منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۵ مطلب با موضوع «فاطمیه 93 :: فضائل حضرت زهرا (استاد میرباقری)» ثبت شده است

تحلیل رفتار سیاسی حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

 

جغرافیای فعل او کجاست؟ یعنی در کدام عوالم تصرف می کند؟

این تابع شخصیت اوست. آیا فقط در عالم حس حضور دارد و در عالم دنیا تصرف می کند یا این که این تصرف فراگیر است که غیر از عالم دنیا، عوالم دیگری را هم تحت پوشش قرار می دهد؟

در باب معصومین علیهم السلام این از مطالب دقیق است که آنها تصرفشان فقط تصرف در عالم دنیا نیست که مثل ما در عالم دنیا تصرف داریم. فعل آن ها در عوالم بالا حضور دارد. آن ها از عالم انوار تا عالم ارواح تا عالم اشباح تا عوالم متعدد دیگر تصرف دارند، یک تصرف فراگیرست. بنابراین، شناخت افقی که در آن افق معصوم تصرف می کند، در تحلیل فعل او بسیار مؤثر است. وقتی آثار فعل معصوم را می خواهیم شناسایی کنیم، باز تابع همین امر است.

===========================

تصرف معصوم

نکته دیگری که باید به آن دقت بکنیم، این است که این فعل از کجا آغاز شده است. آیا تصرف معصوم از همین دنیا آغاز می شود و موضوع این تصرف محیط اجتماعی است.تو این شرایط باید چکار بکند یا این که مقصود کاری که انجام می دهد، از عالم قبل از این دنیا شروع شده است. او با خدای خودش قبل از این عوالم و قبل از این که عالم خلقت به وجود بیاید و قبل از این که نظام خلقت شکل بگیرد، میثاق بسته است.

==========================

سرآغاز حادثه

سرآغاز این حادثه کجاست و سرانجامش کجاست؟ آیا این کاری که معصوم انجام می دهد، پایان همان نقطه حیات معصومین است؟ به عنوان مثال سیدالشهدا علیه السلام که حادثه عاشورا را به پا کرد، آیا این حادثه در عاشورا تمام شد یا تازه آغاز یک فعل است؟ شروع کار از عاشورا و سقیفه نبود و در عاشورا کار حضرت تمام نشد، بلکه از قبل از عوالم دنیا و قبل از آن که دنیا شروع شود و تا عالم برزخ و قیامت و بعد از قیامت هم ادامه دارد. یک فعلی در حوزه دنیاست و یک فعلی هم در حوزه عوالم مختلف است.

===========================

بررسی آفاق یک فعل

یک فعلی است که عمرش به درازای عمر خلقت است. تحلیل این فعل متفاوت است.ما چگونه می‌خواهیم تصور معصوم را بررسی و تحلیل کنیم. این هم یکی از پیش نیازهای ما در تحلیل فعل معصوم است که آفاق این فعل و تصرف را بشناسیم. آیا این تصرف فقط در چارچوب دنیاست یا در عوالم مختلف است.

==========================

میثاق عاشورا

اگر انسان گفت سیدالشهدا میثاق عاشورا را از عالم ذر و قبل از عالم ذر بسته، پس ماجرا از آنجا آغاز شده و تا قیامت و بعد از قیامت ظهور پیدا می کند. در ایام الله آثار عاشورا ظهور پیدا می کند. در عصر ظهور و رجعت و در روز قیامت، آثار عاشورا به چشم می آید. اگر عاشورا را در این وسعت ببینید، تحلیلش متفاوت خواهد بود تا این که عاشورا را منحصر به سال 61 هجری بدانیم.

===========================

لایه های مختلف حادثه عاشورا

نکته سومی که باز باید به آن دقت کرد، حادثه ای است که معصوم آن را اداره می کند. این حادثه لایه های مختلفی دارد. یک لایه این حادثه، جنبه ولایت معصوم بر عوالم مختلف است. معصوم دارد اعمال ولایت می کند. از موضع ولایتی که دارد، نسبت به عوالم، از جمله عالم انسان تصرف می کند و به معماری آن می‌پردازد.

 

یک لایه عمیق تری هم حادثه عاشورا یا افعال معصومین و ابتلائات معصومین و تصرفات آنها و موضع‌گیری‌هایشان دارد و آن این است که باطن همه این افعال به ارتباط بین معصوم و خدای متعال باز می‌گردد، یعنی اصلی ترین چهره افعال معصومین و تصرفات معصومین در عوالم و ولایت آن ها نسبت به عوالم تولی خود آن ها به ولایت الهی است. خود آن ها در محبت الهی غرق اند. در عبودیت و بندگی غرق اند و همه آن چه انجام می دهند، چهره باطنی و عمیق ترین لایه رابطه عبودیت آن ها با خدای متعال است. در شعاع این عبودیت و بندگی است که رسالت شکل می گیرد و عالم را اداره و اعمال ولایت می کنند.

===========================

میثاق ائمه

یکی از عمیق ترین لایه هایی که ما در این تحلیل باید مورد توجه قرار بدهیم، میثاقی است که بین این عباد الهی و بندگان خدا و این عباد مکرم خدا با خدای متعال بوده است. چه میثاقی بین آن ها و خدا بوده و چه نوع بندگی ای داشتند؟ چه محبتی است بین آن ها و خدای متعال؟ در واقع آ ن چه در این گونه حوادث اتفاق می افتد، نوعی ابراز عبودیت و بندگی و محبت و دلدادگی و شیفتگی نسبت به خدای متعال است و این چهره حادثه نباید مورد غفلت قرار بگیرد. به عنوان نمونه در حادثه عاشورا عمیق ترین لایه این حادثه امری است که بین سیدالشهدا و خدای متعال می گذرد.

===========================

آثار عاشورا در دنیا

شما امروز آثار عاشورای حضرت را در حال شکوفا شدن می بینید، ولی عمیق ترین لایه حادثه آن فعل نیست، بلکه ارتباط باطنی سیدالشهدا با خدای متعال است و عمیق ترین پیامد و اثر عاشورا، ضیافتی است که خدای متعال برای سیدالشهدا برپا کرده، نه شفاعت سیدالشهدا نسبت به عوالم.

===========================

عبودیت، عمیق ترین لایه عاشورا

این نکته درست است که سیدالشهدا علیه السلام از بستر عاشورا دارند دستگیری می کنند، نه فقط به ما کمک می کنند که عالم ملائکه و عالم جن و بالاتر و از همه عوالم تا پایین ترین عوالم، همه مرهون امام حسین علیه السلام هستند، ولی همه حادثه عاشورا جنبه شفاعت و دستگیری نیست، بلکه عمیق ترین لایه‌های این حادثه عبودیتی است که در باطن عالم دارد اتفاق می افتد و در شعاع آن بندگی و عبودیت و اخلاص نسبت به خدای متعال است.

===========================

نگاه عرفانی به عاشورا

این شفاعت از شعاع ضیافتی است که خدای متعال برای سیدالشهدا در نظر گرفته است. باید در ماجرای معصومین از این لایه باطنی حادثه که اخلاص آنها در عبودیت و بندگی آنهاست نسبت به خدای متعال، غافل نباشید. هرگاه ما فعل معصوم را تحلیل می کنیم، این چهره از فعل نباید مورد غفلت قرار بگیرد. در عین حال توجه به این چهره باطنی فعل نباید جنبه سیاسی فعل را بپوشاند. گاهی نگاه ما نگاه عرفانی به حادثه می شود.

===========================

چهره عرفانی حادثه

اصلاً نباید جنبه های تصرف معصوم را در عالم نادیده بگیریم. گاهی نگاه ما به حادثه عاشورا، نگاهی سیاسی است و آن لایه باطنی تر حادثه که چهره عرفانی حادثه است، نادیده گرفته می شود. هر دو لایه را باید با هم مورد توجه قرار داد. بنابراین در تحلیل فعل معصومین باید همه ابعاد این فعل را با هم ببینیم تا بتوانیم این فعل را تحلیل بکنیم.

===========================

ابلیس در عاشورا

چهارمین نکته ای که در تحلیل فعل معصومین باید بر آن دقت داشت و تأکید کرد تا مورد توجه قرار بگیرد، این است که اگر معصوم علیه السلام درگیری داشته، باید به آن توجه کنیم که لایه های این درگیری چیست؟ یکی از نکاتی هم که باید مورد توجه قرار بگیرد، دشمنی است که در مقابل آن هاست. آن دشمن کیست؟

آفاق تصرف دشمن کجاست؟ اگر انسان ظرفیت دشمن را خوب نشناسد، دشمنی او را خوب نشناسد، نمی فهمد معصوم چه می کرد؟ اگر انسان خیال کند حداکثر امام حسین علیه السلام با یزید و ابن زیاد روبه رو بوده، هرگز نمی تواند خوب عاشورا را تحلیل کند. وقتی انسان خوب می تواند عاشورا را تحلیل کند که گستردگی فعل امام حسین علیه السلام را ببیند و عمق صف آرایی جبهه مقابل را بنگرد. یعنی ببیند روز عاشورا، ابلیس با تمام جنود تاریخی اش مقابل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ایستاد.

===========================

نقطه مقابل عاشورا

 

یک طرف چنین شخصیت های فوق العاده ای صف آرایی کردند. آن طرف کیست؟ ابن زیاد است. نقطه مقابل آن ها شخصیت های عادی نیستند. محور اقامه کفر و ضلالت در تاریخ اند. در روایات آمده است: «نَحْنُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِرٍّ فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحِیدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّیَامُ وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِی ءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِیرِ وَ تَعَهُّدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ کُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ کُلُّ قَبِیحٍ وَ فَاحِشَةٍ».[1]

===========================

اصل خیرات

 

اصل همه خیرات ائمه هستند. «إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ».[2]همه خیر نیز به آن ها بازمی گردد. نقطه مقابلشان هم دشمنی بود که در مقابل آن هاست.یک دشمن عادی نیست. آن دشمن، ریشه همه شرارت ها و بدی هاست. همه زشتی های عالم به آن ها برمی گردد.

===========================

دشمنانی از شیاطین انس و جن

 

خدای متعال در قرآن می فرماید ما برای هر پیغمبری، دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم. آن دشمنی که در مقابل انبیا ظهور و بروز پیدا می کند، ظرفیت تقابل و درگیری و جنگ با آن ها را دارد، و الا اگر این ظرفیت را نداشت که میدان جنگ و معرکه درست نمی شد. چرا خدای متعال این میدان درگیری و جهاد و جنگ را بین حق و باطل فراهم کرده است؟ چه نتیجه ای در عالم دارد.

===========================

درگیری بین حق و باطل

 

خدای متعال درگیری بین حق و باطل را بر اساس حکمتی راه انداخته است. برای جدا شدن صفوف از هم دیگر است، برای این است که صف بندی ها در عالم اختیار مشخص بشود.اگر در میدان، درگیری و جنگی است، اگر برای وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم بناست دشمنی در این نظام خلقت فرض بشود، آن دشمن باید ظرفیت تقابل و درگیری را داشته باشد. معنی ندارد موجودی که چنین ظرفیتی را ندارد، وارد میدان بشود.

===========================

پیروزی مقدس رسول الله

 

در پایان پیروزی با کدام یک است؟ بی تردید پیروزی با وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم است و همه بساط باطل در عالم جمع می شود. لذا آن هایی که در مقابل وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم صف آرایی کردند، شخصیت هایی هستند که سابقه هزاران ساله دارند و حاضرند کشته شوند و خون بدهند. این ها آدم های معمولی نیستند.

===========================

فعل معصوم، مکمل فعل معصوم های دیگر

 

این موارد به صورت حلقات یک رشته بهم پیوسته هستند. شما یک حلقه را جدا از حلقه های دیگر نمی‌توانید ببینید. یعنی تصرفی که وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم کردند، کاملاً در ارتباط با فعل امیرالمومنین علیه السلام است و باز فعل ایشان هماهنگ با فعل فاطمه زهرا سلام الله علیها است و فعل ائمه بعد، تا وجود مقدس امام زمان عجّل الها تعالی فرجه الشریف ، همه سنگ بناهای یک ساختمان‌اند. ابعاد و پایه های یک بنا هستند. تحلیل این ها بدون در نظر گرفتن سایر ابعاد تحلیل ممکن نیست. شما اگر بخواهید یک توجیه کاملی داشته باشید، باید همه را با هم و این حلقه ها را در یک اتصال ببینید. این فعلی که معصوم انجام می دهد، مکمل فعل معصوم قبلی و حلقه پیوند بین آن افعال و معصومین بعدی است. هم فعل های قبلی را کامل می کند و هم سنگ بنایی برای آیندگان است. بنابراین، تحلیل جامع فعل معصومین علیهم السلام تحلیلی است که مجموعه این تصرفات را به صورت حلقات یک نظام پیوسته و صفحات یک کتاب جامع می بیند. اگر شما سنگ بنایی را بدون پایه هایش و اهداف بعدی آن ببینید، گاهی قابل تحلیل نیست.

===========================

بهره مندی ما از افعال معصومین علیهم السلام

 

نکته دیگر نحوه بهره مندی ما از افعال معصومین علیهم السلام است. سیدالشهدا علیه السلام در تاریخ تصرف، و عاشورا را به پا کردند. حالا ما در قبال حادثه عاشورا چه تکلیفی داریم؟ صدیقه طاهره سلام الله علیها با تمام وجود در مقابل جبهه نفاق ایستاد و این جبهه را در یک محاصره تاریخی قرار داد و بی تردید آن ها را محکوم به شکست کرد.ما چگونه می توانیم از کار این شخصیت بزرگ برخوردار شویم؟ نحوه بهره مندی ما چگونه است؟ به تعبیر دیگر، ما در قبال این فداکاری معصوم چه مسئولیتی داریم؟ سیدالشهداء علیه السلام خونش را داد و امیرالمومنین علیه السلام در مقابل جبهه باطل ایستاد، ما در قبال او چه وظیفه ای داریم؟ ما چگونه می توانیم از فعل او بهره مند شویم؟

 

آیا ما هم می توانیم از این سفره برخوردار شویم یا این سفره ای است که برای آنها گستراندند؟ آیا ما راهی به آنجا نداریم؟ سیدالشهدا علیه السلام می فرماید: «یَأَیَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ،ارْجِعِى إِلىَ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّة».[3]روایاتی که ناظر به مقامات اهل بیت علیهم السلام است، ناظر به عوالم مختلف آنهاست.نکته ای که بعضی از بزرگان فرمودند این است که عوالم مختلف اهل بیت علیه السلام هستند و همه ناظر به یک عالم نیست. در بعضی روایات دارد که خلقت انوار اهل بیت علیهم السلام قبل از خلقت عرش و لوح و قلم و امثال این هاست. در بعضی روایات دیگر هست که انوار آن ها در ساق عرش است. این دو روایات قابل جمع نیست، در حالی که اگر دقت کنید هر روایت ناظر به حضور و وجود آن ها در عالمی از عوالم است. آن ها اول مخلوق اند و بر اساس بعضی نقل ها سابق بر خلقت اند. آن ها در عالم امر هم حضور داشتند و بعد در همه عوالم خلقت هم حضور دارند. از عالم ارواح و اشباح تا عالم طبیعت، آیات و روایات ناظر به مقامات آن ها در عوالم مختلف است.

===========================

حضور فاطمه زهرا سلام الله علیها در عوالم خلقت

 

فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از شخصیت هایی است که در همه عوالم خلقت حضور دارد، از عالم انوار تا پایین. این روایت شریف به عنوان نمونه در کافی شریف در باب مولد النبی صلی الله علیه و آله و سلم هست. روایت را از وجود مقدس امام جواد علیه السلام نقل می کند. محمد بن سنان به امام جواد علیه‌السلام عرض کرد: شیعیان شما اختلاف کردند نسبت به درجات و مقامات شما و این یک اختلافی است که وجود داشته است و بعدها هم وجود خواهد داشت. درجات معرفت انسان ها یکسان نیست، لذا به ما هم دستور به مدارا دادند. گفتند: درجات پایین تر را تحمل کنید و بیش از فهمشان برایشان باز نکنید. درجات مختلف بوده و هست و خواهد بود.

 

*حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

پی نوشت:

[1]. الکافی، شیخ کلینی، ج 8، ص 242، حدیث القباب...، ص 231.

 

[2]. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 2، ص 615، زیارة جامعة لجمیع الأئمة ع ...، ص 609.

 

[3].الفجر: 27،28

نسبت بین شب قدر و حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

کلمات معصومان راه گشا و نورانی است، ولی برخی کلمات معصومان، ویژگی خاصی دارد. یک سری روایات برای انبیا بیان شده که غالباً سررشته ای برای رسیدن آن ها به مقصود است. از جمله آن روایات، حدیث مشهوری است که مرحوم مجلسی در کتاب شریف بحار از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا».[1] لیله القدر یعنی فاطمه خدا. در ادامه حضرت فرمود: «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ». کسی که فاطمه زهرا را آن چنان که شایسته اوست، نه آن چنان که خودش می تواند یا گمان می کند، بشناسد، شب قدر را درک کرده است. علت این که او فاطمه نامیده شده است، این است که خلایق از معرفت محروم اند.

===========================

شبی بهتر از هزار ماه

 

خدای متعال به مردم بشارتی در سوره قدر داده و آن این است که شبی هست که آن شب بهتر از هزار ماه است. خداوند می فرماید: «وَ مَا أَدْرَئکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ». (سوره قدر : 2 و3) اگر شب قدر را درک کنی، بار خود را بسته ای. اگر همه عمر زمین گیر شدی و نتوانستی راه بروی، با درک شب قدر بهره ات را ببر. این بشارت بزرگی برای اولیای خداست. لذا اولیا تلاش می کردند شب قدر را درک کنند.

===========================

شب قدر، شب بیداری از غفلت

 

طبق روایات شیعه، شب قدر، در دهه سوم ماه رمضان است، ولی برخی بزرگان نقل کرده اند، یک سال هنگام شب نمی خوابیدند که شاید شب قدر را درک کنند. شب احیا، شب بیدار شدن از خواب غفلت است. کسی که به احیا می رسد، این شب را درک می کند. این گونه نیست که هر کس بیدار بود و ذکر گفت، به شب قدر رسیده است. به خاطر این که اگر انسان فضیلت بیش از هزار ماه عبادت را درک کند، باید تغییر کرده باشد. اگر آدم چهل روز مواظبت کند، می فهمد حالش عوض شده است. چطور می شود انسان شب قدر را درک کند و یک شبه، ره صد ساله را برود؟

===========================

عبادت یک ساله برای درک شب قدر

 

بزرگان برای این که شب قدر را درک بکنند و بفهمند و فضیلت شب قدر را بیابند، گاهی یک سال عبادت می کردند. همین که ماه رمضان تمام می شد یا شب بیست و سوم به صبح می رسید، از صبح روز بیست و سوم، آماده ضیافت مخصوص خدا در شب قدر می شدند. کما این که در شب جمعه نیز این گونه بودند. همین که سپیده جمعه می زد، اشک و آهشان جاری بود و مواظب بودند، شب برسد و شب جمعه را درک کنند. این شب، شب بزرگی است. درک شب قدر نیز مختلف است. ممکن است کسی بخشی از فضیلتهایش را درک کند، حتی ممکن است کسی حوادث شب قدر را ببیند.

===========================

شب قدر، شب صلاح

 

در روایت هست که از حضرت پرسیدند: شب قدر هر سال تکرار می شود یا این که تنها یک بار است و همان باری بود که قرآن بر قلب مبارک پیامبر نازل شد؟

حضرت فرمودند: وقتی ماه رمضان رسید، هر شب صد مرتبه سوره دخان یا هزار مرتبه انا انزلنا را بخوان. شب بیست و سوم که رسید، حوادث شب قدر را می بینی و می فهمی شب دیگری است و حساب و کتاب دیگری دارد. حتی ممکن است کسی حوادث شب قدر را هم ببیند، ولی دیدن به این معنا نیست که همه فضیلت شب قدر را یافته است.

===========================

سلام حق

 

خداوند می فرماید: «تَنزَّلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِّم مِّن کلُ ِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِىَ حَتىَ مَطْلَعِ الْفَجْرِ». (قدر:4 و 5)

 

قدر شبی است که همه اش سلامتی است، سلام حق بر انسان ها که هر که هر چه دارد، از آن سلام است. هر سلامتی ای که انسان دارد، از سلام حق است. آن چه در این شب نازل می شود، تمامش سلام است. هر که هر سلامتی ای دارد، از خداست. گفته اند وقتی ما سلام به معصومین می کنیم، به این معناست که سلام و سلامتی خدا را برای آنها می خواهیم.این شب، شب سلام است، دوم این که هر ناپاکی در این شب از بین می رود. تمام ناپاکی ها و نابسامانی ها اصلاح می شود. ملائکه می آیند و مقدرات عالم را در این شب به امضای ولی حق می رسانند، چون مقدرات انسان ها، تقدیر و ارزش و اندازه انسان ها در عالم ملکوت و به دست ملائکه الهی و به اذن خدا رقم می خورد.

===========================

تعیین قدر انسان، در شب قدر

 

شب قدر شبی است که ملائکه برنامه خود را می آورند که تقدیر انسان، جایگاه و اندازه او در دست و بال ملائکه مشخص شود. شب قدر، شبی است که ملائکه برنامه شان را تنظیم می کنند که چه بر سر این انسان بیاورند. هر ملکی متناسب با شأن و وظیفه اش و همه تصرفات و تقدیرات به اذن امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف است و به امضای ولی معصوم می رسد، یعنی معصوم امضا می کند که امشب چه بر سر این بیاید. اندازه و قدر و قیمت و حد وجودی انسان، در شب قدر معین می شود. این که انسان چه بشود، به تقدیراتی برمی گردد که در عالم بالا انجام می شود. این سنگ چه بشود؟ بستگی به این دارد که چشم شما چگونه این را بگیرد و چه طمعی در او بکند و چه کاری سرش بیاورید. ممکن است سنگی را بردارید و بگذارید لای جرز دیوار. این که ارزش ندارد. این به اندازه یک خشت و آجر می ارزد. اگر ذوبش و از خاشاک جدایش کردید، طلا می شود. آن وقت به پشتوانه اقتصاد کشوری بدل می شود. اگر تقدیر انسان عوض و تصرفی در انسان پدید آمد، ناگهان جای انسان در عالم عوض می شود و از هم نشینی با شیاطین و آلودگی ها جدا و خالص می شود و در صف ملائکه و بالاتر از ملائکه جای می گیرد. کسی به فضیلت شب قدر می رسد که شب قدر را درک کند و به گونه ای سلوک کرده باشد که بستر رشدش فراهم شود.

 

شب قدر برای کسانی است که اهل راهند، کسانی که دنبال رسیدن به مقصد هستند.به او می گویند خدا شبی دارد که اگر بتوانی خودت را به آن شب برسانی و برای رسیدن به آن شب کاری کنی، از هزار ماه برکاتش برای تو بیشتر است. اگر آن شب را درک کنی، به جایگاه والایی دست می یابی. اگر انسان نتواند خودش را به آن شب برساند، تقدیرات آن شب، مثل سال گذشته اش باشد، زیان کار است. اگر در طول سال به گونه ای راه را درست رفته، حضرت دستور می دهد که تمام مقدراتش جا به جا شود. در این شب سلامت ها بر او نازل و انواع بیماری ها و گرفتاری هایش رفع می شود. شب قدر از هزار ماه که با ناسلامتی بگذرد، بهتر است.

===========================

فاطمه، قدر خدا

 

حضرت می فرماید: «لَیْلَةَ الْقَدْرِ».[2]یعنی فاطمه خدا، قدر خداست. حرّ که در لشکر ابن زیاد بود، با یک نگاه حضرت عوض شد که کیمیایی به شمار می آید. گویی مس، طلا شد. حرّ چه کار کرده بود؟ به فاطمه زهرا احترام گذاشته بود. حضرت فرمود: «ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ ما تُریدُ».[3]گفت: من از مادر شما جز به عظمت نمی توانم یاد کنم. حضرت یک نگاه به او کرد. اینجاست که معلوم می شود لیله القدر یعنی چه؟ این معصوم است که آخرِ کار معین می کند که باید در صف سیدالشهدا علیه السلام رفت.

 

کسی به شب قدر می رسد که جوری راه رفته باشد که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف در آن شب بگوید این را به صف ابرار و اولیا، به صف خلصای والا ببریم. اگر شب قدر بیاید و برود، شب های ماه رمضان بیاید و برود و کاری نکرده باشیم که حضرت امضا کند یا نکند، چه فایده ای دارد؟ بنابراین، اگر حضرت در شب قدر دستور بدهند، به اذن حضرت من صفم را عوض می کنم. تا به حال جزو اشقیا بودم، از این پس مرا جزء سعدا قرار می دهند. خداوند می فرماید: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیرْ مِّنْ أَلْفِ شهَرٍ ».(قدر:3)

===========================

تقدیر، دست ولی معصوم

 

نزول سلامت در شب قدر به دست ملائکه است. این که من کجا باشم، تابع این است که حضرت چه نظری داشته باشند. عزیزی که شب قدر را درک کرده بود، گفت: ملائکه فوج فوج می آمدند و پرونده ها را می آوردند. حضرت آرام نظر می دادند. این که شب قدر، لیله القدر فاطمه است، یعنی به میزانی که به او نزدیک شوی و به هر میزان که به او راه پیدا کنی، معصوم تو را قبول و وزنت را عوض و تو را جا به جا می کند. کسی که تشنه است، می دود تا آن شب را پیدا کند. نه تنها یک سال بیدار می ماند که همه عمر بیدار می ماند. دنبال این است که حضرت دستور دهد. نه یک سال که عمری می دود تا شب قدر را درک کند. بنابراین، انسانی که گمشده دارد، راز را به او می گویند. می گویند تقدیر و قدر و اندازه تو، دست ولی معصوم است، اوست که به ملائکه می گوید در صف ابرار باشد یا فجار؟ در شب قدر ممکن است فاسقان عالم هم تا صبح میگساری کنند. حتی ممکن است آدم از سر شب تا صبح دعای ابوحمزه بخواند و به جایی نرسد.

===========================

کلید قدر، معرفت فاطمه

 

وقتی حضرت جای تو را در عالم عوض می کند که فاطمه شناس باشی. شاید معنای شب قدر این است که فاطمه شب قدر است. حضرت، حرّ زیادی را حرّ سیدالشهدایی می کند. اگر در شب قدر، خیر و سلامتی نازل می شود، به خاطر فاطمه است. ملائکه کاره ای نیستند. آن ها خدام امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف هستند. شب قدر، امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف همه کاره است. قدر به دست امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف رقم می خورد. کلید قدر، معرفت فاطمه سلام الله علیها است. اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها را واسطه کنید، رد خور ندارد. به شرط این که معرفت باشد. چگونه معرفت پدید می آید؟ حضرت فرمودند: «وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ».[4] خدا او را فاطمه نامیده، به معنای جدا و بریده شده، چون خلائق از معرفت او بریده اند. این معرفتی نیست که از مکاشفات و محاسبات و تجربیات به دست می آید. اهل مکاشفه چه گفته اند؟ فلاسفه و دانشمندان تجربی چه گفته اند؟ همه خلائق بریده از این معرفت هستند. نه اهل مکاشفه، نه اهل علوم فلسفی و تجربی. همه بریده اند. نمی خواهد بفرماید اگر معرفت پیدا کنی، به شب قدر رسیدی. می فرماید: اگر معرفت پیدا کنی، به شب قدر می رسی، ولی بدانید دو چیز آسان نیست و در دسترس مردم نیست. کسی چیزی دستش نیست که بگوید فاطمه کیست. اگر به شب قدر رسیدی، آیا اهل مکاشفه اید؟ آیا فلاسفه شناختند؟ آیا دانشمندان و مورخین و محدثین شناختند؟ هیچ کدام نشناختند.

===========================

فهم کلام ائمه به یاری توسل

 

باید اهل توسل به خود اولیای معصوم بود. باید به کلام خدا و روایت معصومین متمسک شد. این گونه نیست که هر کس ادبیات عرب خواند و صرف و نحو و فقه و اصول بداند، فاطمه شناس است. برخی مفسرهای اهل سنت، سوره هل اتی را تفسیر کردند و فاطمه شناس شدند و به شب قدر رسیدند و چیزی به دست آوردند که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف قدر و اندازه شان را عوض کند. هر وقت می خواهی قرآن بخوانی، باید در خانه حضرت امیر را بزنی تا چیزی بفهمی، اگر التماس نکنی، از قرآن چیزی نمی فهمی. معلم قرآن اوست. کلام معصوم هم همین گونه است. بدون التجا و توسل چیزی نمی توان از کلام معصوم فهمید.

===========================

شناخت خدا و اولیای معصوم

 

همه چیز دست خدا و اولیای معصوم است. دست بقیه خالی است، حتی جبرئیل. حضرت فرمود: وقتی با جبرئیل به معراج می رفتم، از مرزی که گذشتیم، دست جبرئیل هم بسته بود.باید خدا و اولیای معصوم را شناخت. راهش این است که به آن ها پناه ببری. به میزان التماسی که می کنی، فاطمه شناس می شوی و به تو معرفت می دهند. آن وقت می فهمی شب قدر چه شبی است. آن وقت می فهمی مقدرات عالم چگونه است؟ چگونه رقم خواهد خورد؟ چگونه اولیای معصوم قدر تو را امضا می کنند.

===========================

روایتی دیگر

 

در روایت هست که «بُیِّنَ لَکَ الدَّاءُ وَ عُرِّفْتَ آیَةَ الصِّحَّةِ وَ دُلِلْتَ عَلَى الدَّوَاءِ فَانْظُرْ کَیْفَ قِیَامُکَ عَلَى نَفْسِکَ».[5] آدم در شب قدر دنبال این است که اگر جزو اشقیاست، خدای متعال او را جزء صالحان قرار دهد و اگر جزء جهنمی هاست، خدا او را بهشتی کند. اگر جزء خوب هاست، خدا او را جزء خوبترها قرار دهد. خود انسان است که باید گام های بلند بردارد.

===========================

ذکر مصیبت حضرت فاطمه سلام الله علیها

 

«یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یَا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکِ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا عِنْدَاللَّهِ».[6]

 

شهادت علی علیه السلام آن گاه رخ داد که عدو، جانش را میان کوچه زیر تازیانه گرفت. فاطمه کمربند علی را گرفته بود و می فرمود: نمی گذارم او را به مسجد ببرید. صدا زد: دست فاطمه را کوتاه کن.

 

امام صادق علیه السلام فرمود: سبب وفات مادرمان، ضربات غلاف شمشیر بود.فاطمه از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، دید امیرالمؤمنین را به مسجد بردند. به مسجد آمد و دید شمشیر بالا سر امیرالمؤمنین گرفتند. فرمود: اگر دست از امیرالمؤمنین برندارید، نفرینتان می کنم.

 

سلمان نقل می کند: ستون های مسجد حرکت کرد. امیرالمؤمنین فرمود: سلمان، فاطمه را دریاب. بگو امیرالمؤمنین می فرماید: مبادا نفرین کنی.

 

بسوز دل که علی بین خانه بود و عدو شریک زندگی اش را در آستانه در گرفت.اگر چه دست امیرالمؤمنین بسته بود، ولی حضرت می دید که ناموس خدا بین در و دیوار است.صدای فاطمه بلند شد: «قَالَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَکَذَا کَانَ یُفْعَلُ بِحَبِیبَتِکَ وَ ابْنَتِکَ، آهِ یَا فِضَّةُ إِلَیْکِ فَخُذِینِی فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِی أَحْشَائِی مِنْ حَمْلٍ ».[7]

 

به خانه امیرالمؤمنین آمدند. ناموس حضرت، زیر دست و پای دشمن امیرالمؤمنین بود. حضرت ردایش را روی فاطمه انداخت. طعنه ها را می شنید، ولی بعضی جاها آن قدر صحنه سنگین بود که از بالای نیزه می فرمود: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ». [8]

 

 

*حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

_________________________________
پی نوشت:

[1]. بحارالأنوار، مجلسی، ج43، ص 65، باب 3، مناقبها و فضائلها و بعض...، ص 19. [تفسیر فرات بن إبراهیم ] مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا...

 

[2]. همان،ج 4، ص65، باب 3، مناقبها و فضائلها و بعض ...، ص19.

 

[تفسیر فرات بن إبراهیم] مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَیْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا... .

 

[3]. عاشوراشناسى، جمعی ازنویسندگان، ص 132.

 

[4]. بحارالأنوار، مجلسی، ج43، ص65، باب 3، مناقبها و فضائلها و بعض ...، ص19.

 

[5]. الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص454، باب محاسبة العمل...، ص453.

 

[6]. بحارالأنوار، مجلسی، ج99، ص247، باب 10، کتابة الرقاع للحوائج إلى...، ص231.

 

[7]. همان، ج30، ص293، [20] باب ...، ص145.

 

[8]. الکافی، شیخ کلینی، ج1، ص230، باب ما أعطی الأئمة ع من اسم الله العظم، ص،230.

فضائل و مصیبتهای پنج تن علیهم السلام

شرح زیارت حضرت زهرا علیها السلام

این زیارت نورانی بسیار کوتاه، پنج فراز دارد که مترتب بر هم دیگر است. فراز اول چنین است: «یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى [أَتَانَا] بِهِ وَصِیُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلایَتِکِ».[1] این توجه و مدخل حضور ما در محضر صدیقه طاهره علیها السلام است. ای کسی که مورد امتحان خدا قرار گرفتی و خدا قبل از خلقت تو و قبل از این که تو را در عالم دنیا تنزل بدهد، مورد امتحان قرار داد و تو را در این امتحان های الهی صابر یافت.

===================================

قدم به سوی رستگاری

اگر این توجه به انجام رسید و انسان روح این مطلب را درک کرد، می تواند گام دوم را بردارد. تصدیق صدیقه طاهره علیها السلام و درک صدق ایشان و حقانیت و یک رنگی ایشان با خدای متعال، در همه افعال و اقوالشان، قدم دوم است. اگر این قدم برداشته شود، قدم سوم برداشته می شود که تحمل چیزی است که از ناحیه رسالت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ولایت ولی خدا بر دوش ما گذاشته می شود. وقتی این قدم ها برداشته شد، نتیجه اش این است که انسانی که با این ولایت، با تصدیق صدیقه طاهره ملحق شد، از طریق ایشان به نبوت و ولایت می رسد و پاک و از آلودگی های شرک، رها می شود.

===================================

توضیح درباره قدم ها در زیارت

این قدم ها در این زیارت توضیح داده شده، اما قدم اول که ورودی این زیارت است، این هست که اولیای خدا، قبل از این که در عالم دنیا بیایند، با خدا میثاق ها و عهد بندگی با خدا بستند و در این دنیا می آیند که به میثاق و عهدشان عمل کنند و لذا از قبل از این که بیایند، لحظه شماری می کنند و آماده اند و برای وفا به این عهد از قبل خود را مهیا کنند و در طول دوران حیاتشان، همه سعی و دقتشان این است که میثاقی که با خدا بستند، به بهترین شکل انجام بگیرد و ذره ای تخلف شکل نگیرد.

===================================

سخن خدا درباره امام حسین علیه السلام

در باب سیدالشهدا علیه السلام این مطلب در ذیل این آیه شریفه وارد شده است که: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی فی ذُرِّیَّتی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمینَ».[2]

خدای متعال می فرماید: ما انسان را درباره والدین و پدر و مادرش توصیه و سفارش کردیم. مادر در دوره حملش با کراهت او را حمل کرد و با حالت کراهت او را به دنیا آورد و دوره حمل و شیرخوارگی‌ اش، سی ماه طول کشید تا جایی که به سن رشد و چهل سالگی رسید. عرضه داشت خدایا این لطف را در حق من بکن تا بتوانم شکرگزار نعمتی باشم که تو به من و پدر و مادر من عطا کردی و نتیجه آن عمل صالحی است که تو را خوش حال و راضی می کند. در روایات هست که این انسان سیدالشهدا علیه السلام است.

===================================

کراهت حضرت فاطمه علیها السلام از بارداری

یکی از ائمه هدی معصومین فرمودند که هیچ مادری در هنگام وضع حمل فرزند کراهت ندارد. این مورد کراهت، درباره صدیقه طاهره علیها السلام است که قبل از این که خدا امام حسین علیه السلام را به ایشان بدهد، میثاق این فرزند و بلای او و عاشورا را که بسیار برای فاطمه زهرا علیها السلام سخت بوده، از صدیقه طاهره گرفتند که ما این فرزند را به شما می دهیم، ولی اگر بخواهید این فرزند به شما داده شود، باید بلای او را بپذیرید و حضرت قبول کردند. انسان تا به وادی اولیای خدا وارد نشود، نمی فهمد در دستگاه اولیای خدا چه می گذرد؟[3]

===================================

تحمل سنگین ترین مصیبت ها

خدای متعال ماجرای سیدالشهدا علیه السلام را برای ابراهیم خلیل نقل کرده است. به گونه ای ابراهیم خلیل مصیبت زده شد که خدای متعال بر اساس روایت می فرماید: «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ ».[4] ما گفتیم اسماعیل را قربانی کن و تو که دوست داشتی این امتحان را انجام بدهی. سر بریدن اسماعیل مهم نبود. ما می خواستیم تو به ثواب افضل مصائب در راه خدا برسی. سنگین ترین مصیبت ها را در راه خدا تحمل کنی و به ثواب برسی، ولی این سنگین ترین مصیبت، ذبح اسماعیل نبود. ما مصیبت تو را در ماجرای سیدالشهدا به جای مصیبت اسماعیل قبول کردیم و از طریق غصه دار شدن تو بر سیدالشهدا، به ثواب اعظم مسائل می رسی، یعنی ثوابی که در قربانی کردن اسماعیل به تو نمی رسید، به تو می رسد.

===================================

پیوند حضرت ابراهیم با عاشورا

هزاران سال قبل از عاشورا، وقتی برای وجود مقدس ابراهیم خلیل، ماجرای امام حسین علیه السلام بیان می شود، ایشان به شدت غصه می خورند و ثواب مصیبت و سر بریدن اسماعیل در منی برای ایشان در نظر گرفته می شود.

نکته این است که حقیقت مصیبت سیدالشهدا، سنگین تر از قربانی کردن اسماعیل است و این که محبت جناب ابراهیم علیه السلام در وجود مقدس سیدالشهدا، بیش از محبت ایشان به اسماعیل است. مصیبت سیدالشهدا و لو واقع نشده، ولی برای صدیقه طاهره بسیار سنگین است و خدا این میثاق را از ایشان گرفته است و می فرماید وقتی امام حسین علیه السلام را به دنیا آورد، غصه دار بود، چون در تولدش آن مصیبت را می دید.وقتی امام حسین علیه السلام به چهل سالگی رسید، می فرماید: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً».[5] خدایا به من توفیق بده، شاکر نعمتی باشم که به من و پدر و مادرم دادی. در مقام شکر نعمت های تو، عمل صالحی که تو را راضی می کند، انجام بدهم که این عمل صالح، همان جریان عاشوراست، همان وفای به عهدی است که با خدا از قبل داشته است. دوران چهل سالگی امام حسین علیه السلام ، زمان قدرت معاویه است. هفده سال قبل از عاشورا، قبل از این که عاشورا پیش بیاید، ایشان لحظه شماری و خود را آماده می کرد و از خدا می خواست بتواند بار تکلیف را بردارد تا خدا را از خودش راضی کند. همه اولیای خدا این گونه اند.

===================================

وفای به عهد اولیای خدا

خداوند می فرماید: «یَأَیَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ،ارْجِعِى إِلىَ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً».[6] خدا از تو راضی شد. در گودی قتلگاه، این خطاب به سیدالشهدا علیه السلام رسید. اولیای خدا، وفای به عهد با خدا را در این دنیا گونه پیگیری می کنند و لحظه ای تخلف نمی کنند. همه زندگی شان وفا به محبوب و توجه به خدای متعال است و پیمانش را از قبل بستند. «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ».[7] خدا از قبل با آن ها شرط کرده که نسبت به همه درجات دنیا باید زاهد باشند تا بتوانند به خدا راغب باشند و به خدا رو بیاورند.

===================================

رغبت به دنیا و آخرت

توجه به دنیا مانع رغبت به خداست. رغبت به دنیا، مزاحم رغبت به خداست. رغبت به دنیا و آخرت و رغبت بین دنیا و خدا با هم جمع نمی شود. آن ها از قبل میثاق بستند که همه وجودشان را وقف خدا کنند و به بهترین وجه تمام هم و غمشان از لحظه ورودشان، بلکه قبل از آمدنشان به دنیا، از عالم ذر و قبلش این بوده که در وفای به خدای متعال، کوتاه نیایند و خدا از آن ها گلایه نداشته باشد. لذا اگر پیغمبری ترک اولی می کرد، در روایت هست که گاهی دویست سال می گریست.حضرت آدم دویست سال گریه کرد، برای این که خدا از او گله داشت.

===================================

مراقبت ائمه

در تاریخ هستی چهارده معصوم، یک ترک اولی نیست. آن ها به شدت مراقبت بودند. پس تمام برنامه شان در دنیا، بر اساس عهد قبلی است. همه بلایی که برای شان پیش می آید، از قبل قبول کردند. بعد لحظه شماری کردند که بلای محبوب پیش بیاید و عاشقانه و محبانه جام بلا را سر بکشند و راضی باشند. لذا عمق و جان همه زندگی آن ها همین است. برنامه این دنیای شان هم بر اساس یک نامه سر به مهر است که از طرف خدا آمده است. خیال نکنیم وقتی نامه سر به مهر بیاید، تکلیف سبک می شود. معین بودن دستور، موجب سبک شدن تکلیف نمی شود. نامه سر به مهر آمده و آن ها مو به مو به آن عمل کردند.«وَ لَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ إِلَى بَاطِلٍ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ».[8]

===================================

نامه سر به مهر

آن ها هیچ وقت کمترین میلی به غیر خدا نداشتند. در روایات کافی هست که فرمودند در هیچ موضوعی برای وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نامه سر به مهر و بسته نیامده که حضرت باز نکنند، الّا در امر امامت که نامه سر به مهر آمد.حضرت هم این نامه را باز نکرد و تحویل امیرالمؤمنین علیه السلام دادند. هر امامی فقط نامه خودش را باز می کند و عین دستوری که از طرف خدا آمده، عین عهدی که با خدا بسته، عهدنامه را دست حضرت می دهند و او به امر حق باید عمل کند. صاحب حقیقی لیله القدر آن ها هستند. لحظه های آن ها از هزار سال بهتر است. اگر کسی به این نکته توجه کند، هیچ تناقضی در افعال معصوم به وجود نمی آید.

===================================

خواسته پیامبر از امام علی علیه السلام

در زیارت غدیریه امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «فَمَاتَنَاقَضَتْ أَفْعَالُکَ وَ لااخْتَلَفَتْ أَقْوَالُکَ وَ لاتَقَلَّبَتْ أَحْوَالُکَم».[9] امیرالمؤمنین علیه السلام روز خیبر، قلعه خیبر را فتح کرد. حضرت یک تنه بالای کوه رفته و در قلعه خیبر را از جا در آورد. چون پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از او خواست هر چه در توان داشت، به کار برد. «مَا قَلَعْتُ بَابَ خَیْبَرَ بِقُوَّةٍ جِسْمَانِیَّةٍ بَلْ بِقُوَّةٍ رَبَّانِیَّةٍ».[10] قوه رحمانی اش را به کار برد. در قلعه خیبر را از جا در آورد و پرت کرد، دری که چند نفر باز و بسته می کردند. بعد از در برای پل بهره برد تا مسلمان ها از خندق عبور کنند. همه از ترس ایشان در احد فرار می کردند. آدمی که در لیله الحریر، از صدای فریاد الله اکبرش عده ای جان دادند، 25 سال سکوت می کند و جلو چشمش، دستش را می بندند و ریسمان به گردنش می اندازند و حبیبه خدا را هتک می کنند و معصومانه صبر می کند.

===================================

ما و امام علی علیه السلام

اگر امیرالمؤمنین علیه السلام ترک اولی می کرد، احدی از ما شیعه نبود. همه ملحق به اصحاب سقیفه بودیم. این آدم همه افعالش کاملاً هماهنگ است.آن شمشیر زدن و این سکوت، یک آهنگ دارد. هر دو آهنگ بندگی، هر دو آهنگ وفای به عهد است. هیچ وقت امیرالمؤمنین علیه السلام غذای سیر نمی خورد که مبادا گرسنه ای در دوردست ها، گرسنه سر روی زمین بگذارد. نان جو سیر نخوردند با این که همه هستی مال اوست. همین امیرالمؤمنین که شانه اش را خم می کند و بچه های یتیم را روی دوشش می گذارد تا خوش حال شوند، خودش را به آتش عرضه می کند که مبادا از یاد یتیم ها غافل شود. همین آدم وقتی پیامبر خاتم چند صد نفر از یهود بنی قریظه را دستش می دهند، همه را گردن می زند.وقتی هماهنگی در افعال فهمیده می شود که انسان نخ تسبیح را پیدا کند. «لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ».[11] اگر هفت اقلیم را به من بدهند و بگویند به ناحق یک پوست جو از دهان مورچه ای بگیر، نمی گیرم.

===================================

افعال بر اساس بندگی

امیرالمؤمنین علیه السلام به حسن بصری فرمود: چرا این قدر آب می ریزی؟ این چه جور وضو گرفتن است؟ چرا اسراف می کنی؟ گفت: آقا شما خون مسلمان ها را ریختی، اسراف نبود؟[12] او نمی تواند هماهنگی این دو نکته را بفهمد. یک جایی باید یک دریا خون بریزد، یک جایی نباید یک قطره آب هم بریزد، یعنی همه فعل باید براساس بندگی باشد. پوست جو به ناحق از دهن یک مورچه نمی گیرد و ده ها نفر را هم به حق درو می کند.آب نا به جا نمی ریزد، ولی خون به جا می ریزد. حرف های او با هم اختلاف ندارند. همه اش هماهنگ است. امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ خیبر و صفین و سکوت 25 ساله اش، در یک مسیر گام برداشت. همه کارش خدایی است. اگر کسی این قدم را برداشت و از این مدخل توجه پیدا کرد، امتحانش را پس داده است.

===================================

صالحان و وادی صلاح

«إنکم لاتکونون صالحین حتى تعرفوا، و لاتعرفون حتى تصدقوا ، و لاتصدقون حتى تسلّموا».[13] جز صالحین هیچ کس وارد وادی صلاح نمی شود، الّا این که به معرفت ولی خدا برسد و معرفت نصیب کسی نمی شود، الّا این که ولی خدا را تصدیق کند. صدق و یک رنگی ولی خدا را در همه افعال و اقوال و احوالش ببیند. هیچ کجا شک در ولی خدا نکند، و الّا اگر شک کرد، قدم بعدش این است که به وادی ریب پا می گذارد و بد گمان می شود. بدگمان که شد، تکذیب می کند. کسی به معرفت می رسد که در همه افعال و اقوال و احوال ولی خدا را تصدیق بکند و این کار آسانی نیست.

===================================

ترازوی امیرالمؤمنین علیه السلام

موسی کلیم علیه السلام، پیغمبر اولوالعزم خداست. خدا به او فرمود یک معلم الهی است، برو و پیدایش کن. موسی راه افتاد. می گوید یک دوران طولانی هم شده می گردم تا این معلم را پیدا کنم. رفت و او را پیدا کرد. بعد هم تقاضای شاگردی می کند. «قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً». [14] بعد می فرماید:«إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِىَ صَبرا،وَ کَیْفَ تَصْبر عَلىَ مَا لَمْ تحطْ بِهِ خُبرا».[15] تو نمی توانی هم پای من صبر کنی. تو اسرار کار مرا نمی دانی. موسی التماس می کند که بماند. بعد هم قول می دهد که نگوید و سکوت کند. فرمود: «آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً».[16] به او می گوید من نگفتم تو نمی توانی با من صبر کنی. عذرخواهی کرد.دنباله راه هم همین طور صبور بود و تصدیق کرد. او هر کاری می کند، می گوید این است.وقتی چنین اتفاقی می افتد که ترازوی ما امیرالمؤمنین علیه السلام باشد. با ترازوی امیرالمؤمنین همه کارها حل است. اگر ترازوی دیگری گذاشتی و کارهای امیرالمؤمنین علیه السلام را وزن کردی، همه چیز اشتباه در می آید. با ترازوی شیطان که کار امیرالمؤمنین علیه السلام جور در نمی آید. ترازویی که خدا در وجود ما گذاشته، ترازوی امیرالمؤمنین علیه السلام است. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها».[17] خدا راه فجور و تقوا و راه بدی و خوبی را به ما الهام کرده است. فجور،خروج از ولایت امیرالمؤمنین است. چیز دیگری فجور نیست. این جزو فطرت ماست. اگر کسی به این نکته توجه نکند و نخ تسبیح را پیدا نکند و نداند برای امیرالمؤمنین علیه السلام هر دو بندگی و وفای به عهد است، چه شهادت و چه کشتن، به همان دلیل که به شهادت می رسد، می کشد و برایش فرقی نمی کند.

===================================

نیکی ها و بدی ها

همه بدی ها مال دستگاه ابلیس است و همه خوبی ها برای دستگاه امیرالمؤمنین علیه السلام و نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم. ما باید تسلیم حضرت باشیم و حضرت را تصدیق کنیم. اگر شک کردیم، سقوط می کنیم. در شک فتنه خوابیده است.ماجرای آنهایی که با امیرالمؤمنین علیه السلام جنگ کردند، از شک شروع شد. نتوانستند تصدیق کنند، بعد هم به بدگمانی رسیدند. کار شیطان این است که این تراز را به هم بزند و ما را بدگمان کند. ما باید آن ها را تصدیق کنیم، تا به معرفت برسیم و بعد دنبالشان راه بیفتیم و بعد به صلاح برسیم و جزء صالحین بشویم. شیطان می خواهد ما را بدگمان کند تا دنبال آن ها حرکت نکنیم. می خواهد ما به ریب برسیم.

===================================

پس از غصب خلافت

بعد از این که خلافت را غصب کردند، مکارها دور حضرت آمدند.ابوسفیان آمد و به حضرت گفت: شما وسط میدان بیایید. ما از شما حمایت می کنیم. حضرت می فرماید: «فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَ إِنْ أَسْکُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ».[18] اگر حرف بزنم، می گویند حریص بر ملک است. اگر سکوت کنم، می گویند از مرگ می ترسد.

===================================

کار شیطان، ایجاد بدگمانی

این همان کاری است که شیطان می کند. بدگمانی ایجاد می کند و نمی گذارد ما ولی خدا را تصدیق کنیم، در حالی که اگر رشته تسبیح را پیدا کردیم، می داند که وقتی حرف می زند برای خداست و حریص نیست. سکوت هم کند، برای خداست. نه از مرگ می ترسد، نه حریص است و نه ترسو. کسی که رشته تسبیح را پیدا کرد، می فهمد جنگ صفین برای حرص بر سر دنیا نیست. جنگش با نهراوانی ها، برای حرص بر سر دنیا نیست. جنگ جملش برای دنیا نیست. لذا وقتی بیت المال را از دست طلحه و زبیر بیرون آورد و نگاهش به طلاها افتاد، فرمود: «یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا... غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً».[19] غیر از امیرالمؤمنین را فریب بده. من گول تو را نمی خورم. واقعاً در نگاهش خاک و طلا یکی است.

===================================

پیامد بدگمانی

کار شیطان این است که ما را به شک و ریب و بدگمانی بیندازد و وای به روزی که انسان بدگمان شود. در کوچک ترین امر نسبت به نبی خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هم شک می کند. این فرد دیگر نمی تواند نبوت حضرت را تحمل کند. نمی تواند پای کار بایستد. وقتی بدگمان شد، نمی تواند صبر کند و باید حتماً تصدیق کند و بردبار باشد. آدمی که بدگمان شد، دیگر نمی تواند پای دستور بایستد. اگر آدم خیال کرد امیرالمؤمنین علیه السلام برای حرص دنیا می جنگد، چرا برود خونش را بدهد؟ «غَیْرُ شَاکِّینَ وَ لَا نَاکِثِینَ وَ لَا مُرْتَابِینَ وَ لَا مُکَذِّبِینَ».[20] آدم شک کند، بیعتش را می شکند.آدم که با شک نمی تواند وفا کند. تمام هم و غم شیطان این است که ما را از تصدیق نسبت به ولی خدا باز بدارد و ما را به شک و بدگمانی بیاندازد. روزنه نفوذ ابلیس هم اعمال زشت و صفات رذیله است. این ها لشکریان ابلیس در باطن ما هستند. شیطان با این نوع لشکریان سراغ ما می آید. اگر این لشکر در ما خانه کرد، از طریق ما با نبی اکرم می جنگد و از آن طرف هم تصدیق صد در صد است. ما باید تصدیق کنیم.

===================================

راه تصدیق

راه تصدیق چیست؟ یکی از مهم ترین راه هایش این است که اگر انسان نخ تسبیح را در کار ولی خدا پیدا کرد، می تواند تصدیق کند. این همانی است که آن معلم الهی به موسی کلیم فرمود. وقتی دیگر نتوانست تحمل کند، می خواستند از هم جدا شوند.گفت این اسرار کار من است. حالا فهمیدی؟ تو هم جای من بودی، همین کارها را می کردی.بعد فرمود که «قالَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی یَعْنِی لَوْ لَا أَمْرُ رَبِّی لَمْ أَصْنَعْهُ».[21] من از طرف خودم کار نمی کردم. من مأمور خدا بودم. این همان نخ تسبیح است و وقتی انسان می تواند باور کند که این ها همه کارهایشان برای خداست که نخ تسبیح را پیدا کند. اگر آدم ببیند امیرالمؤمنین25 سال سکوت می کند، یک ترک اولی نمی کند، وقتی به خانه اش می ریزند، همه امکانات هست که قلع و قمعشان کند، دست هایش را روی هم می گذارد و ترک اولی نمی کند، اگر این بلا را دید، می تواند بگوید روزی هم که شمشیر می زند، برای خدا بوده است.

===================================

فتنه گری شیطان

اگر کسی عاشورا را دید که نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برای پیروزی اسلام حاضر شده و عزیزترین انسان ها نزد او مثل صدیقه طاهره و محبوب ترین انسان ها نزد او مثل امام حسین علیه السلام به شهادت برسند، می فهمد این آدم راست می گوید.

این که به ما گفتند صبح و شب گریه کنید، برای این است. اگر چشممان را از بلای آن ها برداشتیم، شیطان فتنه به پا می کند. ما اسرار کار آن ها را نمی فهمیم. می گوید این جای کار خراب است. آن جای کار عیب دارد.

===================================

روایت مرحوم صدوق از ماجرای فدک

درباره علت شهادت صدیقه طاهره علیها السلام مرحوم صدوق می نویسد: صدیقه طاهره علیها السلام قباله فدک را از اولی گرفتند و از کوچه بنی هاشم به طرف منزل می رفتند. دومی راه را بر حضرت بست و پرسید:از کجا می آیی؟ فرمودند: از مسجد. قباله فدکم را گرفته ام. قباله فدک را از حضرت طلب کرد. حضرت ابا کردند، از این که قباله را به او بدهند. «فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ کَانَتْ عَلَیْهَا السَّلَامُ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا، ثُمَّ لَطَمَهَا، فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى قُرْطٍ فِی أُذُنِهَا حِینَ نَقَفَ».[22]این تعبیر قابل ترجمه کردن نیست. آن ها نگفتند که این دختر رسول خداست. نگفتند این بانوی جوان حمل دارد. در همین جا محسن را از دست داد و به همین حد هم اکتفا نکردند.بی بی دو عالم، دست از مقاومت برنداشت. جوری به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام جسارت کرد که تعبیر مرحوم صدوق این است که گویا دارم می بینیم گوشواره از گوش فاطمه جدا شد.از آن ماجرا، تا روزی که فاطمه زهرا علیها السلام زنده بود، بیمار بود.

تعبیر مقاتل این است که حضرت در طول این مدت کم کم زمین گیر و جوری آب شد که جز یک خیال و سایه از حضرت نماند و حضرت آماده رحلت شدند.

===================================

ذکر مصیبت حضرت زهراسلام الله علیها

وقتی حضرت احساس کرد که دیگر هنگام رحلتش فرا رسیده ، ام ایمن و اسما را دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد و امیرالمؤمنین حاضر شدند. ایشان به حضرت عرضه داشتند: احساس می کنم که خدا دیگر مرا دعوت کرده و دیگر همین ساعت ها به پدرم ملحق می شوم. اموری را در قلب و سینه خودم نگه داشتم که می خواهم آن ها را با شما در میان بگذارم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: دختر رسول خدا، آن چه در دل داری، با من در میان بگذارید. نقل است: «فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ ثُمَّ قَالَتْ یَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی کَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُکَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی فَقَالَ ع مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَکْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَکِ بِمُخَالَفَتِی».[23]

برای این که حضرت اسرار را می خواهند بگویند، بالای سر فاطمه زهرا علیها السلام نشستند. آخرین ساعات بی بی دو عالم است و هر که در اتاق و خانه بود، بیرون فرستادند. فاطمه زهرا علیها السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه داشتیَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی کَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُکَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی». تو در دوره ای که با من بودی، مرا دروغگو نیافتی. من به تو خلاف نگفتم. در حق تو خیانت نکردم. در هیچ امری با تو مخالفت نکردم.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: دختر رسول خدا، به خدا پناه می برم، این حرف ها چیست که می زنید؟ «فَقَالَ علیه السلام مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَى وَ أَکْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَکِ بِمُخَالَفَتِی». دختر رسول خدا، خداشناس تر از این حرف ها و متقی تر از این درجات هستی. درجات تو بالاتر از این هاست. تو گرامی هستی نزد خدا و خائف درجات تو بالاتر از این هاست که من بخواهم فردای قیامت از تو حساب بکشم و بگویم چرا با من مخالفت کردی و شأن شما رفیع تر از این حرف هاست که بخواهی من از تو راضی شوم.

بعد امیرالمؤمنین فرمود: «قَدْ عَزَّ عَلَیَّ مُفَارَقَتُکِ وَ تَفَقُّدُکِ إِلَّا أَنَّهُ أَمْرٌ لَا بُدَّ مِنْهُ وَ اللَّهِ جَدِّدْتِ عَلَیَّ مُصِیبَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ عَظُمَتْ وَفَاتُکِ وَ فَقْدُکِ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ مِنْ مُصِیبَةٍ مَا أَفْجَعَهَا وَ آلَمَهَا وَ أَمَضَّهَا وَ أَحْزَنَهَا هَذِهِ وَ اللَّهِ مُصِیبَةٌ لَا عَزَاءَ لَهَا وَ رَزِیَّةٌ لَا خَلَفَ لَهَا ثُمَّ بَکَیَا جَمِیعاً سَاعَةً وَ أَخَذَ عَلَى رَأْسِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أُوصِینِی بِمَا شِئْتِ».[24] جدایی تو و برای من خیلی سخت است. مصیبت پیغمبر با رفتن شما دوباره برای من زنده شده است. مصیبتی که برای امیرالمؤمنین فاجعه آمیز و ناگهانی است. چقدر تلخ و سخت است. کسی جز خدا نمی داند سختی این مصیبت را. چقدر این مصیبت مرا غصه دار کرده. این مصیبتی است که نمی شود جبران کرد.

ساعتی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام در این خلوت گریستند. امیرالمؤمنین علیه السلام سر فاطمه علیها السلام را از روی بستر برداشتند و به سینه چسباندند. بعد فرمودند: فاطمه جان هر وصیتی داری، بفرما. اگر چه من مأمور به صبرم، ولی خواهی دید که وصیت تو را عملی می کنم. در این امر مأمور به صبر نیستم.هر چه وصیت کنی، وفا می کنم. بعد بی بی دو عالم وصیت کردند و فرمودند: علی جان برای من تابوتی درست کن و بدن مرا در تابوت قرار بده. بعد شکل تابوت را ترسیم کردند. شاید برای این بود که این پیکر نحیف و چیزی که جز یک سایه از آن نمانده، مقابل چشم امیرالمؤمنین علیه السلام و عزیزانش قرار نگیرد. بعد فرمود: علی جان وصیت من این است که آن هایی که ظلم کردند، نباید در تشییع جنازه من حاضر شوند. شبانه خودت مرا غسل بده و خودت مرا کفن کن و مخفیانه بدن مرا بردار و خودت مرا در قبر بگذار. وقتی روی قبر مرا پوشاندی، مقابل صورت من بنشین و در تاریکی شب برای من قرآن تلاوت کن. بعد فرمودند: «وَ أَنَا أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ تَعَالَى وَ أُوصِیکَ فِی وُلْدِی خَیْراً ثُمَّ ضَمَّتْ إِلَیْهَا أُمَّ کُلْثُومٍ».[25] تو را به خدا می سپارم. مراقب فرزندانم باش. ایشان دختر کوچکش را در آغوش گرفت و آخرین وداع را با این دختر کرد و فرمود: علی جان وقتی این دخترم به سن رشد رسید، آن چه در منزل دارم، به این دخترم بسپارید.

سپس امیرالمؤمنین و حسنین را به مسجد فرستاد. در بعضی مقاتل هست که خودش با حسنین به مسجد النبی رفت و دو رکعت نماز خواند. روز آخر حضرت از جا برخاستند و بعد به حسنینش فرمود: عزیزانم شما پیش پدرتان بمانید. و خودش به منزل برگشت.ایشان به اسما فرمود: من داخل حجره می شوم.

در بعضی نقل ها دارد که نماز مغرب را خواند و فرمود: اسما من داخل حجره می شوم. بعد از ساعتی بیا و مرا صدا بزن. اگر دیدی که جواب ندادم، امیرالمؤمنین علیه السلام را خبر کن. اسما می گوید ساعتی گذشت و وارد خانه شدم و دیدم حضرت پاهای خود را به سمت قبله دراز کرده و روپوشی روی خود انداخته و هر چه صدا زدم، جوابی نشنیدم.روپوش را کنار زدم و دیدم بی بی دو عالم دست را زیر صورت گذاشته و روحش با عالم بالا مفارقت کرده است. کسی را دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام فرستادم. وقتی امیرالمومنین علیه السلام خبر را شنید، به صورت روی زمین آمد و در فاصله کوتاه مسجد و منزل، هی می نشست و برمی خاست.

ای گل صد برگ من پر پر مشو

شمع من خاموش و خاکستر مشو

از حدیث کوچه غرق آتشم

فاطمه از تو خجالت می کشم

 

*حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

پی نوشت:

[1]. مفاتیح الجنان، ص، 317، پس زیارت کن حضرت فاطمه علیها السلام را ...، ص317.

[2].الأحقاف: 15.

[3].ما نزل فی القرآن فی شأن فاطمه علیها السلام ، سید محمدعلی حلو ، ص 89

[4].الصافات: 107.

[5]. الأحقاف : 15.

[6].الفجر:27،28.

[7].مفاتیح الجنان، ص532، امر اول دعاى ندبه است ...، ص 532.

[8].الکافی، شیخ کلینی، ج4، ص570، دعاء آخر عند قبر أمیر المؤمنین ع ...، ص570.

[9].مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص366، دوم زیارتى است که به سندهاى معتبره از...، ص366.

[10].بحارالأنوار، مجلسی، ج70، ص76، باب 122، حب الدنیا و ذمها و بیان فنائها...، ص76.

[11]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج13، ص211، 77، باب کراهة أکل ما تحمله النملة ...، ص211.

[12].بحارالانوار، مجلسی، ج 34 ، ص 294.

[13]. الأنوارالساطعة، شیخ جوادکربلایی، ج2، ص167، و أما الأمر الثانی:أعنی معنى الهدایة و ...، ص167.

[14].الکهف :66.

[15].الکهف:67،68.

[16].الکهف :65.

[17].الشمس :8.

[18].بحارالأنوار، مجلسی، ج 28، 233، باب 4.

[19].نهج البلاغة، ص480.

[20].بحارالأنوار، مجلسی، ج53، 187، باب 31.

[21].بحارالأنوار، مجلسی، ج13، ص301، باب 10 قصة موسى علیه السلام حین لقی الخضر...، ص287.

[22]. بحارالأنوار، مجلسی، ج29، ص192، 11، باب نزول الآیات فی أمر فدک و قصصه ...، ص105 .

[23]. بحارالأنوار، مجلسی، ج43، ص 191، باب 7، ما وقع علیها من الظلم و بکائها...، ص155.

[24]. همان.

[25]. بحارالأنوار، مجلسی، ج79، ص27، باب 12، الدفن و آدابه و أحکامه ...، ص14.

 

شب قدر و فاطمه (علیها السلام)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه و افضل بریّته سیدّنا و نبیّنا و مولانا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین.

یکی از بشارت های عظیمی که خدای متعال در قرآن مجید و در کتاب نورانی خود به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و همچنین به برکت آن وجود مقدس به امت حضرت عطا کرده، بشارت به شب قدر است : «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ مَا أَدْرَئکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ»[1] این سوره درباره شب قدر است : «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.»[2] این شبی است که از هزار ماه بهتر است. برای امت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بشارت بزرگی در این سوره مبارکه است که به شفاعت حضرت راهشان به اندازه ای کوتاه شده که می توانند راه طولانی امم گذشته را در یک شب طی کنند.

================================

حکمت کوتاه بودن عمر امت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

از ظاهر روایات چنین برمی آید که شب قدر در امم گذشته وجود نداشته و آن را از برکات وجود مقدس نبی خاتم صلی الله علیه وآله وسلم می دانند. به شفاعت ایشان و با آمدن ایشان راه امت کوتاه شده.در روایت می خوانیم که کوتاهی عمر امت حضرت هم به همین دلیل است. چون بودن و زندگی در این دنیا، هیچ موضوعیتی ندارد. دنیا معبر انسان هاست. «أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَنْ تَذَکَّرَ»؛[3] به اندازه ای که برای رشد انسان لازم است به او عمر می دهند. اگر عمر امت نبی اکرم به درازای عمر امم سابقه نیست نکته اش همین است.

 

در روایتی نورانی مرحوم فیض در کتاب شریف صافی ذیل سوره قدر نقل می کنند که در محضر وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم درباره امم گذشته صحبت می شد. نام از فردی از بنی اسرائیل برده شد که هزار ماه و بیش از هزار ماه در راه خدا فقط شمشیر به دوش کشیده و در جبهه جنگ مبارزه کرد. «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ.»[4] ابتدا نبی اکرم بسیار شگفت زده شدند. بعد به خدای متعال عرضه داشتند: خدایا! در قبال این عمر طولانی که به امم گذشته عطا کردی، به امت من چه عطا کرده ای؟ آنگاه خدای متعال سوره قدر را بر وجود مقدس رسول اکرم نازل کرد؛ یعنی ما به برکت شما به امت شما شب قدر دادیم و نیازی به آن درنگ و توقف طولانی در عالم دنیا نیست. راه آنها را کوتاه کردیم. آنها با تو زودتر به مقصد می رسند.

================================

همه هدایت ها به حضرت بازمی گردد

نکته دیگری که باید درباره شب قدر گفت این است که شب قدر عطای مخصوصی به خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، برای به انجام رسیدن رسالتشان است. برای اینکه حضرت در آن هدفشان به نتیجه برسند؛ آن هدفی که خلاصه در این می شود که همه عالم را می خواهند به سمت خدا ببرند. می خواهند همه امت را شفاعت کنند.آنچه به حضرت عطا شده برای اتمام این مسئولیتی است که به دوش حضرت است.

 

رسالت حضرت در شب قدر دستگیری از همه است و هر کسی به خدا می رسد، به واسطه نبوت مطلقه نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. حتی نبوت انبیاء گذشته از فروع نبوت نبی اکرم و شعبه ای از شعب این نورانیتی است که به حضرت عطا شده. پس همه هدایت ها به حضرت بازمی گردد.آنچه به حضرت برای به مقصد رسیدن این رسالت و رفع موانع عطا شده، شب قدر است.

================================

خواب نگران کننده پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم و نزول سوره قدر

در صافی شریف روایتی این چنین نقل شده: وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در خواب دیدند که بنی امیه از منبر حضرت بالا رفتند و مردم را رو به عقب برگرداندند؛ یعنی آنجایی که جای رسالت بود جای دعوت به خدا بود. حضرت از آن موقیعت و منزلت، بشریت را به سمت خدا هدایت کردند و بنی امیه از همان منصب دارند استفاده می کنند و دوباره جان ها را متوجه دنیا می کنند و جاهلیت را به شکل جدیدی باز می گردانند. وقتی حضرت از خواب برخاستند، محزون شدند. چون خواب حضرت به منزله وحی است. مطمئن بودند که این واقعه رخ می دهد.

جبرئیل به حضرت عرض کرد: یا رسول الله! چرا نگرانید؟ فرمودند: چنین خوابی را دیدم.عرضه داشت من از ماجرا بی خبرم. باید بروم و از خدای متعال خبر بیاورم. رفت و برگشت و آنچه برای حضرت آورد یکی سوره قدر بود و دیگری هم برخی آیات دیگر قرآن.

================================

حکمت خداوند در باز گذاشتن عرصه برای اهل باطل

پس یکی از شأن نزول هایی که برای این سوره نقل شده، همین است که خدای متعال به پیامبر می فرماید: ما دولتی طولانی و هزارماهه به بنی امیه دادیم و به آنها اجازه دادیم که بیایند و بر منصب تو بنشینند و از منصب خلافت استفاده کنند. سرانجام این اجازه به آنها داده شده این اجازه اذن تکوینی است. اذن تشریعی نیست؛ یعنی آنها از نظر شرع مجاز به چنین کاری نبودند. ولی سرانجام اگر خدای متعال اجازه ندهد، هیچ حادثه ای در عالم اتفاق نمی افتد.

 

حضرت حق آنها را امداد می کند به میزانی که با مشیت بالغه و حکمت کلی خلقت همراه است : «کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً»؛[5] یعنی به حضرت بشارت دادند که ما به دشمنان شما اجازه دادیم، ولی نگران نباش، آنچه به تو عطا کردیم، بهتر از همه آنهاست و جبران همه آنها با آن می شود. کار تو این است که مردم را به سوی خدا دعوت کنی و آنها شأنشان این است که مردم را به سمت دنیا برگردانند. به آنها مهلت می دهیم، ولی به تو چیزی عطا کردیم که با دادن این سرمایه به تو همه آن دولت های ناپایدار همه آن قدرت ها و مهلت ها و فرصت ها تدارک و جبران می شود و آن شب قدر است. به تو شب قدر عطا کردیم که «خیر من الف شهر». از دولت هزار ماهه بنی امیه و بنی تیم و عدی که همه فتنه ها زیر سر آنها بود، طولانی تر است. این شب قدر سرمایه حضرت است برای هدایت و شفاعت بشریت، نورانی کردن عالم و هدایت امم.سرمایه امت حضرت است تا راهشان را به سوی خدا نزدیک کنند. ظاهر شب قدر روشن است.

================================

حقیقت راه یابی به شب قدر، راه یافتن به مقام ولایت است

وجود مقدس امام صادق علیه السلام فرمودند که «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ»[6] یعنی وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها. سپس فرمودند : «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ»؛ اگر کسی بتواند به حقیقت معرفت فاطمه زهرا سلام الله علیها راه پیدا کند، به شب قدر راه پیدا کرده است. این معرفت معمولی راه گشا نیست.

 

حقیقت راه یابی به شب قدر، راه یافتن به مقام ولایت خدای متعال و معرفت به مقام نورانیت اولیاء الهی است. این معرفت، عین معرفت خدای متعال است.اگر کسی بتواند به آستانه رفیع فاطمه زهرا راه پیدا کند و نورانیت حضرت در دل او تجلی کند، برابر با شب قدر است؛ یعنی همه آن راه های طولانی با این معرفت، طی می شود.

================================

تأثیر وجود مبارک صدیقه کبری سلام الله علیها در رسیدن به نورانیت و معرفت

«وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»[7] که در روایات می فرماید : «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ»؛[8] هدف معرفت الله است و معرفت الله هم این معرفت بر طریق حجت و استدلال نیست. آن چیزی است که برای فراعنه تاریخ هم تمام می شود. حجت بر دشمنان هم تمام می شود. اینها عارف بالله نیستند. معرفت آن معرفت حقیقی است. در روایت چنین آمده که این معرفت الله به معرفت الامام یا در روایت امیرالمؤمنین علیه السلام است.آن معرفتی که باید به آن راه یافت - و همه این عمر برای رسیدن به همین است - واقع نمی شود مگر از طریق معرفت انوار ائمه هدی. وجود صدیقه طاهره سلام الله علیها به گونه ای این نور را در عالم تجلی داده که راه معرفت خدای متعال و معرفت این انوار الهی را آسان کرده. عبادت ایشان، راه ایشان و مقاومتی که در مقابل دستگاه باطل کردند، راه رسیدن به مقام نورانیت و معرفت را بر همه امت کوتاه کرده است.

 

اگر رسالت حضرت، هدایت همه امت به سمت خدای متعال بود، آن کسی که همه موانع تاریکی ها و ظلمت ها را جبران کرد، فاطمه زهرا سلام الله علیها است؛ کسی که در مقابل دشمنان حضرت ایستاد.

================================

شیاطینی که دشمنان خاص پیامبر هستند

«وَ کَذَالِکَ جَعَلْنَا لِکلُ نَبىِ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْانسِ وَ الْجِنّ یُوحِى بَعْضُهُمْ إِلىَ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا یَفْترونَ ، وَ لِتَصْغَى إِلَیْهِ أَفْئدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ وَ لِیرضَوْهُ وَ لِیَقْترفُواْ مَا هُم مُّقْترفُونَ»[9] خدای متعال در مقابل هر پیامبری دشمنی قرار داده که قاعدتاً این دشمن یک هماورد هم هست. شیاطین انسی و جنی که در مقابل وجود مقدس نبی اکرم شیطنت می کنند، رئیس همه شیاطین و سرآمد و محور همه هستند. در برخی روایات نام آنها را هبتر و ظریر بیان کرده اند. اینها دشمنان خاص نبی اکرم صلی الله علیه وآله و سلم هستند که با حضرت عداوت و دشمنی می کنند که نتیجه دولت آنها، ظلمت تاریخی است : «وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ»؛[10] «وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِهِیَ دَوْلَةُ حَبْتَرٍ فَهِیَ تَسْرِی إِلَى قِیَامِ الْقَائِمِ.»[11]

================================

فاطمه زهرا سلام الله علیها روشن کننده ظلمت در تاریخ

در مقابل این دولت طولانی و در مقابل این ظلمتی که آنها در تاریخ ایجاد کردند خدای متعال نور وجود مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها را به پیامبر داده است. ایشان، حقیقت آن لیلة القدری است که خدای متعال به وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم عطا کرده که راه ایشان را در دعوت به سوی خدا متعال کوتاه کند. کسی که مأموریت دارد پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بایستد و آشکارا مبارزه کند، امیرالمؤمنین علیه السلام است. ایشان مأمور به صبرند. شیعیان اندکی هم که گرد حضرت باقی ماندند، مأمور به صبرند؛ چون رفتن آنها سودی ندارد. در این شرایط، کسی که مسیر تاریخ را روشن و حجت را بر همه تمام می کند، فاطمه زهرا سلام الله علیها است. آن هم با آن مقاومت سنگین و عجیبی که ایشان در این مدت بسیار کوتاه داشتند؛ یعنی در یک دوره کوتاه 75 یا 95 روز. ایشان راه را بر یک جبهه تاریخی سد کردند.

================================

صدیقه کبری سلام الله علیها تنها راه رسیدن به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام

نور عبادت فاطمه زهرا سلام الله علیها، نور بندگی ایشان بر ظلمت شیطنت و استکبار دستگاه ابلیس و اصحاب سقیفه غلبه کرد و عالم را نورانی نمود و هیچ انسان مؤمن و موحدی نیست، جز اینکه در پرتو این نور، راه به سوی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می برد. اگر این نور نبود، راه همه عوالم به سوی نبی خاتم و امیرالمؤمنین علیه السلام بسته می شد. هر کسی به سوی حضرت هدایت شده از طریق فاطمه زهرا سلام الله علیها است. پس کسانی که چشمشان را به این دوره 75 یا 95 روز تاریخ می بندند و حوادث این روزها را نادیده می گیرند، در قدم اول از امیرالمؤمنین و در قدم دوم از نبی خاتم و در قدم سوم از خدا جدا می شوند.

 

اصحاب سقیفه هم چشم ها را گرفتند و هم فضا را ظلمانی کردند.حال تنها وجود صدیقه طاهره است که نور افشانی می کند. آن کسی که مبارزه جدی صدیقه طاهره سلام الله علیها را در مقابل ظلمانی کردن تاریخ نبیند، بی تردید این ظلمت او را فرا می گیرد. کسانی که چشمشان را به سوی این نور بستند، با تمام ادعایی که داشتند زمین گیر شدند و صفشان را از صف امیرالمؤمنین علیه السلام و سپس صفشان را از صف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جدا کردند. بهترین حجت و روشن ترین و واضح ترین حجت برای دعوت به نبی اکرم و دعوت به امیرالمؤمنین علیه السلام، صدیقه طاهره سلام الله علیها است.

================================

احتجاج علامه امینی با بزرگان اهل سنت درباره صدیقه کبری سلام الله علیها

مرحوم علامه امینی رضوان الله علیه در احتجاجی با علمای اهل سنت می فرمایند: من به آنها آنچه گفتم حرف بزرگان خودشان بود. از آنها پرسیدم نظر شما درباره فاطمه زهرا سلام الله علیها چیست؟ قبول دارید مصداق آیه مباهله است؟

یک سوال دیگر کردم که نظرتان درباره روایت نبوی که متفق عندالفریقین است چیست؟ که «مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً»[12] اگر کسی بدون معرفت امام خود از دنیا برود، مثل این می ماند که قبل از بعثت از دنیا رفته و هیچ بهره ای از اسلام نبرده. فریقین هم نقل کردنده اند. سؤال آخر این که این روایت را در مجامع خود نقل کرده اید که اینها امیرالمؤمنین علیه السلام را واسطه کردند و به عیادت فاطمه زهرا سلام الله علیها آمدند. حضرت به شفاعت علی علیه السلام به آنها اجازه داد. وقتی آمدند رویش را از آنها برگرداند و فرمود: یک سؤال از شما می کنم. اگر جواب دادید، با شما صحبت می کنم. پرسید : آیا شما نبودید که در فلان ماجرا پدرم فرمود : «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَى اللَّهَ؟»[13] فاطمه زهرا سلام الله علیها پاره تن من است اذیت او اذیت من و اذیت من اذیت خداست. این جور متصل به خداست.

در روایات دیگری آمده «إِنَّ اللَّهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا.»[14] گفتند بله درست است. دنباله روایت این است که حضرت فرمودند:خدایا! تو شاهد باش اینها مرا اذیت کردند و من از این ها راضی نیستم. مرحوم علامه امینی می فرماید: من از شما یک سؤال می کنم؛ اگر بگویید فاطمة مات میتة جاهلیة دروغ است. نمی توانید بگویید. اگر بگویید امامش اولی و دومی بودند این هم غلط است.

پس امام فاطمه زهرا سلام الله علیها که بوده؟ کسانی که می بینند، حجت کاملاً روشن است.

================================

مقاومت حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل دشمنان

از نظر تاریخ فریقین، اینکه فاطمه زهرا سلام الله علیها بیعت نکردند، محل خلاف نیست. هیچ عالم معتبری از علمای اهل سنت نگفته که فاطمه زهرا سلام الله علیها با یکی از این دو نفر بیعت کرده باشند. اگر می توانستند بر اصل شخصیت حضرت خط می کشیدند. گویا بزرگان در ضمن این فراز از خطبه فاطمه زهرا سلام الله علیها که حضرت مکرر تأکید می کنند اعلموا، بدانید من فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هستم. ایشان در بین خطبه به ابوبکر می فرمایند: ابوبکر! آیا می خواهی بگویی من دختر رسول خدا نیستم که می گویی من ارث نمی برم؟ اگر می گویی فرزندان انبیاء ارث نمی برند، این خلاف آیه قرآن است. می خواهی بگویی من دختر رسول خدا نیستم؟

 

بعضی گفته اند اگر این مقاومت نبود، همین امر را هم انکار می کردند. چون اصل حجت آن قدر واضح و روشن است که ابهامی برای آن نیست و برخی می گویند اینها امت رسول الله نبودند، امت ابوبکرند. شاهدش هم این است که بعد از سال ها ابوبکر از دنیا رفته و دخترش عایشه پرچم برداشته هزار هزار دورش جمع شدند و با امیرالمومنین علیه السلام جنگیدند.

================================

عاقبت کسانی که چشمشان را بر حقیقت می بندند

حضرت، فردای رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن خطبه غراء را خواندند. حتی یک نفر از حضرت حمایت نکرد. کاملاً آشکار است که حق کدام طرف است و باطل کدام طرف. اگر کسی چشمش را نسبت به این چراغ نبندد، حق و باطل روشن می شود. صحابه با تمام وسعتی که دارند با تمام عناوینی که دارند به اشتباه رفتند و اگر کسی چشمش را بر این چراغ بست، با آن اغواگری ها همه در تاریکی می روند. اینها صحابه بودند. نزدیکان بودند. دو تا از آنها، پدر زن های رسول الله بودند.

 

فرمود: دشمنان ما سه دسته اند:

دشمن ما، دشمن دوست ما و دوست دشمن ما؛ هر سه دشمن ما هستند.

فرمود: در یک قلب دو محبت نمی گنجد : «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ»[15]

باید صفتان را روشن کنید. اگر نور فاطمه را نبینند، در قدم اول از حقیقت دین جدا می شوند و آنچه که می پذیرند پوسته ای از دین است. همان کاری که دشمن کرده است.

================================

محو شدن باطن دین در ثقیفه

حقیقت و باطن دین، ولایت ولی الله است : «السَّلامُ عَلَى الدِّینِ الْمَأْثُورِ»[16] حقیقت دین تجلی ولایت خداست. نسبت به این حقیقت چشمشان را می بندند. کاری که اصحاب سقیفه کردند این بود که باطن دین را گرفتند و پوسته ای برای دین باقی گذاشتند : «حسبنا کتاب الله»؛[17] یعنی همین تأکید حضرت است که «وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛[18] دین با ولی تمام می شود، حقیقت دین در قوس نزول تنزل ولایت الهی است و در قوس صعود تولی به ولایت الهی است. باطن دین تولی و تبری است. حقیقت توحید، از طریق تولی و تبری حاصل می شود. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها حلقه اتصال همه عوالم به ولایت کلیه و نبوت مطلقه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستند و شاید معنی شب قدر بودن فاطمه زهرا برای وجود مقدس حضرت این باشد که ایشان طریق هدایت به رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستند.

================================

ذکر مصیبت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین.

 

«یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یَا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکِ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا عِنْدَ اللَّهِ»[19]

 

این ایام آخرین روزهای حیات بی بی دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها است.بیماری بر حضرت غلبه کرده. روزهای آخر نه فقط نمی توانست، کارهای خانه را انجام بدهد، در کارها و امور شخصی خودش هم از امیرالمومنین و دیگران کمک می گرفت. جوری ضعف بر حضرت غلبه کرده که نمی تواند از این پهلو به آن پهلو بگردد. چه کردند با فاطمه، با حبیبة رسول خدا؟ پیغمبر خدا فاطمه را بسیار دوست می داشت. واقعاً حبیبه رسول خدا بود.

 

عایشه نقل می کند: وقتی فاطمه به دیدن رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم می آمد، پیغمبر خدا به استقبال فاطمه می رفت، خم می شد و دست فاطمه را می بوسید. سینه فاطمه را می بویید و می فرمود: از فاطمه بوی بهشت می شنوم. فاطمه را جای خودش می نشانید. مکرر می فرمود: «فداها ابوها». آن قدر فاطمه را دوست می داشت که وقتی می خواست به مسافرت برود از همه که خداحافظی می کرد، آخرین منزلی که می رفت، منزل فاطمه بود. وقتی از مسافرت برمی گشت، اولین منزلی که وارد می شد، منزل فاطمه بود. هر روز بیشتر می آمد، در این خانه می ایستاد و روزی چند بار بیشر آیه تطهیر را می خواند. کاری کردند یا رسول الله که صدای فاطمه از پشت در بلند شد: «یا رسول الله أهکذا یفعل بابنتک و حبیبتک و صفیتک»

«و لست ادری خبر المسماری

صل صدرها خزانة الاسراری»

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود.

الا لعنۀ الله علی القوم الظالمین

 

*حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

پی نوشت:

[1] قدر: 1،2

 

[2] قدر : 3

 

[3] فاطر : 37

 

[4] الکافی/شیخ کلینی/5/4/باب فضل الجهاد ..... ص : 2

 

[5] إسراء : 20

 

[6] بحارالأنوار/مجلسی/43/65/باب3- مناقبها و فضائلها و بعض أحوالها و معجزاتها....ص:19

 

[7] الذاریات: 56

 

[8] بحارالأنوار، مجلسی، ج 5، ص 312، باب15- علة خلق العباد و تکلیفهم ... ص 309.

 

[9] انعام: 112،113

 

[10] الفجر : 4

 

[11] بحارالأنوار/مجلسی/24/ 78/باب 30- أنهم علیهم السلام النجوم والعلامات....ص:67

 

[12] الکافی/شیخ عباس قمی، ج 1، ص 377، باب من مات و لیس له إمام من أئمة الهدی... ص 376.

 

[13] بحارالأنوار، مجلسی، ص 30، ص 353 [20] باب ..... ص : 145

 

[14] بحارالأنوار، مجلسی، ص 21، ج 279، باب32- المباهلة و ما ظهر فیها من الدلائل والمعجزات....ص 276.

 

[15] الأحزاب : 4

 

[16] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ج 1، 530، زیارت دیگر ..... ص : 529.

 

[17] شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 51، ذکر أمر فاطمة مع أبی بکر ... ص 46.

 

[18] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج 27، ص 204، 13-باب عدم جواز استنباط الأحکام النظریه... ص 176 «قَالَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»

 

[19] مفاتیح الجنان/شیخ عباس قمی/1/108/دوم دعاى توسل ..... ص : 108

موضع گیری حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت به انحرافات

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه و افضل بریّته سیدّنا و نبیّنا و مولانا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین.

تمام تلاش صدیقه طاهره سلام الله علیها درباره خلافت و انحراف های پیش آمده، این بود که مسیر خلافت را به محور نخست بازگرداند. مسأله خلافت، مسأله ای نیست که با رأی مردم درست شود