منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۴ مطلب با موضوع «فاطمیه 93 :: ویژگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)» ثبت شده است

مقام حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها)


حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین انصاریان

موضوع : مقام حضرت فاطمه سلام‌الله علیها

موضوعات فرعی:

هر موجودی چهار وجود دارد

چهار وجود برای قرآن مجید

وجود چهارم کتاب خدا، وجود عینی آن

قرآن عینی و حقیقی فقط در وجود انسان کامل

فاطمه علیهاالسلام، از مصادیق واقعی آیات قرآن

فاطمه علیهاالسلام، بلد طیّب است

تعریف جامع و مانع از فاطمه علیها سلام

فاطمه علیهاالسلام، حبیبة حق و قبولی شفاعتش در آخرت

بهار علی علیه السلام کنار فاطمه علیهاالسلام

خزانِ بهار علی علیه االسلام

سیره و رفتار سیاسی حضرت زهرا (علیها السلام)*

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.»[1]

مقدمه

بحث امروز من مقداری در رابطه با سخنان و خطبه های فاطمۀ زهرا علیها السلام در دفاع از ولایت و امامت امیرالمؤمنین و در افشاء کردن خط سقیفه و حوادثی است که برای عالم اسلام پیش آمد. قبل از اشاره لازم می دانم دسته بندی از این خطبۀ ارزشمند داشته باشم.یکی از مراجع بزرگ می فرمود: این خطبه را کسی به غیر از فاطمه نمی توانست ایراد کند؛ چون امیرالمؤمنین از نظر آنها مورد اتهام بود و نمی گذاشتند آقا صحبت کند. سلمان، اباذر، مقداد و دیگران نیز اگر می خواستند آن را بیان کنند، هرگز نمی توانستند این گونه افشاگری کنند. این بود که حضرت زهرا علیها السلام آمد و برای دفاع از ولایت و امامت این مطالب ارزشمند را ارائه فرمود.

===========================

طرح موضوع

قبل از آن که به ابعاد این خطبه اشاره کنم، این نکته را عرض کنم که یکی از ابعاد مهم دین ما بحث سیاست و دخالت در امور جامعه است. نمی شود کسی بگوید ائمه و پیشوایان دینی فقط پیشوای شرعی و دینی مردم بوده اند.این حرفی است که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش می نویسد: اینکه پیغمبر فرمودند:علی علیه السلام اعلم و عالم ترین مردم است.یعنی در مسایل شرعی، نه در مسایل سیاسی و حکومتی. آیا واقعاً این طور است؟ آیا در حادثۀ با عظمت غدیر که پیغمبر فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه»؛ یعنی مردم بروند از علی علیه السلام سؤال شرعی و نماز و روزه سؤال کنند؟ اسلام قضاوت، تجارت و حدود ندارد؟!

آیا ممکن است در جامعه، حد زنا، سرقت و آدم کشی را بدون حکومت رعایت کرد؟ مگر می شود در جامعه قضاوت و احکام تجاری را بدون حکومت داشت؟ لذا از امام حسن مجتبی پرسیدند، سیاست چیست؟ هر زمان که سیاست می گویند، با حیله گری و خدعه همراه است.

===========================

سیاست از دیدگاه امام مجتبی علیه السلام

امام مجتبی فرمود: سیاست سه چیز است:«السّیاسة أن ترعی حقوق الله، و حقوق الأحیاء، و حقوق الأموات.

فأمّا حقوق الله فأداء ما طلب و الاجتناب عمّا نهی.

وأمّا حقوق الأحیاء فهی أن تقوم بواجبک نحو إخوانک ولا تتأخّر عن خدمة امّتک، و أن تخلص لولّی الأمر ما أخلص لأمّته، و ترفع عقیرتک فی وجهه إذا حاد عن الطّریق السّوی.

و أمّا حقوق الأموات فهی أن تذکر خیراتهم و تتغاضی عن مساوئهم، فإنّ لهم ربّا یحاسبهم»؛[2]

سیاست این است که سه تا حق را در جامعه پی گیرید و رعایت کنید: یکی حق خداست. پس یک سیاست مدار باید نخست حق خدا را که همان اساس دین است رعایت کند. دوم حقوق مردمی که زنده اند، و سوم حقوق اموات باید رعایت گردد. اموات نیز حقوقی دارند، اهل قبور هم برای خودشان حقوق و جایگاهی دارند.

امام فرمود: سیاست پی گیری و رعایت حقوق خدا، مردم زنده و حقوق اموات است؛ یعنی یک سیاست مدار این مثلث سه ضلعی را بایستی رعایت کند. این است که در زیارت جامعه کبیره می گوییم «هُمْ ساسَةُ الْعِباد»، ائمۀ ما «سیاسیّون»جامعه هستند. یعنی تدبیر امور و ادارۀ جامعه را نیز باید به دست داشته باشند. مگر حضرت سلیمان حاکم نبود و جامعه را اداره نمی کرد؟ مگر داود پیغمبر حکومت نمی کرد؟ مگر حضرت یوسف مدتی مسؤلیت نداشت؟ مگر حضرت نوح و شعیب چنین نبودند؟ اصلاً همۀ انبیاء برای چه آمده بودند؟ آمده اند تا عدالت را پیاده کنند. عدالت چگونه پیاده می شود؟ آیا با گوشۀ مسجد نشستن عدالت پیاده می شود؟ عدالت از حکومت و مسئولین شروع می شود.

===========================

ارکان سیاست

سیاست از ادارۀ کشور شروع می شود.شما به آیه ای که آدرس می دهم، مراجعه کنید. در آیۀ پانزدهم سورۀ شوری خداوند متعال پنج دستور به پیغمبر داده است که اگر کسی دقت کند، متوجه خواهد شد که این آیات بیان کنندۀ اصول سیاست هستند.

رکن اول

به پیغمبر گفته می شود: «فَلِذلِکَ فَادْعُ»؛ پیغمبر! مرتب مردم را به خدا دعوت کن. وقتی دعوت کند، عده ای می جنگند. وقتی جنگیدند باید با آنها مبارزه کرد. وقتی مبارزه کنند، شهید خواهند شد، درگیری و جراحت پیش می آید. ادارۀ جنگ خودش سیاست است.

پیغمبر! پنج کار انجام بده: یکی اینکه هر جا رسیدی مردم را به خدا دعوت کن. لذا رسول خدا که از «غار حراء»پایین آمد، نخست از خانۀ خودش شروع به دعوت کرد و خدیجه ایمان آورد. بعد از آن فامیل هایش را جمع کرد و ایمان و اسلام را به آنها عرضه کرد.سپس آمد کنار کوه صفا و فریاد زد، و مردم را به اسلام دعوت کرد. طائف رفت، نامه نوشت و نماینده برای شاهان دنیا فرستاد. هفت نامه در سال هفتم هجری – همزمان در یک سال – به سران دنیا نامه نوشت.این نشان دهندۀ حکومت و سیاست پیغمبر است.

===========================

رکن دوم

«وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ»؛ استقامت کن! دینداری، حکومت داری، سیاست مداری و اصلاح جامعه زحمت دارد. به تو ساحر و مجنون می گویند، مسخره ات می کنند؛ ولی باید تحمل کنی؛ «وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ». هزینه دارد، یارانت را شکنجه می کنند، عزیزانت را آزار می دهند؛ ولی باید صبر و استقامت کنی.

حضرت در مسجدالحرام می آمد، کنار حجر اسماعیل می ایستاد و مردم را به خدا دعوت می کرد: «قُولُوا لَا إِلَهَ اللهُ تُفْلِحُوا» مشرکین هم سر و صدا می کردند، می گفتند: سر و صدا کنید تا کسی قرآن را نشنود.

===========================

بصیرت طفیل بن عمرو دوسی

«طفیل بن عمرو دوسی» می گوید: آمدم مکه، گفتند: پنبه در گوش هایت بگذار که حرف این شخص را نشنوی. من هم دو تا پنبه در گوش هایم گذاشتم، رفتم طواف (در آن زمان حج وجود داشت ولی به رسم جاهلی) با خود گفتم: عجب کاری است!بگذار پنبه را در بیاورم و گوش کنم! عمرو دوسی پنبه را در آورد و نشست و گوش کرد. دید!اینها که پیغمبر می گوید: حرف های بدی نیست. پیغمبر می گوید: دروغ نگویید، معصیت نکنید، زنا نکنید. دوسی مسلمان شد، به منطقه خودش قبیلۀ دوس رفت، فامیل هایش را تا توانست– نزدیک به هشتاد نفر – مسلمان کرد و برگشت مکه، عرضه داشت: یا رسول الله! من هشتاد نفر را مسلمان کردم. حالا شما دعا کنید تا بتوانم افراد بیشتری را مسلمان کنم. رسول خدا دعا کرد: «اللّهُمَّ أهْدِ دَوْساً «ثم قال:»اِرْجِع إِلَیَّ قومک»؛ خدایا! قبیله «دوس»را به سوی من جذب کن!پروردگارا! قبیله «دوس»را مسلمان کن.[3] این گونه نبود که پیغمبر اکرم به یک جا و دو جا اکتفاء کند، به جاهای مختلف، نامه نوشت و نماینده فرستاد.

===========================

رکن سوم

«وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ»؛ پیغمبر! به حرف های این مشرکان گوش نده، هر یک از مردم ممکن است حرفی بزند، اما تو کار خودت را انجام بده!

===========================

رکن چهارم

«وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ»؛ بگو! من فقط برای قرآن کار می کنم، فقط برای اشاعه کلام الهی فعالیت می کنم.

===========================

رکن پنجم

«وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ»؛[4] بگو! آمده ام تا بین شما عدالت را برقرار کنم. نگاه کنید چگونه پیغمبر می تواند این کارها را پیاده کند. مگر بدون حکومت، قدرت و سیاست می شود پیامبر قرآن را پیاده کند؟ لذا نگاه کنید همۀ ائمه را به شهادت رساندند، طبق آنچه که نقل شده و مشهور است همین نکته بوده است. یکی از این بزرگواران، به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. پس سیاست دینی همراه بصیرت و آگاهی رعایت حقوق الهی و حقوق مردم است البته با رعایت موازین شرع و با نبود مکر و حیله. این سیاستی است که در دین به آن توصیه شده است.

===========================

سیاست حضرت زهرا علیها السلام

الان می خواهم گام ها و منش های سیاسی حضرت زهرا علیها السلام را برایتان عرض کنم.

1. افشاگری در دفاع از امامت

فاطمه زهرا علیها السلام با یک بحران به نام «سقیفه»مواجه شد. افرادی جمع شدند و خواستند غدیر را انکار کنند. حضرت در مقابل آنها چه کرد؟ می توانست گوشۀ خانه بنشیند و گریه کند، اما بلند شد و رفت و در هر چند کیلومتری فتنه را افشا می کرد و فریاد بر می اورد. «محمود بن لبید»می گوید: من روزی رفتم قبرستان بقیع، دیدم صدای گریه می آید. دیدم خانمی با چهار بچه نشسته و دارد اشک می ریزد. جلو رفتم، متوجه شدم فاطمه است. عرض کردم، دختر رسول خدا! این گریۀ شما ما را آزار می دهد و برای ما سخت است چرا گریه می کنید؟

(این قصه را مرحوم شیخ عباس در بیت الاحزان آورده است.) حضرت فرمود: پسر لبید! دو مصیبت، دارد مرا از پا درمی آورد، یکی فقدان پدرم رسول خداست.هر کسی که بمیرد، پس از چند وقتی مصیبتش کاهش می یابد، ولی از روزی که پدرم رسول خدا از دنیا رفت، روز به روز داغش برای من بیشتر می شود؛

«إِذَا مَاتَ یَوْماً مَیِّتٌ قَلَّ ذِکْرُهُ وَ ذِکْرُ أَبِی مُذْ مَاتَ والله أَکْثَر»

به قول یکی از مراجعی در گذشته که می فرمود: نمی دانم چه شده! هر وقت روضه حضرت زهرا علیها السلام خوانده می شود تازه است. مثل اینکه جریان مصیبت دیروز بوده است. امام (ره) از شهادتش چند سال می گذرد، هنوز که هنوز است حرارتش خاموش نمی شود. آری! محمود بن لیبد! پدرم از روزی که از دنیا رفت، هر روز که می گذرد، داغش شدیدتر می شود.[5]

دیگر مصیبت ظلم هایی است که به امیرمؤمنان می شود. محمود بن لبید می گوید: گفتم، دختر رسول خدا! چرا پدر بزرگوارت قضیه ولایت امیرالمؤمنین را تمام و محکم نکرد تا خیال مردم راحت شود؟ وجود مقدس زهرای مرضیه فرمود:«یَابنَ لبید واعَجَباه أنَسیتُم یَومَ غَدیر خُم؟ »؛ پسر لبید! این چه حرفی است، بابای من مگر در غدیر نفرمود. مگر از جریان سقیفه تا غدیر چند روز فاصله است (هفتاد هشتاد روز بیشتر نگذشته است) مگر پدرم برای کسی عذر گذاشت؟ محمود بن لبید (به تعبیر بنده) می گوید: زبان درازی کردم و گفتم: ای دختر رسول خدا! درست است که پیغمبر فرمود، اما شاید مردم یادشان رفته باشد! چرا امیرالمؤمنین خودش بلند نمی شود و بیاید و از حق خودش دفاع کند و به مردم بگوید من امام هستم و اینها غصب کرده اند؟ فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: پسر لبید! «مَثَلُ الامام مَثَلُ کعبه»؛ امام مثل کعبه است.مردم می روند سراغ کعبه، کعبه که سراغ مردم نمی رود، یعنی مردم باید سراغ امام بروند.

===========================

امام مشروعیتش با خداست، ولی مقبولیتش با مردم است. امام حسن علیه السلام امام بود، وقتی مردم یاریش نکردند، مجبور به صلح شد. موسی بن جعفر علیه السلام امام بود، اما وقتی مردم او را تنها گذاشتند، مگر چهارده سال گوشۀ زندان قرار نگرفت؟

امام شدن امیرالمؤمنین مشروعیتش با خداست، ولی مردم باید جمع شوند تا او بتواند حکومت کند. همین امام در جنگ صفین فرمود:آیا من مأموم شما شدم؟ شما دارید مرا می کشید! اینکه می گویید آقا صلح کن! ابوموسی اشعری را قبول کن! اینجا را بپذیر، اینجا را نپذیر! وای به شما! گویا من مأموم شده ام و شما امام!

این است که حضرت زهرا علیها السلام می آید و در بقیع گریه می کند. این یک گام حضرت زهرا برای افشاگری فتنه گران سقیفه بود و در جاهای متعددی با سخنرانی به افشاگری برخاست.

از ارکان اعتقادی و از فروع دین ما تولی و تبری است. این را باید جوان ها و نوجوان های ما یاد بگیرند و بدانند که امام نسبت به جامعه، مثل نخ تسبیح به دانه های تسبیح است. اگر نخ تسبیح پاره شود، دانه های تسبیح از هم می پاشند. ما ناگزیریم از اینکه بدانیم جایگاه امام در جامعه چیست؟ زیرا امروزه خیلی ها دارند علیه نظریه امامت شبهه ایجاد می کنند.

===========================

2. آسیب شناسی و آفت زدایی

یکی از نقش های زهرای مرضیه علیها السلام در جامعه آسیب شناسی و آسیب زدایی بود.در خطبه ای که در مسجد و نیز در جمع زنان مهاجر و انصار خواند، فرمود: می دانید شما چرا امیرالمؤمنین علیه السلام را کنار گذاشتید، چون از شیطان پیروی کردید: «وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ»؛ شیطان شما را صدا زد و شما جوابش را دادید. حضرت فرمود:در شما نفاق بود، این نفاق را که تا پیغمبر زنده بود، مخفی کردید و اکنون آن را آشکار کردید.[6]

===========================

شکل نفاق در مدینه و در مکه

این را خوب دقت کنید! ما دو نوع نفاق داریم، یکی نفاقی است که در مکه وجود داشت و دیگری نفاقی بود که در مدینه به کار گرفته می شد. نفاق اول خیلی کم رنگ بود؛ زیرا نفاق بیماری است که در بستر جامعۀ دینی شکل می گیرد. در جامعۀ کفر منافق لازم نیست. چون نفاق بین دینداران رشد و نمو می کند، لذا نفاق در جامعۀ دینی شکل می گیرد. در مکه ما به این معنی نفاق نداشتیم.

در مکه، آن طرف ابوجهل بود، این طرف رسول خدا: آن طرف جامعه کفر و این طرف جامعه مسلمان؛ بنابراین، مرزها روشن بود. قرآن کریم می فرماید: «مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ»؛ پیغمبر! این هایی که دور تو را گرفته اند بعضی هایشان منافق اند. صریح قرآن است که: «لا تَعْلَمُهُمْ»؛[7]تو ای پیغمبر! آنها را نمی شناسی.

حالا چرا می گوید نمی شناسی؟ با این تذکر می خواهد بگوید، به صورت عادی نمی شناسی، والاّ ائمه و انبیاء هر وقت اراده کنند چیزی را بدانند، می دانند. ما نمی گوییم آن بزرگواران علم غیب مطلق دارند، امّا این را می گوییم که هر زمان بخواهند، می دانند. اگر معصوم بخواهد دعایش مستجاب می شود و نیز اگر بخواهد، از زمان مرگش مطلع می گردد. این نکته به خاطر مقامی است که آن بزرگواران در پیشگاه خدا دارند. ولی به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: شما این منافق ها را نمی شناسی.

برادران و خواهران گرامی! باید متوجه این نکته باشیم که نفاق در جامعۀ دینی صورت می گیرد و ما مبادا دارای این روش پلید باشیم.

===========================

نفاق عبدالله بن ابی

در مدینه «عبدالله بن ابی»سر دسته منافقان است. او کسی است که در جنگ احد از جبهۀ مسلمان ها سیصد نفر را جدا کرد. سربازان اسلام هزار نفر بودند، سیصد نفر از آنها را این مرد جدا کرد و لذا مسلمانان در جنگ شکست خوردند. این مرد کسی بود که مرتب می خواست مسلمان ها به جان هم بیفتند.

===========================

نفاق ابوعامر

منافق دیگر «ابوعامر»است. او رفت، پول قرض کرد و «مسجد ضرار»را ساخت به خاطر اینکه مسجد قبا را زمین بزند. دسته درست می کند تا دسته ها و صفوف را به اسم دین به زمین بزند.

ابو عامر گفت: بروید مسجد درست کنید تا من امام جماعتش بشوم، پیغمبر هم بیاید آن را افتتاح کند تا مسجد قبا را زمین بزنیم.[8]ببینید! این کار منافق است. منافق با مسجدسازی به جنگ مسجد و با کتاب دینی به جنگ کتاب می آید. منافق با ایجاد شبهه در کتاب، حدیث و دعا ذهن جوان شما را خراب می کند.

===========================

مذمت نفاق در سخن پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم

امیرالمؤمنین علیه السلام نامه ای نوشته است به محمد بن ابی بکر (این نامه در نهج البلاغه وجود دارد)
می دانیم که محمد بن ابی بکر از یاران با وفای امام علی علیه السلام است. پسر خلیفۀ اول و برادر عایشه است. این مرد عالیقدر در جمل، امیرالمؤمنین را یاری کرد، و تا آخر عمر در دفاع از امام علیه السلام ایستاد. علی علیه السلام در این نامه نوشته است که: رسول خدا، حبیب من، حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود:علی جان من برای تو از منافق می ترسم، نه از مؤمن و مشرک. چون مؤمن معلوم است که دوستت دارد، مشرک هم دوستت ندارد. منافق معمولاً از کسانی است که نماز طولانی و روزۀ مستحبی دارند.[9] ببینید عزیزان! خیلی باید حواس مان جمع باشد!

پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: اگر سه چیز در کسی باشد منافق است، ولو نماز بخواند و روزه بگیرد «ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّی».[10]

یکی بد قولی به عهد و پیمان است. مثلاً! پیمان شکنی با خدا. «إِیّاکَ نَعْبُدُ»می گوید، اما پول می پرستد.«مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»می گوید، اما به یاد قیامت نیست. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»می گوید، اما غضب خدا را با گناه بر می انگیزد. «وَ لاَ الضّالِّینَ»می گوید، ولی با ربا، رشوه و حرام، در مسیر گمراهان قدم بر می دارد. شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام و سؤال کرد: چرا خدا در قرآن می فرماید «اُدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛[11]دعا کنید تا من آن را اجابت کنم. اما ما دعا می کنیم و دعای ما مستجاب نمی شود! امام صادق می فرماید:خداوند در آیه دیگری می فرماید: «أَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ»؛[12]به عهدتان عمل کنید تا من به وعده ام وفا کنم. شرط قبولی دعا با لقمه حلال و اخلاص است. آیا شما عهدهای دینی خود را عمل کرده اید که من به عهدم وفا کنم؟ گفتم «اَدْعُونی»؛ من را بخوان. آیا واقعاً من را می خوانی یا اسباب مادی را؟ فرمود: «اَدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»[13]این مسلم است، اما ما به شرایط دعا عمل نمی کنیم و الاّ حتماً مستجاب خواهد شد.

نشانه های نفاق یکی خیانت در امانت، دیگری بدقولی و سوم دروغ است. الحمدلله هیچ کدامش در بین ما نیست. ببینید! شما، وقتی منافق قول می­دهد بدقولی می­کند. و یا امانتی را به عهده می­گیرد، خیانت می­کند.

===========================

امانت چیست؟ نماز یک امانت است. امیرالمؤمنین پس از اینکه سلام نماز را می گفت، دست هایش را بلند می­کرد و می­فرمود: این عبادت که یک امانت است را ادا کردم. الهی! اگر نقصی دارد خودت اصلاح کن. بیت المال، خون شهید، عالم و امام معصوم علیه السلام امانت است، لذا حضرت زهرا علیها السلام – در خطبه­اش­– فرمود: شماها نفاق داشتید وقتی پیغمبر از دنیا رفت «فَلَمَّا اخْتَارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ دَارَ أَنْبِیَائِهِ، وَ مَأْوَی أَصْفِیَائِهِ، ظَهَرَ فِیکُمْ حَسِیکَةُ النِّفَاقِ»[14]؛ نفاق را مخفی کرده و پوشانده بودید و پس از رحلت پیامبر خدا، نفاق را آشکار کردید. اگر کسی خواسته باشد ریشه های حادثه سقیفه را شناسایی کند بهترین سند، خطبۀ حضرت زهرا علیها السلام است.

===========================

سقیفه چرا اتفاق افتاد؟

یکی از عوامل سقیفه طبق فرمایش حضرت زهرا علیها السلام ، پیروی از شیطان و دیگری، نفاق پوشیده ای بود که در زمان حیات رسول الله در میان امت مخفی بود و پس از آن عزیز آشکار شد. فکر نکنید سقیفه یک شبه درست شد و این گونه مسیر اسلام را کج کرد و در یک لحظه تصمیم گرفتند امیرالمؤمنین را کنار بگذارند. نه، روی آن، کار و برنامه ریزی شده بود. قبلاً افرادی به اطراف فرستاده شده بودند و زمینه سازی انجام گرفته بود.

اگر می بینید حضرت زهرا علیها السلام می فرماید: علت سقیفه یکی پیروی از شیطان و دیگری نفاق است، عامل سوم را فاطمه زهرا علیها السلام در جمع زنان مهاجر و انصار ایراد کرد که در آن می فرماید: شما تحمل عدالت علی را نداشتید، زیرا علی علیه السلام اهل مسامحه نبود «نَقَمُوا منه»[15]شما از امیرالمؤمنین دست برنداشتید مگر به خاطر سختی عدالتش. عزیزان اینها سیاست است، پس زهرای مرضیه علیها السلام یک سیاست گذار و سیاست مدار است و گام سیاسی دارد. این گام سیاسی چه در خطبه اش، چه در پیش بینی هایش از آینده و در بی اعتنایی به وضع موجود بسیار مشهود است.

===========================

وصیت سیاسی حضرت زهرا علیها السلام

اینکه در وصیت نامه سفارش شده است خاکسپاری اش در شب انجام گیرد، یک ترفند سیاسی است. اگر امیرالمؤمنین فرمودند خاکسپاری اش در شب انجام گیرد، از ترس خوارج بود؛ چون خوارج خیلی خبیث بودند، و ممکن بود محل قبر مولا را پیدا کنند و جنازه را بیرون بیاورند. حتی تهدید کرده بودند که بدن حضرت را آتش می زنیم. اما در مورد حضرت زهرا این تهدید وجود نداشت، واقعاً عده ای در مدینه آمده بودند که در تشییع شرکت کنند. بالاخره خیلی از رحلت پیغمبر نگذشته و مردم یادشان نرفته که رسول خدا نسبت به فاطمه چه کلماتی را فرموده بودند، لذا خطر این نبود که جنازۀ حضرت زهرا مورد جسارت قرار بگیرد؛ اما با این وجود، فرمود: مبادا افراد ویژه ای بر بدنم نماز بخوانند. در شب به صورت مخفی مرا غسل، کفن و دفن نمایید.[16]این خود یک وصیت سیاسی است و در آن بیزاری و انزجار از کسانی که حادثه غدیر را به بوتۀ فراموشی سپردند تصریح شده است.

===========================

الگوپذیری از فاطمه زهرا علیها السلام

برادران و خواهران! جوان ها و نوجوان های عزیز! زندگی حضرت زهرا علیها السلام در جنبه های مختلف برای ما الگو است. به عنوان مادر در تربیت اولاد، به عنوان یک همسر در وفاداری اش به شوهر، به عنوان یک دختر در علاقه مندی به پدر، به عنوان یک زن خانه دار که با فقر این خانه را می چرخاند، برای همۀ اقشار اجتماعی ما الگو است. برای بندگان متهجد خدا به عنوان یک عبادت کنندۀ خالص خدا الگو است که با همۀ مشکلات، گاهی شب تا صبح به نماز می ایستاد و پاهایش ورم می کرد،[17]از آن طرف هم به عنوان یک مدیر برای همۀ سیاست مداران می تواند الگو باشد. در خانه ننشست تا بگوید، من زن هستم، کاری از من برنمی آید! وقتی از بین در و دیوار برخاست، گفت: علی کجاست؟ مسجد آمد سخن گفت، زن ها آمدند عیادتش سخن گفت، ام سلمه آمد سخن گفت، عایشه همسر پیغمبر آمد عیادتش اعتراض کرد و در افشا کردن فتنه کوتاهی نکرد.

رفتار حضرت زهرا علیها السلام نشان می دهد که انسان بایستی مَشْی سیاسی داشته باشد. مشی سیاسی هم با مشی عبادی هیچ منافات ندارد. به این دلیل است که حضرت امام(ره) در تحریرالوسیله می فرماید: این هایی که می گویند دین بدونِ سیاست، نه دین را می شناسند و نه سیاست را. چون دین حدود دارد، تجارت دارد، قضاوت دارد، امامت دارد، برائت دارد، نفی سلطۀ کافر دارد، همۀ اینها می شود سیاست. لذا مشی سیاسی حضرت زهرا علیها السلام را این دو، سه ماه پیش گرفته است ببینید! تلاش و راه های مختلف، احتجاج، سخنرانی، گریه، توبیخ، وصیت سیاسی، بی اعتنایی، راه ندادن به خانه و همه، حکایت از هوش سرشار و معرفت سیاسی ایشان دارد. با شیوه های مختلف به مسلمانان و به شیعیان تفهیم کرد که من مدافع امیرالمؤمنین و مدافع ولایت و اسلام هستم، شما نیز این گونه باشید.

خدایا! به عظمت زهرای مرضیه علیها السلام قَسَمت می دهیم که همۀ ما را جزو پیروان حضرت در دفاع از ولایت و امامت تا آخرین لحظه قرار بده.

===========================

روضه

آری! زهرای مرضیه همۀ زندگی اش در دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام صرف شد.حتی جانش را نیز در دفاع از ولایت خرج نمود. گرچه برخی از مذاهب قایل به مرگ طبیعی فاطمه علیها السلام هستند و خیلی اصرار دارند که بگویند حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. فاطمه در گذشته، مریضی خاصی هم نداشته است، کسی هم چیزی در تاریخ ننوشته است. اما چه طور شد این حادثه بعد از رحلت رسول خدا اتفاق افتاد؟

===========================

از امام صادق علیه السلام سؤال کردند: چرا مادرتان در جوانی به شهادت رسید؟ امام فرمود: به خاطر ضربه ای که به پهلوی مادرم زهرا زدند، به خاطر آن تازیانه ای که «قُنْفُذْ»به بازوی مادرم فاطمه زهرا علیها السلام زد.[18]

امام کاظم علیه السلام فرمود: «إِنَّ فَاطِمَةَ علیها السلام صِدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ»[19]ائمه علیهم السلام عنایت داشتند تا این فرهنگ را القاء کنند که مادرمان به شهادت رسیده است. مادر ما صدیقۀ شهیده است. فاطمۀ زهرا علیها السلام میان خانه جان داد.

امشب هم شب سختی بود، بدن را غسل داد، کفن کرد، سلمان با چشم اشک بار آمد، مقداد آمد، اباذر آمد چند نفر آمدند بدن را برداشتند. نمی دانم کجا بردند؟ آیا کنار قبر پیامبر بود؟ آیا در بقیع یا خانۀ خودش بود؟ چون سفارش کرده بود بدنم را خودت به خاک بسپار، کسی از محل آن با خبر نباشد، لذا امیرالمؤمنین علیه السلام خودش آمد کنار قبر «فَإِذَا هِیَ بِقَبْرٍ مَحْفُور»؛ قبر از قبل حفر شده بود، آماده بود»بعضی از نقل ها دارد: نوری در آسمان زد کسانی که همراه بودند متوجه نشدند که کجا فاطمۀ زهرا به خاک سپرده شد؟ ممکن بود شکنجه کنند، برخوردی کنند مجبور شوند، بگویند؟ لذا نوشته اند حتی دور و بری ها هم متوجه نشدند، خود امیرالمؤمنین علیه السلام آمد کنار قبر، آماده شد: یا رسول الله!امانت را آورده ام، همان امانتی که دستش را در دستم گذاشتی و فرمودی: علی جان! «هَذِهِ الْوَدِیعَةُ عِنْدِی»؛ این امانت من است حفظش کن.

یک امانت دار خیلی حواسش جمع است تا امانت را صحیح و سالم برگرداند، یا رسول الله! من خیلی مراعات کردم. من نمی گویم چه شده؛ چون خودم خیلی خبر ندارم، ولی شما از فاطمه بپرسید راز شکستگی پهلو را! راز تورم بازویش را! نوشته اند با دست مبارک سنگ لحد گذاشت و صورت زهرا علیها السلام را روی خاک نهاد و خاک ریخت. فاطمۀ من!

هستی ام بودی رفتی از دستم تو چرا رفتی من چرا هستم

رفتی ای زهرا پیش پیغمبر علی تنها، گشته تنهاتر

نوشته اند: دست ها را تکانی داد؛ یعنی خدا! هستی ام رفت، دیگر دستم خالی شد. بعد یک جمله فرمود: فاطمه جان! «أَبْکِی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیَاتِی».

بعضی ها نوشته اند: فضای دل امیرالمؤمنین را خیلی غم فرا گرفت؛ «هَاجَ بِهِ الْحُزْن»؛ غم های عالم در دلش ریخت.[20]چه طور علی آرام شود؟ قرآن می فرماید: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة»، لذا کنار قبر زهرای جوان نماز خواند، قرآن خواند. و بعد خم شد صورتش را گذاشت روی خاک زهرا؛ «وَضَعَ خَدَّهُ فِی التُّرَاب».

«نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ یَا لَیْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَات

لَا خَیْرَ بَعْدَکِ فِی الْحَیَاةِ وَ إِنَّمَا أَبْکِی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیَاتِی»[21]

*حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

_______________________________________

پی نوشت:

[1].احزاب،33.

[2].الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج6، ص 620.

[3].سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن، ج1، ص 156 و 157؛ البدایه والنهایه، ج3، ص 100؛ امتاع الاسماء بما للنبی من الاحوال والاموال، ج2، ص 229.

[4].شوری، 15.

[5].بیت الاحزان، ص 228 – 227.

[6].کشف الغمه، ج2، ص 485، بحارالانوار، ج29، ص 223.

[7].توبه،101.

[8].المیزان، ج9، ص 404.

[9].نهج البلاغه، نامه، 27.

[10].ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّی وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ وَ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِی کِتَابِهِ إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ وَ قَالَ أَنَّ لَعْنَتَ اللهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ وَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جلَّ وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیّاً (کافی، ج2، ص 290، 8).

[11].غافر، 60.

[12].بقره، 40.

[13].غافر، 60.

[14].معانی الاخبار، ص 354، کشف الغمه، ج32، ص 40، بحارالانوار، ج 43، ص 158.

[15].بحارالانوار، ج43، ص 159.

[16].بحارالانوار، ج43، ص 159.

[17].بحارالانوار، ج43، ص 84.

[18].دلائل الامامه، ص 45، چاپ جدید، ص 134.

[19].کافی، ج1، ص 458.

[20].منتهی الامال، ص 194 – 195، سوگنامه آل محمد، ص 35.

[21].بحارالانوار، ج43، ص 213.

 

 

دین شناسی فاطمۀ زهرا (علیها سلام) *

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ.»[1]

مقدمه

این روزها و شب ها منسوب به صدیقۀ طاهره، زهرای مرضیه (علیها السلام) است. شخصیتی که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلّم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمۀ معصومین زبان به مدح و ثنای او گشوده اند. کلماتی که این بزرگواران دربارۀ زهرای مرضیه به کار برده اند، بسیار قابل تأمّل و پربار است، به گونه ای که پیامبر می فرمایند: «شَجْنَةٌ مِنِّی»[2]؛ «بَهْجَةُ قَلْبِی»[3]؛ «مُضْغَةٌ مِنِّی»[4]و «بَضْعَةٌ مِنِّی»[5]، فاطمه شاخۀ بدن، گوشت تن، پارۀ تن و شادی قلب من است! «أفْضَلُ نِساءِ أهلِ الاَرْضْ»[6]؛ بهترین خانم اهل زمین است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «لِیَ الفخرُ بفاطمةَ و ابیها»من به فاطمه و پدر بزرگوارش رسول خدا به خودم می بالم.

===========================

افتخارات اسلامی

عزیزان من! نامۀ بیست و هشتم نهج البلاغه را نگاه کنید – آن جایی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) افتخارات اسلامی را بر می شمارد – در انجا امام می فرماید:«مِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِین»؛ برترین زنان عالم (زهرای مرضیه) از ماست. و نیز رسول خدا فرمود: «لو کانَ الحُسْنُ شخصاً لکانت فاطمةَ بل هَی اعْظمُ»؛ اگر تمام خوبی ها را بخواهید به تصویر بکشید، فاطمه خواهد شد؛ عفاف، تقوا، کرامت و تمام واژه های مقدّس عالم را روی یک تابلو ترسیم کنید، «بَلْ هِیَ أَعْظَمُ»[7]؛ فاطمه از آنها بزرگ تر است.

===========================

در این مجلس نورانی، در محضر رهبر معظم انقلاب، به سوگ چنین بانوی بزرگواری نشسته ایم. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:روزی رفتم خانه، دیدم پیامبر مهمان ماست و در منزل نشسته، امام حسن علیه السلام یک طرف و امام حسین علیه السلام طرف دیگر و زهرا علیها السلام هم مقابل رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) نشسته اند؛ «دَخلتُ یومٌ منزلی، فاذا رسول الله جالسٌ، و الحسن عن یَمینِهِ و الحسینُ عن یَسارِهِ، و فاطمةُ بینَ یدیه»پیامبر و این سه مصداق اهل بیت در کنارش و روبه رویش نشسته اند، من هم ایستادم، سپس رسول خدا فرمود: «یا حسن! یا حسین! انتما کَفَّتَا المیزانِ و فاطمةُ لسانهُ»؛ حسن و حسینم! شما نسبت به اسلام مانند دو کفّۀ ترازو هستید، اما مادرتان، فاطمه، شاهین این ترازو است. «ولا تعِدلُ الکَفَّتان الاّ بِاللّسان»[8]؛ شما می دانید کفۀ ترازو با شاهین معنا پیدا می کند، ارتباط نبوّت و ولایت با زهرا معنا می یابد. و در واقع، استمرار نبوّت در نسل ائمه است. زهرای مرضیه چنین شخصیتی است. حالا کسی چون من چه بگوید؟ کسی که مدح او را پیامبر و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم السلام بیان کرده اند.

===========================

عزیزان من! برادران و خواهران! جوانان گرامی! عمر فاطمه علیها السلام کوتاه بود، تراثی که به دلیل قصور تاریخ از فاطمه علیها السلام به ما رسیده، چیزی در حدود هفتاد دعا، دو خطبه، تعدادی حدیث و نیز تعدادی حکایت است که متخذ از سیرۀ حضرت می باشد، و برخی از این حکایات را فرزندان فاطمه علیها السلام نقل کرده اند. اما همین مجموعۀ ارزشمند برای ما کافی است، و ما باید آن را کارآمد و راهبردی کنیم و در جامعۀ امروزمان پیاده کنیم.

اگر ما توانستیم ازدواج، همسرداری، دفاع و توحید فاطمه علیها السلام و...، را برای جامعۀ امروز کاربردی و راهبردی کنیم، کاری بس دینی و هنری کرده ایم. اینکه بگوییم با حفظ وضع موجود، با حفظ تکنولوژی، با حفظ این آثار و پیشرفت هایی که در جهان می بینیم – با این شبکه های گسترده و این ارتباطات جمعی – چگونه می شود مسلمان بود؟ اینکه امروز همان الگو را بومی و در جامعه پیاده کنیم، این مسأله ای است که باید ده ها جلسه به آن پرداخته شود.

===========================

دین شناسی فاطمه علیها السلام

اما بحث بنده راجع به دین شناسی حضرت زهرا علیها السلام است. دین شناسی به معنای شناخت باورها، اعتقادات و التزامات عملی است. اما ببینیم دیدگاه مبارک صدیقۀ طاهره علیها السلام در بحث توحید، معاد، امامت، مباحث مختلف اعتقادی و در یک کلام، دین شناسی چیست؟ کم دیده شده است که نویسندگان، سخنرانان و مقاله نویسان به این بُعد زندگی حضرت بپردازند.

===========================

دعای حضرت زهرا علیها السلام

اول، دعایی را برایتان می خوانم، و بعد بحث دین شناسی را با استفاده از الگوی بیانی و رفتاری حضرت زهرا توضیح خواهم داد.یکی از دعاهای زهرای مصیبت دیده، سختی کشیده، فقر دیده و مشکل دیده، این است: «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْیَا أَکْبَرَ هَمّی»[9]؛ خدایا! کاری کن که همۀ همّ و غم من دنیا نشود – الان بعضی ها همۀ همّ و غمشان دنیا شده – خدایا! کاری کن که در اعتقاداتم، خلل وارد نشود، «وَ أَصْلِحْ لِی دِینِی»؛ دینم را اصلاح کن، «الَّذِی هُوَ عِصْمَةُ أَمْرِی»دینی که پایگاه، اساس و مبناست. آقا! دنیا با همۀ زرق و برقش می گذرد.

===========================

داستان

مؤمن بی نیاز است

شخصی نزد امام صادق علیه السلام آمد.امام از او پرسید: فلانی چطور است؟ - مدتی بود که او خدمت امام نیامده بود و آقا احوالش را از رفیقش پرسید – فرد مورد سؤال فکر کرد که منظور امام وضع جسمی و مالی آن فرد است. گفت: آقا! اوضاعی ندارد، وضعش خوب نیست. امام پرسید: «کَیْفَ دِینُهُ»؟ می گویم او چه طور است، نمی پرسم پول تو جیبی دارد یا نه؟ وضع مالی اش خوب است یا نه؟ می گویم دینش چه طور است؟ مرد گفت: اَلحمدُلله، دینش محفوظ و همان گونه است که شما می خواهید. اما مشکلات اقتصادی و مسایل مالی برایش پیش آمده است. امام فرمود: «هوَ وَ اللهُ الْغَنِیُ»؛ - پول ندارد، مهم نیست!– به خدا قسم که او بی نیاز است.[10]

===========================

بهشت کجاست؟

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بود. گفت: کی به بهشت می رویم و بهشت کجاست؟ آقا فرمود: «انتم الْیَوْمِ فِی الْجَنَّةِ»؛ الان در بهشت هستی.حالا در بهشت دنبال چه می خواهی بگردی؟ دنبال نهر و قصر؟ کنار امام صادق نشسته ای.آیا می خواهی همۀ عالم را به تو بدهند و ولایت را از تو بگیرند؟!

===========================

توصیۀ دینی – اخلاقی

عزیزان من! دغدغۀ دینداری، دغدغۀ حفظ اعتقادات برای جوانان، دغدغۀ تربیت فرزندان براساس مبانی دینی، جنبه های سهل و آسانی دارد. گذشتگان ما فراوان دغدغۀ این امور را داشتند. عبدالعظیم حسنی، عمر بن حریث و ابی الجارود، خدمت امام علیه السلام زانو می زدند و می گفتند: یابن رسول الله! آیا ما می توانیم دین مان را عرضه کنیم، تا بینید درست است یا نه؟ عمرو بن حریث خدمت امام صادق علیه السلام آمد، گفت: آقا! من اعتقاداتم را خدمت شما عرضه می کنم، شما ببینید درست است یا خیر؟[11] چه اشکالی دارد جوان ها بیایند حمد و سورۀ خود را پیش کسی که آشنایی دارد بخوانند؟ یک بار هم شده نمازتان را پیش آقایی ارائه کنید. چه خوب است اگر میان فامیل مان شخص تحصیل کرده، عالم و روحانی ای وجود دارد، هفته ای یک بار دور او جمع شویم، ببینیم عقیده هایمان درست است یا خیر؟ سؤالات مان را بپرسیم، شبهات مان را طرح کنیم و پاسخ بگیریم.

توصیه می کنم با نهج البلاغه آشنا شوید، این تراث ارزشمند امیرالمؤمنین علیه السلام – که بحمدالله شرح های خوب فارسی نیز برای آن نوشته شده است، - این کتاب ارزشمند را به بوتۀ فراموشی نسپارید!امیرالمؤمنین در خطبۀ 156 نهج البلاغه می فرماید: یک روز خدمت رسول گرامی اسلام بودم و پرسیدم: یا رسول الله! معنی آیۀ «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ»[12]چیست؟ حضرت رسول فرمود: مضمون آیه این است که مردم! فکر نکنید وقتی گفتید ایمان آوردیم، دیگر تمام شد؛ این پندار غلط است. شما باید آزمون پس دهید، باید امتحان شوید. دقت کنید! این خطبه بیانش خیلی جالب است، حضرت علی علیه السلام پرسیدند: یا رسول الله! این فتنه ها چه موقع رخ خواهند داد؟ کی مردم آزموده می شوند؟ خود امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: تا پیغمبر در جامعه بود، به هر حال خیال ها قدری راحت تر بود، همۀ گروه ها و حزب ها ملاحظۀ حضور حضرت را داشتند، کسی خیلی«انا الرجل»نمی گفت، - به این تعبیری که عرض می کنیم، نه؛ ولی شبیه این تعبیر در خطبه وجود دارد – من می دانم بیشتر این فتنه ها مربوط به بعد از پیغمبر است، ولی با این وجود از پیغمبر خدا پرسیدم. پیغمبر فرمود: علی جان! «سَیُفْتَنُونَ بَعْدِی»؛ امتحان ها، فتنه ها، آزمون ها، بعد از من آغاز می گردند.

===========================

مواردی سه گانه امتحان

برادران و خواهران گرامی! رسول خدا فرمود: بعد از من مردم با سه چیز امتحان می شوند. ببینید آیا این سه چیز مشکل جامعۀ امروز ما نیز هست یا خیر؟ پیامبر فرمود: بعد از من سه چیز در جامعه بروز می کند و مردم با آن ها امتحان می شوند و همین طور هم شد!

یا رسول الله: این سه چیز چیست؟

1. مال: پیغمبر فرمود: «سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِم»؛ یکی از امتحان ها به وسیلۀ مال دنیا صورت می گیرد. ملاحظه کنید! عبدالرحمن بن عوف ها وقتی از دنیا می رفتند، نوشته اند که شمش های طلایشان با تبر تقسیم می شد. مرحوم علامۀ امینی در الغدیر جلد هشتم گزارش می دهد که چگونه مال پرستی به جان جامعۀ بعد از پیامبر افتاد.

===========================

2. منّت گذاری در دین: «یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِم»؛ مردم با منّت می خواهند دینشان را حفظ کنند، بر خدا منّت می گذارند! دینداری را وظیفه و تکلیف نمی دانند، طلبکار خدا می شوند، هنوز نیز بعضی اوقات آدمی به چنین افرادی بر می خورد.

چرا دعای ما مستجاب نمی شود؟ چرا منِ مؤمن وضعم این گونه است؟ چرا فرزند من که ایمان دارم مریض است، ولی فرزندان آن فرد کافر سالم است؟ این بدگمانی ها چیست؟ عزیز من! مگر قرار است همه مسایل در همین دنیا حل شود؟ خدا خودش می فرماید:ما گاهی آن قدر به این کافران ثروت می دهیم که خودشان هم از کثرت ثروت تعجب کنند. مگر کثرت دارایی، دلیل بر خوبی شان می شود؟؛ «فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ».[13] بنده خودم با کسانی که برای نماز خواندن و تدیّنشان بر خدا منّت می گذارند، برخورد کرده ام. بنابراین، خداوند به این سبب اختیار کردن اعتقاداتی افراد را امتحان می کند.

===========================

3. توجیه گناه: سومین موردِ امتحان که مشکل امروز جامعۀ ما نیز هست توجیه گناه است. فرمود: «یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَات»؛ حرام را با شبهه مخلوط می کنند. «یَسْتَحِلُّونَ...وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّة»؛ اسم رشوه را هدیه می گذارند. اسم ربا را بیع می گذارند.عناوین گناه را تغییر می دهند؛ «زُیَّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً».[14] امیرالمؤمنین علیه السلام چه زیبا پیش بینی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) را در این خطبه گزارش می دهد. بنابراین مال گرایی، دین را با منّت حفظ کردن و توجیه گناه، بلاهایی است که پیامبر آن را به ما گوشزد می فرمایند.

===========================

تعریف دین

اجازه دهید از بحث دور نشویم، بناست بحث را دربارۀ حضرت زهرا علیها السلام و دین شناسی ایشان دنبال کنیم. نخست باید چیستی دین را بدانیم. دین، مجموعۀ اعتقادات و باورهاست. علی علیه السلام می فرماید: «اَلّدینُ شَجَرَةٌ»؛ دین درختی است دارای ریشه و اصل «اَصلُها اَلتَّسلیمُ وَالرِّضا»اصل و اساسش تسلیم و رضاست. این سخن به چه معنی است؟ یعنی پسندم آنچه را جانان پسندد. اگر درد داد، می پسندم، درمان داد می پسندم، فقر داد می پسندم. این معنای دینداری است. حالا از زندگی حضرت زهرا علیها السلام چند مثال برایتان بیان می کنم.

===========================

دین مداری فاطمه در انتخاب همسر

جوان ها! امیرالمؤمنین علیه السلام برای خواستگاری حضرت زهرا علیها السلام آمد؛ در حالی که فاطمه خواستگاری های متعددی داشت که یکی از آن ها عبدالرحمان بن عوف بود که مهریۀ سنگینی پیشنهاد داد.[15]اما به محض اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد، رسول خدا پیشنهاد امیرالمؤمنین را برای فاطمه مطرح کرد. نخستین سؤال فاطمه که دختر جوانی بود – هر کجای این کشور که هستید و صدای من را می شنوید دقت کنید – این است که: «أرَضِیَ اللهُ لی وَ رَسولُهُ؟»بابا جان! آیا خدا راضی است؟ آیا شما راضی هستید؟ نفرمود علی علیه السلام چه چیزی دارد، خانه اش کجاست، وسیله اش چیه، امکاناتش چه قدر است؟ بلکه گفت: «أرَضِیَ اللهُ لی وَ رَسولُهُ؟»[16] اگر خدا و رسولش راضی است، من هم راضی هستم؛ «رضیتُ بما رضی الله وَ رَسولُهُ».

چرا سن ازدواج در کشور بالا رفته است؟ من زیاد به استان ها و شهرها برای تبلیغ می روم، خدا می داند که یکی از دغدغه هایی که مکرّر به ما می گویند همین است. چرا؟ مگر نفرمود: «إذا جاءَکُمْ»[17]- خواهر من! خانواده های محترم! – اگر آقا پسری برای خواستگاری آمد، و شما دیدید که دینش مورد پسند است، «فَزَوِّجوه»دخترتان، خواهرتان را به او بدهید.

باید سطح توقّعات پایین بیاید. من بارها روی منبر تذکر داده ام، بعضی از وسایل در جهیزیه ها که برای خانۀ عروس خانم ها خریداری می گردد، تا آخر عمر استفاده نمی شوند، فقط در ویترین قرار می گیرد! هزینه آنها سنگین است و کمر خانواده عروس یا داماد را می شکند. برادران، خواهران و عروس خانم ها! مقداری توقعاتتان را پایین بیاورید. مگر زهرای مرضیه علیها السلام با کدام جهیزیه ازدواج کرد؟ رقم جهیزیه اش را ببینید! من نمی گویم مثل ایشان باشید، اما خدا می داند که می شود سطح انتظارات را پایین آورد، مصرف را اصلاح کرد و الگو گرفت.

===========================

دین مداری در همسرداری

این نکته را بیشتر خطاب به شما خانم های محترم عرض می کنم. امیرالمؤمنین علیه السلام به خانه آمد، در حالی که گرسنه است– این را منابع متعدّد نوشته اند – دو روز است که فاطمه علیها السلام در خانه غذا ندارد. البته فقر مدینه عمومی بود. مقداد، سلمان و دیگران نیز وضع مالی مناسب نداشتند. البته بعدها وضع بهتر شد، تا زمان امام صادق علیه السلام که وضع بسیار تغییر کرد. اما به ویژه در صدر اسلام اوضاع اقتصادی مسلمان ها و خود پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین در مدینه چندان خوب نبود. حضرت علی به خانه آمد، سؤال کرد، فاطمه جان! چرا به من نگفتید، تا غذایی برای بچه ها تهیه کنم؟ جواب زهرا علیها السلام و خطاب او را بشنوید؛ ابالحسن! یابن عم! – این احترام متقابل بین زن و شوهر است - «اِن کُنْتَ فی خَیْرٍ مَعَک ان کُنْتُ فی شَرٍّ مَعَک رُوحِی لِرُوحِکَ وِقَاءً وَ نَفْسِی لِنَفْسِکَ فِدَاء»- به به! – جانم و هستی ام به فدایت! هر کجا که بروی پشت سرت هستم.

===========================

از این ادبیات معلوم است که چرا امیرالمؤمنین در خاک سپاری زهرا علیها السلام صورتش را روی خاک قبر خانمش می گذارد و می گوید: «نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَة»چرا گریه نکند بر این فاطمه؟ چرا نگوید که کاش من هم می رفتم؟ این قدر این زندگی استوار و عمیق است که زهرا علیها السلام می گوید: علی جان! می دانی چرا به تو نگفتم؟ «لَأَسْتَحْیِی مِنْ إِلَهِی أَنْ تُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْه»[18]؛ از خدا خجالت کشیدم تکلیفی بر دوشت بگذارم که در توانت نباشد.

این چه حرفی است که ماشینم باید این باشد، چرا چشم و هم چشمی؟ در شهرستانی کسی پیش من آمده و می گفت: نوه ام متولد شده، هنوز دارم قسط عروسی دخترم را می دهم. ببینید! این نشان دهندۀ آن است که فرهنگ صحیح در جامعۀ ما نیست. علی جان! من از خدا شرم کردم تکلیفی گردنت بگذارم که توانش را نداشته باشی. من ملاحظۀ خودت را کردم.

===========================

خواهر من! برای خدا قناعت کن تا ثواب داشته باشد، برای خدا همسرداری کن تا اجر ببری. جوان! برای خدا به همسرت لبخند بزن تا ثواب ببری. در زندگی زهرا علیها السلام دیدید که دینداری در راستای خانواده به چه معناست. شاید دو سه روز از ازدواج علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام نگذشته بود، رسول خدا به خانه آنها آمد تا ارزیابی انجام دهد. بزرگتر ها! در زندگی زوج های جوان ارزیابی کنید، اما دخالت نکنید. مراقبت کنید، نقطه ضعف ها را یادآور شوید، آسیب ها را گوشزد کنید. بالاخره انسان باید ببیند زندگی این دو جوان چگونه پیش می رود. پیامبر آمد به خانۀ دختر بزرگوار و داماد عزیزش، ابتدا از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال کرد که فاطمه برایت چگونه همسری است؟ امیرالمؤمنین علیه السلام جواب داد: یا رسول الله«نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی طَاعَةِ اللهِ»؛ - مرحبا به خانمی که شوهرش را نماز خوان، مسجدی و اهل خمس بار بیاورد، اهل ولایت بار آورد، اهل روضه و هیئتی بار آورد، نه اینکه او را پای حرام بکشد. – فاطمه در بندگی خدا کمک من است! از فاطمه نیز پرسیده شد که علی چگونه شوهری است؟ حضرت در جواب فرمود: «خَیْرُ بَعْلٍ»[19]؛ خوب همسری است.این دین شناسی را ببینید! اگر فرصت می شد، برایتان نمونه هایی از دعاهای حضرت زهرا علیها السلام را – که حدود هفتاد دعا از بی بی علیها السلام به ما رسیده – می گفتم. این دعاها تراث ارزشمندی برای ما است. کاش شرح مناسبی برایشان نوشته می شد. دعاهای بزرگ و پرمحتوایی که نشان دهندۀ توحید، دین شناسی، و ملاحظۀ رضای خدا در زندگی حضرت زهراست.

===========================

معادشناسی زهرای مرضیه علیها السلام

بگذارید بُعد دیگری از سخن را باز کنم. یکی از مبانی دینی ما اعتقاد به معاد است. هر چه عقیدۀ انسان به قیامت بیشتر گردد، کمتر گناه می کند. قرآن نیز می فرماید: آن هایی که کم فروشی، و معصیت می کنند، «أَلَا یَظُنُّ أُولَئِکَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ»[20]؛ به خاطر آن است که فکر نمی کنند قیامتی در کار باشد.قیامت و اعتقاد به معاد، ضریب ارتکاب گناه را در انسان پایین می آورد. بدین دلیل است که فاطمه علیها السلام می فرماید: «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی».

دو سه نمونه از معادشناسی حضرت زهرا را برایتان یادآور می شوم، تا ببینید دغدغۀ قیامت، برزخ، قبر، به چه میزان در زندگی بی بی علیها السلام وجود داشته است. مرحوم شیخ صدوق (ره) کتابی دارد به نام «امالی»که کتاب بسیار زیبایی است. ایشان در مجلس چهل و ششم از امالی، نقل می کند: روزی زهرای مرضیه گریه کنان خدمت پیغمبر آمد و گفت: بابا! یا رسول الله! «أَیْنَ أَلْقَاکَ یَوْمَ الْمَوْقِف الْأَعْظَم»؛ من روز قیامت شما را کجا پیدا کنم؟ - ببینید دغدغه و روش گفت و گوی با بابا را – پیامبر فرمود: دخترم!«عِنْدَ بَابِ الْجَنَّة»؛ کنار در بهشت ایستاده ام تا شیعیانم را شفاعت کنم. مرا آنجا خواهی دید. زهرا علیها السلام فرمود: بابا! اگر آنجا پیدایت نکردم؟ حضرت فرمود: «الْقَیْنِی عَلَی الْحَوْضِ وَ أَنَا أَسْقِی أُمُّتِی»؛ اگر آنجا نبودم مرا کنار حوض کوثر که دارم شیعیان و پیروانم را آب می دهم خواهی یافت. زهرا علیها السلام گفت: بابا! اگر آنجا نشد چه طور؟ پیامبر فرمود: «الْقَیْنِی عَلَی الصِّرَاطِ... عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّم». زهرا علیها السلام: بابا، در شفیر جهنم برای چه؟ پیامبر (ص): دخترم، برای آنکه گنهکارانی از اُمتم را که زمینه شفاعت برایشان وجود دارد، شفاعت کنم و بگویم خدایا! اینها امّت من هستند. «فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَةُ»[21]؛ فاطمه از خبری که پیغمبر داد، لبخند زد و شاد شد.

این دغدغۀ حضرت زهرا علیها السلام است. من مکرّر در میان نقل ها شبیه این سؤال را که حضرت از پدر بزرگوارش پرسیده دیده ام. گاهی می آمد و می گفت: بابا جان! روز قیامت چه روزی است؟ پیامبر در جواب می گفت:«و لایَلْتَفِتْ أحَداً إلی إحَد، وَ لا وِالدٌ الی وَلَدٍ»دخترم! قیامت زمانی است که نه پدر به اولادش توجه می کند، نه دوست به دوست؛ «فلا انساب»، نسبت ها از هم می پاشد. فاطمه اشک می ریخت، و می گفت: «وَا سَوْأَتَاهْ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللهِ»؛ پدر جان! وامصیبتا از این روز و از این حوادث!

جوان ها! برادران و خواهران! آیه 43 از سورۀ حجر این است:«وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ * لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّکُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ»[22]؛ ای مجرم ها، گنهکاران و کسانی که با خدا رابطه تان خوب نیست، جهنّم در انتظار گنهکاران است، هفت در دارد، و برای هر دری معین شده که چه گروهی باید از آن وارد گردند. نوشته اند وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا بسیار گریست – پیامبری که عالم هستی به طفیل وجود اوست – خبر به زهرای مرضیه رسید، زهرا آمد، گفت: بابا جان! چه شده؟ پیامبر در جواب می فرماید: دخترم! آیۀ عذاب نازل شده است. همین که پیغمبر آیه را خواند، زهرای مرضیه فریاد زد: «ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّار»؛ وای به حال آن هایی که جهنّم می روند، و غش کرد.[23] امیرالمؤمنین آیه را شنید، صدا زد کاش از مادر متولّد نشده بودم! و این آیه را نشنیده بودم.

===========================

نکته ای از شیخ عباس قمی (ره)

آقا زادۀ مرحوم حاج عباس قمی (ره)می فرمود که: پدرم یک شب سورۀ یس را می خواند، رسید به آیه «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ این همان جهنمی است که وعده داده شده است. آن قدر بابام گریه کرد که دیگر نتوانست سورۀ یس را ادامه دهد.[24] قرآن می فرماید «وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا».[25]

===========================

دین شناسی مان را قوی کنیم. دین شناسی؛ یعنی باورها، عملکردها، تسلیم و رضا، باور به معاد و مبدأ و در یک کلام، دغدغه ای که همۀ ائمۀ ما روی آن تأکید داشته اند. مگر رسول خدا نفرمود: «إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّین»[26]؛ من از خفیف شمردن دین بر شما می ترسم. امان از آن زمانی که دین بازیچه و ملعبه گردد؛ به تعبیر اباعبدالله علیه السلام که فرمود: «وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ»؛[27] برای بعضی ها دین لقلقۀ زبان می شود. به تعبیر زهرای مرضیه که در خطبۀ فدکیه از کهنگی و در حاشیه واقع شدن دین خبر داد. آقا! دین حیات بخش است: «لا حَیَاةَ إِلاَّ بِالدِّین»؛ دین زنده کننده، احیاگر، نشاط آور و هدف دهنده است. دین موجب می شود تا انسان از پوچی، هیچی، افسردگی و نگرانی دور بماند. در یک کلمه، دین باعث می شود تا دنیای انسان نیز حفظ گردد. مگر نفرمود:«أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیهَا»[28]؛ آن هایی که دین را فدای دنیا می کنند، هم دین و هم دنیایشان تباه خواهد شد. مگر این گونه نشد؟ ببینید در تاریخ، زندگی کسانی که دین را فدای دنیا کردند، چگونه از بین رفتند؟ چگونه خوار و ذلیل شدند؟

===========================

داستان

به «سعید بن مصیّب»گفتند: عبدالملک مروان لحظه ای که داشت جان می داد، از پنجرۀ قصرش به بیرون نگاه می کرده است. مثل الان که غسال خانه و این امکانات نبود، افراد را کنار رودخانه می شستند. مرده شویی مرده ای را کنار رودخانه شسته و کفن کرده بود و آماده بود که بستگان و صاحبان میت بیایند و جنازه را ببرند و مزد او را بدهند. دیر کرده بودند، خودش هم کنار این جنازه دراز کشیده بود و استراحت می کرد. عبدالملک هم از درد به خودش می پیچید. نگاهی از روزنۀ قصرش به غسال کرد و گفت: ای کاش شغل من شبیه این مرد بود، و این آرامش را داشتم. آن هایی که ظلم کردند دیگر آرامش ندارند. سعید گفت: «الحمدلله که اینها آخر عمرشان به ما و به مؤمنین غبطه می خورند!

امیرالمؤمنین فرمود: اقامۀ عدل در حکومت داری زیباست و به سیاست دولتی جهت می دهد. آقایان! برادران! و خواهران! همۀ دنیا را که روی هم بریزند، با همۀ قارّه ها، کرات و منظومۀ شمسی و...، قرآن می فرماید: قلیل و هیچ است. واقعاً قلیل است، هر چند به تعبیر قرآن در سورۀ قصص: «و لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا»[29]؛ دنیا را فراموش نکنید، چون وسیلۀ کسب آخرت است. بنابراین، یکی از ابعاد وجودی زهرای مرضیه علیها السلام توجه فوق العاده به معاد و آخرت بود، و همین توجه موجب رفتارهای فوق العاده معنوی او بود.

===========================

چکیده سخن

خلاصۀ عرضم این است که باید دغدغۀ دین داشته باشیم، برای دین اهمیّت قایل شویم، و از ائمۀ معصومین علیهم السلام و زندگی زهرای مرضیه علیها السلام درس دینداری را یاد بگیریم. فاطمه زهرا همین روزها که دارد به امیرالمؤمنین علیه السلام وصیت می کند، باز هم دغدغۀ قرآن دارد. می گوید: علی جان!من را تنها نگذار، کنار قبرم قرآن بخوان،[30] کنار قبرم دعا بخوان. همه اش بحث بچه ها و فرزندانش را دارد. البته وصیت های شخصی و مالی هم دارد؛ اما وصیت نامه اش را که باز کنید خواهید دید که در آن نوشته شده است که: «إنَّ الجَنَّهَ حَقٌّ وَ النّارَ حَقٌّ و أنَّ الساعَةَ آتیةٌ لارَیْبَ فیها». در وصیت نامه اش سخن از قیامت است.[31] در وصیت نامۀ شفاهی اش هم توصیه می کند که علی جان! میّت نیاز به مونس دارد، پس از دفن کنار قبرم بمان، من را تنها نگذار. «لا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَة»آقا! همیشه از آخر کار خود بترسید؛ البته ترس ممدوح، چون خیلی ها دقایق پایانی عمر اُفت داشته اند و سقوط کرده اند. تاریخ نشان داد و نشان می دهد کسانی را در این دقایق سقوط کرده اند.

ابراهیم، پیامبر بزرگ خدا، پیامبری که به تنهایی خود امّت واحد بود، به بچه هایش سفارشی کرد. بچه هایش چه کسانی بودند؟ اسماعیل، اسحاق، یعقوب، نوه ها و نتیجه های آنها. به شهادت قرآن سفارش ابراهیم پیامبر به فرزندانش این بوده است: «وَ وَصیّ بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ»؛ ابراهیم به فرزندانش و یعقوب سفارش کرد؛ اما چه گفت؟ گفت: «یا بَنِیَّ إِنَّ اللهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ»، الحمدلله که دین دارید، توحید دارید، عقیده دارید، «فَلا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مَسْلِمُونَ»[32]؛ سعی کنید مسلمان و با دین بمیرید. آغاز، خوب است؛ ولی پایان از آن مهم تر است.

خدایا! به عظمت صاحب این ایّام، عاقبت همۀ ما را ختم به خیر بفرما!

===========================

روضه

«السَّلام علیکِ یا فاطمة الزهرا.»

دو سه جمله نیز در حضور برادران و خواهران و در محضر رهبر عظیم الشأن عرض ارادت داشته باشیم، ان شاءالله ثوابش به روح شهدا، اموات، گذشتگان، به ویژه شهدای فتح خرمشهر و عملیات بیت المقدس برسد و ثوابی هم به روح مرجع عالیقدر، فقید سعید حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره)، و به روح امام و فرزندانش (ره) اهدا شود.

سادات، دربارۀ مادرتان زهرا، امام باقر علیه السلام فرمود: «قَدْ ذَابَتْ مِنَ الْحُزْنِ وَ ذَهَبَ لَحْمُهَا».[33] نمی دانم این جمله را معنا کنم یا نه. فرمود: مادرمان زهرا، از حزن و اندوه ذوب شد، «قَدْ ذَابَتْ مِنَ الْحُزْنِ وَ ذَهَبَ لَحْمُهَا»دیگر گوشتی به تن مادرمان نماند. فرمود: آن قدر نحیف شده بود که مثل یک شبح خیالی می ماند. اگر کسی می آمد میان بستر را نگاه می کرد، «مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِیهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْم»؛ روز به روز بعد از بابا لاغرتر و نحیف تر می شد، و روز به روز مصیبت های فاطمه بیشتر می گشت.

خیلی سخت است یک مادر جلوی چشم چهار کودک صغیرش، مثل یخ ذوب شود، آب گردد. دائم بچه ها نگاه کنند ببینند مادر حالش بدتر شده، ببینند، مادر نحیف و لاغرتر شده است. مخصوصاً برای دختر بچّه ها خیلی سخت است، آن هایی که دختر بچّه دارند می دانند که من چه می گویم. گاهی زینب می آمد، گاهی امام حسین و امام حسن می آمدند و دعا می کردند، ای خدا! مادر ما که مریض نبود، یک باره چه شد؟ چرا مادر ما این چنین شد؟ مادرمان در حالی از دنیا رفت که هنوز بازوانش متوّرم بود! فرمود: «فَمَاتَتْ حِینَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِی عَضُدِهَا مِثْلَ الدُّمْلُج».[34] بمیرم برایت که روز به روز ضعیف تر و نحیف تر می شدی. بچّه ها دائم می آمدند و نگاه می کردند.

دیگر این شب های آخر مدام می رفتند کنار قبر پیغمبر و دعا می کردند. بابا! تو از خدا بخواه مادرمان خوب شود. یکی از همین شب ها آمدند و دیدند مادر خیلی حالش بد است، او حال مساعدی ندارد. امام حسن و امام حسین علیه السلام آمدند مسجد کنار قبر پیغمبر، صورتشان را کنار قبر رسول الله گذاشتند و دعا کردند. آقا زاده ها به طرف خانه برگشتند. نمی دانم تا حالا بیمار در بیمارستان ها داشته اید، یا نه، که رفته باشید برایش دعا کنید؛ وقتی بر می گردید، ببینید سرها پایین است. دست ها جلوی چشم ها. می فهمی که چه اتفاق افتاده است؟

همین که نزدیک در خانه رسیدند، دیدند اسماء سرش را پایین انداخته، با آستین دارد اشک هایش را پاک می کند. دیگر فهمیدند که چه شده. وارد خانه شدند امام حسن علیه السلام خودش را انداخت روی بدن مادر: «یَا أُمَّاهُ کَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی»؛ مادر با من حرف بزن، الان می میرم. امام حسین علیه السلام صدا زد: مادر اگر با من حرف نزنی قالب تهی می کنم. خم شد، صورتش را گذاشت به کف پای مادر.

جوان ها! مادرتان را احترام کنید، بهشت زیر قدم های مادران است.[35] صورتش را گذاشت به کف پای مادر، اسماء آمد حسین خردسال را ناز کرد و بلندش کرد. خدا صبرتان بدهد، بروید بابایتان را خبر کنید. مبادا علی این روز را ببیند!

دویدند آمدند به طرف مسجد، دیدند، قهرمان احد و خیبر دارد از مسجد به طرف خانه می آید. آی غیرتمندها! ای ولایی ها! تا آن روز کسی زمین خوردن علی را ندیده بود، اما همین که گفتند: «مَاتَتْ أُمُّنَا فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهَا قَالَ فَوَقَعَ علیه السلام عَلَی وَجْهِهِ»؛ امیرالمؤمنین روی زمین افتاد، قدری آب به صورتش زدند، وقتی چشمانش را باز کرد جمله ای گفت: «بِمَنِ الْعَزَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ»؛ فاطمه جان! دیگر با چه کسی درد دل کنم، دیگر به چه کسی حرفم را بزنم.[36]

هر کجا نشسته اید، سه مرتبه بگویید: یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا!

حجت الا سلام والمسلمین دکتر رفیعی

پی نوشت:

[1]. توبه، 119.

[2]. قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم): إنَّ فاطمةَ شَجْنَةٌ مِنِّی یُؤْذیِنی ما آذاها و یَسُرِّنِی ما سَرَّها (بحارالانوار، ج 43، ص26، معانی الاخبار، ص 303).

[3]. فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أَمَانَتِی وَ الْحبْلُ الْمَمْدُودُ فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ فَقَدْ هَوَی (بحارالانوار، ج 33، ص 110).

[4].الغدیر، ج7، ص 232، فاطمةُ من المهد، ص 275.

[5]. فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی الله (بحارالانوار، ج 43، ص 203).

فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِی فَاطِمَةُ أَعَزُّ النَّاسِ عَلَیَّ (بحارالانوار، ج 43، ص 23؛ امالی مفید، ص 294).

[6]. قال النبی (صلی الله علیه وآله وسلّم): الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ خَیْرُ أهْلِ الارضِ بَعْدِی وَ بَعْدَ أَبِیهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ (بحارالانوار، ج43، ص 30).

[7]. فاطمةُ الزهرا، رحمانی، ص 10، فرائد المسلمین، ج 2، ص 68.

[8]. کشف الغمة، ج1، ص 506.

[9]. بحارالانوار، ج 83، ص 85.

[10]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 237.

[11]. بحارالانوار، ج66، ص 5.

[12]. عنکبوت، 2.

[13].انعام، 44.

[14]. فاطر، 8.

[15]. زندگی زهرا علیها السلام، ص 35، به نقل از: مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 245 (در این کتاب نوشته شده است که صد شتر با ابر پارچه و صد هزار دینار).

[16]. مناقب شهر آشوب، ج3، ص 34.

[17]. قال رسول الله (ص): إِذا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبِیرٌ (کافی، ج5، ص 347).

[18]. بحارالانوار، ج 37، ص 103، و تفسیر برهان، ج 1، ص282.

[19]. مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 355 و 356 و بحارالانوار، ج43، ص 117.

[20]. مطففین، 4.

[21]. یَا أَبَتَاهْ أَیْنَ ألْقَاکَ یَوْمَ الْمَوْقِفِ الْأَعْظَمِ وَ یَوْمَ الْأَهْوَالِ وَ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ قَالَ یَا فَاطِمَةُ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ وَ مَعِی لِوَاءُ الْحَمْدُللهِ وَ أَنَا الشَّفِیعُ لِأُمتِی إِلَی رَبِّی قَالَتْ یَا أَبَتَاهْ فَإِنْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْینی عَلَی الْحَوْضِ وَ أَنَا أَسْقِی أُمَّتِی قَالَتْ یَا أَبَتَاهْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْنِی عَلَی الصِّرَاطِ وَ أَنَا قَائِمٌ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی قَالَتْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْنِی وَ أَنَا عِنْدَ الْمِیزَانِ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی قَالَتْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْنِی عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّمَ أَمْنَعُ شَرَرَهَا وَ لَهَبَهَا عَنْ أُمَّتِی فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَةُ بِذَلِکَ (امالی صدوق، ص 166؛ بحارالانوار، ج43، ص 21).

[22]. حجر، 43 – 44.

[23]. بحارالانوار، ج8، ص 303، و ج43، ص 87، عوالم، ج11، ص634، ریاحین الشریعه، ج1، ص 148.

[24]. سیمای فرزانگان، ص 127.

[25]. انفال، 2.

[26]. قال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلّم): إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّین وَبَیْعَ الْحُکْم (بحارالانوار، 71، ص92).

[27]. قال الحسین علیه السلام: النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَأِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ (بحارالانوار، ج 44، ص382، و تحف العقول، ص 245).

[28]. قال علی علیه السلام: إنْ جَعَلتَ دینَکَ تَبعاً لِدُنیاک أهلَکْتَ دینَکَ وَ دنیاکْ و کُنْتُ فی الآخرِةِ مِنَ الخاسرین. (غررالحکم، ص 130، ح2220).

[29]. قصص، 77.

[30]. بحارالانوار، ج 79، ص 27.

[31]. بحارالانوار، ج43، ص 214، وسائل الشیعه، ج 13، ص311، دلائل الامامه، ص 42.

[32]. بقره، 132.

[33]. مستدرک الوسائل، ج2، ص 359.

[34]. بحارالانوار، ج 28، ص 270.

[35]. قال رسول الله: الجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الأمَّهات (مستدرک الوسائل، ج15، ص 180).

[36].بحارالانوار، ج43، ص 186؛ بیت الحزان، ص 249 و 248، منتهی الامال، ص 193.

 

عفت در زندگی حضرت فاطمه علیها السلام

حجت الاسلام والمسلمین رفیعی

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ.[1]

مقدمه

از ویژگی هایی که برای فرد مؤمن و متقی، در آیات و روایات ذکر شده، عفت و عفاف است. در این نوبت، بنا دارم پس از توضیحی درباره این صفت، آن را با زندگی حضرت فاطمه علیها السلام مطابقت دهم.