داوری را خود شما داشته باشید، علی تو از منی و من از تو هستم، و مناقب دیگری که هست. 
مقصود اینکه اینطور فرمایشات از رسول خدا(ص) نسبت به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) برای اینها سنگین است. من شنیدم که درصددند اینها را جمع‌آوری و حذف کنند.
خدا رحمت کند صاحب کتاب فضائل الخمسة؛ مرحوم آیت الله فیروز آبادی را، محقق و فقیه بزرگواری بود. ایشان برای من نقل می‌کرد؛ غیر از این فضائل الخمسة، یک کتابی دارد به نام «السبعة من السلف». ایشان می‌گفت به خاطر یک حدیث، ایامی که عراق بودم اجازه‌ی چاپش را به من نمی‌دادند. حدیث را از بخاری نقل کرده بودم ولی اجازه‌ی چاپ نمی‌دادند(و ظاهراً در چاپ‌های اخیر این را برداشتند)، و آن حدیث اینست «خَرَجَ النَّبِیُّ(ص) مِنْ بَیْتِ عَائِشَةَ فَقَالَ رَأْسُ الْکُفْرِ مِنْ هَاهُنَا مِنْ حَیْثُ یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَان‏»، که خیلی حدیث عجیبی است. 
یک عده‌ای در صدد توجیه برآمدند و گفتند پیامبر خدا از خانه‌ی عایشه که بیرون آمده به سمت مشرق اشاره کرده و خواسته بگوید کفر و فتنه از مشرق طلوع می‌‌کند. مشرق کجاست؟ گفتند اشاره‌ای به ماجرای مسلیمه‌ی کذاب است و امثال ذلک. 
جریان مسیلمه‌ی کذاب که در مشرق اتفاق نیفتادهف بلکه در شمال حجاز بوده است. اگر قرار است در مشرق حادثه‌ای اتفاق افتاده باشد، حادثه‌ی جمل است، جمل در مشرق حجاز اتفاق افتاد، که در بصره بود، نه جریان مسیلمه‌ی کذاب. علاوه بر این، اگر قرار بود پیامبر خدا(ص) می‌خواستند اشاره کنند به کسانی که بعد از او مرتد شدند، آن طوری که شما می‌گوئید، این باید اشاره‌ی به بعید می‌کردند، لفظ «هاهنا»، برای اشاره به قریب است، کسی به بعید نمی‌گوید «هاهنا»!
علی أی حال اینطور مسائل در کتب اینها هست منتهی نیاز به دقت دارد که باید انسان دقت کند. یک مورد دیگر خدمت شما عرض کنم.
در بخاری یک فصلی را آورده تحت عنوان «باب تضییع اوقات الصلوات»، در جلد اول بخاری است. دو تا روایت ذیل این باب اعلام کرده، هر دو هم از أنس بن مالک است. اصلاً شما این دو روایت را که ملاحظه کنید، هیچ با عنوان باب سازگاری ندارد. 
ایشان از انس بن مالک(که خادم پیامبر بوده) نقل می‌کند که من به شام آمدم. مردم شام اطراف من جمع شدند و گفتند تو از اصحاب رسول خدا هستی، زمان پیامبر را درک کردی، با پیامبر بودی، امروز را هم می‌بینی، چه تفاوت‌هایی به وجود آمده؟ عصر پیغمبر با این عصر؟ ایشان می‌گوید «لا أعرف شیئاً ممّا أدرکت إلاّ هذه الصلاة وهذه الصلاة قد ضیّعت»؛ همه چیزها عوض شده إلا این نماز، که در عصر پیامبر می‌خواندند و الآن هم می‌خواندند، این نماز را هم ضایع کردند. روایت در مورد ضایع کردن نماز است، ولی عنوان ایشان «تضییع وقت الصلاة» است، این ربطی به وقت صلاه ندارد. اگر کسی دقت کند در این کتاب و همینطور کتب دیگر، به این مسئله پی خواهد برد.
بعد از ابن قتیبه، صاحب «عِقدُ الفرید»، ابن عبد ربه اندلسی مروانی است، از بنی مروان است. مستحضرید وقتی عباسی‌ها حکومت بنی امیه را ساقط کردند، بنی امیه از شمال آفریقا فرار کردند و به اسپانیا آمدند و حکومت تشکیل دادند، و سیصد چهارصد سال آنجا حکومت کردند و قرطبه که مرکز آنجا بوده، مدتی اسلامی ماند تا قرن هشتم هجری که بهر حال غربی‌ها ریختند و کشور اسلامی را از بین بردند و امروز یک کشور مسیحی شده است. 
ایشان ظاهراً در جلد چهارم عِقد الفرید نقل می‌کند؛ آن شخص «جاء بقبسٍ من نار». این هم یکی از کسانی که جریان آوردنِ آتش را نقل کرده است.
و از دیگر کسانی که جریان آتش را نقل کرده؛ طبری است. محمد بن جلیل طبری متوفای 310 است، و تاریخش تاریخی است که مسعودی(که یک مقدار از ایشان متأخر است) از طبری تعریف می‌کند.
و همینطور که در جلسه قبل اشاره شد، خود مسعودی در مروج الذهب ماجرای آتش را نقل کرده، با آن توضیحی که به عروة بن زبیر گفتند چرا برادر تو عبدالله بن زبیر می‌خواست در شعب عارم، بنی هاشم را بسوزاند؟ ایشان اعتذار کرد و گفت همانطور که می‌خواستند در مدینه خانه‌ی فاطمه زهرا(س) را بسوزانند!
این نقل‌ها همه از کتب عامه است و مسعودی هم از نظر مرحوم امینی(رحمة الله علیه) و خیلی از بزرگان جزء عامه است و از کتابش هم استفاده می‌‌شود که شیعه نیست. برخی گفته‌‌اند به اعتبار اینکه «إثبات الوصیة» مال ایشان است، ایشان شیعه است، لکن معلوم نیست که این «إثبات الوصیة» مال همان مسعودی است یا شخص دیگری است.
اما از روایات ما؛ محمد بن ابراهیم ثقفی نقل می‌کند که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) تسلیم نشد، «حتّی رأی الدخان فی بیته»، أمیرالمؤمنین دود را در خانه‌اش دید، یعنی خانه‌‌اش را آتش زدند. من در ذهنم هست ظاهراً این نکته را باز ابن قتیبه در جلد اول «الامامة و السیاسة» از زید بن اسلم نقل کرده. زید بن اسلم می‌گوید «أنا ممن حمل الحطب إلی بیت فاطمة(علیها السلام)»؛ من جزء کسانی بودم که درب خانه‌ی حضرت زهرا(س) هیزم می‌آوردم. این نقل‌های عامه بیش از این مقدار است، کسی که مراجعه کند خواهد دید. 
و اما در مصادر ما؛ کسی که به مصادر ما مراجعه کند جای تردید برایش نمی‌ماند که اینها برایشان مسئله‌ی آتش زدن چیزی نبود، چون می‌‌خواستند امیرالمؤمنین(ع) را بکشند، کشتن امیرالمؤمنین را ابن قتیبه و دیگران نقل کرده‌‌اند، اینها کسانی بودند که می‌خواستند پیغمبر را هم بکشند. مگر قرآن مجید در سوره مبارکه توبه نمی‌فرماید «و هموا بما لم ینالوا»؛ اینها ماجرای لیلة العقبة است که می‌خواستند پیامبر را بکشند و به قتل برسانند. 
خود اینها نقل کردند و جالب اینست که این «ابن حزم» که از بزرگان اینهاست و صاحب کتاب «المحلی»، این کتاب فقه است ولی در جلد دوازدهم یک روایتی را به یک مناسبتی نقل کرده، که روایت را از نظر سند رد کند، آنجا از حذیفه نقل می‌کند که کسانی که در لیلة العقبه در مراجعت از تبوک می‌خواستند رسول خدا را به قتل برسانند این افراد هستند(اسم می‌‌برد). حالا من اسمشان را نمی‌برم. 
ایشان چرا این روایت را نقل کرده؟ چون می‌‌خواهد از نظر سند آن را تضعیف کند و می‌گوید راوی این روایت از حذیفه، ولید بن عبدالله بن جمیع است و «هو هالک»(که از الفاظ جرح و ضعف است).
اتفاقاً ولید بن عبدالله بن جمیع در رجال اینها موثق است. اینها تصمیم داشتند پیغمبر را بکشند، موفق نشدند، قرآن مجید می‌فرماید «و همّوا بما لم ینالوا»، لذا این را از داماد پیامبر؛ امیرالمؤمنین(ع) و از دختر پیامبر(س) تلافی کردند.
مرحوم فیض کاشانی کتابی دارد به نام «نوادر الاخبار» که خیلی کتاب خوبی است، من توصیه می‌کنم این کتاب را ببینید. ایشان ماجرای «إحراق بیت» و کارهایی که اینها کردند را مفصل در آنجا آورده است، غیر از کتاب‌های دیگری مثل کتاب سُلیم و کتب دیگری مثل ارشاد القلوب و ...، که آنها هم ماجرای سوزاندن درب خانه‌ی فاطمه زهرا را ذکر کرده‌‌اند. و عبارت امیرالمؤمنین(ع) که به پیامبر خدا(ص) می‌گوید «یَا رَسُولَ اللَّه‏ وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا»، بهترین شاهد بر این ستم هایی است که به بیت نبوّت رفته است. 
مباحث دیگری هم هست، مسئله‌ی سقط جنین است، که باید ببینیم عامه این مسئله را مطرح کردند یا خیر؟ ورود به خانه‌ی امیرالمؤمنین است، آوردنِ امیرالمؤمنین به طرف مسجد است، که اینها را إن شاء الله به عرض خواهیم رساند.
السّلام علیک یا بنت رسول الله
شاید مثل امروزی صدیقه طاهره یک إفاقه‌ای پیدا کرد، برخواست و فرمود یک جایی را فراهم کردند، آنجا حضرت غسل کرد. خدا رحمت کند یکی از بزرگان را که می‌فرمودند من نمی‌دانم آیا این عمل حضرت زهرا(س)، غَسل بوده یا غُسل بوده، آیا فاطمه زهرا خونهای بدنش را شست یا واقعاً غُسل کرد؟!! 
مرحوم مقرّم(رحمة الله علیه) یک کتاب دارد به نام «الصدیقة الطاهرة» دارد که مفصل راجع به این بحث کرده. 
ما غسل قبل از موت داریم، نسبت به شهدا داریم، اصحاب امام حسین(ع) شب عاشورا غسل کردند و کسی که محدود است(قرار است حد بخورد) ما در فقه داریم که قبل از اینکه حد بخورد به او می‌گویند غسل کن، این را داریم. اما فاطمه‌ی زهرا، شهیده بود که قبل از شهادت غُسل کرد. واقعاً غُسل بوده یا اینکه قبل از وفاتشان بدنشان را شسته‌اند. 
یک تعبیری را محمد بن سعد در طبقات دارد که نمی‌دانم از قلمش در رفته(‌چون اینها کسانی نبودند که این مسائل را نقل کنند)، در جلد هشتم طبقات، مربوط به نساء صحابه است، آنجا در ترجمه‌ی حضرت زهرا(سلام الله علیها) یک نکته‌ای را نقل می‌کند و می‌گوید: حضرت زهرا(س) وصیت کرد به امیرالمؤمنین(ع) و گفت یا علی من که از دنیا رفتم وقتی غسل می‌دهی، کِتف من را ظاهر نکن. آیا این اثر، همان است که در روایت امام صادق(ع) هست که حضرت فرمود «فَمَاتَتْ حِینَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِی عَضُدِهَا کَمِثْلِ الدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِه‏».
مرحوم آیت الله حائری(رحمة الله علیه) ایام فاطمیه در مسجد امام منبر می‌رفت. نوشته‌های ایشان را دارم، ایشان می‌‌فرمودند که چطور می‌شود این ضرباتی که بر حضرت زهرا وارد شده بعد از 75 روز هنگام وفات مانده باشد؟ ایشان یک احتمالی می‌دهد و می‌گوید در اثر زدنِ قلاف شمشیر، قلم بازوی حضرت زهرا(س) را شکسته بودند، استخوان وقتی شکسته شد، زمان می‌برد تا خوب شود.
بهر حال مثل امروز عصر، شاید همین موقع بعد صلاة العصر، یک مرتبه زن‌ها دویدند داخل مسجد، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «مَا لِی أَرَاکُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَر»؛ چرا رنگ چهره‌هایتان پریده؟ گفتند یا علی اگر دیر بیائی، زهرا را زنده نمی‌بینی. امیرالمؤمنین غش کرد. «رُشَّ علی وجهه الماء»؛ آب به صورت علی پاشیدند. آمد، نمی‌‌دانم حیات فاطمه را درک کرد یا نه؟
اما بچه ها قبل از علی آمدند، امام حسن وارد اتاق شد، روپوش رو از صورت مادر کنار زد، یه نگاه کرد، صدا زد برادرم حسین، خدا در مصیبت مادرمان صبرت دهد.
تمام شمع وجود تو آب شد مادر           دعای نیمه شبت مستجاب شد مادر
به جای شمع که سوزد به قبر پنهانت             علی کنار مزار تو آب شد مادر
میان کوچه که دشمن تو را کتک می‌‌زد           دلم به غربت بابا کباب شد مادر
امام حسین وارد حجره شد، نشست پایین پای مادر، خم شد و صورت به پای مادر گذاشت، صدا زد: مادر، من حسین تو هستم، «کلمینی قبل أن ینسد قلبی»؛ با من حرف بزن قبل از آنکه دلم پاره پاره شود.
نوشته‌‌اند زینب از خانه بیرون آمد، دویدکنار قبر رسول خدا، صدا زد: «یا جداه یا رسول الله الیوم فَقَدناک»؛ یا رسول الله ما امروز شما را از دست دادیم.
اینجا یکجا بود که زینب آمد خبر مرگ مادر را داد. یکروز هم آمد کنار درب مسجد پیامبر ایستاد، رو کرد به قبر پیغمبر، صدا زد، «یا رسول الله إنی نائیةٌ إالیک أخِیَ الحسین».

 

یکی از حوادثی که پس از رحلت رسول خدا در این مدت 75 روز اتفاق افتاده، شهادت فرزند کوچک حضرت زهرا(سلام الله علیها) که حمل بود و در اثر صدمات وارده‌ی به حضرت صدیقه طاهره(س) سقط شد. این یکی از حوادثی است که قابل دقت و تأمل است.
ابتدا ببینیم أمیرالمؤمنین(ع) از حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) چند فرزند ذکور داشته، آیا فرزندی به نام محسن یا محسّن(آنطوری که برخی از محققین گفتند که محسِّن بوده)، داشتند یا نداشتند؟
ابتدا به مصادر عامه مراجعه می‌کنیم. قدیمی‌ترین مصدر در این رابطه، «طبقات» است.
«الطبقات الکبری» نوشته محمد بن سعد است که متوفای 230 است و این کتاب در عصر امامت حضرت هادی(ع) یا قبل از امامت ایشان نوشته شده است. در ترجمه‌ی امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) که به صورت جداگانه چاپ شده، ایشان نقل کرده: وقتی خداوند امام حسن را به امیرالمؤمنین و فاطمه‌ی زهرا مرحمت کرد و قنداقه‌ی او را برای نامگذاری محضر مقدس رسول خدا(ص) آوردند، پیامبر از أمیرالمؤمنین سؤال کرد که چه نامی بر این کودک نهاده‌اید؟ عرض کرد یا رسول الله ما در نامگذاری بر شما سبقت نمی‌گیریم. 
جبرائیل آمد محضر مقدّس پیغمبر اکرم و سه نام را آورد، شَبَّر، شَبیر و مُشَبِّر. این ضبط اسامی را من از مرحوم علامه‌ی بزرگوار حاج شیخ فضل علی قزوینی(رحمة الله علیه) که یکی از أعاظم صد سال گذشته بوده، صاحب کتاب «حیاة الزهراء»، ایشان اینطوری ضبط کرده؛ شَبَّر؛ امام حسن است، شَبیر؛ امام حسین است و مُشبِّر؛ حضرت محسن است. قدیمی‌ترین مصدر ضبط را از ایشان نقل کردم و إلا اصل مسئله را خودم در طبقات دیدم، من طبقات، ترجمه‌ی امام حسن را دارم.
متأخرین بعد از ایشان، مثل محمد بن طلحه صاحب «مطالب السؤول» ایشان هم نقل می‌کند، که حضرت محسن، شقیق امام حسن و امام حسین است. شقیق؛ یعنی فرزندی است که أبوینی باشند. بعد می‌گوید «أدرِجَ سِقطاً» این هم یکی از مصادر عامه است.
باز هم مصادر دیگری هست که آقا امیرالمؤمنین از فاطمه‌ی زهرا(س) فرزندی داشتند به نام محسن یا محسِّن. 
یادم می‌آید، طبری هم فرزندی به نام محسن را ذکر کرده، منتهی تعبیر آنها غیر از این تعبیر است. تعبیر محمد بن طلحه «اُدرِج سقطاً» است، برخی را گفتند «مات سقطاً»، فوتش به صورت سقط بوده، یعنی جنین بوده که سقط شده است. لکن عبارت طبری آنطور که من در حافظه‌ام هست ایشان می‌گوید «مات صغیراً»، که این قابل جمع است و در سقط هم  این تعبیر گفته می‌شود. این راجع به اصل وجود حضرت محسن(سلام الله علیه) و پیغمبر خدا این نام را بر این کودکی که در حال جنین بود و سقط شد نهاده، محسن یا محسِّن.
اما کتب خاصه (شیعه)؛ شاید این جزء مصادر متواتر باشد، نه خبر واحد یا مستفیض، که آقا امیرالمؤمنین فرزندی داشتند به نام محسن و این فرزند در اثر ضربات وارده‌ی بر حضرت صدیقه طاهره(س) به شهادت رسیده است، من المتواترات و برخی گفتند من البدیهیات عند الشیعة این است که محسن(سلام الله علیه) به این صورت به شهادت رسید.
من استناد کنم به روایتی که مرحوم شیخ صدوق در امالی نقل کرده؛ که روایتی را از پیامبر خدا(ص) نقل می‌کند که در آن روایت آمده پیامبر خدا فرمودند فاطمه دخترم «مَتَى قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا بَیْنَ یَدِی رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ زَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ کَمَا یَزْهَرُ نُورُ الْکَوَاکِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِکَتِهِ یَا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَى أَمَتِی فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ إِمَائِی قَائِمَةً بَیْنَ یَدِیَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِیفَتِی‏»، این صدر روایت است. در ادامه ایشان می‌گویند پیامبر خدا فرمود: «کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاث» این عبارت صدوق است و نیاز به توضیح و ترجمه هم ندارد. صدوق از محدّثین بزرگ عصر غیبت صغری است، متوفای سنه 381 است که خود ایشان می‌فرمود من به دعای حضرت ولی عصر(ع) متولد شدم.
پس اصل مسئله که حضرت صدیقه طاهره(س) فرزندی به نام محسن داشتند در کتب فریقین آمده است، هم در کتب و مصادر عامه و هم در کتب خاصه و شیعه، بلکه نزد امامیه از متواترات است که فرزندی به نام محسن داشتند.
اما ایشان به چه نحوی سقط شده؟ آیا به دنیا آمده و از دنیا رفته، یا سقط شده و اگر سقط شده، چگونه سقط شده؟ 
اینجا باز ابتدا به مصادر عامه مراجعه می‌کنیم، ببینیم در این رابطه چه گفته‌اند، سپس می‌پردازیم به مصادر خودمان ببینیم در مصادر ما چطور ذکر شده است؟
یکی از کتبی که این جریان را ذکر کرده؛ «ملل و نحل شهرستانی» است. در این کتاب، در ترجمه‌ی نَظّام، که نَظّام از شیوخ معتزله و بصری است. نَظّام در عصر ائمه می‌زیسته، منتهی در «ملل و نحل» به مناسبت آرائی که نظام داشته، چند مسئله را ذکر کرده است. یکی مسئله‌ی غدیر است، که نَظّام نقل می‌کند رسول خدا، امامت امیرالمؤمنین را تصریح کرده بود، لکن به فرمایش رسول خدا(ص) گوش نکردند. یکی هم این مسئله است که خیلی عامه را ناراحت کرده، یک عالِم مطرح مشخصی مثل نظام، چنین سخنی را گفته، این دیگر شیعه نیست، مسلم است که از شیوخ بزرگ معتزله است و بصری هم هست.
- معتزلی‌های بصری، غیر از معتزلی‌های بغدادی هستند، معتزله‌ی بغداد، نسبت به معتزلی‌های بصری معتدلتر هستند، معتزلی‌های بغداد، امیرالمؤمنین را بر خلفا ترجیح می‌دهند، اما معتزلی‌های بصری اینطور نیستند، نظّام جزء معتزلی‌های بصری است و از شیوخ معتزله‌ی بصری است.- ایشان در ترجمه‌ی نظّام وقتی آراءش را ذکر می‌کند، می‌گوید در «ملل و نحل»(شهرستانی مال قرن ششم هجری است، یعنی مال حدود 900 سال قبل است)، می‌گوید علّت سقط حضرت محسن(سلام الله علیه) این بود که عمر «ضرب بطن فاطمة فأسقطت جنینها»، نظّام به این مطلب تصریح می‌کند که عمر با ضربه‌ای که بر شکم حضرت زهرا(سلام الله علیها) وارد کرد، حضرت زهرا فرزندش را سقط کرد.
و اما از مصادر أقدمین ما، روایت اختصاص شیخ مفید را خدمت عزیزان عرض می‌کنم؛
در اختصاص شیخ مفید اینطور آمده که حضرت صدیقه طاهره زهرا(سلام الله علیها) بعد از آن که نامه‌ی فدک را از ابوبکر گرفته بودند و برمی‌گشتند، مصادف شدند با عمر بن الخطاب. ایشان آن نامه را گرفت. تعبیری که در آن روایت است اینطور است؛ «فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ» عبارت ایشان اینست که لگدی زد به حضرت زهرا(سلام الله علیها) و حضرت زهرا فرزندش را سقط کرد. 
بنابراین هم محسن(سلام الله علیها) فرزند امیرالمؤمنین و فاطمه زهراست و هم مسئله‌ی سقط امری است که هم عامه و هم خاصه به آن تصریح کردند و در کتب أقدمین آمده مثل نظام و مثل شیخ مفید(رحمة الله علیه) در اختصاص.
مسعودی در إثبات الوصیه کیفیت شهادت حضرت محسن را بگونه دیگری نقل کرده، ایشان می‌گوید وقتی آمدند دم در و خواستند وارد خانه شوند، حضرت صدیقه طاهره رفت پشت در، آن هجومی که آوردند، عمر در را فشار داد و حضرت صدیقه طاهره بین در و دیوار قرار گرفت، آنجا محسن سقط شد. 
بنابراین اصل مسئله، مسلّم است که سقط، توسط دومی صورت گرفته، حالا یا پشت در(آنطوری که مسعودی می‌گوید) و یا اینکه در بین راه(آن طوری که از اختصاص استفاده می‌شود). این یکی از حوادث ناگواری بوده است که ایام بعد از رحلت رسول خدا(ص) اتفاق افتاده است.
از دیگر حوادث ناگوار این بوده که حضرت صدیقه طاهره(س) را مورد ضرب و شتم قرار دادند. جدای از سقط جنین، مورد ضرب قرار دادند. این جهت بیشتر در آن هنگامی بوده که بر اساس روایات، آمدند امیرالمؤمنین را به عنف و با قهر می‌کشیدند و به طرف مسجد می‌بردند، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) آمدند امیرالمؤمنین را گرفتند.
صاحب کتاب جنات الخلود می‌گوید تعداد زیادی حضرت امیر را می‌کشیدند و فاطمه‌ی زهرا هم لباس‌های امیرالمؤمنین را گرفته بود می‌کشید و نتوانستند غالب شوند. لذا دومی به قنفذ گفت دست فاطمه را کوتاه کن. او شروع کرد به زدنِ حضرت زهرا، لکن تنها ایشان نبوده. 
اجازه بدهید در رابطه با لطم و جرحی که وارد شده، روایت امام حسن(سلام الله علیه) را هم عرض کنم که احتجاج نقل کرده؛ در مجلس معاویه وقتی صحبت‌هایی شد و شروع کردند، عمروعاص بود، مغیره بود، دیگران بودند، شروع کردند نسبت به امام مجتبی(ع) اهانت کردن، حضرت پاسخ یکایک آنها را داد، تا نوبت رسید به مغیره، فرمود «أمَّا أنتَ یَا مُغَیرَة أَنْتَ ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) حَتَّى أَدْمَیْتَهَا»، فرمود این تو بودی که مادرم فاطمه را آنقدر زدی که او را خون آلود کردی.
بنابراین تنها مسئله‌ی سقط جنین نبوده است. هجمه‌ی به دار را عرض کردیم، هجوم به خانه را بیان کردیم که اینها چیزهایی بود که در گذشته عرض شد. خود ابوبکر هم به این مسئله تصریح می‌کند که ما رفتیم داخل خانه فاطمه، من دستور دادم بروند و می‌گفت ای کاش من در خانه را باز نکرده بودم.
یکی هم مسئله‌ی سقط جنین بود، یکی هم ضرباتی بود که بر حضرت صدیقه طاهره وارد شده بود. 
روایت دلائل الامامة را هم از ابی بصیر عرض کنم، در آن روایت دلائل الامامه هم آمده، حضرت می‌فرمایند « و کان سبب وفاتها أنّ قنفذ مولى فلان لَکَزَها بنعل السیف بأمره فأسقطت محسنا»؛ در نسخ دلائل الامامة؛ «وکزها» دارد، بعضی از نسخ «لکزها» دارد، «وکز» همینطوری که در عبارت هست، مثلاً غلاف شمشیر را می‌گویند یا تهِ شمشیر را می‌گویند، اما بعضی از نسخ «لکزَ» دارد که در لغت چیزی می‌گویند که سر تیزی داشته باشد و سوراخ کند.
اگر «لکز» باشد چیزی بوده که پهلو را سوراخ کرده و اینکه در روایتی وارد شده مقداد وقتی از دفن فاطمه برمی‌گشت برخورد کرد به آن دو نفر و گفتند از کجا برمی‌گردی؟ گفت از دفن فاطمه برمی‌گردم. گفت عجب! فاطمه را دفن کردید؟ شروع کرد به اهانت کردن به مقداد. مقداد گفت من از امیرالمؤمنین شنیدم دیشب که فاطمه را دفن می‌کردیم هنوز از پهلو و پشت زهرا خون می‌رفت.


السلام علیک یا بنت رسول الله


جَرعَاها مِن بعدِ والدها *** الغیض مِرارا فَبئس ما جَرعَاها
وکذا أَخبَر النبیُ بِأنَّ *** الله یَرضى سبحانه لرِضَاها
لا نبیُّ الهُدى اُطیع ولا *** فاطمةُ أکرِمَت و لا حَسَناها
وَ حُقُوقُ الوَصیِّ ضُیِّعَ منها *** مَا تَسامَی فِی فِضلِهِ وَ تَنَاهَی
ولأی الأمورِ تُدفَنُ سِرّاً *** بِضعَةُ المصطفى ویُعفَى ثَرَاها


شاید مثل امروز بود، نشست کنار بستر فاطمه؛ فاطمه با او حرفهای آخر را می‌‌زند:
من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای *** من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌
من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته *** من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی
گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک *** از تن نمانده هیچ برای کفن علی


صدا زد یا علی نه سال تو خانه تو بودم، «مَا عَهِدْتَنِی کَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُکَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی»؛
کنار بستر زهرا نشسته بود تا این جمله را شنید برخی نقل کردند از جا برخواست، آمد سر فاطمه را گرفت به سینه چسبانید، «فبکیا ساعة»، سفارش بچه ها رو کرد.


از برخی روایات استفاده می‌شود یک نگاه کرد دید زینب پایین پا نشسته، با همان حال، زینب را در آغوش گرفت، صدا زد یا علی بچه های من دیروز پیغمبر را از دست دادند، امروز هم دارند بی مادر می‌‌شوند. به آنها محبت کن.
یا فاطمه؛ زینب رو در آغوش گرفتی محبت کردی، اما همین زینب در کربلا دربدر بیابانها «وَ هُنَّ یَلُذنَ بَعضُهُنَّ بِبَعض...»

 

جایگاه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 
حجت الاسلام و المسلمین علی نظری منفرد

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحاً لذکره و سببا للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه و عظمته ثم الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد صلّی الله علیه و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین و اللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین إلی یوم الدین


«عن رسول الله(ص): أما ترضین أن تکونی سیدة نساء العالمین»


ایام فاطمیه‌ی امسال مصادف شده با عید نوروز و ما شهادت بی‌بی حضرت زهرا(سلام الله علیها) را با هر مناسبتی برخورد کند بایستی إحیاء کنیم. این یک وظیفه‌ی بزرگی بر عهده‌ی ماست. چون تلاش‌های حضرت زهرا(سلام الله علیها) و مصائبی که بر آن بزرگوار وارد شده، اینها بود که خط صحیح رسالت را برای نسل‌های امروز ترسیم کرد که در چه مسیری حرکت کند و از چه کسی پیروی کند؟


در این جلسه‌ی سنواتی که هر سال به برکت توصیه‌ی آن مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی فاضل(قده) که ایام فاطمیه و ایام عاشورا مراسم سوگواری در دفترشان منعقد باشد، من به نظرم رسید امروز راجع به جایگاه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بحث کنیم، که چه جایگاهی دارد؟ اول باید حضرت زهرا(س) را از نظر موقعیت و جایگاه بشناسیم.


فاصله‌ی ما با عصر حضرت زهرا(س) 14 قرن است. الآن 1423 سال است که حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) به شهادت رسیده‌‌اند. ما چطور اطلاع پیدا کنیم که حضرت زهرا(سلام الله علیها) دارای چه جایگاهی و موقعیتی است؟ 
عرض می‌کنیم ما از دو راه می‌توانیم بفهمیم. یکی از راه احادیث و فرمایشات رسول خداست، آن فرمایشاتی که قطعی و مسلم است، آن هم نه از نظر ما(شیعه)، که بگویند اینها مربوط به شماست. بلکه آن مطالبی که فریقین روی آن صحّه گذاشته‌‌اند و پذیرفته‌‌اند که این سخن را رسول بزرگوار اسلام(ص) فرموده است. این یکی از طُرُق برای رسیدن به شخصیت حضرت زهرا(س) است.


اجمالاً این نکته را داخل پرانتز عرض کنم که از روایات استفاده می‌شود حضرت صدیقه طاهره زهرا(سلام الله علیها)؛ «لیلة القدر» است و «لیلة القدر» در میان شبهای سال نامعلوم است، اما شبی است که «خیرٌ من ألفِ شَهرٍ»
«ألف شهر» یعنی یک عمر، یعنی 84 سال یک طرف و یک شب یک طرف. از فاطمه زهرا(س) به «لیلة القدر» تعبیر شده است، چون هم مجهول است قبرش و هم مجهول است مصائبش، همه‌ی اینها مجهول است، «وَ کَمْ مِنْ غَلِیلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِیلا وَ سَتَقُولُ وَ یَحْکُمُ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ» این نص فرمایش أمیرالمؤمنین است که حضرت زهرا(سلام الله علیها) مصائبش را کسی پیدا نکرد بازگو کند، آن ستم‌هایی که به این بانوی مخدّره وارد کرد.
بنابراین؛ یکی بیان آن آثار از رسول خدا(ص) است، و یکی هم آنچه که در کتب تاریخ فریقین از مسائل مربوط به حضرت زهرا(س) غیر از روایات نقل کرده‌‌اند و یکی هم نسب حضرت زهراست. اینها چیزهایی است که ما می‌توانیم برسیم، نه به گمان و ظن و تخمین.


یکی از آن مسائل؛ این روایت است؛ که هم بخاری نقل کرده، و هم مسلم نقل کرده است. اگر یک روایتی در این دو کتاب باشد، از نظر عامه قطعی است، گرچه در بخاری هم باشد قطعی است، اما اگر در صحیح بخاری و صحیح مسلم باشد از نظر عامه می‌گویند «مما اتفق علیه الشیخان»، یعنی مسلم و بخاری. ترمذی هم نقل کرده، ابن عبدالبر هم در استیعاب نقل کرده و وقتی انسان به کتب اهل عامه مراجعه می‌کند این روایت خیلی زیاد در مصادر دسته اولی آنها آمده است. من نخواستم مصادر خودمان را عرض کنم. آنها در مصادر دسته‌اولشان مسلم گرفته‌‌اند که اینها روایاتی است که «صدر عن رسول الله»؛ احادیثی که پیامبر(ص) فرموده.


من بخش آخر این حدیث را خواندم، اجازه دهید تمام حدیث را بخوانم تا معلوم شود که شأن نزول حدیث چه بوده و از این حدیث به کجا می‌رسیم؟ برداشت ما چیست و پیامبر(ص) چه نکته‌ی مهمی را بیان کرده است؟ 
فراموش نکنیم که پیامبر خدا(ص) فرزندان دیگری داشتند، دختران دیگری داشتند یا نداشتند، فرزند دختران، هم دختران پیامبر بودند، اما اینطور تعابیر درباره آنها نرسیده است.


حدیث را از صحیح بخاری نقل می‌کنم؛ بخاری حدیث را از عایشه نقل می‌کند، عایشه می‌گوید ما زنان پیامبر تمام‌مان خدمت پیامبر(ص) نشسته بودیم، نگاه کردیم دیدیم فاطمه(سلام الله علیها) می‌آید، «کنّ أزواج النّبیّ(ص) عنده لا یغادر منهنّ واحدة، فأقبلت فاطمة تمشی ما تخطی مشیتها من مشیة النّبیّ صلى اللّه علیه و آله شیئا»؛ اینها همه‌اش در روایت هست، یعنی گام‌هایی که فاطمه‌ی زهرا برمی‌دارد همانند پیامبر است. 


دو تا از ویژگی‌های حضرت رسول(ص) در فاطمه زهرا(س) بوده، یکی سخن گفتن حضرت زهراست و یکی هم راه رفتن حضرت زهراست، که شبیه پیغمبر بود. وقتی آمدند به مسجد ایراد خطبه کنند، به مجرّدی که در فضای مسجد این جوهره‌ی صدا از دهان مبارک حضرت زهرا بیرون آمد، یک مرتبه گریه همه جا را فرا گرفت، صدا صدای رسول خداست. 
ایشان می‌گوید فاطمه‌ی زهرا آمد، «أجلسها عن یمینه»، پیامبر خدا(ص) فاطمه زهرا را طرف راست خودش نشاند، حالا زن‌ها همه نشسته‌اند. «فسارّها»؛ یک چیزی را به صورت سرّی به حضرت زهرا فرمود. «فَبَکَت»، دیدند حضرت زهرا شروع کرد به گریه کردن. «ثم سارها ثانیة فضحکت»؛ دیدم بار دوم پیغمبر خدا با فاطمه چیزی را به طور سرّ و پنهانی فرمود و حضرت زهرا خندید -خندیدن غیر از مسرور شدن است.
ایشان می‌گوید من میان زن‌های پیامبر از یک جرأتی برخوردار بودم - این حالت هم که پیامبر با شخصی محرمانه صحبت کند بگرید و باز محرمانه صحبت کند و بخندد، انسان می‌خواهد به این سرّ پی ببرد-، می‌‌گوید آمدم پیش حضرت زهرا(س) و گفتم پیامبر به شما چه فرمود؟ 


فرمود «ما کنتُ لاُفشِیَ سرّ رسول الله حتی قبض»، سرّ پیغمبر را فاش نمی‌کنم تا رسول خدا زنده است.
در برخی از تعبیرات(شاید بخاری هم این را داشته باشد) فاطمه زهرا فرمود «إنی لَبَذِرَة»، من یک زنی که سر را فاش می‌کند نیستم. 
این گذشت و پیامبر از دنیا رفت. 


عایشه می‌‌گوید من مترصد بودم فرصتی به دست بیاید و آن مسئله را از حضرت زهرا سؤال کنم. 
بعد از وفات رسول خدا(ص) از حضرت زهرا(س) سؤال کردم آن سرّی که پیامبر(ص) به شما فرمود چه بود؟
فرمودند: حالا که پدرم از دنیا رفته می‌گویم. من کنار پدرم نشستم، پدرم رسول خدا به صورت پنهانی به من فرمود: قرآن هر سال یک مرتبه بر من عرضه می‌شد، امسال قرآن دو مرتبه بر من عرضه شد «ما أری إلا دنوّ أجلی» این را من نشانه‌ی نزدیک بودن مرگم می‌بینم. برای همین من گریستم. 


رسول خدا(ص) نمی‌توانست گریه‌ی حضرت زهرا را ببیند. بعد که دیدند من گریستم بار دوم به من فرمودند «أما ترضین أن تکونی سیدة نساء المؤمنین»(من متن روایت بخاری را عرض می‌کنم، بعد اختلاف نسخ را عرض خواهم کرد)؛ آیا فاطمه تو خشنود نمی‌شوی که سید زنان مؤمنان باشی؟ در نسخه دیگر آمده؛ «سیدة نساء هذه الامة». در نسخه‌ی سوم که ابن عبدالبر در استیعاب نقل می‌کند «أما ترضین أن تکونی سیدة نساء العالمین». برای همین من خندیدم و پیامبر فرمود پس صبر کن و شکیبایی پیشه کن. این فرمایش رسول خداست.


حالا چه «سیدة نساء المؤمنین» باشد، چه «سیدة نساء هذه الامة» باشد و چه «سیدة نساء العالمین» باشد هیچ تفاوتی نمی‌کند! اجازه دهید من این تفاوت نکردن را هم عرض کنم تا این معما حل شود. 
اما اگر «سیدة نساء العالمین» باشد روشن است، حضرت زهرا از همه‌ی زنهای عالم بالاتر است. اگر «سیدة نساء الامة» باشد، امت پیغمبر، أفضل عالم است و حضرت زهرا أفضل زنهای امت‌هاست. و اگر «سیدة نساء المؤمنین» باشد باز هم همینطور است، مؤمنین این امت، افضل مؤمنین هستند و فاطمه‌ی زهرا(سلام الله علیها) هم أفضل همه‌ی زنها حتی مریم است. 
ولکن نکته‌ی جالبی که اینجا هم سیوطی، هم سُبکی، هم مِغریزی و هم دیگران به آن تصریح کردند اینست که اینها می‌گویند بدون تردید حضرت زهرا از مریم کبری و از هر زنی در عالم بالاتر و برتر است. نه به خاطر این حدیث، -این حدیث به جای خود و از این حدیث همین معنا استفاده می‌شود، چه سیدة نساء الامة باشد چه سیدة نساء العالمین یا مؤمنین باشد، این معنا از آن استفاده می‌شود، اما اینهایی که عرض شد از بزرگان عامه هستند و اینها اعتقادشان این است که حضرت زهرا برترین زنان عالم است- جهتش اینست که پیغمبر خدا فرمود «فاطمةُ بضعةٌ منّی» و رسول خدا أفضل همه‌ی خلق است، فاطمه زهرا هم پاره‌ی تن اوست، لذا حضرت زهرا برترین زنان عالم است و عامه هم این را می‌دانند.
اینها را من در این جلسه عرض کردم تا اینکه گاهی در این کلمات و کتاب‌های عامه برای اینکه عایشه را بزرگ کنند یا بعضی از زن‌های دیگر را بزرگ کنند، یک کسی را در کنار حضرت صدیقه طاهره(س) بتراشند، بخواهند آن عظمت و منزلت حضرت زهرا(سلام الله علیها) را از آن بکاهند، این امکان ندارد. 
این حدیث با این سندش را ملاحظه می‌کنید، که در کتابهای دست اول عامه است، که البته بیشتر از این است، همه‌ی مصادرش را من دیدم، و با این بیانی که شد پیغمبر خدا جایگاه حضرت زهرا(سلام الله علیها) را مشخص می‌کند که حضرت زهرا دارای چه جایگاهی است. 
یعنی ما دو الگوی منحصر به فرد در جهان خلقت داریم؛ یک مرد و یک زن. آن الگوی منحصر به فرد مرد در جهان خلقت که ثانی ندارد؛ «رسول خدا(ص)» است و آن الگوی منحصر به فردی که در میان بانوان کپی و نظیر ندارد؛ «حضرت زهرا(سلام الله علیها)» است. این جایگاه حضرت زهرا(سلام الله علیها) بر اساس فرمایش پیامبر است.
و اما از طرُق دیگر اگر ما بخواهیم مسأله را مورد دقّت قرار دهیم؛ طبیعتاً یک فرصت دیگری را می‌طلبد. بقیه‌ی مطالب را برای جلسه‌ی بعد می‌‌گذاریم، که به عرض خواهم رساند شعاع درک ما نمی‌تواند حضرت زهرارا واقعاً درک کند، بلکه آن مقداری که می‌فهمیم به اندازه‌ی خودمان است، و إلا «سمیت فاطمة فاطمة لأن الناس فطموا عن کنه معرفتها»؛ یعنی جدا شدند، «فطم» به معنای «قطع» است، «فطموا عن کُنه معرفتها»، نمی‌شود به معرفت حضرت زهرا پی برد. اما همین مقداری که درک ما می‌تواند برسد و درک کند مطالبی عرض می‌‌کنیم. و إلا حضرت زهرا را کسی نشناخت جز رسول خدا و جز أمیرالمؤمنین(سلام الله علیهما) و همینطور فرزندان حضرت زهرا. 


ما نمی‌توانیم آن عظمت و جلالتی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) روز قیامت دارد و روایتش هم روایتی است که عامه و خاصه می‌گویند روایت صحیحه است، وقتی فردای قیامت به محشر می‌آید، آنجایی که دیگر دل در دل کسی نمانده، فاطمه روز قیامت می‌ایستد و خدای متعال آن عظمت و بزرگواری و اجازه را به حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌دهد. 
امیدواریم بتوانیم در این ایام فاطمیه یک ترسیمی ولو به اندازه‌ای که خودمان فهمیدیم و درک کردیم از این بانوی مکرّمه‌ای که ظلم زیاد به او شد، درک کنیم. اما این ظلم‌ها نتیجه بخشید و راه صحیحی که ما بایستی امروز آن راه صحیح را طی کنیم آن را به برکت حضرت زهرا شناختیم، حقیقت امر این است. احادیث به جای خود، چون فاطمه زهرا، معصومه است و دارای مقام عصمت است. عصمت است که به روش و قول انسان، به عمل و موضع‌گیری انسان معنا می‌دهد. لذا با هر کسی حضرت زهرا(س) دشمن است، ما دشمنیم، چون او معصوم است. هر کسی را حمایت کرده ما حامی هستیم، چون معصوم است.
السّلام علیکِ یا بنت رسول الله
عصمتش حاجب وهم است و مرا نیست رهی        که سوی دفتر مدحش بنمایم نگهی
هجده ساله مهی بعد پیمبر دو مهی        ماند باقی و چها دید نه جرم و گنهی
بر در خانه‌ی او آتش بیداد  زدند        تیشه بر ریشه‌ی اسلام زبنیاد زدند
بود بی‌طاقت و بی‌تاب زهجران پدر        دشمنش درب سرا سوخت چو افروخت شرر
پهلویش را بشکستند چو از تخته‌ی در        محسنش سقط شد و کرد روی خاک مقرّ
این همان طفل صغیر است که یوم سُئِلَت        عرش را گیرد و گوید به چه جرمی قُتِلَت 
گر بپرسی که چه شد باعث بیماری او        لگد و تخته در هر دو شکستش پهلو
تازیانه بزدش قنفذ و خستش بازو        نیلی از سیلی بیداد عدو گشتش رو
عَلِم الله چه شرر بر جگر فاطمه بود        که شرار جگرش آتش جان همه بود
هنوز آب غسل پیامبر(ص) خشک نشده بود، آمدند در خانه‌‌ای که جبرئیل بدون اذن وارد نمی‌‌شد، خانه‌‌ای که ماهها پیامبرخدا(ص) می‌‌آمد می‌‌‌ایستاد سلام می‌‌کرد، فاطمه زهرا آمد پشت در، همین که احساس کردند فاطمه پشت در است، آنچنان در را فشار دادند، صدای ناله زهرا بلند شد «بابا یا رسول الله ببین با  دخترت چه کردند؟!!»
الباب و الجدار و الدماء        شهود صدق ما به خفاء

در صورت پیامک آدرس این سایت به دوستان طلبه و اهل منبر ،شما نیز در ثواب منبر ایشان شریک خواهید شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن... 

======================

 بوی سیبِ حرم از سمتِ سحر می آید
      قطعِ این فاصله از دستِ تو بر می آید
      روز و شب کارِ شما گریه شده می دانم
      باز از دامنتان بویِ جگر می آید
      کاشکی قدر بدانیم جوانی ها را
      زود بر شاخه در این فصل ثمر می آید
       تا نشستیم در این حلقه سرِ مجلسمان
      مادرت دست شکسته به کمر می آید
      روزها سایه نشینِ قَدمش خورشید است
      هر که در سایه ی این بیرق اگر می آید
       می رسد جمعه ای و پیشِ‌تو دم می گیریم
      عاقبت غُربتِ این جمع به سر می آید
      تا که آبی بزند بر لبِ ‌لب تشنه ی ما
      مادرِ سینه زنان زود ز در می آید
      کفنم پیرهنِ مشکیِ من کاش شود
      رنگِ مشکی به کفن هم چقدر می آید
      علت اول دیوانگی ماست حسین

      باز از مستیِ دیوانه خبر می آید

=======================

 مرحوم آیه الله آقای حاج شیخ مجتبی قزوینی که یکی از علماء اهل معنی مشهد بودند  نقل فرمودند:آقای سید محمد باقر اهل دامغان که در مشهد ساکن بود و از علماء و شاگردان مرحوم آیه الله حاج میرزا مهدی اصفهانی غروی بود، سالها مبتلا به مرض سل شده بود و بسیار ضعیف و نحیف شده بود. یک روز دیدیم، که او بسیار سر حال و سالم و با نشاط و بدون هیچ کسالتی نزد ما آمد، همه تعجب کردیم از او علت شفا یافتنش را پرسیدیم!! گفت:یک روز که خون زیادی از حلقم آمد و دکترها مرا ماءیوس کرده بودند، خدمت استادم حضرت آیه الله غروی رفتم و به ایشان شرح حالم را گفتم:معظم له دو زانو نشست و با قاطعیت عجیبی به من گفت:تو مگر سید نیستی؟! چرا از اجدادت رفع کسالتت را نمی خواهی!؟ چرا به محضر حضرت بقیه الله الاعظم (علیه السلام) نمی روی و از آن حضرت طلب حاجت نمی کنی؟ مگر نمی دانی آنها اسماء حسنای  پروردگارند، مگر در دعای کمیل نخوانده ای که فرموده:یا من اسمه دواء و ذکره شفاء (ای کسی که اسمش دواء است و ذکرش شفاء است)؟ تو اگر مسلمان باشی، اگر سید باشی، اگر شیعه باشی، باید شفایت را همین امروز، از حضرت بقیه الله ارواحنا فداه بگیری! و خلاصه آنقدر سخنان محرک و تهییج کننده، به من گفت که من گریه ام گرفت و از جا بلند شدم مثل آنکه می خواهم به محضر حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بروم. لذا بدون آنکه متوجه باشم، اشک می ریختم و با خود زمزمه می کردم و می گفتم:یا حجه بن الحسن ادرکنی و به طرف صحن مقدس حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می رفتم، وقتی به در صحن کهنه رسیدم آنجا را طوری دیگر دیدم. صحن بسیار خلوت بود، تنها جمعیتی که در صحن دیده می شد چند نفری بودند، که با هم می رفتند و در پیشاپیش آنها سیدی بود که من فهمیدم آن سید حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) است با خودم گفتم، که چون ممکن است آنها بروند و من به آنها نرسم، خوب است که آقا را صدا بزنم و از ایشان شفای مرض؟ خود را بگیرم. همین که این خطور در دلم گذشت دیدم، که آن حضرت برگشتند و نگاهی با گوشه چشمی به من کردند.عرق سردی به بدنم نشست، ناگهان صحن مقدس را به حال عادی دیدم دیگر از آن چند نفر خبری نبود، مردم به طور عادی در صحن رفت و آمد می کردند. من بهت زده شدم، در این بین متوجه شدم که چیزی از آثار کسالت سل در من نیست، به خانه برگشتم و پرهیز را شکستم و آن چنان حالم خوب و سالم شده است، که هر چه می خواهم سرفه بکنم نمی توانم و سرفه ام نمی آید.مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی (رحمه الله علیه) در اینجا به گریه افتاد و فرمودند بله این بود قضیه آقای سید محمد باقر دامغانی

=======================

فضائلی که در وصف حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شده از حد شمارش بیرون است بسیاری از لسان قرآن ، بسیاری از لسان روایات اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین و تعداد زیادی از روایات از منابع و کتب اهل سنت میباشد. در این سخنرانی به بخش سوم وارد میشویم و فقط ده قطره از اقیانوس فضائل آن بانو را استخراج میکنیم

=====================================
فضائل :

 1- برترین بانوی جهان

در روایات فراوانی که در منابع معروف اهل سنت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا(س) افضل زنان جهان بود، آن سخنی است که پیغمبر اکرم(ص) آن را به تعبیرات مختلف بیان فرموده است:

«اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِم;(2)

برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون»)

==============================

 2- بانوی بهشتی

نخستین سنگ بنای وجود انسان، انعقاد نطفه اوست، چرا که به هر حال نطفه است که قسمت مهمی از ارزش‌های وجودی انسان را در بر دارد، و به همین دلیل در روایات اسلامی دستورهای زیادی وارد شده که این سنگ زیر بنا درست نهاده شود.

هنگامی که به تاریخ زندگی بانوی اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) مراجعه می‌کنیم می‌بینیم او در این زمینه یک وضع استثنائی دارد که در تاریخ شخصیت‌های بزرگ جهان اعم از مرد و زن بی نظیر است، بهتر است این سخن را از زبان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بشنویم:

ابن عباس می‌گوید: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) زیاد فاطمه را می‌بوسید، روزی عایشه عرض کرد: شما زیاد فاطمه را می‌بوسید؟

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: (این دلیلی دارد) در شب معراج هنگامی که جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، از تمام میوه‌های بهشتی به من داد، و از عصاره آنها نطفه فاطمه در رحم خدیجه منعقد شد.

«فَاِذَا اشْتَقْتُ لِتِلْکَ الثِّمارِ قَبَّلْتُ فاطِمَةَ فَاَصَبْتُ مِنْ رائِحَتِها جَمِیعَ تِلْکَ الثِّمارِ الَّتی اَکَلْتُها;(2)

هنگامی که مشتاق آن میوه‌های بهشتی می‌شوم، فاطمه را می‌بوسم و از بوی او بوی تمام آن میوه‌ها را که در آن شب خوردم استشمام می‌کنم».

==============================

 3-  فاطمه(علیها السلام) محبوب ترین افراد نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در حدیثی از زبان عایشه می‌خوانیم که می‌گوید:

«ما رَاَیْتُ اَحَداً اَشْبَهَ کَلاماً وَ حَدِیثاً مِنْ فاطِمَةَ بِرَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه وآله) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ;(3)

من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ندیدم، هنگامی که وارد بر پدر می‌شد به او خوش آمد می‌گفت، و در برابر دخترش فاطمه بر می‌خاست، دست او را می‌گرفت و می‌بوسید، و او را در جای خود می‌نشاند».

==============================

  4-  مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

در «صحیح ترمذی» از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل می‌کند که فرمود:

«اِنَّما فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(4)

فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار می‌دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت می‌افکند».

بدیهی است علاقه پدر و فرزندی هرگز نمی‌تواند چنین پدیده ای را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزی را اراده نمی‌کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگی خشنودی و رضای فاطمه با خشنودی و رضای خدا و پیامبر دلیلی جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.

این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» را به معنای فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه می‌کنند، در حالی که در این جمله سخنی از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره ای از وجود و هستی پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمی و هم روحی، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.

================================

 5-  زهد و ایثار فاطمه(علیها السلام)

ابن حجر و دیگران در روایتی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند، او هنگامی که از سفر باز می‌گشت نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا(علیهاالسلام) می‌آمد، و مدتی نزد او می‌ماند، ولی یک بار برای فاطمه زهرا(علیهاالسلام) دو دستبند از نقره و همچنین یک گردنبند و دو گوشواره ساخته بودند، و پرده ای بر در اطاق آویزان کرده بود.

هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شد و این منظره را دید بیرون آمد در حالی که آثار غضب در چهره اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.

فاطمه(علیها السلام) دانست که ناخشنودی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.

هنگامی که چشم پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن افتاد سه بار فرمود:

«فَعَلَتْ، فِداها اَبُوها».(5)

فاطمه آنچه را که می‌خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.

هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد.

==================================

6-   مقام علمی فاطمه(علیهاالسلام)

در «مسند احمد» از امّ سلمه (یا طبق روایتی ام سلمی) چنین آمده : وقتی فاطمه(علیهاالسلام) به همان بیماری که به وفاتش منتهی گشت، بیمار شد من از او پرستاری می‌کردم، روزی حالتش را از همه روز بهتر دیدم، علی(علیه السلام) به دنبال کاری رفته بود، فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: آبی بیاور تا غسل کنم، آب آوردم و او غسل کرد، غسلی که بهتر از آن ندیده بودم.

سپس فرمود: لباس‌های تازه ای برای من بیاور، لباس‌ها را آوردم و به او دادم، و او پوشید.

سپس فرمود: بسترم را در وسط اطاق بیفکن، من این کار را کردم، او دراز کشید و رو به قبله کرد، و دستش را زیر صورتش گذاشت، سپس فرمود: ای ام سلمه! [ام سلمی] من الان از دنیا می‌روم (و به ملکوت اعلا می‌شتابم) در حالی که پاک شده ام، کسی روی مرا نگشاید. این سخن گفت و چشم از جهان پوشید!(6)

این حدیث به خوبی نشان می‌دهد که فاطمه از لحظه مرگش آگاه و با خبر بوده، و بی آن که نشانه‌های آن در او باشد، آماده رحلت از این جهان گشت، و از آن جا که هیچ کس لحظه مرگ را جز به تعلیم الهی نمی‌داند این نشان می‌دهد که از سوی خدا به او الهام می‌شد.

آری، روح او با عالم غیب مربوط بود، و فرشتگان آسمان با او سخن می‌گفتند.

به علاوه مطابق روایات گذشته حتی او از مریم دختر عِمران و مادر حضرت عیسی برتر بود، و همین امر کافی است، زیرا قرآن با صراحت می‌گوید: مریم با فرشتگان خدا سخن می‌گفت، آیات متعددی در این زمینه در سوره مریم و آل عمران وجود دارد.

بنابراین فاطمه(علیها السلام) دخت گرامی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به طریق اولی باید بتواند با فرشتگان آسمان هم سخن شود.(7)

==================================

7-  کرامات فاطمه زهرا(علیها السلام)

بسیاری از مفسّران اهل سنّت مانند زمخشری و سیوطی در ذیل آیه شریفه :

«کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب);(6)

هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد»

از جابربن عبدالله نقل کرده اند که : رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چند روز بود غذایی نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، به منزل همسرانش سر زد هیچ کدام غذایی نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه(علیها السلام)آمد و فرمود: دخترم! غذایی داری من تناول کنم زیرا گرسنه ام؟

عرض کرد: نه بخدا سوگند!هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از نزد او خارج شد، زنی از همسایگان دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه(علیها السلام)هدیه آورد، و او آن را گرفت و در ظرفی گذاشت و روی آن را پوشاند و گفت: بخدا سوگند رسول الله(صلی الله علیه وآله) را بر خود و فرزندانم مقدم می‌دارم!

و این در حالی بود که همه گرسنه بودند.

حسن و حسین را به سراغ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بیاید.

عرض کرد: فدایت شوم، چیزی خداوند برای ما فرستاده، و من آن را برای شما ذخیره کرده ام.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بیاور. و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد. هنگامی که پیغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامی که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت، و فهمید این نعمت و برکتی است از سوی خدا، شکر آن را بجا آورد و بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) درود فرستاد.

پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده ای؟عرض کرد:

«هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب);

این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد!»(.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:

«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِی جَعَلَکَ شَبِیهَةً بِسَیِّدَةِ نِساءِ بَنِی اِسْرائِیلَ».

شکر می‌کنم خدایی را که تو را شبیه [مریم] بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد.

او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است


==================================

 8- نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود!

ذهبی در «میزان الاعتدال» آورده است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود:

«اَوَّلُ شَخْص یَدْخُلُ الْجَنَّةُ فاطِمَةُ(علیها السلام);(7)

نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، فاطمه است!».


==================================

 9-   نام‌های پرمعنای فاطمه(علیها السلام)

از احادیث بر می‌آید که نامگذاری فاطمه زهرا(علیها السلام) بوسیله حکیم علی الاطلاق یعنی خدای عالم انجام گرفته است.

از سوی دیگر «فاطمه» از ماده «فطم» (بر وزن حتم) به معنای بازگرفتن کودک از شیر مادر است، سپس به هر گونه بریدن و جدایی اطلاق شده است.

در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است که فرمود:

«اِنَّما سَمَّاهَا فَاطِمَة لاِنَّ اللهَ فَطَمَها وَ مُحِبِّیها عَنِ النّارِ;(8)

او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است».

از این تعبیر استفاده می‌شود که نامگذاری بانوی اسلام به این نام، از سوی خداوند صورت گرفته، و مفهومش این است که خدا وعده داده است او و کسانی که او را دوست دارند و در خط مکتب او باشند هرگز به دوزخ نروند.


====================================

 10- هدیه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به فاطمه(علیها السلام)

غیر از هدایای فوق العاده معنوی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام) داد که هر کدام از دیگری گرانبهاتر و پرارزش تر بود که بعضی از آنها در تاریخ ضبط شده مانند تسبیح حضرت زهرا(علیها السلام) و بعضی را مینمی دانیم. یک هدیه به ظاهر مادی نیز به او داد و عجب این که این هدیه نیز به فرمان خدا صورت گرفت چنانکه در حدیث زیر آمده است:سیوطی نقل می‌کند: هنگامی که آیه شریفه:

«(وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ);(9)

و حق نزدیکان را بپرداز!».

نازل شد، پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فاطمه(علیها السلام) را صدا زد و سرزمین «فدک» را به او واگذار کرد.(10)

البتّه چنانکه در فصل «ماجرای غم انگیز فدک» می‌آید، بخشیدن فدک به فاطمه(علیها السلام) یک مسأله ساده نبود، پشتوانه ای بود برای مسأله ولایت علی(علیه السلام) و سندی برای تحکیم و تثبیت مقام والای این خانواده، و از این نظر یک هدیه معنوی نیز محسوب می‌شد.

====================================

السلام علی السیدة الجلیلة

ذات الاحزان الطویله

فی المدة القلیلة

اى به طوفان بلا، یار على
همدم آه شرر بار على
 مهر و قهرت، سبب ردّ و قبول
فاطمه! روح على! جان رسول 
اى ز سیلى شده نیلى رویت
کشت آزردگى پهلویت 
تا على را سوى مسجد بردند

نازنینْ قلب ترا، آزردند 
رابط فیض خدا را کشتند
مادر زهد و ریا را، کشتند 
آنکه نان و نمکش را خوردند
به تلافى، فدکش را بردند! 
تا که بیت الشرف فاطمه سوخت
عرش را  زآتش غم، قائمه سوخت 
هستى شیر خدا رفت ز دست
تا که زهراى وى از پاى نشست

=====================================

اما صادق(ع) فرمود: «در اثر ضرباتی که قنفذ بر پیکر نازنین زهرا(ع) وارد ساخت سقط جنین کرد و بدان علت پیوسته رنجور و  ضعیف می گشت تا این که رسماً بستری شد و در خانه خوابید، و امیرالمومنین و اسماء بنت عمیس از آن حضرت پرستاری می نمودند.»[13]

آری، مدتی از مصیبت پیامبراکرم (ص) نگذشته بود که مصیبت دردناکی به علی رو آورد. اکنون کنار بستر همسر رنجور و آزرده اش به سر می برد و می نگرد که پیشگویی رسول خدا(ص) نزدیک است واقع شود، و فاطمه به همین زودی در سرای دیگر به ملاقات پدر عزیز می رسد؛ دیگر روزگار علی تاریک بود و تاریکی مصائب یکی پس از دیگری به او روی می آورد. این فاطمة رنجور است که  نمی تواند پهلوی خود را به سوی دیگر بگرداند. روی به سوی علی(ع) کرد، تبسم آهسته ای بر لب های رنگ پریده اش نمایان بود.  چون علی(ع) خودرا کنار بسترش رسانید، دست های لاغر خود را با زحمت بلند کرده به شانه اش رساند و آهسته گفت: «صدق رسول الله».

علی(ع) مقصود  او را دانست، ولی چیزی نگفت: مبادا درد درونی، همراه سخنش آشکار شود.... .

علی چشم گریانش را از بستر فاطمه بر نمی گرداند حسن و حسین  ساکت و حیرت زده در دو طرفش ایستاده اند و برای مراعات حال مادر اشک در چشمانشان خشک شده، و این زینب خردسال است که هنور از مهر مادری سیرآب نشده است؛ زیرا روزگار چندان مهلتش نداد و به خردسالیش ترحم نکرد. قلب حساسش مصائب آینده را پیش بینی می کند، خیره به روی مادر می نگرد و خود را به بستر مادر می رساند، دیگر نمی تواند از گریه خودداری کند، مانند همیشه که در هر پیش آمدی به مادر پناهنده می شود خود را روی سینة فاطمه می اندازد و روی خود را می پوشاند و ناله سر می دهد.......

چهره فاطمه(ع) را ابر رقیقی از اندوه و نگرانی نسبت بدین اطفال خردسال پوشانده ولی غصه و ودرد را در سینة خود پنهان می داشت و خود را به صبر وا می داشت، چشم می گرداند، حسین در یک سمت و حسن را در سمت دیگر می دید که دست او را گرفته گاه می بوسند گاه بر سر و روی خود می کشند؛ پدر با ملاطفت اطفال را از کنار بستر مادر دور ساخت و...[14]

گریزی به کربلا

این جا علی(ع) از حالت زهرا(ع) می دانست که دیگر آخرین ساعات زندگی خود را سپری می کند؛ چه کشید زینب در کربلا زمانی که با گوش خود شنید برادرش حسین خبر از مرگ خویش می دهد.

روز دوم محرم حسین(ع) نشست و به اصلاح شمشیر خود را پرداخت و در ضمن اشعاری را به این مضمون می خواند:

یا دهر اف لک من خلیل        کم لک بالاشراق و الاصیل

من طالب و صاحب فتیل       و الدهر لا یققنع بالبدیل

و کل حی سالک سبیل        و ما اقرب الوعد من الرحیل

و انما الامر الی الجلیل [15]

ای روزگار، اف بر دوستی تو باد، که  از طلوع تا غروب، چه بسیار دوستان را می کشی و در کشتن هم عوض و بدل نمی پذیری.

و هر زنده ای رونده این راه است، چه نزدیک است و عدة کوچ کردن و فرود آمدن در این منزلگاه و عاقبت کار به سوی پروردگار جلیل است.       

=====================================

پی‌نوشت‌ها:

1 . این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد 2، صفحه 497 نقل شده و سپس تصریح می‌کند که اسناد این حدیث صحیح است.

2. ذخائر العقبی، صفحه 36 .

3. مستدرک الصحیحین، جلد 3، صفحه 154 .

4. صحیح ترمذی، جلد 2، صفحه 319 .

5. الصواعق المحرقه، صفحه 109 .

6. مسند احمد بن حنبل، جلد 6، صفحه 461. این حدیث را ابن اثیر در «اسد الغابة» و جمعی دیگر در کتب خود آورده اند.

7. البتّه دلایل علمی و دانش گسترده و فوق العاده آن حضرت در روایات شیعه وضع دیگری دارد که در زندگی نامه آن بزرگوار قبلا بدان اشاره شد

8. آل عمران، آیه 37 .

9. میزان الاعتدال، جلد 2، صفحه 131 .

10. تاریخ بغداد، جلد 2، صفحه 331 .

11. اسراء، آیه 26 .

12. درّ المنثور، ذیل آیه; میزان الاعتدال، جلد 2، صفحه 288; کنزالعمّال، جلد 2، صفحه 158 .

13.بحار الانوار، ج 43، ص 170 و 211.

14. امام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 340.

15.ترجمه لهوف، ص 81.

برای استفاده دوستان مبلّغ خود ،مخصوصا در نقاط محروم کشور ، آدرس سایت را برایشان پیامک کنید. (کثرالله امثالکم انشاءالله)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==========================

یگانه حامی خونِ خدا "بنفسی انت"

سلاله ی سرِ از تن جدا "بنفسی انت"

بیا که حضرت صدیقه چهارده قرن است

کُند برای ظهورت دعا "بنفسی انت"

بیا که از جگر چاه ، اشک می جوشد

ز بس گریست علی بی صدا "بنفسی انت"

بیا که طشت بود مثل باغ لاله هنوز

ز پاره های دل مجتبی "بنفسی انت"

بیا که چشم به راه ظهور توست هنوز

سر بریده ی خون خدا "بنفسی انت"

بیا که ناله ی عجل علی ظهورِ حسین

رسد به عرش ز طشت طلا "بنفسی انت"

بیا دعای فرج بشنو از لب زینب

به شهر کوفه و شام بلا "بنفسی انت"

==============================

تشرف :

 صاحب «کشف الغمه» می گوید: سید باقی بن عطوه علوی حسنی برای من حکایت کرد که پدرم عطوه زیدی بود و او کسالتی  داشت که پزشکان از معالجه آن عاجز و ناتوان بودند و او از ما پسران آزرده خاطر بود و تمایل ما را به مذهب امامیه (شیعه) زشت می دانست. و بارها می گفت: من شما را تایید نمی کنم و تا زمانی که صاحب شما (مهدی (ع)) نیاید و مرا از این مریضی نجات ندهد به مذهب شما روی نمی آورم. اتفاقا یک شب هنگام  خواندن نماز شب ما همه یکجا جمع بودیم که صدای پدرم را شنیدم که فریاد می زند بشتابید. وقتی با شتاب نزد او رفتیم گفت: عجله کنید و صاحب خود را دریابید که همین الان از پیش من رفت. ما هر چقدر دویدیم کسی را ندیدیم. برگشتیم و پرسیدیم چه بود؟ گفت: شخصی پیش من آمده گفت: «ای عطوه!» من گفتم: تو چه کسی هستی؟ گفت: «من صاحب پسران تو، آمده ام که تو را شفا  دهم.»  بعد از آن دست دراز کرد و بر جایی که درد داشتم مالید. وقتی به خود نگاه کردم اثری از آن بیماری را در خود ندیدم. مدتهای طولانی زنده بود و با قوت و تندرستی زندگی کرد و من غیر از پسران او از گروه زیادی این قصه را پرسیدم و همه به همین طریق بدون کم و زیاد برایم گفتند. صاحب کتاب بعد از نقل این حکایت و حکایت اسماعیل هرقلی می گوید: مردم امام(ع) را در راه حجاز و غیره بسیار دیده اند در حالیکه یا راه را گم کرده بودند یا بیچارگی وگرفتاری داشتند و آن حضرت آنها را نجات داده و حاجات آنها را نیزبرآورده ساخته که به جهت طولانی شدن مطلب از ذکر آن صرفنظر می شود.

==================================

زهرا علیهاالسلام خصوصیاتی دارد که از زبان مبارک رسول اکرم و ائمه معصومین علیهم صلوات الله بیان شده و این خصوصیات  برای کسی غیر از زهرا علیهاالسلام درعالم امکان ذکر نشده است.

در جلسه قبل خلقت نورانی حضرت را در قالب حدیث رسول اکرم توضیح دادیم که:

1- زهرا سلام الله علیها از نور خدا خلق شده است

( خلقها الله عزوجل من نوره)

==========================

2- قبل از او آدم و بشری خلق نشده بود

( «خلقها الله- عز و جل- من نوره  قبل ان یخلق آدم،)

============================

3- قبل از زهرا زمین و آسمانی خلق نشده بود

(خلق الله نور فاطمه قبل ان یخلق الارض والسماء)

============================

4- خداوند متعال نور او را در جایگاهی در تحت ساق عرش خود قرار داده است

(کانت تحت ساق العرش)

============================

توضیح مطلب:عرش خدا بزرگترین مخلوق خداست که خودش را با آن معرفی میکند

لااله الا الله هو رب العرش الکریم

لا اله الا الله هو رب العرش العظیم

وقتی خداوند متعال عرش را آفرید باید عرش را از ظلمت و تاریکی نجات داده و نورانی نماید لذا برای روشن شدن عرش خود نور زهرا را آفرید و آنرا در ساق عرش قرار داد تا نور زهرا عرش خدا را روشن کند پس اززمان خلقت عرش تا ابد همه عرش به نور زهرا روشن است

==================================

5- تمام ملائکه ای که در عرش خلق شدند و همه ازنور امیرالمؤمنین علیه السلام هستند در قرآن کریم بعنوان حاملان عرش نامیده شده اند

الذین یحملون العرش ومن حوله

همه این ملائکه تسبیح و تحمیدشان را از فاطمه علیهاالسلام یاد گرفته اند زیرا زهرا در ساق عرش تسبیحات میگفت چنانچه در روایت جلسه قبل بیان شد که غذای نورانی فاطمه در ساق عرش التسبیح والتقدیس والتهلیل والتحمید بود .

و امام حسین علیه السلام فرمود اگر ملائکه تسبیح میگفتند ما به آنها یاد دادیم  یعنی ما معلم آنها بودیم

فَنُعَلّمُ لِلْمَلاَئِکَةِ التّسْبِیحَ وَ التّهْلِیلَ وَ التّحْمِیدَ».

لذا تا ابد هرچه تسبیح در همه عوالم هستی از زبان ملائکه صادر شود مدیون زهرا علیهاالسلام و ائمه معصومین علیهم صلوات الله هستند.

======================================

6- (چراغانی و جشن در بهشت ) :

خداوند متعال به ولادت زهرا تمام بهشت را روشن کرد در ولادت زهرا تمام حورالعین با دیدن این نورها به یکدیگر تبریک گفتند

عن المفضل بن عمر قال : قلت لأبی عبد الله جعفر بن محمد علیه السلام : کیف : کانت ولادة فاطمة علیها السلام ؟

....و تباشرت الحور العین ، و بشر أهل الجنة بعضهم بعضا بولادتها .

دلائل‏ الإمامة ص 8 خبر ولادتها علیها السلام .

==========================================

7- (چراغانی آسمانی):

خداوند متعال در ولادت حضرت زهرا تمام آسمانها را روشن کرد به طوری که تمام ملائکه تعجب کردند زیرا تا آنروز چنین نورافشانی را در آسمانها ندیده بودند لذا سئوال کردند خدایا این نور چه نوری است خطاب رسید این نور منصوره در آسمانها و فاطمه در زمین است.

و حدث فی السماء نور زاهر لم تره الملائکة قبل ذلک الیوم

==========================================

8- (چراغانی زمین ):

خداوند متعال با ولادت زهرا علیهاالسلام تمام آسمانها را روشن کرد

عن المفضل بن عمر قال : قلت لأبی عبد الله جعفر بن محمد علیه السلام : کیف : کانت ولادة فاطمة علیها السلام ؟

 قال علیه السلام  ... فلما سقطت إلى الأرض أشرق منها النور ، حتى دخل بیوتات مکة .

دلائل‏ الإمامة ص 8 خبر ولادتها علیها السلام .

تمام مردم مکه تعجب کردند برخی حتی ترسیدند مسلمانان محضر رسول اکرم رسیدند که یارسول الله این نورها چیست حضرت فرمود خدا به من دختری عطا فرموده این نور ولادت اوست.

===================================

9- آمدن زنان بهشتی برای ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام:

هنگامی که وضع حمل فاطمه - علیها السلام - نزدیک شد،خدیجه کسی را به نزد زنان قریش فرستاد و از آنها خواست تا به خانه او آیند و هنگام ولادت فاطمه -علیها السلام -،او را یاری دهند. زنان برای خدیجه پیغام دادند که تو به سخن ما گوش نکردی و با یتیم ابوطالب - که مالی نداشت - ازدواج کردی ما نیز به کمک تو نخواهیم آمد.خدیجه از این پیغام غمگین شد و در حال غم و اندوه بسر می برد که ناگاه چهار زن گندمگون بلند قامت - همچون زنان بنی هاشم - را مشاهده کرد که وارد  خانه شدند.خدیجه از دیدن ایشان نگران شد.یکی از آن چهار زن به سخن آمد و گفت: «ای خدیجه!نترس و محزون مباش که پروردگار تو ما را فرستاده و ما خواهران تو هستیم. من ساره هستم،این یک آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) است که همدم تو در بهشت خواهد بود،و آن دیگر مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی بن عمران است.خدای تعالی ما را فرستاد تا در وضع حمل تو را کمک دهیم. »آن گاه کمک کردند تا فاطمه - علیها السلام - به دنیا آمد.

بحار الانوار،ج 43،ص 3،ر.ک:ذخائر العقبی،ص 44،ینابیع الموده،ص 199،وسیله المآل،ص 77 نزهه المجالس،ج 2،ص 227،احقاق الحق،ج 10،ص 13.

===================================

10- نزول سوره منحصر به فرد برای ولادت زهرا علیهاالسلام:

زمانی که رسول گرامی اسلام (ص) دو تن از فرزندان خود به نامهای عبد اللّه و قاسم را از دست داد، دشمنان برای تضعیف آن حضرت، زبان به طعن و شماتت، گشودند و او را "ابتر" خواندند ، کنایه از آنکه وی بدون جانشین است و نسلش تداوم  نخواهد یافت. در این زمان و درپی ولادت حضرت فاطمه (س) خداوند با نزول سوره کوثر، بالاترین بشارتها را به پیامبر داد. "ما به تو کوثر عطا کردیم! " ( سوره کوثر ، 1 ) کوثر از ریشه کثرت است و مراد از کوثر خیر فراوان است.  یعنی ای پیامبر، به تو، دختری دادیم که منشا خیر ، استوانه برکت و اسطوره
بالندگی است، به تو دختری دادیم که اگر همه فضایل و سجایای انسانی را در  فردی مجسم کنند، فاطمه زهرا (س) می شود. پس در ادامه سوره خداوند خطاب به  رسولش می فرماید : "پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن! (و بدان) که قطعاً دشمن تو بریده‌ نسل و بی‌ دنباله است! " ( کوثر ، 2 و 3 )

امام  فخررازی از مفسران و علمای بزرگ اهل سنت در ذیل سوره کوثر می نویسد:" کوثر هشت معنا دارد که همه آن معانی درباره حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (س)  است." آنگاه وی با اشاره به تعدادی از امامان معصوم (ع) از فرزندان فاطمه (س) ، وجود آنها را دلیلی بر خیر کثیر بودن آن بانوی بزرگوار برمی شمرد.  آری فاطمه زهرا (س)، چگونه خیر کثیر نباشد که از این چشمه جوشان هدایت، هزاران جوی زلال سرازیر است. نزول سوره کوثر و استفاده از چنان تعبیر  بلندی درباره فاطمه زهرا (س) ، آن هم در عهد جاهلیت عربی که زن از هیچ حقوق انسانی برخوردار نبود و تولد دختر مایه ننگ و سرافکندگی بود، نشانگر جایگاه ارزشمند و انسانی زن در مکتب حیات بخش اسلام است. موجودی که می تواند منشأ این همه خیر و برکت در تاریخ بشریت باشد.

===============================

سوره کوثر سوره منحصر به فردی است که برای ولادت زهرا نازل شد

اولا : کلمات آن در هیچ جای دیگری از آیات و سوره های قرآن تکرار نشده همه یکبار در قرآن آمده آنهم در سوره کوثر زهرا ( اعطیناک، کوثر، فصل، وانحر، شانئک ، ابتر)

دوما: بزرگترین قربانی برای خدا در مراسم حج  گوسفند است اما در ولادت زهرا باید بزرگترین موجودات حلال گوشت یعنی شتر قربانی گردد

ثالثا: درهیچ ولادتی نماز واجب نشده است اما در ولادت زهرا نماز بر رسول اکرم واجب شد

فصل لربک وانحر

=========================

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد
چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد
چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را
گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد
اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود
دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد
به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش
ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد
هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز
ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد
نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار
ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد
مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود
قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد

=============================

«اسماء» جریان وفات زهرا(ع) را چنین تعریف می کند: هنگامی که وفات فاطمه نزدیک شد به من فرمود: جبرئیل در وقت وفات پدرم قدری کافور برایش آورد. آنها را سه قسمت نمود، یک قسمت را برای خودش برداشت، یک قسمت را برای علی(ع) گذاشت و یک قسمت را به من داد، و در فلان جا گذاردم، اکنون بدان احتیاج دارم، آن را حاضر کن، اسماءکافور را حاضر کرد، آن گاه فاطمه(ع) خودش را شستشو داد، وضو گرفت و به او فرمود لباس های جدیدم را حاضر کن، و بوی خوش برایم بیاور. اسما  لباس ها را حاضر نمود پس آن ها را پوشید و بوی خوش استعمال کرد و رو به قبله در بستری خوابید و به اسماء فرمود: من استراحت می کنم، ساعتی صبر کن. سپس مرا صدا بزن اگر جوابی نشنیدی بدان که از دنیا رفته ام و زود علی(ع) را خبر کن. اسما گوید : قدری صبر کردم بعد به درب حجره آمدم و زهرا را صدا زدم، ولی جوابی نشنیدم، وقتی لباس را از صورتش کنار زدم دیدم از دنیا رفته است. روی جنازه اش افتاده می بوسیدم و می گریستم.

 

 

 

با پیامک نمودن آدرس سایت به مبلغین ، شما نیز مبلّغ حضرت زهرا سلام الله علیها شوید.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

============================

      درونِ طالعِ امسالِ ما خدا بنویس
        هر آنچه خیر که باشد برای ما بنویس
    ببین گناه دلم را ز پا در آورده
      برایِ این دلِ درمانده ام شِفا بنویس
      درونِ دفترِ خود از میانِ منصب ها
      همیشه روبرویِ اسمِ من، گدا بنویس
      بیا و یکسره کن کار را دگر امسال
      خودت ظهورِ خودت را دگر بیا بنویس  
           اگر که حرفِ سر و پیکر است و انگشتر
      همه جدا شده ها را جدا جدا بنویس
      کفن به دردِ تنِ زخمی اش نمی خورده
      برای ما کمی از رازِ بوریا بنویس

====================================

مرحوم علامه مجلسی از ملحقات کتاب انیس العابدین و علامه نوری در نجم الثاقب نقل می کنند که:

سید بن طاووس قدس الله سره می فرماید که:در یک سحرگاه در سرداب مطهر از حضرت صاحب الامر ارواحنا فداه این مناجات را شنیده ام که می فرماید:

اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیه طینتنا و قد فعلوا  ذنوبا کثیره اتکالا علی حبنا و ولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک و بینهم فاصفح عن هم فقد رضینا و ما کان منها فیما بینهم فاصلح بینهم وقاص بها عن خمسنا  وادخلهم الجنه و ذحزحهم عن النار و لاتجمع بینهم وبین اعداینا فی  سخطک.

خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کرده ای، آنها  گناهان زیادی به اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما کرده اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ما است به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش؟ جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.

==================================

خلقت نوری حضرت زهرا علیها السلام:

 

سدیر صیرفى از امام صادق از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل مى کند که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

«خلق نور فاطمه علیهاالسلام قبل ان یخلق الارض والسماء.»

نور فاطمه علیهاالسلام پیش از خلقت زمین و آسمان آفریده شد. بعضى از حاضرین عرض کردند: اى پیامبر خدا، پس او از بشر نیست؟ حضرت فرمود:

«فاطمه حوراء انسیه»

فاطمه، حوریه ى بشرى است.عرض کردند: اى پیامبر خدا، چگونه وى حوریه ى بشر گونه است؟ حضرت فرمود:

«خلقها الله- عز و جل- من نوره  قبل ان یخلق آدم، اذ کانت الارواح...»

خداوند- عزوجل- پیش از آنکه آدم را بیافریند، او را از نور خود آفرید، آن هنگام که ارواح بودند...

(اگر بشر زمینی است فاطمه آسمانی زمینی است بشر ناسوتی است فاطمه ناسوتی ملکوتی است بشر فرشی است فاطمه عرشی فرشی است یعنی انسان تک بُعدی است فاطمه دو بُعدی است)

عرض شد: اى پیامبر خدا، در آن هنگام فاطمه کجا بود؟ فرمود:

«کانت فى حُقَّةٍ تحتَ ساقِ العرش»

او در حقه اى در زیر ساق عرش بود. [یعنى در ظرفى در زیر ساقه عرش بود. در ذیل حدیث هفتم بیانى در معناى آن خواهد آمد.]

عرض کردند: اى پیامبر الهى، غذایش چه بود؟ فرمود:

«التسبیح والتقدیس والتهلیل والتحمید...»

[بحار الانوار، ج 43، ص 4، روایت 3.]

تسبیح و تقدیس و لا اله الا الله و حمد و ثناى الهى...

================================

بیان:

در توضیح حدیث گذشته، نکاتى را متذکر مى شویم:

1- پیش از بیان روایات این فصل، باید توجه داشت که مراد از «خلقت نورى»، «تمثل نورى مجرد» آن بزرگوار است، نه «مقام نورانیت» وى، زیرا به مقام نورانیت که همان مقام ولایت کلى است، «خلقت» گفته نمى شود.

احادیث شاهد بر این بیان است. چنانکه مى فرماید:

«انى خلقتک... من شبح نور»، و در حدیث دیگر به «الارواح قبل الاجساد» تعبیر شده، و در حدیث دیگر هم به «تمثل نورى» و هم به «ارواح» تعبیر شده است، چنانکه مى فرماید:

«خلق الله محمدا و عترته اشباح نور بین یدى الله قلت: و ما الاشباح؟ قال: ظل النور، ابدان نورانیه، بل ارواح»

[مجمع البحرین، ماده شبح.]

 

خداوند، محمد و عترتش را به صورت شبحهاى نورانى در برابرش خلق نمود. (راوى مى گوید) عرض کردم: اشباح چیست؟

حضرت فرمود: سایه ى نور، بدنهاى نورانى، بلکه ارواح نورانى هستند.

بنابراین، بعید نیست که تعبیر «اذ کانت الارواح» در روایت اول نیز اشاره به مراتب خلقتهاى نورى و تمثلى حضرات معصومین علیهم السلام پیش از خلقت نورى دیگر موجودات داشته باشد.

================================

2- در توضیح عبارت «خلقها الله عز و جل من نوره...» باید گفت: اهل تحقیق مى دانند که هیچ امرى از حضرت حق سبحانه ایجاد و بروز و ظهور پیدا نمى کند مگر به اسمى از اسماء الهى، و اسم نیز از مسمى جدا نیست، چنانکه حضرت على علیه السلام در دعاى کمیل به پیشگاه الهى عرض مى کند:

 و باسمائک التى غلبت (ملات) ارکان کل شى ء... و بنور وجهک الذی اضاء له کل شى ء

 

[اقبال الاعمال، چاپ آخوندى، ص 707، و مصباح المتهجد، ص 844.]

 

(پروردگارا، از تو درخواست مى کنم)... به اسمائت، که بر ارکان و شراشر وجود هر چیزى غالب و چیره است (ارکان و شراشر وجود هر چیزى را پر کرده است )... و به نور وجه تو، که هر چیزى به آن روشن و نورانى است.

بنابراین، خلقت نورى فاطمه علیهاالسلام نیز به خلقت و ایجاد و اراده حق ظهور یافته است، لذا نمى تواند از نور او جدا باشد. [را جع به این جمله حدیث، در ذیل حدیث سوم مجددا بیانى خواهد آمد، و نیز درباره عبارت «کانت فى حقه...» در ذیل حدیث هفتم بیانى خواهیم داشت.]

===============================

3- در توضیح عبارت «التسبیح والتقدیس والتهلیل والتحمید...»

باید توجه داشت که:

اولا: تسبیح و تقدیس و تهلیل و تحمید، همان تسبیحات اربعه ى مشهور «سبحان الله، والحمد لله، و لا اله الا الله، والله اکبر» است که از «تکبیر» به «تقدیس» تعبیر شده. و این خود بیانگر آن است که معناى حقیقى تکبیر، همان تقدیس است، چنانکه در ذیل بیان خواهیم کرد. 

ثانیا: بازگشت معناى تقدیس و تکبیر و تهلیل و تحمید، به اعتبارى به «تسبیح» است، چنانکه روایاتى [و سائل الشیعه، ج 4، ابواب قرائت، باب 51، ص 791.] که از مجموع آنها به تسبیحات اربعه تعبیر شده است، به همین معنا اشاره دارد.

و اما اینکه چگونه معانى اینها به تسبیح بر مى گردد؟

باید گفت:تسبیح، به معناى منزه دانستن حضرت حق از آلایشها و نقائص صفات عوالم امکانى است، در عین اثبات تمامى کمالات و خوبیها براى حق تعالى.

==============================

تقدیس، در عین اثبات اسماء و صفات براى حق سبحانه و تعالى، اعتقاد به عینیت اسماء و صفات با ذات حق تعالى و منزه دانستن او از کثرت صفات و وحدت ذات است، که این همان معناى «تکبیر» است. چنانکه امام صادق علیه السلام در رد کسى که گمان مى کرد معناى تکبیر «الله اکبر من کل شى ء»: (خداوند، بزرگتر از هر چیزى است) مى باشد، فرمودند: آیا آنجا (یعنى در عوالم ربوبى) چیزى بوده تا خداوند (با او مقایسه شود و) بزرگتر باشد؟ و سپس خود معناى صحیح تکبیر را بیان نمود و فرمود:

«الله اکبر من ان یوصف»

[و سائل الشیعة، ج 4، ابواب ذکر، باب 33، روایت 1، ص 1210.]

خداوند، بزرگتر از آن است که توصیف شود. و این به آن معنا نیست که حق تعالى صفت ندارد، زیرا قرآن کریم خداوند را به صفات بسیارى توصیف نموده است، بلکه به معناى آن است که خداوند صفات زائد و جداى از ذات ندارد و صفاتش عین ذات اوست. و از اینجاست که مولى الموحدین، على علیه السلام مى فرماید:

«کمال توحیده الإخلاص له،

و کمال الإخلاص له نفى الصفات عنه،

لشهادة کل صفة انها غیر الموصوف،

و شهادة کل موصوف انه غیر الصفة:

فمن وصف الله سبحانه، فقد قرنه...»

[نهج البلاغه، خطبه اول، ص 39.]

- بالاترین مرحله توحید خداوند، اخلاص براى اوست و کمال اخلاص، نفى صفات از او، زیرا هر صفتى شاهد بر مغایرت و دو گانگى با موصوف، و هر موصوفى گواه بر مغایرت با صفت است. پس هر کس حق سبحانه را توصیف کند، او را قرین و همتاى چیز دیگرى قرار داده است...

بنابراین معناى تقدیس و تکبیر نیز به تسبیح بازگشت مى کند.

===========================

تهلیل «لا اله الا الله»، یعنى:

اعتقاد و اذعان به اینکه تنها ذاتى که صلاحیت معبود بودن و پرستش را دارد، همانا ذات اقدس الهى است، و به معناى ظریفتر، تنها حقیقتى که در عالم، قائم به خود مى باشد، فقط خداست. و هر چه جز او، پرتو و تجلى اوست و قیام و بستگى به او دارد، بنابراین، تهلیل نیز از این جهت که در مقام نفى آلهه و متوجه نیستى و اعتبارى بودن عالم مى باشد خود، تسبیح است.

===========================

تحمید «الحمد لله» یعنى:

تمامى ستایشها و ستایش کامل و محض، مختص حضرت حق، و از او و به اوست، زیرا تمامى کمالات مظاهر از او، و به اوست، لذا اگر مخلوقى ستایش شود، در واقع حق سبحانه که محض کمال و کمال محض مى باشد، ستایش شده است، بنابراین، تحمید نیز به تسبیح بازگشت مى کند.

==========================

4- اما درباره ى اینکه چگونه غذاى فاطمه زهرا علیهاالسلام در عوالم نورى، تسبیح و تقدیس و تهلیل و تحمید، و در یک کلمه «تسبیح» بوده است؟

باید گفت: با توجه به اینکه، غذا و خوراک هر عالمى متناسب با آن عالم است، لذا غذاى عوالم مجرد نباید از نوع غذاها و خوراکیهاى عالم ماده و طبیعت باشد. و نیز با توجه به اینکه موجودات مجرد دائما مستغرق در توجه به فقر و نیستى و احتیاج خود هستند، لذا تنها حجابى که در آن عوالم فرض مى شود، همان «توجه به این توجه» است که این انوار مقدسه با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تحمید، ریشه این توجه را زدوده و همواره مستغرق در ذکر و شهود حضرت حق سبحانه مى باشند.

اکنون پس از این بیانات، باید گفت: اگر غذاى حضرتش (با شهودى که وى را در عوالم نورى است) تسبیح و تقدیس و تحمید و تهلیل نباشد، چه باید باشد؟!

البته باید عرض کنم از آنجا که خلقت ملائکه بعد از خلقت انوار مقدسه محمد و آل محمد علیهم السلام است بعد از خلقت زهرا و علی علیهما السلام است از این روایت میتوان پی برد که اگر ملائکه تسبیح و تقدیس گفتند از زهرا علیهاالسلام یاد گرفتند و از اهل بیت یاد گرفتند والا ملائکه چیزی بلد نبودند یعنی تمام اذکارشان از روز خلقتشان تا به ابد همه مدیون یادگرفتن از حضرت صدیقه طاهره است لذا از همان روایت حبیب ابن مظاهر اسدی در لحظه به میدان رفتنش میتوان این حقیقت را دریافت که از سیدالشهداء علیه السلام سئوال کرد:

«اَىّ شَىْ‏ءٍ کُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللّهُ عَزّوَجَلّ آدَمَ (ع)؟

قَالَ کُنّا اَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرّحْمنِ فَنُعَلّمُ لِلْمَلاَئِکَةِ التّسْبِیحَ وَ التّهْلِیلَ وَ التّحْمِیدَ».

از امام حسین (ع) پرسیده : «قبل از این‏که خداوند عزّوجل آدم (ع) را خلق کند، شما چه چیزىبودید؟ فرمود: ما شبح‏هایى از نور بودیم که بر گرد عرش خدا مى‏چرخیدیم و به ملائکه درس تسبیح و توحید و ستایش خدا را مى‏آموختیم».

(بحار الانوار، ج 57 ص 311 ح1 )

از این روایت میتوان فهمید که اگر خلقت اهل بیت نبود اگر خلقت زهرا علیهاالسلام نبود ملائکه ذکری برای گفتن نداشتند.

=====================================

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد 
آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد 
زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر 
نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی 
گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت 
گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل 
از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر 
بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر 
مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت

حاج علی انسانی

=====================================

سلیمان بن خالد می گوید : از امام صادق (ع) پرسیدم : اولین کسی که تابوت برای او قرار داده شد که بود ؟ فرمود : فاطمه دختر رسول خدا (ص) بود .

بحارالانوار/ج43.

اولین تابوتی که در اسلام ساخته شد ، تابوت حضرت فاطمه (س) بود . آن حضرت در بیماری خود به اسماء گفت : من لاغر شده و گوشت بدنم از بین رفته است . ای کاش برایم چیزی درست می کردی تا مرا بپوشاند ، اسماء گفت : من در حبشه می دیدم که آنها چیزی درست می کردند . اجازه دهید من نقشه آن را برای شما ترسیم کنم ، اگر مورد پسند قرار گرفت ، مانند آن را برای شما تهیه کنم .حضرت فرمود : چه خوب ؛ اسماء تختی را وارونه نهاد ، به چهار پایه آن چوب های بلند نصب کرد و روی آن لباس انداخت و گفت : چنین چیزی دیدم . حضرت فرمود : مثل آن را برایم بساز و مرا بپوشان خدا تو را از آتش جهنم بپوشاند .

وسایل الشیعه /ج2/ص876.

ابن عباس می گوید : وقتی فاطمه زهرا (س) در اثر ضرب و شتم بیمار شد ، به اسماء فرمود : جنازه مرا طوری حمل نکنید که حجم بدنم پیدا باشد . اسماء بنت عمیس تابوتی از شاخه های درخت خرما برای آن حضرت درست کرد و این اولین تابوت در اسلام بود. وقتی خانم فاطمه (س) آن را دید ، لبخندی زد که بعد از رحلت رسول خدا (ص) تا آن روز او را چنین خوشحال ندیده بودیم .

=====================================================

 

یک پیامک آدرس سایت از طرف شما به دوستان مبلّغ ، او را در امر تبلیغ فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها کمک میکند.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

===========================

گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام      

 بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام

گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن 

 بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام

از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران

با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام

پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو

منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی

باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام

===========================

تشرف شیخ عبدالزهرا کعبی(رحمة الله علیه)

یکی از تشرفات پرشور شیخ عبدالزهرا کعبی به هنگام روضه خوانی اباعبدالله درصحن وسرای کربلا از زبان گیرا و تاثیرگذار خودش :

یک روز بعد از ظهر وارد صحن مطهر امام حسین علیه السلام شدم شخصی درمقابل یکی ازحجره های صحن شریف کتابهای مذهبی می فروخت ومن با وی سابقه آشنایی داشتم . چون مرا دید گفت :( کتابی دارم که شاید برای شما نافع باشد و درآن اشعاری وجود دارد که زیبنده ی شما میباشد و قیمت ان این است که یکبار آنرابرایم بخوانی ) آن اشعار گمشده من بود و مدتی درجستجوی آن بودم آن را گرفتم ودر هنگامی که به خواندن آن مشغول بودم ناگهان دیدم سیدی از بزرگان عرب در برابرم ایستاده و به اشعار من گوش میدهد و گریه میکند .چون به این بیت رسیدم :

اًیٌقتل ظماناً حسین بکربلاء             وفی کل عضوٍ من انامِلِه بحر

آیا حسین علیه السلام در کربلا تشنه لب کشته میشود درحالیکه در هر بندی از انگشتان او دریایی از فضیلت موج میزند . گریه آن بزرگوار شدید شد و رو به ضریح امام حسین علیه السلام نموده ، این بیت را تکرار می فرمود و همچون مادر جوان مرده میگریست .همین که اشعار را به پایان رساندم دیگر آن بزرگوار را ندیدم . برای دیدن ایشان از صحن خارج شدم تاشاید آن جناب را بیابم ولی ایشان را ندیدم . به هر کجا رو نمودم اثری نیافتم .درآن هنگام به یقین دانستم او حضرت حجت و امام منتظر بوده است .  از خطیب مشهور عراق مرحوم شیخ عبدالزهرا کعبی که مرد با اخلاصی بود و نوارهایش الان هم پس از سالهای سال که مرحوم شده موجود است پرسیدند آیا شما خود این موضوع را (حضور امام زمان به هنگام خواندن قصیده ابن عرندس ) را امتحان کرده اید ؟ گفت : بله  مجلسی بود در کربلا خیابان حضرت عباس سلام الله علیه که مجلس بی ریایی بود من شروع کردم به خواندن این قصیده ،ناگاه متوجه شدم آقایانی وارد مجلس شدند و مجلس حال دیگری به خود گرفت وپس از پایان قصیده دیگر انها را ندیدم .)

                                                     کتاب شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام

  علامه امینی در کتاب ارزشمند غدیر فرموده است : در میان اصحاب ما چنین معروف است که در هرمکانی این قصیده خوانده شود موجب تشریف فرمایی سرور عالم امکان حضرت بقیة الله الاعظم به آن مکان میشود .

===========================

زهرا علیهاالسلام در روز قیامت

کیفیت ‏برانگیخته شدن


برانگیخته شدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناک آینده بشر است; زمانى که معصومان علیهم السلام همواره بدان مى‏اندیشند و گاه از خوف آن بیهوش مى‏شدند. فاطمه (س) نیز چنین بود و بیشتر بدین زمان مى ‏اندیشید. فکر زنده شدن، عریان بودن انسانها در قیامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه  فرو مى‏برد. امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:

«روزى پیامبر خدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگینى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پیامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورد من اولین کسى هستم که برانگیخته مى‏شوم; سپس ابراهیم و آنگاه همسرت على ‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏ برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافیل لباسهاى بهشتى برایت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته دیگرى به نام زوقائیل مرکبى از نور برایت مى‏آورد که مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مرکب سوار مى‏شوى و زوقائیل آن را هدایت مى‏کند. در این حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبیح پیشاپیش تو راه مى‏سپارند. اندکى که رفتى، هفتاد هزار حورالعین در حالى که شادمانند و دیدارت را به یکدیگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هر یک از حوریان طبقی  از نور است که بوى عود از آن بر مى‏خیزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت ‏حرکت مى‏کنند. هنگامى که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مریم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعین به استقبال مى‏آید و بر تو سلام مى‏گوید. آنها سمت چپت قرار مى‏گیرند و همراهت‏ حرکت مى‏کنند. آنگاه مادرت خدیجه، اولین زنى که به خدا و رسول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچمهاى تکبیر در دست دارند، به استقبالت مى‏آیند. وقتى به جمع انسانها نزدیک شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعین به همراه آسیه دختر مزاحم نزدت مى‏ آید و با تو رهسپار مى‏شود.

=========================


حضور فاطمه در میان مردم


فاطمه جان، هنگامى‏که به وسط جمعیت ‏حاضر در قیامت مى‏رسى، کسى از زیر عرش پروردگار به گونه‏ اى که تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانید و نظرها را پایین افکنید تا صدیقه فاطمه، دخت پیامبر(ص) و همراهانش عبور کنند.

پس در آن هنگام هیچ کس جز ابراهیم خلیل‏ الرحمان و على ‏بن ابى‏طالب(ع) و... به تو نگاه نمى‏کنند. (1)

جابربن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبرخدا(ص) این حضور را چنین توصیف مى‏کند:

روز قیامت دخترم فاطمه بر مرکبى از مرکبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مرکب از مروارید درخشان، چهار پایش از زمرد سبز، دنباله ‏اش از مشک بهشتى و چشمانش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏ خدایى است. بر فرازش تاجى از نور دیده مى‏شود که هفتاد پایه از در و یاقوت دارد که همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هریک از دو سمت راست و چپ آن مرکب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏کند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افکنید. این فاطمه دختر محمد است که عبور مى‏کند.

در این هنگام، حتى پیامبران و انبیا و صدیقین و شهدا همگى از ادب دیده فرو مى‏گیرند تا فاطمه(س) عبور مى‏کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گیرد. (2)

============================

منبرى از نور براى فاطمه(س)


در ادامه گفتگوى پیامبر با دختر گرامى‏ اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قیامت، چنین مى‏خوانیم: سپس منبرى از نور برایت ‏برقرار مى‏سازند که هفت پله دارد و بین هر پله‏ اى تا پله دیگر صفهایى از فرشتگان قرار گرفته‏ اند که در دستشان پرچمهاى نور است. همچنین در طرف چپ و راست منبر حورالعین صف مى‏کشند... آنگاه که بر بالاى منبر قرار مى‏گیرى، جبرئیل مى‏آید و مى‏گوید: اى فاطمه! آنچه مایلى از خدا بخواه... (3)

===========================

شکایت در دادگاه عدل الهى


اولین در خواست فاطمه در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شکایت از ستمگران است.

جابر ابن عبدالله انصارى از پیامبر(ص) چنین نقل مى‏کند: هنگامى‏که فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گیرد، خود را از مرکب به زیر انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سیدى، میان من و کسى که مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى کن. خدایا! بین من و قاتل فرزندم، حکم کن... (4)

براساس روایتى دیگر، پیامبر اکرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى که پیراهنهاى خونین در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پایه‏ اى از پایه‏ هاى عرش را در دست مى‏گیرد و مى‏گوید:


«یا عدل یا جبار احکم بینى و بین قاتل ولدى‏»


اى خداى عادل و غالب، بین من و قاتل فرزندم داورى کن.

قال:«فیحکم لابنتی و رب الکعبة‏»

به خداى کعبه سوگند، به شکایت دخترم رسیدگى مى‏شود و حکم الهى صادر مى‏گردد. (5)

============================


دیدار حسن و حسین علیهما السلام

دومین خواسته فاطمه در روز قیامت از خداوند چنین است: خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.

در این لحظه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى ‏که از رگهاى بریده حسین خون فوران مى‏کند. (6)

پیامبر خدا(ص) مى‏فرماید: هنگامى‏که به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏ شو، مى‏گوید: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه کردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قیامت نگاه کن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسین را مى‏بیند که ایستاده و سر در بدن ندارد. دخت پیامبر(ص) ناله و فریاد سر مى‏دهد. فرشتگان نیز (بادیدن این منظره) ناله و فریاد بر مى‏آورند. (7)

امام صادق(ع) مى‏فرماید: حسین بن على(ع) در حالى که سر مقدسش را در دست دارد، مى‏ آید. فاطمه با دیدن این منظره ناله‏ اى جانسوز سر مى‏دهد. در این لحظه، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مؤمنى نیست مگر آنکه به حال او مى‏گرید. (8)

در این موقعیت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» که هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسودگى در آن راه نمى ‏یابد و هیچ اندوهى از آنجا بیرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد کشندگان حسین بن‏ على را برگیر و جمع کن... آتش به فرمان پروردگار عمل کرده، همه آنها را بر مى‏چیند... (9)

=========================

شفاعت ‏براى دوستان اهل‏بیت علیهم السلام

سومین درخواست فاطمه در روز قیامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پیروان اهل‏بیت علیهم  السلام است که مورد قبول حق قرار مى‏گیرد و دوستان و پیروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرماید: هنگامى‏ که فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت ‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبیب! اینک که دستور داده‏ ام به بهشت‏ بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنین روزى با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبیبم! برگرد و در مردم بنگر و هر که در قلبش دوستى تو یا یکى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10)

امام باقر(ع) در روایتى دیگر مى‏فرماید: در روز قیامت‏ بر پیشانى هر فردى، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکى از محبان اهل‏ بیت علیهم السلام که گناهانش زیاد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را مى‏خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل‏بیت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سیدى! تو مرا فاطمه نامیدى و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز  وعده‏ات را زیر پا نمى‏ نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏کنم.

اینکه مى‏بینى دستور دادم بنده‏ ام را به دوزخ برند، بدین جهت‏ بود که درباره‏ اش شفاعت کنى و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى یابند. حال بنگر، دست هر که بر پیشانى‏ اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگیر و به بهشت‏ببر. (11) 

============================

شفاعت دوستان فاطمه از دیگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نیز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏ خود در آن روز شیعیان و دوستانش را از میان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانکه کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏کند.

هنگامى‏که شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افکند که به پشت ‏سر بنگرند. وقتى چنین کنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اکنون که شفاعت فاطمه را در حق شما پذیرفتم، نگران چه هستید؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نیز دوست داریم در چنین روزى مقام و منزلت ما براى دیگران آشکار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گردید و بنگرید و هر که به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هر که به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتى را از شما دور گردانیده همراه خود وارد بهشت کنید. (12)

=========================

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسیدگى به شکایتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شکوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پیامبراکرم(ص) مى‏فرماید: روز قیامت دخترم فاطمه در حالى که لباسهاى اهدایى خداوند را که با آب حیات آمیخته شده، پوشیده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده این کرامت تعجب مى‏کنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنین نوشته شده است: دختر پیامبر را به بهترین شکل ممکن و کامل‏ترین هیبت و تمامترین کرامت و بیشترین بهره وارد بهشت‏ سازید. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در کمال عظمت و شکوه، در حالى‏که پیرامونش هفتاد هزار کنیز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (13)

=========================

استقبال حوریان بهشتى


رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏ که به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوریه، که تاکنون به ملاقات کسى نرفته و نخواهند رفت در حالى ‏که مشعل ‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور که جهازهایشان از طلاى زرد و یاقوت سرخ و مهارهایشان از لؤلؤ و مروارید درخشان است‏ سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏ شدى، بهشتیان به یکدیگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شیعیانت‏ سفره ‏هایى از گوهر، (14) که بر پایه‏ هایى از نور برقرار ساخته‏ اند، آماده مى‏سازند و در حالى که هنوز سایر مردم گرفتار حسابرسى ‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (15)

==============================

اولین سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پیامبر اسلام(ص) چنین روایت کرده است: هنگامى‏ که فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برایش مهیا کرده مى‏بیند، این آیه را تلاوت مى‏کند:



بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شکور الذى احلنا  دار المقامة من فضله لایمسنا  فیها  نصب  و لا یمسنا  فیها  لغوب) (16)



ستایش و سپاس ویژه خدایى است که اندوهمان را زدود. بدرستى ‏که پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى که در سایه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگى‏ مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شویم.

===========================

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نویسد: در بسیارى از کتابها، از جمله کشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى این آیه

(لایرون فیها شمسا و لازمهریرا) (17)

 

(ونمى‏بینند در بهشت نه آفتاب و نه سرمایى را.)

آورده‏ اند که ابن عباس گفت: چنانکه بهشتیان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بینند که باغهاى بهشت را نورانى کرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدایا! تو در کتابى که بر پیامبرت فرستادى، فرمودى:

(لایرون فیها شمسا)

(بهشتیان در بهشت ‏خورشیدى نخواهند دید.) ندا مى‏رسد: این، نور آفتاب و ماه نیست، بلکه على و فاطمه از چیزى تعجب کرده و خندیدند و از نور آن دو، بهشت روشن گردید. (18)

============================

زیارت انبیا از فاطمه در بهشت


آنگاه که همه انبیا و اولیاى خدا وارد بهشت ‏شدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا مى‏کنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولیاى خدا در بهشت مستقر گردیدند، از آدم گرفته تا سایر انبیا همه به دیدارت مى‏شتابند. (19)

===========================

عنایات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عنایاتى ویژه خواهد داشت. بخشى از آن عنایات چنین است:

1 - خانه‏ هاى بهشتى


پیامبر خدا(ص) فرمود: هنگامى ‏که مرا به معراج بردند و داخل بهشت‏ شدم، به قصر فاطمه رسیدم; درون آن هفتاد قصر بود که تمام در و دیوار و تاقهایش از دانه‏ هاى مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یک شکل زینت داده شده بود. (20)

****************************

 2 - همنشینى با پیامبر(ص)


پیامبر اکرم(ص) به على(ع) فرمود:

یاعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین من هستید. سپس این آیه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشینند.) (21)

************************************

3 - درجه وسیله


رسول خدا(ص) فرمود:

فى‏ الجنة درجة تدعى الوسیلة فاذا سالتم الله فاسالوا لی الوسیلة قالوا یا رسول‏ الله من یسکن معک فیها؟ قال على و فاطمة و الحسن و الحسین (22)

در بهشت درجه‏ اى به نام «وسیله‏» است. هرگاه خواستید، هنگام دعا، چیزى برایم بخواهید، مقام وسیله را از خداوند خواستار شوید.

گفتند: یا رسول ‏الله! چه کسانى در این درجه (مخصوص) با شما همنشین خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسین.

علامه امینى در منقبت ‏بیست و ششم مى‏نویسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسیله است. آنجا پایتخت عظمت‏ حضرت حق تبارک و تعالى است و جز پنج تن علیهم السلام هیچ یک از انبیا و اولیا و مرسلین و صالحان و فرشتگان مقرب کسى بدان راه نمى‏یابد. (23)

**********************************

4 - سکونت در حظیرة القدس


سیوطى در مسند مى‏نویسد:

«ان فاطمة و علیا و الحسن و الحسین فى‏حظیرة القدس فى‏ قبة بیضاء  سقفها عرش الرحمن.» (24)


فاطمه و على و حسن و حسین در جایگاهى بهشتى به نام «حظیرة ‏القدس‏» در زیر گنبدى سفید به سرمى‏برند که سقف آن عرش پروردگار است.

پیامبر خدا(ص) فرمود: در قیامت، جایگاه من و على و فاطمه و حسن و حسین سرایى زیر عرش پروردگار است. (25)

نویسنده خصایص فاطمه، ضمن بیانى مفصل درباره حظیرة ‏القدس، مى‏نویسد: والاترین جایگاه‏ ها در بهشت ‏حظیرة ‏القدس است. (26)

*********************************

5 - بخشیدن چشمه تسنیم به فاطمه(س)
طبرى از همام بن‏ ابى ‏على چنین نقل مى‏کند: به کعب الحبر گفتم: نظرت درباره شیعیان على ‏بن ‏ابى‏طالب چیست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در کتاب خدا مى‏یابم. اینان پیروان خدا و پیامبرش و یاران دین او و پیروان ولى‏ اش شمرده مى‏شوند. اینان بندگان ویژه خدا و برگزیدگان اویند. خدا آنها را براى دینش برگزید و براى بهشت ‏خویش آفرید.

جایگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خیمه‏ اى که اتاقهایى از مروارید درخشان دارد، زندگى مى‏کنند. آنان از مقربین ابرارند و سرانجام از جام «رحیق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحیق مختوم چشمه‏ اى است که به آن «تسنیم‏» گفته مى‏شود و هیچ کس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد کرد. تسنیم، چشمه ‏اى است که خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏ طالب(ع) بخشید و از پاى ستون خیمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گوار است که به سردى کافور و طعم زنجفیل و عطر مشک شباهت دارد... (27)

===========================

باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس، مشکی پوش بود  
یاس بوی حوض کوثر می دهد 
عطر اخلاق پیمبر می دهد 
حضرت زهرا دلش از یاس بود 
دانه های اشکش از الماس بود 
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه 
اشک می ریزد علی مانند رود 
بر تن زهرا: گل یاس کبود 
گریه کن زیرا که دُخت آفتاب 
بی خبر باید بخوابد در تراب 
این دل یاس است و روح یاسمین 
این امانت را امین باش ای زمین 
===========================

ساعت احتضار فرا رسید، در این هنگام پرده برداشته شد و حضرت صدیقه طاهره (ع) نگاهی تند و عمیق افکند و فرمود: سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا؛ پروردگارا! مرا با پیامبرت محشور نموده و در رضوان خود و جوار رحمت و خانه ات دارالسلام مسکن و ماوی ده. آن گاه فرمود: آیا آنچه را که من می بینم شما هم می بینید. گفتند: شما چی می بینی؟فرمود: این موکب ها اهل آسمان ها است و این هم جبرئیل است، و این هم رسول خدا(ص) است که می فرماید: دختر عزیزیم! پیش من آی؛ زیرا آنچه در پیش روی داری برای تو بهتر خواهد بود. آن گاه چشمان خویش را باز کرد
و سپس فرمود و سلام بر تو ای قابض ارواح، زود مرا قبض روح کن و اذیتم مکن؛ سپس فرمود: «پروردگارا! به سوی تو می آیم، نه به سوی اتش»  سپس چشم هایش بسته شد دست ها و پاهای خود را دراز کرده و از دنیا رفت.[28]
گریزی به کربلا
این جا رسول خدا(ص) به هنگام مرگ دخترش، به استقبال آمد، در کربلا نیز وقتی عی اکبر(ع) به میدان رفت، بعد از مدتی صدایی به گوش حسین بن علی رسید که:
«یا ابتاه علیک السلام، هذا جدی یقرئک السلام و یقول لک عجل القدوم علینا ثم شهق شهقه فمات»؛
ای پدر! سلام بر تو، اینک جدم رسول خدا(ص) است که بر تو سلام می رساند و می فرماید: هر چه زودتر نزد ما بیا، پس نعره ای براورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.[29]
============================
 پى‏نوشتها:


1-بحار الانوار، ج‏43، ص 225.
2 - فاطمة الزهراء، علامه امینى، ص 74; امالى صدوق، ص‏16.
3 - بحارالانوار، ج‏43، ص 225.
4 - امالى صدوق، ص‏16.
5 - مناقب على بن ابى‏طالب، ص‏63.
6 - بحارالانوار، ج‏43، ص 220.
8 -7 - همان، ص 221.
9 - همان، ص 222.
10 - تفسیر فرات کوفى، ص 114.
11 - بحارالانوار، ج‏43، ص 15.
12 - تفسیر فرات کوفى، ص 114.
13 - ذخائرالعقبى، ص 48.
14 - کنایه از غذاهایى بسیار خوب است.
15 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.
16 - القطره، ص 192; سوره فاطر، آیه 34.
17 - انسان، آیه‏13.
18 - مناقب آل‏ ابى ‏طالب، ج‏3، ص‏329.
19 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.
20 - همان، ص‏76.
22 - 21 - فاطمة الزهراء، ص‏99.
23 - همان، ص‏113.
24 - مسند فاطمه،ص 45; کفایة ‏الطالب، ص 311; بشارة‏ المصطفى، ص 48.
25 - فاطمه الزهراء، ص 100.
26 - خصایص فاطمه، ص 341.
27 - بشارة المصطفى، ص 50

28-بحارالانوار، ج 43، ص 186

29-ترجمه ی لهوف، سیدبن طاووس، ص 113.

 

آدرس این سایت را برای دوستان مبلّغ خود که شماره همراه آنان در گوشی حضرتعالی است پیامک فرمایید که میتواند او را در تبلیغ فضائل ائمه علیهم السلام کمک کند.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...

=========================

ای داغدار اصلیِ این روضه ها بیا

صاحب عزای ماتم زهرا بیا بیا

تنها امید خلق جهان! یابن فاطمه

ای منتهای آرزوی اولیا بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را

ای مرد مستجابِ قنوت دعا بیا

فهمیده ایم با همه دنیا غریبه ایم

دیگر به جان مادرت ای آشنا بیا

هفته به هفته می گذرد با خیال تو

پس لا اقل به حرمت خونِ خدا بیا

بیش از هزار سال تو خون گریه کرده ای

ای خون جگر ز غربت زینب بیا بیا

============================

نماز خواندن آیة اللَّه گلپایگانى با امام زمان (علیه السلام) در عالم رؤیا

هنگامى که حضرت آیة اللَّه گلپایگانى به عتبات، مشرّف بودند خدمت حضرت امام حسین (علیه السلام) در حرم شریف عرض مى کند: (پدر شما حضرت امیر (سلام اللَّه علیه) به من عنایتى کردند و ظرف عسلى دادند؛ شما فرزند همان بزرگوارید ،آیا چیزى (- اشاره است به توسّلى که حضرت آیة اللَّه گلپایگانى به مقام ولایت مطلقه امیر المؤمنین (علیه السلام) پیدا کردند و ظرف عسلى در خواب براى ایشان آوردند.به من عنایت نمى کنید؟)آن زمان آقا در کربلا حجره آقا شیخ عبد الرّحیم که از اوتاد و مقدّسین بوده مکان داشت و همان حجره جایى بوده که مشهور است حضرت على اکبر از بالاى زین همان جا افتادند. آقا در خواب مى بینند صف جماعتى تشکیل شده که امام جماعت، حضرت ولى عصر -ارواحنا فداه - هستند.صف اوّل، ابتدا و انتهایش معلوم نیست. صف دوّم، اوّلش معلوم نیست ولى آخرین شخص مقابل حضرت، خود آیة اللّه گلپایگانى ایستاده بود و همگى علما بودند.

(- شیفتگان حضرت مهدى (علیه السلام))

================================
فاطمه از ولادت تا شهادت قسمت چهارم :


محور بودن فاطمه (س)


1- فاطمه (س) در جهان آفرینش محورى به حساب میآید که گردش بسیارى از پدیده‏ ها و چرخش آنها به دور او میباشد.

روایات بسیارى بنقل از مورخان شیعه و اهل سنت در دست است که او را مورد عنایت خداوند در امر آفرینش خوانده‏ اند و حتى متذکر شده‏ اند که اگر فاطمه (س) نبود آفرینش جهان نبود.


2-در دنیاى اسلام او محور اسلام است.

3-محور رسالت است.

4-محور امامت و خلافت منصوص است.

وعده الطاف حق در حفظ و تداوم آئین محمدى (ص) به وسیله او محقق شده و اسلام و قرآن به برکت حضور ذریه طیبه او از مهجوریت به در آمده است .


5-او محور اهلبیت است .

6-محور اصحاب کسا است .

7- تداوم بخش نسل پیامبر است و محور سادات.

در جریان مباهله او مصداق نساءناست و الگوى همه نیک زنانى که تا قیام قیامت بر تارک تاریخ بشریت مى‏درخشند واسلام بوسیله آنان مى‏تواند امروز هم مباهله کند و حقانیت این آئین را به اثبات برساند.
مهدى امت که چشم جهانى منتظر اوست از نسل فاطمه (س) است و فرزند اوست و جهان آشفته را فرزندش تحت سلطه اسلام در مى‏آورد و پرچم توحید را او بر جهان مى‏ افرازد. پس فاطمه (س) مادر اسلام است و مادر قرآن، ام ابیها بوده و ام الاسلام هم مى‏تواند به حساب آید.

 

================================

فاطمه مصداق همه صفات جمال است:

1- فاطمه (س) مصداق آیات مختلف قرآن و تجلى بخش جنبه‏ هاى مختلفى از ابعاد حیات اسلامى است بگونه‏ اى که هر کدام از آنها نوعى محوریت او را نشان مى‏دهند.


2- او مصداق اهل بیت پیامبر و واجد شأن آیه تطهیر است .


3- مصداق عترت و یکى از دو ثقلى است که رسول خدا آن را به مردم سفارش کرده است. [1]


4- مصداق ذوى القرباى قرآن است که مودت آنها مورد توصیه است. [2]


5- مصداق نفس پیامبر در آیه مباهله است .


6- مصداق ام الائمه و ام المومنین است که پیامبر درباره او سفارش داشته است .


7- مصداق کوثر به معنى خیر کثیر که شعاع برکتش سراسر عالم و جود را پر کرده و از وجود او و از رحمش شخصیت‏هائى پدید آمده‏ اند که هر کدام مایه افتخار اسلامند.

این همه فیوضات و درخشندگى از ستاره‏ هاى تابان اسلام، این همه هادیان و راهنمایان که هم چون اخترهائى فروزان بر تارک آسمان اسلامند همه از فاطمه ‏اند.

=============================

فاطمه (س) محور خلقت :


اگر به حدیث لولاک لما خلقت الافلاک که در شأن پیامبر اسلام است اتکا شود، باید فاطمه را محور آفرینش دانست از آن بابت که بدون وجود او نسل پیامبر منقطع بود وتداوم بخشى اسلام تا قیام قیامت که توسط نسل فاطمه (س) است على الظاهر بى ‏اثر مى‏ماند.
در قوس صعودى و نزولى، در سیر کمالى وجود فاطمه (س) منشأ فیض و منبع آثار انوار عالیه بحساب مى‏آید و اگر رسول خدا را اصل اصیل آفرینش بحساب آوریم و اگر او را علت غائى خلقت بدانیم طبیعى است که محور همه این سیرها و رشد فاطمه (س) خواهد بود .
فاطمه (س) واسطه نبوت و امامت است و تکامل خلقت در سایه تبیین رسالت است و ائمه مبین قرآن و رسالت و همه از نسل فاطمه (س). پس فاطمه (س) مصدر ائمه است و تداوم بخش دعوت محمد (ص) است.

==============================

حلقه تکامل انبیاء


بگفته استاد فاضل حسینى دانشمند مصرى، فاطمه (س) مانند موجى بود که باید نور رسول خدا (ص) را در طول رشته ‏هاى ممتد اعصار و قرون عبور دهد و بشریت را از آن نور فیاض روشن و نورانى کند [3] او حلقه تکامل انبیاء الهى و بقیة النبوه به تعبیر على است [4] زندگى او امتداد حیات پیامبران است .
همه آنچه را که پیامبران در طول تاریخ گفته بودند، از طریق فاطمه (س) به امامان برحق، و از امامان به خلق خداى رسیده است. او از طریق پدر وارث و نیز سرایت ده همه مفاخر انبیاى گذشته است و بدین سان همه ارزش‏هاى نیاکان خویش از انبیاء و رسل را در خود داراست و آنها را از طریق ازدواج با على در نسل خود سارى و جارى ساخته است .
پس فاطمه (س) از این دید ادامه دهنده رسالت‏ها و از دیدى امید رسالت‏هاست، ثمره باغ وجودى انبیاء است و مهدى موعود را او به جامعه اسلامى تحویل داده است و از این دید فاطمه (س) رسالت‏هاى گذشته را با خاتمیت و امامت پیوند بخشیده است .

================================

تداوم بخش نسل پیامبر

فاطمه (س) زنى است که سلاله پاک رسول خدا (ص) بوسیله او تداوم یافته است. یازده خلیفه راستین پیامبر و ولى خدا  وارث فضائلى شده‏ اند که فاطمه (س) از طریق رسول خدا (ص) بدان صفات متصف بود.
رسول خدا (ص) بوسیله فاطمه (س) نشان داد که بر خلاف رسم معهود دختران هم مى‏توانند نسل پدر را تداوم بخشند آن هم پدرى که خاتم انبیاست. و نیز از طریق دختر مکتب، تربیت، شهادت مى‏تواند به نسل بعد سرایت کرده و استمرار یابد، و این مزیت مخصوص مردان نیست .

رسول خدا (ص) بر خدیجه وارد شد و دید با جنین خود سخن مى‏گوید، پس از سؤال و جوابى به او گفت:


' هذا جبرئیل، فیبشرنى انها انثى.

این جبرئیل است که به من مژده مى‏دهد طفلى که در رحم دارى دختر است .

- و انها النسلة الطاهرة المیمونة

و او نسل پاک و میمون و مبارکى است .

- و ان اله تبارک و تعالى سیجعل نسلى منها

و مژده‏ ام داد که خداى تبارک و تعالى تداوم نسل مرا از او معین کرده است .

- و سیجعل نسلها ائمة.

و بزودى نسل او را پیشوایان زمین قرار دهد.


- و یجعلهم خلفا فى ارضه بعد انقضاء و حیه‏[5]

و پس از انقضاى وحى آنها را خلیفه خود در زمین قرار دهد.

===========================

محور رسالت


فاطمه (س) محور رسالت است.

پیامبر او را جدّاً  گرامى مى‏داشت و محبت او به دخترش بیش از حد محبت عادى پدرى به دخترش بود. شرایطى در فاطمه (س) بود که براساس آن او رکن مهم پیشرفت اسلام بحساب مى‏آمد. هم در دوران حیات پیامبر، هم در عصر پس از وفاتش نقش‏هاى مهم و اساسى را در زندگى ایفا کرد. 


او پس از وفات رسول خدا (ص)، رسالت را زنده نگه داشت. همتاى على در مبارزه حق طلبانه بنفع اسلام بود. و هم او زمینه ساز شرایطى شد که مقدمتاً به صلح حسن و نهایتاً به شهادت حسین منجر گردید بار رسالت کربلا در واقع به دوش فاطمه بود و حاملان پیام شهادت دختران فاطمه‏اند.


پیامبر در شب عروسى فاطمه (س) فرموده بود: پروردگارا این دو محبوبترین آفریدگان تو نزد منند. پس دوست بدار آنها را، و نسل شان را مبارک گردان و در تداوم بدار نسل و تبارشان را و از جانب خود آنها را نگهدارى بنما... بدین سان فاطمه (س) وزنه‏اى گرانقدر براى اسلام و محور استمرار هدف عالیه اسلام است .

=============================

محور عصمت


فاطمه (س) محور عصمت است. معصومان اسلام در عصر او پیامبر است که پدر اوست، على است که همسر اوست حسن و حسین‏اند که دو فرزند او هستند و او هم چون قطبى است که عصمت‏ها به دور او مى‏گردند و از طریق او به نسل بعد سرایت مى‏کنند.
بدین سان فاطمه (س) محور تداوم عصمت است. گردش چرخ امامت و ولایت به نیرو بخشى فاطمه(س) وصل است و تربیت معصومان و شهادت آموزى و زندگى سازى، و هدایت آموزى‏هاى بعدى هم در محور او دور مى‏زنند. ابواب علیم الهى از دریچه فاطمه (س) گشوده مى‏شود واقتداى مردم به راه خداوند از برکت اوست. جابر عبدالله انصارى از قول پیامبر چنین نقل مى‏کند:


- ان الله جعل علیا زوجته و ابناءه حجج الله على خلقه

خداوند على و همسر او و فرزندان او را حجت‏هاى خدا بر خلقش قرار داد.


- و هم ابواب العلم فى امتى -

آنان دروازه‏هاى علم در امت منند.


- من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقیم

آن کس که بوسیله آنها ره یابد به صراط مستقیم هدایت گردد.[6]

===============================

محور اهلبیت


فاطمه (س) محور اهل بیت و نزدیکترین فرد به بیت رسول اله است. ام سلمه گوید روزى پیامبر (ص) در منزل من بود على و فاطمه (س) هم دم در خانه بودند. پیامبر (ص) فرمود اهلبیت مرا صدا بزن. و من على و فاطمه (س) را صدا کردم، وارد شدند وپیامبر آنها را در کنار گرفت. [7] و این خود حکایت از معرفى مصداق اهلبیت دارد .


فاطمه (س) وزنه سنگین اهل بیت است و محور علاقه رسول خدا (ص) هر وقت سخن ازمورد محبت بودن کسى در نزد پیامبر (ص) بود فاطمه (س) بر همه آنها مقدم بود. از کسانى که در زیر عبائى گرد آمده و مورد ادعاى پیامبر قرار گرفته‏ اند فاطمه (س) از اعضاى مهم آن است پیامبر درباره آنها چنین فرمود

اللهم هولاء اهل بیتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً.

خداوندا اینان اهلبیت منند، پلیدى را از آنان دور دار و آنان را کاملاً پاک و پاکیزه بدار.

=============================

محور اهل کسا


داستان کسا بدینگونه است که روزى رسول خدا (ص) على، فاطمه، حسنین (ع) را در زیر عبائى که خود هم در آن بود گرد آورد. و آیه تطهیر را در شأن آنان خواند که

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً

و دعا کرد وفرمود خداوندا اینان اهلبیت و آل محمدند درود و برکات خود را بر اینان قرار داده که تو ستوده و الا مقامى.

این حدیث که شأن خاندان پیامبر، فاطمه زهرا (س)، على و حسنین را نشان مى‏دهد از طرق مختلفى از شیعه و اهل سنت نقل شده است بنابر آنچه صاحب کتاب فاطمه الزهرا ء ذکر کرده‏است [8] نویسندگان حدیث کسا بخط خود عبارتند از شیخ عبداله بحرانى در کتاب العوالم العلوم، که در آن خط بیش از 20 تن از علماى بزرگ مثل شهید ثانى، علامه حلى، فخر المحققین، ابن شهر آشوب و دیگر افراد مورد وثوق گردآورى شده است .
این حدیث با 29 سلسله سند به جابربن عبدالله انصاری مى‏رسد و افرادى چون علامه حلى، طبرسى، شیخ طوسى، شیخ مفید و امثالهم بر آن صحه گذارده‏اند که صدق و اتقان سخن شان جاى بحث و وسوسه ‏اى نیست و جز اعتماد بر آن گزیرى نتواند بود .
- طبرى در تفسیر الجامع البیان از 25 طریق، سیوطى در تفسیر درالمنثور از 20 طریق درباره این حدیث بحث کرده‏اند.
- و بنابر آنچه علامه سید شهاب الدین تبریزى تحقیق کرده حدیث کسا داراى سندى است که او آنرا بدست آورده و در رساله‏ اى کوچک به زبان فارسى آن را نگاشته است. [9]

=============================

اهمیت حدیث و محوریت فاطمه (س)

خداوند خواست حقیقت نورانى و ملکوتى اهلبیت را در حدیث آشکار سازد و آنان را اشرف مخلوقات معرفى کند، و افضل موجودات، اینان اهلبیت پیامبر (ص) معرفى شدند و جان او، در زیر آن عباى کوچک و محدود جهانى گرد آمده بودند

لیس على اللّه بمستنکر ****  ان یجمع العالم فى واحد

 و رسول خدا در محوریت و ارزش آنان از سوگندهاى غلیظ استفاده کرده بود .
در کسا فاطمه (س) محور و اول و آخر آنها بود - معرفى جبرئیل از اهل کسا هم همین نکته را نشان مى‏دهد جبرئیل در معرفى آنها به اهل آسمان و فرشتگان عبارتى بدین شرح داشت:

هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها.


در این معرفى چنان است که گوئى خداى هم دوست داشت نام فاطمه (س) مکرراً ذکر شود و ترجمه عبارت فوق چنین است:
- فاطمه (س) است و پدر فاطمه (س).
- فاطمه (س) است و شوهر فاطمه (س).
- فاطمه (س) است و فرزندان فاطمه (س). و محوریت تعریف روى او دور مى‏زند - نام پیامبر و على و فرزندان یکبار مورد اشاره قرار گرفته و نام فاطمه (س) چند بار.

===============================

محور مباهله

مسیحیان نجران درباره حقانیت اسلام با پیامبر به بحث و جدال پرداختند و نتوانستند حقانیت اسلام را بپذیرند و یاخود را قانع کنند بر این مقرر شد که خاندان و عزیزان خود را در مجلسى گرد آورند و به نفرین گروهى که ناحق است بپردازند. دعوت پیامبر چنین بود:

و قل تعالوا، ندع ابنائنا و ابنائکم - و نسائنا و نسائکم - و انفسنا و انفسکم ثم نبهتل فنجعل لعنة الله على الکاذبین [10]

پیامبر براى حضور در آن مجلس على و فاطمه و حسنین (ع) را بهمراه خود برگزید و در این آیه فاطمه (س):
- از جهتى مصداق فرزند پیامبر است ابنائنا.
- از دیدى مصداق نسائنا است و تنها زنى است که در جریان مباهله حاضر شده.
- و از دید سوم مصداق انفسنا و نفس و جان پیامبر است .
- در مورد گزینش پیامبر این عده را حدیثى بدینگونه داریم از رسول خدا (ص):


- لو علم الله تعالى ان فى الارض عباداً اکرم من على و فاطمه و الحسن و الحسین لامرنى ان اباهل بهم ولکن امرنى بالمباهله على هؤلاء و هم افضل الخلق [11]

اگر خداى تبارک و تعالى در روى زمین بندگانى گرامیتر از على و فاطمه و حسن و حسین (ع) سراغ مى‏داشت به من دستور مى‏داد که با آنها به مباهله بپردازم ولى او مرا به مباهله فرمان داد بهمراهى این گروه و اینان برترین آفریدگان خدایند.

==============================

محور امامت

فاطمه (س) محور امامت است. خداوند به او مژده داد که از نسلش 11 ذریه پاک و امام پدید آید که همه هدایتگر دوران خود مى‏باشند. [12]

ام الائمه است

ام الازهار (مادر شکوفه‏هاى و گلهاى اسلام)

 ام انوار الائمه نام دارد زیرا که نور امامان از او مشتق است . 
حامل سرّ مستودع خدا، ولى امر و بقیة الله است. در دعاى حاجتى که به اسم اوست چنین مى‏خوانیم:


اللهم انى اسالک بحق فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها، و السّر المستود ع فیها - ان تصلى على محمد و آل محمد (ص) و ان تفعل بى ما انت اهله - و ان تقضى حوائجى [13]

خداوندا از تو مسألت دارم که بحق فاطمه (س) و پدرش، و شوهر و فرزندانش، و سرّ ودیعه نهاده در او، که بر محمد (ص) و آلش درود فرستى، و آنچه خود اهل و سزاوار آنى برایم انجام دهى و حوائجم را برآورده سازى.


فاطمه (س) آن زنى است که نور امامان از او پدید آمده و تداوم یافت. در زیارتش مى‏خوانیم:


- حلیفة الورع و الزهد - و نفاحة الفردوس - والخلد اللتى شرف مولدها بنساء الجنة - و سللت منها انوار الائمة و ازجت دونها حجاب النبوة و...[14]

و بدین سان او امامت اسلام را به تاریخ بشریت و به انبیاى گذشته الهى پیوند مى‏دهد. روایات در این زمینه بسیارند و مورد دیگرى را به این شرح ذکر مى‏کنیم:


قال رسول الله (ص) فاطمة بهجة قلبى و ابناها ثمرة فوادى و بعلها نور بصرى - و الائمة من ولدها امناء ربى و حبله الممدود بینه و بین خلقه...[15]

پیامبر فرمود فاطمه (س) مایه روشنائى دل من است و فرزندانش میوه دل من هستند و شوهر او نور چشم من است و امامان ازفرزندان او امناى پروردگار منند، و رشته ممدود خدا بین او و خلق خدایند...

==============================

محور سادات

فاطمه (س) محور سادات است. ملیونها نفر در جهان بشریت زندگى مى‏کنند که شجره حسب و نسب شان به فاطمه (س) پیوند مى‏خورند. با آن همه دشوارى و مشکل تراشى خصم در سر راه رشد خاندان پیامبر و با آن همه محدودیت‏ها که در ارتباط با آنان پدید آوردند باز هم نسل او بمیزان و حدودى است که یک فامیل چند میلیون نفرى را تشکیل‏ داده و همه آنها از دامان فاطمه (س) بوجود آمدند. و چه بسیار از آنان که ستارگان درخشان این امت در علم و تقوا بوده‏ اند.
نوع سادات جهان امروز را در نظر آوریم از سادات علوى، فاطمى، حسنى، حسینى، زینبى، زیدى، جعفرى، رضوى، اسمعیلى، موسوى، همه و همه از نسل فاطمه‏ اند. پس او چشمه جوشان و فیض الهى است و به تعبیر عالمى در تفسیر سوه کوثر [16] معنى خیر کثیر وجود صدها هزار خانواده سیادت است که هر کدام وارث صفاتى از فاطمه ‏اند. و چه بسیار از آنها که براى حمایت از دین برخاسته و تا پاى جان به پیش رفته‏ اند. پس دامن زهرا (س) دامن فضیلت و خیر و برکت است .

===============================

محور هدایت و پیشوائى

فاطمه (س) محور هدایت است و در جنبه پیشوائى امت. رسول خدا (ص) در پیشرفت آئین خود و اهداف و مقاصد خویش الگوى مردانه بسیار داشت اما در جنبه الگوئى زن عده او بسیار اندک بودند و در آن جمع اندک فاطمه (س) در رأس بود. تشبیهات درباره فاطمه (س) تشبیه زهره‏ اى است که در بین کواکب آسمانى درخشان است و جلب نظر کننده. به این حدیث توجه شود.
رسول خدا (ص) فرمود:


اهتدوا بالشمس، فاذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فاذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة فاذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدین...

بوسیله خورشید و ماه و زهره و فرقدان، هدایت یابید در صورت غیبت یکى به دیگرى تمسک جوئید. از او درباره این لغات و اصطلاحات توضیح خواستند. فرمود خورشید منم، و على (ع) چون قمر است، و فاطمه (س) چون زهره، و فرقدان حسن و حسین (ع)...[17] و دیدیم که محور این پنج تن فاطمه (س) بود .
- در تفسیر آیه

ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماماً [18]

رسول خدا (ص) مقام پیشوائى را درباره خانواده خود پرسید همانگونه که درباره کلمات ازواج و ذریه و قرة اعین پرسش کرد.

جبرئیل، خدیجه را مصداق ازواج،

فاطمه (س) را مصداق ذریه،

حسن و حسین (ع) را مصداق قرة اعین

و على را مصداق امام ذکر کرد. [19]

و مى‏دانیم که از ذریه او چه نسل پاک و پاکیزه‏اى پدید آمد. در سخنى دیگر رسول خدا خود را به یک درخت، و فاطمه (س) را حامل آن، و على (ع) را عامل لقاح و حسن و حسین (ع) را میوه آن معرفى کرد:

انا شجرة، فاطمة حملها، و على لقاحها، و الحسن و الحسین ثمارها [20].

==============================

محور دیانت


فاطمه (س) محور دیانت دیروز و امروز بشر است. ببرکت او چراغ اسلام روشن است و در سایه تربیتش فروغ شیعه پر تو افکن - این همه آثار تربیت از وعظها و سخنرانى‏ها، و این همه آموزش‏هاى دینى از تعلیمات و تبلیغات همه از فاطمه (س) است و خیراتش هم به فاطمه (س) بر مى‏گردد.
فاطمه (س) زنى است که تحولات جهان تشیع در طول تاریخ، و حتى تحولات جهان اسلام در جنبه حرکت آفرینى و رشد از او منشاء مى‏گیرند. چه بسیارند آثار خدماتى و انسانى که در سایه حیات فاطمه (س) پدید آمده‏ اند. این همه آثار دیانت از مساجد و بارگاه‏ ها، از حسینیه‏ ها و مراکز تبلیغى، این همه مدارس علمى و دینى همه از آثار فاطمه (س) است .

=========================


او محور عالم عصمت است،

محور فضیلت است،

محور عفت و تقواست،

محور تبلیغ است، محور تلاش پدران درباره دختران است،

محور گسترش دین و مذهب است.

و او حتى محور و میزان عمل محبان و مبغضان است،

یوزن فیها اعمال المحبین لنا و المبغضین لنا [21].

هم چنین فاطمه (س) محور نجات گنهکاران از دوزخ است،

او را فاطمه (س) نامیده ‏اند بدان خاطر که خدا او و ذریه‏ اش را از آتش دوزخ دور داشته است، البته بدان شرط که خداى را در سایه اعتقاد به توحید و به آنچه من پیامبر آورده ‏ام ملاقات کند.

(سمیت فاطمه - لان الله فطمها و ذریتها من النار - من لقى الله بالتوحید و الایمان بما جئت به [22]).

================================

محوریت امروز او

فاطمه (س) نه تنها در گذشته بلکه در امروز هم محور است، محور شناخت مخالفان و طرفداران است. اگر او نبود از کجا در مى‏یافتیم که موافق کیست و منافق کیست؟ ممکن چیست غیر ممکن کدام است؟ از کجا مى‏فهمیدیم چه کسى سخن پیامبر را در ولایت رها مى‏کند؟ حق را نادیده مى‏گیرد؟ خداى را به غضب مى‏آورد؟ و...
- امروز هم اگر بخواهیم از دخترى محبوب پدر نام ببریم نام ‏فاطمه (س) بر زبان خواهد آمد.
- اگر بخواهیم از زنى موید در زندگى یاد کنیم باید فاطمه (س) را معرفى کنیم .
- اگر بخواهیم از همسرى دلدار سخن بگوئیم چه کسى اصلاح از فاطمه (س)؟
- اگر بخواهیم از زنى مبارز و سیاستمدار در نظام دین یاد کنیم چه کسى برتر از فاطمه (س)؟
- و اگر بخواهیم از مادرى موفق یاد کنیم زبده‏ ترین از فاطمه (س) چه کسى تواند بود؟
او محور نگرش‏ها براى کسب تکلیف و وظیفه آموزى براى همه دختران، همسران، مادران و مدیران کانون خانوادگى و همه زنان صالحه و قانته است. با اعتماد و یقین مى‏توان از او درس وظیفه آموخت.

============================
ای آفتاب روشنم ای همسرم مرو
اینگونه از مقابل چشم ترم مرو 
با تو تمام زندگیم بوی سیب داشت
ای میوه بهشتی پیغمبرم مرو
جان مرا بگیر خدا حافظی مکن
از روبروی دیده ی نا با ورم مرو 
تا قول ماندن از تو نگیرم نمی روم
ای سایه بلند سرم. از سرم مرو
لطف شب عروسی دختر به مادر است
پس لااقل به خاطر این دخترم مرو
============================
پاسی از شب گذشته و سر و صداها خوابیده بود و دیدگان به خواب رفته بودند که علی(ع) از جا برخاست   تا وصیت های فاطمه زهرا(ع) را عملی سازد. آری؛ آن بدن نحیف را که مصائب فراوان، چونان هلال ماه ذوبش ساخته بود؛ آری آن بدن پاک را روی دست خویش حمل کرد تا مراسم اسلامی را در موردش جاری فرماید. آن بدن پاک را روی محل غسل قرار داد. تا بنا به وصیت زهرا او رااز روز لباس غسل بدهد 
شاید فاطمه(ع) از فرط حیا و شرم نمی خواست شوهر بزرگوارش اثر صدمه در و تازیانه و غلاف شمشیر را به پشت و پهلو و بازوی همسرش ببیند، چنان  که تا  آن روز هم که علی فاطمه را غسل می داد، زهرا کیفیت حال خود را به او نگفته بود.
به ریختن آب بر روی بدن از روی جامه اکتفا فرمود؛ همان گونه که رسول گرامی اسلام(ص) را غسل داده بود. در این مراسم اسما یعنی آن بانوی با وفای پاک که در ابراز علاقه و محبت حسنه اش نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) وفادار و با استقامت مانده بود نیز شرکت داشت، یعنی آب به دست علی(ع) می ریخت تا حضرت فاطمه را بشوید.[ 23 ]
 علی(ع) هنگام غسل فاطمه(ع) میفرمود : «خدایا! فاطمه(ع) کنیز تو و دختر رسول و برگزیده تو است. خدایا! حجتش را به او تلقین کن، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالی کن، و او را با پدرش محمد(ص) همنشین گردان.» و سپس با همان پرده ای که بدن رسول خدا(ص) را خشک کرد، بدن زهرا(ع) را خشک نمود.[24]آری، به واقع این مراسم تغسیل زهرا نیست، مرور مصیبت و درد، و تداعی محنت است! با مراسم غسل، همه آنچه فاطمه(ع) از علی(ع) مخفی کرده بود، آشکار شد و داغ مصیبت زهرا خانه دل همسرش را شعله ور نمود. یعقوبی در تاریخ خود گوید: «بعضی از زن های پیامبراکرم(ص) در حال بیماری فاطمه(ع) آمدند، و گفتند: ای دختر پیغمبر! در غسل دادن خود برای ما نصیبی قرار بدهد! فرمود: می خواهید درباره من حرف هایی بگویید که در حق مادرم خدیجه گفتید! من احتیاجی به شما ندارم. الان از دنیای شما بدم می آید، و از فراق شما شادم؛ خدا و رسول را ملاقات خواهم کرد با حسرت هایی که در دل دادم. حق مرا حفظ و احترام مرا رعایت، و وصیت پدرم را درباره من قبول نکردند. »[25]
 
  گریزی به کربلا :
در این جا علی(ع) با غسل زهرا(ع) مصیبت های او را مرور می کند، اما چه کشید زینب(ع) آن وقتی که بدن کوچک رقیه را آن زن غساله غسل می داد و جای تازیانه های دشمن را شستشو می داد!هنگامی که زن غساله، بدن رقیه را غسل می داد ناگاه دست از غسل کشید و گفت: «سرپرست این اسیران کیست؟»حضرت زینبت(ع) فرمود: «چه می خواهی؟»غساله گفت: «این دخترک به چه بیماری مبتلا بوده که بدنش کبود است»!حضرت فرمود: «ای زن! او بیمار نبود و این کبودی ها آثار تازیانه ها و ضربه های دشمن است.»و به روایتی: آن زن دست از غسل کشید و دست هایش را بر سرش زد و گریست. گفتند: چرا بر سر می زنی؟ گفت: مادر این دختر کجاست تا به من بگوید چرا قسمت هایی از بدن این دخترک سیاه شده است؟ گفتند: این سیاهی ها اثر تازیانه های دشمنان است. [26]

 

 

===========================

پی نوشت ها:


1- انى تارک فیکم الثّقلین...
2- قل لما اسئلکم علیه اجرا...
3- فاطمة الزهراء ترجمه صادقى ص 61.
4- سخنان على در مسجد به هنگام خطبه فاطمه (س).
5-ص 143 ج 1 - روضه الواعظین.
6- ص 58 ج 1 شواهدالتنزیل - حافظ حسکانى.
7- مسند احمد بن حنبل ص 323.
8- ص 292 - الرحمانى.
9- الذریعه ج 6 ص 378.
10- آیه 61 سوره آل عمران .
11- ص 131 ینابیع الموده.
12- دلایل الامامه ابن جریر ص 18.
13- ص 134 منتهى الامال ج 1.
14- تحفة الزائر - مجلسى.
15- ص 66 فرائد السمطین ج 2 به نقل از امام حسین (ع).
16- فخر رازى .
17- ص 59 شواهد التنزیل - از جابر.
18- آیه 74 سوره فرقان.
19- شواهد التنزیل ج 1ص 416.
20- احقاق الحق ج 9 ص 157.
21- ص 107 مقتل الحسین - خوارزمى .
22- ص 18 بحار ج 43.

23-فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ص 598.

24-بیت الاحزان، ص 251.

25-شیعه علامه طباطبایی، ص 263.

26-الوقایع و الحوادث، محمدباقر ملبویی، ج 2،

مرقاه الایقان، گنجوی، ص 52، به نقل از «سرگذشت جانسوط حضرت رقیه» محمد اشتهاردی، ص 47.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

========================

کیم که با تو کنم گفتگو عزیز دلم

عنایت تو به من داده رو عزیز دلم

سیاه روتر و بی‌آبروتر از من نیست

مگر دهی تو به من آبرو عزیز دلم

توان گفتن یا بن الحسن نمانده دگر

که گریه عقده شده در گلو، عزیز دلم

کنار قبر علی، یا کنار قبر حسین

بگو کجات کنم جستجو عزیز دلم؟

گرفتم آنکه بیایی بدین سیه‌رویی

چگونه با تو شوم رو به رو عزیز دلم؟

بیا که فاطمه بعد از هزار سال هنوز

کند ظهور تو را آرزو، عزیز دلم

هنوز یاد لب تشنگان کرب و بلا

نگاه توست به دست عمو، عزیز دلم

غلامرضا سازگار

==========================

تشرف جناب شیخ انصاری(ره)
عالم ربانی  میرزا حسن آشتیانی، که از جمله شاگردان فاضل شیخ انصاری(ره) بود فرمود:« روزی با عده ای از طلاب در خدمت شیخ انصاری(ره) به حرم حضرت امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدیم. بعد از دخول به حرم مطهر، شخصی به ما برخورد و به شیخ انصاری سلام کرد و برای مصافحه و بوسیدن دست ایشان جلو آمد. بعضی از همراهان برای معرفی آن شخص به شیخ عرض کردند: ایشان نامش فلان است و در جفر یا رمل مهارت دارد و ضمیر اشخاص را هم می گوید. شیخ چون این مطلب را شنید، تبسم شد و برای امتحان، به آن شخص فرمود: من چیزی در ضمیرم گذراندم اگر می توانی بگو چیست؟ آن شخص بعد از کمی تأمل، عرض کرد: تو در ذهن خود گذرانده ای که آیا حضرت صاحب الامر علیه السلام را زیارت کرده ای یا نه؟ 
شیخ انصاری(ره) وقتی این را شنید حالت تعجب در ایشان ظاهر گشت؛ اگرچه صریحاً او را تصدیق نفرمود. آن شخص عرض کرد: آیا ضمیر شما همین است که گفتم؟ شیخ ساکت شد و جوابی نفرمود. آن شخص عرض کرد که درست گفتم یا نه؟ شیخ اقرار کرد و فرمود: خوب، بگو ببینم       که دیده ام یا نه؟ آن شخص عرض کرد: آری، دو مرتبه به خدمت آن حضرت شرفیاب شده ای: یک مرتبه در سرداب مطهر و بار دوم در جای دیگر. شیخ چون این سخن را از او شنید، مثل کسی که نخواهد مطلب، بیشتر از این ظاهر شود، به راه افتاد. »
 
===========================
فاطمه از ولادت تا شهادت قسمت سوم:

نظرى به روایات :


روایات ما که در شأن و مقام فاطمه (س) آمده و از نظر کثرت به حد تواتر رسیده ‏اند چنان بسیارند که احصاء آنها خود مجلداتى را مى‏طلبد و این روایات تنها از یک منبع و راوى ذکر نشده و یا تنها از سوى شیعیان نیستند که اهل سنت نیز در این زمینه داد سخن داده‏ اند و کتب آنها پر است از اینگونه روایات .
اگر بناى اظهار و بررسى باشد مى‏توان آنها را بدسته‏هائى تقسیم کرد

1- روایاتى که از سوى پیامبر در شأن فاطمه (س) ذکر شده‏ اند .

2-روایاتى که از سوى على (ع) یا دیگر امامان ذکر شده ‏اند .

3-روایاتى که از سوى صحابه و موافق و مخالف ذکر شده‏ اند .

==============================

روایاتى که از سوى پیامبر در شأن فاطمه (س) ذکر شده‏ اند .

رسول خدا (ص) فرمود فاطمه (س) بهترین زنان اهل بهشت است. [1]

و هم به او فرمود:

یا فاطمه، ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمین [2]

اى فاطمه (س) خداى ترا برگزید و مطهرت گردانید و ترا بر زنان جهان برترى داده و گزینش و انتخاب کرده است.
و هم فرمود:

دخترم فاطمه (س)، سیده زنان از گذشتگان و آیندگان است.

فأمّا ان ابنتى فاطمه فانها سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین .

و یا در سخن دیگرى فرمود او از همه زنان جهان برتر است. [3]

و یا فرمود که او

سیده نساء اهل الجنه 

و این تعریف‏ها نوعى درس آموزى هستند به مردم که دیگران دریابند به چه کسانى متوسل شوند و از چه کسانى براى زندگى الگو گیرند.

===========================

سخن دیگران درباره فاطمه (س)


ما از زبان حضرات معصومان علیهم السلام درباره فاطمه (س) بحث نکنیم که آنها جاى خود دارند از دیگران بگوئیم و از جمله از عایشه همسر پیامبر (ص) که مى‏گفت

کسى را ندیدم از فاطمه (س) راستگوتر باشد جز پدرش. [4]

ابن ملقن گوید عایشه سر فاطمه (س) را بوسید و گفت اى کاش من موئى بر سر تو بودم. [5]


ابوبکر پس از وفات پیامبر در برابر سخنان و احقاق حق فاطمه (س) از او، در مقام پاسخ گفت:

انت معدن  الحکمة و موطن الهدى و الرحمة، و رکن  الدین و عین الحجة [6]

تو معدن حکمتى، مرکز هدایت و رحمتى، رکن و اساس دین و عین محبت خدائى...

 

=========================

تعبیرها از فاطمه (س)


تعبیراتى که از فاطمه (س) در دست است بگونه ‏اى است که حکایت از مقام و عظمت والاى او دارند.بر اساس روایات متعدد عبارات و کلماتى در شأن او بسیار و از آن جمله است:


او فاضله است،

علیمه است،

محدثه است (یعنى فرشته سخن مى‏گوید)

معصومه است 

محصوره از گناه،

رشیده است،

شهیده است بمعناى خاص و عامش،

کنیز خداست

واجد بوى بهشت است،

مدافع حق است و حق طلب،

مادر امامان است،

ادامه شجره نبوت است

تقیه و نقیه است،

پاره تن پیامبر، یا بضعة رسول است،

سیده زنان است،

==========================


فاطمه (س) را برتر از مریم دانسته‏ اند زیرا که مریم مادر یک عیسى است و فاطمه (س) مادر 11 امام معصوم، که عیسى فرزند مریم در عین نبوت باید در پشت سر مهدى او نماز بگذارد.

امام صادق (ع) فرمود خداوند فرمود از نور فاطمه (س) امامانى پدید آوردم که به امر من قیام کنند و افراد را بحقم هدایت نمایند. [7]

===========================

شرف و افتخار فاطمه (س) :


فاطمه (س) در سایه بندگى خدا خیر نساء اهل الجنة [8] شد، و به همین خاطر افضل نساء اهل الارض بحساب [9] و در سایه چنین امرى است که نور او از نور عظمت خدا مشتق مى‏شود.

[10]


فاطمه (س) آبرومند درگاه خداوند است، و این آبرو را در سایه اطاعت و تسلیم خود به خدا پدید آورده و دانسته است که عزت از آن خداست. ان العزة لله جمیعا [11]و هم اوست که بشرط  زمینه سازى ما، عزت را براى ما مقدر مى‏سازد تعز من تشاء [12] و فاطمه (س) کوشید خود را در مسیر عزت خدائى قرار دهد و عزیز گردد.

=============================

مقام عصمت او


فاطمه (س) داراى مقام عصمت است [13] بدین معنى که معصومه است، یعنى محصوره  از گناه، یعنى ممنوع و محفوظ از لغزش و انحراف و از این دید مى‏تواند الگو باشد. عصمت یک سبب شعورى است که به هیچ وجه مغلوب نمى‏شود و از انواع شعور و ادراکى نیست که ما با آن آشنائیم و از سنخ علوم و ادراکات متعارضى نیست که قابل اکتساب و تعلم باشد. [14]
پس در راه و روش فاطمه (س) اشتباه و لغزشى نیست. آیه تطهیر هم او را از رجس و خطا دور معرفى مى‏کند و حدیث معروف ان الله اصطفاک و طهرک...نیز آن را تأیید مى‏نماید. البته مقام بصیرتش و ادراکش از جهان و ماسواى آن خود عامل دیگرى براى دورى او از لغزش است .

 

===========================

مقام علم او


فاطمه (س)زنى  عالمه است، عالمه‏ اى که بلا معلمه است [15]، معلم او خداست و علم موهبتى به او عنایت کرده  در عین اینکه رسول خدا (ص) در مسؤولیت پدرى بالاى سر او بوده و راه رشد و آگاهى را براى او هموار کرده است. چه بسیارند سؤالات و پرسش‏هائى که فاطمه (س) در طول مدت حیاتش از پدر پرسیده و براى آنها پاسخ مناسب و عملى یافته است .
مقام علمى فاطمه (س) را در نحوه برخورد او نسبت به خود و دیگران، و نسبت به خداى جهان و پدیده‏ هاى آفرینش مى‏توان یافت، هم چنین در عرصه الهیات و در عرصه ادب و سخن تنها خطبه او در مسجد، آن هم در چنان حال و هوائى، کافى است که او را فردى نمونه و زبده قلمداد کند و برترى و علو فکرى او را نسبت به دیگران نشان دهد .
- او در مقام دانش بجائى رسید که رسول خدا (ص) درباره‏ اش فرمود

فطمها الله تبارک و تعالى بالعلم

و او در این مقام همانند مقام عصمتش از انبیاى پیشین پیش‏تر رفته است. چنین امرى نباید استبعادى را پدید آورد زیرا آدمى در سایه بندگى خدا مى‏تواند به جائى رسد که واجد سمع و بصر الهى گردد.

کنت سمعه  اللذى یسمع به و بصره اللذى یبصر به

و براى انسانى واجد چشم و گوش خدائى سر در آوردن از حقایق و اسرار امرى عادى و طبیعى است .

===========================

مقام تقواى فاطمه (س)

 عمل و رفتار فاطمه (س) بر خلاف مقتضاى تقوا نیست و بدین خاطر هرگز مرتکب امرى خلاف تقوى نیست، و هرگز اسیر حرص و طمع نیست، از شأن و موقعیت خود، پدر، و همسر سوء استفاده نمى‏کند. در مسیر خود دچار گمراهى و سردرگمى نمى‏شود.
- او راه تقوا را در پیش مى‏گیرد و در خور شأنى مى‏گردد که خداى براى او راه در رُو و نجات از مشکل را که در قرآن وعده داده است فراهم مى‏سازد

و من یتق الله یجعل له مخرجا [16]

شما در عالم انسانى کدام زن را سراغ دارید که در تقوا بتواند همدوش و همگام فاطمه (س) باشد؟ پس وعده الهى درباره او محقق مى‏گردد.
- او سعى به هدایت‏طلبى و رهیابى مى‏کند و مى‏کوشد اهل هدایت و در معرض راهنمائى خدا واقع گردد. در نتیجه خداوند عوامل زیان و ضرر بخشى گمراهان را از ساحت او دور مى‏دارد.

علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذ اهتدیتم. [17]

و این هم وعده دیگر خداوند است که فاطمه (س) خود را در معرض آن قرار مى‏دهد.
- و بالاخره او خود را با سر منشأ عزت و سرافرازى همگام مى‏کند و در نتیجه پیوند عزت براى او پدید آمده و مصداق این آیه قرآن مى‏شود

ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین

در جنبه ایمان و باور داشت چه کسى در عالم زنان چون فاطمه (س) است؟ پس حق است که عزت و آبرومندى از آن او باشد.

==============================

آبرویش نزد خدا


فاطمه (ص) آن بنده‏اى است که در نزد خدا آبروئى عظیم و پردامنه پیدا مى‏کند. تا حدى که خداى به رضاى فاطمه (س) خرسند و به غضب فاطمه (س) غضبناک مى‏شود،

ان الله یرضى لرضاء فاطمة و یغضب لغضبها [18]

و نمونه همین سخن در آثار دیگر روایات از اهل شیعه و سنت زیاد بچشم مى‏خورد. [19]


به امام صادق (ع) گفتند که برخى این حدیث را باور ندارند - آیا قابل قبول است که خداى از خشم فاطمه (س) بخشم آید؟ امام فرمود چرا باور نمى‏دارید؟ آیا شما باور ندارید که خداى از خشم بنده مؤمن بخشم مى‏آید؟ فاطمه (س) نیز زنى با ایمان است و طبیعى است خداى از خشمش بخشم مى‏آید.[20]
فاطمه (س) در پیشگاه خدا و در سایه عبادت قرب و آبرو پیدا کرده و در مثال آبرومندیش این بس که براى او مائده‏اى آسمانى نازل مى‏شد آن هم، نه یکبار و دوبار، بلکه بصورتى مکرر. رسول خدا (ص) بهمراه على مرتضى بر او وارد شدند در حالیکه هر دو بمانند فاطمه (س) گرسنه بودند. ظرف غذائى گوارا در کنار او یافتند. پرسیدند أنّى لکِ هذا؟ این غذا از کجا پدید آمد؟ پاسخ داد

من عندالله - از جانب خدا. [21]
هم چنین این سخن از سلمان است که گفت به هنگامى که فاطمة (س) در مسجد قصد نفرین کردن کرد و غضبناک شد. دیدم دیوارهاى مسجد مى‏لرزد. و امام باقر (ع) فرمود به خدا سوگند اگر فاطمه (س) گیسو مى‏گشود و لب به نفرین باز مى‏کرد زمین اهل خود را فرو مى‏برد و یا عذاب بر مردم نازل مى‏شد و این حقیقتى است که پیامبر (ص) به فاطمه (س) فرمود:

یا فاطمه ان اله عزوجل یغضب لغضبک و یرضى لرضاک [22].

============================

مقام شفاعت


بخاظر آبرومندیش در پیشگاه خداوند فاطمه (س) داراى مقام شفاعت است، و این سخنى است که پیامبر درباره‏اش فرموده بود:

جعل الله مهر فاطمة الزهراء شفاعة المذنبین من امة ابیها [23]

خداوند مهر فاطمه زهرا (س) را شفاعت گنهکاران امت پدرش قرار داد. (البته بدان شرط که لایق و در خور شفاعت گردند).
امام باقر (ع) فرمود: در قیامت کنار آتش دوزخ، براى مادر ما فاطمه (ع) جایگاهى بلند است که به منظور شفاعت و نجات دوستان مى‏ایستد و گنهکاران به دختر پیامبر پناه مى‏برند - و امام صادق (ع) هم در تأیید این سخن فرمود معنى خیر کثیر همین است و او نفع بسیارى را بخاطر آبرومندیش در پیشگاه خدا متوجه امت مى‏سازد.


در این ادعا جاى تعجب و استبعادى نیست. خداوند این چنین مى‏کند که به بنده‏اى مقام عزت و شفاعت مى‏بخشد، بدون اینکه بنده‏اى را در آن امر مستقل و یا خود را در این جنبه خلع ید کند. بر خلاف تصور گروهى که آن را محال مى‏دانند این دعوى مبناى قرآنى دارد بدینگونه که:
جانها بدست خداست

(الله یتوفى الانفس حین موتها) [24]

ولى آن را در اختیار فرشته مرگ قرار مى‏دهد بدون اینکه آن حق را از خود سلب کند

(قل یتوفیکم ملک الموت اللذى و کل بکم [25]

- در امر شفاعت

(قل لله الشفاعة جمیعا) [26].


در عین حال به این آیات توجه کنید:

من ذاللذى یشفع عنده الا باذنه [27] -

ولا یشفعون الا لمن ارتضى. [28]

=================================

دیگر مقامات

- او از نور عظمت خدا خلق شده

لا ن الله تعالى خلقها من نور عظمته، [29]

حوارء انسیه است

و نطفه او از میوه بهشتى است.

و پیامبر بوى بهشت را از فاطمه (س) مى‏شنید [30]

شب قدر هزار ماه و فاطمه (س) تأویل شب قدر است [31]،

و محور اهلبیت است [32]

و از زنان برگزیده جهان است (سیدة نساء اهل الارض)[33].
زهرا از صابرین است [34]

و بهشت براى فاطمه (س) خلق شده. [35]

و داراى مقام شفاعت است [36]،

با جبرئیل مراوده داشت،

و براى او مائده نازل مى‏شد،

خدا پیش از خلقت دنیویش امتحانش کرد و موفقش یافت،

آبرومند نزد خداست،

امانتدار خلفاى الهى است،

مادر مهدى است

====================================

درود بر فاطمه (س)
شأن و مقام او را از سخنانى که دیگر این درباره او گفته‏اند، مخصوصاً حضرات معصومان (ع) مى‏توان دریافت مثل درودهائى که مرحوم مجلسى از زبان معصوم (ع) درباره او گفته است [37]

السلام على نفس الله

القائمة بالسنن

السلام على نفس الله العلیا،

و شجرة طوبى،

و سدرة المنتهى

و المثل الاعلى و...


اما در این قسمت مى‏خواهیم از زبان فردى غیر معصوم درود را درباره فاطمه نقل کنیم. محیى الدین عربى در کتاب مناقب براى هر یک از چهارده معصوم (ع) خطبه‏اى دارد که در آن شؤونى را از آن معصومان نقل مى‏کند. درباره فاطمه سلام الله علیها چنین مى‏سراید:


و صلّ على الجوهرة القدسیة فى تعیّن الانسیّةِ

صورة النفس الکلیة

جواد العالم العقلیة

بضعة الحقیقة النبویة

مطلع الانوار العلویة

عین عیون الاسرار الفاطمیة

الناجیة المنجیة لمحبیها عن النار،

ثمرة شجرة الیقین،

سیدة نساء العالمین،

المعروفة بالقدر،

المجهولة بالقبر،

قرة عین الرسول،

الزهراء البتول،

علیها الصلوات و السلام .

=======================

نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان
این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی
دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان
ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی


=======================

ساعت احتضار فرا رسید، در این هنگام پرده برداشته شد و حضرت صدیقه طاهره (ع نگاهی تند و عمیق افکند و فرمود:  سلام بر جبرئیل، سلام بر رسول خدا؛ پروردگارا! مرا با پیامبرت محشور نموده و در رضوان خود و جوار رحمت و خانه ات دارالسلام مسکن و ماوی ده.  آن گاه فرمود: آیا آنچه را که من می بینم شما هم می بینید.  گفتند: شما چی می بینی؟ فرمود: این موکب ها اهل آسمان ها است و این هم جبرئیل است، و این هم رسول خدا(ص) است که می فرماید: دختر عزیزیم! پیش من آی؛ زیرا آنچه در پیش روی داری برای تو بهتر خواهد بود.  آن گاه چشمان خویش را باز کرد.............. و سپس فرمود و سلام بر تو ای قابض ارواح، زود مرا قبض روح کن و اذیتم مکن؛ سپس فرمود: «پروردگارا! به سوی تو می آیم، نه به سوی اتش»  سپس چشم هایش بسته شد دست ها و پاهای خود را دراز کرده و از دنیا رفت.    بحارالانوار، ج 43، ص 186

گریزی به کربلا

این جا رسول خدا(ص) به هنگام مرگ دخترش، به استقال آمد، در کربلا نیز وقتی علی اکبر(ع) به میدان رفت، بعد از مدتی صدایی به گوش حسین بن علی رسید که: «یا ابتاه علیک السلام، هذا جدی یقرئک السلام و یقول لک عجل القدوم علینا ثم شهق شهقه فمات»؛ ای پدر! سلام بر تو، اینک جدم رسول خدا(ص) است که بر تو سلام می رساند و می فرماید: هر چه زودتر نزد ما بیا، پس نعره ای براورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود.                                ترجمه ی لهوف، سیدبن طاووس، ص 113

 

========================

پی نوشت ها: 

1- ص 76 کشف الغمه ج 2.
2- بحار ج 43 ص 24.
3- ص 219 کنزالعمال ج 6.
4- ج 1 مناقب ص 462.

5- ص 229 خصایص.
6- بحار ج 8 کمپانى ص‏111.
7- ص 92 الزهراء.
8- ص 135 کشف الغمه.
9- ص 137 کشف الغمه.
10- ص 133 المختصر.
11- آیه 139 سوره نساء.
12- آیه 26 سوره آل عمران.
13- ص 16 بحار ج 25.
 14- ص 126 ج 9 - المیزان.
15- ص 13 بحار ج 43.
16- آیه 2 سوره طلاق.
 17- آیه 105 سوره مائده.
18- مناقب خوارزمى ج 1 ص 52.
 19- مستدرک حاکم ج 3 ص 153 و ص 113 الزهراء.
20- ص 22 بحار ج 43.
 21-ص 22 بحار ج 43.

22- اسدالغابه ج 5 ص 522.
23- زندگانى حضرت زهراء.
24- آیه 42 سوره زمر.
 25- آیه 11 سوره سجده .
26- آیه 44 سوره زمر.
 27- آیه‏255 سوره بقره.
28- آیه 28 سوره انبیاء.
29- ص 92 الزهراء.
 30- ص 20 ریاحین الشریعه ج 1.
31- ص 97 بحار ج 25.
 32- با توجه به حدیث کسا .
33- بحار 43 ص 36.
 34- ریاحین الشریعه ج 1.
35-ص 213 بحار ج 36.
36-ص 203 ریاحین ج 1.
37-تحفة الزائر.
                             

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

===================================

ای منتهای آرزوی بی قرار ها

ذکر قنوت دائم شب زنده دارها

از بس که در فراق شما گریه کرده ام

سجاده را ببین که شده شوره زار ها

درد آشنای غربت مظلوم  های شهر

یعنی تویی دار و ندار ندارها

در اجتماع این همه مجنون مدعی

چندین نفر شدند تو را سربه دارهاا

روزی که یوسفانه به بازار می رسی

تعطیل می شود همه ی کار و بارها

===============================

توصیه امام زمان(علیه السلام) به مرحوم مجلسی اول:

  مرحوم مجلسی اول میگوید: "در اوایل جوانی مایل بودم نماز شب بخوانم اما نماز قضا بر عهده‌ام بود و به همین دلیل احتیاط می‌کردم و نمی‌خواندم. خدمت شیخ بهائی رحمه الله عرض نمودم، فرمود: "نماز قضا بخوان" اما من با خود می گفتم نماز شب خصوصیات خاص خود را دارد و با نمازهای واجب فرق می‌کند. یک شب بالای پشت بام خانه ام در خواب و بیداری بودم که امام زمان(ع) را در بازار خربزه فروشان اصفهان در کنار مسجد جامع دیدم. با شوق و شعف نزد او رفتم و سوالاتی کردم ازجمله خواندن نماز شب. فرمود: "بخوان!"  عرض کردم: "یابن رسول الله، همیشه دستم به شما نمی‌رسد! کتابی به من بدهید که به آن عمل کنم."فرمود: "برو از آقا محمدتاج کتاب بگیر !" در خواب گویا او را می‌شناختم؛ رفتم کتاب را از او گرفتم و مشغول خواندن بودم و می‌گریستم که از خواب بیدار شدم. از ذهنم گذشت که شاید محمدتاج همان شیخ بهائی است و منظور امام از تاج، این است که شیخ بهایی ریاست شریعت را در آن دوره به عهده دارد. نماز صبح را خواندم و خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ با سید گلپایگانی مشغول مقابله صحیفه سجادیه است. ماجرا را برایش نقل کردم. فرمود: "انشاءالله به چیزی که می خواهی می‌رسی." بعد ناگهان یاد جایی که امام را در آن ملاقات کرده بودم، افتادم و به کنار مسجد جامع رفتم. در آنجا آقا حسن تاج را دیدم که از آشنایان قدیمم بود. مرا که دید گفت: "ملامحمدتقی! من از دست طلبه ها به تنگ آمده‌ام. کتاب را از من می‌گیرند و پس نمی‌دهند. بیا برویم خانه یک سری کتب به تو بدهم." مرا به خانه‌اش برد، در اتاقی را باز کرد و گفت: "هر کتابی را که می‌خواهی بردار!" کتابی را برداشتم؛ ناگهان دیدم همان کتابی است که دیشب در خواب دیده بودم. "صحیفه سجادیه" بود. به گریه افتادم. برخاستم و بیرون آمدم. گفت: "باز هم بردار!" گفتم: "همین بس است." پس شروع نمودم به تصحیح و مقابله و آموختن صحیفه سجادیه به مردم. و چنان شد که از برکت این کتاب، بسیاری از اهل اصفهان مستجاب الدعوه شدند. مرحوم مجلسی دوم می‌فرماید: " مجلسی اول چهل سال از عمر خود را صرف ترویج صحیفه کرد و انتشار این کتاب توسط او باعث شد که اکنون خانه‌ای نیست که صحیفه در آن نباشد. این حکایت بزرگ باعث شد بر صحیفه شرح فارسی بنویسم که عوام و خواص از آن بهره‌مند شوند.

 بحارالانوار،‌ ج ۱۱۰‌، ص ۵۱ به بعد

===============================

 

فاطمه علیهاالسلام از ولادت تا شهادت (قسمت دوم)

 

مقام و رتبت فاطمه

مقدمه
سخن از فاطمه (س) است، شخصیتى که جلالت و بزرگى او در قالب مفاهیم و الفاظ نمى ‏گنجد. و افراد عادى بشر را توان آن نیست که در شأن و عظمت او سخن گویند. درجه رشد او، و شأن کمالات او را خدا مى‏شناسد، و رسول خدا (ص) و همسر گرامیش امیر مؤمنان (ع) و بس، دیگران را نرسد از کنه  معرفتش سر در آورند.
در این صورت ما را چه توان و امکانى است که در شأن او سخن گوئیم؟ آنچه را که ما مى‏ گوئیم و دیگران پیش از ما درباره او گفته ‏اند در حد عرض ارادتى است نه تعریف واقعى، و تازه به همانگونه  که مى‏بینم و با تعریف ناقصى که از او در دست است فاطمه (س) را بتى ساخته‏ اند که بشریت باید در برابرش زانو زند. او را فرشته ‏اى تصویر کرده‏اند که دیگران باید به تقدیس او بپردازند.
بیان ما از شأن و جلال فاطمه (س) و عظمت و فضائل او در حد فهم و ادراک محدود ماست و آن هم بدان امید است که باشد از آسمان ولایت او روزنه ‏اى در اندیشه و روان پدید آید، دل مان به نور وجودش روشن گردد و درس آموزى از او ما را در برابر حوادث روزگار مقاوم سازد. و گرنه بگفته فاضلى شاعر به  این نکته  واقفیم که:

اترید ان تحصى فضائل فاطمه (س)

نفد  الحساب و فضلها  لم ینفد [1]


آیا تو مى ‏خواهى فضائل فاطمه را بشماره  در آورى‏

شمارش و حساب بپایان مى‏ رسد ولى فضل او پایان نمى‏یابد.

=============================

مظهرى از انسان کامل

اگر بخواهیم فاطمه (س) را در عبارتى کوتاه  معرفى کنیم، خواهیم گفت او همان انسان کاملى است که قرآن و روایات چهره آن را تصویر کرده‏اند. زنى است که مى‏ توان گفت مثَل اعلاى نفْس بشرى است و مظهر صفات و اسماى الهى. از معدود زنانى است که توانسته  است به  مرحله کمال انسانى دست یابد.

قاضى بیضاوى در تفسیر خود مى‏نویسد:


- عن النبى علیه الصلوة و السلام: کمل  من  الرجال کثیر  و لم یکمل من النساء الا  اربع: آسیه  بنت  مزاحم،  مریم  بنت  عمران،  خدیجه  بنت  خویلد،  فاطمه (س) بنت  محمد (ص)

[2]

رسول خدا که درود و رحمت خدا بر او باد فرمود در مراحل رشد و تکامل انسانى مردان بسیارى به مرحله  کمال مقدر خود رسیده ‏اند ولى از زنان جز چهار تن به آن مقام دست نیافته ‏اند و آن چهار آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه (س).
او برترین بانوى اسلام و سیده زنان عالم است. گوهرى تابناک در منظومه و رشته  نسل پیامبر است و فرشه ‏اى است از ملکوت اعلى. او همسر شهید است و امام شهیدان، تربیت کننده نسل شهید است و خود زن شهیده، واجد کمالات انسانى است و نمونه  تربیت محمد (ص).
او تنها زنى است که از همان آغاز حیات و تشکّل، براساس اصول متعالى اسلام و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش یافته و به درجه‏ اى رسیده است که او را در عالم زنان همتائى و در عالم مردان کفوى جز على (ع) نبوده  است. سرمایه‏ گذارى‏ هاى تربیتى پیامبر (ص) درباره او ثمر داد و کوشش ‏هاى خود او نیز عاملى مهم در رشد او بحساب مى ‏آمده است .

==================================

در وصف او


فاطمه (س) را به  اوصاف و القابى ستوده‏ اند که ما بخشى از آن را در بحث پیشین ذکر کرده‏ ایم و البته در قالب القاب و اسماء و تعابیر، ولى مى‏توانیم مراتبى را بشرح زیر بر آن بیفزائیم و متذکر شویم  که  او:


ولىّ خداست،

محل اسرار ربٌ العالمین است،

دختر ولىّ  خدا پیامبر است

و همسر ولىّ دیگر خدا امیرمؤمنان (ع)

و مادر اولیاى خدا از حضرات ائمه  و معصومان است .

او ذخیره  بزرگ الهى

و ذخیره  ‏دار حجت خداوند است.

نور چشم رسول است،

دُردانه خدیجه کبرى است،

معجزه تربیت محمد (ص) است

و پرورنده  امامان و حجت‏ هاى  الهى، مهدى (ع) ذخیره  امت و بقیة  الله فى  الارض  فاطمه (س)

مظهر است،

مظهر عفت،

مظهر طهارت نفس،

مظهر تقوا،

مظهر حلم و متانت،

مظهر ادب،

مظهر خدمت،

مظهر شجاعت،

مظهر عصمت،

مظهر مظلومیت،

مظهر حق‏طلبى،

مظهر مبارزه و سیاست،

مظهر عبادت،

مظهر عشق به خدا،

مظهر رحمت

و مظهر اشک و آه  و ناله،

============================

برترى او از فرشتگان و انبیاء گذشته


فاطمه (س) انسان است ولى تعبیرات دیگران، از جمله رسول خدا (ص) درباره او تعبیر فرشته‏ اى است در صورت انسان. رسول خدا (ص) فرمود:

فاطمة خلقت حوریه فى صورة انسیة[3]

و براساس پاره‏ اى از دیگر روایات او فوق فرشته است و حتى فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسیه ‏اش بهره  مى‏گرفتند.

کدام فرشته است که خداى را چون فاطمه (س) با تمام وجود پرستیده باشد؟ و با آن همه علم و ایمان و اخلاص در پیشگاه او به خضوع و خشوع بایستد؟ و کدام فرشته است که پیک  الهى در ورود به آستانش از او اجازه  بطلبد؟ روایات و اسناد ما نشان مى‏دهند که از حتى از فرشتگان مقرّب خداى هم برتر است و حتى فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا (ص) باید از او اجازه  ورود بطلبد.
به نص بسیارى از احادیث و روایات فاطمه (س) از بسیارى از انبیاى گذشته افضل بود، و حتى روایات ما در این زمینه جز خاتم انبیاء  استثنائى قائل نشده‏اند. پاره ‏اى از روایات گویند که پیامبران حتى همشأن و همتاى فاطمه (س) در ازدواج نبودند و اگر على نبود براى فاطمه (س) کفوى نبود. 
انسان در سایه  تلاش‏ ها مى‏تواند قدرت توان گیرد. به پرواز در آید در آدمى قدرت سیرى است از منهاى بینهایت تا باضافه بینهایت. آنجا که جاى رشد است اگر آدمى در آن گام نهد تا اعلى علیین به پیش مى‏رود، و به جائى مى‏رسد که فرشته وحى گوید

لودنوت انملة لا حترقت

اگر به میزان گام  مورچه‏اى قدم فراتر گذارم خواهم سوخت (به جایگاه بلند  ثمّ دنى فتدلى فکان قاب قوسین اوادنى [4] برسد).


و آنجا که جاى سقوط است اگر در آن افتند تا اسفل سافلین سقوط خواهند کرد (ثم رددناه اسفل سافلین) و در گزینش دو مسیر حق انتخاب با خود انسان است. فاطمه (س) راه اول را برگزید و همسر نوح رطریق دوم را و دیگر انسانها هم در بین دو مسیرند یا به این نزدیکترند و یا به آن .

==============================

در حسب و نسب


فاطمه (س) از تبار پاکان و نیکان است، از اصلاب شامخة و مطهره‏ اى پدید آمده که هرگز آلودگى‏ هاى جاهلیت آن را نیالوده است، از نطفه‏ اى پدید آمد که مایه اولیه آن را غذاى بهشتى تشکیل مى‏ داد و در رحمى پرورش یافت که هرگز  وسوسه غذاى شبه ناک در جریان خون او وارد نشد.

 من مثل فاطمه الزهراء فى نسب‏

و فى فخار و فى فضل و فى حسب‏


والله فضلها حق و شرفها
اذ کانت ابنة خیر العجم و العرب‏


در جنبه حسب و نسل و فضل و افتخار چه کسى مى‏ تواند چون فاطمه (س) باشد. او دختر بهترین افراد عرب و عجم است و خداوند است که او را اشرف و افضل قرار داده است و او را حقاً چنین برترى و شرافتى بر دیگران است و دختر بهترین افراد عجم و عرب است .


او وارث انبیاء، از سلاله ابراهیم، آن پیامبر بت شکن و از نسل اسمعیل ذبیح آن قربانى راه صفا و اخلاص و از نسل خاتم انبیاء سید رسولان و هم انس و همسر سید اوصیاست، پدر سر سلسله انبیاى الهى و مصداق و شأن لولاک لما خلقت الافلاک است و وضع مادر را هم دیده‏ ایم که سیدة نساء العالمین بود. و خود هم اولین بانوى اسلام است .
در شأن خاندانش پیامبر فرمود:


- یا فاطمة منا خیر الانبیاء و هو ابوک

اى فاطمه (س) بهترین پیامبران از ماست و آن پدر تست .


- و منا خیر الاوصیاء و هو بعلک

بهترین اوصیاء از ماست و آن شوهر تست .


- و منا خیر الشهداء و هو حمزة عم ابیک

بهترین شهیدان از ماست که آن حمزه سیدالشهداء عموى پدر تست .


- و منها من له جناحان یطیر بهما فى الجنة حیث شاء و هو جعفر ابن عم ابیک.

و از ما شهیدى است که او را در بهشت دو بال است که به وسیله آن در بهشت بهر کجاى که بخواهد پرواز مى‏کند و آن جعفر پسر عموى پیامبر تست.

و منا سبطا هذه الامة و سید شباب اهل الجنة الحسن و الحسین و هما ابناک

از ما دو سبط پیامبر این امتند که سید جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسین دو پسر تواند.


و اللذى نفسى بیده منا مهدى هذه الامه و هو من ولدک

و قسم به آنکس که جانم در دست اوست مهدى این امت از ماست و او از فرزند تست. [5]

=============================

جایگاهش نزد پیامبر:


فاطمه (س) را نزد پیامبر احترامى عظیم بود بسى فراتر از احترام پدرى به دخترش و این بگونه‏ اى بود که حیرت دیگران را بر مى‏ انگیخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را مى ‏بوسید و به گفته عایشه هر گاه که فاطمه (س) بر پیامبر وارد مى‏شد رسول خدا به احترامش از جاى بر مى‏ خاست و پیشانى او را مى‏ بوسید. [6] و یا در حین  ورود از او جداً  استقبال مى‏کرد و یا در حین خروج از محضرش مشایعتش مى‏فرمود.


در شأن وصف فاطمه (س) و در انتساب او بخودش پیامبر کلمات والا و عجیب بکار مى‏برد.

گاهى مى‏فرمود  فاطمه (س) یک شاخه گل است (ریحانه)؛

زمانى مى‏فرمود فاطمه (س) پاره تن من است

(بضعة مِنّى)،

و گاهى مى‏فرمود فاطمه (س) عزیزترین مردم به نزد من است. [7]


یا مى‏فرمود هر که فاطمه (س) را شادان کند مرا شادان کرده است، و هر که فاطمه (س) را بیازارد مرا آزرده است،

با این اضافه که شادى و غضب من، یا محبت و آزارم ،همانند محبت و آزار خداوند است، حتى در پاسخ به سؤال فاطمه (س) و على از پیامبر که کدام محبوبتر و عزیزترند فرمود

فاطمة احبُّ الىَّ منک و انت یا علىُّ اعزّ علىّ منها [8]

فاطمه (س) از تو نزد من محبوبتر است و تو اى على از فاطمه (س) نزد من عزیزترى .
و این گونه سخنان از یک سو شأن فاطمه (س) را نشان مى‏دهد و از سوئى دیگر درس تربیتى است براى پدران و مادران در رابطه با دخترشان که او را بحساب آورند و وزن و قدر او را کمتر از پسر ندانند، تعصبهاى ناروا را درباره دختران نادیده گیرند و... ضمن اینکه این سخن انسان مى‏تواند نوعى پیشگیرى از جرأت خصم بر فاطمه (س) باشد تا به او جسارتى نکنند و یا شأن او را نزد همسر بالا برند و...

============================

فاطمه (س) مصداق آیات


بر اساس اسنادى که در دست و مورد قبول و اتفاق فریقین است فاطمه (س) مصداق آیات متعدد قرآن است که ما را توان آن نیست همه آنها را احصاء کرده و به شرحش بپردازیم. ذیلاً به چند مورد آن اشاره  مى‏کنیم و این جمله را هم مى‏افزائیم که نکته ‏اى ظریف است. فاطمه (س) مصداق آیات قرآن است و نسل و ذریه‏اش مصداق تفسیرى آن‏ها و این پیوندى  ملکوتى بین قرآن و فاطمه (س) و ذریه اوست.

اما آن آیات :


1- مصداق آیه قدر:


امام صادق (ع) در تفسیر و معنى آیه

انا انزلنا فى لیلة القدر، [9]

فاطمه (س) را معنى آن دانسته و مصداق کسى مى‏داند که در شب قدر نازل شده .

=========================

2- مصداق خیر کثیر:


خداى در قرآن او را کوثر یا خیر کثیر نامید و اساس نزول آن کوتاه کردن شر سخن مشرکان از سر پیامبر بود. او مصداق آیه

انا اعطیناک الکوثر [10]

است و شماتت کنندگان پیامبر مصداق ابترند، فاطمه خیر کثیر است و مجسمه خیر، استوانه  برکت است و اسطوره  بالندگى .

=========================

3- مصداق آیه نسائنا:


در داستان مباهله  که بین پیامبر (ص) و مسیحیان نجران پدید آمد، سرانجام قرار شد طرفین ادعا، خود با زنان و فرزندان خویش براى نفرین متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گیرد. در آن روزگار زنان گرانقدرى در دنیاى اسلام حضور داشتند مثل صفیه  عمه پیامبر، اسماء همسر ابوبکر، ام هانى و دیگران، ولى هیچکدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
رسول خدا (ص) فاطمه (س) را بعنوان الگوى زن و مصداق و نماینده کلى زنان اسلام و بر این اساس نام او را در قرآن در قالب نسائنا [11] ثبت داد. و هم بر این بنیان جایگاه  قربى براى زن معین کرد که بر خلاف طرز فکر معهود بود .

=========================

4- مصداق آیه تطهیر:


او مصداق آیه

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً [12]

در قرآن است.

در کتاب صواعق المحرقه، تفسیر طبرى، و کتب دیگر از رسول خدا نقل شد که این آیه درباره من و على (ع) و حسن و حسین و فاطمه [13] (س) نازل شده است [14] و طبرى در تفسیر خود 15 روایت به سندهاى  مختلف در این باره  ذکر مى‏کند.

=========================

5- مصداق اهلبیت:


او مصداق کامل اهل ‏بیت رسول خداست. [15] که در دامان وحى پرورش یافته و اهل عصمت و تقوا مصون از لغزش، و کاملترین افراد اهلبیت و عزیزترین آنها در نزد رسول خدا (ص) است .

=========================

6- مصداق آیه ایثار و اطعام:


او مصداق آیه شریفه قرآن است که:

و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة [16]

و مصداق آیه و یطعمون الطعام على حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً [17].

اوست که به  همراه  على و فرزندان خود و فضه  افطارى خود را در راه خدا داد و با آب روزه  را افطار کرد و این عمل تا سه روز پى در پى ادامه یافت .

=========================

7- مصداق نگهدارى خود از آتش:


فاطمه (س) براساس نامش و طبق سنى که ذکر شد از آتش دوزخ دور و بر کنار معرفى شد:

(فطمت عن النار.)

اما آیه قرآن در این مورد صریح‏تر است زیرا به اتفاق فریقین او مصداق آیه

فوقیهم الله شر ذلک الیوم [18]

است. و این نشان مى‏دهد که دورى از عذاب خدا لیاقت، انسانیت و عبادت مى‏خواهد و ربطى به زن یا مرد بودن ندارد. و این برخلاف اندیشه رایج بود که زن همکار شیطان است و اهل دوزخ است .

===========================

8- مصداق ذى القربى:


او از نظر خویشاوندى دختر پیامبر و نزدیکترین خویشاوند اوست. پس مصداق همان ذى القربائى است که در قرآن مودت او درخواست شده

قل لا اسالکم علیه اجراً الا المودة فى القربى [19]

جز فاطمه (س) چه کسى است که خون پیامبر را در رگهاى خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خویشاوندتر کیست؟

==============================

9- آیات دیگر


او هم چنان براساس روایات متعدد دیگر مصداق آیات زیر است:


- آیه شریفه

والقمر اذا تلیها [20]

آیه

و جمع الشمس و القمر

در امر ازدواجش [21]

آیه

ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافوراً [22]

مصداق آیه

مرج البحرین یلتقیان [23] و...

==============================

نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزد
 من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد
 همان بهتر نگردد هیچ کس نزدیک این بستر
 که دانم هر کسى آید کنار بسترم، سوزد
 گذارد دست خود بر سینه سوزان من زینب
 ولى من بیم آن دارم که دست دخترم سوزد
 مگیر اى رهبر مظلوم! زانو در بغل دیگر
 که این دیدار طاقت سوز، جان و پیکرم سوزد
 نه تنها چشم عین اللَّه، سراپاى على گرید
 چو از من مى کند پنهان، به نوع دیگرم سوزد
 چنان چیدند امّت نارسیده میوه دل را
 که هرگه مى کنم یادش، ز غم برگ و برم سوزد

حاج علی انسانی

=================================

از علامه سیدباقر پسر آیه الله حجت سیدمحمد هندی(متوفای 1329) نقل شده که حضرت ولی عصر(عج) را در شب عید غدیر در خواب به حالت افسرده و غمگین دید. پرسید: اقای من! چه شده که شما را امروز غمگین و افسرده می بینم با این که مردم از عید غدیر خوشحال و مسرورند؟ حضرت فرمود: در یاد و غم و اندوه مادرم می باشم، سپس فرمود:

لا ترانی اتخذت لا و علاها    بعد بیت الاحزان بیت سرور

سوگند به شرف مقام آن حضرت مرا نخواهی دید که پس از بیت الاحزان، خانة خوش بگیرم! پس از آن که سید از خواب بیدار شد، قصیده ای در حالات غدیر و ستم هایی که پس از رحلت حضرت رسول (ص) بر حضرت زهرا وارد شد سرود و بیتی را نیز که حضرت سروده بود، در آن قصیده گنجانید. قصیدة او موجود و مشهور است و مطلعش چنین می باشد.

کل غدر و قول افک و زور     هو فرع من حجد نص الغدیر

هر نیرنگ و تهمت و ناروا، فرعی از انکار نص صریح غدیر است.(24)

             

===============================

علی(ع) بعد از شنیدن خبر جانسوز مرگ فاطمه(ع) به سرعت وارد منزل شد، دید فاطمه زهرا در بستر خود خوابیده و یک قطیفه مصری روی خود کشیده است. علی(ع) او را صدا زد، جوابی نشنید، به طرف راست و چپ فاطمه رفت، صدیقه را صدا کرد، اما جواب نشنید، عبای خود را کنار گذاشت، عمامه را برداشت دامن قبا را بالا زد و سر زهرا را در دامن خود نهاد و صدا نمود: یا زهرا! یا زهرا! اما فاطمه سخنی نگفت. امیرالمومنین گفت: «ای دختر محمد»! جوابی نشنید فرمود:

یا فاطمه! کلمینی.

ای دختر پیغمبر! با من صحبت کن، من علی پسر عموی تو هستم حضرت می فرماید: فاطمه(ع) چشمش را باز کرد، (یعنی به درخواست مقام ولایت و قدرت لایزال الهی فاطمه حیات مجدد یافت.) و به صورت علی(ع) نگریست و به گریه افتاد. سپس سخنانی با یکدیگر در میان گذاشتند و بعد از مدتی کوتاه فاطمه(ع) از دنیا رفت. (25) 

گریزی به کربلا

به یاد آن ساعتی که زینب(ع) کنار پیکر بی سر برادر آمد و از روی تعجب صدا زد: أأنت اخی. آیا تو برادر من و پسر مادر من هستی؟!

ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم

آیا تویی برادر من؟ نیست باورم!

چه کرد زینب(ع) دو دست خویش را زیر بدن قطعه قطعه برادر برد و مقداری به طرف بالا حرکت داد و سپس رو به آسمان نمود و چنین عرضه داشت:

»اللهم تقبل هذا القربان»

پروردگارا! این قربانی را قبول کن. سپس خم شد و لب ها را روی گردن بریده برادر گذاشت.(26)

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. 

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 

 

===============================

پی نوشت ها:

1- عبدالعظیم ربیعى.
2- انوارالتنزیل - آیات آخر سوره تحریم.
3- بحار ج 43 ص 91.
4- آیه 8 سوره نجم.
5- ص 436 ینابیع الموده .
6- ص 41 ذخائر العقبى.
7- ص 132 منتهى الامال.
8- ص 522 اسد الغابة ج 5.
9- آیه 1 سوره قدر.
10- آیه 1 سوره کوثر.
11- آیه 54 سوره آل عمران.
12- آیه 33 - تطهیر.
13- شرف المؤید ص 7.
14- ص 198 در المنثور ج 5 - ص 124 ینابیع المودة.
15- همان آیه تطهیر.
16- آیه 9 حشر.
17- سوره دهر آیه 8.
18- آیه 11 سوره انسان .
19- آیه 23 سوره شورا.
20- آیه 2 سوره شمس.
21- آیه 9 قیامت.
22- آیه 5 انسان.

23- آیه 19 سوره رحمان.

24- فاطمه الزهرا(س)، بهجه قلب المصطفی،

25- جامع الاخبار، به نقل از «زندگانی فاطمه زهرا(س)» عمادزاده، ص 444.

26- مقتل مقرم، ص 307

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

===========================

خواستم تا که بیایم سر بازار نشد

تا مرا هم بنویسند خریدار نشد

درمیان صف زوّار تو سر گردانم

آه آه نوبت این عبد گنهکار نشد

عاشقان یک به یک از روی تو گل می چینند

ولی افسوس که روزی من این کار نشد

نفس اماره و شیطان و گناه و غفلت

علّت اینهاست اگر یار پدیدار نشد

گفته بودم که به دنبال معاصی نروم

گوش من هیچ بر این حرف بدهکار نشد

سر اعمال بهم ریخته ام گریانم

هرچه کردم نشوم مایه ی آزار نشد

===========================

 تشرف:

مرحوم حاجی نوری در کتاب نجم الثاقب از عالم جلیل آخوند ملا زین العابدین سلماسی شاگرد سید بحرالعلوم نقل می کند که فرمود:در خدمت سید بحرالعلوم به حرم مطهر عسکریین (علیهم السلام) در سامرا مشرف شدیم و ما چند نفر بودیم، که با او نماز می خواندیم، در رکعت دوم بعد از تشهد که می خواست برای رکعت سوم برخیزد حالتی به او دست داد که توقفی نمود و بعد از چند لحظه برخاست.بعد از نماز در حالی که همه ما تعجب کرده بودیم و نمی دانستیم چرا آن عالم بزرگ در وسط نماز توقف کرده و کسی از ما جرات نداشت که از او سوال کند.وقتی به منزل آن بزرگوار برگشتیم و سر سفره نشستیم یکی از سادات به من اشاره کرد که علت آن توقف را سو ال کنم؟ گفتم:تو از من به آن جناب نزدیکتری.سید بحرالعلوم (رضوان الله تعالی علیه) متوجه ما شد و فرمود:با هم چه می گویید؟ من که از همه رویم به آن جناب بازتر بود. گفتم:این سید میخواهد بداند، سر آن توقف در حال نماز چه بوده است؟ فرمود:من وقتی در حال نماز بودم دیدم، حضرت بقیه الله ارواحنا فداه برای زیارت پدر بزرگوارش وارد حرم مطهر شد من از مشاهده جمال مقدسش مبهوت شدم و لذا آن حالت که مشاهده نمودید به من دست داد و من به ایشان نگاه می کردم تا آنکه آن حضرت از حرم  بیرون رفتند.

===========================

ولادت فاطمه

وقتی زمان وضع حمل خدیجه سلام الله علیها فرا رسید، خدیجه از زنان قریش در امر وضع حمل کمک خواست بخاطر سابقه نارضائى از این وصلت و شاید هم نارضائى از تغییر عقیده و مذهب او کمک به او را نپذیرفتند. حزن و اندوه خدیجه  فزونى یافت و بنا بر آنچه که نوشته‏ اند ناگهان در باز شد و جمعى از زنان بر او وارد شدند.


- فقالت احدیهن لا تحزنى یا خدیجه -

از بین آنان زنى رو به او کرد و گفت اى خدیجه محزون مباش.


- فارسلنا ربک الیک و نحن اخواتک -

خداى تو ما را به سوى تو فرستاد و ما خواهران و یاران توایم.

- انا ساره -

من ساره‏ ام (همسر ابراهیم (ع)).

- و هذه آسیه بنت مزاحم و هى رفیقتک فى الجنة .

و این آسیه (همسر فرعون) و همدم تو در بهشت است .

- و هذه مریم بنت عمران

و این مریم بنت عمران (مادر عیسى است).

- و هذه کلثم اخت موسى بن عمران

و این کلثم خواهر موسى بن عمران است .

- بعثنا الله الیک لِنُلّى عنک ما بلى النساء من النساء

خداوند ما را به سوى تو گسیل داشت تا در امورى که براى زنان پدید مى‏آید ترا یاور و کمک کار باشیم. [18]
بدین سالن به کمک خدیجه پرداختند تا فاطمه را به دنیا آورد.

===========================

در حین ولادت


فاطمه (سلام الله علیها) آن معجزه آفرینش و آن سیده زنان به دنیا آمد و بنا به سرورده مرحوم حجة الاسلام خراسانى در حریم مکه خورشیدى درخشید که مروه و صفا از نور او روشنائى یافتند:

اشرقت فى حریم مکة شمس‏
فاستنارت بمروها و صفاها


بدنیا آمد در حالیکه بنا به نوشته محدث قمى ره ذکر شهادت بر لب داشت. [19]

بدینگونه:


- اشهد ان لا اله الا الله

گواهى مى‏دهم که خدائى جز الله نیست .


- و ان ابى رسول الله سید الانبیاء

و گواهى مى‏دهم که پدرم رسول خدا و سید پیامبر است .

- و ان بعلى سید الاوصیاء

و همسرم على سید اوصیاءاست


- و ولدى سادة الاسباط


و فرزندانم سید اسباط پیامبرند


شاید بروز چنین واقعه ‏اى براى اذهان کمتر قابل قبول باشد ولى در بینش دینى وقوع چنین امرى غیر قابل امکان نیست. این قرآن کتاب خداوند است که در دست ماست و در حقانیت آن شک و ریبى نیست

1-در قرآن سخن از مریم است که بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عیسى پدید آمد. عیسائى که در گهواره سخن گفت 

2- آدم ابوالبشر را از خاک پدید آورد و از روح منسوب به خود در او دمید و حیاتش بخشید.

از چنان خدائى بعید نیست که بخواهد دخترى از صلب پیامبر بدین حال و هوا و خصایص پدید آورد. داستان چنین کارهاى شگفت ‏انگیز در همه کتب مقدس فراوان مشاهده مى‏شود و طبیعى است که این امر از آیات خداوند باشد .

====================================

در تاریخ ولادتش


اینکه فاطمه (سلام الله علیها) کى و در چه تاریخى بدنیا آمد در بین مورخان وحدت نظر نیست و این خود یک بحث تاریخى است و حق این است که در این باب اطلاع درستى نداریم و آنچه که درباره آن داورى مى‏شود باتکاى نوعى استحسان عقلى است. ما در اینجا نظراتى را که دیگران در کتب خود نوشته و جمع‏ آورى کرده‏اند ذکر مى‏کنیم و نخست در مورد سال ولادتش بحث کنیم .


1- ابوالفرج اصفهانى در کتاب مقاتل الطالبین سال ولادتش را پنج سال قبل از بعثت، مقارن سال نوسازى خانه کعبه ذکر کرده است. صاحب کشف الغمه هم این رأى و نظر را پسندیده و از امام باقر (سلام الله علیه) روایتى را در این باره ذکر کرده است. ابن اثیر هم همین رأى را برگزیده است. [20]


2- صاحب الاستیعاب (ابن عبدالبر) ولادت او را در سال دوم بعثت ذکر کرده، رأیى که مورد تأیید در کتاب الاصابه هم هست [21]، شیخ طوسى، کفعمى، و مجلسى هم این رأى را برگزیده‏ اند[22] به همین گونه است طرز فکر حاکم در مستدرک، شیخ مفید در ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب.


3- گروهى از علماى امامیه ولادت او را در سال پنجم بعثت نوشته‏اند، یعنى در 45 سالگى پیامبر مثل مرحوم طبرسى، مرحوم کلینى [23] و در این اندیشه مورخان اهل سنت تاییدى نکرده‏اند.


 4- گروه اندکى هم هستند که ولادت او را در سال اول بعثت نوشته‏اند ولى در کل به نظر مى‏رسد رأى سالهاى پنجم قبل از بعثت و یا دوم آن به صواب نزدیکتر باشد.

================================


اما درباره روز ولادت او.


1- عده‏اى آن را روز جمعه دهم جمادى الاخر نوشته ‏اند.


2-برخى هم آن روز جمعه بیستم جمادى الاخر.


و البته به تناسب روز و تاریخ ولادت فاطمه (سلام الله علیها) که مورد بحث و اختلاف است در مورد سن و سال ازدواج و وفات او هم اختلاف رأى خواهد بود و اینکه او در چه سنى ازدواج کرده و در چه سنى وفات یافته جاى سخن بسیار است .

================================

نامگذارى او


اسم به معنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانه ‏گذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصیت حال و آینده فرد بسیار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نیک یا بد، حرکت یا رکود، رشد یا انحطاط  است و به همین خاطر در اسلام راجع به آن توصیه‏ هاى بسیارى شده است .
مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزینند که سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگى او را به مکتبى و اندیشه‏اى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آینده باشد، او را به موضعگیرى ویژه و مثبتى وا دارد، حتى در مواردى خط فکرى و سیاسى آدمى را در حفاظت و احیاى یک اندیشه نشان دهد.
رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصیتى فاطمه (سلام الله علیها) او را به اسامى و القاب متعددى مى‏نامید که همه آنها زیبایند و غرور آفرین، رنگ مکتب و اندیشه اسلامى دارند و هر کدام به مناسبتى و در جائى به کار مى ‏رفته‏اند و یا نوعى از حالات و صفات فاطمه (سلام الله علیها) را نشان مى‏دادند.

================================

نوع اسامى


امام صادق (سلام الله علیه) فرمود:

ان لفاطمة تسعة اسماء عند الله عزو جل.

براى فاطمه (سلام الله علیها) در نزد خدا نه اسم است:

فاطمه، والصدیقه، و المبارکه، و الزکیه، و الراضیه، والمرضیه، و المحدثه، و الزهراء و الطاهره. [24]


در شرح و توضیح این اسماء گفته‏اند او 


1- فاطمه  است زیرا که از شر و از دوزخ بریده است .
2-طاهره   است یعنى پاک و پاکیزه از نقایص و صفات ناپسند.
3-زکیه      است یعنى رشد یافته و رشد یابنده در جنبه کمالات و خیرات. 
4- مبارکه  است یعنى صاحب خیر و برکت در علم و فضل و کمالات و نسل .
5-صدیقه   است یعنى بسیار راستگو و درست.
6-راضیه    است یعنى خشنود به رضاى حق و تسلیم در راه او.
7-مرضیه   است یعنى مورد پسند خدا و اولیاى او. 
8-محدثه   است یعنى زنى که فرشته الهى با او سخن مى‏گوید.
9-مطهره  است یعنى از هر آلودگى و پلیدى دور است .

===================================


نامهاى دیگرى هم براساس روایات، براى او ذکر کرده‏اند که اهم آنها عبارتنداز:


1-زهراء    یعنى کسى که از او نور و درخشندگى متجلى مى‏شود، فروغ تابان معرفت،

                 نمونه روشن خداپرستى است و نُوُرها اشتقّ مِن نور عظمة اله.
2-معصومه یعنى محصوره از گناه.
3-بتول     یعنى کسى که حیض نشود. التى لم ترحمرة قط [25]. 
4-منصوره یعنى کسى که یارى مى‏شود (به قصاص قاتل فرزندش).
5-حصان   یعنى کسى که عفیف است و پاکدامن.
6-حره      یعنى کسى که آزاد از وابستگى به خاک و رمل و شوائب

                آن است .
7-عذرا     یعنى بکر و باکره.
8-هانیه    یعنى مهربان در حق شوهر.
9-شفیعه یعنى دارنده مقام شفاعت.


و اینها خود درس آموزند و جهت دهنده و مى‏ارزد که در خانواده‏ هاى شیعى براى فرزندان از اینگونه نامها برگزیده شود. ما را در اسامى دیگرى که براى فرزندان بر مى‏گزینیم اگر اعتراضى نباشد انتقادى وارد است .

===============================

درباره نام فاطمه (سلام الله علیها)
در میان اسامى متعددى که براى اوست نام فاطمه (سلام الله علیها) از همه معروفتر و به گوش‏ ها آشناتر و در کتب اسلامى ذکر این نام بیشترین است. در مورد معنى و وجه تسمیه‏ اش گفته‏ اند: او فاطمه (سلام الله علیها) است: [26]


 1-لا نها فطمت عن الطمت، بدان خاطر که از آزار حیض بازداشته شده.
2-لا نها فطمت عن الشر     زیرا که او از شر بریده و جداست.
3-لانها فطمت عن الخلق‏     زیرا که او از مردم بریده شده.
 4-لا نها فطمت محبیها عن النار زیرا که دوستدارانش از آتش دوزخ دور و برکنارند.
 5-لانها فطمت و شیعتها عن النار زیرا که او و شیعیانش از آتش دور و برکنارند.
 6-لان الخلق فطموا عن کنه معرفتها زیرا که مردم از کنه معرفتش بازداشته شده‏اند.
7-لانها فطمت عن ماسوى اله ‏زیرا که او از غیر خدا بریده است.
8-و امام صادق (سلام الله علیه): لقد فطمها بالعلم و عن الطمث فى المیثاق - فسماها فاطمة - ثم قال انى فطمتک بالعلم و فطمتک بالطمث [27]

خداوند اورا با علم و دانش درآمیخت و از شکول در پیمان بازداشت او را فاطمه (سلام الله علیها) نامید و فرمود تو را از کسب دانش اکتسابى بازداشتم و از پلیدى ‏ها دور نمودم.

============================

کنیه ‏ها و تعابیر


براى فاطمه (سلام الله علیها) کنیه‏ هائى است و کنیه‏ ها در دنیاى گذشته تقریباً نقش نام خانوادگى امروز را براى افراد ایفا مى ‏کرده ‏اند این کنیه‏ ها متعددند و هر کدام به مناسبتى و در بیان شأنى از فاطمه (سلام الله علیها) بکار مى ‏رفته‏ اند.
1-برخى از آنها در رابطه با انتساب او به فرزندان اوست مثل ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه، ام السبطین، ام الازهار.
2-برخى دیگر داراى رنگ جامعه و اجتماعند مثل ام المومنین، ام الایتام، ام النساء، ام الامه.
3-بعضى در رابطه بافضائل اوست مثل ام العلوم، ام الخیره، ام الفضائل.
4-و بعضى هم در انتساب او به پدرش مثل ام ابیها (مادر پدرش) [28].
تعابیرى هم که از او در دست است همگى زیبا و در خور شأن اوست از جمله:
 5-فاطمه (سلام الله علیها) لطیفه ‏اى از عالم لاهوت است، فاطمه (سلام الله علیها) مظهر زنى کامل و نمونه انسانیت و فضیلت است، فاطمه (سلام الله علیها) واجد بوى بهشت است .
6-فاطمه (سلام الله علیها) ریحانه یا گلى خوشبوست و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏فرمود من از فاطمه (سلام الله علیها) بوى بهشت را مى‏شنوم.

==============================

تربیت او


او در خانه وحى بدنیا آمد و در مهبط فرشتگان رشد یافت. در محلى نشو و نما کرد که آیه ‏هاى قرآن در آن جا نازل شده‏اند. خانه او از خشت و گلى بیش نبود ولى خانه زبده‏ ترین انسانهاى جهان بود، پدرش خاتم انبیاء و مادرش سیدة النساء او را چون دو بال ملکوتى در میان گرفتند و به رشد و پرورش او همت گماشتند.  او از دیدى نخستین ثمره وحى و نبوت است

بسته به اینکه سال ولادت او را در چه تاریخى حساب کنیم مى‏توانیم حدس بزنیم که ایام شیر خوارگى را در شعب گذرانده یا نه، محتمل است او در همانجا به راه افتاده و یا به زبان آمده باشد و در آن دوران خردسالى و پرستارى جز محیط شعب را ندیده باشد. ولى در تمام دوران خردسالى او پدرش که مصداق وانک لعلى خلق عظیم است [29] توجه عمیقش را به او مبذول مى‏داشت و مهر و محبتش را درباره او اعمال کرده و براى آینده‏ اى دشوار او را نیکو به بار مى‏آورد.

============================

مرگ مادر


براساس پاره‏ اى از روایات او هنوز کودک و خردسال بود و نیاز به مادر را با تمام وجود احساس مى‏کرد که دست اجل آغوش مادر را از او گرفت و در کودکى به دنبال جنازه مادر روانش ساخت. او حامل اسرار مادر و در دم مرگ حامل پیام مادر به پدر و در لحظات جان سپردن خدیجه، مایه آرامش و تسلى او بود .
خدیجه در هنگام مرگ به فکر تجهیز و کفن خویش افتاد و دید که فاقد کفن است. زنى که روزى شوکت عظیم و ملوکانه ‏اى داشت و عمرى را پیش از ازدواج با پیامبر غرق در نعمت گذارنده بود، با بذل و بخشش مختارانه دستش از مال دنیا چنان خالى شده بود که حتى کفنى براى خود ذخیره نکرده بود. از طریق فاطمه (سلام الله علیها) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواست عباى خود را کفنش کند.
خدیجه در دم مرگ دلواپس بود، دلواپس دخترى که باید درگرداب بلا غوطه بخورد، خس و خاشاک از سرو روى پدر پاک کند و براى او ام ابیها باشد. دخترى که باید قربان و صدقه اسلام شود، در فقرى سخت بسوزد و با جهل‏ها و نادانى‏ها بسازد، و حتى ضربه‏ هاى خصم را بر بازو و لطمه در را بر پهلو تحمل کند.
خدیجه در حین مرگ به رسول خدا سفارش کرد فاطمه (سلام الله علیها) را به خدا و به دست تو مى‏سپارم، مراقب دختر کوچکم باش... فاطمه (سلام الله علیها) کوچک کنار بستر مرگ مادر مى‏نشیند و جان دادن او را تماشا مى‏کند، به مادر دلدارى و تسلیت مى‏دهد تا آرام جان بسپرد به او قول و اطمینان مى‏دهد که به وصایایش عمل خواهد کرد .
او شاهد آخرین دم مادر است که به همراه آن این کلمات را از او مى‏شنود:

ان الله هو السلام، و منه السلام، و الله یعود السلام.

خدیجه از دنیا مى‏رود در حالیکه عمر فاطمه (سلام الله علیها) را قویاً بین 5 تا 10 سال و محتملاً تا 15 سال مى‏توان ذکر کرد.

==================================


- السلام على البتول الطاهرة ؛ الصدیقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها.
- السلام على بضعة لحمه و صمیم قلبه و رحمة اله و برکاته.

===============================

ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی
تقدیر تست سوختن و ساختن، علی
ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق
ای آشنای درد، غریب وطن علی‌
من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای
من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌
من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته
من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی
من بازویم سیه شده تو دست، روی دست
بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌
سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو
در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌
گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک
از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌  

===============================

فاطمه بعد از مرگ پدر در خانه نشست و در این دوران خوراک او اشک چشم بود و غصه دل. روز هشتم وفات بود. دلش در التهاب فراق می سوخت و این سوز او را از خانه روانه کرد. فریاد عمیقی از دل برکشید و گفت: «وامحمّدا!»

 فاطمه (سلام الله علیها) بود که با پدرش چنین نجوا کرد:«پس از تو، چه کسی در قبله و محراب جای خواهد گرفت؟»

در حالی که جملاتی بر زبان جاری می ساخت به سوی قبر مطهر پیامبر(ص) افتان و خیزان حرکت کرد ولی به قدری بی قرار بود و از خود بی خود که دامان پیراهنش به پای او پیچیده و بر زمین می افتاد و از شدت اشک راه عبور خود را نمیدید. خود را به قبر پدر رساند همین که چشمش به جایگاه اذان افتاد دیگر توان از دست بداد و بی حرکت روی خاک افتاد. مردم به سویش آمدند و آب بر سر و صورتش پاشیدند تا بهوش آمد از جای برخاست. با پدر چنین درد دل کرد:

«قدرت و توانم رفت و دیگر خویشتن داری ندارم. دشمنان مرا شماتت می کنند و غم دل، مرا به نابودی می کشاند. پدرم! واله و تنها شدم و در کار خود حیران و سرگردانم. بی تو، کمرم شکست و روزگارم سیاه شد. پدرجان! بعد از تو دیگر برای وحشتم مونسی ندارم و هیچ چیز نمی تواند جلوی اشکم را بگیرد. یاوری برای ضعفم نمی یابم. فرود وحی و نزول جبرئیل و محل میکائیل تمام شد. اوضاع دگرگون گشته و درها به رویم بسته شد. بعد از تو از دنیا بیزارم و تا آخرین نفس بر مرگ تو می گریم. شوق و علاقه ام به شما نهایت ندارد و برای غم دلم پایانی نیست. داغت همیشه تازه است و قلبم به خدا قسم که عاشق سرسخت است».

او چنین می سرود:«إنَّ حُزنی علیک حزن جدید ...»

«هر لحظه غم دلم افزون، رنج و دردم بی پایان است. چه بسیار سنگین است مصیبت تو بر من. تسلی از من رخت بربسته و گریه ام هر دم تازه است، آن دل که در عزای تو صبور باشد پس پرطاقت خواهد بود».

===============================

پی نوشت ها:


1- ج 1 سیره ابن هشام .
2- سیره حلبیه ج 1، ص 132.
3- ص 131 معالم العترة النبویه.
4- ص 139 کشف الغمه ج 2.
5- ص 279 سفینة ج 1.
6- همان مدرک.
7- ص 55 الزهراء.
8- ص 10بحار ج 16.
9- ص 302 تذکرةالخواص.
10- مسند احمد ص 117.
11- ص 302 تذکرة الخواص.
12- عوالم العلوم و المعارف ج 6 ص 10.
13- ص 17 انوار البهیه.
14- ص 129 منتهى الامال.
15- کشف الغمه ج 2 ص 139.
16- احقاق الحق ج 10 ص 12 و منابع دیگر .
17- امالى صدوق ره.
18- زندگانى حضرت زهراء (س)
19- ص 31 منتهى الامال.
20- کامل التواریخ ج 2، ص 341.
21- ص 101 - الزهراء
22- بحارالانوار ج 43 ص 809.
23- ص 143 روضة الواعظین ج 1
24- ص 414 خصال صدوق، ج 2.
25- ص 15 بحارالانوار ج 23.
26- بحارالانوار ج 43 ص 10.
27- ص 191 الزهراء.
28- ج 3 مناقب ابن شهرآشوب ص 357 و ص 86 نخبة البیان فى تفصیل سیدة النسوان.
29- آیه 4 - سوره قلم.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

===================================

 شاید دلت بسوزد و رحمی به ما کنی
ما را ز دام سخت جدایی رها کنی
چیزی نمی شود که میان قنوت خود
یک ذره هم برای ظهورت دعا کنی
ای فارس الحجاز غریب خدا بیا
تا مرقدی برای عزیزت بنا کنی
ای یوسف قبیله ی زهرا نمی شود
ما را به عطر پیروهنت آشنا کنی
آیا نمی شود که بیایی و بعد از آن
ما را ز بام مسجد کوفه صدا کنی
برخیز و ذوالفقار خودت را تکان بده
وقتش شده است کرب وبلایی به پا کنی
آقا تو را قسم به غریبی عمه ات
جمعه بیا که حاجت ما را روا کنی

==================================

تشرف :

 مرحوم مجلسی در بحار فرموده است:این قضیه را شخصی که مورد وثوق من است به من گفت:

خانه کهنه قدیمی که الا ن من در آن سکونت دارم مال مردی از اهل خیر و صلاح بود که او را حسین مدلل می گفتند.او نزدیک صحن حضرت امیرالمو منین (علیه السلام) در محلی که آن را ساباط حسین مدلل می گفتند:زندگی می کرد او دارای عیال و فرزندانی بود، و او مبتلا شده بود به کسالت فلج و مدتها بود که قدرت بر قیام و حرکت از رختخواب را نداشت و حتی برای رفع حاجت اهل و عیالش به او کمک می کردند و چون مرضش طولانی شده بود اهل و عیالش به فقر و تنگدستی مبتلا گردیده بودند.در نیمه شبی در سال 720 وقتی زن و فرزندش بیدار شدند دیدند که از خانه و بام خانه نور عجیبی ساطع است. این نور به قدری فوق العاده است که چشم را خیره می کند.آنها از حسین مدلل پرسیدند:این نور چیست؟ و چه خبر است؟! گفت:الا ن حضرت بقیه الله ارواحنا فداه نزد من تشریف داشتند و به من فرمودند:ای حسین! از جا برخیز.عرض کردم:ای سید و مولایم، من را می بینید که نمی توانم برخیزم، من فلجم! حضرت دست مرا گرفتند و بلندم کردند من فورا حالم خوب شد و صحیح و سالم گردیدم.و به من فرمودند:این ساباط راه من است که من از این راه به حرم جدم امیرالمو منین (علیه السلام) می روم، در آن را هر شب ببندید. عرض کردم:شنیدم و اطاعت می کنم.سپس حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برخاستند و از همانجا به زیارت حرم حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) رفتند و این نور اثر قدم مبارک آن حضرت است.

==================================

فرازهایی از زندگی حضرت زهرا علیها السلام از منظر امام صادق (ع)

ولادت حضرت فاطمه‏ علیها السلام
مفضل بن عمر گوید: به امام صادق‏ علیه السلام‏ عرض کردم: ولادت فاطمه زهرا چگونه بوده‏ است؟ حضرت فرمود: آرى، وقتى خدیجه با پیامبر ازدواج کرد، زنان مکه او را ترک کردند.هیچ فردى بر او وارد نمى‏شد و بر او سلام ‏نمى‏کرد و هیچ زنى اجازه نداشت تا با حضرت‏ خدیجه ملاقات داشته باشد.

همسر رسول الله‏ صلى الله علیه وآله از این وضعیت رنج‏ مى‏برد تا زمانى که به فاطمه باردار شد.حضرت زهرا علیها السلام در رحم مادر، شریک غم و غصه‏ هاى او بود و ایشان را به صبر و بردبارى‏ دعوت مى‏کرد. مونس تنهایى مادر بود و با او سخن مى‏گفت.

حضرت خدیجه، موضوع مکالمه با جنین‏ را با پیامبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله ابراز نمى‏کرد. تا این که ‏روزى حضرت رسول‏ صلى الله علیه وآله وارد منزل شد وسخن گفتن حضرت فاطمه‏ علیها السلام با مادرش راشنید!

پیامبر پرسید: چه کسى با تو سخن ‏مى‏گفت؟

حضرت خدیجه فرمودند: جنینى که دررحم دارم.

پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: جبرئیل به من بشارت ‏داد که این جنین، دختر است و او دخترى ‏پاک و بسیار مبارک است. خداوند نسل مرا از او به وجود مى ‏آورد و از نسل او پیشوایانى‏ براى این امت‏ به وجود آمده و بعد از انقطاع ‏وحى، خلفاى خداوند در زمین خواهند بود. (1)

فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ سلام الله علیها صَارَتْ تُحَدِّثُهَا   فِی بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ تَکْتُمُ ذَلِکَ عَنْ   رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم فَدَخَلَ یوْماً وَ سَمِعَ  خَدِیجَةَ  تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهَا یا خَدِیجَةُ مَنْ  یحَدِّثُکِ قَالَتِ  الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یحَدِّثُنِی وَ  یؤْنِسُنِی؛

=================================

هنگام ولادت


امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

هنگامى که فاطمه‏ علیها السلام متولد شد و روى‏ زمین قرار گرفت، نورى از چهره‏ اش درخشید و وارد همه خانه ‏هاى مکه شد و در شرق و غرب زمین جایى نماند مگر آنکه آن نور بر اوتابید. (2)

لَمَّا سَقَطَتْ إِلَی الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّی دَخَلَ بُیوتَاتِ مَکَّةَ وَ لَمْ یبْقَ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِیهِ ذَلِکَ النُّورُ؛

==================================

اسامى ویژه فاطمه‏ علیها السلام


امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

حضرت فاطمه در پیشگاه خداوند 9 اسم(مخصوص) دارد:

فاطمه، صدیقه، مبارکه،طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، و زهرا سلام الله علیها. (3)

لفاطمة علیها السلام تسعة أسماء عند الله عز و جل :

فاطمة ، و الصدیقة ، و المبارکة ، و الطاهرة ، و الزکیة ، و الراضیة ، و المرضیة ، و المحدثة ، و الزهراء .

===================================

انتخاب نام فاطمه ‏علیها السلام


امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

فاطمه را براى آن فاطمه نامیدند که مردم‏ نمى‏توانند حقیقت او را درک کنند. (4)

سمیت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن کنه معرفتها.

=============================

چرا بتول؟

امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

فاطمه را بتول نامیدند، زیرا بى ‏نظیر است. (5)

سمیت بتولا لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا و دینا و حسبا.

================================

چرا زهرا؟


امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

براى آن که هرگاه در محراب عبادت‏ مى ‏ایستاد، نور او بر اهل آسمان‏ ها مى‏تابید; هم چنان که نور ستارگان بر اهل زمین‏ مى‏تابد. (6)

باز فرمود:

زیرا که خداوند او را از نور عظمتش بیافرید. او چون طلوع کرد، آسمان و زمین به نورش‏ پرتو افکن شد و چشمان فرشتگان توانایى‏ دیدن نورش را نداشتند. آنان گفتند: پروردگارا! معبودا! این چه نورى است؟

خداوند به آنها وحى کرد: این نور از نور من‏ است که در آسمان جاى دادم و از عظمتم‏ بیافریدم. او را از صلب پیامبرى از پیامبرانم -که بر تمامى آنها برترى دارد.- خارج مى‏کنم. از این نور رهبرانى به وجود مى‏آید که امر مرا به ‏پاى مى‏دارند و مردم را به سوى حق هدایت‏ مى‏کنند. من این پیشوایان را بعد از سپرى ‏شدن وحى، جانشینان خود بر روى زمین‏ مى‏گردانم. (7)

=============================

چرا محدثه؟


امام صادق‏ علیه السلام در مورد محدثه بودن‏ حضرت زهرا علیها السلام مى‏فرماید:

از این جهت‏ یکى از نامهاى فاطمه ‏علیها السلام،محدثه بود که ملائکه به حضور او مى ‏آمدند ومانند مریم با وى سخن مى‏گفتند. از جمله به‏ او مى‏گفتند: اى فاطمه! همانا خداوند تو رابرگزید و تو را پاکیزه گردانید و بر زنان دیگر جهان برترى داده است. (8)

انما سمیت فاطمة محدثة ، لان الملائکة تهبط من السماء کما تنادى مریم بنت عمران ،

یا فاطمة ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک على نساء العالمین ،

یا فاطمه اقنتى لربک واسجدى و  ارکعى مع الراکعین فتحدثهم و یحدثونها.))

همچنین ملائکه به سخنان او گوش‏ مى‏دادند و با وى سخن مى‏گفتند.فاطمه یکشب از ملائکه پرسید: مگر مریم ‏برترین زنان جهان نیست؟ملائکه گفتند: مریم سرور زنان زمان خود بود; ولى خداوند سبحان تو را سرور زنان‏ زمان خود، سرور زنان عصر مریم و حتى سرور زنان از اولین تا آخرین قرار داده است. (9)

========================================

ازدواج حضرت زهرا علیها السلام


«امام صادق ‏علیه السلام درباره قول خداوند سبحان که دو دریاى ژرف را پیوست تا به هم‏ برسند.» (10)

 «علىّ و فاطمة علیهما السلام بحران عمیقان، لا یبغى احدهما على صاحبه، یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان، الحسن و الحسین‏ علیهما السلام»

فرمودند: على و فاطمه دو دریایى ژرفند،هیچ کدام بر دیگرى نمى‏خروشند. از آن دو، لؤلؤ و مرجان یعنى حسن و حسین‏ علیهما السلام‏ بیرون آید. (11)

=================================

فدک


حضرت صادق ‏علیه السلام فرمود:

وقتى که آیه «و ات ذاالقربى حقه والمسکین‏» نازل شد، پیغمبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله به‏ جبرئیل فرمود: مسکین را مى‏شناسم ولى ‏ذوالقربى چه کسانى هستند؟ عرض کرد: نزدیکان تو مى‏باشند. پس رسول خدا صلى الله علیه و آله‏ حسن و حسین و فاطمه‏ علیهم السلام را نزد خویش فرا خواند و فرمود: خدا به من دستور داده که حق ‏شما را بدهم. بدین جهت فدک را به شما واگذار کردم. (12)

لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ  الآیَة وَ آتِ ذَا الْقُرْبَی  حَقَّهُ... دعا رسول اللّه فاطمة فأعطاها فَدَکا........

==============================

نماز زهرا علیها السلام


هر کس چهار رکعت نماز بخواند (هردو رکعت‏ به یک سلام) و در هر رکعت پس از سوره حمد پنجاه مرتبه «قل هوالله احد» رابخواند، این نماز، نماز فاطمه‏ علیها السلام است. (13)

=================================

سرور زنان بهشتیان


مفضل گوید: به امام صادق‏ علیه السلام عرض کردم:این که پیامبر صلى الله علیه وآله فرموده است، فاطمه سرور زنان بهشتیان است، آیا سرور زنان روزگارخود بود؟

حضرت فرمودند: آن مریم بود که سرور زنان روزگار خود بود; ولى فاطمه سرور زنان ‏اهل‏ بهشت از اولین و آخرین است. (14)

=================================

تسبیح حضرت زهراعلیها السلام


امام صادق ‏علیه السلام مى‏فرماید:

تسبیح  فاطمه زهرا علیها السلام در هر روز بعد از هر نمازى در نزد من محبوب‏تر است از هزار رکعت نماز (مستحبى) که در هر روز خوانده‏ شود و ما فرزندانمان را به گفتن تسبیح‏ فاطمه‏ علیها السلام امر مى‏کنیم; چنان که آنان را به‏ نماز فرمان مى‏دهیم. (15)

درجاى دیگر مى‏فرماید:

هر کس پس از نماز واجب با صدر بار تسبیح‏ فاطمه زهرا، خداوند را به پاکى یاد کند و به ‏دنبال آن «لااله الا الله‏» بگوید، خداوند او رامى‏آمرزد. (16)

باز فرموده است:

هر کس تسبیح فاطمه‏ علیها السلام را بعد از نماز واجب و قبل از این که پاهایش را باز کند(برخیزد) به جا آورد، خدا بهشت را بر او واجب مى‏کند. (17)

=================================

مصحف فاطمه‏ علیها السلام


امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

وقتى که خداى متعال روح پیامبرش را قبض کرد، فاطمه‏ علیها السلام به شدت محزون شد و جز خدا کسى از درد دل وى خبر نداشت. بعد از آن فرشته‏اى را به سوى او فرستاد تا وى را تسلیت گفته و با او گفتگو کند. حضرت‏ فاطمه‏ علیها السلام این موضوع را به اطلاع‏ امیرالمؤمنین‏ علیه السلام رسانید. آن حضرت فرمود: هرگاه چنین احساسى کردى، مرا خبر کن.بدین ترتیب على‏ علیه السلام گفتگوها را مى‏نوشت و از این طریق، مصحف فاطمه‏ علیها السلام به وجودآمد. (18)

باز در این خصوص امام صادق ‏علیه السلام فرموده‏ است:

همانا مصحف فاطمه‏ علیها السلام نزد ماست و مردم‏ نمى‏دانند که این مصحف چیست و آن از نظرحجم سه برابر قرآن است و یک کلمه از این ‏قرآن در آن مصحف نیست; بلکه مندرجات ‏آن عبارت است از امورى که پروردگار بزرگ بر مادرمان املا  و وحى فرموده است. (19)

و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فیه مثل قرآنکم ثلاث مرات، و الله ما فیه من قرآنکم حرف واحد

===================================

تولاى حضرت زهرا علیها السلام


دوستى و قبول ولایت اولیاى خدا و بیزارى از دشمنان آنها و از کسانى که به آل‏ محمد صلى الله  علیه و آله ستم کردند و هتک حرمت آنان‏ نمودند، فدک را از فاطمه ‏علیها السلام گرفتند و از میراثش باز داشتند، حقوق او  و همسرش را غصب کردند و به سوختن خانه ‏اش همت‏ گماشتند، واجب است. (20)

====================================

چرا صدیقه؟


مفضل گوید به امام صادق ‏علیه السلام عرض کردم:چه کسى فاطمه‏ علیها السلام را غسل داد؟

فرمودند: غسل دهنده  امیرالمؤمنین ‏علیه السلام‏ بود. گویى از فرموده امام ششم مطلب بر من‏ گران آمد. ایشان فرمودند: گویا آنچه به تو گفتم، بر تو گران آمد؟ عرض کردم: فدایتان شوم، چنین است. حضرت فرمودند: پذیرش این مطلب بر تو دشوار نیاید; زیرا که فاطمه صدیقه بود و کسى‏ جز صدیق را نشاید که صدیقه را غسل دهد. مگر نمى‏دانى که مریم را  کسى جز عیسى‏  علیه السلام‏ غسل نداد. (21)

====================================

شهادت حضرت زهرا  علیها السلام


امام صادق‏  علیه السلام مى‏فرماید:

چون وفات فاطمه ‏علیها السلام نزدیک شد، شروع‏ به گریه کرد. امیرالمؤمنین ‏علیه السلام به او گفت:

 چرا گریه مى‏کنى؟

حضرت فاطمه ‏علیها السلام فرمود: براى مظلومیت‏ تو گریه مى‏کنم.

مولى على‏ علیه السلام فرمودند: گریه نکن، این‏ مسئله در راه خدا براى من آسان است.

امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرمایند: زهرا علیها السلام‏ وصیت کرد که على به آن دو خلیفه اجازه‏ ندهد که آن دو در تشییع  فاطمه‏ علیها السلام شرکت‏ کنند و حضرت على  ‏علیه السلام نیز چنین کرد. (22)

===================================
گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند
از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند
گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند
در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند
گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند
این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند
فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند 
===============================

فاطمه(س) بر مزار شهیدان

وقتی زهرا از گریه کردن منع میکردند و بهانه میگرفتند که علی ، به زهرا بگو یا شب گریه کند یا روز. گاهی بی بی کنار قبر بابا میامد گاهی بیت الاحزان ، گاهی هم کنار قبر شهیدان.

گاهی  بر مزار شهیدان می آمد و اشک می ریخت،  (مخصوصا کنار قبر حمزه سیدالشهداء میامد ) بر مزار حمزه(ع) بیشترین اشک را نثار می کرد  بحارالانوار، ج36، ص352.

فاطمه جان شما کنار قبر عموی خود حمزه میامدید و گریه میکردید دیگر بدن پاره پاره در مقابل نمیدیدید چه گذشت بر دخترت زینب که آمد کنار بدن پاره پاره فرمود یوم علی صدر المصطفی

آنروز تو را روی سینه پیامبر دیدم امروز روی خاک گرم کربلا

 

===============================
 

پی نوشتها:


1 - بحارالانوار، ج 16، ص 79.
2 - امالى صدوق، ص 594.
3 - بحارالانوار، ج 43، ص 10.
4 - همان، ص 65.
5 - همان، ج 43، ص 16.
6 - معانى الاخبار، ص 64; علل الشرایع، ج 1، ص‏181; عوالم العلوم، ج 11، ص 63.
7 - علل الشرایع، ج 1، ص 179; دلائل الامامه،ص‏54; بحارالانوار، ج 43، ص 12.
8 - بحارالانوار، ج 43، ص 78.
9 - همان.
10 - الرحمن، آیه 22.
11 - مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 318; خصال،ج‏1، ص 65.
12 - بحارالانوار، ج 8، ص 93.
13 - من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 564.
14 - بحارالانوار، ج 43، ص 26.
15 - فروع کافى، ج 3، ص 343; مرآة العقول، ج 15،ص 176.
16 - فروع کافى، ج 3، ص 342.
17 - فلاح السائل، سید بن طاووس، ص 165.
18 - بحارالانوار، ج 26، ص 44 و 43 و 80; اصول‏کافى، ج 1، ص 240.
19 - بحارالانوار، ج 26، ص 38، حدیث 70.
20 - خصال، ج 2، ص 603.
21 - بحارالانوار، ج 27، ص 291، حدیث 7; اصول‏کافى، ج 1، ص 459.
22 - عوالم العلوم، ج 11، ص 494; بحارالانوار، ج‏43، ص 218.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==============================

از بس که ندارم غمِ دیدار شما را
گویا که رها کرده دلم کار شما را
آن روز نیاید که گناه منِ عاشق
آزرده کند چشم گُهربارِ شما را
نالایقم و دور ز کوی تو نگشتم
نازم کرم و رأفت بسیار شما را
من نوکریت را به دو عالم نفروشم
بر کس ندهم خدمت دربار شما را
خواندیم فقط نام علمدار شما را

===============================

قطب الدین راوندی در کتاب خرایج می نویسد:
روایت شده که ابومحمد دعلجی که از بزرگان علمای ما بود و احادیث و روایات بسیاری از ائمه اطهار(ع) شنیده بود دو پسر داشت که یکی منحرف و آلوده و دیگری متدین و مومن و شغلش غسل دادن اموات بود. یکسال ابومحمد دعلجی اجیر شد که به نیابت امام زمان (ع) به حج برود، و اینکار در آن زمان میان شیعیان مرسوم بود، ابومحمد دعلجی مبلغی از پولی را که برای سفر حج گرفته بود به پسری که اهل فساد بود داد و خود به حج مشرف شد. پس از بازگشت نقل کرد که: در حین اعمال حج یکروز در عرفات ایستاده بودم، جوانی خوشروی را پهلوی خود در حال خشوع و دعا و زاری دیدم. هنگامیکه مردم می خواستند متفرق شوند متوجه من شد و فرمود : ای شیخ حیا نمی کنی؟ گفتم: آقا از چه چیز حیا کنم؟ فرمود : پولی برای نیابت حج کسی که می دانی کیست به تو می دهند و تو آنرا به فاسق شرابخواری می دهی؟ عنقریب این چشمت نابینا می شود و اشاره به چشم من نمود، من از آن موقع تا کنون بیمناک و خائف هستم. شیخ مفید ابوعبدا... محمد بن محمد بن نعمان نیز این را شنید و گفت: هنوز چهل روز از بازگشت وی از سفر مکه نگذشته بود که دملی در همان چشمی که حضرت اشاره فرموده بودند پدید آمد و نابینا شد


بحار الانوار / ج 52، ص 59 ـ

==============================

 جایگاه رفیع حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)  در منابع أهل سنت :

 

روایت اول:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) پاره تن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

یکی از اساسی‌ترین روایاتی که در منابع اولیه أهل سنت آمده، در صحیح بخاری و صحیح مسلم و دیگر صحاح سته که شاید بیش از 200 مصدر از مصادر أهل سنت این روایت را آورده باشند، این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة منی.

صحیح البخاری لمحمد بن اسماعیل البخاری، ج 4، ص 210 ـ

صحیح مسلم لمسلم بن حجاج النیشابوری، ج 7، ص 141

==========================================

فاطمه (س ) سیده زنان است.


ابن سعد , بخاری , ذهبی و حاکم نیشابوری نوشته اند که عایشه همسرپیامبر می گوید:

که حضرت زهرا (س ) در هنگام رحلت پیامبر(ص ) پیش آن حضرت رفت و پیامبر(ص ) به وی چیزی گفت و فاطمه (س ) گریان شد و سپس چیزی به وی فرمود وحضرت زهرا(س ) خندان شد. عایشه می گوید از سر این کار از وی جویا شدم . فاطمه (س ) در این هنگام به عایشه گفت من سر رسول خدا(ص ) را فاش نمی کنم .می گوید : بعد از رحلت رسول خدا(ص ) به دیگر بار از او پرسیدم , فاطمه (س )در پاسخ گفت که پیامبر(ص ) فرمود :

همانا جبرئیل هر سال یک بار نازل می شد تا قرآن را بر من عرضه بدارد ولی امسال دوبار نازل شده است . این دلیل بر این امر است که مرگم نزدیک است .من از این سخن گریستم . حضرت فرمود چرا گریه می کنی

اما ترضین ان تکون سید ه نسا هذه الامه , او نسا العالمین ,

آیا راضی نیستی که سیده زنان این امت یا سیده زنان جهانیان باشی 

طبقات 8 , ص 248 ـ 247

صحیح بخاری 5 , ص 55 ـ 54

مستدرک 3 ص 156

ابن سعد نظیر همین روایت رااز ام سلمه نقل کرده است

طبقات همان ص 248

=================================

 احمدبن حنیل از ابوسعید خذری نقل می کند که پیامبر(ص ) فرمود :

حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند و فاطمه سرور زنان اهل بهشت است .

 مسنداحمد 3 , ص 473 خ 11224

==============================

عبسی کوفی می نویسد : پیامبر (ص ) فرمود :

فرشته ای از جانب پروردگار بر من نازل شد و خبر داد که فاطمه سیده زنان اهل بهشت است .

 المصنف 8 ص 527

و در نقلی دیگر آمده است که آن حضرت فرمود :

فاطمه سیده زنان اهل جهانیان است .

همان :المصنف 8 ص 527

===============================

و نیز بخاری نقل کرده است که پیامبر(ص ) فرمود :

فاطمه سیده زنان اهل بهشت است .

بخاری 5 ص 92

===============================

حذیفه می گوید : پیامبر فرمود :

ملکی از آسمان نازل شد و از خداوند عالم این پیام را رساند که فاطمه سیده زنان اهل بهشت است . ذهبی در ذیل مستدرک حاکم وقتی که به این روایت می رسد , می گوید این روایت صحیح است .

 مستدرک 3 , ص 151

========================================

در رابطه با حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) نکاتی را ناگزیر هستیم اشاره کنیم:

 آلوسی (متوفای 1270 هجری) که از استوانه‌های علمی أهل سنت است و فردی وهابی است، می‌گوید:

و الذی أمیل إلیه أن فاطمة البتول أفضل النساء المتقدمات و المتأخرات من حیث إنها بضعة رسول الله صلی الله علیه و سلم، بل و من حیثیات أخر أیضا ... و هذا سائغ علی القول بنبوة مریم أیضا، إذ البضعیة من روح الوجود و سید کل موجود لا أراها تقابل بشیء و أین الثریا من ید المتناول؟

نظر من این است که فاطمه بتول أفضل از تمام زنان اولین و آخرین است از جهت این‌که او پاره تن رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) است و از سایر جهات هم همین‌گونه است و ... حتی اگر ما قائل شویم که حضرت مریم نبی بوده است [چون برخی از آقایان أهل سنت معتقدند که حضرت مریم و آسیه (علیهما السلام) نبی بوده‌اند]، باز هم فاطمه أفضل از او است؛ زیرا پاره تن روح وجود عالم هستی و پاره تن سید تمام موجودات است [یعنی رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم)] و با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. چه زمانی می‌تواند این دست‌های بشری به ستاره ثریا برسد؟

روح المعانی للآلوسی، ج 3، ص 155

=========================================

 صالحی شامی از استوانه‌های علمی أهل سنت می‌گوید:

و فی حدیث آخر:

«فاطمة بضعة منی» و هو یقتضی تفضیل فاطمة علی جمیع نساء العالم و منهن خدیجة و عائشة رضی الله عنها و بقیة بنات النبی صلی الله علیه و سلم.

این حدیث نشان‌دهنده برتری فاطمه را بر تمام زنان عالم است؛ حتی بر حضرت خدیجه و عایشه و دیگر دختران پیامبر (صلی الله علیه و سلم).

سبل الهدی و الرشاد للصالحی الشامی، ج 10، ص 327

====================================

از  عالم بزرگ أهل سنت به نام أبو بکر بن داود بن علی سؤال کردند:

من أفضل؟ خدیجة أم فاطمة رضی الله عنهما؟ فقال: «ان فاطمة بضعة منی» و لا أعدل ببضعة رسول الله صلی الله علیه و سلم أحدا.

آیا خدیجه أفضل است یا فاطمه؟ گفت: پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فرمود: «فاطمه پاره تن من است» و من هیچ چیزی را هم‌طراز و هم‌مقام با پاره تن رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) نمی‌بینم.

سبل الهدی و الرشاد للصالحی الشامی، ج 10، ص 328 ـ

إمتاع الأسماع للمقریزی، ج 10، ص 273

===================================

روایت دوم:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) روح و جان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

 مجاهد که از أصحاب نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) و از مفسران بنام أهل سنت است، نقل می‌کند:

خرج النبی ( صلی الله علیه و آله) و هو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمد و هی بضعة منی و هی قلبی و روحی التی بین جنبی، فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله.

روزی رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ آله) از منزلش خارج شد و دست فاطمه را گرفته بود و فرمود: هر کس فاطمه را می‌شناسد که می‌شناسد و هر کس او را نمی‌شناسند، بداند که او فاطمه دختر محمد است و پاره تن من است و او قلب و روح من است که در درون سینه من است. هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است.

الفصول المهمة فی معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج 1، ص 664 ـ

أهل البیت للشرقاوی، ص 136 ـ

فرائد السمطین للجوینی، ج 2، ص 34

====================================

البته آقای جوینی، استاد بخاری این را هم به این حدیث اضافه می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

وقتی فاطمه به محراب می‌ایستد، خداوند به ملائکه‌اش می‌فرماید: ای ملائکه! ببینید که تمام بدن بنده‌ام فاطمه از ترس من می‌لرزد.

در روایت هم داریم:

وقتی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) نماز می‌خواند، آن ‌چنان عظمت خداوند برای حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) تجلی می‌کرد که بدنش می‌لرزید، گویا جان از بدنش جدا می‌شود. وقتی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) این‌چنین نماز می‌خواند، خداوند خطاب به ملائکه می‌فرماید:

أشهدکم قد آمنت شیعتها من النار.

من شما را شهادت می‌گیرم که تمام شیعیان فاطمه را از آتش جهنم ایمن کردم.

الأمالی للشیخ الصدوق، ص 176

=======================================

نماز حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) این‌چنین بود! کسانی که می‌خواهند از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) الگو بگیرند، تلاش کنند در عمرشان یک رکعت نمازشان را این‌چنین بخوانند که از عظمت حق، بدن‌شان بلرزد.

=====================================

روایت سوم:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، شبیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در دیانت

عایشه نقل می‌کند:

ما رأیت أحدا من خلق الله أشبه برسول الله صلی الله علیه و آله دینا من فاطمة.

من کسی را ندیدم که در دیانت، هم‌سنگ و شبیه رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) باشد، جز دخترش فاطمه.

المعجم الأوسط للطبرانی، ج 4، ص   242

 

==============================

در کشف الغمه علامه اربلی در مورد حالات نماز حضرت زهرا(س) آمده است:"

حضرت زهرا(س) به هنگام عبادت لباس پاکیزه می‌پوشید و عطر استعمال می‌کرد. چنان که حتی در لحظات آخر عمر به اسماء بنت عمیس فرمود: عطر و لباس مخصوص نمازم  را بیاور می‌خواهم نماز بخوانم. اسماء‌ می‌گوید: من عطر و لباس ویژه نمازش را حاضر کردم آن حضرت وضو گرفت و بعد از وضو حالش منقلب شد. سرش را بر زمین نهاد و فرمود: اسماء هنگامی که وقت نماز فرا رسید مرا بیدارکن تا نماز بگزارم." سیره حضرت زهرا (س) در ادای نماز الگویی است برای تمامی نمازگزارن که هنگام نماز با لباسی آراسته و خوش بو به دیدار پروردگارشان روند، ایشان حتی در آخرین لحظات عمر ارزشمندشان نیز این شیوه را ترک نمی کنند تا  نمازگزاران با تاسی به سبک زندگی عبادی حضرت، نماز بگزارند.

=============================

ای آفتاب روشنم ای همسرم مرو
اینگونه از مقابل چشم ترم مرو 
با تو تمام زندگیم بوی سیب داشت
ای میوه بهشتی پیغمبرم مرو
جان مرا بگیر خدا حافظی مکن
 از روبروی دیده ی نا باورم مرو 
تا قول ماندن از تو نگیرم نمی روم
ای سایه بلند سرم. از سرم مرو
لطف شب عروسی دختر به مادر است
پس لااقل به خاطر این دخترم مرو

بلال دیگر اذان مگو!

با سکوت صوت قرآن پیامبر(ص)، صدای اذان بلال هم خاموش شد. زیرا همه یاران اصیل پیامبر(ص) خود را بی پناه می دیدند و می سوختند. بلال یکی از آنان بود.  روزی دختر پیامبر(ص) با دلتنگی زیاد برایش پیام فرستاد که «دوست دارم صدای اذان را بشنوم» بلال گفت:«بعد از رسول خدا برای هیچ کس جز دخترش اذان نمی گویم».

اما چون بالای بام رفت و صدای خاطره انگیز خویش را به «اللّه اکبر» بلند کرد، مردم،های های گریستند و اشک غم بر گونه فاطمه(س) غلطید. به نام مبارک محمد(ص) که رسید فاطمه(ص) به یاد پدر افتاد. فریاد زد و بیهوش بر زمین افتاد. مردم پنداشتند جان داده، شتابان به سوی بلال دویدند و فریاد زدند: «بلال بس کن که فاطمه جان سپرد» و او دیگر خاموش شد. چون فاطمه(س) به هوش آمد فرمود: «چرا اذان را به پایان نبرد؟» بلال جواب داد: «معذورم دار که از جان شما می ترسم».                                          بحار ، ج43، ص157؛

زهرا جان ، شما نام بابا را شنیدید و بی هوش شدید چه گذشت بر بانوان و دختران حسینت که از کوفه تا شام صدای قرآن خواندن را از سربریده میشنیدند و میدیدند و وقتی صدا به ناله بلند میکردند با تازیانه آنان را میزدند.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...

===============================

اینجا کسی کاری به کار تو ندارد
با بی وفایی های مردم سازگاری
صحرانشین در گوشه ای از خیمه ی خود
جمعه به جمعه روزها را می شماری
گاهی سه شنبه گاه گاهی صبح جمعه
هستم به یاد تو ولیکن گه گداری
با این همه بار گناه و وضع ناجور
اصلا نمی آید به من چشم انتظاری
کاری برای دیدن رویت نکردم
جز معصیت کردن ندارم هیچ کاری
من هرچه بد کردم تو نادیده گرفتی
تو پرده پوشی میکنی با برد باری

==============================


علّامه سید مهدی بحرالعلوم(ره): 
این بزرگوار یکی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولی عصر(ع) بوده
‎اند، که پیوسته متوسّل به آن حضرت می شدند.
ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی (ره) همدرس بودند و مرحوم میرزا می گوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درسها را برای ایشان تقریر می کردم. بعد از اینکه من به ایران آمدم و چندسالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم. در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا کرده بود و وقتی با ایشان ملاقات کردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم. وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف کردند: 
«شبی به مسجد کوفه رفته بودم،دیدم آقایم حضرت ولی عصر (ع) مشغول عبادت است ایستادم و سلام کردم.  جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم. من کمی جلو رفتم ولی ادب کردم و جلو تر نرفتم.  فرمودند: جلوتر بیا، پس چند قدمی جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بیا. ومن نزدیک شدم تا آنکه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مبارکش چسبانید. در آن هنگام آنچه را خداوند متعال می خواست که به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد

 
=================================

بر حضرت زهرا علیها السلام وحی نازل میشد.

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) به تمام امور غیبی تا روز قیامت واقف هستند.

سرّ حجیت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بر ائمه:

حضرت استاد علامه جوادی آملی میفرمایند:

اینکه گاهی علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) به سخنان بی‌بی استشهاد می‌کند که فاطمه چنین گفته است این استدلال به قول حجت‌الله است ؛ اما سر اینکه او حجت بر معصوم هم هست، این است که ائمه (علیهم السلام) عالم غیب‌اند «بما کان وبما یکون وَبما هو کائن الی یوم القیامة»؛

اما منابع علمی اینها :

1-گاهی از رسول اکرم (صلّی‌ الله علیه وآله وسلّم) شنیده‌اند،

2-گاهی از باطن قرآن کمک می‌گیرند

3-گاهی از مصحف فاطمه [است]

وقتی امام معصوم (سلام الله علیه) دارد خبر غیب می‌دهد؛ از او سؤال می‌کنند که این خبر غیب را از کجا گرفته‌ای. می‌گوید: در مصحف مادرمان [است] خب، این مصحف فاطمه چیست؟ همان است که جبرئیل (سلام الله علیه) نازل می‌شد و این معارف را می‌فرمود و وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) تلقی می‌کرد؛ بعد به امیرالمؤمنین می‌فرمود [و] امیرالمؤمنین املای او را نوشته و کتابت می‌کرد (کاتب این بخش از وحی هم بود)، شده مصحف فاطمه. آن وحی تشریعی بود که با انقطاع عمر مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به پایان رسید.

سخنرانی حضرت ایت الله جوادی آملی(حفظه الله) سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، مجله الکترونیک اسرا

=================================

 

یکی از اساسی‌ترین شبهاتی که وهابیون دارند ، همین قضیه غلوّ شیعه  در حق ائمه (علیهم السلام) است که میگویند ائمه مخصوصا حضرت زهرا علیهم السلام علم غیب نمیدانند و اگر کسی قائل شود مشرک است.

یکی از علماء  با شیخ غامدی، رئیس أمر به معروف و نهی از منکر مکه که توسط خود ملک عبد الله نصب می‌شود، دیدار یک ساعته‌ای داشته و ایشان اصرار داشت که این عالم شیعه  نسبت به بعضی از مسائل و شبهاتی که برای آنها مطرح است و آنها هم به همان دلائل شیعه را مشرک می‌دانند صحبت کند. اینگونه نقل میکند که  گفتم  : «مثلاً چه مسائلی»؟ گفت: «شما نسبت به ائمه خود معتقدید که علم غیب می‌دانند و از غیب خبر می‌دهند». من مطالبی را به ایشان گفتم و گفتم: «مسئله علم غیب چیزی است که امام شما إبن تیمیه هم به صراحت آن را معتقد است و می‌گوید: «اتباع أبو بکر و عمر، بیش از علی علم غیب می‌دانستند»». گفت: «این مطالب در کجا آمده است؟»، من هم آدرس آنها را دادم و حیرت‌زده و مبهوت شد.

================================

1. محمد بن عبد الوهاب

محمد بن عبد الوهاب، بنیان‌گزار وهابیت در کتاب مجموعه مؤلفات، جلد 1، صفحه 395 می‌گوید:

من ادعی شیئا من علم الغیب فهو طاغوت.

هر کس ادعا کند که علم غیب می‌داند، طاغوت است.

================================

2. دهلوی

 دهلوی وهابی در کتاب تحفة الإثنا عشریة، صفحه 772 صراحت دارد:

اعتقاد الشیعة بأن الإمام لابد أن یعلم الغیب مأخوذ من النصاری.

این‌که شیعیان می‌گویند امام باید علم غیب بدانند، این اعتقاد را از مسیحیت گرفته‌اند.

===================================

آیاتی را میاورند و به آن استدلال میکنند و میگویند این آیات  دلالت می‌کند فقط خداوند علم غیب دارد

اینها چند آیه را یاد گرفته‌اند و همیشه تکرار می‌کنند:

آیه اول:

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُو

کلیدهای غیب تنها نزد او است و جز او کسی آن را نمی‌داند.

سوره انعام / آیات 59

=============================

آیه دوم:

قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّه‏

بگو کسانی که در آسمان و زمین هستند، از غیب آگاهی ندارند جز خدا.

سوره نمل / آیه 65

==============================

و این وهابیت به بعضی از آیات ایمان می‌آورند و به بعضی دیگر کفر می‌ورزند:

یؤمنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض الکتاب.

بعضی از آیات را که به نفع‌شان است إستناد می‌کنند (اگرچه در نحوه استدلال آنان اشکال وجود دارد )و نسبت به بعضی از آیات که به ضررشان است، چشم‌پوشی می‌کنند.

آیاتی که دلالت می‌کند خداوند کسانی را از علم غیب آگاه می‌کند

آیه اول:

خداوند در آیات 26 و 27 سوره جن صراحتاً می‌فرماید:

عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی‏ غَیْبِهِ أَحَداً / إِلاَّ مَنِ ارْتَضی‏ مِنْ رَسُولٍ

خداوند عالم به غیب است و هیچ‌کس را بر أسرار غیبش آگاه نمی‌سازد، مگر رسولانی که آنها را برگزیده است‏.

این آیات از آیات مشکله هم نیست که بگوییم نمی‌فهمیم. این آیه صراحت دارد که عالم الغیب بودن، مخصوص خداوند است و غیر از خداوند، کسی به صورت استقلالی علم غیب ندارد. اگر کسی معتقد شود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) یا امام (علیه السلام) از پیش خود و به صورت استقلالی علم غیب می‌دانند، ما او را مرتدّ و کافر و منکر قرآن می‌دانیم. ولی أنبیاء (علیهم السلام) و ائمه (علیهم السلام) به إذن الله تبارک و تعالی علم غیب می‌دانند.

====================================

آیه دوم:

در آیه 49 سوره آل عمران که در رابطه با حضرت عیسی (علیه السلام) است، آن حضرت می‌فرماید:

وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ

و از آنچه می‌خورید و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم.

حضرت عیسی (علیه السلام) علم غیب می‌داند و به إذن الله تبارک و تعالی از مسائلی خبر می‌دهد.

=====================================

آیه سوم:

خداوند در آیه 179 سوره آل عمران می‌فرماید:

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبی‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ

و خداوند بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد، ولی از پیامبرانش، هر که را بخواهد (برای آگاهی از غیب) بر می‌گزیند.

=======================================

إبن تیمیه  خودش معتقد به علم غیب است

إبن تیمیه که امام وهابیت است و او را بیش از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) قبول دارند،

در کتاب منهاج السنة، جلد 8، صفحه 135، با تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ عربستان سعودی می‌گوید:

و فی أتباع أبی بکر و عمر و عثمان من یخبر بأضعاف ذلک.

 

می‌گوید: علامه حلی از علماء شیعه که مدعی است علی علم غیب می‌داند، این هنر نیست، چون تعدادی از پیروان أبو بکر و عمر و عثمان چندین برابر او علم غیب می‌دانستند.

... و حذیفة بن الیمان و أبو هریرة و غیرهما من الصحابة کانوا یحدثون الناس بأضعاف ذلک.

 

حذیفة یمانی و أبو هریره و دیگر صحابه هم چندین برابر علی خبر از غیب می‌دادند.


==================================

علم غیب در کتب أهل سنت

وقتی ما از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) یا أمیر المؤمنین (علیه السلام) یا از سایر ائمه (علیهم السلام) نقل می‌کنیم که بعضی از وقایع آینده را تا روز قیامت خبر می‌دادند، فوری می‌گویند که این شرک است و شیعه هم مشرک است و قتلش واجب است.

در صحیح مسلم، جلد 8، صفحه 173، حدیث 7159، کتاب الفتن و إشراط الساعة، باب أخبار النبی فی ما یکون إلی قیام الساعة نقل شده است که

حذیفه می‌گوید:

أخبرنی رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) بما هو کائن إلی أن تقوم الساعة.

رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) آنچه را که تا روز قیامت اتفاق می‌افتد به من خبر داد.

=====================================

اگر قرار است که حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) مطالبی را از جبرئیل بگیرد و تا قیام قیامت خبر بدهد یا امام صادق (علیه السلام) خبر بدهد و أمیر المؤمنین (علیه السلام) خبر بدهد و این شرک باشد، آیا این آقایان وهابیت جرأت دارند بگویند حدیفه یمانی هم مشرک است؟! آیا می‌توانند درباره مسلم بن حجاج نیشابوری که این روایت را آورده، همان حملاتی را بکنند که به شیخ کلینی (ره) می‌کنند؟!

إبن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، جلد 4، صفحه 79 خیلی مفصل در این زمینه بحث کرده است.

خزرجی انصاری هم مفصل بحث می‌کند و می‌گوید:

حذیفة بن الیمان ... صحابی جلیل من السابقین، أعلمه رسول الله بما کان و ما یکون إلی یوم القیامة من الفتن و الحوادث.

حذیفه یمانی از صحابه جلیل القدر و از سابقین بود که رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) از آنچه که اتفاق افتاده و از آنچه که اتفاق خواهد افتاد از فتنه‌ها و حوادث تا روز قیامت را به او خبر داده است.

خلاصة تذهیب تهذیب الکمال للخزرجی الأنصاری الیمنی، ص 74

 آلوسی وهابی در تفسیر روح المعانی، جلد 14، صفحه 150 صراحت دارد که حذیفه یمانی در روایتی صحیح نقل می‌کند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که از تمام حوادث تا روز قیامت به او خبر داده است.

وهابیون یک عینک تک‌چشمی زده‌اند و به دنبال نقاط منفی از شیعه هستند، ولی کتاب‌های خودشان را هم مطالعه نمی‌کنند.

=================================

اگر در نهج‌البلاغه آمده است که وجود مبارک امیرالمؤمنین درباره رحلت پیغمبر (سلام الله علیهما) فرمود:

«لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوّة والانباء من أخبار السماء»

آن ناظر به وحی تشریعی است، وگرنه وحی تسدیدی، تعریفی، انبائی (انحا و اقسام وحی) که «الی یوم القیامة» مخصوصاً در شبهای قدر نازل می‌شود، این دوام دارد. این گونه از وحیها در شبهای جمعه در لیالی قدر بر ائمه (علیهم السلام) نازل می‌شد و وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) هم نازل می‌شود. این وحی قطع نشده است؛ این‌گونه از معارف غیبی به وسیله جبرئیل (سلام الله علیه) نازل می‌شد، فاطمه (سلام الله علیها) تلقی می‌کرد و اینها را حفظ می‌کرد و برای امیرالمؤمنین املا می‌فرمود، وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اینها را می‌نوشت، شده مصحف فاطمه و این مصحف الآن در نزد وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) هست. این از منابع علم غیب ائمه (علیهم السلام) است که وقتی از یک امام معصومی سؤال می‌کردند یا گاهی خود آنها بلا واسطه و قبل از سؤال و مستقیم می‌فرمودند: در مصحف جده ما (در مصحف فاطمه) چنین آمده است. این می‌‌شود حجت خدا بر خلق اجمعین، مخصوصاً در معارف غیبی نسبت به ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین).

سخنرانی حضرت ایت الله جوادی آملی(حفظه الله) سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، مجله الکترونیک اسرا

=========================

 زنهای بزرگ و بزرگوار در عالم خیلی‌اند؛ مثل اینکه مردان خیلی‌اند، اما کسی مثل علی‌بن‌ابی‌طالب بشود نیست . زنهای بزرگ و بزرگوار هم زیادند، اما کسی مثل بی‌بی فاطمه بشود نیست . یک وقتی امام (رضوان الله علیه) می‌فرمود: جبرئیل برای هر پیغمبری که نازل نمی‌شد، برای انبیای خاص نازل می‌شد. این است که مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب شریف اصول کافی نقل می‌کند: جبرئیل بر وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) نازل می‌شد ؛ این نشانه آن است که مقام آن حضرت نسبت به برخی از انبیا بزرگ‌تر و برجسته‌تر است. این نه برای آن است که زنهای بزرگ در عالم کم‌اند. اگر از علی‌بن‌ابی‌طالب تجلیل بشود، این نه برای آن است که مردان بزرگ در عالم کم‌اند. مردان بزرگ در عالم خیلی‌اند اما علی خیلی بزرگ است. زنهای بزرگ هم در عالم خیلی‌اند، اما فاطمه خیلی بزرگ است.

همین ابن ابی‌الحدید معتزلی که به حسب ظاهر سنی است در شرح نهج‌البلاغه می‌گوید: تاریخ قبل از طوفان در دسترس نیست. ما نمی‌توانیم درباره قبل از طوفان سخنی بگوییم ولی از طوفان به بعد تاریخش مدون است (تاریخ کافران، مسیحیان، زرتشتیان، یهودیان، مسلمانها، مردان، بادین، مردان بی‌دین همه مشخص است) نه در بین بی‌دینها مردی به بزرگی علی آمد، نه در بین یهودیها، نه در بین مسیحیها، نه در بین زرتشتیها، نه در بین مسلمانها ؛ می‌گوید: ما علی را از منظر جهانی می‌بینیم، از نظر انسانی می‌بینیم، کاری کرد که نه مسلمان، نه یهودی، نه مسیحی، نه زرتشت، نه بی‌دین و نه بادین کرد. علی، علی است. در جریان علی چنین حرفی است که از طوفان نوح به بعد کسی همتای علی نیامد (در هیچ ملتی) و این علی همسنگ و همتراز با فاطمه است. اگر کسی خواست ببیند فاطمه چقدر مقام دارد، باید بگوید همتای علی است. اگر درباره این بی‌بی سخن مطرح است، برای آن است که او خیلی بزرگ است جبرئیل برای هر پیغمبری نازل نمی‌شود.

===========================

خدایا! گرچه من مُهر خموشى بر دهن دارم
 درون سینه یک دنیا غم و رنج و محن دارم
به محراب دعا، خیر از براى غیر مى خواهم
 اگرچه خاطرى آزرده از اهل وطن دارم
 سر از خاک سیه بردار اى پیغمبر رحمت!
 که من دلگیرم و با حضرتت میل سخن دارم
 حکایت مى کند از سوز و و سازم یا رسول الله!
 شکایت ها که از این امّت پیمان شکن دارم
 درخت سایبانم را شکستند و، منِ غمگین
 خدا را خلوتى در گوشه بیت الحزن دارم
 چرا پروا نکردند و زدند آتش به جان من
مگر چون شمع، من کارى به غیر از سوختن دارم؟!
 به دست و سینه ام چون لاله نقش ماتمست، امّا
 اگرچه داغدارم من، حجاب از پیرهن دارم
 تحمّل مى کنم رنج و مصیبت را، به امّیدى
 که گیرد دخترم سرمشق از صبرى که من دارم
 سخن در پرده مى گویم که مولا نشنود، زیرا
 هنوز آثارى از آن حق کُشى ها بر بدن دارم

بعد از پدر کسی او خندان ندید

بدن مبارک رسول خدا(ص) از نظرها غایب و در خاک جای گرفت. فقدان او همه شادی و نشاط از قلب دخترش ربود و با خود برد. از آن به بعد دیگر هرگز کسی فاطمه(س) را خوشحال ندید و لبخندی بر لبانش ننشست

بحار، ج43، ص196؛ کشف الغمه، ج2، ص124.

فاطمه این مصیبت را چگونه تحمل کند؟! او لباس عزا را بر تن نمود و بدنش بسیار ضعیف و لاغر، قدش خمیده گشت. چشمانش همیشه پر از اشک و قلبش پیوسته سوخته و گداخته بود. ساعت به ساعت غش می کرد و گاه از فراق پدر با فرزندانش چنین درد دل می نمود: «کجا رفت آن کس که شما را دوست می داشت؟! کجاست آنکه برای شما از همه مهربانتر بود؟! دیگر او نیست تا از در وارد شود، دیگر او نیست تا شما را بر شانه خود سوار کند

بحار، ج43، ص181؛ ریاحین الشریعه، ج1، ص24

عرض میکنیم فاطمه جان ، شما با  بدن سالم  پدر بزرگوارتان  قبل از دفن بابا ، وداع کردید اما چه گذشت بر دختران حسینت روز یازدهم محرم وقتی میخواستند با بدن بابا وداع کنند بدن پاره پاره بود وقتی کنار آن بدن صدا به ناله بلند کردند با کعب نی وتازیانه آنها را بلند کردند.

لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...

===========================

گفتم که بی قرار تو باشم ولی نشد

تنها در انتظار تو باشم ولی نشد

گفتم به دل که جلب رضایت کند نکرد

گفتم که جان نثار تو باشم ولی نشد

گفتم میان جذر و مد اشک و آه شب

در گردش مدار تو باشم ولی نشد

گفتم که می رسی تو و من هم دعا کنم

در دولت تو یار تو باشم ولی نشد

گفتم که تا اجل نرسیده ست لحظه ای

در خیمه ات کنار تو باشم ولی نشد

گفتم که خاک پای تو را تاج سر کنم

چون خاک رهگذر تو باشم ولی نشد

گفتم به قدر آه دل دلشکستگان

در عهد و روزگار تو باشم ولی نشد

گفتم دعا کنم که بیایی ببینمت

مانند مهزیار تو باشم ولی نشد

===========================

یک تشرف:.

سید میرعلاّم تفرشى که از شاگردان فاضل مقدس اردبیلى است، مى‏گوید:
 شبى در صحن مقدس امیرالمؤمنین‏علیه السلام راه مى‏رفتم؛ پاسى از شب گذشته بود ؛ ناگاه شخصى را دیدم که به سمت حرم مطهر مى‏آید. من نیز به سمت او رفتم ؛ وقتى نزدیک شدم، دیدم استاد ما ملاّاحمد اردبیلى است. خود را از او مخفى کردم تا آنکه نزدیک در حرم رسید و با اینکه در بسته بود، باز شد و مقدس اردبیلى داخل حرم گردید. دیدم مثل اینکه با کسى صحبت مى‏کند. بعد از
آن بیرون آمد و در حرم بسته شد. به دنبال او به راه افتادم ؛ به طورى که مرا نمى‏دید تا آنکه از نجف اشرف بیرون آمد و به سمت کوفه رفت. وارد مسجد جامع کوفه شد و در محرابى که حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام شربت شهادت نوشیده‏اند، قرار گرفت؛ دیدم راجع به مسئله‏اى با شخصى صحبت مى‏کند و زمان زیادى هم طول کشید. بعد از مدتى از مسجد بیرون آمد و به سمت نجف اشرف روانه شد. من نیز من به دنبالش مى‏رفتم تا نزدیک مسجد حنانه رسیدم. در آنجا سرفه‏ام گرفت ؛ به طورى که نتوانستم خودم را نگه دارم. همین که صداى سرفه مرا شنید، متوجه من شد و فرمود: آیا تو میرعلاّم هستى؟ عرض کردم: بلى. فرمود: اینجا چه کار مى‏کنى؟ گفتم: از وقتى که داخل حرم مطهر شده‏اید تا الان با شما بودم ؛ شما را به حق صاحب این قبر (امیرالمؤمنین‏علیه السلام) قسم مى‏دهم اتفاقى را که امشب پیش آمد، براى من بگویید. فرمود: مى‏گویم، به شرط آنکه تا زنده‏ام آن را به کسى نگویى. من هم قبول کردم و با ایشان عهد و میثاق بستم ؛ وقتى مطمئن شد، فرمود: بعضى از مسائل بر من مشکل شد و در آنها متحیر ماندم و در فکر بودم که ناگاه به دلم افتاد به خدمت امیرالمؤمنین‏علیه السلام بروم و آنها را از حضرتش بپرسم ؛ وقتى که به حرم
مطهر آن حضرت رسیدم، همان طورى که مشاهده کردى، در بر روى من گشوده و داخل شدم ؛ در آنجا به درگاه الهى تضرع نمودم تا آن حضرت جواب سوالاتم را بدهند؛ در آن حال صدایى از قبر شنیدم که فرمود: به مسجد کوفه برو و مسائلت را از قائم بپرس ؛ زیرا او امام زمان تو است. به نزد محراب مسجد کوفه آمده و آنها را از حضرت حجت‏علیه السلام سوال نمودم ؛ ایشان جواب عنایت کردند و الان هم بر مى‏گردم.

====================================

 یکی از اسامی حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) محدثه است؛ یعنی ملائکه با ایشان سخن می‌گویند.

یکی از ویژگیهایی که در مورد حضرت زهرا(سلام الله علیها) مطرح است صفت "رابطه با منبع وحی" است که صفت "محدثه" از این باب به ایشان اطلاق می شود. محدِثه در لغت به معنای کسی است که حدیث نقل می کند و در اصطلاح احادیث، محدِثه کسی می‌باشد که نه پیغمبر است و نه امام، ولی با ملائکه صحبت می‌کند و ملائکه نیز با او سخن می‌گویند. بکاربردن این صفت برای حضرتش بیانگراین مطلب بود که با فرشتگان سخن و گفتگو می نموده اند که این مهم در اخبار و روایات فراوانی ذکر شده است.

چهار بانوى بزرگ در تاریخ انبیاء بودند که پیامبر نبودند و درعین حال فرشتگان با آنان سخن مى‏گفتند

الف) ساره، همسر حضرت ابراهیم علیه السلام

ب) همسر عمران و مادر حضرت موسى

ج)  مریم، مادر حضرت عیسى علیه السلام

د) فاطمه زهرا سلام الله علیها

فرق فاطمه با دیگران از حیث نزول ملائکه بر آنان:

1-بر دیگران ملائکه غیر از مقربین (جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل) نازل میشد اما بر فاطمه ملائکه مقرب نازل میشد چنانچه در بحث روایاتش ملاحظه میفرمایید.

2- ملائکه فقط نازل میشدند و با آنان سخن میگفتند اما بر فاطمه علیهاالسلام مقربین از ملائکه نازل میشدند و وحی نازل میکردند که در همین بحث به آن پرداخته شده.

3- نزول ملائکه بر دیگران فقط برای حل شدن مشکلاتشان بوده اما بر فاطمه وحی نازل شده و اخبار آینده را در قالب مصحف فاطمه بر او نازل کردند که روایات آنرا ملاحظه خواهید فرمود.

----------------------------------------------------------------------------------------------

سابقه سخن گفتن جبرئیل و ملائکه با ساره و  یوکابد و مریم:

1-ساره با ملائکه سخن مى گوید

ساره هر چند از نظر فضیلت و کمالات انسانى نسبت به حضرت مریم در رتبه بعدى است،  قرآن مجید از او به عنوان زن ابراهیم در چندین آیه ذکرى به میان آورده و در سوره ى هود و ذاریات ارتباط و سخن گفتن وى را با ملائکه نقل کرده و از جمله در سوره هود  آمده است:

چون جبرئیل و چند نفر از ملائکه به همراه او براى تخریب و هلاکت قوم لوط به حضور ابراهیم علیه السلام رسیدند، آن حضرت خواستند از میهمانان خود پذیرایى کنند، ولى ملائکه که به صورت بشر آمده بودند، دست به طعام نزدند و ابراهیم را به تولد پسرش در آینده مژده دادند ساره از شنیدن این سخنان و دیدن ملائکه خنده کرد و متقابلا گفت: آیا ما بچه دار مى شویم در حالى که من پیرزن نازا و شوهرم خیلى پیر شده است؟!آنان در جواب گفتند: از امر خدا و موهبت او تعجب مى کنید...؟!

 

[و لقد جات رسلنا ابراهیم بالبشرى... و امراته قائمه فضحکت فبشرناها باسحق و من رواه اسحق یعقوب. قالت یا ویلتى الدوانا عجوز و هذا بعلى شیخا ان هذا لشى عجیب. قالوا اتعجبین من امراللَّه، رحمت اللَّه و برکاته علیکم اهل البیت...] هود/ 69 تا 75.

 

و در سوره ى ذاریات از آیه ى بیست و چهارم به بعد نیز در همین زمینه مى خوانیم:

چندین نفر از ملائکه به عنوان سفیر الهى به حضور ابراهیم رسیده و او را از ماموریت خویش و تولد پسرش در آینده ى نزدیک خبر دادند. زن ابراهیم از شنیدن این خبر غیبى از شادمانى به صورت خود زد و گفت:

من بچه به دنیا مى آورم که عقیم و نازا هستم؟! ملائکه گفتند: خداوند حکیم و دانا است و این مساله واقع مى شود...

[هل اتیک حدیث ضیف ابراهیم المکرمین... و بشروه بغلام علیم. فاقبلت امراته فى صره فصکت وجهها و قالت عجوز عقیم. قالوا کذلک قال ربک، انه هو الحکیم العلیم.]

قابل توجه است که ساره زن حضرت ابراهیم، هم سخنان ملائکه را شنیده و هم خود با آنان سخن گفته، در حالى که پیامبر نبوده است.

=========================

2-مادر موسى و ملائکه

پروردگار عالم در قرآن مجید در دو سوره سخن از مادر موسى (یوکابد) ذکرى به میان آورده و مى فرماید:

«ما به وى وحى کردیم که پسرت موسى را در صندوقى بیفکن و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آنرابه ساحل افکند و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد و من محبتى از خودم بر دل تو افکندم تا در برابر دیدگان (علم) من ساخته و پرورش یابى...» اى مادر موسى! نگران مباش، ما او را سرانجام بر آغوش تو برمى گردانیم و وى را از پیامبران خویش قرار مى دهیم...»

این مضامین که ترجمه مختصرى از آیات سى و هشت و سى و نه سوره ى طه و آیه ى هفت سوره ى قصص است، نشان مى دهد که مادر موسى از طریق وحى و دیدار با ملائکه به چنین ماموریتى موظف گردیده و با سفیران و فرشتگان الهى سخن گفته است.

بویژه احادیثى، از جمله حدیث شریفى که از امام صادق علیه السلام در این فصل نقل کردیم، مادر موسى را محدثه معرفى مى کند. که نتیجه اش همان برداشتى است که ما از آیات استفاده مى کنیم.

=============================

3-مریم :

نام مبارک مریم، در قرآن مجید، حداقل در دوازده سوره و در سی و چهار مورد ذکر شده و سخن گفتن او با ملائکه در سوره های آل عمران و مریم به طور مفصل آمده است.
در سوره ی آل عمران از آیه ی چهل و دوم تا چهل و هفتم،
در این زمینه می خوانیم

و اذقالت الملائکه یا مریم ان اللَّه اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نسا العالمین، یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین... اذ قالت الملائکه یا مریم ان اللَّه یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی بن مریم وجیها فی الدنیا و الاخره...
قالت رب انی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر، قالت کذلک اللَّه یخلق ما یشا
اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون...

ملائکه به مریم مژده می دهند که خداوند او را برگزیده و بر تمام زنان عالمش برتری داده است، آنگاه او را به سجود و رکوع وخضوع و خشوع در پیشگاه الهی، مامور می سازند و سپس وی را به تولد مسیح مژده می دهند و مریم نیز متقابلا تعجب خویش را توام با ناراحتی اعلان می دارد و از پاکدامنی خویش سخن می گوید و اضافه می کند که من با کسی زوجیت نداشته و ندارم. ملائکه از جانب خدا جواب می دهند: این مساله از اراده ی
خدا سرچشمه گرفته است.

============================


و در سوره ی مریم از آیه ی شانزدهم تا آیه ی بیست و نهم آمده است:

 «خداوند ملکی را به نام روح که بزرگ ملائکه است، به خدمت مریم می فرستند. او به صورت بشر با مریم به گفتگو پرداخته و خود را سفیر الهی می خواند و ازتولد عیسی خبر می دهد و مریم باز با تعجب می گوید: من که با کسی مزاوجت نکرده ام؟! ولی جواب همان بود که در سوره ی آل عمران آمده بود.


 و اذکر فی الکتاب مریم اذ انتبذت من اهلها مکانا شرقیا نفاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا. قال انی اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا. قال
انما انا رسول ربک لاهب لک غلاما زکیا. قالت انی یکون لی غلام و لم یمسسنی  بشر و لم اک بغیا...


تا اینکه درد زایمان شروع می شود و مریم مامور می گردد زیر درخت خرما برود و از آن درخت که خشکیده بود میوه بچیند.» (و سخنان و مصاحبه های دیگر، که  باید نتیجه گرفت با ملک سخن گفته و مصاحبه کرده است).  
از آیات فوق نتیجه می گیریم که حضرت مریم پیامبر نبوده، ولی چنانچه حضرت امام صادق علیه السلام اشاره کرده اند، به تفصیل با ملائکه سخن گفته و ثابت کرده است که یک زن از نظر کمال یابی به جایی می رسد که ملائکه به خدمت او می آیند.

==========================

4-جبرئیل در حضور فاطمه

حضرت فاطمه علیهاالسلام که برترین زن جهان خلقت از اولین و آخرین است، بارها با ملائک و از جمله پیک وحى سخن گفت و با وى انس گرفت.

حضرت امام صادق علیه السلام در این باره مى فرمایند:

ان فاطمه مکثت بعد رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله خمسه و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید على ابیها و کان یاتیها جبرئیل فیحسن عزاها على ابیها و یطیب نفسها و یخبرها عن ابیها و مکانه، و یخبرها بما یکون بعدها فى ذریتها و کان على یکتب ذلک.

[اصول کافى، ج 1، ص 458، ح 1.]

حضرت فاطمه علیهاالسلام پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز زندگى نمودند و در طول این ایام فوق العاده در حزن و اندوه بسر مى بردند و جبرئیل به حضور وى رسیده و آن حضرت را در عزاى پدرش تسلى مى داد و با وى شریک غم مى گشت و از وضع رسول خدا و جایگاه عظیم او در پیش خدا سخن مى گفت و همچنین از سرنوشت تک تک فرزندانش بعد از شهادت فاطمه علیهاالسلام او را در جریان مى گذاشت و على علیه السلام نیز همه ى اینها را مى نوشت.

از عبارت «کان» در این حدیث استفاده مى شود که رفت و آمد جبرئیل به حضور فاطمه و سخن گفتنش با وى محدود نبود، بلکه این ارتباطها ادامه داشت و جبرئیل با فاطمه علیهاالسلام انس گرفته بود.

==============================

و در حدیث دیگر داریم که هنگام وفات فاطمه و قبض روح ملک الموت از آن حضرت، جناب جبرئیل در حضور زهرا بود و حضرت زهرا خطاب به هر دو آنان فرمود: سلام بر جبرئیل، سلام بر ملک الموت. (حتى حضور سایر ملائکه نیز در کنار فاطمه علیهاالسلام محسوس بود.)

[بحار، ج 43، ص 200:

ان فاطمه لما احتضرت سلمت على جبرئیل و على النبى وسلمت على ملک الموت و سمعوا حس الملائکه و وجدوا رائحه طیبه کاطیب مایکون مى الطیب.]

جبرئیل حامل سلام خدا به فاطمه

عن ابى جعفر علیه السلام:

لما اراد اللَّه تعالى ان ینزل علیها «مصحف» امر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل ان یحملوه فینزل به علیها و ذلک فى لیله الجمعه من الثلث الثانى من الیل فهبطوا به و هى قائمه تصلى و سلموا علیها و قالوا: السلام یقرئک السلام و وضعوا المصحف فى حجرها. فقالت: للَّه السلام و منه السلام و الیه السلام و علیکم یا رسل اللَّه السلام.

[عوالم، ج 11، ص 190.]

 

امام باقر علیه السلام مى فرمایند:

چون خداوند اراده کرد که مصحف فاطمه را به آن حضرت بفرستد، به جبرئیل، میکائیل و اسرافیل دستور داد آن را به فاطمه علیهاالسلام برسانند و این قضیه در نیمه ى شب جمعه اتفاق افتاد، آنان در حالى فرود آمدند که آن بانو مشغول عبادت الهى بود. پس از عرض سلام به او گفتند: (خدا) بر تو سلام مى فرستد، آنگاه مصحف را به وى تحویل دادند.

فاطمه علیهاالسلام پس از تحویل مصحف گفت: بر خدا باد سلام و از او سلام و براى او سلام و براى شما سفیران پروردگارم سلام.

قابل توجه است جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، که هر سه از بزرگان ملائکه به حساب مى آیند، حامل سلام خدا به فاطمه علیهاالسلام بوده اند و مصحف فاطمه را به صاحب اصلى مى رسانند و با وى به گفتگو مى پردازند.

حضرت امام صادق در مورد نزول ملائکه به حضور فاطمه علیهاالسلام و سخن گفتنشان با آن حضرت مى فرمایند:

انما سمیت فاطمه محدثه لان الملائکه کانت تهبط من السما فتنادیها کما تنادى مریم بنت عمران... فتحدثهم و یحدثونها...

[جلاالعیون شبر، ج 1، ص 150 - بحارالانوار، ج 43، ص 78، ح 65.]

فاطمه علیهاالسلام را از این جهت محدثه خواندند که ملائکه به حضورش شتافته و با وى مصاحبه مى کردند و سخن مى گفتند، همان طورى که با مریم دختر عمران چنین بودند.

==============================

صفوف ملائکه در حضور فاطمه

دیدار ملائکه با فاطمه علیهاالسلام در این چند جایى که ذکر شد محدود نبوده، بلکه خداوند آنها را براى خدمت به فاطمه علیهاالسلام مامور و موظف ساخته بود و پیوسته در رفت و آمد به خانه و حضور زهرا بودند.

ملائکه گاهى حسنین را مراقبت و مواظبت مى کردند و گاهى براى آنان و خود فاطمه علیهاالسلام لباسهاى بهشتى مى آوردند و حتى در دستاس و آرد کردن جو و گندم یاور فاطمه علیهاالسلام بودند، و براى هرگونه خدمتگزارى صف کشیده و از هم سبقت مى گرفتند...

 

روزى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله به معرفى دخترش فاطمه علیهاالسلام پرداخت و او را برترین زن جهان از اولین و آخرین خواند، آنگاه اضافه کرد:

انها لتقوم فى محرابها فیسلم علیها سبعون الف ملک من الملائکه المقربین.

او هنگامى که در محراب عبادت مى ایستد، هفتاد هزار نفر از ملائکه براى او سلام و درود مى فرستند...

[عوالم، ج 11، ص 99.]

 

=====================================

در این رابطه روایات متعددی داریم و حتی امام خمینی (ره) می‌فرماید:

یکی از بالاترین فضائلی که برای حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) در روایات آمده، این است که جبرئیل امین بعد از رحلت نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) برای أحدی نازل نشد، جز برای حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها).

حتی برای أمیر المؤمنین (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و دیگر ائمه (علیهم السلام) هم جبرئیل نازل نشده است و فقط بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) نازل می‌شد و حقایق را با او در میان می‌گذاشت.

====================================

روایت اول:

مرحوم شیخ کلینی (ره) که شیخ المحدثین است، روایتی را در کافی، جلد 1، صفحه 241 با سند صحیح نقل می‌کند:

 عن أبی عبیدة قال: سأل أبا عبد الله علیه السلام ... قال:

... إن فاطمة مکثت بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله) خمسة و سبعین یوما و کان دخلها حزن شدید علی أبیها و کان جبرئیل علیه السلام یأتیها، فیحسن عزاءها علی أبیها و یطیب نفسها و یخبرها عن أبیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها و کان علی علیه السلام یکتب ذلک، فهذا مصحف فاطمة علیها السلام.

  زیاد أبی عبیده حذاء  از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که آن حضرت می‌فرماید:

همانا فاطمه بعد از رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ آله) 75 روز در دنیا بود و از فراق پدر اندوه بسیاری داشت و جبرئیل (علیه السلام) می‌آمد و او را در مرگ پدر تسلیت می‌گفت و خوش‌دل می‌ساخت و از احوال و مقام پدرش خبر می‌داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش می‌گفت و علی (علیه السلام) هم اینها را می‌نوشت؛ مصحف فاطمه (علیها السلام) همین است.

 

=========================================

 بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)، شاید حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) 5 ساله بودند و گریه می‌کردند و اطراف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌چرخیدند و عرضه می‌داشتند:

أین أمی؟

مادرم کجاست؟

تا این‌که جبرئیل آمد و سلام خدا را بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) ابلاغ کرد و فرمود:

یا رسول الله! به فاطمه بگو: مادرت در بهشت است در کنار حضرت حوّاء و مریم و ساره و آسیه (علیهن السلام).

این باعث آرامش قلب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) شد.

مصیبت دومی که باعث رنجش حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) شد، رحلت پدرش بود و جبرئیل مستقیم می‌آمد نزد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) و به او تسلیت می‌گفت و او را آرامش می‌داد.

===================================

این‌که بعضی از وهابیون می‌گویند شما شیعیان معتقد هستید حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) یک قرآن مخصوصی غیر از این قرآن دارد، کاملاً در اشتباه هستند و مراد از مصحف حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، همین مطالبی است که جبرئیل امین به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) خبر می‌داد و او هم بر أمیر المؤمنین (علیه السلام) إملاء می‌کرد و أمیر المؤمنین (علیه السلام) هم می‌نوشت و در نزد أمیر المؤمنین (علیه السلام) بود و بعد از ایشان در نزد امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بود و الآن هم در نزد آقا حضرت ولی عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) است.

====================================

روایت دوم:

هم‌چنین مرحوم شیخ صدوق (ره)  نقل می‌کند از امام صادق (علیه السلام) که می‌فرماید:

إنما سمیت فاطمة علیها السلام محدثة، لأن الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران فتقول: یا فاطمة! الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین، یا فاطمة! إقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین، فتحدثهم و یحدثونها، فقالت لهم ذات لیلة: ألیست المفضلة علی نساء العالمین مریم بنت عمران؟ فقالوا: إن مریم کانت سیدة نساء عالمها و ان الله عز وجل جعلک سیدة نساء عالمک و عالمها و سیدة نساء الأولین و الآخرین.

فاطمه (سلام الله علیها) را به خاطر این محدّثه نامیدند که فرشتگان از آسمان فرود می‌آمدند و آن حضرت را صدا می‌کردند همان‌طوری که مریم دختر عمران را صدا می‌زدند. فرشتگان می‌گفتند: ای فاطمه! خدا تو را برگزید و پاکیزه‌ات نمود و بر تمام زنان عالم برگزید. ای فاطمه! پروردگارت را بخوان و سجده‌اش نما و با رکوع‌کنندگان رکوع کن. بدین ترتیب حضرتش با آنها سخن می‌گفت و آنها نیز با آن حضرت حدیث و سخن می‌گفتند. شبی فاطمه (سلام الله علیها) به فرشتگان فرمود: مگر مریم بنت عمران بر تمام زنان عالم برتری ندارد؟ فرشتگان گفتند: مریم بانو و سرور زنان عالم خودش بود و خداوند عزّوجلّ تو را بانو و سرور زنان عالمِ خودت و عالمِ مریم قرار داده و تو سرور تمام زنان عالم هستی از اوّلین تا آخرین‏.

علل الشرائع للشیخ الصدوق، ج 1، ص 182 ـ دلائل الامامة لمحمد بن جریر الطبری الشیعی، ص 80 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسی، ج 14، ص 206

====================================

پذیرفتن وجود انسانهایی مورد خطاب فرشتگان به معنای نبوّت و پیامبری نیست.

حمران ابن اعین می‏گوید: امام باقر علیه‏السلام به من فرمود که علی علیه‏السلام محدث بود. من آن را برای یاران خویش نقل کردم. آنان پرسیدند: چه کسی با او گفتگو می‏کرد؟ پاسخی نداشتم. به سوی امام باقر علیه‏السلام برگشتم و پرسش را به وی عرضه داشتم.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن می‏گفت. گفتم: منظورتان این است که پیامبر بود؟ حضرت دست خود را حرکت داد و فرمود: خیر، آنان همانند کسانی‏اند که همراه حضرت سلیمان و حضرت موسی بودند و یا مثل ذوالقرنین شمرده می‏شوند

اصول کافی، ج 1، ص 271.

==========================

در اصول کافی، در باب فرق بین رسول و نبی و محدّث، نیز به این مطلب تصریح شده است. امام باقر و امام صادق علیهما‏السلام پس از بیان اینکه امام "محدَّث" و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، می‏فرماید:


"لقد ختم اللّه‏ بکتابکم و ختم بنبیّکم الانبیاء."

با قرآن کتابهای آسمانی پایان یافت و با حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پیامبری به آخر رسید

 الکافی، ج 1، ص 177.


===========================

 
حضرت امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید:

"فاطمةُ بنت رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کانت محدّثة و لم تکن نبیّة"


فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پیامبر.


سپس در ادامه توضیح می‏دهد که فاطمه را از این جهت محدّثه نامیده‏اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل می‏شدند و همان گونه که با مریم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنین سخن می‏گفتند: "یافاطمه، خدای متعال تو را پاک گردانید و از میان تمام زنان عالم برگزید."

شبی حضرت صدّیقه علیها‏السلام به فرشتگان فرمود: آیا آن زن که از جمیع زنان عالم برتر است، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه، مریم فقط سیّده زنان عالم در زمان خویش بود؛ ولی خدای تعالی تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلین و آخرین قرار داده است .

  بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.

======================================


 پس از جهت ارتباط با جبرئیل و ملائکه مقامش به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛

زیرا در قرآن کریم از حضرت مریم و سخن گفتن جبرئیل با او یاد می‏کند. با اینکه آن حضرت، پیامبر نبود. امام خمینی در این زمینه می‏نویسد: در قرآن کریم آیاتی هست که دلالت می‏کند بر آنکه اشخاصی که پیغمبر نبودند، ملائکه؛ بلکه جبرئیل را دیدند و با او سخن گفتند. ما نمونه‏ای از آن را اینجا یاد می‏کنیم:

"و اذ قالتِ الملائکة یا مریمُ انّ اللّه‏ اصطفیکِ و طهّرکِ وَاصطفیکِ علی نساء العالمین"(سوره آل عمران، آیه 42)

یعنی چون ملائکه گفتند به مریم که خدا تو را برگزیده و پاکیزه کرده و فضیلت داد بر زنهای جهان، پس از آن خدای تعالی حکایت مریم را نقل می‏کند از "آیه 44" بسیاری از حالات عیسی مسیح و معجزات او را ملائکه برای مریم نقل می‏کنند و از غیب به او اخبار می‏دهند؛

و در سوره مریم (آیه 17) می‏گوید:

"فارسلناالیها روحنافتمثّل لها بشراً سویّاً"؛

و قضیّه مراوده ملائکه و جبرئیل با مریم در بسیاری از آیات قرآن مذکور است و خبرهایی که از غیب به او دادند، خداوند نقل می‏کند.

===========================


آمدن جبرئیل نزد حضرت صدّیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی آن بزرگوار حکایت می‏کند؛

زیرا درباره کیفیّت ایجاد رابطه جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریّه است.

نظریه اول :

نظریه‏ای که فلاسفه برآن تأکید دارند، این است که می‏گویند:

انسان تا در طبیعت و مادهّ است، در حجاب است و نمی‏تواند به ملأ اعلی دست یابد. همین که خود را از معاصی و لذّات و تعلّقات نفسانی آزاد ساخت، نور معرفت و ایمان به خدا و ملکوت اعلی در قلبش تجلّی می‏کند. این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است که در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده می‏شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست برایش روشن می‏گردد. و حقایق اشیا را می‏بیند، همان گونه که نور مادّی را در صورتی که حجاب نباشد، مشاهده می‏کند. تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی کامل بین ولیّ الهی و فرشته نباشد، این نزول ممکن نخواهد شد.

در این زمینه به آیاتی نیز استشهاد شده است؛ برای نمونه خداوند می‏فرماید:


"و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون ( توبه، آیه 78.)

بر دلهای آنها مهر زده شده، پس آنان چیزی نمی‏فهمند.


"بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون" ( مطفّفین، آیه 14. )

گناهانی که انجام دادند بر دلهای آنان غلبه کرده است.


پس از آنکه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی خویش را آغاز می‏کند؛ سرّ ملکوت بر او آشکار شده، آیات بزرگ خداوند را مشاهده می‏کند.

چنانکه خداوند می‏فرماید:

"لقد رأی من آیات ربّه الکبری"( نجم، آیه 18.)


سپس همین روح قدسی در روح بشری و دنیایی‏اش تأثیر می‏نهد. و حقایقی که شهود کرده، در حواس ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثّل و آشکار می‏سازد. بدین ترتیب، شخص حقایق ملکوتی را، که در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده می‏کندبر اساس این نظریّه، تکامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب ارتباط با حقایق ملکوت می‏شود.

 

=====================================

نظریّه دوم این است که

روح ولیّ یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلکه خداوند فرشته را مأمور می‏کند در پیشگاه ولیّ خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می‏دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی کامل بین ولیّ الهی و فرشته نباشد، این نزول ممکن نخواهد شد.

قرآن کریم در این زمینه می‏فرماید:


"اللّه‏ اعلم حیث یجعل رسالته" ( انعام، آیه 124.)


خداوند آگاه‏تر است که پیامبری و رسالت خویش را در کدامین جایگاه قرار دهد

در شأن نزول این آیه می‏خوانیم که:

ولید ابن مغیره می‏گفت:

چون ثروتمند هستم و سنّ بیشتری دارم، باید بر من وحی نازل شود.
خداوند متعال می‏فرماید: شایستگی‏ها را خداوند می‏داند. برای این در آیه دیگر صبر و یقین را عامل وصول به مقام امامت معرفی می‏نماید و می‏فرماید:


"و جعلنامنهم ائمّةً یهدون بامرنالمّا صبروا و کانوا بآیاتنایوقنون(سجده، آیه 34)


از آنان پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‏کنند؛ و این بدان سبب است که آنان صبر پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند

===============================

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست

مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست

بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند

شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه

پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها

بر قامت کمانی من گریه می‌کند

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه

بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام

بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند 

 

=========================

پیراهنش را می بویید

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام ) فرمود:«پیکر مقدس پیامبر را در پیراهنش غسل دادم. فاطمه همان پیراهن را از من خواست تا آن را ببیند، چون مشاهده کرد بی هوش شد، بدین جهت آن را از فاطمه پنهان کردم».بحار، ج43، ص157.

عرض میکنیم بی بی جان ، اینجا شما پیراهن پدر بزرگوارتان را فقط دیدید و بی هوش شدید چه گذشت به سکینه خاتون که چهل منزل هر وقت سر از محمل بیرون میکرد  سر بریده پدر را بالای نی میدید

لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

=================================


   

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن...

=============================

از روز اول دل به عشق تو سپردم
جمعه به جمعه بین ندبه غصه خوردم
حرف تو که آمد وسط  مثل همیشه
دندان حسرت را به روی هم فشردم
تو آبرو دادی به من یک عمر  امّا
من آبروی خویش را پیش تو بردم
امروز هم قسمت نشد برگردی آقا
امروز هم از داغ دوری تو مُردم
از حدّ خود دیگر گذشت ای جان زهرا
این جمعه هایی که بدون تو شمردم
بی تو بهار دل زمستان است برگرد
سهم نگاهم برف و باران است برگرد

==========================

تشرف به محضر مبارک امام زمان سلام الله علیه:

سید کریم پینه دوز در گوشه ای از بازار تهران به پینه دوزی و پاره دوزی مشغول بود و از این راه امرار معاش می کرد. نامش کریم و شهرتش محمودی و چون از سادات بود، او را سیدکریم می گفتند. بزرگمردی که از راه توسلات مداوم هر صبح و شام به ساحت حضرت اباعبدا... الحسین (ع) به مقامی بار یافته بود که امام زمان (ع) به طور هفتگی برای او وعده دیدار، قرار داده بود. و اینک بنگرید یکی از تشرفات شور انگیز او را:
 امام زمان روحی فداء به مغازه او تشریف آورده بود و در کنار سید کریم نشسته بود. سید کریم در حالی که محو گفت و گو با آن حضرت بود، پاره کفشی را به دست گرفته و مشغول دوختن آن گشته بود. در حین گفت و گو حضرت به او فرمودند: « سیدکریم! آیا کفش مرا هم تعمیر می کنی؟  و او بلافاصله از روی صداقت گفته بود: «آقاجان با کمال منت! به چشم! اما چون قول داده ام، ابتدا باید این کفش را بدوزم » دقایقی دیگر حضرت تقاضای خود را تکرار کرده بودند و سید کریم دیگر طاقت نیاورده بود. برخاسته بود و مولا رادر آغوش گرفته و پیشانیش را بوسیده و گفته بود: « من غلام و نوکر و خاک پای شمایم، این همه مرا امتحان نکنید! اگر یکبار دیگر تقاضای خود را بفرمائید و مرا شرمنده خود کنید، من هم مردم کوچه و بازار را خبردار می کنم که شما در مغازه من هستید‌ ». و آن گاه حضرت او را دلداری داده و عمل او را تعهد به قول و پیمان، تائید فرموده بودند 

  نقل از حضرت استاد شیخ کاظم صدیقی

===================================

تفسیر نام‏ها و لقب‏هاى حضرت فاطمه - علیها السلام

(با  پی نوشت نام نیکو دراسلام)

«انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک ‏وانحر، ان شانئک هو الابتر» (1)



تاریخ نامگذارى


امروزه هر فردى داراى نام و نام خانوادگى ‏است که شناسه اوست. قدمت نامگذارى درجامعه بشرى همپاى قدمت ‏خود بشر است.حتى اگر نشود از لحاظ تاریخى سندى قابل‏ قبول براى تاریخ آغازین نامگذارى پیدا کرد ولى نمى‏شود این حقیقت را انکار کرد که بشر نخستین داراى نام بوده است. نامى که‏ کتاب‏هاى آسمانى بدان تصریح کرده ‏اند.

قرآن کریم از نخستین انسان با نام «آدم‏» یادمى‏کند:

«واذ قلنا للملائکة اسجدوا للآدم‏» (2) ;

هنگامى که به فرشتگان گفتیم‏ براى «آدم‏» سجده کنید.

«و علم آدم الاسماءکلها» (3) ;

و خدا تمامى اسم‏ها را به «آدم‏» تعلیم داد.

===============================

سنت جامعه عربى در نامگذارى


امروزه در تمام دنیا برخی داراى‏ دو نام هستند:

1 - نام فردى و شخصى یا اسم کوچک


2 - نام خانوادگى و فامیلى یا اسم بزرگ.

درحالى که پیش‏تر این چنین نبود و اقوام و ملیت‏هاى گوناگون داراى روش‏هاى متفاوتى‏ براى نامگذارى بودند. به عنوان مثال درجامعه عرب معمولا هر فردى داراى اسم،کنیه و لقب، و چه بسا چندین  اسم و کنیه ولقب بود. اسم و یا اسامى را غالبا بزرگتر هاى ‏خانواده انتخاب و معرفى مى‏کردند. مشابه‏ آنچه که امروزه متداول و رائج است. منشا و خاستگاه کنیه اسامى پدر، مادر، فرزندان و مانند آن بود. کنیه ‏ها با پیشوندهایى چون:«اب، ابن، عبد، ام، اخ، اخت، سید، شیخ‏» وکلماتى از این دست همراه بود. مانند:اباالحسن، ابن الرضا، عبدالمطلب،ام ‏البنین، اخت هارون، (4) سیدالبطحاء،شیخ الطائفة و...

============================


ویژگى‏هاى جسمى و خصوصیات اخلاقى ‏باعث پیدایش و اشتهار القاب بود. القابى‏ چون: «امین، طیب، طاهر، بطل، مصطفى،مرتضى و...»

=============================

نامگذارى برخى از اولیاء الهى


اگر چه شیوه نامگذارى بسیارى از اولیاء الهى به همان روش معهود و متداول در میان‏ مردمشان بود; یعنى توسط والدین و اجداد صورت مى‏گرفت، شبیه آنچه که راجع به‏ حضرت مریم‏ علیها السلام آمده است که مادرش این ‏نام را براى او برگزید. در قرآن کریم آمده است‏ که مادر مریم پس از به دنیا آوردن او، در مناجات با خدا چنین گفت:

«رب انى‏ وضعتها  انثى... و انى سمیتها مریم، و انى‏ اعیذها بک و ذریتها من الشیطان ‏الرجیم‏» (5)

; خدایا من او را دختر زائیدم... و نامش را مریم گذاشتم، او و نسلش را در پناه تو قرار مى‏دهم.

نام برخى از اولیاى الهى توسط خداوند انتخاب گردید.

حضرت یحیى‏ علیه السلام از این‏ طائفه است.

ظاهرا نام حضرت آدم‏ علیه السلام راخداى متعال براى او برگزید. قرآن کریم به‏  صراحت اعلام  مى‏دارد که خدا نام «یحیى‏» را براى پسر حضرت زکریا علیه السلام انتخاب نمود. درآیه 7 سوره مریم آمده است:

«یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیى لم نجعل له من ‏قبل سمیا»;

اى زکریا! ما پسرى را به  تو بشارت ‏مى‏دهیم. نامش یحیى است. این نام را پیش‏تر  بر کسى ننهادیم.

انتخاب نام و معرفى آن از طرف خدا، علاوه ‏بر جنبه شرافت تکریم; بیانگر شخصیت، عظمت، امتیازات  و ویژگى‏ها و حقایق  فراوانى‏ است

 

=============================  

نام خمسه طیبه را خدا برگزید

 
براساس ‏روایات فراوانى از فریقین، نام‏هاى مقدس‏ احمد و محمد، على، فاطمه، حسن و حسین،نام‏هاى عرشى و آسمانیند، نه زمینى . لذا از سوى خداوند بر این پنج وجود مقدس عالم ‏آفرینش نهاده شدند.

محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى، معروف به شیخ صدوق این روایت را از جابربن‏ عبدالله انصارى نقل مى‏کند:

قال رسول‏ الله‏ صلى الله علیه و آله: «انا اشبه الناس بآدم، و ابراهیم ‏اشبه الناس  بى‏ خلقه و خلقه، و سمانى الله‏ من فوق عرشه عشرة اسماء... فسمانى‏ محمدا... و جعل اسمى فى‏ التوراة  احید... و سمانى فى ‏الانجیل  احمد...» (6) ;


پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: من شبیه‏ ترین مردم ‏به آدم ‏علیه السلام هستم، و ابراهیم‏ علیه السلام شبیه  ‏ترین ‏مردم به من از جهت قیافه و اخلاق. خدا مرا به ‏10 نام نامید... مرا محمد نامید... و در تورات‏ اسمم  را «احید» قرار داد... و در انجیل مرا با نام‏ «احمد» معرفى کرد...

پیامبر اکرم‏ صلى الله  علیه وآله به امیرالمؤمنین‏ علیه السلام ‏فرمود:


«ان الله تبارک و تعالى شق لى اسما من‏ اسمائه، فهو  محمود و انا محمد، و شق لک‏ یا على اسما من اسمائه، فهو العلى الاعلى و انت على، و شق لک یا حسن اسما من‏ اسمائه، فهو المحسن و انت ‏حسن و شق ‏لک یا حسین اسما من اسمائه فهو ذو الاحسان و انت‏ حسین، و شق لک یا فاطمة اسما من اسمائه فهو الفاطر و انت‏ فاطمة...» (7)

خداى متعال براى من اسمى از اسمهاى‏ خودش منشق کرد، او «محمود» است و من ‏محمد، و براى تو نیز اسمى از اسم‏هاى‏ خودش را; او «على اعلى‏» است و تو «على‏». اسم‏هاى حسن، حسین و فاطمه را هم از اسم‏هاى خودش منشعب کرد. پس اى حسن!او «محسن‏» است و تو حسن، و اى حسین!  او «ذوالاحسان‏» است و تو «حسین‏» و اى فاطمه! او«فاطر» است و تو فاطمه...

====================================

 علت نامگذارى


علل و انگیزه‏هاى گوناگونى را مى‏شود براى ‏انتخاب یک اسم مطرح کرد.

همانند:

انگیزه‏هاى دینى، فرهنگى، تاریخى، هنرى،ذوقى، عاطفى، اجتماعى و... یکى به انگیزه‏ تاریخى نام سهراب را براى پسرش بر مى‏گزیند و دیگرى به انگیزه دینى نام حسین‏ را، و سومى به انگیزه فرهنگ نام «دانش‏» را، و چهارمى نامى دیگر را. وجه مشترک تمامى‏ این نام‏ها وجود حکمت و مصلحتى است که ‏در وراى این نام‏ها خوابیده است; به خصوص‏ نام‏هاى منتخب از سوى خداوند که از پشتوانه حکمت و علم بیکران الهى برخوردار است.

در روایات متعددى، سر و حکمت ‏انتخاب دو نام حسن وحسین براى پسران‏ فاطمه و على‏ علیهما السلام مساله ولایت و جانشینى ‏على ‏علیه السلام براى پیامبر صلى الله علیه و آله معرفى شده است.این دو اسم معرب شبر و شبیر مى‏باشند و شبر و شبیر نام فرزندان هارون، وصى حضرت‏ موسى‏ علیه السلام است. چون على‏ علیه السلام  وصى و جانشین پیامبر است، خداوند این دو اسم  را براى فرزندان على ‏علیه السلام  برگزید. (8)

=================================

اسامى حضرت فاطمه ‏علیها السلام


براى حضرت فاطمه ‏علیها السلام اسم‏ها و لقب‏هاى‏ زیادى در روایات ذکر شده است، از جمله:

فاطمه، زهرا، مبارکة، طاهره، زکیه، راضیه،مرضیه، محدثه، بتول، حصان، حرة، سیدة،عذرا، حوراء، نوریه، سماویه، حانیة، صدیقه‏و... (9)



امام صادق ‏علیه السلام فرمود: براى فاطمه ‏علیها السلام 9 اسم نزد خداى متعال هست: «فاطمه،  صدیقه،  مبارکه، طاهره، زکیه،  راضیه،  مرضیه، محدثه و زهرا» (10)

=====================================



اینک به توضیح  و تبیین اجمالى برخى از این اسم‏ها  مى‏پردازیم.

فاطمه


این کلمه مشتق از مصدر «فطم‏» است که در لغت عرب به معناى بریدن، قطع کردن و جداشدن است. لفظ  فاطمه از جهت هیئت‏ به ‏صورت صیغه «فاعل‏» است، ولى داراى معناى‏ مفعولى است و به معناى بریده و جدا شده‏ مى‏باشد. (11)

در رابطه با وجه نامگذارى آن حضرت به‏ این اسم - که مشهورترین نام آن حضرت ‏مى‏باشد.- دلایل متعددى در روایات بیان ‏شده  است، از جمله:



1 - بریدگى و دورى او  و شیعیان او از جهنم:


جعفربن محمد علیه السلام قال رسول الله‏ صلى الله علیه و آله‏ لعلى ‏علیه السلام:

«هل تدرى لم سمیت فاطمه؟

قال  على‏ علیه السلام لم سمیت فاطمة یا رسول‏ الله؟

قال: لانها فطمت هى و شیعتها من‏ النار.» (12)



امام صادق ‏علیه السلام  فرمود: رسول گرامى اسلام‏ به حضرت على‏ علیه السلام فرمود: آیا مى‏دانى براى‏ چه  فاطمه ‏علیها السلام به این نام نامیده شد؟  حضرت على‏ علیه السلام فرمود: براى چه؟

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: براى آن که او و شیعیانش از آتش (جهنم) منع شدند.

در برخى از روایات آمده است: چون او و شیعیان و دوستانش از آتش منع شدند. (13)

در این دسته از روایات، حکمت نامگذارى ‏آن حضرت به «فاطمه‏» دورى او و شیعیان ومحبین او از آتش و عذاب جهنم بیان شده که ‏روشنگر جایگاه بلند اونزد حق، و برکت پیروى ‏از او و آثار محبت و ارادت به اوست، ضمن این ‏که اشاره و تلمیح لطیفى است‏ به مقام‏«شفاعت‏» آن بانوى بزرگ در قیامت.

=============================


2 - بریدگى و دورى از شر


یونس به ظبیان نقل مى‏کند: امام ‏صادق‏ علیه السلام پس از شمارش اسامى حضرت ‏فاطمه ‏علیها السلام، فرمود:

«اتدرى اى شى‏ء تفسیر فاطمه؟ قلت: اخبرنى یا سیدى. قال: فطمت ‏من الشر» (14)



یونس! آیا مى‏دانى تفسیر فاطمه چیست؟ گفتم: مرا از آن آگاه سازید. فرمود: دورى از شر و بدى.

فتال نیشابورى نیز در ضمن حدیثى از امام‏صادق ‏علیه السلام آورده است: «چون از بدى‏ها بریده ‏شده  است او را فاطمه  نامیدند.» (15)

شر در مقابل خیر است و این دو از صفات‏ متقابلند. کسى که شر در حریم و آستانه او راه‏ ندارد خیر محض و حسن مطلق است. این‏حسن، حسن خدادادى است و کاشف از طهارت و قداست ظاهر و باطن.



دلفریبا نباتى همه  زیور بستند

دلبرما است که با حسن  خداداد آمد (16)

=================================


ارباب تفسیر و حدیث‏ سوره کوثر را ناظر به‏ حضرت فاطمه‏ علیها السلام دانستند و با استناد به ‏احادیث، بیان داشتند که مراد از کوثر در «انااعطیناک الکوثر» فاطمه  است. و کوثر را به‏ خیر فراوان معنا کردند. حضرت فاطمه - سلام‏ الله علیها ظهور و تبلور خیر و خوبى است وهمه ابعاد وجودیش لبریز از خوبى‏هاست. او از مصادیق برجسته سوره‏هاى کوثر، انبیاء و فاطر است که با عناوین «کوثر»، «اوحینا الیهم‏ فعل الخیرات‏» و «سابق بالخیرات‏» مورد ستایش خداوند قرار گرفت.


به مشک چین و چگل نیست‏ بوى گل محتاج

که نافه هایش  زبند قباى خویشتن است (17)

=========================


3 - برخوردارى از دانش


عن ابى جعفر علیه السلام قال: «لما ولدت‏ فاطمه ‏علیها السلام اوحى  الله عزوجل الى ملک، فانطق به لسان  محمد  صلى الله علیه و آله فسماها  فاطمه،ثم قال تعالى:  انى فطمتک  بالعلم، و فطمتک عن الطمث، ثم قال ابو جعفرعلیه السلام والله  لقد فطمها الله تبارک و تعالى بالعلم و عن الطمث ‏بالمیثاق.» (18)



امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که فاطمه‏ علیه السلام ‏متولد شد، خداى متعال به فرشته‏اى وحى‏ رسانید و با این وحى، زبان محمد صلى الله علیه وآله به نطق ‏آمد و او را فاطمه  نامید. پس خداى متعال ‏فرمود: من تو را به شیر علم از شیرخوارگى‏ بریدم و به طهارت از قاعدگى. سپس امام ‏باقر علیه  السلام فرمود: به خدا سوگند! خداى متعال او را به این دو خصیصه از آغاز سرشت.

جابربن عبدالله انصارى روایت کرد:حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمود:



 «ان الله جعل علیا و  زوجته و ابنائه حجج‏الله على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى،من اهتدى بهم هدى الى صراط  مستقیم.» (19) ;

خداى متعال على‏ علیه السلام و همسرش، فاطمه‏ علیها السلام و فرزندانش را حجت‏ برخلق قرار داده است. آن‏ها درهاى علم در امت‏ منند. هر که به هدایت آن‏ ها اقتدا کند به ‏صراط مستقیم هدایت‏ شده است.

در انبوهى علم و دانش حضرت فاطمه‏ علیها السلام‏ همین بس است که از سرچشمه نبوت نوشید و در دامان «شهرعلم‏» پرورش پیدا کرد و همسر دروازه شهر علم بود. دو خطبه و اندک‏ کلمات و دعاهاى به یادگار مانده از آن حضرت، به روشنى تمام دریاى متلاطم و مواج دانش‏ او را به تماشا مى‏گذارد. از دانش سرشار او چه‏  مى‏شود گفت؟ !

او محدثه است و فرشتگان بزرگ الهى‏ حاملان  پیام الهى به  محضرش بودند. پس‏ سخن کوتاه باید.

====================================


4 - بریدگى و طهارت از قاعدگى بانوان


امام باقر علیه السلام یکى از علل تسمیه حضرت‏ فاطمه ‏علیها السلام به این اسم را طهارت آن حضرت ‏از عادت‏هاى زنانگى ذکر کرده است.پیامبر صلى الله علیه وآله در تفسیر کلمه بتول - که از نام‏هاى‏ حضرت فاطمه‏ علیها السلام است - فرمود:

«البتول‏ التى لم ترحمرة  قط، اى  لم تحض، فان ‏الحیض مکروه  فى بنات  الانبیاء» (20) ;

بتول‏ بانوى است که خون نبیند; یعنى حیض ‏نشود. حیض شدن دختران پیامبران ناپسنداست.

پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله به عایشه فرمود: عائشه! فاطمه همانند دیگر بانوان نیست، او عادت ‏نمى‏شود. (21)

ابن عباس از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل کرد که فرمود:«دخترم، فاطمه‏ علیها السلام  حوریه آدمى (انسان پرى ‏گونه) است; هرگز عادت نمى‏شود و حیض ‏نمى‏بیند. (22) سیوطى مى‏نویسد: «از ویژگى‏ها و امتیازات حضرت فاطمه‏ علیها السلام حیض نشدن‏ اوست. (23) احادیث در این سخن فراوان است‏ و نیازى به ذکر همه آن‏ها نیست.

فاطمه‏ علیها السلام‏ اگرچه در ظاهر، زنى همسان زنان دیگر است‏ ولى در سرشت و حقیقت، پرى و حوریه‏ بهشتى است. خصائص و ویژگى‏هاى او خصائص پرى و حور است; حوریان بهشتى ‏عادت نمى‏شوند. حواره عذراء هستند;  «اناانشاناهن  انشاء  فجعلناهن ابکارا» (24)

حضرت زهرا علیها السلام نیز این گونه بود. خدا او را به همسرى حضرت على ‏علیه السلام برگزید و جز على‏ کسى شایسته همسرى با او نبود. (25)

پیامبر صلى الله علیه و آله همواره از او به عنوان «حوراء انسیه‏» و «مخلوق از میوه‏هاى بهشت‏» یاد مى‏فرمود. (26)



جان فداى دهنش باد که درباغ نظر

چمن آراى جهان خوشتر از این غنچه نیست (27)

==========================


 5 - ناتوانى از شناخت آن حضرت


امام صادق ‏علیه السلام فرمود:

 

«... و انما سمیت‏ فاطمة لان الخلق فطموا  عن معرفتها» (28)

;همانا فاطمه نامیده شد، چون خلق از معرفت‏ و شناخت (عظمت و شخصیت و مراتب‏وجودى) او دورند.

حضرت فاطمه ‏علیها السلام از آن چنان مرتبه وعظمت و جلالى برخوردار است که امام‏ عسکرى ‏علیه السلام  فرمود: «نحن حجج الله على ‏الخلق و فاطمة حجة‏الله علینا» (29) ; ما حجت‏ خدا بر مردم و فاطمه حجت‏ خدا بر ماست.


یک دهان خواهم  به پهناى فلک

تا بگویم وصف آن رشک  ملک (30)


 با اعتراف و عجز از تبیین و تفسیر این سخن ‏امام عسکرى ‏علیه السلام، به این بیت مترنم مى‏شوم:



من چه گویم یک رگم هشیار نیست

شرح آن یارى که او را یار نیست

 

=========================

ذکرمصیبت :

یک شهر باید با نوای تو بگرید
هق هق کند با های های تو بگرید

آدم زمانی می شود روحش بهاری
که مثل باران در هوای تو بگرید

باید بشوید دستُ از کارش دو عالم
تا پا به پای گریه های تو بگرید

حالا که ای زهره!زمین گیری یقینا
هفت آسمان هم در عزای تو بگرید

ذکر لبت یا جابر العظم الکسیر است
دست شکسته با دعای تو بگرید

دارو  ندارد دنده هایی که ترک خورد
آقا فقط بهر شفای تو بگرید

عجل وفاتی گفتی و قلب حسن ریخت
با رازهای ماجرای تو بگرید

سهم حسین از این کفن ها پیرهن شد
گفتی به او  مادر برای تو بگرید

تو می روی و ناله ات دنباله دارد
تا کربلا زینب به جای تو بگرید

مصیبت حضرت فاطمه زهرا(س) بعد از رحلت پدر

نوشته اند:

«ما زالت بعد ابیها معصبة الراس،ناحلة الجسم،باکیة العین،منهدة الرکن »

.زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابه ای را که به سر بسته بود از سر باز کند.روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوانتر می شد.بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند.«منهدة الرکن »این جمله معنی عجیبی دارد.«رکن »یعنی پایه،مثل یک ساختمان که پایه هایی دارد و روی آن پایه ها ایستاده است.از نظر جسمانی،پا و ستون فقرات رکن انسان است،یعنی انسان که می ایستد روی این بنای استخوانی می ایستد.گاهی از نظر جسمی،این رکن خراب می شود،مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد.ولی گاهی انسان از نظر روحی آنچنان درهم کوبیده می شود که گویی آن پایه های روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است.زهرا را بعد از پدر اینچنین توصیف کرده اند.زهرا و پیغمبر عاشقانه یکدیگر را دوست می دارند.به فرزندانش امام حسن و امام حسین که نگاه می کند،بی اختیار می گرید،می گوید:فرزندان من!کجا رفت آن پدر مهربان شما که شما را به دوش می گرفت،شما را به دامن می گذاشت و دست نوازش به سر شما می کشید؟

 

مجموعه آثار شهید مطهری  جلد 16

===============================

پى‏نوشتها:


1 - سوره کوثر.
2 - سوره بقره، آیه 34.
3 - همان، آیه 31.
4 - سوره مریم، آیه 28.
5 - سوره آل عمران، آیه 36.
6 - معانى الاخبار، ص 51.
7 - همان، ص 55.
8 - بحارالانوار، ج 43، باب 11.
9 - همان، باب 2.
10 - همان.
11 - لسان العرب، ج 10، ص 289; مصباح المنیر،ماده فطم.
12 - بحارالانوار، ج 43، ص 211; ینابیع المودة، ج‏2، ص 19 - 20.
13 - همان، ص 211.
14 - همان، ج 43، باب 2.
15 - زندگانى فاطمه زهرا(س)، شهیدى، ص 34. به‏نقل از روضة‏الواعظین، ص 148.
16 - حافظ.
17 - همان.
18 - بحارالانوار، ج 43، باب 2.
19 - فاطمه من المهد الى‏اللحد، ص 218. به نقل ازشواهد التنزیل، ج 1، ص 58.
20 - بحارالانوار، ج 43، باب 2.
21 - همان.
22 و 23 - فاطمة من المهد الى اللحد، ص 101.
24 - سوره واقعه، آیه 35 - 36.
25 و 26 - بحارالانوار، ج 43، باب 1 و 2.
27 - حافظ.
28 - فاطمة من المهد الى اللحد.
29 - همان.
30 - مولوى.

=======================================================

 جهت مطالعه و چاشنی منبر برای تشویق مردم به نامگذاریهای صحیح

(اگرچه میتوان بعنوان یک منبر مستقل پیاده کرد)

عصاره فضایل پیامبران به صورتی تکامل یافته در حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) وجود دارد و در صفات و اسمائش تجلّی می کند.

آشنایی با نام و نشان و اوصاف منصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله) فوایدی دارد، هم باعث معرفت بیشتر می شود، هم امکان تخلّق به صفات انبیاء (علیهم السلام) را در پیروان، فراهم می سازد و هم در نام گذاری ها، کمک می کند تا جامعه اسلامی احیاگر ارزش های خودی باشد و به زیّ و شیوه اسلامی رفتار کند و در موارد مناسب، از نام های ارزشی بهره ببرد نه از نام های بیگانگان و دشمنان.

================================

اهمیت نام گذاری

امروزه موضوع نام گذاری در فرهنگ ما، موضوعی قابل بررسی و اهتمام است، از طرفی خیل گسترده ای از فرزندان اسلام به نام های پوچ دلخوشند و آگاهانه یا بی توجه، مروّج فرهنگ بیگانه در خانه خویشند. از سوی دیگر برخی متدیّنان بر هر مؤسسه ای از نام های مقدس بدون تناسب و بی جا استفاده می کنند.

آشنایی با نام ها و صفات معصومان (علیهم السلام) بر غنای  فرهنگ اسلامی می افزاید،تا از نام های مقدّس بهره ببریم و خویش را از تهاجم فرهنگی بیگانه صیانت بخشیم.

==============================

پیشینه برخی نام های پیامبر (صلی الله علیه وآله)

پیشینه برخی از نام های پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) همزمان با آفرینش است، که مورد توسّل حضرت آدم و بشارت های پیامبران (صلی الله علیه و آله) بوده است. قرآن کریم درباره آن حضرت می فرماید:

«الذین یَتَّبِعُون الرسُولَ النَبِیَّ الاُمّیَ الذی یَجدُونَه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل...»؛

«مؤمنان متّقی کسانی هستند که از آن پیامبر امّی پیروی می کنند که نزدشان معرّفی شده و مکتوب است در تورات و انجیل و...».

حضرت عیسی (علیه السلام) نیز با تصریح به اسم احمد، به او بشارت می دهد:

«و مُبَشِرا برسول یأتی مِن بَعدِی اسمُهُ احمد».

صفات منصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله) آینه فضائل آن حضرتند به جز چند مورد که حروف مقطعه قرآن مثل «طه» «یس» «ن» بر آن حضرت تطبیق شده است، اگر چه اینها نیز به نوعی به فضیلتی اشارت دارند.

گفتنی است نام های پیامبر (صلی الله علیه و آله) از قداستی والا برخوردارند و فقهای شیعه مَس آن ها را بی وضو، حرام و بعضی مکروه می دانند.

================================

2. نام نیکو

در اسلام سفارش شده است که بر فرزندان نام نیکو بگذارید. امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می فرماید:

«اِستَحسِنُوا أسماءکم فَانَّکُم تُدعَونَ بها یَومَ القِیامَة...»؛

«نام هایتان را نیکو و زیبا انتخاب کنید؛ زیرا در قیامت به همین نام ها فرا خوانده می شوید.»

آن حضرت به امام علی (علیه السلام) می فرماید:

«یا علیُّ، حقُّ الوَلدِ عَلی والده اَن یُحَسِّن اسْمَه و أدبَه وَ یَضَعَهُ مَوضِعا صالِحا»؛

«حقّ فرزند بر پدرش نام گذاری نیکو است و قرار دادنش در جایگاه و مسیری شایسته برای تربیت اسلامی».

===================================

3. بهترین نام ها

بهترین نام ها آن است که نشانه بندگی خدا باشد. امام باقر (علیه السلام) می فرماید:

«أصدقُ الاسماء ما سُمِّیَ بالعُبُودیّة وَ أفضَلُها أسماءُ الانبیاء»؛

«راست ترین و پر محتواترین نام ها برای انسان، واژه هایی است که نشانه عبودیّت باشد و برترین نام ها، نام های پیامبران است.»

از این رو می توان گفت بهترین نام ها نام های برترین پیامبر است. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت است:

«ما مِن مائدة وُضِعَت فَقَعَدَ عَلَیها مَن اسمه محمّد أو أحمد إلاّ قُدِّس ذلکَ المَنزلُ فی کُلّ یَومٍ مَرَّتَینِ»؛

«هیچ سفره ای گسترش نمی یابد که بر آن اشخاصی با نام محمد یا احمد بنشینند مگر آن که آن منزل روزی دوبار تقدیس و تنزیه می گردد.»

===========================

سیره حضرت در اصلاح نام ها

هرگاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شخصی یا گروهی را می دید، از نامشان و یا نام سر گروه پرس و جو می فرمود، اگر نام نامناسبی داشتند تغییر می داد.

1-عبدالله بن سلام می گوید: نام من در جاهلیت، «غیلان» بود، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) نام «عبدالله» را بر من نهاد.
غیلان جمع غول به معنی بزرگ اجنّه است.

2-ابن حارث ابن جزء گوید: دوستی داشتیم مسلمان شده بود و از دنیا رفت، وی غریب و بی کس بود، هنگام خاکسپاری اش پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسید: نامت چیست؟ عرض کردم «العاصی» به ابن عمر هم گفت: نامت چیست؟ او هم جواب داد: «العاصی» از شخصی دیگر هم که عاصی نام داشت پرسید، او نیز گفت: «العاصی» آن گاه حضرت فرمود: «نام شما از این پس «عبدالله» است». ما رفیق خود را دفن کردیم و برگشتیم با نام عبدالله به این امید که بندگان خدا باشیم.

3-ابو هریره هم می گوید: نامم «عبدشمس» بود و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مرا «عبدالرحمن» نامید.

4-عبدالرحمن بن عوف هم گفته است نامم «عبد عمر» بود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نامم را «عبدالرحمن» نهاد.

5-«حباب» نام شیطان است، و در روایت است که روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) از فرزند أبی سلول پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد: پدرم مرا «حباب» نامیده است. حضرت فرمود: حباب نام شیطان است و تو عبدالله هستی.

6-نیز امام صادق (علیه السلام) به عبدالملک بن اعین فرمود: «چه طور نام فرزندت را ضریس گذاشتی؟ او پاسخ داد: چگونه نام شما را جعفر نهادند؟ حضرت فرمود: جعفر، نهری است در بهشت ولی ضریس نام شیطان است.

7-ابن قرط ازدی پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد، آن حضرت از نامش پرسید، پاسخ داد: «شیطان ابن قرط» حضرت فرمود: «أنت عبدالله بن قرط».

سزاوار نیست انسانی که اشرف مخلوقات است نام های پست بر خود نهد یا نام چارپایانی که همّ و غمّ آن ها شکم و شهوت یا درّنده خویی است؛ گر چه عرب ها از این نام گذاری ها انگیزه های معقولی نزد خود داشتند ولی با اهداف اسلامی که پیامبرش برای تکمیل مکارم اخلاق آمده است، بسیاری از نام ها تناسبی ندارد، از این رو آن حضرت نام های حیوانات را هم از انسان ها بر می داشت.

8-به شخصی فرمود: «نامت چیست؟» پاسخ داد: «غراب»؛ یعنی کلاغ. حضرت فرمود: «أنتَ مُسلم»؛ تو «مسلم» نام داری.

9-از دیگری پرسید، او جواب داد: «عتلة» حضرت فرمود: بلکه تو عتبه هستی.

(عتله به معانی ذیل آمده است: کلوخ بزرگ، آهنی مانند سر تبر، چوب دستی بزرگ، دیلم، تیشه، گاو یا شتر ماده که هرگز آبستن نشود و... و عُتبه یعنی پیچ و خم رودخانه.)

10- به دیگری فرمود: نام تو چیست؟ جواب داد: «تَغَم»، فرمود: «بل عبداللّه».

================================

ماجرای جُنَیدَب

زمانی که صحابه بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جمله ابوذر راستگو، به مظالم چپاولگران بیت المال معترض شدند، روزی ابوذر به عثمان وارد شد، او به ابوذر گفت: خدا خیرت ندهد، بد بلایی شدی بر جان ما ای جنیدب!

ابوذر پاسخ داد: «أنا جُنیدَب، وَ سَمّانی رسولُ اللّه عَبد اللّهِ، فاخترتُ اسم رسول الله الَّذی سمّانی به علی اسمی»؛ «من جنیدب بودم ولی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مرا عبدالله نامید و من هم نامی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر من نهاد اختیار و انتخاب کردم.» عثمان گفت: تو همان کسی هستی که به اشتباه فکر می کنی من می گویم: «اِن ید الله مغلولة»؛ «دست خدا بسته است و خدا نیازمند و ما بی نیازیم؟» ابوذر گفت: اگر چنین پنداری نداشتی، انفاق داشتی...

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بسیاری از نام های زشت مثل «ازحم» «جزن» «حرام» «ضرار» را تبدیل می کرد، و این سیره منحصر به نام اشخاص نبود و درباره آبادی ها، سرزمین ها نیز متداول بود. سرزمینی نام «عفره» یعنی «خاک» داشت، آن را «خضرة»؛ یعنی «سبزه زار» نامید.

آن حضرت نام های بد را معرفی و مذمت می کرد تا کسی از آن ها استفاده نکند. روایت است که فرمود: «شَرُّ الاسماءِ ضِرارُ، و مُرّةُ و حَربُ، و ظالمُ»؛ «بدترین نام ها «ضرار»، «مرّة»، «حرب» و «ظالم» است.»

=============================

توسل به نام پیامبر و آل

در روایات متعددی آمده است که پیامبرانی چون نوح و آدم به نام خاندان عصمت متوسل شده اند. داستان پیدا شدن پاره های کشتی نوح که نشان می داد با توسل به نام های پنج تن، از خدا مساعدت و یاری خواسته بود، نیاز به شرح ندارد. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

 

یک یهودی خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آمد و به حضرت به تندی نگاه کرد، حضرت فرمود: ای یهودی چه حاجتی داری؟ پرسید: تو برتری یا موسی بن عمران پیغمبری که خدا با او تکلم کرد و تورات و عصا به او داد و دریا را برابرش شکافت و با ابر بر سرش سایه انداخت؟

پیامبر فرمود:

«تعریف از خود کردن ناگوار و بر انسان دشوار است، ولی من این را می گویم:

«إنّ آدَمَ لَمّا أصابَ الخَطِیئةَ کانَت تَوبته أن قال:

اللّهُمَّ إنّی أسألُکَ بِحق محمدٍ وَ آل محمدٍ لما غَفَرتَ لی، فَغَفَر هالَهُ،

و إنّ نوحا لمّا رَکِبَ السفینة و خافَ الغَرقَ قال:

اللّهُمَّ إنّی أسألُکَ بِحَقِ محمّد و آل محمّد لَمّا أنجَبَتِنی مِنَ الغَرَقِ، فَأنجاهُ اللّهُ مِنهُ،

وَ إنّ إبراهیمَ لمّا ألقِی فی النّار، قالَ:

اللّهُمَّ إنَّی أسألُکَ بِحَقِّ محمّد وَ آل محمّد لَمّا انجیتنی منها، فَجَعَلها الله علیه بَرْدا و سَلاما،

و إنّ موسی لمّا اَلقی عَصاهُ وَ أوجَسَ فی نَفسِهِ خِیفَةً قال:

اللّهُمَّ إنِّی أسألُکَ بِحَقِّ محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ کَما آمَنْتَنی، فَقالَ لَهُ اللّه عزّوجلّ:

لا تَخَف إنَّکَ أنتَ الاعلی...».

«چون آدم گناه کرد توبه اش این بود که گفت: خدایا تو را به حقّ محمد و آل محمد، خواهش می کنم مرا بیامرزی، و خدایش آمرزید. و چون نوح بر کشتی سوار شد و از غرق گشتن ترسید، گفت: خدایا از تو می خواهم به حق محمد و آل محمد که مرا نجات دهی، و خدا او را نجات داد و چون ابراهیم را به آتش افکندند، گفت: خدایا، به حق محمد و آل محمد مرا از آن نجات ده و خدا آن را بر او سرد و سلامت کرد، و چون موسی عصا افکند و از آن ترسید، گفت: خدایا از تو می خواهم به حق محمد و آل محمد که مرا امان دهی و خدای - جلّ جلاله - فرمود: مترس تو برتری. ای یهودی! اگر موسی مرا ادراک می کرد و به من ایمان نمی آورد، نه ایمانش سودی داشت و نه نبوتش...»

=======================

پی نوشت ها:

1. سوره اعراف () آیه 157.

2.سوره صف (61) آیه 6.

3. فروغ کافی، ج 6، ص 19، ج 10، وسائل الشیعة، ج 21، ص 389، ح 27375.

4. الفقیه، ج 4، ص 269، ح 824.

5. کافی، ج 6، ص 18، ح 1.

6. صحیفة الرضا (علیه السلام)، ص 88، ج 20؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 29، ح 31.

7. أسماء الرسول المصطفی، ج 1، ص 77.

8. همان، نقل از مجمع الزوائد، ج 8، ص 53.

9. اسماء الرسول المصطفی، ج 1، ص 78، نقل از مقدمه فتح الباری، ص 241.

10. مجمع الزوائد، ج 8، ص 53.

11. اسماء الرسول، ج 1، ص 78، نقل از تصحیفات المحدثین، ص 412.

12. رجال الکشی، ج 2، ص 412، ح 2،3؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 399، ح 27404.

13. مجمع الزوائد، ج 8، ص 51.

14. همان، ص 51.

15. همان، ص 53.

16. فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج 2، ص 1220.

17. اسماء الرسول المصطفی، ج 1، ص 80 به نقل از مجمع الزوائد، ج 58، ص 55.

18. شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج 3، ص 55.

19. بحار، ج 101، ص 130، ح 21.

20. أسماء الرسول، ج 1 ص 82، نقل از الخصال، ص 250، ح 118.

21. امالی صدوق، ص 181، ح 4، مجلس 39؛ وسائل الشیعة، ج 7، ص 100، ح 8846.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=============================

آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است
که بهار فرجت حسرت فروردین است
محض امسال نه ، این غصه ی چندین قرن است
قصّه ی درد فراق تو غمی دیرین است
لحظه ی ناب شکوفا شدنم در روضه ست
هر کجا حرف بهار است بهارم این است
اشک، چون باده ی نابی ست که سرمستی آن
با وجود همه ی شوری آن شیرین است
بر خلاف همه امسال لباسم، قلبم
با سیاهی غم فاطمیه رنگین است
وه! چه سالی شود امسال که از آغازش
نایم از نغمه ی یا فاطمه آهنگین است