منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۹ مطلب با موضوع «فاطمیه 93 :: ازدواج های آسمانی» ثبت شده است

ازدواج آسمانیها

چند درس بسیار مهم از ازدواج آسمانی امیرالمؤمنین و فاطمه علیهماالسلام

۱.ازدواج فامیلی است مشکلی هم پیش نیامده؛بنابراین نباید زیاد روی ازدواج فامیلی حساس بود و آن را از بیخ و بن نفی کرد.

۲.دختر و پسر تصمیم گیرنده ی نهایی هستند اما روی حرف بزرگ ترها حرف نزدند و نظر آنها را مهم شمردند.

۳.مسئله خواستگاری از طرف پدر دختر مطرح گردید؛

ازدواج و برکات آن*

 

 

قرآن کریم : «وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ و از نشانه هاى خداوند، این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفریده، تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند.

===============================

انهدام گناهان

یکى از آثار بسیار صلوات فرستادن بر پیامبر و آلش، پاک شدن گناهان است.امام هشتم علیه السلام فرمود: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى ما یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فُلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»؛[1]کسى که نمى تواند گناهانش را تدارک و جبران کند، باید بر محمد و آلش بسیار صلوات بفرستد که صلواتِ بسیار گناهان را به کلى منهدم مى کند.

 

در روایت دیگرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چنین نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ مَرَّةً لَمْ یَبْقَ مِنْ ذُنُوبِهِ ذَرَّةٌ»؛[2] کسى که یک بار بر من صلوات بفرستد، ذره اى از گناهانش باقى نخواهد ماند.

 

ببینید صلوات بر پیغمبر و آل او چقدر قوّت و قدرت دارد! همان طور که وقتى نور مى آید ظلمت را از بین مى برد و چیزى از ظلمت باقى نمى ماند، صلوات هم نور است، ظلمت گناه را نابود مى کند. صلوات مثل قطره اى است که به دریا متصل مى شود؛ چون صلوات اتصال و صله است. صلوات کار خدا و ملائکه است. کسانى که با صدق و اخلاص صلوات مى فرستند، به خدا و ملائکه وصل مى شوند و به آن ها نزدیک مى گردند. در روایت دیگرى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است: «مَنْ صَلّى عَلَىَّ کُلَّ یَوْمٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَ فى کُلِّ لَیْلَةٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ حُبّاً لى وَ شَوْقاً اِلَىَّ کانَ حَقّاً عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ ذُنوبَهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ و ذلِکَ الْیَوْمَ»؛[3] کسى که هر روز سه مرتبه و هر شب سه مرتبه از روى محبت و اشتیاق به من، بر من صلوات بفرستد، سزاوار است که خداوند عز و جل گناهان آن شب و روزش را بیامرزد.

 

آنچه از روایات استفاده مى شود این است که تأثیر ذکر صلوات براى پاک کردن گناهان از ریختن آب بر آتش قوى تر است. کسى که جهنمى باشد، توفیق صلوات را هم از او مى گیرند؛ یعنى جهنم رفتن با صلوات فرستادن بر محمد و آلش قابل جمع نیست. همان طور که ذکر «بسم اللّه » با حضور شیاطین سازگارى ندارد.

===============================

نورى فرا راه انسان

 

در روایات بسیارى آمده است که صلوات گناهان انسان را ذوب مى کند، شفاعت پیامبر را بر فرستنده آن واجب مى کند، انسان را عاقبت به خیر مى کند، قبرش را نورانى مى گرداند و در روز قیامت نورانى خواهد بود. کسى که نور با او همراه باشد، داخل آتش نمى شود. چنان که پیامبر خدا فرمودند: «اَلصَّلاةُ عَلَىَّ نورٌ عَلَى الصِّراطِ وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَى الصِّراطِ مِنَ النُّورِ لَمْ یَکُنْ مِنْ اَهْلِ النّارِ»؛[4] صلوات بر من، نورى بر صراط است و کسى که بر صراط نور داشته باشد، از اهل آتش نیست.

 

ان شاء اللّه این روایات را با جان و دل باور کنیم و خداوند هم به ما توفیق صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد را عنایت کند.

===============================

از نشانه هاى خداوند

 

محبت و دوست داشتن زنان یک فضیلت و واقعیت غیر قابل انکار است. خود قرآن هم بر این محبت و دوستى تأکید فرموده است : «وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُم اَزْواجاً لِتَسْکُنوا اِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکِّرُونَ»؛[5]و از نشانه هاى خداوند این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این، نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند.

 

خداوند متعال هر چیز را به نیکوترین صورت و زیباترین شکل و در یک نظام احسن آفریده است: «اَلَّذى اَحْسَنَ کُلَّ شَىْ ءٍ خَلْقَهُ»؛[6] او همان کسى است که هر چه را آفرید، نیکو آفرید.

 

و در این میان انسان را در بهترین صورت و نظام خلق کرد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْویمٍ»؛[7] ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.» و به مقتضاى این نظام احسن، براى انسان زوج و همسر خلق کرد. اگر انسان زوج و همسرى نداشت، هم نسل او از بین مى رفت و هم خلقتش ناقص بود.

===============================

خلقت حوا و جذبه او

 

اگر زن تنها بود، خلقت ناقص بود. اگر مرد هم تنها بود، باز خلقت ناقص بود.در آغاز امر که آدم علیه السلام خلق شد، تنها بود و زوج و جفتى نداشت. او از تنهایى داشت دق مى کرد. چون انسان از انس است و نیازمند انیسى است تا با او انس بگیرد. هم نیازمند انس با خدا است و هم نیازمند انس با کسى همانند خودش است. آدم تنها بود و خداى متعال حوا را براى او خلق کرد و یک جذبه اى در حوا گذاشت.

 

اصولاً این جمال و کششى که خداوند متعال در خانم ها گذاشته است، فطرى است.خداوند زن و مرد را از یک جنس آفرید؛ از این جهت به یکدیگر تمایل دارند. حضرت آدم علیه السلام دید که در او یک کششى هست. گفت: خدایا، این را براى چه خلق کردى؟ گفت: براى تو خلق کردم. آدم علیه السلام خیلى خوشش آمد. خواست به نزدیک حوا برود، خطاب شد: با این عجله و شتاب نمى شود. باید یک قرارداد نکاح و ازدواج هم باشد. باید مهریه اى هم قرار بدهیم. عرض کرد: چه مهریه اى قرار بدهم؟ حضرت آدم چیزى نداشت. فرمود: مهریه او ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است.[8]

 

ازدواجى به این راحتى دیده اید! نه بله برونى، نه قول و قرارى، نه ملک و زمینى. فقط ده تا صلوات. البته در عالم یک صلوات را نمى توانیم با هیچ معیارى اندازه بگیریم و نمى توان براى آن قیمتى معین کرد. خداوند براى انسان همسرى از جنس خودش آفرید«لتَسْکُنوا الَیْها؛ تا این که سکونت و آرامش پیدا کنید.»هر موجودى در عالم جفتى دارد که با آن یگانه و همدل مى شود و آن گاه آرامش پیدا مى کند.این آرامش بسیار محسوس است. کسى که همسر اختیار مى کند، این آرامش را درمى یابد.

===============================

ازدواج سنت پیامبر

 

همسر گرفتن یک سنت الهى و از سنت هاى پیامبر خداست. از پیشوایان معصوم علیهم السلام تعبیر تندى درباره کسانى که از ازدواج سر باز زنند، رسیده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اَلنِّکاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَیْسَ مِنّى»؛[9] ازدواج سنت و سیره من است؛ کسى که از سنت من روى برگردانده از من نیست.

 

این تعبیر بسیار بلند و تند است. اگر کسى از ازدواج که سنت پیامبر خداست روى برگرداند، پیامبر فرمودند: از من نیست؛ یعنى ناقص است و از پیامبر جدا شده است.چون خداوند نظام آفرینش را این گونه قرار داده است که هر کسى با همسر باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ازدواج را محبوب ترین بنا و بنیادى بر مى شمارد که در اسلام بنا نهاده شده است. فرمود: «ما بُنِىَ بِناءٌ فِى الاِْسْلامِ اَحَبُّ اِلَى اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْویجِ»؛[10]هیچ بنیادى در اسلام بنا نهاده نشد که نزد خداوند عز و جل محبوب تر از ازدواج باشد.

 

فرمودند: کسى که همسر دارد، دو رکعت نماز او برتر و بالاتر از هفتاد رکعت نماز کسى است که همسر ندارد.[11]

===============================

ترک ازدواج

 

در روایات آمده است که زنى به امام باقر علیه السلام عرض کرد: من متبتّله هستم. حضرت فرمودند: مقصود تو چیست؟ گفت: هرگز نمى خواهم ازدواج کنم. حضرت فرمودند:براى چه؟ گفت: مى خواهم با فضیلت باشم. حضرت فرمودند: «اِنْصَرِفى فَلَوْ کانَ ذلِکَ فَضْلاً لَکانَتْ فاطِمَةُ اَحَقُّ بِهِ مِنْکِ اِنَّهُ لَیْسَ اَحَدٌ یَسْبِقُها اِلَى الفَضْلِ»؛[12] از این فکر صرف نظر کن که اگر در این کار فضیلتى بود، حضرت فاطمه علیهاالسلام از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ کس نمى تواند در فضیلت از ایشان پیشى بگیرد.

 

یعنى اگر ترک ازدواج کار خوبى بود، حضرت زهرا علیها السلام که بهترین زن عالم اند، ازدواج نمى کردند. همه پیامبران و امامان علیهم السلام ازدواج کردند. فقط یک پیغمبر همسر نداشت، آن هم حضرت عیسى علیه السلام بود که بنابر مصالحى ازدواج نکرد.و الّا در دین ما از ترک ازدواج شدیداً نهى شده است. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: «شِرارُ مَوْتا کُمُ العُزّابُ»؛[13]شرورترین مردگان شما کسانى هستند که بدون همسرند.

===============================

ازدواج و مسیر کمال

 

به طور حتم کسانى که مجرد به سر برده اند، ناقص اند. حتى کسانى که ادعا مى کنند از اولیاى خدایند، قطعاً در آن عالم پشیمان هستند. چون اساس و قانون خلقت این است که انسان باید با همسر زندگى کند و تولید نسل کند: «تَناکَحُوا تَکْثِرُوا فَاِنّى اُباهى بِکُمُ الاْمَمَ یَوْمَ الْقیامَةِ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ»؛[14]ازدواج کنید و نسل خود را زیاد کنید که من در روز قیامت به وجود شما بر سایر امت ها مباهات مى کنم، هر چند به کسى که سقط شده باشد.

 

اصلاً انسان در زندگى کردن با خانواده ساخته مى شود. این که کسى برود و در یک گوشه اى ذکر و ورد بگوید، هنر نیست.

 

خداوند شیخ عبداللّه بختیارى را رحمت کند! مجرد بود و تا آخر هم ازدواج نکرد. مرحوم حاج آقا دولابى به ایشان خیلى اصرار کرد که ازدواج کند. حتى فرمود: من حاضرم دخترم را به تو بدهم، با آن که تفاوت سنى زیادى هم داشتند. ایشان در اواخر عمر پشیمان شده بود. در یک اتاق دو سه مترى تنها زندگى مى کرد. مى گفت: یک کدبانویى هم نیست که یک چاى براى ما بیاورد. یعنى احساس مى کرد که کار خوبى نکرده است. این ها ناقص هستند.

 

مرحوم آخوند کاشى شخصیت بزرگى بوده است. او هم ازدواج نکرد.

مى گفته است: من مزاجم تند است، مى ترسم تحمل نکنم و باعث دردسر براى خانواده ام شود. البته باید تندى اش را درست کند. این جواب واقعى نیست. با این که شخصیت فوق العاده اى بوده است. وى از اساتید آیت اللّه بروجردى و داراى کرامات زیادى بوده است.قبر ایشان الآن در تخت فولاد اصفهان است. نزدیک قبر ایشان، قبر یکى از بزرگان، به نام مرحوم فانى اصفهانى قرار دارد.

 

از بانو امین اصفهانى که ایشان هم خانم فوق العاده بوده است، نقل مى کنند که ایشان یک بار سر قبر آخوند کاشى مى رود و مى گوید: من شنیده ام شما با خانم ها میانه اى نداشته اى. من علویه هستم و الآن آمده ام یک نظرى به ما کنى. بعد فاتحه اى مى خواند و برمى گردد. شب در خواب مى بیند که داخل یک باغى است. مى پرسد: این باغ مال کیست؟ مى گویند: مال آخوند کاشى است. مى بیند که جایگاهش بد نیست. اما در کنارش یک باغ دیگرى است که خیلى وسیع تر و جذاب تر است. مى پرسد: این باغ مال کیست؟ مى گویند: مال مرحوم فانى اصفهانى است. همان شخصى که نزدیک قبر آخوند کاشى دفن است. با این که آوازه و اسم و رسم آخوند کاشى خیلى بیشتر از مرحوم فانى اصفهانى است.

 

از آخوند کاشى مى پرسد: چطور شد که این آقاى فانى باغ و مقامش خیلى بالاتر از شماست؟ مى گوید: به خاطر سه چیز: یکى این که ایشان سید بود و من نبودم. خود این سیادت یک شرافت و کرامت خاصى براى ایشان است. دیگر این که ایشان ازدواج کرده بود و من ازدواج نکردم. چون این کار را انجام ندادم، مرتبه من پایین تر از ایشان است. عمل به سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب رشد و کمال انسان است. و سوم این که ایشان روضه اهل بیت مى خواند و منبر مى رفت، ولى من این توفیق را نداشتم. به خاطر این سه امتیاز، مقام ایشان بالاتر از من است. در آنجا به واقعیات نگاه مى کنند، به اسم و رسم کارى ندارند. به هر حال، ازدواج یک سنت حقیقى است و مطابق با فطرت و به مقتضاى نفوس انسان ها و رشد و کمال آنان است.

===============================

اهمیت ازدواج

 

مردى به محضر امام صادق علیه السلام رسید. حضرت به او فرمودند: آیا همسر دارى؟ گفت: نه. فرمودند: «ما اُحِبُّ اَنَّ لِىَ الدُّنیا وَ ما فیها وَ اِنّى بِتُّ لَیْلَةً وَ لَیْسَتْ لى زَوْجَةٌ»؛ من دوست ندارم که همه دنیا و آنچه در آن است مال من باشد، اما یک شب بدون همسر به سر برم.

 

یعنى داشتن دنیا و آنچه در آن است، با داشتن همسر برابرى نمى کند. این قدر مهم است. آن گاه فرمودند: «اَلرَّکْعَتانِ یُصَلّیهِما رَجَلٌ مُتَزَوِّجٌ اَفْضَلُ مِنْ رَجُلٍ اَعْزَبَ یَقُومُ لَیْلَةَ و یَصُومُ نَهارَهُ»؛ دو رکعت نماز مرد همسر دار، بهتر و بالاتر از مرد بدون همسر است که شب را به عبادت و روز را به روزه دارى مى گذراند.

 

سپس هفت دینار به او عطا کردند و فرمودند: برو و با این پول ازدواج کن.آن گاه فرمودند: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «اِتَّخِذوا الاْهْلَ فِاِنَّهُ اَرْزَقُ لَکُمْ»؛[15] براى خود همسر اختیار کنید که این روزى شما را زیادتر مى کند.

===============================

مودت و رحمت بین دو همسر

 

در روایات به ازدواج بسیار ترغیب و توصیه شده است. چون ازدواج وسیله آرامش و کمال انسان است. خداوند بین زن و مرد مودت و رحمت قرار داد: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مُوَدَّةً وَ رَحْمَةً.» این جعل و قرار دادن، یک جعل تکوینى است؛ یعنى این مودت و رحمت بین زن و شوهر به صورت فطرى و طبیعى وجود دارد.

 

مودت از محبت بالاتر است. محبت یعنى دوستى، ولى مودت یعنى هم دوستى و هم اظهار دوستى؛ یعنى این که انسان دوستى خودش را اظهار و ابراز کند، فقط در دلش نگه ندارد.اگر من شما را دوست دارم و کارى براى شما انجام نمى دهم که علامت محبت باشد، این دوستى ناقص و درجه آن بسیار پایین است. حتى ممکن است از بین برود. این دوستى را مودت نمى گویند. مودت یعنى این که دوستى در رفتار و کردارمان تبلور پیدا کند.

 

خداوند مودت را براى اهل بیت پیامبر علیهم السلام قرار داده است: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدّةَ فِى الْقُرْبى»؛[16] بگو من از شما اجر و مزدى جز مودت درباره اهل بیتم نمى خواهم.

 

خداوند این مودت را واجب کرده است: «وَ لَکُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ.»[17] اگر چیزى از این مودت زیباتر و بالاتر بود، خدا همان را مزد رسالت پیامبرش قرار مى داد. از سوى دیگر مى فرماید: «وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین»؛[18] اى پیامبر، ما تو را جز رحمت براى جهانیان نفرستادیم.

 

خداوند دو چیز را که براى پیامبرش بوده است؛ یعنى مودت اهل بیتش و رحمت را ـ که حقیقت وجود پیامبر خداست ـ براى همسرها آورده است. گمان نمى کنم چیزى از این محکم تر و مهم تر وجود داشته باشد، مودت و رحمت.

===============================

فطرى بودن علاقه بین زن و مرد

 

خداوند مودت و رحمت را میان زن و شوهر قرار داده است، یعنى یک جذبه و کشش تکوینى بین زن و مرد وجود دارد که مرد از زن خوشش مى آید و زن هم از مرد. و چون این یک امر تکوینى است، نمى توان با آن مبارزه کرد. اگر کسى از زن بدش مى آید، بداند که معیوب است.

 

واعظى در مسجد مشغول وعظ بود. مردى وارد مسجد شد و ادعا کرد الاغم گم شده است. واعظ پرسید: چه کسى از صداى خوب بدش مى آید؟ چه کسى از صورت خوب بدش مى آید؟ شخصى گفت: من. واعظ رو به سوى کسى که الاغش را گم کرده بود کرد و گفت: الاغت اینجاست. آدمى که از صداى خوب، قیافه خوب، از زیبایى ها بدش مى آید، مثل الاغ مى ماند، معیوب است.

 

اگر مردى از زن بدش مى آید، معیوب است. پیش یکى از بزرگان درباره جوانى که به دخترها و خانم ها علاقه داشت بحث شد. ایشان فرمودند: این در ذات پسر و دختر هست، منتها باید آن را کنترل کرد و خود را از حرام نگه داشت و در مسیر حلال قرار داد. و الا این علاقه فطرى و قطعى است. بعد فرمودند: در تمام گلبول ها و سلول هاى من میل و محبت به زن هاست. این علامت کمال است و مطابق با روایاتى است که مى گویند: هر چه ایمان و ولایت شما زیادتر شود، محبت شما نسبت به زن ها، یعنى همسر و محارمت زیادتر مى شود.بنابراین محبت به زن ها یک امر ذاتى است. منتها تلاش انسان باید این باشد که خودش را از گناه حفظ کند.

 

===============================

عشق و عفاف

 

برخى از خانم ها و یا آقایان جذبه و کشش بیشترى دارند. اگر کسى علاقه و محبت شدید پیدا کرد، باید خودش را از گناه حفظ کند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَماتَ فَهُوَ شَهیدٌ»؛[19]کسى که عاشق شد و عشق خود را کتمان کرد و عفت پیشه ساخت و از دنیا رفت، شهید است.

 

یعنى اگر عشق به مرد یا زنى پیدا کند که ما از آن به عشق مجازى تعبیر مى کنیم و به خاطر خدا آن عشق را تحمل و کتمان کرد و صبر نمود و عفت ورزید و دامن خود را به گناه آلوده نساخت، اگر از دنیا هم برود، به مقام شهید نایل مى شود. در روایتى دیگر از آن حضرت آمده است: «مَنْ عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ»؛[20]کسى که عاشق شد و کتمان کرد و عفت گزید و صبر نمود، خداوند او را مى آمرزد و داخل بهشت مى گرداند.

 

همچنین در روایت دیگرى آمده است: «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ فَماتَ ماتَ شهیداً وَ دَخَلَ الْجَنَّةَ»؛[21]کسى که عاشق شد و کتمان کرد و عفت گزید و صبر نمود و آن گاه از دنیا رفت، شهید از دنیا رفته است و وارد بهشت مى شود.

 

علاقه هایى که به بعضى از خویشان و آشنایان پیدا مى شود، باید جهت ایمانى داشته باشد و به قول فقهاى ما ریبه در آن نباشد، یعنى هوس رانى و نگاه هاى آلوده در آن نباشد.

===============================

زن مظهر جمال خدا

 

زن مظهر جمال خداوند است. با لطافت و ظرافت آمیخته شده است. بدنش لطیف است، روحش لطیف است، قد و قامتش و حتى کفش هایش هم جذابیت دارد. به خلاف کفش آقایان که قلبمه است و هیچ جذابیتى ندارد. این یک امر طبیعى است. یکى از آقایان مى گفت: من از کفش زنان هم خوشم مى آید. البته این درست است، یعنى عیب و نقص نیست. اگر خوشت نیاید، مشکل دارى.

 

شما اگر مثلاً از لباس زن ها خوشتان آمد، فکر نکنید که مریض هستید و باید معالجه کنید، بلکه باید این مهر و ذوق را در مسیر صحیح هدایتش کنید. صداى مرد با صداى زن بسیار متفاوت است. بعضى از خانم ها که صدایشان مثل مردها کلفت است، این ها مشکل دارند. در صداى زن ها و لحن گفتارشان جذابیت است. از این جهت امام راحل در استفتائاتشان فرموده اند : اگر در تک خوانى زن ها ریبه و مفسده اى باشد، حرام است.

 

پیرمردى بود که فوت کرد. حدود نود سال داشت. به من مى گفت: حاج آقا با صدا و سیما صحبت کنید که چرا زن اخبار مى گوید! گفتم: چطور؟ گفت: این خانم همین که مى گوید:بینندگان عزیز، دل من از حال مى رود. با این که نود سال داشت و کبوتر مسجد هم بود.به قول بعضى ها دود از کنده بلند مى شود.

 

مى خواهم عرض کنم که این کشش و جذبه را خداوند در زن قرار داده است و باید هم باشد. این ها وسیله سکونت و آرامش انسان است: «لِتَسْکُنوا اِلَیْها». کسانى که همسر ندارند، در این مراحل ناقص اند. انسان باید از راه حلال خودش را تسکین و آرامش بدهد و آتش هایش را خاموش کند. یکى از بزرگان مى فرمود: اگر زن هیچ خاصیتى نداشته باشد، جز این که آتش شهوت را خاموش کند و هوا و هوس ها و غریزه جنسى را ارضا کند، بسیار مهم است. زحمات و خاصیت هاى دیگرش بماند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما تَلَذَّذَالنّاسُ فِى الدُّنْیا وَ الاْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ اَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّةِ النِّساء»؛[22]مردم در دنیا و آخرت از لذتى بیشتر و بالاتر از لذت زن و همسر بهره نبرده و نمى برند.

===============================

مراعات حریم ها

 

این که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «ما اُحِبُّ مِنْ دُنْیاکُمْ اِلاَّ النِّساء و الطّیبَ؛[23] من از دنیاى شما جز زنان و بوى خوش را دوست نمى دارم.» یک امر فطرى و توحیدى و واقعى است؛ یعنى کشش دارد، ولى این کشش ها را باید مهار و هدایت کرد که مبادا به گناه منجر شود. چرا فقها فتوا داده اند که خلوت کردن زن و مرد نامحرم در اتاقى در بسته حرام است، هر چند در آنجا نماز بخوانند. چون سومى آن ها شیطان است. چون کشش در هر دو طرف هست و ممکن است جنبه هاى شیطانى پیدا کند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «لا یَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرِأَةٍ فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرِأَةٍ اِلاّ کانَ الشَّیْطانُ ثالِثُهُما»؛[24] البته هیچ مرد و زن نامحرم نباید در جایى خلوت کنند. چون هیچ مردى با زنى خلوت نمى کند، جز این که شیطان سومین آن هاست.

 

این پیشگیرى ها به خاطر شدت جذبه و غریزه جنسى است. به قول قدیمى ها مانند پنبه در کنار آتش است که یک مرتبه شعله ور مى شود. شیطان هر طور شده آن دو را وسوسه مى کند و به هم مى رساند. از این رو در قرآن نمى گوید: «لاتَزنوا؛ زنا نکنید»، بلکه مى گوید: «وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى؛[25]و نزدیک زنا نشوید.» برخى از گناهان هست که خداوند مى گوید: از مقدماتش هم پرهیز کن.یکى هم همین زناست. چون زنا مقدمات زیادى دارد. گاهى یک نگاه، یک ارتباط، یک تلفن، یک نامه، یک پیامک، یک صداى جذاب، مقدمه زنا مى شود.

 

خداوند در قرآن خطاب به زنان پیامبر مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ»؛[26]پس به گونه اى هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند.

 

مى فرماید: زن ها با مردهاى نامحرم خیلى نرم و دلربا صحبت نکنند. اگر با شوهرانشان این طور صحبت کنند، بسیار خوب است، اما با مرد اجنبى بسیار ملایم و نرم و لطیف صحبت نکنند؛ چون انسان در برابر لحن زیبا و دلرباى زن دلش هم مى رود. در روایات هم آمده است که زنان با مردان نامحرم، دلفریب صحبت نکنند، بلکه کارى کنند که آن لطافت و دلربایى از لحن گفتارشان گرفته شود. مثلاً دست در دهانشان بگذارند تا کمى صدایشان عوض شود. خیلى عجیب است! در روایات تمام ریزه کارى ها را متذکر شده است.

 

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى فرمودند: من به خانم هاى جوان سلام نمى کنم. با این که عصمت کامل دارند، ولى باز مراعات مى کنند.[27]

 

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

پی نوشت:

[1]الامالى للصدوق ص 73؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52

 

[2]جامع الاخبار، ص 59؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 63 ، ح 52 .

 

[3]الدعوات، ص 89؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 70، ح 63 .

 

[4]جامع الاخبار، ص 60؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 64 ، ح 52 .

 

[5]سوره روم، آیه 21.

 

[6]سوره سجده، آیه 7.

 

[7]سوره تین، آیه 4.

 

[8]رجوع کنید به: من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 380.

 

[9]جامع الاخبار، ص 101؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 23.

 

[10]من لایحضره الفقیه، ج3، ص 383؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 3، ح 24901.

 

[11]رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبعینَ رَکْعَةً یُصَلّیها اَعْزَبُ. کافى، ج 5 ، ص328 ؛ وسائل الشیعة، ج 14، ص 8 ، ح 24920.

 

[12]الکافى، ج 5 ، ص 509؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 219، ح 13.

 

[13]المقنعه، ص 497، بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 19.

 

[14]عوالى اللآلى، ج 3، ص286؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 220، ح 24.

 

[15]الکافى، ج 5 ، ص 329، ح6؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 43، ح 1.

 

[16]سوره شورى، آیه 23.

 

[17]مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

 

[18]سوره انبیاء، آیه 107.

 

[19]میزان الحکمة، ج 2، ص1516، ح 9798.

 

[20]همان، ج 3، ص 1988، ح13029.

 

[21]شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 233.

 

[22]وسائل الشیعة، ج 14، ص10، ح 24924.

 

[23]تفسیر عیاشى، ج 1، ص164؛ الکافى، ج 5 ، ص 321.

 

[24]دعائم الاسلام، ج 2، ص214، ح 788؛ مستدرک الوسائل، ج 14، ص 266.

 

[25]سوره اسراء، آیه 32.

 

[26]سوره احزاب، آیه 32.

 

[27]امام صادق علیه السلام فرمودند: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله یُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ یَرْدُدْنَ عَلَیْهِ السَّلامَ وَ کانَ اَمیرالْمُؤْمنینَ علیه السلام یُسَلِّمُ عَلَى النِّساءِ وَ کانَ یَکْرَهُ اَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ اَتَخَوَّفُ اَنْ یُعْجِبَنى صَوْتُها فَیَدْخُلَ عَلَىَّ اَکْثَرُ مِمّا أَطْلُبُ مِنَ الاْءَجْرِ؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله به زن ها سلام مى کرد و آنان نیز پاسخ مى دادند و امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به زن ها سلام مى کرد، ولى خوش نداشت به زنان جوان سلام کند. مى فرمود:مى ترسم آوازش مرا خوش آید و بیش از اجرى که مى جویم، (گناه) به من برسد. (کافى، ج2، ص 648 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 335، ح 16

ازدواج آسان - شرایط ازدواج*

ازدواج آسان و دوری از رسومات غلط

متأسفانه الآن در ازدواج سخت گیری زیاد شده است. در ازدواج باید دنبال کسی که با شرایطمان مناسب است باشیم یا اینکه مقداری از ما پایین تر باشد.

یکی از دوستان روحانی اصفهانی، پسری نوزده ساله داشت که دانشجویی خوش تیپ و خوشگل بود. او می گفت پسرم دانشگاه تهران درس می خواند و همه دخترهای کلاس خاطرخواه او شده اند. پسر من هم از یک خانواده مذهبی در اصفهان به آنجا رفته بود من فوری یک خانواده مذهبی که وضع مالی شان خیلی بالا نبود اما دارای اخلاق خوب و تربیت خوب بودند را برایش عقد کردم. پس اگر مقداری شرایط را پایین تر بیاوریم، مشکلات خیلی زود حل می شود.

الآن خصوصاً در شهرهای بزرگی مثل اصفهان و قم، مهریه ها و خرید بازارهای سنگین، یک مشکل عمده در راه ازدواج جوانان شده است. این ها خلاف شرع است. این رسم ها و طلسم ها را بشکنیم. می شود شکست. مقداری از خرج ها و خریدهای کذایی را کنار بگذاریم.

========================

سفارش به مهریه های متناسب

بنده دو تا داماد دارم که هر دو دکتر هستند. داماد اول که آمد از برخورد ما خیلی تعجب کردند. چون وقتی گفتند مهریه چقدر باشد؟ من گفتم: ما اصلاً مهریه نمی خواهیم ما داماد را پسندیده ایم. داماد هم دختر ما را پسندیده است. ما خود داماد را می خواهیم ایمان، اخلاق، تقوای، سابقه و اصالتش را می خواهیم. این ناهنجاری ها، شرایط ازدواج را حاد می کند. متأسفانه شنیده ام که می گویند اگر مهریه کم باشد داماد فوری طلاق می دهد. در حالی که دامادی که عروس را نخواهد اگر مهریه سنگین هم باشد آن قدر او را شکنجه و آزار روحی می دهد که عروس بیچاره می گوید مهرم را می بخشم جانم آزاد.

========================

معرفت حضرت زهرا علیها السلام در تعیین مهریه

مهریه حضرت زهرا علیها السلام پانصد درهم نقره بود. علاوه بر این ایشان فرمود می خواهم مهریه من شفاعت گناهکاران امت پدرم باشد و سندی از طرف خدا نازل شد و به ایشان دادند. این نشانه معرفت ایشان است.

========================

یکی از علتهای بالا رفتن سن ازدواج

لقمه های کوچکتر برداریم. آقایی که سی سال سن دارد فقط دنبال خانواده هایی که تقاضاهایشان بالا است نرود. حاج آقای دولابی خدا رحمتش کند می فرمودند در روستاها خانم هایی هستند که جمال و عفت دارند، شوهر دوست هستند، اهل سازش و زندگی هستند خانه دار هستند اما کمی آداب شهر را بلد نیستند، به این بهانه ها نگوییم که زن از روستا نمی گیرم. بگذار دیگران بگویند تو روستایی گرفتی. این طلسم ها را بشکنید. دنبال پز و سر و صدا و اسم و رسم نباشید این فیس های بیجا ما را بیچاره کرده است و سن ازدواج ها را بالا برده است.

========================

آسان گیری در ازدواج

باید آسان گیری را در خانواده ها رونق بدهیم. چند نفر که این کار را بکنند بقیه هم یاد می گیرند. تالار گرفتن جزء واجبات نیست. سور دادن مستحب است واجب نیست.اگر برای حرف مردم سخت گیری می کنید بدانید که مردم همیشه و در هر صورت حرف می زنند همان هایی که در تالار می آیند و پنج نوع غذا می خورند؛ غذا را که خوردند، آروغ شان را می زنند و می گویند فلان فلان شده این پول ها را از کجا آورده است. چشم می زنند.غیبت می کنند. اگر خانواده تان مانع آسان گیری می شوند با آنها صحبت کنید و آنها را راضی بکنید.

========================

جریان خواستگاری از دختر آیت الله بهاء الدینی

مرحوم آقای بهاءالدینی هشت تا دختر داشت که همه هم زنده هستند و دو تا پسر داشتند که یکی از آنها زمان خود ایشان فوت کرد و الآن پسر دیگرشان زنده هستند. شب ها چون خانه ما نزدیک بیت ایشان بود برای نماز به آنجا می رفتیم که یک شب طلبه ای به من گفت شما زیاد خدمت آقا می رسید و من اهل کاشمر هستم و می خواهم خانواده ام را از کاشمر برای خواستگاری دختر آقای بهاءالدینی به قم بیاورم شما با آقا صحبت کنید ببینید راهی هست که ما را به دامادی بپذیرند. گفتم چشم و این طلبه رفت. من به ذهنم آمد که ما چه سنخیتی با آقا داریم باید یک آیت اللهی هم شأن آقا به خواستگاری دخترش بیاید ولی حالا چون به این طلبه وعده داده بودم باید به آقا عرض می کردم. فردا قبل از نماز زودتر آمدم.آقا تنها بود و نشستم خدمت آقا و جریان را به آقا گفتم. آقا یک تأملی کردند و فرمودند که ما در کار بچه هایمان دخالت نمی کنیم و به عنوان مشاور فقط دخالت می کنیم. حق انتخاب با دختر و با پسر است هر کسی را بپسندند ما هم نظرمان را می دهیم. ایشان فرمودند از طریق خانم ها با صبیه ما و مادرش یک تماس بگیرند و ببینند آنها می پسندند یا نه. دخترهای من نه تنها باری بر من نیستند بلکه کمک من هم هستند و همین دختری که الآن موقع ازدواجش است و به خواستگاری اش آمده اند؛ در خانه قالی می بافد. جهازش را هم خودش تهیه کرده است و خمسش را هم به من می دهد. از این دخترها هشت تا که کم است هشتاد تا آدم داشته باشد کم است. انسان اگر زندگی را آسان گرفت و بچه را درست تربیت کرد تا پایان راحت است.

========================

اهمیت پذیرش قلبی و به دل نشستن در ازدواج

یکی از شرایط اصلی ازدواج، پذیرش قلبی از ناحیه دو طرف است. و در این زمینه روایات فراوانی هم داریم که بر این مسئله تأکید کرده اند.

عوام تعبیری دارند تحت عنوان به دل نشستن، من به این اعتقاد دارم و معتقدم خانمی که شاید خیلی قیافه نداشته است ولی به دل طرف مقابل بنشیند و یا آقایی که شاید خیلی قشنگ نباشد به دل آدم می نشیند و به تعبیر عوام می گویند: فلانی گوشتش شیرین است، فلانی گوشتش تلخ است، فلانی تودل برو است و یا فلانی تودل برو نیست، همچنین حضرت امیر علیه السلام هم در وصیتشان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: اگر با کسی ملاقات کردی که به دلت نشست، حتی اگر عمل خوبی هم نداشت؛ او را بپذیر و اگر کسی را دیدید که از اول به دلتان ننشست، حتی اگر هیچ کار خلافی هم از او ندیدید؛ او را نپذیرید.

به اعتقاد من این به دل نشستن در ازدواج خیلی مهم است که دختر و پسر به دل همدیگر بنشینند و مهرشان به دل هم دیگر بیفتد.

========================

پرهیز از بلند پروازی در امر ازدواج

اگر خانواده یک موردی را که شرایطش را می پسندید احتیاج به استخاره ندارد.انسان نباید تصور کند که همسری با شرایطی کامل داشته باشد. فکر نمی کنم برای کسی این موقعیت پیش بیاید که همسرش انسان کامل و جامعی باشد متأسفانه برخی ها شرایطی را می گذارند که اصلاً درست نیست مثلاً می گویند من دختر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بگیرم یا خانم ها می گویند یا یک آقایی باشد که خوش تیپ باشد حقوقش بالا باشد خانه داشته باشد ماشین داشته باشد به خواستگاری من بیاید. این ها بلندپروازی است و باید این تفکرات را کنار گذاشت.

ما حدیث داریم کسی که خوبی هایش بر بدی هایش غالب است «فهو من الکاملین»دنبال انسان بدون عیب نگردید و الّا بدون همسر می مانید. دوست بی عیب پیدا نمی شود.عالم بی عیب پیدا نمی شود غذایی که هیچ شبهه ای در آن نباشد پیدا نمی شود. عمل خالص هم کم است.

========================

جایگاه استخاره

استخاره وقتی کاربرد دارد که انسان تحقیق کرده مشورت کرده است ولی باز هم به جواب دست نیافته است و دچار تحیر شده است. یعنی قبول و ردّ خواستگار یکسان است.آدم حیران است و نمی داند چه کند. اگر همدیگر را دوست دارند دیگر جای استخاره نیست.

اخلاق و دیانت اصلی ترین شرط همسر

عشق هایی که از هوس نشأت گرفته باشد عاقبت خوبی ندارد به قول مولوی در کتاب مثنوی:

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

این عشق های رنگارنگ، زودگذر هستند. کسی یک روز خاطرخواه این آقا یا دختر است، روز دیگر خاطرخواه کس دیگری می شود. اما اگر محبت صحیح باشد و شرایط دیگر هم همراهش باشد مشکلی نیست در روایات ما علاوه بر شرط محبت و عشق به شرایط دیگری هم اشاره و پافشاری شده است. در اسلام به اخلاق و دیانت همسر خیلی مانور داده شده است. اینها باید جزء شرایط اصلی باشد.

========================

نقش انسان در نتیجه ازدواج

کسی که می خواهد ازدواج کند؛ قبل از آن تکالیفی به دوش دارد که باید انجام بدهد تا ان شاء الله موفق باشد. دعا، توکل، توسل، تحقیق و مشاوره از جمله کارهایی است که باید انسان انجام بدهد. باید شرایط را به تا جایی که توان دارد بسنجد. اما نتیجه کار دست انسان نیست بلکه دست خداست. به طور مثال؛ کشاورز زمین را شخم می زند بذر می پاشد و توکل به خدا می کند، وظیفه اش را انجام می دهد. اما آیا این دانه رشد می کند یا نه. زود رشد می کند یا دیر، آیا باران خواهد آمد، دیر می آید یا زود. دست خداست.پس باید توجه داشت که همیشه فقط بخشی از کار دست ماست و بخش مهمی از آن هم دست خداست.

========================

اهمیت تحقیق در انتخاب همسر

اگر انسان قبل از ازدواج شرایط و موقعیتش را درست بررسی و تحقیق کند ازدواج ناموفق پیش نمی آید و این کسانی که ازدواج های ناموفق داشته اند باید این مسئله را بررسی کنند. مثلاً خانمی که چند سال با شوهرش به دادگاه رفت وآمد دارند؛ می گفت شوهر من که خواستگاری آمد گفت من چندین مدرک و شغل دارم، و من اصلاً تحقیق نکردم در حالی که این آقا خیلی حقه باز بوده است و همه مدارکش تقلبی بوده است. پس باید در همه کارها خصوصاً در امر ازدواج تحقیق و مشورت کنیم اما نتیجه دست خداست و باید راضی به رضای او باشیم.

========================

اهمیت توکل بعد از تحقیق در انتخاب همسر

انسان ممکن است تحقیق کند و ببیند این شخص الآن انسان خوبی است مثلاً متدین و پاک است و یا باحجاب و متدینه است ولی آینده قابل پیش بینی نیست که یک سال دیگر چه می شوند و قابل تضمین نیست. ممکن است الاآن متدین باشد ولی یک سال دیگر این طور نباشد.اینجاست که نقش توکل به خدا خیلی روشن می شود. البته این امر استثنا هم دارد مثلاً غیر از ازدواج پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت زهرا علیها السلام با امیرالمؤمنین علیه السلام که انسان های کاملی بودند ازدواج بی نقصی سراغ نداریم. بالاخره در هر خانواده ای بگو مگو و مشاجره هست. اخلاق و سلیقه همه افراد با هم یکسان نیست. پس ما باید تسلیم و راضی به رضای الهی باشیم.

========================

صبوری در مقابل همسر بد

نمونه های فراوانی داریم که امامان علیهم السلام و اولیای خدا همسرانی داشتند که اذیت می کردند و آنها به امر خدا با آنها ازدواج می کردند. مرحوم آقای انصاری همدانی همسری داشتند که خیلی ایشان را اذیت می کرد شکنجه می داد ولی رشد ایشان و کمال ایشان در سازگاری با او بود.

========================

دعانویسی، جادو و طلسم

اساساً در اسلام تسخیر جن و فرشتگان و طلسم بستن جزء شغل های حرام است یعنی اگر کسی در این وادی باشد یا دیگران را به این وادی رهنمون کند کار حرامی کرده است.و متأسفانه این مسائل خیلی باب شده است و مانعی برای ازدواج شده است. اکثر کسانی که ادعا می کنند که بخت کسی را بسته ام یا بازکرده ام؛ دروغ و اوهام است. البته ممکن است در مواردی کسی طلسمی داشته باشد یا تسخیر جنی داشته باشد یا مثلاً در روحیه شخصی بتواند اثر بگذارد؛ یک دعایی خوانده باشد و دل طرف را زده باشد. اما این موارد خیلی کم و خاص است. البته دعای بطلان سحر هم در مفاتیح الجنان داریم. باید توجه داشت که اگر بنا باشد این ها مؤثر باشند نظام عالم به هم می خورد.

========================

ارتباط زمان خواستگاری

به عقیده بنده اگر پسر و دختر در جایی که خلوت نباشد؛ می توانند صحبت بکنند به شرطی که طرفین مطمئن باشند به ازدواج منجر می شود. آنها می توانند از طریق تلفن یا نامه یا حضوری با هم صحبت کنند. اما در جایی که به هیچ وجه شرایط طرف مقابل با شما سازگار نیست جای صحبت و تلفن و نامه نیست. یکی از آفات این طور ارتباطها متأسفانه غلبه فضای احساسی بر طرفین است. بنده هم دامادهایم را برای صحبت های ازدواج و آشنایی؛ یک جای دنج و خلوت در بیرون شهر بردم. و تمام صحبت هایشان را در حضور پدر و مادرها انجام دادند.

========================

اهمیت صداقت در ازدواج

آقای دولابی این جمله را زیاد می فرمودند که صدق شمشیر خداست هر کجا برود می برد و می رود. انسان بداند با چه خانواده ای آشنا و فامیل می شود هر دو شرایط و موقعیتشان را بگویند هم خوبی ها و هم اشکالات را بگویید. حتی اگر مریضی خاص و حادی دارد قبل از ازدواج بگویید تا زندگی در آینده و بعد از عقد متلاشی نشود.

البته گفتن همه چیز در ابتدای امر نیاز نیست. برای چیزهایی که می خواهید بگویید مشورت کنید. آنچه که در ابتدای ازدواج و قبل از آن خیلی مهم است شناخت روحیات همدیگر و موقعیت و شرایط خانوادگی است.

========================

حرمت خلوت با نامحرم

اجتماع زن و مرد در یک جای خلوت که کس دیگری نباشد و راه ورود به آنجا نداشته باشد؛ حرام و گناه کبیره است. چون شیطان مطمئناً در این طور مکانها حضور دارد. دختر و پسر نسبت به همدیگر جذبه دارند. روایت داریم که انسان نباید خودش را در معرض گناه قرار دهد.

========================

کفو هم بودن

در اسلام به هم کفو بودن و هم شأن بودن تاکید شده است. یعنی طرفین باید اخلاق، دین و شرایط اجتماعی شان با هم سازگار باشد. اما در عرف جامعه به جای اهمیت به این مسائل چیزهای دیگری مهم شده است مثلاً می گویند باید سن پسر بیشتر از دختر باشد و عرف هم این را پذیرفته است. اساساً سن ملاک ازدواج نیست. خیلی ها بوده اند که اکثر شرایط و موقعیت هایشان با هم سازگار بوده است ولی ازدواجشان شکست خورده است. در ماجرای ازدواج حضرت خدیجه علیها السلام با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت خدیجه علیها السلام پانزده سال از ایشان بزرگتر بود ولی ازدواج کاملی داشتند.

========================

دخالت نزدیکان

دیده شده که گاهی فامیل های نزدیک شرایط را برای ازدواج دو جوان آن قدر سخت می کنند که اصل قضیه ازدواج از بین می رود. از اول سعی کنند که خیلی دیگران را دخالت ندهند ، دایی یک حرف بزند، عمو یک حرف دیگر بزند. این قدر نیاز به توسعه نیست که همه فامیل نظر بدهند. البته اگر بتوانیم با ملایمت و محبت پدر و مادر و دیگران را راضی و قانع بکنیم خوب است. با دعوا و قهر و جار و جنجال کار به جایی نمی رسد.

به طور کلی ازدواج با کسی که به لحاظ معنوی هم شأن نیست توصیه نمی شود اما اگر کسی مطمئن است؛ می تواند با اخلاق، رفتار و خوبی همسرش را به لحاظ معنوی تغییر بدهد ایرادی ندارد ولی نباید طوری باشد که ما برویم یک غریقی را نجات بدهیم و خودمان هم غرق شویم.

========================

صبر در مشکلات بعد از ازدواج

اگر بعد از ازدواج انسان دچار بحران شد؛ انسان هر چه می تواند باید تحمل کند. در تاریخ آمده است که پیغمبرانی داشتیم که همسران بدی داشتند و حتی آنها را به قتل رساندند ولی آنها تحمل می کردند چون که این صبر و مدارا و عفو موجب رشد و کمال معنوی اش می شد. باید این نگاه را داشت و ترویج کرد.

مرحوم حاج سید هاشم حداد که یک عارف و سالک بود علت توفیقات معنوی اش، تحمل سختی ها و شکنجه هایی بود که خانواده و مادرزنش به او می دادند. او همه اینها را تحمل می کرد.

همین طور همسر مرحوم آقای انصاری همدانی که سمّ خورد تا کشته شود و شوهرش را زندان یا اعدام بکنند اما مرحوم آقای انصاری متوجه می شود و ایشان را مداوا می کنند.برادرزن هایش به ایشان گفتند: خواهرمان شما را خیلی شکنجه می دهد، اگر اجازه بدهید طلاق بگیریم که ایشان فرمودند: من خواهرتان را تحمل می کنم اما شما او را تحمل نمی کنید و اذیتش می کنید او را می زنید. نقل کرده اند که ایشان حتی بعد از مرگ همسرش برای او دعا می کرد که خدایا عذابت را از خانم من بردار.

توجه کنیم که هیچ کسی بدون عیب نیست. باید با عیوب هم بسازیم. منتها اگر دیگر چاره ای نبود و به قول مردم کارد به استخوان رسید باید طلاق گرفت و توجه کنیم که جدایی آخرین گزینه است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم بعضی از خانم هایشان را طلاق دادند.یکی از خانم های پیغمبر به ایشان گفت من از شما بیزارم و ایشان هم سریع طلاقش دادند.

 ----------------------------------------------------------------------

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

 

ازدواج آسان - فلسفه ازدواج*

 

زوجیت تمام موجودات عالم

مسئله زوجیت در کل خلقت هست؛ یعنی در ذات همه موجودات وجود دارد. در این زمینه آیه قرآن داریم «وَ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون»[1]یعنی در عالم ماده غیر از خدای متعال که تک است، احد است، فرد است و واحد است؛ همه موجودات نر و ماده هستند یعنی حیوانات، درختان و گیاهان تمام شان نر و ماده هستند.در این زمان بعضی از این ها را علم امروز کشف کرده است. مثلاً برق که هم قطب مثبت دارد و هم منفی که اگر این طور نباشد انرژی و نیرو معنا ندارد. همه موجودات عالم همین طور هستند مثلاً درخت خرما نر و ماده دارد بقیه درختان و گیاهان هم نر و ماده دارند اما بشر اسرار بعضی را پیدا کرده و بعضی دیگر را پیدا نکرده است و بنای خلقت به زوجیت و نر و ماده بودن است.

================================

زوجیت رمز بقای نسل بشر

خداوند در درون هر موجود زوجی، خدا کشش و جذبه نسبت به جنس مخالفش را قرار داده است و انسان هم یک موجود است و از این قاعده مستثنی نیست. یعنی اگر یک آقا و خانمی علاقه به همسر و ازدواج ندارد بیمار است. فطرت و درونش ایراد دارد و یا نقص روانی یا جسمی دارد. و باید مداوا کند. اساساً رمز بقای نسل بشر هم در همین است اگر این جذبه و کشش در زن و مرد نبود؛ شاید هیچ کس ازدواج نمی کرد. این کار خدای متعال حکمت دارد.

================================

توجه اسلام و قرآن به ازدواج

مسئله زوجیت و کشش بین آنها ربطی به هیچ دینی ندارد و یک مسئله کاملاً غریزی و فطری است و بنای خلقت عالم بر این نهاده شده است. ولی از آنجا که مکتب اسلام اکمل همه ادیان است؛ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام و قرآن جوانب مختلف مسئله ازدواج را بیان کرده اند. از جمله؛ موقعیت ازدواج، شرایط زن و شوهر و ...و کتاب ها و روایات فراوانی در این زمینه هست که می توانید مطالعه کنید. گاهی دانشمندان خارجی یک کتاب مفصل در مورد یک مسئله که تمام آن در یک جمله روایت آمده است نوشته اند.مثلاً در مورد آیین همسرداری و محبت انسان به همسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «قول الرّجل للمرأة : إنّی أحبّک لایذهب من قلبها أبداً».[2] یعنی اینکه اگر آقا به خانم بگوید من دوستت دارم و خیلی به شما علاقه دارم هرگز از دل این خانم بیرون نمی رود. یعنی مودت را تثبیت می کند و می فهماند که باید دوستی ها را به زبان آورد چون تأثیر بیشتری برای تثبیت و ابقای مودت و ازدواج و دوستی و محبت دارد.

================================

اهمیت ازدواج در اسلام

اسلام به ازدواج خیلی اهمیت داده و انسان ها را بسیار ترغیب به ازدواج می کند. نمونه اش حدیث معروف «النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی» [3] یعنی روش و سیره من ازدواج است. یکی از سیره های محکم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و تهدیدی که حضرت در انتهای حدیث فرمودند : «فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی» بدترین تهدیدهاست. یعنی جزء مسلمین و امت من نیستید. کسی که از ازدواج روی بگرداند «فَلَیْسَ مِنَّا» از ما نیست این تعبیر تندی است.

================================

آثار ازدواج

همین ثواب برای کسی که ازدواج می کند بس است که دو رکعت نمازی که آدم همسردار می خواند بالاتر از هفتاد رکعت نمازی است که آدم مجرد می خواند. همچنین حدیث داریم کسی که ازدواج می کند نصف دینش حفظ است یا محفوظ شده است و نصف دیگر دینش هم در روایت آمده است که انسان تقوا داشته باشد. یعنی خیلی از خطرهایی که جوان ها را تهدید می کنند از راه همین غریزه جنسی است. و از این راه به گمراهی و گناه و آلودگی های مختلف کشیده می شوند و ازدواج و همسر برای او آرامش می آورد. همچنین ازدواج یک محسنات روحی معنوی و مادی در انسان ایجاد می کند.

================================

لطیفه ای پیرامون شب اول قبر شخص مجرد و متاهل

شخصی را در قبر گذاشتند و ملائکه نکیر و منکر پرسیدند ازدواج کرده ای؟ گفت:بله. گفتند: این بیچاره هر چه بلا و مصیبت بوده کشیده است او را بهشت ببرید. می گویند زن بلا است هیچ خانه ای بی بلا نباشد. شخص دیگری را در قبر گذاشتند. در قبر به او گفتند ازدواج کرده ای؟ گفت: نه. گفتند: این عذاب نکشیده است او را جهنم ببرید تا استخوان هایش نرم شود عذاب بکشد بعد او را به بهشت ببرید. شخص دیگری را در قبر گذاشتند. گفتند ازدواج کرده ای؟ گفت: دوبار. گفتند: او را ته جهنم ببرید چون یک بلا به سرش آوردند یک بلای دیگر هم خودش روی سر خودش آورده است این خیلی پوستش کلفت است.

================================

 

حکایتی شیرین پیرامون مزه شوهر

 

نقل است که دختری به مادرش گفت: شوهر چه مزه ای دارد؟ مادرش که زن فهمیده و عاقلی بود در دلش گفت باید جوابی بدهم که هم زیبا و زیبنده و هم جامع و کامل باشد اگر بگویم شوهر یک چیز شیرین و خوشمزه ای است می گوید من شوهر می خواهم. اگر هم بگویم شوهر چیز ترش و تلخ و بی مزه ای است می گوید اصلاً من شوهر نمی خواهم. بالاخره در جواب دخترش گفت: شوهر مثل ترشی است. ترشی هم به مزاج انسان می نشیند و انسان دلش می خواهد و در عین حال هم وقتی آدم می خورد صورتش درهم می شود و مثل شیرینی نشاط آور نیست. طوری است که هم دل آدم می خواهد و در عین حال زحمت دارد و آدم چهره اش درهم می شود. دختر گفت مادر واقعاً حرفت درست است. مادر گفت : چطور؟ دختر گفت: به این خاطر است که هر وقت اسم شوهر را می شنوم دهانم آب می افتد.

================================

زنان و زندگی

زن لباس می خواهد، طلا می خواهد، خانه زندگی می خواهد، مردها خیلی دنبال تجملات و تشریفات نیستند. بیشتر، خانم ها بازار دنیا را گرم می کنند ما معتقد هستیم اگر خانم ها از خانه بیرون نیایند؛ تمام کارخانه های پارچه بافی و طلافروشی ها و همه بازار اقتصاد دنیا بهم می خورد و به برکت این خانم ها، این ها همه برقرارند واقعاً باید قدر خانم ها را بدانید. به قول حاج آقای دولابی که خدا رحمت شان کند که می گفتند اگر خانم ها نبودند شاید ما یک پیراهن هم تن مان نمی کردیم یعنی به فکر دنیا نبودیم.این خانم ها هستند که به فکر فرش و طلا و خانه و زندگی هستند واقعاً بازار دنیا را خانم ها گرم کرده اند و اگر نمی بودند شاید ما یک لباس هم برای خودمان تهیه نمی کردیم یعنی نوع مردها به فکر این چیزها نیستند؛ ولی خانم ها خیلی به فکر هستند و زندگی و معاش را تأمین می کنند.

================================

مذمت بی همسری

اسلام جوانان را بسیار به ازدواج ترغیب کرده است و بی همسری در روایات ما مورد مذمت شدید قرارگرفته است چون انسانی که ازدواج نکرده است دست آویز شیاطین یا رفقای ناباب قرار می گیرد. حدیث داریم که اکثر اهل جهنم مجرد هستند «أَکْثَرُ أَهْلِ النَّارِ الْعُزَّاب»[4] و فرمودند «خِیَارُ أُمَّتِی الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرَارُ أُمَّتِی الْعُزَّابُ»[5] یعنی بدترین امت من آنهایی هستند که بدون همسر هستند یعنی آنهایی که وقت ازدواج شان شده است و ازدواج نمی کنند. بعضی از پدر و مادرها می گویند حاج آقا با این جوان ما برای ازدواج صحبت کن. می گوید باید حتماً خانه داشته باشم، ماشین داشته باشم. اینها خیالات بی خودی است. هر چیزی وقتی دارد از وقتش که بگذرد دیگر بی معنا می شود. دوران شکوفایی سن ازدواج از هفده هجده سالگی تا بیست و پنج سالگی است. این تاخیرهای ده پانزده ساله کار خوبی نیست. خانواده ها هم باید برخی مسائلی که سنگ جلوی پای جوان می اندازد را مراعات کنند. روایتی داریم که می فرماید در آخر الزمان عذوبت و مجرد زندگی کردن حلال و جایز است به خاطر اینکه این بنده خدا بدون ازدواج می تواند دینش را حفظ بکند اما وقتی ازدواج کند خواسته های حرامی آن خانواده از او دارند و به خاطر خواست های حرام آنها ممکن است این شخص را به جهنم بکشند این حدیث یک مورد خاص است و در آن یک مورد خاصی را اجازه داده اند.

================================

پیامدهای اخروی عدم ازدواج

نقل کرده اند عرفایی که می خواستند زاهد و عابد باشند و ازدواج نکردند، آخر عمر پشیمان شدند یا بعد از مردن خواب شان را که دیده اند؛ گفتند ما اشتباه کردیم.

آیت الله ناصری نقل می کرد پیرمردی که صاحب کرامت و دارای مقام طی الارض بود به نام حاج شیخ عبدالله و از دوستان بنده بود ازدواج نکرده بود حاج آقای دولابی فرمودند من دخترم را حاضر شدم به ایشان بدهم ولی قبول نکرد. حاج شیخ عبدالله کارش این بود که پیاده به مشهد، نجف و کربلا می رفت. ایشان اواخر عمر سخت پشیمان شده بود که چرا من این سنت حسنه را به جا نیاوردم و ازدواج نکردم ولی پیر شده بود و دیگر نمی توانست ازدواج بکند.

مرحوم آخوند کاشی که در تخت فولاد دفن است کسی بود که ازدواج نکرده بود و نزدیک قبر ایشان در تخت فولاد قبر مرحوم علامه فانی است. مرحوم بانو مجتهده امین اصفهانی در کتابش نقل کرده است که یک شخصی مرحوم علامه فانی و مرحوم آخوند کاشی را در خواب دید ولی مشاهده کرد مقام علامه فانی خیلی بالاتر از آخوند کاشی است. تعجب کرد که آخوند کاشی با اینکه می گویند عارف و عابد بوده و صاحب کرامت بوده چطور مقامش پایین تر از علامه فانی است. علامه فانی فرمود به خاطر سه مسئله:

یکی اینکه من سید بودم ایشان سید نبود.

دوم من روضه خوان اهلبیت علیهم السلام بودم. برای مردم روضه می خواندم توسل به اهلبیت علیهم السلام می کردم.

و سوم اینکه من ازدواج کردم و آخوند کاشی ازدواج نکرده بود.

این داستان نشان می دهد در عوالم دیگر هم آنهایی که ازدواج نکرده اند درجه شان پایین است یا ممکن است اشکال و ایرادی برایشان باشد. اگر در قدیم فساد، مشکلات و سختی های جوانان کم تر بود دلیلش سن پایین ازدواجشان بوده است. البته ما معتقد نیستم خیلی هم پایین باشد مثلاً دوازده سیزده سال که هنوز پسر یا دختر آن بلوغ و رشد را پیدا نکرده اند. رشد جسمی، عقلانی، مدیریتی، فکری یا همسرداری را که بنا به فرمایش حضرت امیر سلام الله علیه لازم است. «خَیْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا»[6].

================================

نقش توکل در ازدواج

اگر کسی نیت ازدواج دارد؛ توکل، دعا و توسل داشته باشد. من خودم که تصمیم به ازدواج گرفتم یک طلبه در قم بودم که فقط درس می خواندم. رفتم مسجد مقدس جمکران از امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف تقاضا کردم به ایشان توسل پیدا کردم گفتم خدایا واقعاً کار مشکلی است.

در حدیثی نقل شده جوانی به پیغمبر خدا عرض کرد که همسری برای من انتخاب کنید حضرت فرمود: اگر من و تمام فرشته ها و همه عالم دست به دست هم بدهیم تو سراغ آن کسی که خدا برایت درنظرگرفته است می روی. به قول حاج آقای دولابی بخش زیادی از مسئله عقد و ازدواج آسمانی است. یعنی تقدیر نقش مهمی دارد به همین خاطر توکل و دعا و توسل خیلی مهم است. انتخاب همسر خیلی مهم است. آدم اشتباهی خانه و ماشین و فرش خانه و کالایی بخرد آن را عوض می کند یا شغلش را عوض می کند ولی ازدواج این طوری نیست که بگویی ازدواج کردم بعد می توانم عوض بکنم. بیشترین فردی که ما در عمرمان با آن زندگی می کنیم همسرمان است. دخترها شوهر می کنند پسرها ازدواج می کنند. بچه ها حدوداً هیجده سال بیست سال مهمان ما هستند بعد جدا می شوند. ولی همسر ما تا آخر عمر در کنار ما هست یعنی خوبی، بدی، خوشی و ناخوشی او ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با ما دارد لذا من معتقدم دعا و توسل و توکل خیلی در مسئله ازدواج نقش دارد. این شعر حافظ خیلی معنا دارد.

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

اهمیت خواست خدا در انتخاب همسر

بنده، دوستی روحانی دارم که از من بزرگ تر است و حدود پنجاه سال سن دارد.ایشان حدود سی سال است که می خواهد ازدواج کند ولی نتوانسته موهایش مقداری سفید شده و هنوز ازدواج نکرده است. نه اینکه نخواهد می خواهد ولی نمی شود. با آیت الله ناصری مشورت کردند، استخاره کردند. چندین مورد هم رفته اند صحبت کردند اما ناگهان یکی از خانواده طرف مقابل مرده است. و ازدواج را به هم زدند یا استخاره شان بد آمده یا این آقا نپسندیده است یا مادرش نپسندیده یا خواهرش نپسندیده است. میخواهم این را بگویم که تا خدا نخواهد نمی شود. مگر فرعون همه عالم را بسیج نکرد که حضرت موسی علیه السلام متولد نشود اما حضرت موسی علیه السلام متولد شد.

================================

داستان توسل جوان به امام رضا علیه السلام برای ازدواج

در قم منبر رفتم. بعد از منبر تاجری گفت حاج آقا پسرم داستانی را از دانشگاه نقل کرده است و من بعد از شنیدن این داستان غش کردم. دانشجویی مدت ها دنبال موردی برای ازدواج بود و گاهی هم رفقا و همکلاسی ها سربه سرش می گذاشتند و به او متلک می گفتند.بعد از مدت ها تصمیم می گیرد به مشهد برود خیلی مصمم بود که کارش درست می شود. من معتقد هستم امام هشتم قدرت دارد می توانند بگویند «کُنْ فَیَکُونُ»[7] آنها ولی امر هستند«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً»[8] امام امرش امر خدا است اگر بگوید بشو می شود. حضرت رضا علیه السلام فرمود حضرت ابراهیم علیه السلام خدا را به ما قسم داد آتش بر او سرد و گلستان شد. گفت این بنده خدا به مشهد که رسید مستقیم به حرم رفت و به مسافرخانه نرفت. گفت من می روم حرم کار ازدواجم را از حضرت بخواهم و ازدواجم را درست بکنم بعداً می آیم. رفقا هم به او متلک می گفتند. گفت ایشان حرم رفت و خودش را به ضریح چسباند و شروع کرد به ناله کردن. می گوید یا امام هشتم من همسر می خواهم. یک ساعته درست بکن من این حرف ها سرم نمی شود شما نشانه های قدرت خدا هستید. یدالله هستید. گره گشا هستید.حلال مشکلات هستید. من به شما عقیده دارم. من زن می خواهم. می گوید بعد از مدتی ضعف کردم، تصمیم گرفتم بروم ناشتایی بخورم و دوباره بیایم گفتم یا امام هشتم من شما را رها نمی کنم.

گفت از صحن بیرون آمدم که ناگهان یک خانم و آقای محترمی به من برخوردند و سلام علیک کردند و جلوی من ایستادند گفتند آقا خیلی عذر می خواهیم خیلی شرمنده ایم سوال ما حرف ما ممکن است خیلی زشت باشد بی جا باشد ولی اسائه ادب را بپذیرید و جواب ما را بدهید. گفتم: بفرمایید. گفتند: شما ازدواج کردید؟ گفتم: نه. گفتند: قصد ازدواج ندارید؟ گفتم: چرا قصد ازدواج دارم. گفتند: بیا که بختت باز شده ما بچه دار نمی شدیم متوسل به امام هشتم علیه السلام شدیم خدا به ما دختری داد و حالا دختر ما بزرگ شده و دم بخت است و الان آمدیم دین مان به امام هشتم علیه السلام را ادا کنیم و به امام هشتم علیه السلام گفتیم یک داماد خوب برای ما برسان. دخترمان را دادی حالا داماد هم بده و ما دیشب با امام هشتم علیه السلام پیمان بستیم و گفتیم از هتل می آییم بیرون به اولین جوانی که برخوردیم می گوییم این فرستاده امام هشتم علیه السلام است. می گوید من وقتی این را فهمیدم جا زدم. گفتم: مادرم نیست خواهرم نیست. گفتند نه موردش خیلی خوب است امام هشتم علیه السلام مگر چیز بد می رساند؟ از ما نازکردن بود که نمی خواهم.از آنها اصرارکردن بود و مرا به زور به هتل بردند و دختر را به من نشان دادند. مهرش به دلم نشست. رفتند یک روحانی آوردند و عقد کردند و این خانم در کمتر از یک ساعت به عقد من درآمد.

پشتکار در طلب (داستان یوسف و زلیخا)

روایت داریم «من طلب شیئا و جدّ وَجَدَ»[9].

گفت پیغمبر که چون کوبی دری

عاقبت زان در برون آید سری

سایه حق بر سر بنده بود

عاقبت جوینده یابنده بود

زلیخا خاطرخواه حضرت یوسف علیه السلام شد اما چه سنخیت و نسبتی با حضرت داشت؟ هیچ سنخیتی نداشت اصلاً حضرت یوسف علیه السلام پیغمبری موحد بود اما زلیخا بت پرست بود. زلیخایی که هیچ سنخیتی با یوسف صدیق نداشت و در راه یوسف آبرویش را داد حیثیتش را داد و همه چیزش را داد. روایات می گوید زلیخا بعد از اینکه پیر و فقیر شد. شوهرش او را طلاق داد ولی استقامت و پشتکار در طلبش داشت .

نقل می کنند حضرت یوسف وقتی عزیز مصر شد در حال عبور از مکانی بود. به او گفتند این پیرزن فقیر، زلیخا است. یوسف علیه السلام گفت: عجب است او زمانی سلطان بانوی ما بود. ما غلام او بودیم. برویم احوال او را بپرسیم. نزدیک زلیخا آمد و گفت: حالت چطور است؟ زلیخا که مومن شده بود گفت: شکر می کنم خدایی را که بر اثر گناه عزیز را ذلیل کرد «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ الْمُلُوکَ عَبِیداً بِمَعْصِیَتِهِ»[10]و شکر می کنم خدایی را که برده ها را به سلطنت رساند به خاطر اطاعت و بندگی و خویشتن داری و ای عزیز مصر ما می خواستیم گناه و معصیت کنیم اما خوار و ذلیل شدیم. حضرت یوسف علیه السلام گفت: هنوز هم به من علاقه داری؟ گفت به جدت ابراهیم علیه السلام قسم اگر همه دنیا مال من باشد حاضرم بدهم یک بار شما را ببینم. حضرت یوسف علیه السلام گفت:درست است من زیبا و قشنگ هستم اما می دانی از من هم زیباتر هست؟ زلیخا گفت: کیست؟ ایشان فرمود: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است. زلیخا بعد از شنیدن این توصیفات عشقش به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم منتقل شد و گفت ای یوسف من خاطرخواه آن آقا شده ام آن آقا کجاست؟ محبت حضرت یوسف علیه السلام آن قدر نجات دهنده نیست که محبت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نجات دهنده است. جبرئیل بر حضرت یوسف علیه السلام نازل شد و گفت چون محبت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در دل زلیخا افتاده باید او را به عقد خود در بیاوری. یوسف علیه السلام گفت: این پیر زمین گیر به چه درد من می خورد؟ جبرئیل گفت: دعا کن جوان می شود. محبت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم کیمیا و اکسیر است. حضرت یوسف علیه السلام دعا کرد و زلیخا جوان شد و به همسری حضرت یوسف علیه السلام درآمد. زلیخا در اثر پایداری و استقامت در راهش به مقصدش رسید.

================================

زیبایی های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند حضرت یوسف سفیدروتر از من بوده ولی من نمکین تر و ملیح تر هستم. چون رنگ خیلی روشن هم به مذاق انسان خوش نمی آید. کمی گندم گون قشنگ تر است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم صوت زیبایی هم داشتند و صوتش را در نماز ظاهر نمی کرد، اگر ظاهر می کرد حدیث داریم بیهوش می شدند. در دعای صلوات بر حضرت می گوییم خدایا روز قیامت صوت پیغمبر را نصیب ما کن. ائمه علیهم السلام، همه قربان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می روند حضرت زهرا سلام الله علیها از فراق پیغمبر گریه کردند تا از دنیا رفتند.

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

[1]. الذاریات: 49.

[2]. الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى / على رضا صابرى یزدى / محمد رضا انصارى محلاتى / 433 / 127 / الترغیب فی التزویج تشویق به ازدواج..... / ص: 428.

[3]. جامع الأخبار / تاج الدین شعیرى / 101 / الفصل الثامن و الخمسون فی التزویج .... / ص:101.

[4]. من لا یحضره الفقیه / شیخ صدوق / ج 3 / 384 / باب فضل المتزوج على العزب..... / ص: 384.

[5]. مستدرک الوسائل / محدث نوری / 14 / 156 / 2- باب کراهة العزوبة و ترک التزویج... / ص:154.

[6]. الکافی / شیخ کلینی /6 / 540 / باب نوادر فی الدواب..... / ص: 537.

[7]. الکافی / شیخ کلینی /1 / 109 / باب الإرادة أنها من صفات الفعل...ص:109.

[8]. الإحتجاج على أهل اللجاج/ احمد بن على طبرسى / ج 2 / 386 / احتجاج أبی إبراهیم موسى بن جعفر ع فی أشیاء شتى على المخالفین..... / ص: 385.

[9]. نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول ص / ابو القاسم پاینده / 776 / نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم«ص» با ترجمه فارسى .

[10]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار / مجلسی / ج 75 / 456 / باب 33 نوادر المواعظ و الحکم..... /ص: 444.

 

توصیه اسلام به ازدواج ساده و اسلامی*

 

قال الله تبارک و تعالی: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (الروم: 21).

 

وقـتی دل شـیـدایی می رفت به بسـتان ها

 

بی خویشتـنم کردی بـوی گل و ریحـان ها

 

گه ناله زدی بلبل گه جامـه دریـدی گل

 

بـا یـاد تـو افـتـادم از یـاد بـرفـت آن هـا

 

ای ذکر تو بر لب ها وی یـاد تـو در دل ها

 

وی شور تو در سرها، وی سرّ تو در جان ها

 

تـا خار غـم عـشقـت آویـختـه در دامـن

 

کوته نظـری بـاشـد رفـتن به گلـسـتان ها

 

آن را که چنین خاری که از پا دراندازد

 

باید که فرو شوید دست از همه درمان ها

 

========================

برکات ذکرصلوات

 

ذکر صلوات باعث خوش اخلاقی و تقرب به پیامبرخدا می شود، گناهان انسان را ذوب می کند. امام رضا علیه السلام فرمودند: «فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» (شیخ صدوق/ أمالی الصدوق/ ص:73). کسی که گناه زیاد دارد و وسیله ای برای پاک کردن گناهانش ندارد اگر به ذکر صلوات مداومت کند ذکر صلوات گناهانش را منهدم می کند. برای بخشش گناهان، برای نورانیت دل، برای وسعت رزق، برای شفاعت پیامبر، برای باز شدن آسمان ذکر صلوات بسیار مؤثر است.

 

روایت داریم که دعا بدون صلوات مستجاب نمی شود. هم شیعه ها و هم اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: «دعاهایی که می کنید اجابت نمی شود مگر این که در ضمن دعا صلوات بفرستید».

========================

زوجیت در عالم هستی و نیاز انسان به مونس و همدم

 

خدای متعال می فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (الروم:21). همه موجودات، حتی گیاهان را هم خدا نر و ماده آفرید. در درخت خرما گردی از درخت خرمای نر می گیرند و به درخت ماده می پاشند تا بارور بشود و الّا بارور نمی شود. عالم، عالم زوجیت است عالم نر و ماده است عالم مثبت و منفی است. باید این ها در کنار هم باشند تا رشد بکنند انسان هم که گل سر سبد عالم است همین طور است. اگر مرد تنها بود عالم رشد پیدا نمی کرد تولید نسل نبود اگر زن هم تنها بود همین طور می شد اصلاً نسل و نظام در هم پیچیده می شد. خدای متعال می فرماید: که از نشانه های قدرت من این است که شبیه انسان، انسانی دیگر آفریدیم که جفت او باشد همسرهایی را برای شما خلق کردیم که وسیله آرامش شما باشند. خلقت خیلی گسترده است این خلقت نه اولش پیداست نه آخرش پیداست. نمی توانیم درک کنیم و باید اظهار عجز و کوچکی در محضر خدای متعال کنیم و به سجده بیفتیم و از این همه عظمت تسبیح خدا کنیم.

 

خدای متعال می فرماید: یکی از آیات من این است که برای شما همسر آفریدیم.روایت داریم حضرت آدم علیه السلام که پدر و مادر نداشت فرشته ها از گل مجسمه ای ساختند خدای متعال می فرماید من در این مجسمه از نفس الهی خودم دمیدم «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی» (الحجر: 29). و این مجسمه حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام شد. خیلی عجیب است تنهایی برای انسان خیلی سخت است چون انسان از انس است. حضرت آدم علیه السلام در اول خلقتش تنها بود انسان بدون انیس نمی تواند زندگی کند. خدای متعال در کنار حضرت آدم علیه السلام ، مادر بزرگمان حضرت حوا علیها السلام را درست کرد و گفت: این هم انیس و مونس و همسر شماست. حضرت آدم علیه السلام می خواست به طرف حضرت حوا علیها السلام برود که خدا فرمود: شما هنوز نامحرمید به قول خودمان ما صیغه اش را که هنوز نخواندیم. خدای متعال عزتی در خانم ها قرار داده که آقایان باید سراغشان بروند این سنت خوبی است. شنیدم که در هندوستان در بعضی از مناطقش زن ها به خواستگاری می روند. خدا را شکر که ما در هندوستان متولد نشدیم اگر آن جا به دنیا می آمدیم همه ما بی زن می ماندیم و می ترشیدیم.

 

خدا این زوجیت و این کشش را در خلقت قرار داده است. حضرت آدم علیه السلام می خواست پهلوی حضرت حوا علیها السلام برود که گفتند: که دست نگه دار باید خواستگاری کنی عقد کنی مهریه می خواهد. حضرت آدم علیه السلام گفت: مهریه چه بدهم؟ گفتند: که اگر می خواهی حضرت حوا علیها السلام برایت حلال بشود مهریه اش ده مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد است. حضرت آدم علیه السلام چه قدر راحت زن گرفت.

========================

سفارش روایات به ازدواج بر محور اخلاق

یکی از رفقا در همین اصفهان می گفت که ما چهل جا برای برادرم خواستگاری رفتیم این داغ به دلمان ماند یک جا نگفتند که این داماد نماز می خواند اخلاقش خوب است؟ ایمان دارد؟ تقوا دارد؟ هر جا که خواستگاری رفتیم گفتند که شغلش چه است؟ ماشین دارد؟ خانه دارد؟ مدرکش چیست؟ از دینش سؤال نمی کردند خیلی زشت است. ما شخصیت افراد را نمی خواهیم زیباییشان را می خواهیم پولشان را می خواهیم. در روایت داریم که اگر با کسی به خاطر پولش یا زیباییش ازدواج کردی آن ازدواج پایدار نیست چون ممکن است آن مال تلف بشود یا آن زیبایی از بین برود.

 

آقایی در تهران می گفت: می رویم با یک ثروتمندی ازدواج می کنیم ان شاء الله پدرزن زودتر می میرد ثروتش به ما می رسد. تا عقد تمام شد فردا پدرزن چند میلیون ورشکست شد این بنده خدا هم آدم آبرومندی بود خرج این پدرزن و مادرزن و برادرزن به گردن این افتاد. می خواست ارثش را ببرد خرجش هم به گردنش افتاد.

 

دو چیز در روایت خیلی سفارش شده است یکی دین و یکی هم اخلاق است. یعنی باید پرسید آقا این عروس خانم و یا آقا داماد با اخلاق است؟ متدین است؟ سازگار است؟ می توان با او زندگی کرد؟ اما این عروس و داماد همه چیز دارند ماشین و خانه و حقوق بالا دارند اما دین ندارند حقوق هم را مراعات نمی کنند اخلاق ندارند دائم دعوا و قهر دارند. دامادی که دین و اخلاق ندارد بعد از مدتی دختر می گوید که من نه مهر می خواهم و نه جهیزیه ای را که دادم می خواهم، و نه بچه ای که به دنیا آوردم را می خواهم. همه چیز را می بخشم فقط می خواهم از خانه این داماد بیرون بروم.

 اگر دین نباشد اخلاق نباشد زندگی اساس ندارد. اگر دیدید که دامادی واقعاً دینش و اخلاقش خوب است دیگر سخت گیری نکنید، دختری که اخلاق و دینش خوب است سخت گیری نکنید. کی گفته این قدر تشریفات و تجملات باشد؟ شما هر کاری کنید مردم حرف می زنند گلایه می کنند. اگر شما صد هزار نفر هم دعوت کنید، پنج رقم غذای شما را هم می خورند آروغ می زنند غیبت شما را هم می کنند می گویند این فلان فلان شده از کجا آورده این همه خرج کرده است. آن هایی که سنگین برگزار می کنند مردم بیشتر به آن ها فحش می دهند.مردم را کسی می تواند راضی کند؟ خدا چنین کاری نکرده، آیا همه از خدا راضی اند؟ گاهی دیدی پشت ماشین نوشته امان از حرف مردم، معلوم می شود که حرف مردم جگرش را تکه تکه کرده است. ای کاش خدایی که زود راضی می شود به فکر این بودیم که خدا را از خودمان راضی کنیم محال است که بتوانیم مردم را راضی کنیم. «إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا یُمْلَکُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ» (شیخ صدوق/ أمالی الصدوق/ص:103). یعنی خوشنودی مردم را کسی نمی تواند به دست بیاورد و هم کسی نمی تواند جلوی دهانشان را ببندد .

========================

مذمت تهمت زدن و شایعه پراکنی

 

حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد که پروردگارا کاری کن که مردم پشت سر من حرف نزنند. چون بنی اسرائیل خیلی شایعه پشت سر حضرت موسی علیه السلام درست کرده بودند. خدا در قرآن می فرماید: «مثل قوم حضرت موسی نباشید که این قدر موسی را اذیت کردند که گفتند با زن فاحشه رابطه برقرار کرده است، برادرش هارون را برده پشت کوه سرش را بریده است». حضرت موسی علیه السلام از حرف این ها ناراحت شد گفت: خدایا کاری کن که مردم پشت سر من حرف نزنند. خداوند فرمود: موسی این دعا را من خدا برای خودم استجابت نکردم، مردم این قدر پشت سر من خدا حرف می زنند. خدا این قدر شاکی دارد این قدر هستند کسانی که برای خدا خط و نشان می کشند منتهی الحمدلله دستشان به خدا نمی رسد.

========================

توصیه اسلام به ازدواج ساده و اسلامی

 

دو نفر با هم همسفر شده بودند یکی از آنها چند نوع غذا داشت یکی هم نان خشک می خورد. آن یکی غذایش را هم به این تعارف نمی کرد. این با زحمت نان خشکش را می شکست می خورد سرش را یک ور می کرد می گفت: الهی شکر، این آقا گفت: من دو سه رقم غذا می خورم این قدر الهی شکر نمی گویم. او هم گفت: تو نمی فهمی که این الهی شکر از صد تا فحش برای خدا بدتر است. از این الهی شکرها نگوییم. با این خدا جز آشتی کردن هیچ راه دیگری نداریم. او زورمند و قوی است و ما ضعیف و بی زوریم. باید بگویی خدایا من نوکرتم. اگر بگویی که خدایا من نوکرتم کارت را درست می کند. بگو خدایا من زمین خورده تو هستم.

 روایت داریم که از دنیا بگذری به طرفت می آید و اگر به طرفش بروی از تو فرار می کند. یک مقدار سهل بگیریم. آقا ما نمی خواهیم پز بدهیم راحت باش هر کسی به اندازه گلیم خودش پا دراز بکند. به خاطر چشم هم چشمی از قدرت خودمان فراتر برنامه ریزی می کنیم، خودمان را به فشار می اندازیم. یک کسی گفت: حاج آقا از هر بانکی الّا از بانک خون وام گرفتم. بانک خون هم چون خون از آدم می گیرد پول نمی دهد. مثل این که دستمان را لای گیره آهنی گذاشتیم هی دستگیره اش را می چرخانیم هر بار که می تابانیم دستمان دردش می آید آخ می گوییم و دوباره می تابانیم، دستمان دارد خورد می شود استخوان ها و گوشت هایش له می شود اما بازهم می تابانیم، نتابانش ول کن بگذار مردم هر چه می خواهند بگویند. خیالت راحت باشد هر کاری که کنی مردم می گویند چرا خودت را اذیت می کنی اگر آدم راست حسینی باشد همه عالم برایش نقشه بکشند زمین نمی خورد.

 

خانمی می گفت: که این شوهرم اول که خواستگاری من آمد گفت: که چهار، پنج تا شغل دارم چند تا هم مدرک دارم. بعد از این که عقد کردیم معلوم شد که یک شغل هم ندارد مدرکش هم دیپلم است. اگر زندگی ات را با دروغ و خیانت شروع کنی زندگی ات پا نمی گیرد.راست و حسینی همانی که هستی بگو، بگو زندگی من این است بداند که با کی می خواهد زندگی کند. اگر کسی هم سر طرف کلاه گذاشته، به سر خودش کلاه گذاشته است روایت می گوید که راه نجات در صداقت و راستی است همان طوری که هلاکت در دروغ است. بیاییم از این تشریفات کذایی دوری کنیم. خدای متعال می فرماید: که من همسر را برای شما خلق کردم «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها» (الروم: 21). که وسیله آرامش یکدیگر باشند. هر کسی دنبال جفت خودش است.

========================

مجردها بدترین افراد امت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

 

روایت داریم که اکثر افراد جهنم افراد مجرد هستند آرامش در روحشان و زندگیشان نیست. «أَکْثَرُ أَهْلِ النَّارِ الْعُزَّاب» (شیخ/صدوق من لا یحضره الفقیه/ج 3/ص : 384). و «خیار امّتى المتأهّلون و شرار امّتى العُزّاب» (محمدتقی فلسفی/ الحدیث-روایات تربیتى/ج2/ص: 151). پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بدترین امت من مجردها هستند کسی که همسر ندارد به یک جایی پیوند صحیح ندارد این دنبال منکرات و فساد می رود دنبال رفیق های ناباب می رود. گاهی در دانشگاه ها می گوییم که من در نوزده سالگی ازدواج کردم خیلی خیلی پشیمانم که پنج سال دیر ازدواج کردم من نمی دانستم که ازدواج این قدر چیز خوبی است. این قدر دیر ازدواج نکنید در بیست و هشت سالگی، سی سالگی مرد ترشیده شده، زن ترشیده شده، دیگر به چه درد می خورند. بعد از این که گل پژمرده شد بیایی به این گل آب بدهی به چه درد می خورد، هر چیزی وقتی دارد. یکی از دوستان می گفت: وقتی که پسر من وارد دانشگاه شد خوش تیپ هم بود دیدم که دخترها دورش را گرفتند. گفتم قبل از این که دیگران سرش کلاه بگذارند من خودم یک کلاه قشنگ و صحیح و سالم و شرعی به سرش می گذارم. خودم برایش همسر می گیرم که این قدر دخترهای ناباب دورش را نگیرند که به فسادش بکشند یا بر عکس این دختر را هم زود شوهرش بدهم و نگذارم به فسادش بکشند.

========================

زمان و سن مناسب ازدواج

 

روایت داریم جبرئیل خدمت پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله می دانید که چه وقت برای امت تو ازدواج و زندگی مشترک خوب است؟ عرض کرد یا رسول الله دختر و پسر مثل میوه درخت می مانند میوه درخت وقتی هنوز نرسیده و کال است سفت به درخت چسبیده است اگر این میوه را از درخت جدا کنی در حق میوه و درخت ظلم کردی افرادی که هنوز نمی توانند زندگی را اداره کنند و خام هستند مشکلات دارند به سن و سال هم نیست البته نسبت به موقعیت و شرائط و جاها و شهرها فرق می کند. اگر این دختر و پسر هنوز خام هستند این را از پدر و مادرش نباید جدا کنی اما این میوه که رسید دیگر وقتش است باد به آن می خورد خرابش می کند خورشید می تابد خرابش می کند محیط و زمان خرابش می کند. اگر نچینی این میوه می شود ترشیده وخراب می شود. در وقت رسیدن میوه را باید از درخت جدایش کنی و نسبت این دختر و پسرها که دانشگاه می روند یک کاری برایشان بکنید خیلی محیط، محیط خرابی است. شما خودتان بهتر می دانید همین دوست ما می گفت: بعد از این که برای پسرم زن گرفتم دخترهای دانشجو باز هم پسر ما را ول نمی کردند پسرم دست خانمش را گرفت برد دانشگاه سر کلاس، گفت: خدا وکیلی این خانم من است این هم حلقه نامزدیش است دست از سر ما بردارید. انسان خوب است که یک لقمه ای به اندازه دهانش یا کوچکتر بگیرد. کی گفته که من بروم با یک خانواده ثروتمندی وصلت کنم که در خرج کردنش بمانم، اصلاً نوکر آن خانواده بشوم می روم با یک خانواده ای مثل خودم یا پایین تر اما با اخلاق و دیانت وصلت می کنم که بتوانم توان زندگی و پا به پای رفتن با آن ها را داشته باشم. دختری که در یک خانواده مرفهی زندگی کرده حالا بیاید در خانه مستأجری زندگی کند، ای کاش در زندگی مان یک بار خداپرست می شدیم حرف خدا را گوش می دادیم.

 

ازدواج خیلی سفارش شده اما ازدواج درست و اسلامی بکنیم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه طور ازدواج کردند؟ امیرالمومنین علیه السلام چه طور ازدواج کردند؟ چه زندگی ساده ای، اما صلح و صفا و محبت و یگانگی داشتند.

امام صادق علیه السلام فرمود: جوانی خدمت پدرم امام باقر علیه السلام آمد. حضرت فرمودند: ای جوان ازدواج کردی؟ جوان گفت: نه، حضرت فرمودند: من دوست ندارم همه دنیا مال من باشد ولی ازدواج نکرده باشم. چرا دو رکعت نمازی که آدم همسردار می خواند افضل است از هفتاد رکعتی که آدم بی همسر می خواند چون آن آرامشی که در آدم همسردار است در آدم بی همسر نیست. فرمود: کسی که ازدواج می کند نصف دینش را کامل می کند، از خدا بخواهد که آن نصف دیگرش را هم کامل کند. بعد امام باقر یک پولی به این جوان داد وفرمود: برو همسر انتخاب کن. این قدر خانواده ها هستند که از نظر مالی شاید کمی ضعیف باشند اما دین و اخلاق دارند بسازند، یک مقدار از این قیدهای قیافه و پز نباشیم بیایید یک مقدار از این قیدها بیرون بزنید چه قدر راحت می شوید.

========================

نماز و عطر و زنان سه چیز محبوب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

 

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمْ ثَلَاثٌ الطِّیبُ وَ النِّسَاءُ وَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاة» (ابوالفتح کراجکی/ معدن الجواهر/ص:31). از دنیای شما سه چیز محبوب من شده است از دنیای شما نماز و عطر و زنان را انتخاب کردم. پیامبر ما عقل کل است در عظمت پیامبر ما همین یک روایت کافی است که امام صادق علیه السلام می فرماید: خدای متعال صد جزء قسمت عقل خلق کرده که از این صد قسم عقل نود و نه جزءش را به پیامبر مرحمت کرده و یک جزئش را بین تمام خلق، میلیاردها انسانی که خلق کرده تقسیم کرده است. اگر این روایت برعکس هم می شد یعنی نود و نه جزئش را به خلق می داد و یک جزء آن را به پیامبر می داد باز هم پیامبر میلیاردها برابر بر همه بالاتر بود. ولی این روایت می گوید که خداوند نود و نه جزئش را به پیامبر دادند.

آیت الله سیبویه می فرمودند: که خانم من علویه بود فوت کرد بیست و هفت سال آخر عمرش کور شده بود چون خدا به من می گوید که احترام خانمت واجب است بیست و هفت سال کمر بستم و کارهای خانه را کردم. تمام ذکر من این بود که خدایا ثواب هایم را با بداخلاقی از بین نبرم. ولی آدم های بداخلاق تمام ثواب هایشان را آتش می زنند تمام احسان و محبتشان را از بین می برند. گفت: ما را به خیر تو امیدی نیست لطف کن و شر مرسان. می گفت: من از خدا خواستم که ای خدا کمکم کن که من دل این علویه را آتش نزنم جگرش را کباب نکنم منت سرش نگذارم. خدا در قرآن می فرماید: آن هایی که به خانواده یا زیر دستانشان خوبی می کنند بعد یک منت می گذارند همه اعمالشان را باطل می کنند. ثواب هایتان را با منت گذاشتن و اذیت کردن باطل نکنید. «لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى» (البقرة: 264). گفت بیست و هفت سال محبت و خوش اخلاقی کردم تا این که این خانم از دنیا رفت الآن هم به یادش هستم خیرات می کنم.

========================

زن و شوهر مایه آرامش همدیگر

 

متوجهی پیامبری که عقل کل است می فرماید: از دنیای شما نماز و عطر و زنان را انتخاب کردم. ان شاء الله نماز را جدی بگیرید. اول وقت بخوانید ده دقیقه وقت می برد. ما با این خدا خیلی کار داریم. نماز ستون دین است اساس دین است یکی عطر و بوی خوش چه قدر آرامش می دهد ثواب دو رکعت نماز با عطر هفتاد برابر نماز بدون بوی خوش است.و سوم بانوان یعنی خانم ها را دوست دارم. ما روایت داریم که هیچ کسی ایمانش زیاد نمی شود مگر این که در محبتش به خانمش و محرم هایش اضافه می شود. کسی ولایت ما اهل بیت را بیشتر قبول نمی کند مگر این که محبتش به خانمش بیشتر می شود، چون روحش لطیفتر می شود. چرا پیامبر ما در میان حسنات دنیا این سه گزینه را انتخاب کردند این روایت را خیلی با دوستان و اساتید بالا و پایین کردیم این حرف را عقل کل می زند. البته حرفی که بیشتر به دل بنده چسبید این بود که این هر سه تای این ها آرامش می آوردند.

 «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ» (البقرة:45). هر وقت گرفتاری و مشکلی پیش آمد برو وضو بگیر با حضور قلب نماز بخوان ببین چه قدر آن هول ها و اضطراب ها از بین می رود. حتی روایت داریم که وقتی امیرالمومنین علیه السلام پیش آمدی برایش می شد به نماز پناه می برد. نماز سکونت و آرامش می آورد. در محضر خدا هستی همه کارها در دست خداست. در مورد این بوی خوش هم دیدید بوی بد چه قدر حال آدم را بد می کند اگر یک جایی باشد که همه اش بوی ناجور باشد به آدم افسردگی دست می دهد، برعکس آن بوی خوش آرامش می دهد. بوی همسر هم آرامش می دهد. «لِتَسْکُنُوا إِلَیْها» ( الروم: 21).

زن و شوهر وسیله آرامش همدیگر هستند قدر بدانیم.«ما أکرمهنّ إلّا کریم و ما اهانهنّ إلّا لئیم» (بهاءالدین خرمشاهی-مسعودانصاری/پیام پیامبر/متن عربى/ص: 430). پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: کسی خانم ها را اکرام نمی کند ادب نمی کند الّا آدم بزرگوار و باشخصیت و کریم، آدم هایی که عاقلند ایمان دارند، دین دارند به مادر و همسر وخواهر و مادرزن کسی دست بلند نمی کند، اهانت نمی کند اذیت و آزارشان نمی کند مگر این که آدم پست باشد. حتی اگر خانم بد باشد امامان ما یا از پیامبرمان ما بعضی هایشان بودند که خانم هایشان قاتلشان بودند اما شما یک نمونه بیاورید که این ها را اذیت کرده باشند تو گوششان زده باشند قهر کرده باشند همه اش محبتشان می کردند. این داده خداست عطیه خداست خدا با این وسیله می خواهد شما را امتحان کند صبر داشته باشید تحمل داشته باشید.

========================

ذکر مصیبت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام

 

از همین جا دل هایمان را به حرم با صفای آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام روانه کنیم. خیلی از عزیزان آرزوی کربلا و مکه و سوریه دارند توفیقش را ندارند پولش را ندارند امکاناتش را ندارند ولی خدای متعال جایگزینی گذاشته که همان برکات را دارد. امام جواد علیه السلام فرمودند: که زیارت پدرم امام هشتم علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است. امام علیه السلام می فرماید مهم است خیلی مهم است کربلا هم آنجا هست مکه هم آنجا هست.

 یکی از دوستان می گفت: که می خواستم مشهد بروم پول نداشتم یک مقدار از ضروریات زندگی ام را فروختم مشهد رفتم وقتی برگشتم بقال سر کوچه و افراد محلمان گفتند حاج آقا ما خواب دیدیم که شما مکه مشرف شدید مکه رفته بودید؟ گفتم: نه، زیارت امام هشتم علیه السلام رفته بودم.

در روایت هست که کسی که امام رضا علیه السلام را زیارت کند ثواب هفتاد و هشت حج قبول شده را به او می دهند و در روایت دیگری هست که مثل این که هفتاد هزار حج قبول شده به جا آورده است.

امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت پدرم علی بن موسی الرضا علیه السلام برود و گرما و سرما به او برسد قطره باران به او بخورد خدا آن بدن را به برکت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر آتش جهنم حرام می کند. روایت داریم درجه زائرین قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام از همه زائرین بیشتراست عطاء و مزدشان هم بیشتر است.

 آیت الله حائری، خیلی به زیارت امام هشتم مشرف می شد وقتی که فوت کرد یکی از علمای قم ایشان را خواب دید که جایش خیلی خوب است در باغی از باغ های بهشتی است. سؤال کرد که آقای حائری چه خبر؟ گفت:وقتی که من فوت کردم تنها شدم همه من را رها کردند و در چاله قبرانداختند در غربتی که روح من در تنهایی قرار گرفت یک وقت دیدم که جایگاه من، قبر من باز شد و از آسمان یک نوری پایین آمد یک وقت یک پرده ای کنار رفت دیدم آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام به دیدن من آمدند. فرمودند: فلانی تو در غربت به زیارت من آمدی هفتاد مرتبه به زیارت من آمدی من هم به دیدار تو خواهم آمد و این بار اولش است. من سه موقع خطرناک می آیم و دستگیری می کنم. من دست زائرم را می گیرم و وارد بهشت می کنم.

 

چند نفر از بغداد حرکت کردند زیارت امام هشتم علیه السلام بیایند دو نفرشان خیلی دلشان می خواست زیارت بیایند نتوانستند بیایند دم دروازه بغداد گفتند سلام ما را به علی بن موسی الرضا علیه السلام برسانید. آقا امان نامه از آتش جهنم برای زائر علی بن موسی الرضا علیه السلام نوشتند و دادند و این ها هم مثلاً پنج نفر بودند هفت تا نامه به آن ها دادند. گفتند: آقا ما پنج نفریم. فرمودند: آن دو نفری که دم دروازه بغداد گفتند که سلام ما را به علی بن موسی الرضا علیه السلام برسانید آرزوی زیارت من را داشتند.

 در جایی دیگری گفتند: آقا چرا شما زحمت می کشید به زوارتان نامه می دهید چرا به خادم ها نمی دهید؟ فرمودند: این زائرها به خاطر من آمدند به خاطر خادم های من که نیامدند از را دور زحمت و سنگینی راه را تحمل کردند. امام هشتم رهایمان نمی کنند آن امامی که در زمان حیاتش دوست داشت برایش روضه بخوانند امام رضا علیه السلام بود.در مدینه خانواده اش را جمع کرد جوادش چهار ساله بود فرمود: دوست دارم برایم گریه کنید.گفتند: آقا گریه پشت سر مسافر میمنت ندارد. فرمودند: بله آن مسافری که امید برگشت داشته باشد ولی این سفر، سفر آخر من است. معمولاً سمی که به امام ها می دادند چند روز، یک هفته، چهل روز گاهی طور می کشید که اثر کند اما نمی دانم اول صبح به آقا چه سمی دادند که آقا مسموم شد و قبل از ظهر شهید شدند. امان از دل امام رضا علیه السلام ،

 

دم رفتن به هر جانب نظر داشـت

 

امید دیدن روی پسر داشت

 

کـجـایـی ای تـقـی آرام جـانـم

 

سرور قلب و نور دیدگانم

 

مرا زهر جفا خونین جگر کرد

 

تو را اندر مدینه بی پدر کرد

 

ابا صلت می گوید دیدم آقا مثل مار گزیده به خود می پیچد و ناله می کند اما یک وقت چشم هایش را باز کرد دید یوسفش به بالینش آمد اما در کربلا عوض این که پسر به بالین پدر بیاید پدر داغ دیده به بالین پسر آمد. دید بدن جوانش قطعه قطعه است صورت به صورت علی اکبر علیه السلام گذاشت و صدا زد علی «على الدنیا بعدک العفا» (عزت الله مولایی/ مع الرکب الحسینى ج 4/ ص: 355).

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

پرسش های ازدواجی*

 

رعایت اعتدال و هم کفو بودن در ازدواج

 

معمولاً ما شرایط ازدواج را بالا می گیریم. دختر کذایی باشد، خانواده اش کذایی باشد، موقعیت کذایی باشد، تحصیلاتش کذایی باشد، یا برعکس شوهر کذایی باشد. لقمه بیش از اندازه خفه مان می کند یا از گلویمان پایین نمی رود. یا این آقا می رود با یک خانواده پولدار ازدواج می کند نوکر آن خانه می شود یا دختری عروس خانه پول دار می شود و ذلیل آن خانه می شود. آدم باید دنبال موردی که شرایطش با او مناسب یا یک مقداری پائین تر است برود.

===========================

مهریه ها و رسومات سخت گیرانه برای ازدواج

سؤال: سی سال دارم و سن ازدواجم هم گذشته چه کار کنم؟

 

جواب: مهریه های سنگین، خرید عقد سنگین، شرایط سخت گیرانه و این گونه طلسم ها و رسم ها باید شکسته شوند.می بینی آقا یا خانمی هست که مورد خوبی است دین و اخلاق و شغل مناسب دارد حالا ثروتمند نیست ماشین ندارد یک مقدار خرج و خریدهای کذایی را کم کنیم راحت بگیریم قبولش کنیم.مقام معظم رهبری عقدهایی که می خوانند اگر مهریه از چهارده تا سکه بیشتر باشد نمی خوانند.مرد اگر دیندار و خوب نباشد اگر چه مهریه سنگین باشد آن قدر خانم را آزار می دهد که خانم بگوید مهرم را می بخشم جانم آزاد بشود. مهریه سنگین مشکل ما را حل نمی کند یک مقدار عادات و رسومی که ضد دین است بشکنیم. مهریه حضرت زهرا علیها السلام پانصد درهم بود که حضرت زهرا علیها السلام پیغام دادند بابا جان مهریه بقیه هم درهم است فرق من با بقیه خانم ها چیست؟ پیامبر فرمود: چه می خواهی؟ گفت: مهریه من شفاعت گناهکاران امت پدرم باشد که سندی از طرف خداوند نازل شد و مهریه اش را اجازه شفاعت گناهکاران امت پیامبر قرار داد. آقای دولابی فرمودند: در روستا ها خانم هایی هستند که جمال دارند، عفت دارند، شوهر دوست هستند، خانه دارند و فقط یک ذره فرهنگ و تمدن شهری بفرما بنشین را بلد نیستند که این را هم در عرض شش ماه یاد می گیرند. اگر به یکی بگوییم برو از روستا خانم روستایی بگیر می گوید: من خانم روستایی بگیرم!!؟؟.

===========================

استخاره کردن برای ازدواج

 

سؤال: دختری نامه نوشته بود که من دختری هیجده ساله هستم. سه سال پیش پسرخاله ام به من علاقمند شد، ولی من چندان به او علاقه نداشتم. تا این که ایشان به خواستگاری آمدند و دیدم برای زندگی مناسب است ولی وقتی استخاره کردم بد آمد و خانواده من چون اعتقاد داشتند کنار کشیدند نظر شما در مورد مشکل من چیست؟ در صورتی که پسرخاله ام دوباره به خواستگاری من آمدند چه کار کنم؟

 

جواب: یکی از مسائلی که در ازدواج مهم است پذیرش قلبی طرفین است. به دل نشستن که در بین عوام هست خیلی کارساز است. ممکن است خانمی خیلی قیافه نداشته باشد ولی به دل طرف می نشیند. آقایی خیلی قیافه ندارد ولی خانمی این را دوست دارد.

تعبیری بین قمی ها هست که فلانی گوشتش شیرین است فلانی گوشتش تلخ است فلانی تو دل بروست فلانی تو دل برو نیست. ملاقات اول که این خانم و آقا، دختر عمو و دختر خاله و هر کسی همدیگر را می بینند یا قبلاً دیدند، به دل همدیگر می نشینند یا نمی نشینند. آن مهر می آید آن محبت می آید دل انسان مشمئز نمی شود رد نمی کند.

حضرت امیر علیه السلام هم در وصیت هایشان به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: آدم می خواهد با کسی شریک شود کار بکند شغلی داشته باشد همکاری انتخاب بکند فرمودند: اگر با کسی ملاقات کردید به دلتان نشست عمل خوبی هم از او ندیدید سابقه اش را نمی دانید ولی تا این را دیدید مثل این که چند سال با هم رفیق و دوست بودید و به دلتان نشست این را بپذیرید و قبول کنید. حواله خوبی است یعنی مهر طرفین در دل همدیگر جا بگیرد. همین قدر که یک ذره میل و رغبت و پسند باشد بقیه را خدا جور می کند.مشکلی که این خانم اشاره کردند

یکی از معضلات ازدواج است که برای خیلی ها پیش آمده است که زیاد هم سؤال می کنند استخاره بکنیم یا نکنیم؟ اگر یک موردی که شرایطش را می پسندید، خانواده ها همدیگر را می پسندند اصلاً احتیاج به استخاره ندارد یعنی شرایط هست، همه چیز هست. شرایط کامل و جامع برای هیچ کس پیش نمی آید. این هواهای بالا و بلند پروازی ها که همسر من آقایی خوش تیپ، که حقوقش بالا باشد، خانه داشته باشد، ماشین داشته باشد، چی و چی داشته باشد این ها را کنار بگذارید. شرایط اخلاقی، دیانت، تقوا، موقعیت اجتماعی و خوبی ها را ملاک قرار دهید.

حدیث داریم اگر کسی خوبی هایش بر بدی هایش غالب باشد یعنی بالای پنجاه درصد شرایط مهیاست. این دیگر خوبی هایش غالب است یک کفه ترازو که سنگین شد تا آخر این طور می رود.

دنبال همسر بی عیب و دوست بی عیب و عالم بی عیب نگردید بدون دوست می مانید دوست بی عیب گیر نمی آید. ائمه علیهم السلام می فرمایند: دنبال انجام عمل بدون ریا و صد در صد خالص نباشید بی عمل می مانید. پس اگر کسی شرایط ازدواج را داشت قبولش کنید استخاره برای موارد تحیر است یعنی جایی که 50 ، 50 است و آدم گیج است و نمی داند چه بکند. پس اگر این آقا و خانم همدیگر را دوست دارند استخاره لازم نیست اما اگر دوست ندارند شرایطش هم نیست این حرف دیگری است. مثلاً در خیابان دارد سوار اتوبوس می شود دختری را می بیند عاشقش می شود به قول مولوی که در مثنوی می گوید:

 

عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود، عاقبت ننگی بود

 

این ها تمایلات جنسی هست این ها عشق های رنگارنگ و خیالاتی زود گذرند. این نوع عشق ها را نمی گویم. عشق هایی که روی هوا و هوس است که یک روز خاطرخواه این آقا و روز بعد خاطرخواه یکی دیگر بشویم نمی گویم. اما اگر محبت و دل نشستن صحیح باشد که یکی از شرایط مهم است به آن عشق و محبت واقعی مولوی در جای دیگر مثنوی اشاره می کند که

 

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست عاقبت ما را بدان سر رهبرست

 

شرایط اصلی ازدواج که در روایات ما به آن اشاره شده یکی اخلاق و دیگری دیانت است. اخلاق و دیانت شرط اصلی و قطعی اند. نه این که طرف اول کار که خواستگاری رفت بخصوص اگر یک پسر نجیب باشد که تا به حالا دختر ندیده باشد در خواستگاری اول بگوید به دلم چسبید، این به دل نشستن درست نیست.

===========================

عدم موفقیت در ازدواج

 

سؤال: شما که می فرمایید کسی که در ازدواجش موفق نشد یک جایی از کار اشتباه بوده پس بعضی از افراد خیلی خوب را می بینیم که ازدواجشان به ظاهر موفق نیست ولی با همان ازدواج ناموفق بسیار رشد کرده اند پس این چگونه است؟

 

جواب: در ازدواج باید دعا، توسل و توکل، تحقیق و مشاوره و تمام شرایط و کارها را ردیف بکنیم اما حالا نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه دست ما نیست. مثل یک کشاورزی که زمین را شخم زده بذر می پاشد توکل به خدا می کند اما آیا این رشد می کند یا نه؟ آیا باران می آید یا نه؟ یعنی بخش مهمش دست ماست بخشی هم دست ما نیست.

بعضی موقع ما خودمان مقصریم که تحقیق نکردیم بررسی نکردیم از این مورد ازدواج های ناموفق خیلی دیدیم.مثلاً خانمی می گفت: شوهر من که به خواستگاری آمد گفت: که من دو، سه تا مدرک دارم دو، سه تا هم شغل دارم. ما از بس ذوق کردیم تحقیق نکردیم مثلاً برادر این آقا هم روحانی بود همراهشان آمده بود فکر کردیم این ها کارشان درست است. در صورتی که این آقا خیلی هم حقه باز بود مدرک هایش الکی بود. باید تحقیق و مشورت بکنیم شرایط کار را انجام بدهیم.و اما این که نتیجه چه می شود آن دیگر هر چه بود تسلیم و راضی باشیم.

امام های ما اولیاء ما هم همسرهایی داشتند مردم آزار بودند.

یکی از علمای بزرگوار همسری داشت که خیلی ایشان را اذیت می کرد شکنجه می داد ولی رشد و کمال ایشان در سازگاری با ایشان بود. ما باید وظیفه مان را انجام بدهیم. ما که نمی دانیم آینده اش چه می شود نمی دانیم که الآن این آقا متدین و این خانم خیلی با حجاب است بعد چه می شود؟ آینده را به خدا بسپاریم. توکل به خدا کنیم هر چه پیش آمد آنجا دیگر باید خودمان را وفق بدهیم. خدا را هم شکر کنیم سازندگی ما هم در این است. فکر نمی کنم هیچ موردی به غیر از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با حضرت زهرا علیها السلام که موارد استثنایی در عالم بودند و هیچ مشکلی باهم نداشتند مورد بی مشکلی باشد. هر دو تا معصوم یا در حد عصمت بودند که مشکل نداشتند و الّا از آن رده های بالا تا پائین یک بگومگویی یا ناپسندی هایی یا اخلاقیاتی یا چیزهایی که به هم نخورد باشند هست بین زوج ها هست ما باید تسلیم و راضی باشیم.

===========================

دعا نویسی و بستن بخت دختران

 

سؤال: از این جادو جنبل ها که بعضی وقت ها می گویند بختت بسته شده، جادو شده، دعا نویسی می کنند این ها چقدر صحت دارد؟ درست است یا نیست؟

 

جواب: کلاً تسخیر جن و فرشته و طلسم بستن جزء شغل های حرام است. اگر کسی در این وادی باشد یا دیگران را به این وادی رهنمود کند از گمراهان است. اکثر این هایی که می گویند بخت طرف را بستم اکثراً خیالات است اوهام است صحیح نیست. ممکن است یکی بتواند در روحیه طرف تأثیر بگذارد یا دعایی، وردی خوانده باشد دل طرف زده شده باشد.ممکن است جایی جادو و جنبل درست باشد البته دعای بطلان سحر را داریم. ساحر و جادوگری پول بگیرد دم و دستگاهی به هم بزند بخت کسی را ببندد این طور نیست. مورد خاصی ممکن است باشد که این هم با دعا و صدقه و دعاهایی که در بطلان سحر است برداشته می شود. دعای بطلان سحر و تعویض در مفاتیح و کتب ادعیه هست.

===========================

صحبت کردن دختر و پسر

سؤال: گاهی می شود پسری در دانشگاه یا محل دیگری می گوید قصد مزاحمت ندارم فقط می خواهم چند جلسه با شما صحبت کنم اگر معیارهایمان با هم خواند خانواده را برای خواستگاری بفرستم. قبول کنیم یا نه؟

جواب: اگر واقعاً طرفین شرایط ازدواج را دارند با رعایت شرایط هیچ اشکالی ندارد. می دانید که اجتماع زن و مرد در یک جایی خلوت که کس دیگری نباشد و راهی نداشته باشد گناه کبیره است چون شیطان موج ایجاد می کند، جوان نباید خودش را در معرض گناه قرار بدهد. آدم باید بداند با چه خانواده ای آشنا می شود فامیل می شود به طرف مقابل بگوید: من شرایطم را می گویم شما هم شرایطتان را بگوئید. محسنات و عیب ها را برای هم بگویند تا فردای عقد زندگی متلاشی نشود. گفت و گوی دو زوجی که قصد ازدواج دارند و می خواهند ببینند روحیات همدیگر را می پسندند یا نه، خوب است تا فردای عقد زندگیشان به هم نخورد.

 

اگر در محیط دانشگاه و کار آقا پسری می خواهد با دختر خانمی ابتدا به ساکن در قبال ازدواج صحبت کند و هنوز نمی خواهد پدر و مادرش به خوستگاری بیایند یا خانواده ها همدیگر را قبول ندارند عمدتاً دیده شده که در این خلوت که یک پسر جوان با آن شرایط با یک دختر جوان صحبت می کند فضای عاطفی بر فضای شناختی غلبه دارد. قبل از این که این دو بخواهند همدیگر را بشناسند یک احساس و وابستگی و علقه پیدا می کنند و در نود درصد به این نتیجه می رسند که به هم می خورند. در این شرایط که با هم صحبت می کنند مسئله ای پیش می آید که دختر قانع است ولی می داند که پدرش قبول نمی کند. ولی فضای عاطفی یک دختر و پسر این طور نیست که اگر خلوتی ایجاد شد و در محیط دانشگاه سه مجلس نشستند با هم صحبت کردند به این نتیجه برسند که ما به هم نمی خوریم و با هم خداحافظی کنند.اتفاقاً طرفشان هم هر چه ایراد داشته باشد نمی بینند حرف های عاطفی هم ظاهراً نمی زنند ولی حالتشان یک جوری است که وابسته می شوند. آن وقت زمینه خطای شناختی به مراتب بیشتر از فضای شناختی است. صحبت های مفصل بعد این است که موقعیت و شرایط را پسندیدند و خواستگاری کردند و می خواهند بروند حرف آخر را بزنند و برنامه عقد و این ها را بگذارند که در این موقع حتماً باید بنشینند با هم مفصل حرف بزنند ولی در مرحله اول باید محک باشد ببینند طرف را خوب می پسندند، خانواده شان را می پسندند یا نه، در چند دقیقه اول اشکالی ندارد اگر با واسطه هم باشد امنیتش بیشتر است.

===========================

کم بودن سن پسر از سن دختر

 

سؤال: اگر سن پسر در موقع ازدواج کمتر از دختر باشد آیا جنبه روایی و قرآنی دارد که بگویند اشکال دارد؟

 

جواب: به سن و سال در روایات زیاد اشاره نشده است. به هم کفو بودن و هم شأن بودن و این که دین و اخلاق و موقعیتشان به هم بخورد اشاره شده است. و الّا در روایات به سن و سال اشاره نشده است ولی مرد یکی دو سه سال بزرگ تر باشد بهتر است. شرایط اصلی این ها نیست گاهی خانم سنش بیش از مرد هم بوده مثل ازدواج حضرت خدیجه علیها السلام که چهل سالش بود و پیامبر ما صلّی الله علیه و آله و سلّم 25 سالش بود این ها ایرادی ندارد.

===========================

مهریه کم و دخالت دیگران

 

سؤال: دختر می خواهد مهریه کم بگیرد ولی پدر و مادر و فامیل نزدیک اجازه نمی دهند این اجازه ندادن آن قدر سخت می شود که اصل قضیه به هم می خورد در این موارد چه کار کنیم؟

 

جواب: دختر و پسر سعی کنند بزرگ های فامیل را زیاد دخالت ندهند. با پدرهایتان صحبت کنید. یا این که با بزرگان شهرتان مشورت بکنید کارشناس ها می گویند این ها به روحیه دختر ضربه می زند. این قدر سخت می گیرید دختر می ماند و پسر هم باید ده سال دیگر ازدواج بکند. اگر بتوانیم با ملایمت و محبت پدر و مادرها را قانع کنیم بهتر است. یا از کسانی که در پدرمان نفوذ دارند بخواهیم بیایند با آن ها صحبت کنند و قانع کنند.

 

مرحوم آقای بهاء الدینی هشت تا دختر و دو تا پسر داشتند که یکی از پسرها زمان خودشان فوت کرد. بنده خدمت ایشان بودم که طلبه ای به من گفت: حاج آقا شما زیاد خدمت آقا می رسید من اهل کاشمرم می خواهم خانواده ام را از کاشمر برای خواستگاری از دختر آقای بهاء الدینی بیاورم. شما با آقا صحبت بکنید ببینید می پذیرند؟ فردا قبل از نماز زودتر آمدم آقا تنها بود خدمت آقا نشستم گفتم: آقا جریان از این قرار است یک طلبه اهل کاشمر می خواهد خانواده اش را برای خواستگاری از دخترتان بیاورد. یک تأمل و مکثی کردند و فرمودند: ما در کار بچه هایمان دخالت نمی کنیم به عنوان مشاور فقط دخالت می کنیم. یعنی حق انتخاب با دختر یا پسر است. خود دختر باید انتخاب کند. ایشان به همسرشان فرمودند تا با دخترشان مشورتی بکنند ببینند آن ها می پسندند یا نه؟ بعد فرمودند: همین دختری که الآن موقع ازدواجش است و به خواستگاریش آمدند در خانه قالی می بافد. (ماها دنبال پز و لیسانس و مدرک کنکور افتادیم. این خانم ها جوانان را بیکار کردند شصت، هفتاد درصد پذیرش کنکوری ها مال خانم هاست) ایشان فرمودند: چون قالی بافی کرده جهازش را هم خودش تهیه کرده است. خمسش را می آورد به من می دهد. اگر زندگی انسان خوب باشد و درست بچه تربیت کرد این طور می شود.

===========================

ازدواج برای پیشرفت در معنویات

 

سؤال: حاج آقا شما گفته اید لقمه اندازه و کوچکتر از دهان بگیرید اگر هدف دختر از ازدواج کامل شدن و سیر و سلوک معنوی باشد و از خدا بخواهد کسی را برای او بفرستد که او را به عبودیت الهی و تقرب به خدا نزدیکتر کند یعنی کسی که تا حدودی این مسیر را خودش رفته باشد و بتواند همسرش را هم برساند. آیا این خواسته لقمه ای بزرگ تر از دهان است؟

 

جواب: لقمه ای که من عرض کردم در مسائل مادی منظورم بود. اما در مسائل معنوی آقایی که شرایط معنوی اش بسیار بالا نیست ولی می تواند با اخلاق و رفتار و معنویاتش به دیگران هم کمک کند و از خودش مطمئن است و زیر پایش محکم است بیاید از خانواده ای که خیلی مذهبی نیستند ولی این مرد می گوید من می توانم با محبت و تبلیغات صحیح آن ها را در این مسائل وارد کنم و می توانم آن ها را بسازم و طوری نباشد که برود نجات بدهد خودش هم غرق نشود عیبی ندارد.

===========================

عدم تفاهم در زندگی زناشویی

 

اگر ازدواجی صورت گرفت و خانمی می بیند شوهرش را دوست ندارد. مرد هم می بیند زنش را دوست ندارد و مشکلات دیگری هم هست مثلاً پدر و مادر طرف مقابل بداخلاقی می کند این خانم باید چه کار کند؟ هیچ کس معصوم نیست. مرد شما هم موقع ازدواج معتاد نبوده بعداً معتاد شده است. اول آدم خوبی بوده حالا خراب شده یا خانم با حجاب بوده حالا بی حجاب شده است. اگر بعد از ازدواج انسان دچار بحرانی شد که دست آورد خودش بود یا نه خودش هم دخالت نداشته دست قضا و قدر بود در مسأله ازدواج باید بسازد و بسوزد.

پیامبر ما صلّی الله علیه و آله و سلّم درست است همسری مثل خدیجه علیها السلام داشت اما همسرهایی هم داشت که مسمومش کردند و کشتند.

مرحوم مجلسی می گوید: آن دو زن پیامبر را مسموم کردند و خیلی هم آزارش می دادند. اگر انسان دچار همسری شد که خواسته یا ناخواسته با شرایطش سازگاری ندارد این جا هر چه قدر سنگ تمام بگذارد صبر و تحمل و مدارا کند، کوتاه بیاید رشد می کند. حضرت امیر علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمودند: بزرگ نباشد کسی که ظلم به شما می کند چون او در رشد شما و کمبود خودش تلاش می کند. کسی که ما را اذیت می کند و ما سنگ صبورش می شویم دارد غذای بهشتی برای ما می پزد و او خودش دارد زیر کوره آتش می سوزد. رشد در این است که با جاهل مدارا کنیم. هیچ مردی بدون عیب نیست هیچ خانمی هم بدون عیب نیست باید مدار کنیم. بنده سه تا عیب دارم خانمم هم دو تا عیب دارد باید بسازیم خوبی ها و اشکال ها هم هست.

طلاق و جدایی آخرین گزینه است برای جایی که واقعاً بحران هست و زندگی برای دو طرف یا محال است یا امکان ندارد آنجا دیگر طلاق حرف آخر را می زند. طلاق گزینه آخر است. اگر انسان بتواند تحمل کند خیلی بهتر است باعث رشد انسان می شود.

 

*حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==============================

(درس‌های زندگی  حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام

سالروز ازدواج دو انسان بزرگی است که چون دو دریا در هم متلاقی شدند و بهترین سمبل یک خانواده ی خدایی و موفق را ساختند . بهترین راه برای داشتن یک ازدواج صحیح و نحوه ی ارتباط مناسب باهمسر ، الگو قرار دادن این بزرگواران است.

فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الّده

پس زنان صالح و درستکار (در قبال همسرانشان) مطیع و متواضع و همچنین در غیاب (همسرانشان) در قبال آن چه خدا برای آنان قرار داده‌است. حفظ کننده خودشان و اسرار و اموال شوهرشان هستند. نساء آیه 34

ازدواج دو نور الهی و دو بنده ی برگزیده ویژگیهایی دارد که مشخص می کند انسانهای متعالی چگونه در زندگی شان رفتار می کنند.

=======================

درس هایی که برای زندگی همه ی ما لازم و ضروری است. نسل جوان و خانواده هایشان با اطلاع از نحوه ی ازدواج این دو بزرگوار می توانند در بسیاری از توقعات و آداب و رسوم اشتباه و دست و پاگیرشان بازنگری کرده و زندگی آنها را الگو قرار دهند.

مراسم عروسی آنها ساده و پر از صمیمیت بود. پس از تهیه جهیزیه برای حضرت زهرا (س)، پیامبر(ص) خطبه‌ی عقد علی (ع) و فاطمه (س) را در مسجد در حضور مردم خوانده و پیامبر(ص) از علی (ع) خواست سخن بگوید، حضرت علی‌ (ع) به پا خاست و پس از یاد و سپاس خدا به امر او سخن گفت و رضایت خود را از این ازدواج اعلام نمود.

پیامبر از عایشه و ام‌سلمه خواست تا حضرت فاطمه (س) را برای عروسی آماده کنند، و از عمار خواست عطر خوبی تهیه کند. 1

پیامبر(ص) با خیل فرشتگان با تکبیر عروس را به خانه شوهر بدرقه کرده و فاطمه (س) در راه لباس خود را به فقیر بخشید . علی (ع) ولیمه‌ای به میمنت عروسی با حضرت زهرا (س) تهیه و با کمک پیامبر (ص) مردم را اطعام کردند. 2

=========================

درس‌های عملی که می تواند به مراسم عروسی جوانان ما رنگ و بویی دیگر بخشد :

* سادگی مراسم و در حد وسع مادی داماد

* ذکر خدا و دوری از هر گونه معصیت و گناه

* زینت و آرایش عروس در حد وسع عروس است .

اما شروع زندگی زیبا اگر بر پایه ی اعتقادات صحیح باشد به همان زیبایی ادامه خواهد یافت ،

بانویی که زیور آلات دنیا برایش کم اهمیت است و به وظایف انسانی و شرعی خود عالم است در زندگی شایسته عمل خواهد کرد.

شوهر‌داری حضرت زهرا (س) یک الگوی کامل برای بانوان مسلمان است.حضرت زهرا (س) در مدت نه سال خانه‌داری، بهترین الگوی شوهرداری را برای بشریت ارائه داد؛ زندگانی نه ساله پربرکت او برای همه‌ی رهروانش بهترین الگو همسرداری است. تا دنیا و آخرت به سعادت واقعی دست یابد. 

=======================

اطاعت کردن از شوهر

اطاعت از شوهر از صفات زنان صالحه و درستکار است که قرآن آنها را به صفت اطاعت همراه با تواضع نسبت به شوهر ستوده است (قانتات). 3

مصداق کامل این آیه به شهادت همسر بزرگوارش حضرت علی (ع)، حضرت زهرا اینچنین بوده است:

« (فاطمه) او هیچ‌گاه مرا به خشم نیاورد و در هیچ ‌کاری نافرمانی مرا نکرد و براستی هر وقت به او نگاه می‌کردم غم و اندوه‌هایم بر طرف می‌شد». 4

========================

احترام به شوهر

حضرت فاطمه (س) همواره به حضرت علی (ع) احترام فراوان می‌گذاشت همواره او را با لقب «ابا الحسن» صدا می‌زد؛

حضرت فاطمه (س) شوهرش را برای یکی از اهالی مدینه اینچنین معرفی می‌کند:

«علی(ع) امامی ربانی و الهی، و اندامی نورانی و مرکز توجه همه‌ی عارفان و خداپرستان و فرزندی پاکان، گوینده‌ی به حق و روا...» 5

=========================

خانه‌داری و خدمت شوهر کردن

جهاد زن به فرمایش پیامبر اسلام (ص)، «خوب شوهرداری است».

خانه‌داری و خدمت شوهر کردن و فراهم نمودن آسایش او، مصداق بزرگ «خوب شوهرداری» است . فاطمه (س) تمامی کارهای منزل را انجام می‌داد به گونه‌ای که علی علیه‌السلام نحوه‌ی کار کردن او را در منزل اینگونه بیان می‌کند:

«یا رسول‌الله، فاطمه آنقدر آب آورده که بند مشک در سینه‌اش اثر گذاشته، آن‌قدر آسیا گردانیده است که دست‌هایش آبله کرده، آنقدر در نظافت خانه کوشیده که لباس‌هایش گرد‌آلود و کثیف شده و آنقدر آتش زیر دیگ روشن کرده که جامعه‌اش، به سیاهی گراییده است» 6

=============================

قناعت ورزیدن و از همسر تقاضا نکردن

قناعت از صفات ممتاز اخلاقی به شمار می‌آید، علی‌ علیه‌السلام آن را پاک‌ترین زندگی می‌داند:

عن علی علیه‌السلام: اطیب العیش القناعة

پاک‌ترین زندگی، قناعت است. 7

و در جای دیگر علی (ع) تفسیر «حیات طیب» قرآن را قناعت بر می‌شمرد:

از علی (ع) راجع به آیه «پس قطعا او را با زندگی پاکیزه‌ای حیات بخشیم» (نحل 97) پرسیدند فرمود

حیات طیبه و پاکیزه، قناعت است» 8

زهرا (س) با تمام وجودش همسرش را در امور دینوی و اخروی یاری و مدد کردند. و لحظه به لحظه زندگانی نه ساله‌اش یاری و کمک روحی و معنوی علی(ع) بوده به گونه‌ای که شوهرش او را «رکن زندگی خود می‌داند»

==========================

روزی حضرت علی (ع) به‌خانه تشریف آوردند و به حضرت فاطمه (س) فرمودند: آیا نزد تو طعامی هست؟

فاطمه (س) فرمود: به حق آن خداوندی که پدرم را گرامی داشته است به پیغمبری و تو را گرامی داشته به وصایت، که در این بامداد نزد من هیچ غذایی نیست که برای تو حاضر کنم. دو روز بود که غذایی نداشتم به غیر آنچه نزد تو می‌آوردم، از خود و فرزندان خود باز می‌گرفتم و تو را بر خود و ایشان اختیار کردم.

حضرت فرمود: ای فاطمه! چرا در این دو روز مرا خبر نمی‌کردی که طعام در خانه نیست تا از برای شما طعامی طلب کنم.

فاطمه (س) فرمود: ای ابوالحسن! من شرم می‌کنم از خدا که تو را تکلیف کنم بر چیزی که قادر بر آن نیستی.

============================

کمک کردن به شوهر در کارهای دنیا و آخرت

امام صادق در مورد صفات زن خوب می‌فرمایند:

«... همسرش را در کار دنیا و آخرتش یاری می‌رساند و روزگار را بر او سخت نمی‌کند...) 9

زهرا (س) با تمام وجودش همسرش را در امور دینوی و اخروی یاری و مدد کردند.

و لحظه به لحظه زندگانی نه ساله‌اش یاری و کمک روحی و معنوی علی(ع) بوده به گونه‌ای که شوهرش او را «رکن زندگی خود می‌داند»

وقتی علی (ع) از مسجد برگشت و چشم حضرت زهرا (س) به او ‌افتاد بر شانه‌های آن حضرت تکیه کرد و فرمود:

«روحم فدای روح تو و جانم سپر بلای تو باد ای ابوالحسن! اگر در شرایط خوب باشی من با تو هستم و اگر در شرایط بدی باشی من نیز با تو هستم.» 10

جمله‌ی زیبای حضرت علی نسبت به ایشان که می‌فرمود:

«... هرگاه به او نگاه می‌کردم غم و اندوه‌هایم برطرف می‌شد» 11

اما تنها این فاطمه (س) نبود که همسر داری شایسته ای می کرد ،بلکه همسرداری حضرت علی علیه‌السلام نیز سرشار از درس هایی است که می تواند برای آقایان بهترین الگو باشد.

علی علیه‌السلام امام و پیشوای متقین، الگو و اسوه ی تمام بشریت است. او که دارای شخصیت‌های گوناگون و منضاد بود؛ ‌آنکه شجاعان از شنیدن نام او در هراس بودند و تاب مقاومت در مقابل شمشیر او را نداشتند ولی در منزل همسری نرم و مهربان بود.

============================

ارضای عاطفی همسر

زن مخلوقی عاطفی و احساسی است، و همواره دوست دارد معشوق شوهر خود قرار گیرد و حس عاطفی او را به نحو احس ارضاء کند.

علی علیه‌السلام رابطه‌ی عاطفی خود را با حضرت زهرا (س) تشبیه به یک جفت کبوتر می‌کند و می‌فرماید:

کنّا کزوج حمامة فی ایکة متمتعین بصحبة و شباب

ما همانند دو کبوتر در یک آشیانه بودیم که از نشاط، سلامت و جوانی برخوردار بودیم. 12

=========================

کمک و یاری به همسر

کمک در خانه موجب جلب محبت بیشتر همسر و رضایت الهی است علی علیه‌السلام در منزل به حضرت زهرا (س) کمک می‌کردند و بعضی از کارهای خانه را مانند جارو کردن، دسّاس کردن گندم و ... انجام می‌داد

روزی پیامبر(ص) وارد خانه‌ی علی (ع) گردید. ملاحظه نمود که آن حضرت به همراه فاطمه (س) مشغول آسیا کردن می‌باشند. پرسید: کدام‌یک از شما بیشتر خسته می‌باشید؟ علی (ع) عرض کرد: ای رسول خدا! فاطمه خسته‌تر است.

به فاطمه (س) فرمود: بلند شو دخترم.فاطمه (س) بلند شد و حضرت جای او نشسته، با علی (ع) مشغول به آرد کردن دانه‌ها شد.

این دو بزرگوار در مشکلات و سختی ها در کنار یکدیگر بودند و رضای خداوند را در زندگی بر همه چیز ترجیح می دادند .هرچند عمر زندگی شان کوتاه بود اما سرشار از عشق و علاقه و صمیمیت و فداکاری بوده و می تواند تا آخر تاریخ یک الگوی کامل باشد. حیف است که ما شیعه ی این بزرگواران باشیم اما زندگی مان هر روز از منش و عادات رفتاری آنها دور شود.

===============================

پی نوشت ها:

[1] - 360 داستان از فضایل و کرامت فاطمه زهرا(س)، صفحه 124

[2] - همان مدکر صفحه 130- 128

[3] - نساء آیه 34

[4] - بحارالانوار جلد 43 صفحه 134

[5] - ریاحین الشریعه جلد 1 صفحه 93

[6]- همسران سازگار صفحه 215 به نقل از بحارالانوار جلد 43 صفحه 82

[7] - همسرانسازگار صفحه 92.

[8] - همسران سازگار صفحه 91.

[9] - وسایل الشیعه جلد 14 صفحه 14

[10] - 360داستان از فضایل مصائب و کرامات فاطمه زهرا(س) صفحه 151

[11] - بحارالانوار جلد 43 صفحه 134

[12] - کافی، جلد 3، صفحه481

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین...
اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=============================

ازدواج حضرت علی علیه السلام با حضرت فاطمه زهرا سلام علیها

فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر پیغمبر اکرم و از بانوان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند .
از حیث جمال و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد. و به عالیترین کمالات انسانی آراسته بود.
شخصیت و عظمت پیامبر اکرم روز به روز در انظار مردم بالا می رفت و قدرت و شوکت او زیادتر می شد به همین علت دختر عزیزش زهرا (علیها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قریش و رجال با شخصیت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاری می کردند .
رسول خدا فاطمه را برای علی (علیه السلام) نگاه داشته بود و مایل بود از جانب او پیشنهاد شود. پیامبر از جانب خدا مأمور بود که نور را با نور به ازدواج در آورد.

======================

پیشنهاد به علی:
اصحاب رسول خدا احساس کرده بودند که پیغمبر اکرم تمایل دارد فاطمه (علیها السلام) را با علی پیوند ازدواج دهد، ولی از جانب علی پیشنهادی نمی شد. یک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهی دیگر که پیامبر تقاضای ازدواج آنها را رد کرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دری سخن می گفتند. در این بین سخن از فاطمه به میان آمد. ابوبکر گفت: مدتی است که اعیان و اشراف عرب فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می نمایند اما پیغمبر اکرم پیشنهاد احدی را نپذیرفته و در جوابشان می فرماید: تعیین همسر فاطمه با خداست.برای همه روشن بود که خدا وپیغمبر، فاطمه را برای علی علیه السلام نگاهداشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضرید به اتفاق هم نزد علی برویم و جریان را برایش تشریح کنیم و اگر به ازدواج مایل بود همراهیش کنیم؟! آنها از این پیشنهاد استقبال و او را در این کار تشویق کردند.

سلمان فارسی می گوید: عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ بدین قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.علی (ع) فرمود: از کجا می آیید و به چه منظور اینجا آمده اید؟ ابوبکر گفت: یا علی تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری، و از موقعیت خود و علاقه ایکه رسول خدا به تو دارد کاملاً آگاهی. اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه علیها السلام آمده اند ولی پیغمبر صلی الله علیه وآله دست رد به سینه همه زده و تعیین همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان می کنم خدا و رسول، فاطمه را برای تو گذاشته اند. و شخص دیگری قابلیت این افتخار را ندارد.

=======================

افکار خفته بیدار می شود:
اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاری ها و فقر اقتصادی مسلمین، چنان علی (ع) را مشغول ساخته بود که به خواسته های درونی خویش و ازدواج و تشکیل خانواده هیچگونه توجه نداشت.
علی (ع) اندکی پیرامون پیشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضیه را به خوبی بررسی نمود: تهیدستی خود و مشاهده گرفتاریهای عمومی از یک طرف و فرا رسیدن زمان ازدواج وی از طرف دیگر(1). او بخوبی می دانست که اگر همسری چون فاطمه را از دست بدهد دیگر این فرصت قابل جبران نیست.

=========================

علی (ع) به خواستگاری می رود:
این پیشنهاد علی را تحت تأثیر قرار داد بطوریکه دست از کار کشید و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عبای تمیزی بر تن کرد و به خدمت رسول اکرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پیغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز کن. کوبنده در شخصی است که خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت، کیست که ندیده درباره اش چنین داوری می کنی؟ فرمود: ای ام سلمه! مردی دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمویم و محبوب ترین مردم نزد من است. ام سلمه از جای جست و در سرای را باز کرد. علی (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پیغمبر نشست. از خجالت سرش را به زیر انداخت، و نتوانست تقاضای خویش را عرضه بدارد. مدتی هر دو خاموش بودند. بالاخره پیغمبر (ص) سکوت را شکست و فرمود: یا علی گویا برای حاجتی نزد من آمده ای که از اظهار آن خجالت می کشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که تمام خواسته هایت قبول می شود.
عرض کرد: یا رسول الله پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربیت وتأدیب من کوشش نمودی و به برکت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی. اکنون موقع آن شده که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم، تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بکاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه علیها السلام را به عقد من در آوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.
رسول خدا که در انتظار چنین پیشنهادی بود صورتش از سرور و شادمانی بر افروخته شد، فرمود: صبر کن تا از فاطمه اجازه بگیرم. پیغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علی بن ابی طالب (ع) را به خوبی می شناسی برای خواستگاری آمده است. آیا اجازه می دهی ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سکوت کرد و چیزی نگفت. پیغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او دید گفت: الله اکبر و سکوت او را علامت رضایت دانست. (2)

===========================

توافق:
رسول اکرم (ص) پس ازکسب اجازه به نزد علی آمد و با لبی خندان گفت: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من کاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یک شمشیر، یک زره و یک شتر.فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد کنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب می شود، باید به وسیله آن آبکشی کنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین کنی و برای اهل وعیالت کسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل کنی، تنها چیزی که می توانی از آن صرف نظر کنی همان زره است. منهم به تو سخت نمی گیرم و به همان زره اکتفا می نمایم. یا علی آیا اکنون بشارتی به تو بدهم و رازی را برایت آشکار بسازم؟! عرض کرد : آری یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت، شما همیشه نیک خوی و خوشزبان بوده اید.
فرمود: پیش از آنکه به نزد من بیایی جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدا ترا از بین مخلوقاتش
برگزیده و به رسالت انتخاب کرد. علی (ع) را برگزید و برادر و وزیر تو قرار داد. باید دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوری. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاک و نجیب و طیب و طاهر و نیکو به آنان عطا خواهد نمود یا علی هنوز جبرئیل بالا نرفته بود که تو درب منزل را زدی (3)
خطبه عقد:
پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی تو زودتر به مسجد برو و من نیز از عقب تو می آیم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار کنیم و خطبه بخوانیم. علی (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حرکت نمود. ابوبکر و عمر را در بین راه ملاقات کرد، آنها از جریان کار جویا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزویج کرد، هم اکنون پیامبر در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.
پیغمبر (ص) در حالی که صورتش از سرور و شادمانی می درخشید به مسجد تشریف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع کن. هنگامی که مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای فرمود: ای مردم آگاه باشید که جبرئیل بر من نازل شد و از جانب خدا پیام آورد که مراسم عقد ازدواج علی و فاطمه علیها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده که در زمین نیز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگیرم. سپس نشست و به علی (ع) فرمود: برخیز و خطبه عقد را بخوان.
علی علیه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هایش سپاس می گویم و شهادت می دهم که بغیر از او خدایی نیست. شهادتی که مورد پسند و رضایت او واقع شود. درود بر محمد صلی الله علیه وآله، درودی که مقام و درجه اش را بالا برد. ای مردم! خدا ازدواج را برای ما پسندیده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر کرده و بدان امر نموده است. ای مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول کرد. از آن حضرت بپرسید و گواه باشید.
مسلمانان به پیغمبر (ص) عرض کردند: یا رسول الله! فاطمه را با علی کابین بسته ای؟ رسول خدا پاسخ داد: آری ! پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا این ازدواج را بر شما مبارک گرداند و در میانتان دوستی و محبت افکند.

============================

مذاکره عروسی:
علی علیه السلام می فرماید: حدود یک ماه طول کشید و من خجالت می کشیدم با پیغمبر درباره فاطمه صحبت کنم، ولی گاهی که خلوت می شد می فرمود: یا علی چه همسر نیکو و زیبائی نصیبت شد؟ بهترین زنان عالم را تزویج تو کردم.
روزی برادرم عقیل پیش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسیارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمی کنی که فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسیله عروسی شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خیلی میل دارم عروسی کنم اما از رسول خدا خجالت می کشم. عقیل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اکنون با من بیا تا خدمت پیغمبر (ص) برویم. علی با برادرش عقیل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بین راه به «ام ایمن» برخورد کرده جریان را برایش گفتند. ام ایمن گفت: اجازه بدهید من با رسول خدا در این باره مذاکره کنم.
ام سلمه و سایر زنان از قضیه خبردار شدند و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشرف گشتند. عرض کردند: یا رسول الله! پدر و مادرمان به فدایت، برای موضوعی خدمت شما رسیده ایم که اگر خدیجه زنده بود چشمش بدان روشن می شد. وقتی پیغمبر (ص) نام خدیجه را شنید اشکش جاری شد و فرمود: خدیجه؟! کجا مانند خدیجه پیدا می شود؟ هنگامی که مردم مرا تکذیب نمودند مرا تصدیق کرد و برای ترویج دین خدا، اموالش را در اختیار من قرار داد. خدیجه زنی بود که خدا بر من وحی فرستاد که بدو بشارت دهم خانه ای از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد کرد.

ام سلمه عرض کرد: پدرم و مادرم فدایت شود، شما هرچه درباره خدیجه می فرمایید صحیح است. خدا ما را با او محشور گرداند. یا رسول الله! برادر و پسر عموی شما میل دارد همسرش را به منزل ببرد. فرمود: پس چرا خودش در این باره صحبتی نمی کند؟ عرض کرد: از کمروئی اوست.پیغمبر (ص) به ام ایمن فرمود: علی را نزد من حاضر کن. وقتی علی (ع) خدمت پیغمبر مشرف شد فرمود: یا علی! آیا میل داری همسرت را به منزل ببری. عرض کرد: آری یا رسول الله. فرمود: خدا مبارک کند، همین امشب یا فردا شب وسائل عروسی را فراهم می کنم. سپس به همسرانش فرمود: فاطمه را زینت کنید و خوشبویش نمایید و اطاقی را برایش فرش کنید تا مراسم عروسی را برگزار کنیم (4). مراسم ازدواج برترین بندگان خداوند در روز اول یا ششم ذی الحجه (5) سال دوم یا سوم هجری انجام گرفت(6)

==========================

پی نوشت ها:
1 - ذخائر العقبی ص 26.
2- بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبی ص 29
3- بحار الانوار ج 43 ص 127
4- بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132
5- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349
6- بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==========================

درسهایی از ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهماالسلام

از ماجرای ازدواج حضرت علی‌علیه‌السلام و حضرت فاطمه‌علیهماالسلام نکات بسیار جالبی را می‌آموزیم
درس‌هائی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام می‌گیریم از این قرار است:


1- کفو و همتا بودن:
یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکان‌پذیر است.
برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سوئی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است.
اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی علیه‌السلام خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه علیهماالسلام نیز خواستگاران فراوانی بودند امّا حضرت فاطمه علیهماالسلام و پیامبرصلی‌الله علیه و‌آله به این وصلت‌ها راضی نشدند تنها حضرت فاطمه علیهماالسلام و روح والای او بود که زیبایی‌ها و شکوه معنوی حضرت علی‌علیه‌السلام را درک می‌کرد . در این مورد پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله فرمودند: اگر خدا علی را نمی‌‌آفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1 )

======================

2- خواستگاری بدون واسطه
خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علی‌علیه‌السلام شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلی‌الله علیه وآله اقدام نمود.


3-رضایت دختر
پیامبر گرامی صلی‌الله علیه وآله بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد .

========================

4- قناعت
در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدائی‌ترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وآله می‌آموزیم که بایستی در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.
مگر حضرت فاطمه علیها‌السلام دختر پیامبر صلی‌الله علیه وآله رهبر بی‌نظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنی‌هاشم یعنی اصیل‌ترین و شریف‌ترین تیره‌های عرب به حساب نمی‌آمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه علیهما‌السلام ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه‌ وآله نمی‌توانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم ‌الشأن اسلام صلی‌الله علیه و‌آله و خاندانش بر ساده‌ زیستی استوار است . (2)
متأسفانه در برخی خانواده‌ها به خصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بین‌المللی کاملی است از لوازم خانگی داخلی و خارجی که برقش چشم‌های ظاهربین را خیره می‌کند.

====================

5- مهیا کردن خانه برای ورود عروس
اکنون ببینیم علی بن ابیطالب علیه‌السلام شهسوار اسلام و محبوب‌ترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:
ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند: که حضرت علی‌علیه‌السلام نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:

ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌های خود را روی آن بیندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. (3)  .

=========================

پی نوشت‌ها:
1- ینابیع الموده، ص 177 و 237.
2- زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام تألیف محمد قاسم‌پور با مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی ص47.
3- زندگانی حضرت فاطمه علیهما‌السلام و دختران آن‌حضرت مولف سیدهاشم رسولی محلاتی ص‌56.