منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۴ مطلب با موضوع «فاطمیه 93 :: اخلاق درخانواده» ثبت شده است

خوش اخلاقی*

صلوت و یاد اهل بیت علیهم السلام

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکىَ وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلىَ» (سورة الأعلى: 14،15).

رستگار شد کسی که خودش را پاک کرد (یا زکات داد.) رستگار شد کسی که یاد خدا کرد. آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام از اصحاب سئوال کردند این«فَصَلىَ»را چه معنی می کنید؟ اصحاب عرض کردند یعنی کسی که رستگار شد و یاد خدا کرد و نماز خواند.امام رضا علیه السلام فرمودند: نه، منظور این آیه، صلوات بر محمد و آل محمد است. این که انسان هر وقت یاد خدا کرد همان لحظه نماز بخواند کار شاق و مشکلی است اما می شود هر وقت یاد خدا کردید ذکر صلوات بگویید. و لذا کنار «اشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ:» (شیخ حر عاملی/ وسائل الشیعة/ ج5/ ص:459). واجب است اسم پیامبر را بیاورید و به رسالتش شهادت بدهید. و هر کس می خواهد مؤمن واقعی باشد باید اقرار به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام هم بکند. نام پیامبر و اهل بیت کنار «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» است. همان طور که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» قلعه محکمی است و هر کسی که داخل قلعه خدا بیاید در امان است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی» (محدث نوری/ مستدرک الوسائل/ ج5/ ص: 356). خدا می فرماید: ولایت علی بن ابی طالب هم قلعه محکم من است و هر کس تحت ولایت اهل بیت وارد بشود از عذاب من در امان است. این ها جدا از هم نیستند.فلذا هر وقت یاد خدا می کند کنار یاد خدا فراموش نکند که صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد.

-------------------------------------------

اهمیت سخاوت و خوش اخلاقی در دین اسلام

«خَصْلَتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُسْلِمٍ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الْخُلُقِ» (شیخ حرعاملی/ وسائل الشیعة/ ج9/ ص: 35). دو صفت بخل و بداخلاقی در مؤمن جمع نمی شوند. علامت مؤمن سخاوت و خوش اخلاقی است. این دو صفت را هر کجا که بگذارید همه مشکلات حل می شود. هر کس خوش اخلاق باشد زیر مجموعه اش هم مشکل ندارند.ولی اگر این دو صفت در کسی نباشد خانواده اش، زیر مجموعه اش اذیت می شوند. خیلی خانواده ها بر اثر بد اخلاقی از هم می پاشند.

آقای هفتاد ساله ای مثل ابر بهار گریه می کرد.گفتیم آقا چرا گریه می کنی؟ گفت: از بس که خانمم من را اذیت می کند. مردی به گریه بیفتد معلوم می شود کارش خیلی گیردار است. خانم ها گریه شان دم دست است زود به گریه می افتند ولی مردها به این زودی سرریز نمی کنند. دانشمندان تحقیق کردند که عمر خانم ها معمولاً بیشتر از آقایان است چون خانم ها عقده هایشان را نگه نمی دارند. معمولاً به دیگران بازگو می کنند. ولی آقایان حرف هایشان را نگه می دارند نگه می دارند تا این که جمع می شود یک دفعه سکته می کنند.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «أَقْرَبُکُمْ مِنِّی مَجْلِساً یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ» (شیخ حرعاملی/ وسائل الشیعة/ ج12/ ص: 153). روز قیامت نزدیک ترین شما به من بهترین شماها از نظر اخلاق و برخورد خوب با خانواده هایتان هستید. پس اخلاق خوب بهتر از نماز و روزه مستحبی است. ابن ملجم و خوارج هم خیلی عبادت می کردند. پیشانی و زانوهایشان پینه بسته بودند. عبادت با ولایت و سخاوت و اخلاق خوب ثمر بخش است. دشمنان اهل بیت خیلی عبادت داشتند. الآن هم مکه بروید می بینید چگونه عبادت می کنند. در نمازشان یک جزء قرآن می خوانند.

خانم ها خیلی حرف می زنند. متأسفانه اکثر غیبت و شایعه و چیزهای بی خودی مال زبان است. کم حرف بزنیم خیلی بهتر است. مولی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:«إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلَام» (مجلسی/ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/ ج 1/ ص: 106). هر چه قدر که عقل کامل تر بشود حرف انسان کمتر می شود و هر چه قدر که حرف کمتر بشود بیشتر حکمت به انسان القاء می شود.«إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ» (شیخ کلینی/ الکافی/ ج2/ ص:3). همانا سکوت دری از درهای حکمت است. آدم هایی که کم حرف هستند اهل فکر و اندیشه اند.

از پیامبر سؤال کردند «إِنَّ فُلَانَةَ تَصُومُ النَّهَارَ وَ تَقُومُ اللَّیْلَ وَ هِیَ سَیِّئَةُ الْخُلُقِ تُؤْذِی جِیرَانَهَا بِلِسَانِهَا فَقَالَ لَا خَیْرَ فِیهَا هِیَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ» (مجلسی/ بحارالأنوار/ج 68/ ص: 394). یا رسول الله خانمی هست که هر شب تا صبح عبادت می کند. روزها هم همیشه روزه می گیرد. اما اشکالش این است که در خانه بداخلاق است. همسایه هایش را آزار می دهد. حضرت فرمود: هیچ خیری در او نیست. یعنی یک سر سوزن هم در این خانم خیر و خوبی نیست. در مقابلش سؤال کردند که یا رسول الله خانمی است که فقط واجباتش را انجام می‌دهد و شوهرداری می کند و خوش اخلاق است این خانم چگونه است؟ حضرت فرمود: او اهل بهشت است.اخلاق خیلی مهم است. این قدر مهم است که در روایات می گویند که توبه بداخلاق قبول نیست.خدا توبه آدم بداخلاق را قبول نمی کند. پرسیدند یا رسول الله چرا خدا توبه بداخلاق را قبول نمی کند. فرمود: استغفرالله بگویی و بعد دوباره در گناه بیفتی چه فایده دارد.وقتی عصبانی می شود می گوید استغفرالله بعد از چند لحظه دوباره عصبانی می شود.

-------------------------------------------

خوش اخلاقی و برخورد مناسب با دیگران

کسی مثل علامه طباطبایی هیچ وقت عصبانی نمی شود چون در دلش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام خانه کرده است. علامه طباطبایی کسی بود که به منزل مرحوم برقعی می آمد و دست به در و دیوار خانه می کشید. می گفت خانه ای که بیش از صد سال در آن روضه خوانی شده آجرهای آن خانه هم شفاعت می دهند. می آمد در حرم حضرت معصومه علیها السلام خودش را به در و دیوار صحن می مالید. گاهی گرد و غبارهای تاقچه های حرم را به سر و صورتش می مالید.

از شهید مطهری نقل شده می گفت: من استاد زیاد دیدم ولی تواضعی که در مرحوم علامه نسبت به اهل بیت علیهم السلام دیدم، اخلاقی و ولایتی که ایشان داشت در دیگران کمتر دیدم. عالمی که علمش او را مغرور نکند، حالش را بد نکند این واقعاً عالم است.حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا یَنْفَعُهُ» (امام علی 7 / نهج البلاغة/ ص: 487). چه بسا عالمی که جهل و نفهمیش او را از پا در آورده است. خیلی از بزرگانی که الآن هستند شاگرد علامه بودند.

فرزند علامه می گوید: پدرم به قدری به خانواده و مادر می رسید که در ایامی مادرمان مریض شدند علامه درس و نوشتن را تعطیل کرد و به ایشان رسیدند. می گفتند آقا شما درس و بحث و علم دارید. مسائل تعلیم و تعلم دارید. علامه می گفت: این خانم گردن من حق دارد. به ما می گفت: شاید مادرتان کاری داشته باشد که رویش نشود به شما بگوید ولی به من می گوید.

عبادت آدم را نجات نمی دهد اطاعت و ولایت نجات می دهد. اگر عبادت نجات می داد خوارج عبادت شبانه روزی می کردند. شیطان شش هزار سال عبادت کرد ولی اطاعت نکرد و از درگاه الهی رانده شد.

نفس پرست و عادت پرست نباشیم. می بینی موقع افطار چند تا گرسنه نشسته اند منتظر هستند آقا می گوید که من می خواهم نماز اول وقت بخوانم. خدا این نماز اول وقت را از شما نخواسته است. ما اکثرمان عادت پرست و نفس پرستیم.

شهید دستغیب نقل می کرد عابدی سی سال نماز جماعت می آمد. یک روزی پیش آمدی شد نتوانست زود بیاید دیر شد رفت در صف آخر ایستاد. دید همه دارند چپ چپ نگاهش می کنند و پوزخند می زنند. احساس کرد که سی سال نمازش ریا بوده است. نماز سی سالش را قضا کرد.

آقای احمدی میانجی می گفت خانم من مریض شده بود. از دفتر مقام معظم رهبری زنگ زدند دوست داریم برای حج واجب بیایید. گفتم: من نمی آیم. گفتند: چرا نمی آیی؟ گفتم: خانم من مریض است.گفتند: پرستار می گیریم. گفتم: نه، پرستار کار شوهر را به جا نمی آورد. مرحمتی که مرد دارد دیگران ندارند. گاهی خدا در مقابل این کارها ثواب هزاران حج را می دهد. کسی دستشویی رفته بود یک کسی هم بیرون در منتظر بود دید که دعای آب ریختن به دهان موقع وضو را دارد در دستشویی می خواند. گفت:دعا خوب از بر کردی لیک سوراخ دعا گم کردی

حالا بعضی ها هم دعا را از بر کردند ولی جایش را گم کردند. دختر مرحوم علامه نقل می کند که پدر من پیر بود و مشغول تألیفاتش بود. من بزرگ بودم شوهر و بچه داشتم.وقتی به خانه پدرم می آمدیم بابایم به استقبالم می آمد از من پذیرایی می کرد. چاییمی آورد. نمی گفت که من درس و بحث دارم. علامه هستم. چایی و میوه می آورد. مقابل من دو زانو با ادب می نشست. می گفتم بابا من خودم صاحب خانه ام، می گفت: اولاً شما الآن مهمان من هستید. دوماً شما سیده علویه هستی.

عمل کردن بهتر از گفتن است. الآن کسی ماشینش کنار جاده خراب شود کسی نگه نمی دارد ببیند چه مشکلی دارد. آیا می تواند کمکی کند یا نه؟ کار عملی از صدها منبر بهتر است. البته بیرون خانه خوش اخلاق بودن زیاد مهم نیست مهم این است که در داخل خانه خوش اخلاق باشید.

آقایی آن قدر بداخلاق بود و خانمش را اذیت کرد که خانمش دق کرد و مرد. خانمش می گفت این شوهر من مسجد و جماعت و جلسه اش ترک نمی شود. بیرون کسی این را ببیند می گوید مالک اشتر و سلمان فارسی است. ولی در خانه داد و فحش و قهرش پدرمان را در می آورد. گاهی چند روز پشت سر هم قهر می کند. اگر می خواهی شمر مجسم را نگاه کنی بیا در خانه به این نگاه کن.

-------------------------------------------

آثار و عواقب بداخلاقی با خانواده

پیامبر برای اخلاق آمده است. هر چه قدر هم که عابد باشی، پدر شهید باشی، مجاهد باشی باز بد اخلاقی فشار قبر دارد. سعد بن معاذ بهترین رزمنده و سردار لشکر بود.اول ولایت مدار بود. پیامبر بعد از شهادتش فرمود اگر تو زنده بودی جلوی غصب ولایت را می گرفتی. «لَوْ بَقِیتَ لَکَفَفْتَ الْعِجْلَ الَّذِی یُرَادُ نَصْبُهُ فِی بَیْضَةِ الْإِسْلَامِ کَعِجْلِ قَوْمِ مُوسَى»(مجلسی/ بحارالأنوار/ج21/ ص: 257). حضرت فرمودند: ای سعد اگر تو زنده بودی جلوی آن گوساله ای که قرار است سامری این امت به پا کند می گرفتی. همه پیش آمدهایی که در امت های سابق بود در این امت هم هست. اگر حضرت موسی سامری و گوساله و فرعون داشت این امت هم دارد. نود هزار فرشته و جبرئیل و میکائیل و خود پیامبر هم بدون عبا و کفش در تشییع جنازه سعد بن معاذ شرکت کردند. اول شخصیت عالم در تشییع جنازه سعد شرکت کرد. (حالت عزادار هیچ مشکلی از بداخلاقی افراد را حل نمی کند.) مادر جناب سعد گفت: پسرم بهشت بر تو گوارا باد. پیامبر فرمود: ساکت باش. از کجا می دانی پسرت به بهشت رفته است. مادر سعد گفت: آقا پسر من با این همه تشریفات خدایی به بهشت نرفته است؟ پیامبر فرمودند: نه بهشت نرفته، در عالم قبر و برزخ در عذاب است. به خاطر این که یک مقداری در خانه بداخلاق بود.

شهید مطهری استادی به نام حاج میرزا علی آقای شیرازی داشت. شهید مطهری می گوید کسی که من را با دریای نهج البلاغه آشنا کرد ایشان بودند. شهید مطهری می گوید یک بار که سر درس رفتم دیدم استاد نگران است. گفتم: آقا چرا ناراحتی؟ گفت: دیشب خوابی دیدم که من را نگران کرده است. خواب دیدم که از دنیا رفتم. (آن هایی که کارشان درست است در همین دنیا هشدارهایی به آن ها می دهند. بیدارشان می کنند.) من را که در قبر گذاشتند سگی (نه سگ خیلی بزرگ و قوی، بلکه از این سگ های کوچک) به من حمله کرد. من خیلی نارحت بودم. چون ایشان روضه خوان هم بودند. گفت در عالم برزخ توسل به امام حسین علیه السلام پیدا کردم. گفتم یا اباعبدالله من نوکر شما هستم لطفی کنید نظری فرمایید.استغاثه کردم آقا اباعبدالله علیه السلام آمدند و نهیبی به این سگ زدند و سگ کنار رفت.در این موقع از خواب بیدار شدم. گفتم آقا تعبیرش چیست؟ گفت: گاهی در خانه یک کمی (نه زیاد، زیادش تمام ثواب های آدم را از بین می برد.) جوش می آورم و عصبانی می شوم. گفت دیگر از این به بعد آتش بس کامل برقرار می کنم.

-------------------------------------------

رویای صادقه آقای دیباجی در حق مرحوم میرزای شیرازی

آقای دیباجی می گفت من در درس نهج البلاغه مرحوم میرزا علی آقای شیرازی شرکت می کردم. به اطراف کرج برای منبر رفتم. شب خواب دیدم به اصفهان آمدم و مردم اصفهان هم به یک جایی هجوم می آورند. گفتم: چه خبره؟ گفتند: پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علیه السلام به دیدن حاج میرزا شیرازی آمدند. مردم به زیارت پیامبر و امیرالمؤمنین می رفتند. من هم خوشحال شدم جمعیت را شکافتم رفتم داخل اتاقی که آقای شیرازی بود شدم. دیدم آقای شیرازی خوابیده در حال جان دادن است. در یک طرفش پیامبر و در طرف دیگرش امیرالمؤمنین نشسته اند. روایات فراوان داریم که ائمه علیهم السلام فرمودند: دوستان ما نمی میرند مگر این که حضرت علی و پیامبر بر بالینشان حاضر می شوند. دیدم حاج میرزا دارد اعمالی که انجام داده یکی یکی برای حضرت می گوید. حضرت امیر هم فرمود که همه اش را قبول کردم درست است. حاج میرزا گفت یا امیرالمؤمنین یک مقدار وجوهات اضافه آمده چه کار کنم؟ اشاره کردند که به دیباجی بده. ایشان وقتی که حساب و کتاب هایشان را تحویل دادند حضرت امیر جلو آمدند و ایشان را در بغل آقا گرفتند. آقای شیرازی شروع کرد به خواندن اشعار سعدی و زار زار گریه کردن،

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امیـد دهم جان که خـاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سـر ز خـاک بـر آرم

به جستجوی تو خیزم به گفت و گوی تو باشم

این اشعار را می خواند و گریه می کرد و در آغوش مولی از دنیا رفت. آقای دیباجی می گفت بعد از چند روز به قم برگشتم. خوابی که دیده بودم یادم رفته بود. در فیضیه بودم که یک نفر آمد گفت: حاج آقا ختم دارد تمام می شود نمی خواهی شرکت کنی؟ گفتم ختم کیست؟ گفت: مگر خبر نداری. یک هفته قبل آقای شیرازی فوت کردند. دیدم دقیقا همان ساعت و شبی که خوابم دیدم. آمدم فیضیه خوابم را برای آیت الله نقل کردم. یه وقت دیدم آقا مثل ابر بهار شروع کرد به گریه کردن، گفتند وای به حال من، آیا امیرالمؤمنین به دیدن ما هم می آیند.

-------------------------------------------

توبه کردن حرّ و پیوستنش به امام حسین علیه السلام

جناب حرّ یک عمر در لشکر مخالف بود. اهل بیت و امام حسین علیهم السلام را دستگیر کرد و به دست دشمن تحویل داد. ولی در آن لحظه آخر دید اشتباه کرده، فکر نمی کرد که کار به اینجا بکشد. آمد به عمر بن سعد گفت: می خواهی بجنگی؟ گفت: آره، می خواهم بجنگم. شخصی که کنار حرّ بود می گوید دیدم که بدن حرّ می لرزد. گفتم: تو آدم شجاع و قهرمانی بودی فکر نمی کردم از هفتاد نفر بترسی. گفت: به خدا قسم خودم را بین بهشت و جهنم می بینم و به خدا قسم تا بهشت را نخرم و اختیار نکنم باز نمی ایستم. نهیبی به اسبش زد و به طرف اباعبدالله علیه السلام رفت. اما سپرش را وارونه گرفته بود.

ما بدین جا نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

جناب حرّ خیلی ناراحت بود و گریه می کرد. می گفت من چه کار کردم؟ عرض کرد آقا جان من همانم که دل شما و فرزندانتان را به درد آوردم. آیا توبه من قبول است؟ آقا هیچ به رویش نیاورد فرمود: بله، توبه تو قبول است. در بعضی از مقاتل نوشتند که آقا دید که حرّ خیلی شرمنده است فرمود: تو که حسینی شدی سرت را بالا بگیر. عرض کرد آقا اجازه بدهید که من پیاده نشوم و جانم را فدای شما بکنم. آمد جلو لشکر گفت: ای مردم این آب بر کفار و حیوانات حلال است. آیا به بچه های پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و فاطمه علیها السلام که العطش شان بلند است آب نمی دهید. دید اثر نکرد دست به شمشیر برد و جنگید. عده ای را به هلاکت رساند و شهید شد. اما لحظه آخر که جان از بدنش خارج می شد چشمانش را باز کرد دید که اباعبدالله علیه السلام بالای سرش است. حضرت فرمود:تو آزاده هستی همان طور که مادرت تو را آزاده نام نهاد. بعضی می گویند آقا دید پیشانی حر شکاف برداشته است با دستمالشان پیشانی حر را بستند. نوازشان کردند. عرض کنیم یا اباعبدالله شما بر بالین حرّ آمدید اما خودتان در گودی قتلگاه هر چه صدا زدید که جگرم از تشنگی می سوزد کسی به بالینتان نیامد.

 

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

محبت و مدارا نمودن با همسر

تحمل آزار همسر

همسر اول مرحوم آقاى انصارى، ایشان را خیلى اذیت مى کرد. گاهى هم کتک مى زد. ولى مرحوم آقاى انصارى تحمل مى کرد. یک مقدار حالت روانى داشت. یک مرتبه به این نیت سم خورده بود که خون خودش را گردن شوهرش بیندازد تا ایشان را اعدام یا زندان کنند.برادرهاى خانم ایشان به قدرى ناراحت بودند که چند بار آمدند خواهرشان را ببرند، ولى مرحوم انصارى مى فرمودند: من نمى گذارم؛ چون حقش را ادا نمى کنند و اذیتش مى کنند.غیر از من شاید کسى او را تحمل نکند. صبر و تحمل مى کنیم، خدا هم کریم است. خلاصه خیلى با نرمى و ملاطفت با ایشان برخورد مى کرد. به قول حاج آقا کتک خور انسان خوب مى شود.قوى و پوست کلفت مى شود. مى فرمود: برخى افراد که به جلسه ما مى آیند، حس مى کنم که خانم هایشان آن ها را خیلى اذیت مى کنند، ولى قشنگ ظاهرشان را طورى نشان مى دهند که هیچ مشکلى ندارند. از بس کتک خورش محکم شده است، صبر و ملایمتش خوب شده است، هیچ نشان نمى دهد. خدا هم از همین جا به او رشد مى دهد.

====================================

در روایتى از پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله براى ما نقل شده است که اگر کسى بر اذیت همسرش صبر کند، در هر بارى که بر اذیت همسرش صبر مى کند، خداوند ثواب صبر حضرت ایوب را در نامه عملش ثبت مى کند.«مَنْ صَبَرَ عَلى سُوءِ خُلْقِ امْرأَتِهِ اِحْتِساباً اَعْطاهُ اللّه ُ بِکُلِّ مَرَّةٍ یَصْبِرُ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما اَعْطى اَیُّوبَ عَلى بَلائِهِ».[1]

این خیلى رشد است. فقط انسان باید یک مقدار تحمل کند تا کتک خورش خوب شود.اولش سخت است، بعد راحت مى شود. مرحوم آقاى رضوى نقل مى کردند: وقتى خانم آقاى انصارى فوت کرد، مرتب ایشان دعا مى کرد و به یاد همسرش بود که خدایا، آن طرف گرفتار نباشد.

====================================

 

خوبى در برابر بدى

خیلى عجیب است! این مصداق جمله اى است که روى قبضه شمشیر پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نوشته شده بود تا همیشه یادآور و متذکر باشد. خداوند پیامبرش را به چهار خصلت فرمان داد:

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ اَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ اَحْسِنْ إلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ»؛[2] با کسى که از تو بریده است، پیوند و ارتباط برقرار کن؛ کسى را که به تو ستم کرده است، ببخش؛ و به کسى که تو را محروم کرده است، عطا کن؛ و به کسى که با تو بدى کرده است، نیکى کن.

ما نیز به فرمان قرآن، باید از آن بزرگوار پیروى کنیم. مکارم اخلاق، این چهار چیز است. با خوب ها خوبى کردن هنر نیست. اگر به حیوانات هم محبت کنى، دم تکان مى دهند و تشکر مى کنند. اگر در مقابل بدى ها خوبى کردیم، اگر به سراغ فامیل و رفیقى که به ما پشت کرده است رفتیم، هنر است.

====================================

 

روایتى از امیرالمؤمنین دیدم که براى من تکان دهنده بود. حضرت مى فرماید: «لاتَقْطَعْ صَدیقاً وَ اِنْ کَفَرَ»؛[3]با رفیقت قطع رابطه نکن، هر چند کافر شود.

قربان این کلام و گوینده آن، وفایى از این بالاتر و بهتر مى بینى! حضرت مى فرماید: با رفیق و صدیق و کسى که با او نان و نمک خورده و رفیق شده اى، اگر کافر هم شد، قطع رابطه نکن. براى او دعا کن که خدا هدایتش کند. به او خیر برسان. از کفر که بالاتر نداریم. ما گاهى از این که این آقا جواب سلام ما را دیر داده، یا تحویلمان نگرفته، یا جلوى پاى ما بلند نشده، یا به دیدن ما نیامده، یا مى خواسته به مسافرت برود، با ما خداحافظى نکرده است، او را رها مى کنیم و به پشیزى مى فروشیم. ما چه مى گوییم، پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه مى فرماید!

«صِلْ مَنْ قَطَعَکَ»؛ اصلاً کارت را بگذار براى کسانى که قطع رابطه و پشت کرده اند. با آن ها ارتباط برقرار کن. «وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ»؛ کسى را هم که به شما ظلم کرده است، ببخش. بلکه بالاتر، اصلاً این آقا فحش داده است، ناسزا گفته است، آش درست کن و در خانه اش ببر، او را در بغل بگیر و ببوس. به قول سعدى:

بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى اَحْسِن اِلى مَنْ أَسا

یعنى هنر اینجاست که انسان با بدها خوبى کند و سنگ تمام بگذارد. خلوص نیت هم اینجا مى آید. ولى با خوب ها خوبى کردن، پلو قرضى است. عکس العمل کار اوست. او خوبى کرده است، شما هم جواب داده اى. او سلام کرده، شما هم جوابش را مى دهى. تازه به شما یک ثواب مى دهند، به او نود و نه تا، این هنر نیست.

====================================

 

سرشار از محبت

در احوالات آیت اللّه انصارى همدانى از قول دخترشان آمده است که ایشان به ما و مادرمان خیلى محبت داشت. نه تنها به افراد خانه، بلکه به ذرات عالم نیز محبت داشت.مى گوید: در خانه گوسفندى داشتیم. ایشان اول شکم حیوانات را سیر مى کردند و بعد خودشان مى نشستند و غذا مى خوردند. آدم هایى هستند که به حیوانات هم محبت مى کنند، آن وقت ما به انسان و کسى که از همه به ما نزدیک تر است، محبت نکنیم.

دختر ایشان نقل مى کند که یک وقت آقا دو تا توله سگ به خانه آورد. گفتیم:آقا، این ها نجس اند. فرمود: مادر این ها مرده است. من دیدم که بى صاحب مانده اند و تلف مى شوند، به خانه آوردم. مى گوید: آقا براى این ها شیشه شیر گرفت و هر روز شیر را داخل شیشه مى ریخت و به آن ها مى داد تا بزرگ شوند. همین رحمت است که درهاى آسمان و زمین را بر روى انسان باز مى کند.

====================================

 

آزار همسر، مانع راه

یکى از کارهاى مهم آیت اللّه انصارى همدانى این بود که موانع افراد را برطرف مى کرد. ایشان در جلسات زیاد صحبت نمى کرد. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: جلسات ایشان جلسات انس و محبت بود. مى نشستند و با آن نفوذ و جذبه روحى که داشتند، موانع را از اهل جلسه و رفقا برطرف مى کردند. گاهى هم به بعضى با اشاره و کنایه تذکر مى دادند که مثلاً اگر شما این کار را بکنى خوب است.

در حالات ایشان آمده است که یکى از مشاهیر تهران به خدمت ایشان شرفیاب شده بود تا از ایشان دستگیرى کند. ایشان یک توجهى کرده و فرموده بود: شما خانم خودت را خیلى اذیت مى کنى. حجاب تو این است که ظلم مى کنى. خانمت را در خانه اذیت و آزار نکن تا کارت درست شود. مانع تو این است. این حرف در آن شخص سرشناس بسیار اثر کرده بود.

وى به تهران برمى گردد و به جاى آزار و اذیتى که قبلاً در حق خانمش مى کرد، خم مى شود و دست خانمش را مى بوسد. کسى که در عمرش از این کارها نکرده بود. خانمش متعجب مى شود که این مرد چقدر با محبت شده است! سرّ این کار را از شوهرش مى پرسد. مى گوید:من خدمت آقایى در همدان رسیدم. ایشان سفارش شما را کردند. پرسیده بود: این آقا کیست؟ من هم باید پیش او بروم. خلاصه شوهرش را وادار مى کند و او را پیش حضرت آقاى انصارى مى برد و هر دو از ایشان استفاده مى کنند.

عزت و کمال و هنر یک مرد این است که خانم و پدر و مادرش را راضى کند. کمال و عزت یک زن هم این است که شوهرش را راضى کند. امام باقر علیه السلام فرموده اند: «لا شَفیعَ لِلْمَرْأَةِ أَنْجَحُ عِنْدَ رَبِّها مِنْ رِضا زَوْجِها»؛[4] براى زن شفیعى در پیشگاه پروردگارش، نجات بخش‌تر از خشنودى و رضایت همسرش نیست.

====================================

 

نگاه مهر آمیز

اگر زن و شوهر همدیگر را راضى کردند و به دید محبت به یکدیگر نگاه کردند، بدانند که قطعاً خدا هم از آن ها راضى است. در روایت هم آمده است: «اِنَّ الرَّجُلَ اِذا نَظَرَ إلَى امْرَأَتِهِ وَ نَظَرتْ إلَیْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَیْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ»؛[5] هنگامى که مرد به همسرش به نظر مهر و محبت بنگرد و همسرش نیز به او به نظر مهر و رحمت بنگرد، خداوند به هر دو به نظر مهر و رحمت مى نگرد.

دو تا دل که یکى شود، سومى آن ها خدا و امام زمان علیه السلام و همه خوب هاى عالم اند. در برابر این هم در روایت آمده است که خدا و پیغمبر از آن مردى که آن قدر همسرش را اذیت کند تا همسرش مجبور شود مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند و از دست این شوهر راحت شود بیزار است.[6]

====================================

 

از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى تکان دهنده چنین آمده است: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْضِبُ بِشَىْ ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّساءِ وَ الصِّبْیانِ»؛[7] بى تردید خداوند آن قدر که به خاطر زنان و کودکان غضبناک مى شود، به خاطر چیزى غضبناک نمى شود.

یعنى بیشترین جایى که خداوند غضب مى کند، همین جاست. معناى سیر و سلوک این نیست که انسان گوشه اى برود، بنشیند و ذکر بگوید و دعا بخواند. کمال و شرف مرد در این است که زن و بچه اش را راضى نگه دارد. کمال خانم هم این است که شوهرش را راضى نگه دارد.اگر این دو تا با هم راضى شدند، آنجا مهبط نور و لطف خدا مى شود.

====================================

 

تفرقه و قطع رحمت خدا

حاج آقا دولابى مى فرمودند: آن قدر به تفرقه بین زن و شوهر حساسم که در خانه اى که زن و شوهر در آن از یکدیگر ناراضى هستند، نمى توانم بخوابم؛ چون رحمت خدا قطع است و ملائکه آن زن و شوهر را تا وقتى از هم ناراحت و بیزار هستند، لعنت مى کنند و از آنان تبرى مى جویند. وقتى یگانه هستند، نور و رحمت خدا بر سر آن ها مى تابد. مى فرمودند: من در آن خانه نمى خوابم و نمى توانم هم بخوابم، مگر این که با هم صلح و آشتى کنند.

خانمى خدمت حاج آقا شکایت کرده بود که شوهرم مرا تحویل نمى گیرد. حاج آقا به شوهر او فرموده بود: تا وقتى که خانمت از تو راضى نشود، من تو را راه نمى دهم و در قلب من و پیش من راه ندارى.

مى فرمودند: ادب را از حدیث کسا یاد بگیرید. ادب زندگى کردن را در همین حدیث ببینید. ببینید اهل بیت علیهم السلام چگونه به یکدیگر با مهر و محبت خطاب مى کنند:میوه دلم، روشنى چشمم، شافع امتم، صاحب حوضى، اخى، صاحب لوائى. چه تعابیر قشنگى!

====================================

 

سیره امام علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام

در روایت آمده است: پیامبر خدا در شب ازدواج امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «یا عَلىُّ، اُدْخُلْ بَیْتَکَ وَ الْطُفْ بِزَوْجَتِکَ وَارْفَقْ بِها فَاِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى»؛ یا على! داخل اتاق شو و با همسرت با لطافت و محبت و رفق و مدارا بر خورد کن؛ که فاطمه پاره تن من است. یعنى میان شما همواره صلح و صفا و ملایمت و محبت حاکم باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمودند:«فَوَاللّهِ ما اَغْضَبْتُها وَ لا اَکَرَهْتُها عَلى أمْرٍ حَتّى قَبَضَهَا اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[8] به خدا سوگند تا آخر عمر هیچ گاه او را ناراحت و خشمگین نکردم و هیچ گاه او را بر کارى وادار و اجبار نکردم.

====================================

 

شکستگی مؤمن

تحکم و زورگویى و انانیت، چیز بسیار بدى است. باید آن را کنار گذاشت و صمیمیت و صفا و نرمى را به جاى آن حاکم کرد. مولانا مى گوید:

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

====================================

 

مرحوم آیت اللّه انصارى همدانى و امثال آن ها در این شکست چه مى دیدند که مرتب خودشان را مى شکستند. مى توانستند طلاق بدهند، اما خدا چه مى خواهد، آن مهم است!هر چه اینجا خودت را بشکنى و کوتاه بیایى و مغلوب و مظلوم شوى، خوب است، اما ظالم نشو.

زخمى که زنى چو باز باید خوردن در کم زدن اختیار باید کردن

اولاً نزن، اگر هم خواستى بزنى، کم بزن که به تو مى زنند. مولانا مى گوید:

گر بدانى قدر زور نیستى هر چه آید در برابر نَاِیستى

اگر بدانى نیستى چقدر زورش زیاد است، دیگر در مقابل بدى دیگران مقاومت نمى کنى و کوتاه مى آیى. نمى دانید نیستى چقدر زورش زیاد است، چقدر به شما رشد مى دهد!حاج آقا دولابى مى فرمود: اگر کسى به شما فحش داد، شما هم جوابش را دادى، معلوم مى شود زورت کم است. نتوانستى مقاومت کنى. زود از کوره در رفتى. اصلاً زور ندارى. اما اگر سکوت کردى، معلوم مى شود زورت زیاد است.

در برابر ابتلائات خداوند باید تسلیم شد. هیچ کس مثل اهل بیت علیهم السلام در برابر ابتلائات، تسلیم قضا و قدر الهى نشدند. خدا مى داند در این، چقدر قدرت خوابیده است!

خود نشان مؤمنان مغلوبى است لیک در اِشکست مؤمن خوبى است

هرچه بتوانى خودت را بشکنى، خوب است. مى گویند: مرحوم حداد از مادر خانمش خیلى آزار دید و چیزى نگفت و همین براى او موجب فتح بابى شد. یعنى رشد در رحمت و توحید و معرفت، از همین جا براى او آغاز شد.

====================================

 

عظمت مرحوم حداد

خدا آیت اللّه کشمیرى را رحمت کند! براى من نقل مى کردند که آقاى حداد شخص پخته و بزرگ و برجسته اى بود. مکرر از نجف به کربلا مى رفتم و از محضر ایشان استفاده مى کردم. گاهى هم ایشان به نجف مى آمدند و در مسجد براى نماز به من اقتدا مى کردند.روزى وسط نماز دیدم کوهى روى دوش من گذاشته شده. تعجب کردم. بعد از نماز دیدم همان موقع آقاى حداد به من اقتدا کرده اند. به من مى فرمودند: هیچ گاه از این برخوردها هراسى نداشته باشید.

مرحوم آقاى کشمیرى مى فرمودند: شخصى خدمت آقاى حداد آمد. خیلى تاریک بود!همه وجودش نفسانیت و ظلمت و منم منم بود. خیلى اظهار وجود و ادعا مى کرد. شروع به ورّاجى کرد. آقاى حداد نگاهى به من کردند و گفتند: «وَ اِذَا الْجَحیمُ سُعِّرَتْ».[9] به مناسبت و به جا آیه هایى از قرآن مى خواندند. بعضى را وقتى داخل جهنم مى اندازند، جهنم ناله اش بلند مى شود و مى گوید: خدایا، این دیگر کیست؟

«ِاذا اُلْقُوا فیها سَمِعُوا لَها شَهیقاً وَ هِىَ تَفوُرُ تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ»؛[10] هنگامى که در آتش افکنده شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد. نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود.

====================================

 

ببینید بعضى ها چه هستند که ناله جهنم را هم در مى آورند!

مى فرمودند: روزى مرحوم حداد از کربلا به نجف آمدند و مهمان ما شدند. کسى هم در منزل ما بود. فرد نامناسبى بود. اصلاً با روحیه ما و ایشان سازگارى نداشت. «روح را صحبت ناجنس عذابى است الیم.» پیش خود گفتم: آقاى حداد وقتى او را ببیند، زود بلند مى شود و مى رود و مى گوید: یا جاى من است یا جاى این آقا. نگران این بودم که این میهمان عزیز از دستم نرود. همان طور که در فکر بودم، تبسمى کردند و این آیه را خواندند: «فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ»؛[11] اما کف هاى روى آب به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند، در زمین مى ماند.

یعنى غصه نخور، کف روى آب حبابى است که تمام مى شود و از بین مى رود. آنچه باقى مى ماند آب است که به درد مى خورد. مانند شجره خبیثه که «اُجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاْرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ»؛[12]از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد.

باطل مى رود. لازم نیست با او زیاد درگیر شوى. حق ثابت است و مى ماند. وقتى مرحوم حداد این را به من گفت: قلبم آرام گرفت. اتفاقاً چند دقیقه نگذشته بود که یک نفر در خانه را زد و گفت: به فلانى بگویید بلیت گرفته ام و دو ساعت دیگر از بغداد پرواز مى کنیم. او هم فورى ساکش را جمع کرد و رفت و ما ماندیم.

====================================

 

گشایش معنوى

مادر زن مرحوم حداد خیلى غوغا بود؛ به بهانه هاى مختلف اذیت و شکنجه مى کرد. نوشته اند که مرحوم حداد مى فرمود: یک بار نمى دانم چه اتفاقى در خانه افتاد که مادر زن ما از دست ما خیلى ناراحت شده بود و مى خواست ما را از خانه خودمان بیرون کند.اتفاقاً در اوج فقر و فشار و گرفتارى ها بود. مى فرمود: در همان اوج فشار حالت معنوى عجیبى به من دست داد. یعنى همین حالت تجردى که مى گویند. دیدم که روح و بدن من از هم جدا شده است. خودم چیزى هستم و بدنم چیز دیگرى. همه بد و بیراه ها و تمام بلاها و آزار و اذیت ها به بدن من مى خورد. از همین فشارهاى خانوادگى بود که برایم فتح بابى شد و دریچه هایى از عالم معنا به رویم گشوده شد.

مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمودند: با این کتک ها گناهان و تعین ها مى ریزد و بادها و نخوت ها از بین مى رود. بسیارى از انبیا و بزرگان بر اثر همین صبرها به جایى رسیده اند. اصلاً سلوکشان در همین صبر و استقامت ها بوده و بر اثر همین استقامت ها درها به رویشان باز شده است

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد.

پی نوشت:

[1]اعلام الدین، ص 419؛ بحارالأنوار، ج 7، ص 216.

[2]بحارالأنوار، ج 68 ، ص 423، ح 62 .

[3]غرر الحکم، ص 607 ، ح 7364.

[4]وسائل الشیعة، ج 14، ص 164، باب 123، از ابواب نکاح .

[5]نهج الفصاحة، ص 126، ح 621 .

[6]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ بَریئانِ مِمَّنْ اَضَرَّ بِامْرَأَةٍ حَتّى تَخْتلِعَ مِنْهُ. (عقاب الاعمال، ص335؛ بحارالأنوار، ج 101، ص 164، ح 6 .)

[7]الکافى، ج 6 ، ص 50؛ بحارالأنوار، ح 101، ص 73، ح 23.

[8]کشف الغمة، ج 1، ص 362؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 133.

[9]و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. سوره تکویر، آیه 12.

[10]سوره ملک، آیه 7 ـ 8 .

[11]سوره رعد، آیه 17.

[12]سوره ابراهیم، آیه 26

 

احترام و محبت متقابل در خانواده*

 

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم : «جُلوسُ المَرْءِ عِنْدَ عِیالِهِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ تَعالى مِنِ اعْتِکافٍ فى مَسْجِدى هذا»؛ نشستن مرد در کنار خانواده اش، در نزد خداى تعالى از اعتکاف در مسجد من محبوب تر است.

========================

سلام بر پیامبر خدا

 

ذکر صلوات بهترین ذکرهاست، اثر عجیبى در پاک کردن گناهان دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اَلصَّلاةُ عَلَى النَّبىِّ صلى الله علیه و آله أمْحَقُ لِلْخطایا مِنَ الْماءِ لِلنّار؛ ذکر صلوات براى از بین بردن گناهان، از تأثیر آب بر آتش قوى تر است.» بعد فرمود: «وَ السّلامُ على النَّبىِّ صلى الله علیه و آله اَفْضَلُ مِنْ عِتْقِ رِقابٍ؛ سلام دادن به پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله از آزاد کردن بنده در راه خدا برتر و بالاتر است.»[1] در آیه قرآن آمده است: «وَ سَلِّموا تَسْلیماً».[2]بیشتر مفسران گفته اند: «سَلِّموا» در اینجا به معناى سلام دادن است. به معناى تسلیم و رضا هم آمده است. در باب کیفیت صلوات، صلوات هاى مختلفى نقل شده است که در بسیارى از آن ها سلام نیز هست: «اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ بارِکْ...»

 

علاوه بر آن انسان مى تواند هر روز به پیامبر خدا سلام بدهد: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّه !» امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «وَ حُبُّ رَسُولِ اللّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم اَفْضَلُ مِنْ مُهَجِ الاْنْفُسِ»؛[3] محبت پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله از جهاد و شهادت در راه خدا بهتر است.

========================

 

محبت به بانوان

 

محبت به بانوان از سنت هاى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سیره همه انبیاى الهى است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مِنْ اَخْلاقِ الاْنْبیاءِ حُبُّ النِّساء»؛[4] محبت به بانوان از اخلاق انبیاست.

 

علاقه و محبت پیامبر اسلام به مادر و همسر و دخترش وصف ناشدنى است. آن قدر به مادر بزرگوارش حضرت آمنه علیها السلام علاقه مند بود و عواطفش نسبت به آن بانو مى جوشید که در اواخر عمر، پس از گذشت نزدیک به شصت سال از ارتحال مادرش، کنار قبر آن مادر ارجمند مى نشست و به یاد محبت هاى او مى گریست.[5]

========================

 

محبت به همسر

 

همچنین به همسرش، حضرت خدیجه، بسیار مهر مى ورزید و مراعات حال او را مى کرد. وقتى براى انعقاد نطفه حضرت زهرا علیها السلام از سوى خدا فرمان آمد که باید چهل روز از حضرت خدیجه علیها السلام فاصله بگیرد و مشغول عبادت شود، براى آن پیامبر گرامى بسیار سنگین بود که خدیجه را ترک گوید؛ چرا که بسیار او را دوست مى داشت و تعلق خاطر فراوانى به آن بانوى بزرگ داشت. از این رو به وسیله عمار یاسر پیغام فرستاد که گمان نکنید که من شما را ترک گفته ام و از تو ناراحتم، بلکه پروردگار من این گونه فرمان داده است تا امر خودش را تنفیذ و اجرا کند؛

 

«فَلا تَظُنّى یا خَدیجَةُ اِلاّ خَیْراً فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُباهى بِکَ کِرامَ مَلائِکَتِهِ کُلَّ یَوْمٍ مِراراً»؛[6] جز خیر گمانى مبر؛ که خداوند عزوجل روزى چندین مرتبه به خاطر تو به فرشتگان بزرگش مباهات مى کند.

 

پس از ارتحال حضرت خدیجه علیها السلام ، آن قدر از فقدان آن بانوى بزرگوار ناراحت و محزون بود که سال ارتحال حضرت خدیجه را سال عام الحزن نامیدند و بارها به یاد او گریه کردند. شخصیت اول جهان هستى به یاد همسرش مى گرید، تا جایى که مورد ملامت عایشه قرار مى گیرد. و در پاسخ به او مى فرماید: «صَدَّقَتْنى اِذْ کَذَّبْتُم وَ آمَنَتْ بى اِذْ کَفَرْتُمْ»؛[7] زمانى که شما مرا تکذیب مى کردید، او مرا تصدیق نمود و زمانى که به من کفر مى ورزید، او به من ایمان آورد.

 

پیامبر خدا دوستان خدیجه را احترام مى کرد و گاهى براى آنان هدیه مى فرستاد.زمانى پیرزنى به محضر پیامبر خدا رسید. پیامبر به او بسیار احترام و محبت کرد. پس از آن که رفت، عایشه پرسید: او که بود. حضرت فرمودند: او در زمان خدیجه نزد ما مى آمد و از دوستان خدیجه بود.[8]

========================

 

احترام و محبت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به فاطمه علیها السلام

 

احترام و مهر و عطوفت پیامبر به دخترشان فاطمه زهرا علیهاالسلام در عالم بى نظیر بود. عایشه چنین نقل مى کند: «وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَى النَّبى رَحَّبَ بِها وَ قامَ اِلَیْها فَاَخَذَ بِیَدِها وَ قَبَّلَ یَدَها وَ اَجْلَسَها فى مَجْلِسِهِ»؛[9] هر زمان که فاطمه علیها السلام به حضور پیامبر خدا مى رسید، پیامبر به او خوش آمد مى گفت و با اشتیاق به سوى او مى شتافت. پس دست او را مى گرفت و مى بوسید و او را در کنار خود مى نشاند.

 

همچنین از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام چنین روایت شده است: «اِنَّهُ کانَ النَّبِىُّ صَلَى اللّهُ عَلَیْهِ و آلِهِ لایَنامُ حَتّى یُقَبِّلَ عُرْضَ وَجْهِ فاطِمَةَ یَضَعُ وَجْهَهُ بین ثَدْیَىْ فاطِمَةَ وَ یَدعُو لَها»؛[10] سیره پیامبر چنین بود که نمى خوابید تا این که گونه فاطمه را مى بوسید، صورتش را روى سینه فاطمه مى گذارد و براى او دعا مى کرد.

 

بهشت قرب احمد سینه توست ضمیر خلق در آیینه توست

 

تمام آفرینش پاى بستت پیمبر خم شد و بوسید دستت

========================

 

احترام و محبت دو سویه

 

سفارش اسلام به محبت و دوستى در خانواده دو طرفه است. اگر سفارش شده است که به پدر و مادر خیلى احترام کنید، از آن طرف هم سفارش شده است که پدران و مادران به فرزندانشان خیلى محبت کنند و به آنان احترام بگذارند. برخى از پدر و مادرها هستند که عاق فرزندانشان مى شوند. همچنین همان طور که سفارش شده است که مردان به بانوان محبت کنند، به بانوان هم سفارش شده است که به شواهرانشان احترام کنند.

========================

 

طلب حلالیت

 

یکى از بزرگان مى فرمود: چه خوب است که هر چند وقت یک بار زن و شوهر از یکدیگر حلالیت بطلبند؛ چون اگر حق همدیگر را ادا نکنیم، یا یکدیگر را حلال نکنیم، همه گرفتاریم. ایشان مى فرمودند: من هر چند گاهى از خانمم حلالیت مى طلبم. انسان باید قلدرى را کنار بگذارد و از خانمش حلالیت بطلبد. خانم هم از شوهر حلالیت بطلبد.

 

کسى را همانند حضرت خدیجه کبرى علیها السلام سراغ نداریم که جان و مال و آبروى خود را فداى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله کرده باشد. همه هستى خودش را نثار پیامبر خدا کرد. هنگامى که زمان ارتحال آن بزرگ بانو فرا رسید، پیامبر خدا بر بالینش نشستند. خدیجه چند وصیت داشت. اولین وصیتش این بود: «فَاِنّى قاصِرَةٌ فِى حَقِّکَ فَاعْفُنى یا رَسُولَ اللّه» ؛[11] اى رسول خدا ! مرا حلال کنید که در حق شما کوتاهى کردم!

 

این سخن خانمى است که همه چیز خود را فداى پیامبر اکرم کرده است. کسى که هر چه در عظمت او بگوییم کم گفته ایم. با این همه فداکارى باز مى گوید: مرا عفو کن.این به خاطر این است که حق پیغمبر عظیم است. حق شوهر عظیم است.

 

حضرت زهرا علیهاالسلام از امیرالمؤمنین علیه السلام حلالیت مى طلبیدند.و این حلالیت طلبیدن سیره آنان بوده است.

========================

 

تواضع و فروتنى

 

در زندگى همیشه باید کوتاه بیاییم و دست پایین را بگیریم و به یکدیگر گیر ندهیم که خدا به ما گیر خواهد داد. اگر خدا بخواهد گیر بدهد، همه ما کم مى آوریم، حتى انبیاى الهى هم کم مى آورند.

 

«اَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ اَسْرَعُ الْحاسِبینُ»؛[12]بدانید که حکم و داورى مخصوص اوست و او سریع ترین حسابگران است.

 

در مقابل خداوند هم باید دست پایین را بگیریم و بگوییم: خدایا، من مقصرم، فقیرم، مسکینم! هر چه دست پایین بگیریم، ما را بالا مى برند. انسان اگر بخواهد در مقابل خدا و اولیاى خدا شاخ و شانه بکشد و بگوید حق با من است، من کوتاهى نکرده ام، من خیلى خدمت کرده ام، مچ او را مى گیرند. او را به پاى حساب مى آورند و آن قدر اشکال در وجودش پیدا مى شود که بگذارد و فرار کند.

========================

 

مثبت نگرى

 

حاج آقا دولابى مى فرمودند: شیخ محمد کوفى تشرفاتى داشت. ایشان براى زیارت امام رضا علیه السلام از نجف به مشهد آمده بود. در جلسه اى در مشهد او را دیدم. آدم بسیار صاف و زلالى بود. من گفتم: امام زمان هم خوش سلیقه است. با آدم هاى صاف و زلال مى نشیند.

 

در آن جلسه میهمانى داشتیم با ایشان غدا مى خوردیم. میزبان تخم مرغ سر سفره آورده بود. یک نفر از میهمانان یک رنگ مثلاً زردى در تخم مرغ دید. گمان کرد خون است.به صاحبخانه گفت: این خون است یا چیز دیگرى؟ به او گفت: تو چه کار دارى، تجسس لازم نیست. بعد شیخ محمد کوفى مثالى زد. گفت: یک بنده خدایى در مجلسى داشت غذا مى خورد.به خیال خودش دید یک فضله در غذاست. گفت: نمى دانم این فضله در دیگ غذا بوده که غذا را نجس کرده است، یا الآن از سقف افتاده است. اهل دلى آنجا بود. گفت: چرا تو چشمت آشغال و فضله را مى بیند. شاید از سقف نیفتاده، بلکه از ریشت افتاده است. گفت: از ریش من!گفت: بله. دست برد به ریشش، دید پر از فضله است. یعنى آن ولى خدا تصرف کرد.

 

این مثال را مى زد که اولاً بدبین و عیب تراش نباشید. به دنبال فضله و نجاست پیدا کردن نباشید. برخى افراد همیشه به دنبال فضله پیدا کردن هستند. با فضله حشر و نشر دارند. ولى برخى دیگر به دنبال زیبایى هستند. همیشه خیر و زیبایى مى بینند. گفت:نه خانه فضله دارد، نه سقف، بلکه فضله در ریش و چشم خود توست.

========================

 

قدردانى از زحمات همسر

 

در مقابل خدا و اولیاى او هر چه مى توانیم باید دست پایین بگیریم و لنگ بیندازیم. باید بین خود و خدا بگوییم: ما در حق پدر و مادر و همسر کوتاهى کرده ایم.چه کسى مى تواند حق پدر و مادر و همسر را ادا کند!

 

خداوند آیت اللّه احمدى میانجى را رحمت کند! مى فرمودند: در اطراف آذربایجان شخصى به نام شیخ محمد طاها زندگى مى کرد. آدم فوق العاده اى بود. آیت اللّه محل بود.خانمى هم داشت که به او محبت و خدمت مى کرد. خانم ها غذا درست مى کنند، لباس مى شویند، بچه دارى مى کنند. هر کدامش واقعاً کار سنگینى است. گفتنش راحت است، اگر ما را حلال نکنند و از حقشان نگذرند، واقعاً گیر هستیم. این یک حقیقتى است.

 

شیخ محمد طاها معمولاً مشغول درس و بحث و عبادت و کارهاى دیگر بود. یک روز یک مشکلى در خانه پیش آمد. سابق هم معمولاً از چاه آب مى کشیدند. از لوله کشى و شیر آب خبرى نبود. خانم شیخ محمد طاها از دست آقا ناراحت شده بود و دلو و ریسمان را مخفى کرده بود.

 

شیخ محمد طاها سحر براى نماز شب بلند مى شود. همیشه آفتابه پر از آب براى او آماده بود، ولى آن شب مى بیند نه از آفتابه آب خبرى است و نه از دلو و ریسمان. اطراف را مى گردد و دلو و ریسمان را پیدا مى کند. دلو را در چاه مى اندازد. مى بیند خیلى مشکل است؛ پیرمرد است، توان ندارد از چاه آب بکشد. به سختى دلو آب را از چاه بالا مى کشد، اما از دستش مى افتد. زار زار شروع به گریه مى کند. خانم دلش به حال او مى سوزد.مى گوید: چرا گریه مى کنى؟ این که گریه ندارد. من برایت آب مى کشم. مى گوید: من براى آب گریه نمى کنم. گریه من براى این است که تو چهل سال است براى من آب مى کشى و من قدر تو را نمى دانستم و اصلاً توجه به این کارت نداشتم.

 

به زحمت هایى که گاهى دیگران براى ما مى کشند توجه نداریم. شما یک هفته بچه دارى کن، یک هفته غذا درست کن، یک هفته خانه دارى کن تا قدر زحمات همسرت را بدانى.شیخ محمد طاها مى گفت: من بعد از چهل سال فهمیدم که آب کشیدن تو چقدر مهم بوده است.

 

اگر مسأله طلبکارى و بدهکارى پیش کشیده شود، انسان خیلى بدهکار مى شود.انسان باید زحمت هاى دیگران، به خصوص همسر خودش را قدر بداند و از او تشکر کند و حلالیت بطلبد؛ هم زن از شوهر و هم شوهر از همسرش. از همدیگر حلالیت بطلبند و از یکدیگر راضى باشند.

========================

 

سرپرستى و مدیریت در نظام خانواده

 

امروزه در دنیا مطرح است که حقوق زن و مرد مساوى است. این بحث درستى نیست.بنابر نص قرآن کریم، حق مرد بر زن بیشتر است: «اَلرِّجالُ قَوّامونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّل اللّهُ بَعْضَهُم عَلى بَعْضٍ وَ بِما اَنْفَقُوا مِنْ اَموالِهُمْ»؛[13] مردان، سرپرست و نگهبان زنان اند، به خاطر برترى هایى که خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایى که در اموالشان (در مورد زنان) مى کنند. یعنى مردان بر زنان سرپرستى و مدیریت دارند.

 

«وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ»؛[14] مردان بر زنان برترى دارند.

 

این آیه مربوط به ارث هم نیست. بلکه مراد این است که مرد مدیریت و سرپرستى و قیومیتش بالاتر است، هر چند یک درجه باشد. پیامبر خدا نیز فرموده است: «کُلُّ نَفْسٍ مِنْ بَنى آدَمَ سَیِّدٌ فَالرَّجُلُ سَیِّدُ اَهْلِهِ وَ الْمَرئَةُ سَیِّدُ بَیْتِها»؛[15] هر یک از افراد بنى آدم سرپرست و سالار است؛ مرد سالار و سرپرست اهل بیتش است و خانم سالار و سرپرست خانه است.

 

در روایتى دیگر از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند: «اَلرَّجُلُ راعٍ عَلى اَهلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ فَالْمَرأَةُ راعِیَةٌ عَلى اَهْلِ بِیْتِ بَعْلِها وَ وَلَدِهِ وَ هِىَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُم»؛[16] مرد سرپرست خانواده خود است و در برابر آنان مسئول است.و زن سرپرست اهل بیت شوهر و فرزندان خویش است و در برابر آنان مسئول است.

 

یعنى در خانه مدیریت را به خانم بدهید. این که چه بخوریم، چه بپوشیم و چگونه خانه را مرتب کنیم، به عهده زن است. مرد هر چه در کارهاى خانه دخالت نکند، ارج و منزلتش بیشتر است. سلیقه هاى آراستن خانه را به خانم ها بسپارید. خانم ها اختیاردار خانه هستند.وضع خانه را آن ها باید مرتب کنند. اما مدیریت کلان و سرپرستى خانواده به عهده مرد است. خانم سرپرست خانه است و مرد سرپرست کل خانواده.

========================

 

برترین حق

 

در روایات آمده است: «کسى که بیش از همه بر خانم حق دارد، شوهر اوست. و کسى که بیش از همه بر مرد حق دارد، پدر اوست».[17] مادر هم به انسان خیلى حق دارد.یکى از آقایان مى فرمود: همسر در سینه انسان جا دارد و مادر بالاى سر انسان. یعنى احترامش بسیار زیاد است. خداوند همسر را مایه مودت و رحمت و سکونت و آرامش قرار داده است؛ یعنى باید در دلت باشد. او را به سینه خود بچسبان. همیشه با محبت و مودت با یکدیگر برخورد کنید. هم دوست داشته باشید و هم اظهار دوستى کنید. ولى پدر و مادر را مى گوید: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛[18]بال تواضع و رحمت خود را براى آنان بگستران.

 

یعنى خودت را در برابر آن ها پایین بیاور. آن ها روى سرت جاى دارند. دست و پایشان را ببوس. پاى مادر را باید روى سرت بکشى. حاج آقا دولابى سفارش مى کردند که این قدر پاى مادرت را ببوس تا گریه بیفتد. وقتى گریه افتاد، در بهشت باز مى شود و رحمت خدا شما را مى گیرد؛ چون بهشت زیر پاى مادران است.

 

براى پدر و مادر سنگ تمام بگذارید؛ چون پدر و مادر بهشت و جهنم شما هستند.همسر هم عضو شما و جزء شماست و در سینه شما قرار دارد. خوشى و ناخوشى شما در او اثر دارد. همراه و شریک زندگى شماست. موفقیت هر مردى در گرو همراهى و همگامى همسر اوست.اگر انسان اهل عبادت و سلوک است، یا اهل درس و تحصیل علم است، چنانچه همسرش با او همدل و همراه باشد، به راحتى به مقصد مى رسد. اما ناسازگارى در زندگى و همراهى نکردن همسر مانع راه مى شود. در روایات بسیارى سفارش شده است که خانم ها با غم و شادى شوهرانشان بسازند و با آن ها همراه و سازگار باشند

 

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد.

________________________________________

 

[1]ثواب الاعمال، ص 186؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 57 ، ح 33.

 

[2]سوره فرقان، آیه 74.

 

[3]ثواب الأعمال، ص 186 ؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 57 ، ح 33 .

 

[4]بحارالأنوار، ج 100، ص236، ح 24 ؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 9، ح 24923.

 

[5]کحل البصر، ص 24 ؛ بحارالأنوار، ج 15، ص 162 .

 

[6]بیت الاحزان، ص 5 ؛ العددالقویة، ص 219 ؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 78.

 

[7]کشف الغمة، ج 2، ص 131؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 8 .

 

[8]کشف الغمة، ج 2، ص 130؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 8 .

 

[9]بشارة المصطفى، ص 253 .

 

[10]المناقب، ج 3، ص 334 ؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 43.

 

[11]شجره طوبى، ص 223.

 

[12]سوره انعام، آیه 62 .

 

[13]سوره نسا، آیه 34.

 

[14]سوره بقره، آیه 228.

 

[15]نهج الفصاحة، ح 2177.

 

[16]تنبیه الخواطر، ص 14.

 

[17]جاءَتْ امْرَأَةٌ اِلَى النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله ...قالت: یا رَسُولَ اللّه ِ مَنْ اَعْظَمُ النّاسِ حَقّاً عَلَى الرَّجُلِ؟ قالَ: والِدُهُ. فَقالَتْ: یا رَسُولَ اللّه ِ مَنْ اَعْظَمُ النّاسِ حَقّاً عَلَى الْمَرْأَةِ قالَ: زَوْجُها؛ زنى به محضر پیامبر صلى الله علیه و آله رسید و گفت: اى رسول خدا، از میان مردم چه کسى حق بیشتر و بزرگ ترى بر عهده مرد دارد؟ حضرت فرمودند: پدر او. گفت: اى رسول خدا، از میان مردم چه کسى بزرگ ترین حق را بر گردن زن دارد؟ فرمودند: شوهر او. (الکافى، ج 5 ، ص 506؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص112).

 

[18]سوره اسراء، آیه 24

احترام و سازش با خانواده*

 

قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم : «هو شهر دعیتم فیه إلى ضیافة الله و جعلتم فیه من أهل کرامة الله أنفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب.»[1]

=======================

دریغا که فصل جوانی گذشت

 

به لهو و لعب زندگانی گذشت

 

دریغا که بی ما بسی روزگار

 

بروید گل و بشکفد نو بهار

 

کسانی که از ما بغیب اندرند

 

بیایند و بر خاک ما بگذرند

 

بسی تیرو دی ماه و اردیبهشت

 

بیاید که ما خاک باشیم و خشت

 

چرا دل برین کاروانگـه نهـیم

 

کـه یـاران برفتـند و ما در رهیم

 

بیا تا برآریـم دستی ز دل

 

که نتـوان برآورد فردا زگِل

=======================

 

فضیلت سجده شکر

از سنت های پیامبر خدا سلام الله علیه و آله سجده شکر در موقع ذکر نعمت های الهی بود. پیامبر سلام الله علیه و آله سجده را خیلی دوست داشتند. سجده درجه اعلای تواضع و ادب و عبودیت است. عظمت خدا این قدر تجلی می کند که آدم با صورت به خاک می افتد. لذا برای غیر خدا سجده جایز نیست. سجده فقط مخصوص خداست. زمین را بوسیدن غیر از سجده است. وقتی به بارگاه معصومین علیهم السلام مشرف می شویم، اگر زمین یا در بارگاه را ببوسیم اشکال ندارد.

=======================

 

همت برای اصلاح سوء خلق ها

 

امام خمینی رضوان الله علیه در چهل حدیث می فرماید: نگو که من اخلاق های بدم را نمی توانم درستش کنم. اگر نشود صفات را عوض کرد، اخلاق را عوض کرد، انبیا بی خود آمدند. تمام این نمی شودها و نشدها همه حرف های شیطانی است. بشارت ها مال خدا و ملائکه است. معتاد قهاری بوده، هروئینی بوده، الآن کوه نوردی می آید، از همه کوه نوردها جلو می زند. روی همه را هم کم می کند. با خدا همه چیز می شود.

 

می گویند:یک خلیفه ای مرض گِل خوردن داشت. هر چه طبابت می کردند نمی شد. به یک عارفی گفت: چه کار بکنم؟ گفت یک جو غیرت مردانگی داشته باشی درست می شود. همین هم به غیرتش خورد و ترک کرد. گاهی با یک جو غیرت آدم می تواند روی بام دنیا برود.

=======================

 

توصیه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به احترام در خانواده

 

پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: اگر سجده برای غیر خدا جایز بود، به خانم ها امر می کردم که به شوهرانشان سجده کنند.[2]یعنی خانم ها در مقابل شوهر خودشان تواضع بکنند. باز پیامبر فرمودند: من از همه شما به خانمم بیشتر می رسم. بهترین شما کسانی هستند که به خانواده هایشان بیش از همه برسند.در روایت داریم اگر کسی با بد اخلاقی خانمش صبر بکند، خدای متعال ثواب صبر ایوب پیامبر را در نامه اعمالش ثبت می کند. صبر ایوب ضرب المثل است. مال داشت، فرزند داشت، عزت داشت، همه چیز داشت. اما وقتی ابتلا آمد همه از بین رفتند. خانمش دختر حضرت یوسف بود.اسمش رحیمه بود. همسرش یک کمی موهایش را از شدت گرسنگی گرو گذاشت. هر بار که صبر می کند، خداوند ثواب صبر ایوب را مرحمت می کند و اگر خانمی در مقابل سوء خلق و بد اخلاقی شوهرش صبر بکند، خداوند ثواب صبر آسیه را مرحمت می فرماید.

 

خدا را برای نعمت هایی که داده است، شکر بکنیم. داده های خدارا ببینیم. نداده های خدا هم جای شکر دارد. قطع نخاعی هایی هستند که بیست، سی سال است که از جا نتوانستند بلند شوند.یک کسی می گفت: من در بیابان می رفتم مهمان خیمه ای شدم، دیدم خانم از نظر خلق و صورت مثل پاره ماه است. اما شوهرش سیاه و گرفته و بد قیافه و تند و بد اخلاق و ناجور است.تعجب کردم، به خانم گفتم: تعجب می کنم که تو با این همه اخلاق زیبا و صورت زیبا گیر این آقا افتادی. گفت: حدیث داریم «الایمان نصفان نصف فی الصبر و نصف فی الشکر»[3]نصف ایمان صبر است و نصفش هم شکر است. من نگاه می کنم خدا این همه زیبایی به من داد است. می گویم: الهی شکر. شوهرم را نگاه می کنم صبر می کنم. خدا به وسیله این شوهر ایمان من را کامل می کند. آن هم اگر خودش را نگاه بکند صبر بکند، خانمش را نگاه بکند، شکر بکند. آن هم ایمانش کامل می شود.

=======================

 

توصیه امیرالمؤمنین علیه السلام به کار کردن برای آخرت

 

امیرالمؤمنین سلام الله علیه می فرماید: «بقیة عمر المؤمن لاقیمة لها»[4]بقیه عمر قیمت ندارد. برای دنیا کار کردن بس است دیگر. دیگر بیاییم برای آن طرف رودخانه کار بکنیم، پل بسازیم، کارهای خیر بکنیم، استغفار بکنیم. در بقیه عمر می توان تمام چاله های گذشته را پر کرد. اگر کسی بقیه عمر را بتواند کارهای خوب بکند، خدا تمام اشتباهات گذشته اش را خط می کشد. ولی اگر بقیه عمر گذشته را اصلاح نکرد، خدا هم گذشته هایش را می گیرد هم بعدی هایش را می گیرد.

=======================

 

ذکر مصیبت حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها

 

روز وفات مادر بزرگوارمان حضرت خدیجه است. هشتاد هزار تار شتر غیر از طلا و نقره و ملک و املاک داشت. خیلی ثروتمند بود. خیلی از اشراف برای خواستگاری صف بسته بودند. اما با کسی که هنوز هیچ سمتی نداشت. بیست و پنج سالش بود. یتیم بود. خانه و سرمایه نداشت. پست و مقام ظاهری نداشت، ازدواج کرد. پیامبر در شب ازدواج، حتی خانه اجاره ای هم نداشت. حضرت خدیجه زانو زد، عرض کرد: آقا جان، خانه، خانه شماست. اموال من، اموال شماست. من هم کنیز شما هستم. همه مدیون زحمت های این خانم هستیم. پیامبر سلام الله علیه و آله هم خیلی علاقه به این خانمش داشت. می فرمود: خدیجه، خدای متعال روزی چند بار برای تو به ملائکه مباهات می کند. تو این قدر پیش خدا عزیز هستی. واقعاً عزیز کرده خدا بود. شما کجا سراغ دارید یک آقایی بعد از گذشت چندین سال از وفات همسرش بنشیند مثل ابر بهار برای خانمش گریه کند. برای حضرت خدیجه گریه می کرد. بعضی از همسران پیامبر می گفتند: یا رسول الله سلام الله علیه و آله ما هستیم، ما جوانیم، او مسن بوده که با شما ازدواج کرده است. فرمودند:دیگر مثل خدیجه کی پیدا می شود. مردم من را تکذیب کردند، او به من ایمان آورد. روز مبعث گفت: ای پیامبر من جلوتر از این به شما ایمان آوردم. الآن اظهار می کنم. مردم مکه من را رها کردند ولی خدیجه من را کمک کرد. این خانمی که در ثروت و ناز نعمت بزرگ شده بود در شعب ابوطالب گرسنگی شدید کشید. که در همان جا هم فوت کرد. بعد از خدیجه علیها السلام حضرت ابوطالب علیه السلام هم از دنیا رفت. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آن قدر محزون شد که آن سال را سال حزن نامید. جبرئیل نازل شد که یا رسول الله دیگر در مکه یاوری نداری. باید به مدینه هجرت کنی. بعد از شش هفت سال با کلی زحمت و فشار پیامبر مکه را فتح کرد. وقتی سران مکه مغلوب شدند، هر کدام گفتند: آقا به خانه ما تشریف بیاورید. اما پیامبر ما به قبرستان ابوطالب کنار قبر خانمشان رفتند و در آنجا خیمه زندند و سه روز ماندند. قلب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم قلب خدایی است.آن قلب را کسی تا خدایی نشود، نمی شود به خودش جلب کند. خیلی بانوی بزرگواری بوده است.

=======================

 

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در روز وفاتش کنار بسترش نشسته بودند. و به وصیت های این خانم گوش می داند. وصیت اول من این است که یا رسول الله سلام الله علیه و آله اگر من به شما کوتاهی کردم، من را حلالم کن. فرمود: شما نهایت گذشت و ایثار را کردی، من از شما راضی هستم. وصیت دوم: یا رسول الله سلام الله علیه و آله یک دختر پنج ساله بعد از من می ماند. یا رسول الله بعد از من به فاطمه ام محبت بیشتر کن. جای خالی مادرش را پر کن. فرمود: چشم باشد. وصیت سوم: من خجالت می کشم به شما بگویم. به دخترم فاطمه می گویم، به شما بگوید. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از اطاق بیرون رفتند.عرض کرد: دخترم من از قبر می ترسم. (حضرت خدیجه ای که خدا به او مباهات می کند. پیامبر عاشقش است. می گوید: از تنگی و تاریکی قبر می ترسم. ما چی بگوییم؟ امام سجاد سلام الله علیه می گوید: من برای تاریکی و تنگی قبرم گریه می کنم.) حضرت خدیجه علیها السلام می فرماید: دخترم دوست دارم که پیامبر سلام الله علیه و آله عبایی که موقع وحی به دوش می انداخت به بدن من بپیچد تا از سختی قبر در امان باشم ولی خجالت می کشم به پدرت بگویم.پیامبر وارد اتاق شد. حضرت فاطمه سلام الله علیها عرض کرد: بابا جان مادرم از شما می خواهد آن عبایی که موقع وحی به دوش می انداختید، کفنش قرار بدهی. حضرت فرمود: این کار را خواهم کرد. موقعی که از دنیا رفت، حضرت بدن همسر عزیزشان را غسل داد. خواست کفن کند، جبرئیل نازل شد. یا رسول الله خداوند متعال سلام می رساند، می فرماید: کفن خدیجه با ماست. کسی که تمام اموالش را برای ما داده است. کفنی از کفنهای بهشت آورد، بدن همسرش را هم با کفن بهشتی و هم با عبایش کفن کرد. نماز خواند و بدن عزیز خودش را بر قبر گذاشت.خانه ای که سه نفر بیشتر زندگی نمی کرد. پیامبر و همسرش و فرزندش فاطمه زهرا سلام الله علیهم زندگی می کردند. حالا ستون این خانه از بین رفته است. چه قدر این داغ بر پیامبر سخت بود. فاطمه پنج ساله، دور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می چرخید. گریه می کرد، من از شما مادرم را می خواهم. مادرم کجاست. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم منقلب شد. نمی دانست که جواب فاطمه علیها السلام را چی بدهد. جبرئیل باز نازل شد، یا رسول الله خدای متعال می فرماید: مقام مادرش خدیجه را در قصری از قصرهای بهشت کنار حضرت مریم و آسیه به فاطمه سلام الله علیها نشان بدهد. تا قلبش آرام بشود. عرض کنیم یا رسول الله اگر فاطمه شما مادر از دست داد، شما دلداری اش دادید. جبرئیل و خدا تسلی داد. اما یک روز هم فاطمه شما، بی پدر شد. چه کردند. عوض این که بیایند تسلی بدهند، آمدند در خانه زهرا سلام الله علیها را آتش زدند.

=======================

 

چه نیکو با تو هم دردی نمودن

 

که با آتش در بیتت گشودن

 

گمانم مرتضی شد کشته آن روز

 

که بشنید از تو آن فریاد جان سوز

 

لاحول و لاقوة الا بالله

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

پی نوشت:

[1] امالی صدوق ص154، وسائل الشیعه ج1 ص313، بحارالانوار ج93 ص356 و مفاتیح الجنان ص282

 

[2] میزان الحکمۀ،محمد ری شهری ج2 ص1184 و کنز العمال، متقی هندی، ج16 ص332

 

[3] بحارالانوار ج74 ص151 و تحف العقول ص48

 

[4] میزان الحکمۀ ج3 ص211