منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۴۵ مطلب با موضوع «ماه شوال :: ماه شوال 94» ثبت شده است

استراتژی زیبای امام صادق علیه السلام

امام جعفربن محمد علیهماالسلام در مواجهه با خلفای جور مخصوصا منصور عباسی دو نوع برخورد داشت که کاملا در مقابل هم بنظر می رسد.
1- گاهی با لحن نرم و بطور ملایم با وی سخن گفته و در مقام تبرئه خویش برآمده.
 2- گاهی هم بی آنکه اقرار و اعترافی کند با شدت و تندی با آنان برخورد کرده است.

« امام در عین حالیکه در برخی موارد خیلی ملایم صحبت می کند؛ مثلا آنجا که به منصور می فرماید: به خدا سوگند من این کار را نکرده ام ؛ من پیر شده و ضعیف و ناتوان گشته ام؛ می خواهی مرا در برخی از زندانهایت باز داشت کن تا مرگ من فرا رسد که چندان دور نیست.

در مورد دیگر به منصور پیغام می فرستد: اگر دست از اذیت و آزار ما نکشی هر روز پنج نوبت تو را نفرین می کنم. ...» .

سفارش های امام صادق علیه السلام به عبدالله جندب:

سفارش‏هاى امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب در بردارنده حکمت‏هاى‏بسیارى است و راه و رسم زندگى را به همه آن‏ها که خواهان سعادت ‏اخروى هستند، مى‏آموزد. 

امام صادق(ع) به آسیب‏ شناسى اجتماعى مى‏پردازد و هنجارها وناهنجارها را معرفى مى‏کند.

منبر حاضر شرحى مختصر بر سخنان امام صادق(ع) است. 

ابتدا دو مقدمه را تقدیم مى‏نماییم: 

1- عبدالله بن جندب کیست؟ 

عبدالله بن جندب از علماى بزرگ شیعه و راویان پارسا ومورداطمینان درسده دوم هجرى و از یاران امام صادق، امام کاظم وامام رضا علیهم السلام است. (1) وى نزد ائمه علیهم السلام مقام‏ و منزلت رفیعى داشت. (2)

مقتل الصادق علیه السلام

سید ابن طاووس (ره) در کتاب شریف «مهج الدعوات» فصل «ادعیه امام صادق علیه السلام » چنین مى‏نویسد:

منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده است؛ گاهى در مدینه و در ربذه به هنگام عزیمت حج و دیگر بار در کوفه و بغداد ، و در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام داشت و در تمام این جریانات با امام بد رفتارى کرده و با وى سخن ناروا گفته است.

========================================

در اینجا یکی از این وقایع تأسف برانگیز را از کتاب شریف «منتهی الآمال» اثر مرحوم شیخ عباس قمی (ره) نقل می کنیم.

روزى منصور در قصر خود نشست و هر روز که در آن قـصـر شـوم مى نشست آن روز را «روز ذبح» مى گفتند؛ زیرا که نمى نشست در آن عـمـارت مـگـر براى قتل و سیاست.و در آن ایام حضرت صادق علیه السلام را از مـدیـنه طلبیده بود و آن حضرت داخل شده بود. چون شب شد و مقداری از شب گذشت ربیع را طـلبـیـد و گـفت: ... بـرو و جـعـفـر بن محمّد را در هر حالتى که یافتی بیاور و نگذار که هیئت و حالت خود را تغییر دهد. ربیع گفت: بیرون آمدم و گفتم «اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راَجِعُونَ»  هلاک شدم ؛ زیرا که اگـر آن حـضـرت را در ایـن وقـت بـه نزد منصور بیاورم با این شدت و غضبى که او دارد البته آن حضرت را هلاک مى کند و آخرت از دستم مى رود و اگر نیاورم مرا مى کشد و نسل مرا بر مى اندازد و مالهاى مرا مى گیرد، پس مردد شدم میان دنیا و آخرت و نفسم بـه دنـیـا مـایـل شد و دنیا را بر آخرت اختیار کردم.

فضایل و مناقب اخلاقی امام صادق علیه ‏السلام از دیدگاه اهل سنت

 حضرت صادق علیه‏ السلام آنچنان به خلق ‏وخوی روحانی و معنوی آراسته بود که همگان در همان برخورد اول شیفته و شیدای حضرت می‏شدند. اخلاق حضرت چنان وارسته و الهی بود که هر کس با وی در مجلسی برخورد می‏کرد، بدون اینکه حضرت سخن گوید، به عظمت حضرت پی می‏برد. ازاین‏رو، بزرگان اهل سنت از عمرو بن ابی مقدام نقل کرده‏اند که می‏گفت: «کُنتُ اِذا نَظَرْتُ إِلی جَعْفرَ الصّادِقِ رَضِیَ اللّه‏ُ عَنْهُ عَلِمْتُ أَنَّهُ مِنْ سُلالَةِ النَّبیّینَ؛ چون به جعفر صادق علیه ‏السلام نظر می‏کردم، متوجه می‏شدم که آن حضرت از سلاله پیامبران است».1

======================================

فضائل و مناقب و کرامات شیخ الائمه ، امام صادق (ع)

یکی از یاران امام صادق(ع) گفته با ایشان به سفر حج رفتم در بین راه زیر درخت خرماى خشکى نشسته بودیم. فرمود: اى نخل ما را از آنچه خداوند به عنوان روزى بندگانش در تو قرار داده است، بخوران! دیدم نخل پر از خرما شد و به طرف امام خم شد.

======================================

ابن طلحه مى گوید: (1)

امام جعفر صادق(ع) از بزرگان و سادات اهل بیت(ع) است.

صاحب علوم کثیر، عبادت فراوان، اوراد دائم، زهد آشکار و تلاوت بسیار، معانى قرآن کریم را به دقت بررسى و از اقیانوس قرآن گوهرهاى ارزنده را استخراج مى کرد و نتایج شگفتى به دست مى آورد

و اوقاتش را به انجام طاعات گوناگون تقسیم مى کرد به گونه اى که از خود در آن باره حساب مى کشید.

دیدنش انسان را به یاد آخرت مى انداخت

و شنیدن سخنش باعث پارسایى در دنیا مى شد.

نتیجه پیروى از رهنمودهایش بهشت بود،

نور جمالش ‍ گواهى مى داد که او از سلاله نبوت است

و پاکیزگى اعمالش روشن مى ساخت که او از دودمان رسالت است.

گروهى از بزرگان مذاهب و دانشمندان برجسته آنها مانند یحیى بن سعید انصارى، ابن جریح، مالک بن انس، ثورى، ابن عیینه، ابوحنیفه، شعبه، ایوب سجستانى و دیگران از او حدیث نقل کرده اند و از دانشش بهره جسته اند. مى گوید: او چندین لقب دارد که مشهورتر از همه صادق است و از جمله آنها صابر، فاضل و طاهر مى باشد.

======================================

مذهب جعفرى (سخنرانی ده دقیقه ای)

مذهب جعفرى – ویژه شهادت امام جعفر صادق(ع)

 آنکه در اخبار فقه شیعه تتبع کند خواهد دید روایتهاى رسیده از امام صادق (ع) در مسائل مختلف فقهى و کلامى مجموعه‏اى گسترده و متنوع است و براى همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفرى خوانده‏اند. گشایشى که در آغاز دهه سوم سده دوم هجرى پدید آمد موجب شد مردم آزادانه‏تر به امام صادق (ع) روى آورند و گشودن مشکلات فقهى و غیر فقهى را از او بخواهند.

شهادت امام صادق (ع) - 2

تعابیر مختلف در شهادت حضرت:

در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتابهای دیگر، از رحلت امام صادق (ع) به لفظ «مضی » «مات » و «قبض » تعبیر شده است.

ظاهر این لفظها نشان می دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است،

اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتابهای دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند. (1)

شهادت امام صادق (ع) - 1

1mygod1.blogfa.com

شهادت امام علیه السلام:

چون امام (ع) وفات یافت و به سوی قبرستان بقیع برده شد، ابو هریره عجلی این ابیات را سرود:

اقول و قدر احوا به یحملونه

علی کاهل من حاملیه و عاتق (1)

ا تدرون ماذا تحملون الی الثری!

ثبیرا ثوی من راس علیاء شاهق( (2

غداة حثا الحاثون فوق ضریحه

ترابا و اولی کان فوق المفارق (3)

شیخ کلینی و دیگران از ابو ایوب جوزی نقل می کنند که گفت:

مرجعیت علمی امام باقر (ع) و امام صادق (ع)

 بخشی از دوره امام باقر (ع) و امام صادق (ع) از درخشان ترین دوره ها در تاریخ اسلام است. در این دوره به جهت درگیری که بین بنی امیه و  بنی العباس بوجود آمد این دو امام فرصت مناسبی جهت تبیین ابعاد مختلف اسلام ناب محمدی (ع) پرداختند و کسان زیادی از صاحبان فتوی از شیعه و اهل سنت از این مکتب بهره ها گرفتند مورخان تعداد کسانی که از امام صادق (ع) روایت نقل کرده اند 4000 نفر ذکر کرده اند که با آراء و اعتقادات گوناگون بودند. (9) 

کسانی هم چون «زرارة بن اعین » ، «محمد بن مسلم ثقفی » ، «برید بن معاویه » ، «فضیل بن یسار» و... از فقیهان شیعه و کسانی همانند ربیعة الرای، ابن جریح، حجاج بن ارطاة اعمش و... از صاحبان فتوای اهل سنت از مکتب این امامان بهره ها بردند.

شمه‏ ای از کرامات امام صادق (ع)

مقدمه:

در هفدهم ربیع الاول سال 83 ه . ق در مدینه منوره فرزندی پاک از سلاله رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دیده به جهان گشود. نام او جعفر و کنیه اش ابا عبدالله بود، پدر ارجمندش امام محمدباقر علیه السلام پیشوای پنجم شیعیان و مادر گرامی اش ام فروة می باشد. (1) ایشان که بعد از شهادت پدر بزرگوارشان، سرپرستی و امامت شیعیان را به عهده داشتند، به القابی همچون صادق، صابر، فاضل و طاهر مشهور بودند.

اجابت دعا از دیدگاه امام صادق (ع)

 اعتراض سفیان ثوری:

سفیان ثوری  که در مدینه می زیست بر امام صادق وارد شد.امام را دید جامه ای سپید و بسیار لطیف-مانند پرده نازکی که میان سفیده تخم مرغ و پوست آن است و آندو را از هم جدا می سازد-پوشیده است.به عنوان اعتراض گفت:«این جامه سزاوار تو نیست.تو نمی بایست خود را به زیورهای دنیا آلوده سازی.از تو انتظار می رود که زهد بورزی و تقوا داشته باشی و خود را از دنیا دور نگه داری.»

================================

پاسخ امام علیه السلام:

امام:«می خواهم سخنی به تو بگویم،خوب گوش کن که از برای دنیا و آخرت تو مفید است.اگر راستی اشتباه کرده ای و حقیقت نظر دین اسلام را درباره این موضوع نمی دانی،سخن من برای تو بسیار سودمند خواهد بود.اما اگر منظورت این است که در اسلام بدعتی بگذاری و حقایق را منحرف و وارونه سازی،مطلب دیگری است و این سخنان به تو سودی نخواهد داد.ممکن است تو وضع ساده و فقیرانه رسول خدا و صحابه آن حضرت را در آن زمان،پیش خود مجسم سازی و فکر کنی که یک نوع تکلیف و وظیفه ای برای همه مسلمین تا روز قیامت هست که عین آن وضع را نمونه قرار دهند و همیشه فقیرانه زندگی کنند.اما من به تو بگویم که رسول خدا در زمانی و محیطی بود که فقر و سختی و تنگدستی بر آن مستولی بود.عموم مردم از داشتن لوازم اولیه زندگی محروم بودند.وضع خاص زندگی رسول اکرم و صحابه آن حضرت مربوط به وضع عمومی آن روزگار بود.ولی اگر در عصری و روزگاری وسائل زندگی فراهم شد و شرایط بهره برداری از موهبتهای الهی موجود گشت،سزاوارترین مردم برای بهره بردن از آن نعمتها نیکان و صالحانند،نه فاسقان و بدکاران، مسلمانانند نه کافران.

جوان در کلام امام صادق(ع)

اشاره:

در مکتب مترقى اهل بیت توجه ویژه اى به جوانان و نوجوانان شده است و هر کدام از امامان معصوم(ع) به نوعى به این گروه اجتماعى پرداخته اند.

آنچه پیش رو دارید، نگاهى گذرا به جوانان از دیدگاه حضرت صادق(ع) است.

================================

هدایت جوانها

بعد از اینکه پدر محمد بن عبداللّه بن حسن در دوران عباسیان به شهادت رسید و او دست به قیام زد و مردم را به سوى حق دعوت نمود، حضرت امامصادق(ع) به عنوان راهنمایى به او فرمود: «یا ابن اخى علیک بالشّباب ودع عنک الشّیوخ؛(1) اى فرزند برادرم! جوانان را دریاب و پیران را رها کن!»

امام صادق(ع) در روایات دیگر نیز این مسئله را بیان نموده اند که جوانها زودتر حرف حق را مى پذیرند و به سوى خیر و نیکى مى شتابند و آمادگى بیشترى دارند. از جمله، از اسماعیل بن عبدالخالق چنین نقل شده است که من شنیدم حضرت صادق(ع) از ابوجعفر اَحوَل مى پرسید: به بصره رفتى؟ گفت: بلى، فرمود: «اقبال مردم را به امامت و ورود آنان را به این مرام چگونه یافتى؟ گفت: به خدا سوگند که شیعیان اندک اند و تلاشهایى کرده اند، امّا آن هم اندک است.

آن گاه (امام صادق(ع) به او) فرمود:

«علیک بالاحداث فانّهم اسرع الى کلّ خیرٍ؛(2)

بر تو باد به جوانان(و به دنبال آنها رفتن) که آنان در (پذیرش) هر نیکى و خیرى با شتاب ترند.»

تجربه پیروزى انقلاب اسلامى و حضور جوانان در صحنه هاى مختلف، و جذب شدن آنان به اسلام و انقلاب و روحانیت و رهبرى انقلاب، و همین طور حضور تمام عیار جوانان در صحنه هاى مختلف جنگ تحمیلى، دوران سازندگى و پیشرفتهاى علمى، مهر تأییدى است بر مضامین احادیثى که مطرح گشت.

================================

جوان و کسب دانش

فراگیرى دانش در جوانى همچون نقشى است بر سنگ که تا پایان عمر، انسان را همراهى مى کند، از اینرو هر کس هرچه دارد، از جوانى دارد، به همین سبب است که پیشوایان دینى سخت بر این مسئله سفارش کرده اند که در جوانى دنبال علم و دانش باشید.

در کلام الهى نیز دوره جوانى، دوره منحصر به فردى است. آنجا که در قرآن کریم مى فرماید:

«و لمّا بلغ أشدّة و استوى آتیناه حکماً و علماً؛(3)

چون به حدّ رشد و کمال خویش رسید، به او علم و حکمت عطا کردیم.»

امام صادق(ع) در تفسیر آن فرموده اند:

«اشدّه ثمانى عشرة سنةٌ و استوى التحى؛(4)

اشدّ یعنى هجده سالگى و استوى یعنى ریش درآورد.»

امام صادق(ع) مى فرمایند:

«لست احبّ ان ارى الشّابّ منکم الّا غادیاً فى حالین امّا عالماً او متعلّماً فان لم یفعل فرّط و ان فرّط ضیّع فان ضیّع اثم و ان اثم سکن النّار والّذى بعث محمّداً بالحقِّ؛(5)

دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم: دانشمند یا دانشجو. اگر (جوانى) چنین نکند، کوتاهى کرده و اگر کوتاهى کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آنکه محمد(ع) را به حق برانگیخت، دوزخ جایگاه او خواهد شد.»

به همین سبب است که جوانان باید از عمر خویش استفاده کافى ببرند تا بعداً پشیمان نگردند.

================================

جوان و عبادت

بهترین دوران براى رشد معنوى و بالندگى روح انسان، دوران جوانى است. انبیاى بزرگوار که لیاقت دریافت وحى و افتخار رسیدن به نبوت را پیدا کردند، بر اثر عبادتهاى دوران جوانیشان بود.پیامبر اکرم(ع) فرموده اند: «خداوند بزرگ به جوان عبادت پیشه، نزد فرشتگان افتخار مى کند، در حالى که مى فرماید:بنده ام را بنگرید! براى من خواسته هاى نفس خود را کنار نهاده است.»(6)

حضرت صادق(ع) نیز بر این امر تأکید نموده است، آنجا که فرمود:

«انّ أحبّ الخلائق الى اللّه تعالى شابٌّ حدث السّنّ فى صورةٍ حسنةٍ جعل شبابه و ماله فى طاعة اللّه تعالى ذاک الّذى یباهى اللّه تعالى به ملائکته فیقول عبدى حقّاً؛(7)

به راستى که دوست داشتنى ترین مردم نزد خداوند، جوان کم سال و خوش سیمایى است که جوانى و زیبایى اش را در راه فرمانبرى از خداوند بزرگ قرار داده است. آنکه خداوند بزرگ به وى نزد فرشتگان افتخار مى کند و مى فرماید این بنده حقیقى من است.»

امام صادق(ع) که بیش از دیگران به سخنان خویش عمل مى کرد، در جوانى اهل بیش ترین عبادت بود. ایشان مى فرمایند:

«اجتهدت فى العبادة و اناشابٌّ فقال لى أبى یا بنىّ دون ما أراک تصنع فانّ اللّه عزّ وجلّ اذا أحبّ عبداً رضى عنه بالیسیر؛(8)

در جوانى بسیار در عبادت مى کوشیدم. پدرم به منفرمود: فرزندم! از آنچه انجام مى دهى، کم کن، زیرا خداوند عزیز و جلیل اگر بنده اى را دوست بدارد، با عبادت کم هم از او خشنود مى گردد.»

================================

آثار عبادت در جوانى

عبادت در هر سنّ و سالى، آثار گرانسنگى دارد، امّا در جوانى آثار و برکات ویژه اى به همراه خواهد داشت.

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند: پیامبر خدا، نماز صبح را با مردم خواند. سپس جوانى را در مسجد دید که از شدّت بى خوابى سر مى جنباند. رنگش زرد بود، جسمش لاغر و چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود. پیامبر(ع) به وى فرمود: جوان! چگونه صبح کردى؟

گفت: اى پیامبر! با یقین صبح کردم.پیامبر(ع) از سخنش شگفت زده شد و فرمود: هر یقینى حقیقتى دارد. حقیقت یقین تو چیست؟ گفت: اى پیامبر!یقین من همان است که مرا اندوهگین ساخته و شبها بیدار نگاهم داشته و روزها (با روزه دارى) تشنه ام کرده است. خود را از دنیا و آنچه در آن است، رها ساختم. گویا بر عرش پروردگارم مى نگرم که براى رستاخیز برپا شده، و مردم براى حسابرسى از قبرها سر برآورده اند و من در میان آنانم.

پیامبر خدا به یارانش فرمود: او بنده اى است که خداوند دلش را به نور ایمان روشن ساخته است. سپس فرمود: آنچه دارى نگهدار!

جوان گفت: اى رسول خدا!برایم دعا کن که همراه تو به شهادت نایل آیم!

پیامبر(ع) برایش دعا کرد. چیزى نگذشت که در یکى از جنگهاى پیامبر شرکت جست و پس از به شهادت رسیدن نه نفر، به شهادت رسید و او دهمین نفربود.»(9)

================================

همراهى با پدر

از امورى که حضرت صادق(ع) در مورد جوانان سفارش نموده اند، این است که آنها نباید همراهى پدر را رها کنند. خصوصاً در این دوران که دوستان ناباب و دزدان فکر و ایمان فراوان اند که بر ضرورت این کار مى افزاید، چرا که پدر دلسوز همیشه مواظب است که خطر انحراف جوانش را تهدید نکند.

حضرت صادق(ع) فرموده اند:

«دع ابنک یلعب سبع سنین و یؤدّب سبع سنین و الزمه نفسک سبع سنین؛(10)

بگذار فرزندت هفت سال بازى کند (و آزادباشد) و هفت سال تربیت شود و هفت سال او را با خود همراه بدار.»

================================

جوان و خوش اخلاقى

اخلاق نیک براى همه لازم، مفید و مثمر ثمر است، چنان که امام صادق(ع) مى فرمایند:

«حسن الخلق من الدّین و هو یزید فى الرّزق؛(11)

خوش خلقى بخشى از دین است و روزى را افزون مى کند.»

اما این امر براى جوان زیباتر، مفیدتر و لازم تر است. ایشان در جاى دیگرى چنین مى فرمایند که هرگاه ورقة بن نوفل بر خدیجه دختر خویلد وارد مى شد، به وى چنین سفارش مى کرد:

«اعلمى أنّ الشّاب الحسن الخلق مفتاحٌ للخیر مفلاقٌ للشّر؛(12)

بدان که جوان خوش اخلاق، کلید خوبیها و قفل بدیها است...».

================================

جوان و ازدواج

از مهم ترین دغدغه هاى دوران جوانى، مسئله ازدواج است. هر جامعه که امر ازدواج جوانها را به خوبى و سادگى حل نموده، کم تر دچار انحرافات است. و هر جامعه اى که نسبت به این امر بى تفاوت بوده، ضربه هاى سختى از ناحیه انحرافات جنسى جوانان خورده است، به همین سبب، پیامبراکرم(ع) و امام معصوم(ع) طرحها و راهکارهاى مفیدى براى این مسئله اندیشیده اند.

پیامبراکرم(ع) فرموده اند: «هر جوانى که در سنّ کم ازدواج کند، شیطان فریاد بر مى آورد که «واى بر من! واى بر من! دو سوّم دینش را از دستبرد من مصون نگه داشت.» پس بنده در یک سوّم باقى مانده، تقواى الهى پیشه سازد.»(13)

حضرت صادق(ع) نیز بر این امر به عنوان یک راهکار مهم تأکید دارند، آنجا که مى فرمایند: «جوانى از انصار به نزد پیامبر(ع) آمد و از نیازمندى اش نزد ایشان شکوه کرد. پیامبر(ع) به وى فرمود:«ازدواج کن!»

جوان گفت: خجالت مى کشم بار دیگر نزد پیامبر(ع) باز گردم (و بگویم که با دست خالى چگونه ازدواج کنم؟!) آن گاه مردى از انصار به وى رسید و گفت: دخترى زیبا دارم. پس آن را به ازدواج آن جوان درآورد. از آن به بعد، خداوند در زندگى او گشایشى ایجاد کرد. جوان نزد پیامبر آمد و داستان را باز گفت. آنگاه پیامبر خدا(ع) فرمود: اى جوانان! بر شما باد به ازدواج.»(14)

این دسته از احادیث، این حقیقت را ثابت مى کند که در ازدواج، داشتن تمکّن مالى شرط نیست، بلکه حتى ممکن است ازدواج سبب تمکّن مالى نیز شود.

================================

زمینه گناه در جوانى

راز اینکه امامان ما این همه بر امر ازدواج تأکید داشته اند، این است که با توجه به اینکه شهوت جنسى در دوران جونى در اوج خود قرار دارد، زمینه گناهان ناشى از آن بیشتر است و با عدم ازدواج، احتمال آلودگى به گناهان بیشتر است.

امام صادق(ع) فرموده اند: «وقتى یوسف با همسر سابق عزیز(مصر) ازدواج کرد، او را باکره یافت. به وى گفت: چه چیزى تو را بر آن کار (زشت که قبلاً نسبت به من کردى) واداشت؟

گفت: سه خصلت: جوانى، ثروت و اینکه همسر نداشتم.(یعنى پادشاه ناتوانى جنسى داشت)(15) این حدیث نشان مى دهد که یکى از عوامل انحرافات جنسى، عدم ارضاء صحیح میل جنسى در دوران جوانى است.

حضرت صادق(ع) در جاى دیگر فرموده اند: «روز قیامت، زنى زیبا آورده مى شود که به خاطر زیبایى اش فریب خورده است. زن مى گوید: خدایا! مرا زیبا آفریدى و گرفتار شدم. مریم آورده مى شود و گفته مى شود تو زیباترى یا این؟او را زیبا قرار دادیم و فریفته نشد. و نیز مرد(جوان و) زیبایى آورده شود که به خاطر زیبایى اش (در دوران جوانى) فریفته شده است و مى گوید:پروردگارا! مرا زیبا آفریدى و چنین گرفتار زنان شدم. در این هنگام یوسف(ع) آورده مى شود و به وى گفته مى شود: تو زیباترى یا این؟ او را زیبا قرار دادیم و فریفته نشد.»

================================

سفارش به جوانان

حضرت صادق(ع) براى اصلاح جوانان توصیه هاى مهم و کارسازى دارند که به نمونه هایى اشاره مى شود:

الف. ایشان در حدیثى مى فرمایند:

«یا معشر الاحداث اتّقوا اللّه و لاتأتوا الرّؤساء دعوهم حتّى یصیروا أذناباً لاتتّخذوا و الرّجال و لائج من دون اللّه انا و اللّه خیرٌ لکم منهم ثمّ ضرب بیده الى صدره؛(16)

اى گروه جوانان! تقوا پیشه کنید و نزد رئیسان نروید. رهایشان کنید تا زمانى که از ریاست بیفتند. مردان (شخصیّتهاى برجسته) را به جاى خداوند دوست همراز مگیرید. به خدا سوگند! من برایتان بهتر از آنان هستم. آن گاه با دست بر سینه اش زد(یعنى به جاى ما به دنبال رهبران ستمکار نروید).»

در این حدیث گرانسنگ حضرت به چند نکته اشاره نموده اند:

1ـ تقوا و پاکى را پیشه سازید.

2ـ به دنبال رؤسا و مقام داران نباشید.

3ـ شخصیت زده نشوید.

4ـ ما را در زندگى رها نکنید که از هر نظر مصالح شما را تأمین مى کنیم.

ب. آن حضرت در جاى دیگر، سخنان لقمان به فرزند جوانش را به عنوان سفارش به جوانان نقل نموده است. آنجا که مى فرماید:

«یا بنىّ ایّاک و الضّجر و سوء الخلق و قلّة الصّبر فلایستقیم على هذه الخصال صاحب و الزم نفسک التّؤدة فى امورک و صبّر على مؤونات الاخوان نفسک و حسّن مع جمیع النّاس خلقک؛(17)

فرزندم! بپرهیز از گرفتگى و بد خُلقى و ناشکیبایى، چرا که با این خصلتها، دوستى استوار نمى ماند. آرامش و وقار را در کارهایت حفظ کن و خود را بر هزینه کردن براى برادران وادار و با تمام مردم اخلاقت را نیکو ساز.»

 ================================

پى نوشت ها:

1. کافى، محمد بن یعقوب کلینى، بیروت، دارصعب و دارالتعارف، 1401 ق، ج 1، ص 362، ح 17.

2. همان، ج 8، ص 93، ح 66.

3. سوره یوسف، آیه 22.

4. معانى الاخبار، ابن بابویه قمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1361 ش، چاپ اوّل، ص 226.

5. امالى، طوسى، قم، دارالثقافة للنشر،1414 ق، ص 303، ح 604.

6. ر.ک: کنزالعمّال، متقى هندى، بیروت، مؤسسة الرسالة، ج 15، ص 776، ح 43057.

7. اعلام الدین، حسن دیلمى، قم مؤسسه آل البیت، ص 120.

8. اصول کافى، ج 2، ص 87، ح 5.

9. ر.ک: کافى، ج 2، ص 53؛ ترجمه این حکمت نامه جوان، ص 400 و 401.

10. من لایحضره الفقیه، صدوق، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ج 3، ص 492، ح 4743.

11. تحف العقول، على بن شعبه، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1404 ق، ص 373.

12. الامالى، شیخ طوسى، ص 302، ح 598.

13. ر.ک: بحارالانوار، ج 103، ص 221، ح 34.

14. ر.ک:کافى، ج 5، ص 330، ح 3.

15. ر.ک: بحارالانوار، ج 12، ص 296، ح 79.

16. بحارالانوار،ج 24، ص 246، ح 5؛ تفسیر العیاشى، ج 2، ص 83، ح 32.

17. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 373، ح 5762.

سیره امام صادق (علیه ‏السلام) در رفتار با اصحاب

 

دوران 34 ساله امامت امام جعفرصادق (علیه السلام) فرصتی طلایی بود تا تشنه کامانِ معارفِ نابِ الهی را از سرچشمه زلال وحی سیراب سازد و در این خلال، برخوردهای آن حضرت با گروه های دگر اندیش سازنده و آموزنده بود. هنگامی که مفضل علیه زندیقی، عتاب آمیز صحبت کرد، آن زندیق نتوانست تعجب خود را پنهان کند و گفت گمان نمی برم شما از حلقه شاگردان جعفر صادق باشید چه این که ایشان رفتاری بس ملایم تر و خوشایندتر از این جوش و خروش شما دارد. «عنوان بصری» می گوید، من از محضر مالک بن انس دانش فرا می گرفتم و بنا را بر آن گذاشتم که از محضر جعفربن محمد(علیه السلام) نیز دانش فرا بگیرم و بعد از اجازه بر او وارد شدم و گفتم: السلام علی الشریف و او در جوابم فرمود: أدخل علی برکة اللّه!

آن حضرت که با زنادقه و مخالفان این نوع برخورد کریمانه را دارد، به یقین با اصحاب و شاگردان خاص خویش، رفتاری والاتر از این خواهد داشت. او سال ها بر کرسی درس و منبر پیامبر (صلی الله علیه وآله) قرار گرفت و هزاران شاگرد را در مکتب خود تربیت کرد.

سلوک علمی امام صادق (علیه السلام) طی این سی وچند سال، برخورد شایسته یک استاد را با شاگردان خود به زیباترین وجه ترسیم می کند و ما در این مجال کوتاه به چند عنوان مختصر اشاره می کنیم:

 ================================

الف: تشویق و تکریم شاگردان شایسته

تاریخ پربار زندگی امام صادق (علیه السلام) نشان می دهد که آن حضرت، چه در حضور و چه در غیاب یاران و شاگردان شایسته خود، نسبت به آنان، تعبیرات زیبایی دارد که نشانگر تشویقِ آن ها و احترام به آنان است. نمونه چند رفتار احترام آمیز آن حضرت در حق شاگردان ایشان، ذکر می شود.

================================

1ـ ابان محمدبن  ابان  بن  تغلب

ابان می گوید: از پدرم شنیدم که می گفت: به اتفاق پدرم ابان تغلب خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم. همین که نگاه امام به پدرم افتاد، دستور داد بالش برای پدرم نهادند و با پدرم مصافحه و معانقه کرد و به او خوشامد گفت.2

=================================

2ـ فضیل  بن  یسار

هر گاه امام فضیل بن یسار را می دید می فرمود: هر کس که دوست دارد به سوی مردی از اهل بهشت نظر کند به فضیل نگاه کند. و می فرمود: فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست می دارم کسی را که دوست بدارد یاران پدرش را.3

================================

3هشام بن  محمد

امام (علیه السلام) نسبت به هشام بن محمدالسائب الکلبی بسیار عنایت داشت به گونه ای که هر گاه بر حضرت وارد می شد، امام صادق (علیه السلام) او را نزد خود می نشاند و با او با گشاده رویی و نشاط سخن می گفت.4

================================

4ـ حمران بن اعین

بکیر بن اعین در ایام حج بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد، حضرت سراغ حمران را از او گرفت، بکیر گفت: امسال نتوانست به حج بیاید؛ با آن که شوق زیادی داشت که به حضور شما نیز شرفیاب شود، اما به شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و او، سلام باد... حمرانْ مؤمن و از اهل بهشت است.5

================================

5ـ هشام بن الحکم

هشام آن چنان نزد امام موقعیت ممتازی داشت که گاهی بزرگان دیگر بر او رشک می بردند. در منی حضرت صادق(علیه السلام) و افرادی چون حمران، قیس، صر و یونس و... حضور داشتند که هشام بر آن ها وارد شد، امام صادق(علیه السلام) او را بر همگان مقدّم داشت. حضرت دریافت که احترام به هشام بر حضار گران آمده است؛ لذا فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده6.

 ================================

ب: اُنس با شاگردان

منظور از انس با شاگردان، مراوده، دیدوبازدید و شرکت در مجالس آن ها است. به این معنی که آن حضرت دیدار با ایشان را دوست می داشته و دوری آنان باعث دلتنگی حضرت می شده است.

غبسه می گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: من از دست مردم مدینه و تنهایی خودم به خدا شکایت می کنم تا این که شما بر ما وارد شوید و از ورود شما شادمان می شوم و ای کاش این طاغیه ـ منصور دوانیقی ـ مرا آزاد می گذاشت که خانه ای بگیرم و در آن سکونت کنم و شما را نیز همراه خود در آن جای دهم.7 و یا خطاب به ابوحمزه می گفت: إنّی لأستریح اذا رأیتک8 ای ابوحمزه از دیدار شما آرام می شوم. و یا زمانی که عقبة بن خالد، معلی بن خنیس و عثمان بن عمران بر حضرت امام صادق (علیه السلام) وارد شدند، حضرت فرمود: خوش آمدید، خوش آمدید؛ ای کسانی که ما را دوست دارند و ما آن ها را دوست داریم. و سپس فرمود: جَعلکم اللّه مَعَنا فی الدُّنیا و آلاخرة.9

 ================================

ج: میدان دادن برای سخن گفتن

گاهی اصحاب و شاگردان امام صادق(علیه السلام) در محضر شریف آن امام همام، لب به سخن نمی گشودند؛ نخست به این دلیل که هیبت معنوی امام جرأت سخن گفتن در محضر ایشان را از حاضرین سلب می کرد، دیگر این که سخن گفتن در محضر ایشان را نوعی خلاف نزاکت به حساب می آوردند. در چنین اوضاع و احوالی حضرت خودش دستور به مناظره می دادند و راضی نمی شدند که هیبت ایشان و ادب دوستان، از کسی سلب جرأت نماید. لذا در محفلی که مناظره و گفتگو بود، دیدند حمران بن اعین ساکت است. حضرت سؤال کردند که چرا سخن نمی گویی؟ حمران گفت: سرور من، سوگند یاده کرده ام که در مجلسی که شما حضور دارید به خود اجازه سخن گفتن ندهم. حضرت فرمودند: من به تو اجازه دادم، حال سخن بگو.10

 ================================

د: تقدیر از تلاش های علمی

همه شاگردان آن حضرت در راه حفظ آثار اهل بیت (علیهم السلام) اهتمام می ورزیدند، اما برخی از آن ها نقش بیشتری داشتند و درست به همین دلیل، امام بر خود لازم دیده است که از تلاش های برجسته و صادقانه آن ها قدردانی نماید. درباره زراره فرمود: «رحم الله زرارة بن اعین، لو لا زراره لاندرست آثار النبوة و احادیث ابی؛11 خدا رحمت کند زرارة را که اگر تلاش های او نبود آثار نبوت و احادیث پدرم تباه می شد». و در حق زرارة و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لیث بختری فرمود: اینان از نجبا هستند و از امنای الهی به شمار می آیند، حلال و حرام خدا را می دانند و اگر اینان نبود آثار نبوت تباه می شد.12

جلوه دیگر تقدیر از تلاش های علمی؛ ارجاع مردم به شاگردان خود است که در سیره عملی امام صادق بارها دیده شده است؛

ـ به فیض بن مختار فرمود، هر وقت خواستی بر احادیث ما آگاهی یابی، سراغ آن شخص را بگیر. و با دست مبارک به زرارة بن اعین اشاره فرمود.13

ـ مردی از شام برای بحث و گفتگو نزد حضرت آمده بود، ایشان آن شخص را به حمران ارجاع داد، آن شخص گفت، من برای مناظره با شخص شما آمده ام نه حمران، حضرت فرمود، اگر بر ایشان ظفر یافتی، گویا بر من غالب شده ای. بعد از ختم مناظره، حضرت از مرد شامی سؤال کرد که حمران را چگونه یافتی؟ گفت: بسیار حاذق و ماهر بود. هر آن چه که پرسیدم، به خوبی جواب گفت.14

ـ عبدالله بن یعفور می گوید: از حضرت سؤال کردم که گاهی سؤالی پیش می آید و ما به شما دسترسی نداریم، در این گونه مواقع چه کنیم؟ حضرت فرمود: چرا نزد محمد بن مسلم نمی روی، زیرا که او از پدرم علم و دانش فراگرفته و نزد او موجه بوده است.

 ================================

ه : راهنمایی و تذکر

انسان غیرمعصوم هرچه دانش داشته باشد و تلاش های علمی صادقانه صورت داده باشد باز هم بی نیاز از منبع فیض نیست که هر از گاهی رو به سوی او آورد و نقاط قوت خود را از زبان او بشنود و بر ضعف های خود وقوف یابد تا در صدد رفع آن ها برآید. حضرت امام صادق(علیه السلام) با هدف توانمندساختن شاگردان، نقاط ضعف و قوت آنان را گوشزد می کرد. به حمران می گفت: در بحث، سخنی را دنبال می کنی و به نتیجه می رسانی. به هشام بن سالم فرمود: می خواهی بحث را دنبال کنی و به نتیجه برسانی اما توانایی نداری. به احول فرمود: در بحث و مناظره قیاس بسیار می آوری و باطل را به باطل جواب می دهی. به قیس فرمود: در گفتگو به حق نزدیک می شوی اما از اخبار و احادیث نبوی فاصله می گیری و حق را به باطل می آمیزی، اما بدان که سخن حق هر چند کم باشد تو را از باطل، بسیار بی نیاز خواهد کرد. به هشام بن حکم فرمود: تو در بحث پیش می روی همین که می خواهی به زمین بخوری دوباره پرواز می کنی و کسی همانند تو باید با مردم سخن بگوید. از لغزش بپرهیز که امداد و شفاعتْ یاریگر تو خواهد بود.15

 ================================

و: ابراز خشم از اسائه ادب به شاگردان

کسانی از کوفه به محضر شریف حضرت رسیدند و از کسانی چون برید و زرارة و محمد بن مسلم عیب جویی کردند، حضرت به آن ها فرمود: ای گروه عیب جو و هرکس که همفکر شما ماست! خدا روح شما را پاک نگرداند. شما از کسانی عیب می گویید که امین خدا بر حلال و حرام دین شما هستند. آنان ستارگان شیعیانم هستند، چه زنده باشند چه مرده. اینان یاد پدرم را زنده کرده اند. راوی می گوید: سپس حضرت از شدت ناراحتی گریه کردند و آن گاه اضافه کردند: آنان کسانی هستند که مشمول صلوات و رحمت خداوند می باشند، چه زنده باشند و چه مرده و آنان «برید عجل»، «زرارة»، «ابوبصیر» و «محمدبن مسلم» هستند.16

 ================================

ز: تأثر از فوت یاران و طلب آمرزش

زمانی که خبر رحلت ابان بن تغلب به حضرت رسید، بر او رحمت فرستاد و سوگند یاد کرد که مرگ ابان دل مرا به درد آورده است.17 در فوت یونس بن ضبیان فرمود: رحمه الله و بنی له بیتا فی الجنة کان والله مأمونا علی الحدیث.18

 ================================

ح: زیارت قبر یاران

عبدالملک بن اعین شیبانی کوفی، یکی از یاران باوفا و از شاگردان امام صادق (علیه السلام) بود که در نزد امام قرب و احترام فراوان داشت. ایشان در مدینه از دنیا رفت، حضرت در حق ایشان دعا کرد: خدایا! او را در روز قیامت جزو ثقل محمد (صلی الله علیه وآله) قرار ده، چه این که او در نزد ما از بهترین بندگانت بود. سپس با جمعی دیگر به زیارت قبر او رفت و در کنار تربتش بر او رحمت فرستاد.19

 ================================

پی  نوشت ها:

1ـ جواد فاضل، معصوم هفتم و هشتم، ص 94.

2ـ رجال نجاشی، ص 8.

3ـ سفینة البحار، ج 2، ص 370.

4ـ منتهی الامال، ج 2، ص 179.

5ـ اختصاص مفید، ص 192.

6ـ سفینة البحار، ج 2، ص 719.

7ـ همان، ص 21.

8ـ شاگردان مکتب ائمه، ص 100.

9ـ تنقیح المقال، ج 2، ص 247.

10ـ سفینة البحار، ج 1، ص 334.

11ـ اختصاص مفید، ص 61.

12ـ تنقیح المقال، ج 1، ص 165.

13ـ منتهی الامال، ج 2، ص 171.

14ـ همان، ص 170.

15ـ ارشاد مفید، ص 262.

16ـ تنقیح المقال، ج 1، ص 165.

17ـ معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 25.

18ـ منتهی الامال، ج 2، ص 180.

19ـ جامع الرواة، ج 1، ص 519.

امام صادق علیه السلام از نگاه شاگردان

 

الگوجویی یکی از غرائز بشر است. انسان همواره در جستجوی الگویی برای زندگی است. از این رو خداوند الگوهایی را معرفی نموده است:

(و لکم فی رسول الله اسوه حسنه).

بهترین اسوه و برترین الگو برای بشریت، حضرت محمد(ع) است. پس از پیامبر(ع)، امامان معصوم والاترین الگوهای بشریت هستند. باپیروی از آنان انسان می تواند بر قله سعادت و تکامل گام نهد.سوگمندانه باید پذیرفت که هنوز نتوانسته ایم الگوهای اسلامی رابه جوانان معرفی کنیم. بدین خاطر جوانان الگوهای کاذب که ازسوی مطبوعات، تلویزیون، سینما، ماهواره، ویدئو و... مطرح می شوند، را سرمشق زندگی خود قرار می دهند.

اینک به معرفی یکی از الگوهای راستین بشریت، امام جعفر صادق(ع)می پردازیم. و در این نوشتار به برخی از شیوه های تربیتی آن حضرت اشاره می کنیم. قلم را به دست برخی یاران آن حضرت می سپاریم وخود نیز از گفتار نغز و شیرین آنان بهره مند می شویم.

================================

1- مالک بن انس، فقیه مدینه می گوید:

هرگاه نزد امام صادق(ع)می رفتم، آن حضرت بالش به من می داد تا برآن تکیه کنم. او ارج ومنزلتی برایم قائل بود و می فرمود: مالک! دوستت دارم. من از این گفته او خرسند می گشتم و به این جهت، حمد و سپاس الهی را به جای می آوردم. وی هرگز از سه حال بیرون نبود: یا روزه بود، یا به عبادت خدا ایستاده بود و یا به ذکر حق مشغول بود. آن بزرگواراز پرهیزکاران بزرگ و پارسایان والا مقام و خدا ترس بود... مجالسش لذت بخش و سودش به دیگران بسیار بود. هرگاه می خواست بگوید: «قال رسول الله » رنگ مبارکش گاهی سبز و گاهی زرد می شد، به طوری که دیگر نزد آشنایان خود هم شناخته نمی شد.

در یکی از سال ها با وی حج گزاردم. هنگامی که شتر آن حضرت به محل احرام «میقات » رسید، هرچه می خواست بگوید: «لبیک اللهم لبیک » نتوانست. به روی زمین بیفتاد. عرض کردم: آقا! ناچارهستید از این که تلبیه را بگویید. آن حضرت فرمود: ای ابن ابی عامر! چگونه به خود جرات دهم و بگویم: «لبیک اللهم لبیک »; در حالی که می ترسم که پروردگار در جواب بگوید: «لالبیک و لا سعدیک ». (1)

================================

2-ابن رئاب گوید:

امام صادق(ع) در سجده چنین می گفت:

«اللهم اغفرلی و لاصحاب ابی فانی اعلم ان فیهم من ینقصنی »; 

خداوندا! مرا و یاران پدرم را بیامرز. می دانم در میان آنان کسانی هستندکه بدی من را می گویند. (2)

================================

3- ابن ابی یعفور می گوید:

امام صادق(ع) در حالی که سرمبارک خودرا به طرف آسمان بلند کرده بود، چنین می گفت:

«رب لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا لا اقل و لااکثر»;

خداوندا! مرا به اندازه یک چشم به هم زدن، به خود وامگذار; نه کمتر و نه بیشتر. آن گاه اشکهای آن حضرت سرازیر گشت و به طرف ما روی گرداند و فرمود: ای فرزند یعفور! خداوند یونس بن متی را کمتر از یک چشم به هم زدن به خودش واگذار نمود، او آن گناه را مرتکب گشت. عرض کردم: آیابه کفر رسید؟ خداوند کارهای شما را بهبود بخشد. فرمود: خیر،ولی مرگ در آن هنگام، هلاک و نابودی است. (3)

================================

4- مرازم بن حکیم می گوید:

امام صادق(ع) دستور داد تا نامه ای برای او نوشتند. در آن نامه جمله ان شاءالله را ننوشته بودند.نامه را خواند و فرمود: چگونه امیدوارید که این کار (که به خاطر آن این نامه نوشته شده است.) به سرانجام برسد، در حالی که در آن، جمله ان شاءالله وجود ندارد! آن گاه دستور داد آن جمله به نامه اضافه گردد. (4)

================================

5- ابن ابی یعفور می گوید:

شخصی نزد امام صادق(ع) میهمان بود. میهمان برخاست تا برخی از کارهای منزل آن حضرت را انجام دهد.

وی نپذیرفت و خودش آن کار را انجام داد. آن گاه فرمود:

پیامبر(ع) از به کار گرفتن میهمان نهی نموده است. (5)

================================

6- یعقوب سراج می گوید:

برای تسلیت گفتن همراه امام صادق(ع)راهی منزل بعضی از خویشاوندان آن حضرت شدم. در بین راه بند کفش امام صادق(ع) پاره شد. آن حضرت کفش خود را به دست گرفت و باپای برهنه به راه خود ادامه داد. ابن ابی یعفور کفش خود رادرآورد و تقدیم امام صادق(ع) کرد. اما آن حضرت نپذیرفت وفرمود: صاحب مصیبت سزاوارتر است از صبر برآن. امام صادق(ع) باپای برهنه به راه خود ادامه داد. (6)

================================

7- حماد بن عثمان می گوید:

خدمت امام صادق(ع) بودم. مردی به وی گفت: خداوند کارهای شما را بهبود بخشد. شما فرمودید که حضرت علی(ع) لباس های زبر، با قیمت چهاردرهم و... برتن می کرد ولی شمالباس نو برتن می کنید! حضرت در پاسخ فرمود: حضرت علی ابن ابی طالب(ع) آن لباس ها را در زمانی می پوشید که ناپسند نبود وپوشیدن آن نزد مردم ناشایسته نبود ولی هرکس اکنون آن نوع لباس ها را برتن کند، انگشت نما و مشهور می گردد. پس بهترین ونیکوترین لباس ها در هر زمان، لباس اهل آن زمان می باشد. البته قائم ما، اهل بیتم(ع) هرگاه قیام کند لباس های حضرت امیرالمؤمنین(ع) را می پوشد و به سیره آن حضرت عمل می کند. (7)

================================

8- عبدالاعلی می گوید:

در کوچه های مدینه امام صادق(ع) را ملاقات نمودم و عرض کردم: فدایت شوم! با این (مقام و منزلت) حالی که نزد خدا و خویشاوندی که با پیامبر(ع) دارید، باز تلاش می کنید ودر چنین روز گرمی خود را در فشار و سختی قرار می دهید؟! حضرت درپاسخ فرمود: ای عبدالاعلی! جهت طلب روزی بیرون آمدم تا ازافرادی همانند تو بی نیاز شوم. (8)

================================

9- ابن عمرو شیبانی می گوید:

به دیدار امام صادق(ع) رفتم. آن حضرت بیلی در دست و روپوشی خشن و ضخیم برتن داشت و در باغ خودمشغول کار کردن بود. عرق از بدن مبارکش سرازیر بود. عرض کردم:

بیل را به من بدهید تا این کار را من انجام دهم. فرمود: من دوست دارم انسان در راه طلب روزی خود از گرمای آفتاب آزارببیند. (9)

================================

10- عبدالرحمن بن حجاج می گوید:

خدمت امام صادق(ع) بودیم. مقداری غذا خوردیم. طبقی از برنج آوردند. ما عذر آوردیم. حضرت فرمود: شما کار خوبی نکردید! بدانید هرکه علاقه و محبتش به مابیشتر باشد، نزد ما نیکوتر غذا می خورد. عبدالرحمن می گوید: پس مقداری از آن غذا را خوردم. آن گاه حضرت فرمود: حالا درست شد. در این هنگام شروع کرد برای ما از پیامبر سخن گفتن. فرمود: روزی از سوی انصار طبقی از برنج برای پیامبر(ع) آوردند. آن حضرت مقداد، سلمان و ابوذر را دعوت نمود تا از آن غذا تناول نمایند. آن ها عذر آوردند. حضرت فرمود: شما کاری نکردید. عزیزترین و محبوب ترین شما نزد ما کسانی هستند که نزد ما نیکو وخوب غذا بخورند. آن ها شروع نمودند به نیکو غذا خوردن. آن گاه حضرت فرمود: خداوند آنان را رحمت کند و از آنان راضی بگردد ودرودش برآنان باد. (10)

================================

11- معلی بن خنیس می گوید:

امام صادق(ع) در شبی بارانی از خانه به سوی «ظله بنی ساعده » رفت. به دنبال او رفتم. گویا چیزی ازدست او بر زمین افتاد. حضرت گفت: «بسم الله اللهم رده علینا»; به نام خدا، خداوندا آن را به ما بازگردان. نزدیک آن حضرت رفتم و سلام کردم. فرمود: معلی، توهستی؟ عرض کردم: آری،فدایت شوم! فرمود: با دست خود زمین را جستجو کن; هرچه یافتی آن را به من باز گردان.

معلی می گوید: نان های خرد شده ای روی زمین افتاده بود. هرچه پیداکردم به آن حضرت می دادم. انبانی از نان نزد آن حضرت بود. عرض کردم: آیا اجازه می دهید آن را من بیاورم؟ فرمود: خیر. من شایسته و سزاوارترم از تو، ولی با من بیا. به «ظله بنی ساعده »رسیدیم. گروهی را دیدم که در خواب بودند. آن حضرت یک یا دو قرص از آن نان ها را زیر لباس آنان می گذاشت. تقسیم نان به آخرین نفرکه تمام شد، بازگشتیم. عرض کردم: فدایت شوم! آیا این ها از حق آگاهی دارند (شیعه هستند)؟ فرمود: اگر از حق آگاه بودند، به طور حتم در نمک طعام نیز با آنان مواسات و از خود گذشتگی می کردم. (نمک نیز به آنان می دادم.) (11)

================================

پی نوشتها:

1- امالی، شیخ صدوق، ص 169; بحارالانوار، ج 47، ص 16.

2- قرب الاسناد، ص 101; بحارالانوار، ج 47، ص 17.

3- الکافی، ج 2، ص 581; بحارالانوار، ج 47، ص 47.

4- الکافی، ص 661، بحارالانوار، ج 47، ص 48.

5- همان، ج 6، ص 328; بحارالانوار، ج 47، ص 41.

6-همان، ص 464; بحارالانوار، ج 47، ص 41.

7- همان، ص 444; بحارالانوار، ج 47، ص 55.

8- همان، ج 5، ص 74; بحارالانوار، ج 47، ص 56.

9- همان، ص 76; بحارالانوار، ج 47، ص 57.

10- کافی، ج 6، ص 278; بحارالانوار، ج 47، ص 40.

11- ثواب الاعمال، ص 129; بحارالانوار، ج 47، ص 21.

امام صادق علیه السلام از منظر دانشوران اهل سنت

 

درباره ی عظمت امام صادق(ع) نه تنها توسط شیعیان به فراوانی سخن گفته شده است، بلکه دراین باره جمع کثیری از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت،عالمان نامدار اسلامی و صاحب نظران زبردست در باره ی برجستگی های علمی، عملی، اخلاقی، کرامت و عظمت آن امام هدایت، امام جعفرصادق(ع) بسیار سخن گفته اند. اینک در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخی از این اظهار نظرها و اعترافات می پردازیم.

================================

ابوحنیفه و امام صادق(ع)

«نعمان بن ثابت بن زوطی » معروف به «ابوحنیفه » (80 150ه. ق.) پیشوای فرقه ی حنفی که از نظر زمانی معاصر با امام صادق(ع) بود، درباره ی عظمت امام صادق(ع) اظهارات و اعترافات خوبی دارد. از جمله درباره ی آن حضرت گفت:

«مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه »

من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرداین امت است. (1)

در زمان امام صادق(ع) منصور دوانقی، خلیفه ی مقتدر عباسی، قدرت سیاسی را در اختیار داشت، او همواره از مجد وعظمت بنی علی وبنی فاطمه به ویژه امام صادق(ع) رنج می برد و برای رهایی از این رنج گاهی ابوحنیفه راتحریک می کرد که در برابر امام صادق(ع)بایستد; منصور عباسی او را به عنوان مهم ترین دانشوران عصرتکریم می کرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمی امام جعفربن محمد(ع) فائق آید.

در این رابطه خود ابوحنیفه نقل می کند و می گوید:

«روزی منصور دوانقی کسی را نزد من فرستاد و گفت: ای ابوحنیفه!مردم شیفته ی جعفربن محمد شده اند، او در بین مردم از پایگاه اجتماعی وسیعی بهره مند است، تو برای این که پایگاه جعفربن محمدرا خنثی کنی و در دید مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمی او بکاهی، چند مساله ی پیچیده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گویی، او را تحقیر نمایی و دیگر، مردم شیفته ی او نباشند و ازاو فاصله بگیرند.

در همین رابطه من چهل مساله ی مشکل را آماده کردم و در یکی ازروزها که منصور در «حیره » بود و مرا طلبید، به حضورش رسیدم.همین که وارد شدم، دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است،وقتی که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثیر ابهت وعظمت او قرار گرفتم که از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصورخلیفه ی عباسی آن ابهت به من دست نداد، در حالی که منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این که قدرت سیاسی در اختیارش ست بایدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشینم;خلیفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسی به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:

ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند.

او پاسخ داد: بلی، او را می شناسم. سپس منصور به من نگاهی کرد وگفت: ابوحنیفه! اگر سوالی داری از ابوعبدالله، جعفربن محمدبپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت راغنیمت شمردم و چهل مساله ای را که از پیش آماده کرده بودم، یکی پس از دیگری با آن حضرت درمیان گذاشتم. بعد از بیان هرمساله ای، امام صادق(ع) در پاسخ آن بیان می فرمود:

عقیده ی شما در این باره چنین و چنان است، عقیده ی علمای مدینه در این مساله این چنین ا ست و عقیده ی ماهم این است.

در برخی از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخی هم بانظر علمای مدینه موافق بود و گاهی هم با هردو نظر مخالفت می کردو خودش نظر سومی را انتخاب می کرد و بیان می داشت.

من تمامی چهل سؤال مشکلی را که برگزیده بودم یکی پس از دیگری با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه ای که بیان شدبه جملگی آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ گفت.»

سپس ابوحنیفه بیان داشت:

«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس »

«همانا دانشمندترین مردم کسی است که به آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد، بنابراین او داناترین فرداست.» (2)

همو درباره ی عظمت علمی امام صادق(ع) بیان داشت:

«لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.» (3)

اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمی دانستند.

================================

مالک بن انس و امام صادق(ع)

مالک بن انس (17997 ه .ق) یکی از پیشوایان چهارگانه ی اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه ی مالکی است که مدتی افتخار شاگردی امام صادق(ع) نصیب وی شد. (4) او در باره ی عظمت و شخصیت علمی و اخلاقی امام صادق(ع) چنین می گوید:

«ولقد کنت آتی جعفربن محمد و کان کثیرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبی(ع) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت الیه زمانا وماکنت اراه الا علی ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صائما وامایقراء القرآن. و ما راءیته قط یحدث عن رسول الله(ع) الا علی الطهاره و لا یتکلم فی مالا یعنیه و کان من العلماءالزهاد الذین یخشون الله و ماراءیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلهاتحتی.» (5)

«مدتی به حضور جعفربن محمد می رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود.

همواره تبسم ملایمی برلب هایش نمایان بود. هنگامی که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامی اسلام(ع) به میان می آمد، رنگ رخساره های جعفربن محمد به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در طول مدتی که به خانه ی آن حضرت آمد و شد داشتم، او را ندیدم جز این که در یکی از این سه خصلت و سه حالت به سر می برد، یا او را درحال نماز خواندن می دیدم و یا در حالت روزه داری و یا در حالت قرائت قرآن.

من ندیدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ع)حدیثی نقل کند. من ندیدم که آن حضرت سخنی بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدی بود که از خدا خوف داشت. ترس از خداسراسر وجودش را فراگرفته بود.

هرگز نشد که به محضرش شرفیاب شوم، جز این که زیراندازی که زیرپای آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زیرپایش برمی داشت وزیر پای من می گستراند.»

مالک بن انس درباره ی زهد و عبادت و عرفان امام صادق(ع) بیان داشت:

به همراه امام صادق(ع) به قصد مکه و برای انجام مناسک حج ازمدینه خارج شدیم. به مسجد شجره که میقات مردم مدینه است،رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم، در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه گویی یعنی گفتن: «لبیک اللهم لبیک » لازم است. دیگران طبق معمول این ذکر را بر زبان جاری می کردند.»

مالک می گوید: من متوجه امام صادق(ع) شدم، دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(ع) می خواهد لبیک بگوید ولی رنگ رخساره اش متغیرمی شود. هیجانی به امام دست می دهد و صدا در گلویش می شکند، وچنان کنترل اعصاب خویش را از دست می دهد که می خواهد بی اختیار ازمرکب به زمین بیفتد. مالک می گوید: من جلو آمدم و گفتم: ای فرزند پیامبر! چاره ای نیست این ذکر را باید گفت. هر طوری که شده باید این ذکر را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود:

«یابن ابی عامر! کیف اجسر ان اقول لبیک اللهم لبیک و اخشی ان یقول عزوجل لا لبیک و لا سعدیک.»

ای پسر ابی عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم که لبیک بگویم؟ «لبیک » گفتن به معنای این است که خداوندا، تو مرا به آن چه می خوانی با سرعت تمام اجابت می کنم وهمواره آماده ی انجام آن هستم. با چه اطمینانی با خدای خود این طور گستاخی کنم و خود را بنده ی آماده به خدمت معرفی کنم؟! اگردر جوابم گفته شود: «لالبیک و لاسعدیک » آن وقت چه کنم؟ (6)

همو در سخنی دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق(ع) می گوید:

«ما راءت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفربن محمد» (7)

هیچ چشمی ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است، مردی که با فضیلت تر از جعفربن محمد باشد.

درباره ی مالک بن انس نوشته اند:

«و کان مالک بن انس یستمع من جعفربن محمد و کثیرا مایذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثنی الثقه یعنیه.»

مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حدیث می نمود و بسیار آن چه راکه از او سماع می کرد، بیان می نمود و چه بسا می گفت: این حدیث رامرد ثقه به من حدیث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود. (8)

حسین بن یزید نوفلی می گوید:

«سمعت مالک بن انس الفقیه یقول والله ما راءت عینی افضل من جعفربن محمد(ع) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فیکرمنی و یقبل علی فقلت له یوما یاابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثنی ابیه عن جده قال قال رسول الله(ع) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفرله فقلت له یا ابن رسول الله فی ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنی ابی عن ابیه عن جده قال قال رسول الله(ع) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتساباغفرله.» (9)

از مالک بن انس فقیه شنیدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندیدفردی را که از جهت زهد، علم، فضیلت، عبادت و ورع برتر ازجعفربن محمد باشد. من به نزد او می رفتم. او با روی باز مرامی پذیرفت و گرامی می داشت. روزی از او پرسیدم: ای پسر پیامبر!ثواب روزه ی ماه رجب چه میزان است؟ او در پاسخ روایتی از پیامبرنقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چیزی از کسی نقل کند درست و راست نقل می کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پیامبرنقل کرده است که ثواب روزه ی ماه رجب این است که گناهانش بخشیده می شود. سپس این پرسش را در باره ی روزه ی ماه شعبان هم بیانکردم و حضرت همان پاسخ را داد.

================================

ابن شبرمه و امام صادق(ع)

عبدالله بن شبرمه بن طفیل ضببی معروف به «ابن شبرمه » (72-144 ه .ق) قاضی و فقیه نامدار کوفه، درباره ی امام صادق(ع)می گوید:

«ماذکرت حدیثا سمعته من جعفربن محمد(ع) الا کادان یتصرع له قلبی سمعته یقول حدثنی ابی عن جدی عن رسول الله.» (10)

 به یاد ندارم حدیثی را از جعفربن محمد شنیده باشم جز این که درعمق جانم تاثیر گذاشته باشد. از او شنیدم که در نقل حدیث می گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ع) این روایت را نقل می کنم.

همو گفت:

«واقسم بالله ما کذب علی ابیه و لا کذب ابوه علی جده و لا کذب جده علی رسول الله.» (11)

به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روایات از پدرش دروغ می گفت و نه پدرش برجدش دروغ می گفت و نه او بر پیامبر(ع). یعنی آنچه که در سلسله ی سند روایات جعفربن محمد وجود دارد جملگی درست است.

================================

ابن ابی لیلی و امام صادق(ع)

شیخ صدوق روایتی نقل می کند که محمدبن عبدالرحمان معروف به «ابن ابی لیلی » (74-148 ه .ق) فقیه، محدث، مفتی و قاضی بنام کوفه نزد امام صادق(ع) رفت و از آن حضرت پرسش هایی نمود وپاسخ های خوبی شنید. سپس به امام خطاب کرد و عرض نمود:

«اشهد انکم حجج الله علی خلقه.» (12)

شهادت می دهم که شما حجت های خداوندی بر بندگانش هستید.

================================

عمروبن عبید معتزلی و امام صادق(ع)

«عمروبن عبید معتزلی » به نزد امام جعفربن محمد(ع) مشرف شد،وقتی رسید این آیه را تلاوت نمود:

«الذین یجتنبون کبائرالاثم و الفواحش » (13)

سپس ساکت شد. امام صادق(ع) فرمود: چرا ساکت شدی؟ گفت: خواستم که شما از قرآن گناهان کبیره را یکی پس از دیگری برای من بیان نمایی. حضرت شروع کرد وبه ترتیب از گناه بزرگ تر یکی پس ازدیگری را بیان نمود. از بس که امام خوب و عالی پاسخ عمروبن عبید راداد که در پایان عمروبن عبید بی اختیار گریست و فریادزد:

«هلک من قال براءیه و نازعکم فی الفضل و العلوم » (14)

هرکه به رای خویش سخن بگوید و در فضل و علم با شما منازعه کند، هلاک می شود.

================================

جاحظ و امام صادق(ع)

«ابوبحرجاحظ بصری » (255160 ه .ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ی امام صادق(ع) بیان داشت:

«جعفربن محمدالذی ملاالدنیا علمه و فقهه و یقال ان اباحنیفه من تلامذته و کذلک سفیان الثوری و حسبک بهما فی هذاالباب.» (15)

جعفربن محمد کسی بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته می شود که ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او بودند. همین در عظمت علمی آن حضرت کافی است.

================================

عمربن مقدام و امام صادق(ع)

«عمربن مقدام » از علمای معاصر امام صادق(ع) درباره ی آن حضرت می گوید:

«کنت اذا نظرت الی جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبیین و قدراءیته واقفا عندالجمره یقول سلونی، سلونی.» (16)

هنگامی که جعفربن محمد را می دیدم، می فهمیدم که او از نسل پیامبران است. خودم دیدم که در جمره ی منی ایستاده بود و ازمردم می خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند...

================================

شهرستانی و امام صادق(ع)

ابوالفتح محمدبن ابی القاسم اشعری معروف به «شهرستانی »(479-547 ه .ق) درکتاب گرانسنگ «الملل و النحل » درباره ی عظمت امام صادق(ع) می نویسد:

«و هو ذوعلم عزیز فی الدین و ادب کامل فی الحکمه و زهر بالغ فی الدنیا و ورع تام عن الشهوات.» (17)

امام صادق(ع) در امور و مسایل دینی، از دانشی بی پایان و درحکمت، از ادبی کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برق های آن، اززهدی نیرومند برخوردار بود و از شهوت های نفسانی دوری می گزید.

================================

ابن خلکان و امام صادق(ع)

ابن خلکان درباره ی امام صادق(ع) می نویسد:

«احدالائمه الاثنی عشر علی مذهب الامامیه و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان یذکر.»

او یکی از امامان دوازده گانه ی امامیه و از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ع) بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت یافت و فضل او مشهورتر از آن است که نیازمند به توضیح داشته باشد.

ابن خلکان همچنین می نویسد: امام صادق(ع) در صنعت کیمیا (شیمی)از مهارت خاصی بهره مند بود، ابوموسی جابربن حیان طرطوسی، شاگرداو بود. جابر کتابی شامل هزار ورق تالیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوی پانصد رساله بود. (18)

================================

ابن حجر عسقلانی و امام صادق(ع)

شهاب الدین ابوالفضل احمدبن علی مصری شافعی، مشهور به «ابن حجر عسقلانی » (773-852 ه .ق) درباره ی امام صادق(ع) می گوید:

«جعفربن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب فقیهی است بسیار راست گفتار.» (19)

ابن حجر در کتاب تهذیب التهذیب از ابی حاتم و او از پدرش نقل می کند که درباره ی امام صادق(ع) بیان داشت:

«لایساءل عن مثله.»

و نیز می نویسد: ابن عدی گفته است:

«و لجعفراحادیث و نسخ و هو من ثقات الناس... و ذکره ابن حبان فی الثقات و قال کان من سادات اهل البیت فقها و علما و فضلا... وقال النسایی فی الجرح و التعدیل ثقه.» (20)

برای جعفربن محمد احادیث و نسخه های بسیار است. او از افرادموثق است. ابن حبان او را در زمره ی ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بیت رسول خدا(ع) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالایی دارد. «نسایی » در جرح و تعدیل،امام صادق(ع) را از افراد «ثقه » معرفی کرده است.

================================

صاحب «سیراعلام النبلاء» و امام صادق(ع)

صاحب «سیراعلام النبلاء» درباره ی امام صادق(ع) می نویسد:

جعفربن محمد بن علی بن حسین که از فرزندان حسین بن علی ریحانه ی رسول خدا(ع) است، یکی از بزرگان است که مادرش «ام فروه » دخترقاسم بن محمد بن ابی بکر است و مادر ام فروه «اسماء» دخترعبدالرحمان بن ابی بکر است. به همین جهت است که آن حضرت می گفت: من از دو جهت به ابوبکر منتسبم. او بزرگ بنی هاشم است. از محضرعلمی او افراد بسیاری کسب فیض کردند، از جمله، فرزندش «موسای کاظم »، «یحیی بن سعید انصاری »، «یزید بن عبدالله »، «ابوحنیفه »، «ابان بن تغلب »، «ابن جریح »، «معاویه بن عمار»، «ابن اسحاق »، «سفیان »، «شبعه »، «مالک »،«اسماعیل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعیل »،«سلیمان بن بلال »، «سفیان بن عینیه »، «حسن بن صالح »،«حسن بن عیاش »،«زهیربن محمد»، «حفص بن غیاث »، «زید بن حسن »، «انماطی »، «سعیدبن سفیان اسلمی »، «عبدالله بن میمون » «عبدالعزیزبن عمران زهری »، عبدالعزیزدراوری »،«عبدالوهاب ثقفی »، «عثمان بن فرقد»، «محمدبن ثابت بنانی »، «محمدبن میمون زعفرانی »، «مسلم زنجی »، «یحیی قطان »، «ابوعاصم نبیل » و... (21)

همو در کتاب «میزان الاعتدال » می نویسد:

جعفربن محمد یکی از امامان بزرگ است که مقامی بس بزرگ دارد ونیکوکار و صادق است. (22)

================================

ابن حجر هیتمی و امام صادق(ع)

شهاب الدین ابوالعباس، احمدبن بدرالدین شافعی، معروف به «ابن حجر هیتمی » (974909 ه .ق) در «صواعق المحرقه » درباره ی امام صادق(ع) می نویسد:

مردم از آن حضرت دانش های بسیاری فرا گرفته اند. این علوم ودانش ها توسط مسافران به همه جا راه یافت و سرانجام آوازه ی جعفربن محمد در همه جا پیچیده شد. عالمان بزرگی مانند «یحیی بن سعید»، «ابن جریج »، «مالک »، «سفیان ثوری »، «سفیان بن عینیه »، «ابوحنیفه »، «شعبه » و «ایوب سجستانی » از اوحدیث نقل کرده اند. (23)

================================

میرعلی هندی و امام صادق(ع)

«میرعلی هندی » که از علمای نامدار اهل سنت است و در همین دوره ی معاصر می زیست درباره ی عظمت علمی و اخلاقی امام صادق(ع) می گوید:

آراء و فتاوای دینی تنها نزد سادات و شخصیت های فاطمی رنگ فلسفی به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو رابرانگیخته بود و بحث ها و گفتگوهای فلسفی در همه ی اجتماعات رواج یافته بود. شایسته ی ذکر است که رهبری این حرکت فکری را حوزه ی علمی ای که در مدینه شکوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه رانبیره ی علی بن ابی طالب(ع) به نام امام جعفر که «صادق » لقب داشت، تاسیس کرده بود. او پژوهشگری فعال ومتفکری بزرگ بود وبا علوم آن عصر به خوبی آشنایی داشت و نخستین کسی بود که مدارس فلسفی اصلی را در اسلام تاسیس کرد.

در مجالس درس او تنها کسانی که بعدها مذاهب فقهی را تاسیس کردند، شرکت نمی کردند بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر می شدند.

«حسن بصری » موسس مکتب فلسفی «بصره » و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله »، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه ی دانش اوسیراب می شدند. (24)

 ================================

پی نوشتها:

1- شمس الدین ذهبی، سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257; تاریخ الکبیر، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.

2- سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 258; بحارالانوار، ج 47، ص 217.

3- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشراسلامی.

4- سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 256.

5- ابن تیمیه، التوسل و الوسیله، ص 52; جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه، ص 327.

6- شیخ صدوق، امالی، ص 143، ح 3.

7- شهید مطهری، سیری در سیره ی ائمه اطهار(ع)، ص 149.

8- شرح الاخبار فی فضایل الائمه الاطهار، ج 3، ص 299، ح 1203.

9- امالی صدوق، ص 435 و436، ح 2.

10 و 11- همان، ص 343، ح 16.

12- من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 188، ح 569.

13- سوره نجم، آیه 32.

14- کلینی، کافی، ج 2، ص 287285.

15- رسائل جاحظ، ص 106; حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 328.

16- سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 257.

17- الملل و النحل، ج 1، ص 147; حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 330.

18- وفیات الاعیان، ج 1، ص 327; سیره ی پیشوا، ص 353; حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 330.

19- تقریب التهذیب، ص 68.

20- تهذیب التهذیب، ج 2، ص 104.

21- سیراعلام النبلاء، ج 6، ص 255 و256.

22- لغت نامه دهخدا، ج 9، ص 130323.

23- الصواعق المحرقه، ص 201.

24- مختصر تاریخ العرب، ص 193; سیره ی پیشوایان، ص 352.

نگاهی به شیوه های تبلیغی امام صادق علیه السلام

 

«الذین یبلغون رسالات الله

و یخشونه و لایخشون احدا الا الله

و کفی بالله حسیبا» . (1)

آنها که رسالت های الهی را تبلیغ می کنند و (تنها) از او می ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ای ندارند، همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش دهنده اعمال آنها) است .

به مناسبت 25 شوال، سالروز شهادت ششمین اختر تابناک امامت و ولایت، صادق آل محمد (ع) پاسدار بزرگ اسلام و شیخ الائمه، که در حدود شصت و پنج سال عمر با برکت خود را در شرایطی که امویان و عباسیان سرگرم زد و خورد با یکدیگر بودند، صرف احیای دین و تربیت هزاران شاگرد در علوم و فنون مختلف نمود و بدین گونه، اسلام را از غربت و انزوا نجات بخشید . در این نوشتار کوتاه نگاهی داریم بر برخی شیوه های تبلیغی آن حضرت .

================================

جامعیت

از ویژگی های امام صادق، جامعیت در علوم مختلف بود . حضرت با تاسیس دانشگاه چهار هزار نفری در رشته های مختلف، متخصصین بسیاری در رشته های کلام، فقه، حدیث، طب، شیمی و . . . تربیت کرد .

و بدین گونه در تمام رشته ها و قشرها نفوذ داشت و بزرگان علم و دانش، خود را شاگرد او به حساب می آوردند .

«ابوحنیفه » پیشوای اهل سنت می گوید: من فقیه تر از امام صادق (ع) کسی را ندیده ام . روزی طبق سفارش «منصور دوانیقی » چهل مساله مهم فقهی را آماده کرده بودم تا در جلسه ای با حضور شخص خلیفه مطرح کنم . هنگامی که در محضر خلیفه با امام روبرو شدم و سؤال ها را مطرح کردم حضرت آن چنان پاسخ ها را طبق اقوال مختلف بیان کردند و به هر چهل مساله آن چنان پاسخ دادند که همگان اعتراف کردند که او دانشمندترین مردم و آگاه ترین آنان بر موارد اختلاف آراء مردم می باشد . (2)

«حسن بن علی وشاء» که از شخصیت های بزرگ شیعه به شمار می رود می گوید: من فقط در مسجد کوفه نهصد نفر از اساتید بزرگ و تربیت یافتگان مکتب امام صادق (ع) را درک کردم که هر یک حوزه درسی تشکیل داده و آنچه را که از مکتب حضرت فراگرفته بودند، برای شاگردان خود بازگو می کردند . (3)

برای درک عظمت گوشه ای از دانشگاه بی همتای اسلامی، کافی است گفته شود که اصول چهارصدگانه حدیث و معارف اسلامی که تنها منبع اصلی و اصیل کتابهای معتبر چهارگانه «کافی شیخ کلینی، من لایحضره الفقیه صدوق و تهذیب و استبصار شیخ طوسی » محصول مستقیم شاگردان با کفایت امام صادق (ع) بوده است . آری، در مکتب تربیتی امام شاگردان برجسته ای هم چون «ابان بن تغلب » ، «محمد بن مسلم » و «زرارة ابن اعین » پرورش یافته اند که هزاران روایت از امام صادق نقل کرده اند . در دیگر رشته های علوم و فنون و معارف نیز شاگردانی چون «جابر ابن حیان ثقفی » و «هشام ابن حکم » تربیت یافته اند که هر دو از پایه گذاران علم شیمی و علم کلام به شمار می روند، و نیز از شاگردان نامدار دیگر، «ابوحنیفه قاضی سکونی » و «قاضی ابوالبختری » را می توان نام برد . (4)

================================

استفاده از موقعیت ها

امام صادق (ع) در سال های آخر حکومت امویان و اوایل حکومت عباسیان، با استفاده از درگیری بنی امیه و بنی عباس و مشغولیت آنان به مسایل خود که موجب تخفیف خفقان شده بود، نهضت علمی و مذهبی خود را گسترش داده و عملا مدینه را حوزه درسی قرار دادند که در آن هزاران پژوهنده مشتاق، در رشته های گوناگون از محضر آن امام بهره می گرفتند . شهرت علمی امام در بلاد اسلامی آن چنان چشمگیر و زبانزد خاص و عام بود که از نقاط بسیار دور سرزمین های اسلامی برای کسب فیض به مدینه و حوزه درس او می آمدند و از دریای بی کران علوم الهی او بهره می بردند . حتی بسیاری از متفکران غیر مسلمان نیز برای مذاکره علمی با امام به خدمتش می رسیدند و حضرت به میزان سطح درک و علمشان پاسخ می گفتند; گاهی سطح علمی سؤال کننده ایجاب می کرد که حضرت پاسخ علمی و فلسفی بدهد و گاهی پاسخ در حد ابطال دلیل خصم بودن و گاهی ساده تر از آن .

بدین گونه، حضرت با نهضت علمی خود افق معارف اسلامی را چنان گسترش داد که دیگر توطئه های دشمنان نتوانست جلوی فوران انوار معرفت را بگیرد . این زمینه سازی ها بود که یک نسل بعد هنگامی که هشتمین پیشوا و امام وقتی به نیشابور وارد شد، هزاران هزار عاشق مشتاق با تمام وجود به استقبال آن حضرت شتافتند تا قطره ای از دریای معارف اهل بیت را فراگیرند . در حالی که در زمان امام زین العابدین (ع) و ائمه دیگر، چنین شرایطی فراهم نبود .

================================

مناظره و بحث آزاد

یکی از شیوه های تبلیغی ائمه معصومین - علیهم السلام - مناظره با سران مذاهب و ادیان و ملحدان و شبهه افکنان بود این شیوه در زندگی امام صادق (ع) رنگ و لعاب بیشتری داشت . حضرت با ارباب دانش های گوناگون، چون: پزشکان، فقیهان، منجمان، متکلمان، صوفیان و . . . به بحث و مناظره می پرداخت که کیفیت اغلب آنها در منابع اسلامی ثبت و ضبط شده است . مناظرات حضرت با چهره هایی همچون «ابن ابی العوجا» ، «ابن مقفع » ، «ابوشاکر ایمانی » «سفیان ثوری » ، «ابوحنیفه » ، «عمروبن عبید» و «واصل بن عطا» که هر دو از سران معتزله بودند، معروف و مشهور است . (5)

================================

برخورد عملی

انسان بیش از آنکه از گفتار متاثر گردد، از کردار تاثیر می پذیرد; بویژه کرداری که از ایمان برخیزد و سخنی که از قلب سرچشمه گیرد .

سخن خیزد گر از اعماق جانی

به فریاد آورد جان جهانی

سخن کز دل برآید آتش است آن

که می سوزد تو را تا پرده جان

حضرت آن چه را که می خواست به دیگران بیاموزد عمل می آموخت . بر هیچ معروفی امر نمی کرد، جز آنکه خود بیشتر و پیشتر از دیگران بدان عملی می کرد و از هیچ منکری نهی نمی کردند; جز آن که خود همیشه از آن اجتناب می نمودند .

«مالک بن انس » می گوید: اغلب اوقاتی که بر امام صادق (ع) وارد می شدم، او را در یکی از سه حال می دیدم: نماز، روزه، قرائت قرآن . (6)

و به یارانش نیز می فرمود: «کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم » (7) مردم را به غیر زبانتان به نیکی فراخوانید .

یکی از بستگان امام صادق (ع) از آن حضرت بدگویی کرده بود .

وقتی به آن حضرت خبر رسید . بدون آن که عکس العمل شدیدی از خود نشان دهند، با آرامش برخاستند و وضو گرفتند و مشغول نماز شدند . یکی از حاضران به نام «حماد لحام » می گوید: من گمان کردم حضرت می خواهد آن شخص را نفرین کند، ولی برخلاف تصور خود دیدم آن بزرگوار بعد از نماز چنین دعا کرد: خدایا من حقم را به او بخشیدم . تو از من بزرگوارتر و سخی تری او را به من ببخش و کیفر مکن! (8)

مردی با یکی از بستگانش بر سر میراثی اختلاف داشت و کارشان به دعوا و جدال کشید . «مفضل » که یکی از یاران امام صادق (ع) است و از آن جا می گذشت، متوجه درگیری آن دو شد، آنها را خانه خود برد و با چهارصد درهم میان آن دو مصالحه برقرار کرد و درهم ها را هم خودش پرداخت و اختلاف حل شد .

آن گاه مفضل به آنان گفت: بدانید پولی که برای حل اختلاف پرداختم، از آن خودم نبود . و از اموال امام صادق (ع) بود، زیرا حضرت به من فرمان داده اند که هر جا دو نفر از شیعیان ما اختلافی داشتند، از مال آن بزرگوار آنان را صلح دهم . (9)

================================

نهی از منکر با محبت

امام صادق (ع) شنیده بودند که از مسلمانان مردی به نام «شقرانی » شراب خورده است و به دنبال فرصتی بودند که نهی از منکر کنند . روزی او برای دریافت سهمی از بیت المال نزد حضرت آمد . حضرت ضمن این که سهمی از بیت المال به او دادند با لحنی ملاطفت آمیز فرمودند: کار خوب از هر کسی خوب است، ولی از تو به واسطه آشنایی که با ما داری و آزاد شده پیامبر هستی زیباتر است . و کار بد از هر کسی بد است، و از تو به خاطر همین انتساب زشت تر و قبیح تر است .

شقرانی با شنیدن این جمله دانست که امام از شراب خواری او آگاه بوده و در عین حال به او محبت کرده است . نادم گشت و در درونش تحولی ایجاد شد . (10)

آری، توجه به کمالات، موقعیت و شخصیت افراد یکی از عوامل بازدارنده از منکرات و کارهای زشت است .

================================

اختصار در سخن

از ویژگی های تمام معصومین اختصار در سخن و خطابه و پرهیز از سخنان زاید بوده است . امام صادق (ع) می فرماید:

«ثلاثة فیهن البلاغة التقرب من معنی البغیة و التعبد من حشو الکلام و الدلالة بالقلیل علی الکثیر» (11) سه چیز از بلاغت است: استفاده از رساترین عبارات برای رسانیدن مطالب، مخاطبان و دوری از سخنان زاید و بیهوده که شنونده را خسته می کند و استفاده از جملات کوتاه و پر معنا .

================================

ترغیب به نشر فرهنگ اهل بیت

حضرت به شیعیان توصیه و سفارش می کردند که به زیارت یکدیگر بروید، که این دید و بازدیدها دل هایتان را زنده می دارد . و احادیث و سخنان ما را به یکدیگر نقل کنید، که سخنان و احادیث ما، شما را به یکدیگر پیوند می دهد و بهره گیری از آنها هدایتتان می کند و نجاتتان می بخشد .

اما اگر آنها را ترک کنید گمراه شده و هلاک می گردید . پس به احادیث و سخنان ما توجه نمائید که من نجات شما را با عمل به آنها تضمین می کنم . (12)

================================

توجه به جوانان

یکی از شیوه های دیگر تبلیغی حضرت دعوت به دانش اندوزی و کسب معارف دینی بود . حضرت اصحاب و شاگردانش را به دانش اندوزی و کسب معارف تشویق می نمود و می فرمودند:

«لست احب ان اری الشاب منکم الا غادیا فی حالین اما عالما او متعلما» (13) دوست ندارم یکی از شما جوانان را جز در یکی از دو حال ببینم: یا دانشمند و عالم باشید و یا متعلم و دانشجو . و بدین گونه به جوانان بهای بیشتری در مسائل تبلیغی می دادند .

================================

توجه به ظرفیت افراد

امام صادق (ع) شخصی را برای ماموریتی به منطقه ای فرستاد . او در گزارش خود به امام از مردم منطقه به شدت انتقاد کرد . امام فرمود: ای سراج، ایمان ده درجه دارد . بعضی یک درجه ایمان دارند و بعضی دو درجه . بعضی هم هفت تا ده درجه . نباید کسانی که ایمان کامل تری دارند از دیگران بیش از ظرفیت آنها توقع داشته باشند . (14)

================================

تبلیغ پنهانی

امام صادق (ع) در میان امامان معصوم، تنها امامی بود که با دو حکومت مروانی و عباسی معاصر بود . دو حکومت و قدرتی که عملا با شریعت اسلام و بنیانگذار آن به نبرد برخاسته بودند و در این راستا بدعت گذاران و مذهب سازان گوناگونی هم پدید آورده بودند . حضرت که نظاره گر این شبهه افکنی ها و تبلیغات ضددینی بودند، بهترین راه را در نشر فرهنگ اسلامی در پرتو تقیه (تلاش پنهانی) دیدند . و بدین گونه توانستند خدمات بسیاری را در بعد فرهنگی به عالم تشیع بنمایند . (15)

حضرت به اصحاب خود نیز سفارش می کردند که مخفیانه عمل کنند و در هر عملی که انجام می دهند توجه کامل داشته باشند که مخالفان و دشمنانشان متوجه آنان نشوند و می فرمودند: مبلغان خاموش ما باشید .

================================

نوآوری

یکی از روش های تبلیغی حضرت نوآوری بود . یکی از دانشمندان مسیحی درباره حضرت می گوید: امام صادق (ع) سرمنشا مجموعه ابتکارات و افکار و روش های جدید است . (16)

نویسنده کتاب «مغز متفکر شیعه » می نویسد: امام صادق (ع) شخصیتی است که مذهب شیعه را از خطر نابودی نجات داد . او بود که نخستین بار نظریه «بطلمیوس » در موضوع مرکزیت کره زمین و گردش خورشید به دور آن را مورد انتقاد قرار داد و رکزیت خورشید را مطرح ساخت او نخستین کسی بود که عقیده عناصر چهارگانه آب، آتش، خاک، هوا را مطرح ساخت . او نخستین پایه گذار عرفان در اسلام بود . او پدید آورنده فرهنگ جامع شیعه بود . او پایه گذار تئوری حرکت تمام موجودات و ده ها نظریه جدید علمی بود که تفصیل آن را در همان کتاب باید مطالعه نمود. (17)

================================

تبلیغ در حساس ترین لحظه ها

«ابوبصیر» می گوید: امام صادق (ع) در آخرین لحظه های عمرش فرمود: همه اقوام و خویشان مرا خبر کنید .

همین که همه بستگانش را خبر کردیم و همه در خانه حضرت جمع شدند، حضرت فرمود: شفاعت ما هرگز نصیب کسی که نماز را سبک می شمارد نخواهد شد . (18)

امام صادق (ع) با تدوین فقه و حدیث و نشر معارف اهل بیت، تشیع را آسیب ناپذیر ساخت و سهم ایشان چنان بزرگ است که مذهب شیعه را «مذهب جعفری » نامیدند .

«علامه طباطبایی » می گوید: احادیثی که از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل شده، از مجموع احادیثی که از پیامبر و ده امام بزرگوار ضبط شده بیشتر می باشد . (19) و به دلیل همین رهبری مذهبی و فکری و علمی سیاسی دستگاه خلافت سخت نگران بود .

به همین جهت هر از چند گاهی، به بهانه ای امام را به عراق احضار کرده و نقشه قتل ایشان را می کشیدند که هر بار به نحوی خطر از وجود مقدس امام برطرف می گردید . ولی سرانجام، دستگاه خلافت در شوال سال 1418 امام را مسموم و به شهادت رسانید .

 ================================

پی نوشت ها:

1) احزاب، آیه 39 .

2) مناقب ابن حلیفه، ج 1، ص 173، تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 157، دور نمایی از زندگانی امام جعفر صادق، عقیقی بخشایشی .

3) رجال نجاشی ، ص 40: «لقد ادرکت فی هذا المسجد تسعماة شیخ کل یقول حدثنی جعفر بن محمد» .

4) زندگانی امام جعفر صادق، بخشایشی، ص 19 .

5) صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق ، محمد حسین مظفر، نشر قلم، ص 281، بیست گفتار شهید مطهری، ص 157 .

6) میزان الحکمه، ج 1، ص 255 .

7) بحارالانوار، ج 70، ص 303 .

8) انوارالبهیه، ص 194 .

9) کافی، ج 2، ص 209، بحارالانوار، ج 47، ص 58 .

10) بحارالانوار، ج 47، ص 349 .

11) تحت العقول ، ص 330 .

12) کافی، ج 2، ص 186 .

13) بحارالانوار، ج 1، ص 170 .

14) ره توشه راهیان نور، ویژه محرم 1419 .

15) بر امام صادق چه گذشت، سید محمد حسن موسوی کاشانی، ص 103 .

16) مغز متفکر شیعه، ص 59 .

17) دورنمایی از زندگانی امام صادق، عقیقی بخشایشی، ص 75،

18) بحارالانوار، ج 11، ص 105 .

19) شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص 140 .


امام صادق علیه السلام و اندیشه ‏های انحرافی

 

واژه زنادقه جمع زندیق است. این کلمه ریشه فارسی دارد و در اصل «زند دین » زن دین بود. مزدکیان (1) خود را زند دین می نامیدند.

طریحی در مجمع البحرین می نویسد: زنادقه گروهی ازمجوسیان بودند. سپس این کلمه برهر ملحدی در دین استعمال گردید. (2)

در بین مردم چنین شهرت یافته که زندیق کسی است که به هیچ دینی پای بند نیست و قائل به دهر است. و درحدیث آمده است: زنادقه همان دهریه هستند که می گویند: نه خدایی وجود دارد و نه بهشت وجهنمی. دهر است که ما را می میراند. (3) از گفت و گوی امام موسی بن جعفر(ع) با هارون الرشید بر می آید که زندیق به کسی گفته می شود که خدا و رسولش را رد کند و به جنگ با آن هابپردازد. (4)

اولین کسی که ملحد گشته و زندیق شد ابلیس بود. (5)

ملحدین و دهریان مناظرات و گفت وگوهایی با پیامبر اسلام(ع)داشتند که علامه طبرسی درکتاب الاحتجاج (6) به بخشی از آن هااشاره کرده است:

امام صادق(ع) مناظراتی طولانی و گفت وگوهای بسیاری با ابن ابی العوجاء، ابوشاکر دیصانی، زندیق مصری و برخی دیگر از سران زنادقه داشت و به عقاید انحرافی آن ها پاسخ می داد. پیش از آن که به برخی از گفت وگوهای آن حضرت با زنادقه اشاره کنیم، نگاهی به افکار دو نفر از سران زنادقه می افکنیم.

================================

رهبران زنادقه

یکی از رهبران زنادقه، عبدالکریم بن ابی العوجاء است. وی ازشاگردان حسن بن ابی الحسن بصری بود و بر اثر افکار انحرافی که داشت، از دین و توحید منحرف شد. (7)

ابن ابی العوجاء با چند نفر از دهریون در مکه پیمان بست تا باقرآن معارضه کنند. او در یکی از سفرهای خود به مکه، هنگامی که با عظمت امام صادق(ع) در بین مردم مواجه می شود، از روی کینه وحسد داوطلب می شود تا به نمایندگی از ابن طالوت، ابن الاعمی وابن المقفع; امام را در نزد مردم شرمنده کند اما با پاسخ کوبنده امام صادق(ع) مواجه و سرافکنده می شود و مفتضحانه به نزددوستان خود برمی گردد. وی سرانجام به دستور منصور، توسطفرماندار کوفه محمدبن سلیمان به زندان افتاد. گروهی نزدمنصور رفتند و به شفاعت او برآمدند. منصور به درخواست آن هاپاسخ مثبت داد و در نامه ای به فرماندار، دستور آزادی ابن ابی العوجاء را صادر کرد. پیش از آن که نامه به کوفه برسد،منصور دستور داد تا ابن ابی العوجاء را گردن بزنند. ابن ابی العوجاء هنگام مرگ گفت: اکنون بیمی از کشته شدن ندارم، زیرامن چهارهزار حدیث جعل و حلال را حرام و حرام را حلال نموده ام ودر ماه رمضان شما را به روزه خواری کشانده ام و در روز عید فطروادار به روزه گرفتن کرده ام. (8)

ابوشاکر یکی دیگر از رهبران زنادقه است که افکار انحرافی اش بسیاری از مسلمانان را دچار شبهه و شک و تردید کرد. وی قائل به خدای نور و خدای ظلمت بود.

ابوشاکر گفت وگوهای بسیاری با یاران امام صادق(ع) داشت. او درمدینه با امام صادق(ع) مناظره و گفت وگو کرد که نتیجه اش شکست علمی و رسوایی بود. (9)

================================

مناظره هشام با ابوشاکر دیصانی

هشام بن الحکم می گوید: روزی ابوشاکر دیصانی به من گفت: آیه ای در قرآن است که باعث تقویت نظر و اندیشه ماست. گفتم: این آیه کدام هست؟ ابوشاکر گفت: (هوالذی فی السماء اله وفی الارض اله) (10) ; اوست که در آسمان خداست و در زمین خدا. هشام می گوید: متحیر ماندم که در جواب او چه پاسخی بدهم. ایام حج فرارسید و روانه خانه خدا شدم. با امام صادق(ع) ملاقات و عرض کردم که ابوشاکر چنین می گوید و برداشت او را از آیه بیان کردم. امام صادق(ع) فرمود: این سخن، سخن زندیق است. هرگاه نزد او رفتی، ازاو بپرس: نامت در کوفه چیست؟ او خواهد گفت: فلان. بگو: نامت دربصره چیست؟ بازهم همان نام را تکرار می کند. بگو: خدای ما نیزچنین است. خدای ماهم در آسمان «اله » است و هم در زمین «اله ».

هشام می گوید: (به کوفه) برگشتم و بدون هیچ توقفی، نزد ابوشاکررفتم. آنچه امام صادق(ع) به من گفته بود، از او پرسیدم. ابوشاکر که در مانده شده بود و جوابی نداشت، گفت: این سخن (طرزاستدلال) از حجاز به این جا آمده است. (11)

================================

مناظره امام صادق(ع) با ابوشاکر دیصانی

هشام بن الحکم می گوید: روزی ابو شاکر دیصانی نزد امام صادق(ع)رفت و گفت: ای جعفر بن محمد! مرا بر معبودم راهنمایی و دلالت کن. امام صادق(ع) فرمودند: بنشین! در این هنگام کودک خردسالی پیش آمد که در دستش تخم پرنده ای بود. کودک با تخم بازی می کرد.امام صادق(ع) تخم پرنده را از بچه گرفت. سپس با اشاره به تخم پرنده، به دیصانی فرمود: این دژی است پوشیده که پوست ضخیمی دارد. در زیر این پوست ضخیم، پوست نازکی وجود دارد و زیر آن پوست نازک، مایعی طلایی و مایعی نقره ای در کنار هم، بدون این که با هم مخلوط شوند، وجود دارد ... کسی نمی داند که آن تخم پرنده برای آفرینش نر خلقت شده است یا برای آفرینش ماده. هنگام شکسته شدن تخم پرنده صورت های فراوان، چون: طاووس، کبوتر و خروس از آن بیرون می آید.آیا فکر نمی کنی که برای این آفرینش مدبری هست؟!

هشام می گوید: دیصانی مدتی سرش را به زیر انداخت و درفکر فرورفت. سپس سربرداشت و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و انک امام و حجه من الله علی خلقه و انا تائب مما کنت فیه » (12)

شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست، خداوند یکتاست و شریک ندارد و شهادت می دهم که محمد بنده خدا و فرستاده خداست و تورهبر و حجت از سوی خداوند برای بندگان هستی و من از گذشته خودبازگشت می کنم.

================================

مناظره امام صادق(ع) با ابن ابی العوجاء

عبدالکریم بن ابی العوجاء بارها درباره مسائل گوناگون با امام صادق(ع) گفت وگو کرد.

مرحوم کلینی برخی از مناظرات وی با امام صادق(ع) را نقل کرده است. اینک یکی از مناظرات را ذکر می کنیم:

راوی گوید: روز دیگر ابن ابی العوجاء برگشت و در مجلس امام صادق(ع) خاموش نشست و دم نمی زد. امام فرمود: گویا آمده ای که بعضی از مطالبی را که در میان داشتیم تعقیب کنی. گفت: همین راخواستم. ای پسر پیغمبر! امام به او فرمود: تعجب است از این که تو خدا را منکری و به این که من پسر رسول خدایم گواهی دهی!! گفت: عادت مرا به این جمله وادار می کند؟ امام فرمود: پس چراسخن نمی گویی؟ عرض کرد: از جلال و هیبت شما است که در برابرتان زبانم به سخن نیاید. من دانشمندان را دیده و با متکلمین مباحثه کرده ام; ولی مانند هیبتی که از شما به من دست دهد، هرگز به من روی نداده است. فرمود: چنین باشد ولی من در پرسش را به رویت باز می کنم. سپس به او توجه کرد و فرمود: تو مصنوعی یا غیرمصنوع؟ عبدالکریم بن ابی العوجاء گفت: ساخته نشده ام. امام فرمود: برای من بیان کن که اگر ساخته شده شده بودی، چگونه می بودی؟ عبدالکریم مدتی سر به گریبان شده، پاسخ نمی داد و باچوبی که در مقابلش بود ور می رفت و می گفت: دروازه پهن، گود،کوتاه، متحرک و ساکن همه اینها صفت مخلوق است. امام فرمود: اگربرای مصنوع صفتی جز این ها ندانی باید خودت را هم مصنوع بدانی;زیرا در خود از این امور حادث شده می یابی. عبدالکریم گفت: ازمن چیزیپرسیدی که هیچ کس پیش از تو نپرسیده و کسی بعد از توهم نخواهد پرسید. امام فرمود: فرضا بدانی در گذشته از تونپرسیده اند، از کجا می دانی که در آینده نمی پرسند؟ علاوه براین،سخن و گفتار خود را نقض کردی، زیرا تو معتقدی که همه چیز ازروز اول مساوی و برابر است، پس چگونه چیزی را مقدم و چیزی راموخر می داری؟ ای عبدالکریم! توضیح بیشتری برایت دهم: بگو بدانم اگر تو کیسه جواهری داشته باشی و کسی به تو گوید: در این کیسه اشرفی هست و تو بگویی نیست. او به تو بگوید: اشرفی را برای من تعریف کن. و تو اوصاف آن را ندانی، آیا تو می توانی ندانسته بگویی اشرفیدر کیسه نیست؟ گفت: نه. امام فرمود: جهان هستی که درازا و پهنایش از کیسه جواهر بزرگتر است. شاید در این جهان مصنوعی باشد زیرا که تو صفت مصنوع را از غیر مصنوع تشخیص نمی دهی. عبدالکریم درماند.... سال بعد، بار دیگر با امام درحرم مکی برخورد. یکی از شیعیان به حضرت عرض کرد: ابن ابی العوجاء مسلمان شده؟ امام فرمود: او نسبت به اسلام کور دل است، مسلمان نشود. چون ابن ابی العوجاء چشمش به امام افتاد،گفت: ای آقا و مولای من! امام فرمود: برای چه این جا آمدی؟ گفت: برای عادت تن و سنت میهن و برای این که دیوانگی و سرتراشی وسنگ پرانی مردم را ببینم. امامفرمود: ای عبدالکریم! تو هنوزبرسرکشی و گمراهیت پا برجایی؟ عبدالکریم رفت سخنی بگوید که امام(ع) فرمود: در حج مجادله روانیست و عبایش را تکان داد وفرمود: اگرحقیقت چنان باشد که توگویی که چنان نخواهد بود.ما و تو رستگاریم و اگر حقیقت چنان باشد که ما می گوییم، مارستگاریم و تو در هلاکت. (13)

================================

مناظره امام صادق(ع) با زندیق مصری

هشام بن الحکم می گوید: زندیقی از مصر به قصد دیدار با امام صادق(ع) رهسپار مدینه شد. زندیق وقتی به مدینه رسید که آن حضرت مدینه را به قصد مکه ترک کرده بود. زندیق که در مصر آوازه علم و اخلاق امام صادق(ع) را شنیده بود، شیفته دیدار آن حضرت بود.بدین خاطر با این که خسته بود، لحظه ای درنگ نکرد و روانه مکه شد. هشام می گوید: امام صادق(ع) در حال طواف بود که زندیق مصری نزد آن حضرت آمد. من همراه امام صادق(ع) بودم. زندیق مصری سلام کرد. حضرت فرمود: نام تو چیست؟ زندیق گفت: عبدالملک. امام پرسید: کنیه ات چیست؟ گفت: ابوعبدالله. امام فرمود: این کدام ملک و پادشاه است که تو بنده او هستی؟ آیا از پادشاهان زمین است یا از پادشاهان آسمان؟ پسرت بنده خدای آسمان است یابنده خدای زمین؟ هشام می گوید: مرد مصری سکوت کرد. امام فرمود: حرف بزن. بازهم او سکوت اختیار کرد. امام فرمود: هرگاه از طواف فارغ شدم، نزد ما بیا.

طواف امام پایان یافت. زندیق نزد حضرت آمد و در مقابل امام نشست. امام به او فرمود: آیا می دانی که زمین زیر و رویی دارد؟زندیق گفت: آری. امام فرمود: تاکنون به زیر زمین رفته ای؟ زندیق گفت: نه. امام فرمود: آیا می دانی در زیر زمین چیست؟ زندیق گفت: نمی دانم. گمان می کنم چیزی زیر زمین نیست. امام فرمود: گمان چیزی جز عجز و درماندگی است... آیا به سوی آسمان بالا رفته ای؟او گفت: نه.امام فرمود: آیا می دانی در آن جا چیست؟ او گفت:نمی دانم. امام فرمود: آیا به سوی مشرق و مغرب رفته ای و ماورای آن ها را زیرنگاهت قرار داده ای؟ زندیق گفت: نه. امام فرمود: بسی جای تعجب است که نه به مشرق رفته ای، نه به مغرب، نه به درون زمین، نه به آسمان بالا و نه خبری از آن جا داری تا بدانی درآنجا چیست؟ و در عین حال، تو منکر آن چه که در این مکان هاست هستی؟! آیا هیچ عاقلی چیزی را که نمی داند منکر می شود؟ ! زندیق مصری گفت: تاکنون هیچ کس با من این گونه سخن نگفته است. امام فرمود: پس تو از این جهت در شک و تردید هستی؟!

زندیق گفت: شاید چنین باشد. امام فرمود: ای مرد! بدان! هیچ گاه آن که نمی داند برآن که می داند حجت و دلیلی ندارد. هرگز جاهل حجتی برعالم ندارد. ای برادر مصری! گوش کن که با تو چه می گویم!آیا نمی بینی که آفتاب، ماه، شب و روز به افق درآیند؟ اما یکی بر دیگری سبقت نمی گیرد. آن ها می روند و بر می گردند، و در این رفت و آمد مجبور و مضطر هستند; زیرا جایی جز جای خودشان ندارند. آن ها اگر می توانستند که برنگردند چرا بر می گردند؟ اگرمضطر نبودند چرا شب، روز نمی گردد و روز، شب نمی شود؟ به خداسوگند! ای برادر مصری! آنچه را که شما به آن عقیده دارید و دهرمی نامید اگر آن ها را می برد پس چرا برمی گرداند و اگر آن ها برمی گرداند پس چرا آن ها را می برد؟! آیا نمی بینی که آسمان برافراشته شده و زمین نهاده شده است، به گونه ای که نه آسمان به زمین می افتد و نه زمین بر روی کرات زیرین خود سرازیر می شود؟ به خدا سوگند، خالق و مدبر آن ها خداست.

زندیق مصری تحت تاثیر استدلال های امام صادق(ع) قرار گرفت ومسلمان شد. امام صادق(ع) به هشام دستور داد تا تعالیم اسلام رابه او بیاموزد. (14)

================================

مناظره ای دیگر

هشام می گوید: زندیقی نزد امام صادق(ع) آمد و با آن حضرت مناظره کرد. قسمتی از سخنان امام صادق(ع) به زندیق این بود:

این که می گویی خدا دوتاست، از دو حال خارج نیست: یا هردو قدیم و قویند و یا هردو ضعیفند و یا یکی نیرومند و دیگری ضعیف است.اگر هردو نیرومندند پس چرا یکی از آن ها دیگری را دفع نمی کندتا در اداره جهان هستی تنها باشد. قدرت خدا باید برتر از همه قدرت ها باشد. اگر قدرتی در برابر خداوند یافت شود، نشانه عجز وناتوانی خداوند است، و اگر یکی را قوی و دیگری را ضعیف پنداری،گفتار ما ثابت شود که خدا یکی است، به علت ناتوانی و ضعفی که در دیگری آشکار است. اگر بگویی که خدا دو تاست، از دو حال خارج نیست: یا هردو در تمام جهات برابرند و یا از تمام جهات مختلف ومتمایزند، چون ما امر خلقت را منظم می بینیم و فلک را درگردش وتدبیرجهان را یکسان; و شب و روز و خورشید و ماه را مرتب. درستی کار و تدبیر و هماهنگی آن، دلالت کند که ناظم یکی است. علاوه برآن، لازم است میانه ای بین دو خدا قائل شوی تا تمایز بین آن هامشخص شود. بنابراین خدای سومی باید وجود داشته باشد. و اگرادعا کنی که سه خدا وجود دارد، برتو لازم می شود که خدایان پنج گانه ملتزم شوی، چون بین خدایان سه گانه باید تمایز باشد. بدین ترتیب شماره خدایان بالا می رود و به بی نهایت می رسد. (15)

زنادقه همانند دیگر گروه های کژاندیش درباره توحید و خداشناسی شبهه افکنی می کردند و در سست کردن عقاید دینی مردم و رواج فسادو بی دینی در امت اسلامی سعی می نمودند. آنان همواره با عکس العمل شدید امام صادق(ع) و پاسخ کوبنده اش روبه رو می گشتند.

================================

پی نوشتها:

1- مزدک در ایام پادشاهی قباد می زیست و کتاب مزدا اثر اوست.(سفینه البحار، ج 1، ص 559.)

2-مجمع البحرین، ص 248.

3- سفینه البحار، ج 1، ص 559.

4- تحف العقول، ص 428.

5- همان.

6- احتجاج، ج 1، ص 25.

7- مجمع البحرین، ص 162.

8- سفینه البحار، ج 2، ص 285.

9- همان، ج 1، ص 474.

10- سوره زخرف، آیه 84.

11- تفسیر المیزان، ج 18، ص 128; سفینه البحار، ج 1، ص 474.

12- احتجاج، ج 2، ص 71.

13- الکافی، ج 1، ص 97.

14- احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 75.

15- کافی، ج 1، ص 1005.

برخی از ویژگی‏های مورد انتظار از مؤمنان در کلام امام صادق (ع)

 شناسنامه حضرت:

حضرت صادق علیه السلام ششمین پیشوای شیعیان جهان در 17 ربیع الاول سال 83 ه . ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر علیه السلام و مادر گرامی اش ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد . اسم آن حضرت جعفر و کنیه اش ابو عبدالله و ابو اسماعیل و القاب شریفش صادق، صابر، فاضل و طاهر است (1) .

 قطره ای از دانش پزشکی امام صادق(منبر ده دقیقه ای)

 

بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اکتسابی نیست و آن چه از ذهن شفاف و نورانی آن بزرگواران انعکاس می یابد،اشعه هایی از انوار الهی است که از پیامبر خاتم(ع) تا معصوم چهاردهم(عج) نسلی بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان را بهره مند ساخته است. اگر غیر از این بود، می بایست علوم آن ها مقطعی و زودگذر باشد و جز در عصر خویش کاربردی آن هم در همه زمینه ها، بدون کمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد باشخصیت های علمی هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد.

 توجه شما را به یک مناظره  که به علم پزشکی امام صادق(ع) اشاره دارد جلب میکنیم.

====================================

روزی امام صادق(ع) به مجلس منصور دوانیقی وارد شد. طبیب هندی کنار خلیفه نشسته بود. او کتابهایی که در موضوع «علم طب »نگاشته شده بود را برای خلیفه می خواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید.

امام صادق(ع) در گوشه ی مجلس نشست. بارانی از هیبت و ابهت ازچهره حضرت می بارید. مدتی گذشت. هنگامی که طبیب از خواندن کتابه افارغ شد، نگاه اش به امام صادق(ع) دوخته شد. لحظاتی مشغول تماشای سیمای حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاه اش را به سوی خلیفه برگرداند و با این سؤال سکوت را شکست:

این مرد کیست؟

او عالم آل محمد(ع) است.

آیا میل دارد از اندوخته های علمی من بهره مند گردد؟

نگاه خلیفه روی امام قرار گرفت. قبل از این که چیزی بگوید،امام لب به سخن گشود:

نه!

طبیب که از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید:

چرا؟

چون بهتر از آنچه تو داری، در اختیار دارم.

چه چیز در اختیار داری؟

گرمی را با سردی معالجه می کنم و سردی را با گرمی، رطوبت را با خشکی درمان می کنم و خشکی را با رطوبت و آنچه را که پیامبر اسلام(ع) فرموده به کار می بندم و نتیجه کار را به خداوند وا می گذارم.

سپس به سخن جدش رسول الله(ع) اشاره کرده، افزود: «معده خانه هربیماری و پرهیز، سر هردرمان است.»

طبیب هندی برای این که سخنان امام را سبک جلوه دهد، پرسید:

مگر طب غیر از این ها است که گفتی؟!

امام فرمود:

گمان می کنی من مثل تو این ها را از کتابهای طبی آموخته ام؟!

حتما، غیر از این، راهی برای فراگیری علم طب وجود ندارد.

نه، به خدا سوگند، جز از خداوند، از دیگری نیاموخته ام. اکنون بگو کدام یک از من و تو در علم طب داناتریم؟

کار من طبابت است و حتما در طب از شما عالم ترم.

پس لطفا به سوالهایم پاسخ گویید.

بپرسید.

چرا سر آدمی یک پارچه نیست و از قطعات مختلف به وجود آمده است؟

نمی دانم.

چرا پیشانی مانند سر انسان از مو پوشیده نیست؟

نمی دانم.

چرا بر روی پیشانی خطوط مختلفی نقش بسته است؟

نمی دانم.

چرا ابروها در بالای دیدگان انسان قرار گرفته است؟

نمی دانم.

چرا چشمهای انسان به شکل لوزی ساخته شده است؟

نمی دانم.

چرا بینی میان دو چشم قرار گرفته است؟

نمی دانم.

چرا سوراخهای بینی در زیر آن خلق شده است؟

نمی دانم.

چرا لب فوقانی و سبیل در قسمت بالای دهان آفریده شده است؟

نمی دانم.

چرا دندانهای جلوی، تیز و دندانهای آسیاب، پهن و دندانهای انیاب (نیش)، دراز آفریده شده است؟

نمی دانم.

چرا کف دست و پا، مو ندارد؟

نمی دانم.

چرا مرد ریش دارد ولی زن فاقد ریش است؟

نمی دانم.

چرا ناخن و موهای سر انسان روح ندارند؟

نمی دانم.

چرا قلب، صنوبری شکل آفریده شده است؟

نمی دانم.

چرا ریه در دو قسمت آفریده شده و در جای خود متحرک است؟

نمی دانم.

چرا کلیه ها مانند لوبیا خلق شده اند؟

نمی دانم.

چرا کاسه زانوها رو به جلو قرار دارد؟

نمی دانم.

چرا میان کف پا، گود است و با زمین تماس ندارد؟

نمی دانم.

ای طبیب هندی! ولی من به فضل خداوند، به حکمت و پاسخ این سوالها آگاه ام.

طبیب که چاره ای جز تسلیم شدن نداشت، گفت:

پاسخها را بگویید تا بهره مند گردم.

آن گاه امام(ع) به ترتیب به یکایک سوالهای مطرح شده، چنین پاسخ گفتند:

به این جهت سر از قطعات مختلف تشکیل شده و شکافهایی برایش قرار داده شده است تا صداع (سردرد) آن را نیازارد.

خداوند مو را بالای سر رویانده تا به وسیله آن روغن لازم به مغز برسد و بخار مغز از طریق موها خارج شود. همین طور، پوششی برای سرما و گرما باشد. ولی در پیشانی مو نیافریده تا چشم هامزاحمی نداشته باشند و بتوانند به راحتی نور بگیرند.

ابروها را بالای چشم قرار داد تا به اندازه کافی به چشم ها نوربرسد و نیز از رسیدن نور زیاد جلوگیری کند. چون زیادی نور، چشم را آزار داده و زمینه معیوب شدن آن را فراهم می سازد.

چشم ها به شکل لوزی آفریده شده تا داروهایی که با سرمه استعمال می شود، به آسانی وارد چشم شده، چرک و مرض به آسانی ازآن به وسیله اشک خارج شود.

به این جهت بینی را میان دو چشم قرار داده است که بینی نوررا به دو قسمت مساوی تقسیم می کند تا نور به طور اعتدال به چشم ها برسد.

سوراخهای بینی را در پایین آن آفریده تا چرک های انباشته شده در مغز از این سوراخها بیرون شده و بوهای معطر که به وسیله هوامتصاعد می گردد، از آن، بالا رود.

لب و سبیل را به این جهت روی دهان قرار داده است تا از ورودکثافات دماغ به داخل دهان جلوگیری کند. و نیز مانع آلوده شدن خوراکی ها گردد.

دندانهای جلو را تیزتر آفریده تا غذا را قطعه قطعه سازند.

دندانهای آسیاب را پهن خلق کرده تا غذا به وسیله آن ها کوبیده ونرم گردند. دندانهای انیاب را درازتر آفریده تا میان دندانهای آسیاب و دندانهای پیشین، چون ستونی استوار باشند.

کف دست و پاها مو ندارند تا بتوانیم اشیاء را به وسیله آن هالمس نموده، از قوه لامسه به اندازه کافی استفاده نماییم.

برای مرد ریش قرار داده تا به پوشاندن صورت محتاج نباشد ونیز از زن بازشناخته گردد.

به مو و ناخن های تن انسان روح نداده تا چیدن و بریدن آن هادردآور و ناراحت کننده نباشد.

قلب، صنوبری شکل آفریده شده است تا هنگام آویختگی، نوک باریکش وارد ریه شده و از نسیم آن خنک گردد و نیز مغز سر ازحرارت آن آسیب نبیند.

ریه را در دو قسمت آفریده تا قلب میان فشارهای آن دو (هنگام باز و بسته شدن) داخل شده و هوا بگیرد.

کلیه ها مانند لوبیا ساخته شده اند، برای این که «منی » ازکلیه ها قطره قطره به سمت مثانه می چکد. اگر کلیه ها کروی و یا به شکل چهارگوش بودند، قطرات منی که همواره در حال انبساط و انقباضند، به یکدیگر برخورد کرده و در نتیجه هنگام خروج، موجب التذاذ نمی شود.

این که کاسه زانوها به سمت جلو قرار گرفته، به این جهت است که انسان رو به جلو حرکت می کند. سنگینی بدن انسان رو به جلواست. وقتی زانوها به عقب خم شوند، تعادل انسان حفظ شده، راه رفتن و حرکات انسان ناموزون و لرزان نمی شود.

این که کف پاها را گود و قوسی مانند، خلق کرده به این جهت است که تمام کف پاها با زمین تماس پیدا نکند. زیرا اگر تمام کف پاهابه زمین تماس پیدا کند، پا، چشم و اعصاب صدمه می بینند.

طبیب که تاکنون سکوت کرده و به سخنان امام گوش می داد، با تعجب پرسید:

این ها را از کجا می دانی؟!

از پدرانم فراگرفته ام; پدرانم از رسول خدا(ع) آموخته اند; رسول خدا(ع) از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال فرا گرفته است.

طبیب هندی که چنین شخصیت علمی را در عمرش ندیده بود، به فکرفرو رفت. آنگاه در حالی که محو تماشای سیمای امام بود، چنین لب به سخن گشود:

تصدیق می کنم و شهادت می دهم که جز خدای یگانه، خدایی نیست ومحمد(ع) فرستاده اوست. به خدا سوگند، تاکنون کسی را در طب،عالم تر از تو ندیده ام.(1)

 =====================================

پی نوشت:

1- طب الصادق، تحقیق علامه عسکری، ص 21، به نقل از بحارالانوار،ج 14، ص 478; مناظرات علمی بین شیعه و سنی، ص 98، به نقل از طب الصادق، محمدعلی خلیلی، ص 64.


عزاداری امام حسین علیه‏ السلام در محضر امام صادق (علیه السلام)

 

شیعه امامیه بسیاری از احادیث و روایات خود، به ویژه در مسائل فقهی، را از امام ششم، جعفر بن محمّد صادق علیه السلام ، گرفته و بسیاری از سنّت ها و آداب و رسوم شیعه منسوب به ایشان است، تا آنجا که مذهب شیعه امامیه را «مذهب جعفری» می نامند. این مسئله مرهون شرایطی بود: سلسله بنی امیّه در سراشیبی سقوط قرار داشتند و خاندان عبّاسی هم هنوز قدرت تثبیت شده ای نداشتند.

===============================

تدوین فقه و سنت شیعی:

امامت امام صادق علیه السلام از سال 114 تا 148 ق طول کشید که دوران نسبتا طولانی 34 ساله را شامل می شد. از این مدت، 18 سال در اواخر دوران اموی سپری شد و 16 سال در اوایل دوران خلافت عبّاسی گذشت. امام صادق علیه السلام با استفاده از این شرایط، نسبت به بسط و گسترش فرهنگ اسلامی و شیعی تلاش وافری نمود و به تدوین و تعمیق فقه و مبانی و سنن شیعی همّت گمارد و شاگردان زیادی در این جهت پرورش داد. روایات زیادی از بزرگداشت واقعه کربلا و شهادت حسین بن علی علیه السلام و یارانش توسط این امام نقل شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

از عبداللّه بن سنان روایت شده است که در روز عاشورا بر امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدم، در حالی که جمع زیادی اطراف ایشان را فرا گرفته بودند و ایشان چهره ای اندوهناک و غمگین و اشکبار داشت. عرض کردم: یابن رسول اللّه، از چه می گریید؟ خداوند دیده شما را نگریاند. فرمود: آیا تو در بی خبری به سر می بری؟ مگر نمی دانی در چنین روزی حسین علیه السلام به شهادت رسید؟ گریه به او امان نداد تا سخن بیشتری بگوید و همه مردم به گریه افتادند.[1]

 چنانچه این روایت را درست بدانیم، به اوج خفقان عصر اموی و شدت برخورد آنان با سنّت های شیعی و به ویژه عزاداری امام حسین علیه السلام پی می بریم که حتی یاران نزدیک امامان شیعه را نیز در بی خبری نگه می داشت که البته جای تأمّل دارد.

===============================

زید الشحّام نقل می کند که:

روزی نزد امام صادق علیه السلام بودیم. جعفر بن عثمان وارد شد و نزدیک امام نشست. امام به او فرمود: شنیده ام که تو درباره حسین علیه السلام شعر می گویی. جعفر گفت: آری. با درخواست امام، جعفر اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند و امام و جمع حاضر گریه کردند. اشک بر چهره امام جاری گشت و فرمود: ای جعفر، فرشتگان مقرّب الهی سخن تو را شنیدند و گریه کردند، همچنان که ما گریه کردیم. سپس فرمود: «کسی که برای حسین علیه السلام شعر بگوید، خود گریه کند و دیگران را بگریاند، خدا بهشت را بر او واجب می کند و گناهانش را می آمرزد.»[2]

===============================

محمّد بن سهل می گوید:

در ایام تشریق[3] به همراه کمّیت شاعر، خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدیم. کمّیت به امام عرض کرد: اجازه می فرمایید: شعر بخوانم؟ حضرت فرمود: بخوان که این ایّام روزهای بزرگی هستند. پس حضرت خانواده خود را گفت که نزدیک آیند و به اشعار کمّیت گوش دهند. کمّیت اشعاری در رثای امام حسین علیه السلام خواند. امام در حق کمیّت دعا کرد و برای او آمرزش طلبید.[4]

===============================

شیخ فخرالدین طریحی در کتاب منتخب روایت کرده است:

چون هلال عاشورا پدیدار می شد، حضرت صادق علیه السلام اندوهناک می گردید و بر جدّ بزرگوارش سیدالشهداء علیه السلام می گریست و مردم از هر جانب به خدمت ایشان می آمدند و با او نوحه و ناله می نمودند و بر آن حضرت تعزیت می دادند و چون از گریه فارغ می گشتند، حضرت می فرمود: «ای مردم، بدانید که حسین علیه السلام نزد پروردگار خود زنده و مرزوق است و پیوسته به عزاداران خود نگاه می کند و بر نام های ایشان و پدرانشان و جایگاهی که در بهشت برای آن ها مهیّاست از همه داناتر است.»[5]

===============================

روایت امام صادق علیه السلام:

همچنین امام صادق علیه السلام از امام حسین علیه السلام نقل می کند: «اگر زائر و عزادار من بداند که خداوند چه اجری به وی عطا خواهد فرمود، هر آینه شادی او از اندوهش بیشتر خواهد بود و زائر امام حسین علیه السلام با اهل خود برنمی گردد مگر مسرور، و عزادار من از جای برنخیزد، مگر آنکه جمیع گناهانش آمرزیده می گردد و مانند روزی می شود که از مادر متولّد شده است.»[6]

تأکید امام صادق علیه السلام به زنده و گواه بودن امام حسین علیه السلام ، اشاره به آیاتی از قرآن کریم است که ویژگی های شهید را بیان می کند.[7] این مسئله بیانگر آن است که امام صادق علیه السلام تلاش می کردند فضای مسمومی را که بنی امیّه برای امامان شیعه از جمله امام حسین علیه السلام در جامعه ایجاد کرده بودند و آن ها را افرادی طاغی و یاغی نسبت به حاکم اسلامی و امیرالمؤمنین می دانستند، با برپایی مجالس عزاداری و بیان حقایقی پیرامون شخصیت و قیام امام حسین علیه السلام پاک کنند و مسلمانان را به حقایق آگاه سازند و در این باره، به قرآن، که مورد وثوق و اجماع مسلمانان است، متوسّل می شدند.

===============================

پی نوشتها:

[1] شیخ صدوق، امالی، مجلس 27.

[2] سید شرف الدین، فلسفه شهادت و عزاداری حسین بن علی علیه السلام ، ترجمه علی صحّت، تهران، مرتضوی، 351، ص 68.

[3] روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذی حجّه را که حجّاج در سرزمین «منی» بیتوته می کنند و حالت اعتکاف دارند، «ایّام تشریق» می گویند.

[4] ابن قولویه، پیشین، باب 32، ص 112.

[5] فخرالدین طریحی، پیشین، ج 2، ص 483.

[6] همان.

[7] برای مثال، آیه «ولا تحسبنَّ الذین قُتلوا فی سبیلِ اللّهِ امواتا بَل احیاء عندَ ربِّهم یُرزقون.» (بقره: 155)


آیا امام صادق (ع) اسماعیل را بعنوان جانشین خود معرفی کرده بود ؟

پرسش:

 از تاریخ نگاران رسیده است که امام صادق (ع) اسماعیل را بعنوان جانشین خود معرفی کرد اما وقتی دریافت که اسماعیل شراب نوشید، نظرش را تغییر داد و امام موسی کاظم را بعنوان جانشین معرفی کرد، این رفتار و حرکت بر چه اساس و پایه‌ای بوده است؟ (معنای این عمل چیست؟)

===============================

پاسخ:

 بهتر است سخن در مورد اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع) را اینگونه پیش بریم که آیا امام اصلاً وصیتی به او کرده بود یا نه؟ و آیا او شرب خمر نموده بود یا نه؟ و اصلاً موقف و منزلت او در نزد امام صادق (ع)‌ چگونه بوده است؟ وقتی این مجموعه روشن شد آنگاه می‌شود به حقیقت دست یافت والا با صرف وجود یک روایت که کسی را مذمت کرده است، نمی‌شود درباره حال او با خبر شد و برای شناخت او به آن روایت، اعتماد نمود.

امام صادق علیه السلام یازده فرزند داشته است و آنان:

1. اسماعیل

2. عبدالله

3. موسی

4. کاظم

5. اسحاق

6. محمد

7. عباس

8. علی

9. ام فروه

10. اسماء

11. فاطمه،

می‌باشند. از میان برادران، اسماعیل از همه بزرگتر بوده و امام صادق به او بسیار علاقمند بود و نسبت به او نیکی و دلسوزی فراوانی می‌کرد ، او  در زمان خود امام در منطقه ای به نام “عریض” از دنیا رفت و مردم او را تا مدینه پیش پدر بزرگوارش تشیع نموده و در بقیع دفن کردند.[1]

===============================

نظر شیخ طوسی:

مرحوم شیخ طوسی او را بعنوان یکی از دوستداران امام صادق (ع)‌یاد کرده است و تنها اسم او و اسم پدرانش را آورده است و بیش از این چیزی درباره او نیاورده است و گفته:‌ اسماعیل فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی فرزند ابوطالب (علیهم السلام) هاشمی مدنی ، می باشد.[2]

===============================

و ابن عنبه گفته است:

اما اسماعیل بن جعفر الصادق (ع)‌که کنیه‌اش ابا محمد و مادرش فاطمه دختر حسین اثرم بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام (یعنی فرزند نوه پسری امام حسن مجتبی علیه السلام) بوده است و به اسماعیل “اعرج”‌معروف می‌باشد فرزند بزرگ پدر بود و از همه بیشتر مورد محبت امام قرار می‌گرفت و در زمان حیات امام (ع) در منطقه “عریض” دارفانی را وداع گفت و بر سر دوش مردم تا بقیع تشیع شد.

===============================

ابن خلدون هم گفته است که:‌

قبل از پدرش وفات یافت، امام جعفر صادق (ع) حاکم مدینه را طلبید و حاکم مدینه گواهی بر مرگ اسماعیل داد. (تاریخ ابن خلدون، ج 4، ص 39)

===============================

 مرحوم شیخ مفید (ره) فرموده است:

هنگامی که اسماعیل وفات نمود امام شدیداً گریان و نالان شد و درد و حزن بزرگی او را فراگرفت و به تشیع او با پای برهنه و بدون رداء، رفت و دستور داد که بارها قبل از دفنش تابوت او را به زمین بگذارند و صورتش را باز و به او نگاه می‌کرد.[3]

 هر کس به کتب حدیثی رجوع کند می‌بیند که در آنجا روایاتی وارد شده است که دلالت بر جلالت و عظمت و منزلت اسماعیل در نزد امام صادق (ع) دارد که شمه‌ای از آن را نقل می‌کنیم:

امام صادق (ع) کسانی را اجیر می‌کرد تا به نیابت جناب اسماعیل حج بجای آورند.

===============================

کلینی از عبدالله بن سنان نقل می‌کند که می‌گوید:

پیش امام صادق (ع) بودم که مردی بر آن حضرت وارد شد امام  به او سی دینار عطا کرد تا برای اسماعیل حج بجای آورد و چیزی از عمره تا حج را ترک نکند جز اینکه شرط کرد که سعی را در وادی محسر به جای آورد.

سپس فرمود: ای فلان هر گاه این کار را بدین صورت که گفتم انجام دادی یک حج برای اسماعیل به خاطر آنچه که از مالش انفاق نموده است و 9 حج برای تو حساب می‌شود بعوض آن زحمتی که کشیده‌ای.[4]

امام صادق (ع) جناب اسماعیل را بر حذر می‌داشت که به فاسق اطمینان کند.

کلینی از حریز بن عبدالله سجستانی نقل نموده است که جناب اسماعیل پولی داشت و یک مرد قریشی می‌خواست به یمن برود اسماعیل به پدر گفت که بابا فلانی می‌خواهد به یمن برود و من این مقدر دینار دارم آیا شما صلاح می‌دانید که این مال را به ایشان بدهم تا چیزهای از یمن برای من خریداری کند؟ امام فرمود: ای فرزند دلبندم آیا شنیده‌ای که او شرابخوار است؟

اسماعیل گفت مردم اینطور می گویند امام فرمود: فرزندم این کار را نکن... تا آخر حدیث.[5]

===============================

 گواهی دادن امام صادق (ع) بر مرگ اسماعیل:

گروهی خیال می‌کردند که حتماً امام باید فرزند ارشد باشد اما  امام بسیار مایل بود که به شیعیان تفهیم کند که امامت بر اسماعیل نیست و از ائمه اثنی عشر محسوب نمی‌شود و امامت یک امر الهی است و باید از طرف پیامبر (ع)‌و خداوند رسیده باشد.

 امام هم با گفتار خود و هم با شهادت دادن به مرگ اسماعیل در زمان حیات مبارک خود در حال مبارزه با آن شبهه‌ای بود که عرض شد (فرزند ارشد باید امام باشد.)

 حال نمونه‌ای از تلاشهای امام صادق علیه السلام که می‌خواست این شبهه را از بین ببرد می‌آوریم: 1- تلاشهای اثباتی یعنی امام به صراحت امامت را برای حضرت موسی الکاظم بیان می‌نمود و با این تصریح روشن می‌شد که امام بعد از او کیست .  بحث این قسم را  به وقت دیگر موکول می‌کنیم

2- تلاشها و بیانات سلبی: (بخشی از تلاشها و بیانات سلبی امام برای امامت اسماعیل ):

نعمانی از زراره بن اعین نقل می‌کند:‌ می‌گوید وارد شدم بر امام صادق (ع) در حالیکه در سمت راست ایشان حضرت موسی الکاظم (ع)‌ قرار داشت. به من فرمود که ای زراره، داوود بن کثیر رقی و حمران و ابوبصیر را برایم بیاور و در این موقع مفضل بن عمر هم وارد شد پس من بیرون رفتم و آنانی را که فرموده بود آوردم و مردم پیوسته پشت سر هم بر امام وارد می‌شدند تا آنجا که سی نفر در بیت ایشان جمع شده بودند و وقتی مجلس آماده شد، امام فرمود: ای داوود صورت اسماعیل را باز و مکشوف نما او هم صورت اسماعیل را باز کرد بعد امام فرمود: ای داوود او مرده است یا زنده، داوود گفت: ای مولای من ایشان مرده است پس یکایک آنان را به همین منوال پیش خواند تا آخر کسانی که در آن مجلس بودند و همه می‌گفتند: ای مولای ما او مرده است. سپس امام فرمود: خدایا گواه باش، سپس دستور به غسل و حنوط او داد و دستور داد که او را در کفنش قرار دهند و آن گاه که از کار او فارغ شد به مفضل فرمود: از صورتش پرده بردار و چون چنین کرد امام فرمود: زنده است یا مرده عرض کرد: مرده است امام فرمود: خدایا بر آنان گواه باش. سپس او را به سوی قبرش بردند و هنگامی که او را در لحد گذاشتند امام باز فرمود: ای مفضل صورتش را باز کن و به آن جماعت فرمود: او مرده است یا زنده و ما یک صدا گفتیم که مرده است فرمود: خدای من، من گواهی دادم و اینان هم گواهی دادند بدرستی که بزودی راهیان باطل در او تردید روا می‌دارند و می‌خواهند که با دهان خود نور خدا را خاموش کنند و سپس اشاره به حضرت موسی الکاظم (ع) کرد  و فرمود:“والله متم نوره ولو کره المشرکون“سپس خاک بر او افکندیم دوباره امام همان حرف را بر ما تکرار کرد و فرمود: میت وحنوط شده و دفن شده در این لحد کیست؟ ما گفتیم: اسماعیل فرمود خدایا گواهی می‌دهم (یا گواه باش) سپس دست حضرت امام موسی (ع) را گرفت و فرمود: او حق است و حق از اوست تا خداوند به ارث ببرد زمین را و هر کس که بر زمین می‌باشد.[6]

 ===============================

شیخ طوسی از ابی کهمس نقل می‌کند که:

گفت من بر مرگ اسماعیل حاضر بودم و امام صادق (ع) پیش او نشسته بود وقتی که مرگ، او را گرفت امام فک او را بست و آن را ملحفه‌ای پیچاند سپس برای  تجهیزش دستور دادند و چون از کار آن فارغ شد، کفنش را خواست و در حاشیه کفن او نوشت: اسماعیل گواهی می‌دهد که:لا اله الا الله.

 واین روایات حاکی از جلالت و منزلت جناب اسماعیل است و مؤید این مطلب آن است که امام بعد از مرگ اسماعیل او را بوسید آن هم چندین بار همانطور که در بعض روایات هم وارد شده است.

بلی چند روایتی داریم که کشی در ترجمه بعضی، آنها را آورده است که آن روایات در مذمت جناب اسماعیل است . راوی این روایات افرادی مثل روایت ابراهیم ابن ابی سمال ـ عبدالرحمن بن سیابه فیض مختار،  می باشند و لذا  مرحوم آقای خوئی در سند این روایات مناقشه نموده است.[7]

 و از جمله همین روایات است که اشاره به مسئله شرب خمر می‌کند.

===============================

مرحوم خوئی می‌گوید:

این روایت اگر چه ظاهراً دلالت بر مذمت اسماعیل دارد الا اینکه در سند آن محمد بن نصیر قرار دارد و او ضعیف است و این غیر از آن محمد بن نصیر است که ثقه می‌باشد و از مشایخ جناب کشی بوده است همانطور که ظاهر مطلب همین است (یعنی ظاهراً این مطلب درست است که این محمد بن نصیر غیر از محمد بن نصیر ثقه است).[8]

بعضی از علما بر این باوراند که مقصود از اسماعیلی که شراب می‌نوشیده است اسماعیل بن جعفر نیست بلکه اسماعیل بن موسی الکاظم (ع) است البته به فرض صحت روایات [والا هیچکدام اهل این کبایر نبوده‌اند].[9]

===============================

و خلاصه قول اینکه:

اولاً:‌ از آنجائیکه حضرت اسماعیل فرزند ارشد امام صادق (ع)‌ بود و از آنجائیکه انسان صالح و درستکاری بود بعضی از اصحاب امام صادق (ع) گمان می‌بردند که این همان امام بعد از جعفر الصادق (ع)‌می‌باشد و این به معنای آن نبوده است که امام صادق او را به امامت نصب کرده چرا که نصی بر امامت ایشان وارد نشده است.

ثانیاً: ثابت نیست که العیاذبالله جناب اسماعیل شرب خمر کرده باشد.

ثالثاً:‌ جناب اسماعیل در حالی از دنیا رفت که در پیش والد بزرگوارش عزیز و محترم و مورد اکرام بود و خود این دلالت دارد که جناب ایشان راهش درست بوده است و تا زنده بوده انسان وارسته و راست کرداری بوده است.

 ===============================

پی نوشتها:

[1] الارشاد، شیخ مفید، ص 248

[2] رجال، شیخ طوسی، ص 149، ش 81

[3] ارشاد، شیخ مفید، ص 284

[4]  وسائل، جزء 8، باب 1 از ابواب انیایه در حج، حدیث 1

[5] کافی، ج 5، ص 299

[6] النعمانی، الغیبه 327، حدیث 8، و بحار الأنوار، ج 48، ص 21/1

[7] بحوث فی الملل و النحل، ج 8، ص 72

[8] معجم رجال، حدیث جزء سوم

[9] اعیان الشیعه، مجلد سوم،ص 318

سفرهای صادق آل محمد علیهم السلام

سفرهای معصومین علیهم السلام از مهم ترین فرازهای درخشان زندگی وتاریخ اهل بیت علیهم السلام است. این سفرها در بردارنده حوادث تاریخی و معارف الهی مهمی هستند. هجرت پیامبر(ع) و اهل بیت ازمکه به مدینه، حجه الوداع رسول خدا(ع)، غدیر خم و سفر تاریخی سیدالشهداء به کربلا از سفرهای پر بار تاریخ اسلام هستند.

امام صادق(ع) در سال 83 ه. ق. تولد یافت و در سال 114 ه. ق. به امامت رسید و در سال 148 شهید شد. دوران امامت آن حضرت بادوران ضعف امویان (114 132 ه. ق.) و با سالیان آغازین حکومت عباسیان (132 148 ه. ق.) همراه بود.

در عصر امویان، سراسر عمر آن حضرت در مدینه سپری شد. آن حضرت در عهد امامت پدرش همراه وی از طرف هشام بن عبدالملک اموی به شام احضار و از مدینه خارج شد.

سفرهای امام صادق(ع) در دوره عباسیان آغاز می گردد که بیانگراوج تحولات سیاسی در این دوره است.

خلفای عباسی گر چه با شعار اهل بیت علیهم السلام به قدرت رسیدندو در مقایسه با بنی امیه، به اهل بیت علیهم السلام و علویان نزدیک تر بودند اما در ظلم بر معصومین علیهم السلام و علویان ازامویان جلوتر و یا همانند آن ها بودند. (1)

یکی از مهم ترین ظلم ها و آزارهای خلفای عباسی که نسبت به ائمه علیهم السلام روا داشتند اجبار ائمه علیهم السلام به سفر ازمدینه به مراکز حکومت، به منظور اذیت آن ها بود.

سفرهای اجباری ائمه علیهم السلام از عصر امام صادق(ع) شروع شد وتا شهادت امام عسگری(ع) تداوم یافت و زمینه ساز غیبت امام زمان(ع) گردید.

===============================

اهداف سفرها

محمد بن عبدالله اسکندری، از ندیمان خاص منصور دوانقی می گوید:

روزی از منصور که غرق غم و تفکر بود، پرسیدم چرا ناراحتی؟ اوگفت: از اولاد فاطمه حدود صد نفر و یا بیشتر را کشتم اما هنوزسید و پیشوای آنان، جعفر بن محمد(ع) زنده است. گفتم: عبادت جعفر بن محمد او را از توجه به خلافت و ملک باز داشته است.

منصور گفت: اما ملک عقیم است و تا از او خلاص نشوم، احساس راحتی نمی کنم. (2) همین احساس خطر از موقعیت دینی، علمی و اجتماعی امام صادق(ع) باعث شد که وی بارها به سفرهای اجباری به مراکزحکومتی برود.گر چه تعداد این سفرها و احضارها زیاد بود ولی ازجزئیات آن ها اطلاعات دقیق در دسترس نیست. به ناچار ضمن دو عنوان کلی، به بررسی این سفرها می پردازیم.

===============================

الف سفرهای امام صادق(ع) در دوران خلافت سفاح

سفاح اولین خلیفه عباسی است که شهر حیره واقع در نزدیکی کوفه را پایتخت قرار داد. او چهار سال بیشتر حکومت نکرد. سفاح بیشتر دوران حکومتش را به پاکسازی مخالفان و جنگ های پراکنده باامویان پرداخت. او به شدت از امام صادق(ع) بیم داشت. لذا دراواخر حکومت خود، آن حضرت را به حیره احضار کرد.

کوفه پایگاه تاریخی تشیع بود. حدود 900 راوی حدیث در مسجد کوفه سرود حدثنی جعفر بن محمد (3) می سرودند. کوفه پایگاه اصحاب خاص امام صادق(ع) و پدرش بود، پایگاه زراره، جابر جعفی، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب و... . امام صادق(ع) هنگام ورود به کوفه بااستقبال عظیم مردم مواجه شد. یکی از اصحاب آن حضرت در این باره می گوید: به خاطر شدت ازدحام مردم نتوانستم خدمت آن حضرت شرفیاب شوم تا این که در روز چهارم ورود آن حضرت به کوفه، ایشان مرادر میان جمعیت دید و مرا به نزد خود فراخواند. (4)

سفر امام صادق(ع) به درازا کشید. آن حضرت در آغاز سفر در فضای آزادتری بودند; به گونه ای که ملاقات مسلمانان با آن حضرت اوضاع را کاملا به ضرر حکومت نوپای عباسیان پایان بخشید. متاسفانه اطلاعاتی از این سفر به دست ما نرسیده است. منصور در مجلس سفاح از امام صادق(ع) پرسید:

ای ابو عبدالله، چرا شیعیان به راحتی در بین مردم شناخته می شوند؟ امام فرمود: به خاطر حلاوت و شیرینی ایمانی که درسینه های آن ها ست، آنرا آشکار ساخته، زود شناخته می شوند. (5) از ویژگی های این سفر این است که: امام صادق(ع) در دوره سفاح که خفقان کم تر بود، نیز در تقیه بسیار شدید قرار داشتند. حضرت فرمود: مرا نزد سفاح در حیره بردند او از من پرسید: در باره روزه امروز چه می گویی؟ گفتم: شما پیشوای جامعه هستید، اگر روزه بگیری ما هم روزه می گیریم و اگر افطار کنی ما هم افطار می کنیم.

پس او افطار کرد و من هم مجبور به افطار شدم، با این که به خداقسم! می دانستم آن روز، رمضان بود آن افطار و قضای آن برایم سهل تر بود از این که گردنم زده شود و خدا عبادت نگردد. (6)

سفاح در اواخر حکومتش امام صادق(ع) را تحت نظر شدید قرار داد.

یکی از شیعیان به حیره آمده بود تا پاسخ سوالی شرعی را از آن حضرت بپرسد، اما امام تحت نظر شدید بود. و او در مانده بود که از چه راهی نزد آن حضرت برود.ناگهان چشمش به خیار فروش پشمینه پوش افتاد. با مبلغی قابل توجه همه خیارها را خرید و لباسش راامانت گرفت و بدین ترتیب نزد امام صادق(ع) رفت. (7) سرانجام سفاح مجبور شد امام را به مدینه باز گرداند، تا ایشان را ازمرکز شیعه دور کند.

===============================

امام صادق(ع) و زیارت عتبات

بیشتر زیارت های ائمه علیهم السلام به ویژه زیارت امیرالمؤمنین وسیدالشهداء علیمهاالسلام و روایات بسیار در فضیلت زیارت آن ها ازامام صادق(ع) نقل شده است. امام صادق(ع) بارها همراه برخی ازاصحاب خاص خود به زیارت مرقد مطهر امیرالمؤمنین مشرف شد. (8) محدث بزرگوار شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان می نویسد: امام صادق(ع) فرمود: «چون زیارت کنی جانب نجف را، زیارت کنی عظام آدم و بدن نوح علیمهاالسلام و پیکر علی بن ابی طالب(ع) را. زیرابا این کار زیارت کرده ای پدران گذشته و محمد(ع) خاتم پیغمبران و علی(ع) و بهترین اوصیا را» (9)

===============================

در مفاتیح الجنان آمده است:

سید بن طاووس می گوید:

صفوان جمال روایت کرده است! «چون با حضرت صادق(ع) وارد کوفه شدیم آنگاه که آن حضرت نزد منصور دوانیقی می رفتند، فرمود که ای صفوان شتررا بخوابان که این نزدیک قبر جدم امیرالمؤمنین(ع) است. پس فرودآمدند و غسل کردند و جامه را تغییر دادند و پاها را برهنه کردند و فرمودند: تو نیز چنین کن. پس به جانب نجف روانه شدند وفرمودند که گامها را کوتاه بردار و سر را به زیر انداز که حق تعالی برای تو به عدد هر گامی که بر می داری صدهزار حسنه می نویسد و صدهزار گناه محو می کند و... پس آن حضرت می رفتند و من می رفتم همراه آن حضرت، با آرامش دل و بدن و تسبیح و تنزیه وتهلیل خدا، تا رسیدیم به تلها (تپه های مورد نظر) پس ایشان به جانب راست و چپ نظر کردند و با چوبی که در دست داشتند خطی کشیدند. پس فرمودند: جستجو نما. پس طلب کردم اثر قبری یافتم.

پس آب دیده بر روی مبارکش جاری شد و گفت: انا لله و انا الیه راجعون و گفت: السلام علیک ایها الوصی... سپس خود را به قبرچسبانیده و گفتند: بابی انت و امی یا امیرالمؤمنین و... پس برخاست و بالای سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و فرمود:....

صفوان می گوید:

به آن حضرت گفتم: اجازه می دهید اصحاب خود را خبردهم از اهل کوفه و نشان دهم به آنها این قبر را. فرمودند: بلی و درهمی چند هم دادند که من قبر را مرمت و اصلاح کردم.

همچنین سیف بن عمیره می گوید:

پس از خروج امام صادق(ع) از حیره به جانب مدینه، همراه صفوان بن مهران و جمعی دیگر از شیعیان به سوی نجف رفتیم. پس از اینکه از زیارت امیرالمؤمنین(ع) فارغ شدیم، صفوان صورت خود را به کربلا برگرداند و گفت: از کنار سرمقدس امیرالمؤمنین زیارت کنید حسین(ع) را که اینگونه با ایما واشاره امام صادق زیارت کرد او را. پس صفوان همان زیارت عاشوراءرا که علقمه از امام باقر(ع) روایت کرده بود، با نمازش خواند وسپس با امیرالمؤمنین(ع) وداع کرد و سپس به جانب قبر حسین(ع)اشاره کرد و ایشان را هم وداع کرد به دعاء بعد از زیارت عاشورا.

پس از ختم دعا به صفوان گفتیم: اما علقمه دیگر این را روایت نکرده بود. صفوان گفت: هر چه انجام دادم و خواندم چیزی است که امام صادق(ع) انجام داده بود و مرا به آن سفارش کرده بود. (10)

===============================

امام صادق(ع) در خلافت منصور

تعداد ملاقات های امام صادق(ع) با منصور را از هفت تا حدود بیست مرتبه شمرده اند.که برخی از آنها در سفر حج منصور بود. منصورچند بار امام صادق(ع) را به کوفه و بغداد احضار کرد. اینک چندمورد از آن ها را ذکر می کنیم:

پس از شهادت محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن (عبدالله محض) مردی قریشی به بغداد رفت و به منصور گفت: جعفر بن محمدغلامش، معلی بن خنیس را برای جمع آوری اموال نزد شیعیانش فرستاده است، تا با آن ها به یاری محمد بن عبدالله بشتابد.منصور از شدت غضب، به حاکم مدینه دستور داد که به سرعت امام رابه مرکز بفرستد و هیچ ملاحظه مقام یا نسبت او را نکند. حاکم مدینه با تهدید امام را مجبور به سفر کرد. صفوان جمال می گوید:«امام مرا طلبیده، فرمود: وسایل سفر را آماده کن که فردا عازم می شویم و همان ساعت برخاست در حالی که همراهش بودم به مسجدالنبی(ع) رفت، چند رکعت نمازخواند و دست به دعا بلند کردکه: یا من لیس له ابتداء و انقضاء...، و فردایش عازم عراق شدیم و...» (11)

امام صادق(ع) درباره این سفر فرمود: پس از شهادت ابراهیم بن عبدالله بن حسن، تمام افراد بالغ از اهلبیت را مجبور به سفر به کوفه کردند. آن ها را یک ماه آن جا به گونه ای نگه داشتند که هرروز منتظر قتل خود بودند، تا این که روزی به آنها گفتند: دونفر از شما به نمایندگی از بقیه به دیدن خلیفه بیاید، پس من(امام صادق(ع » و حسن بن زید رفتیم و... (12)

===============================

دربار منصور

در تمام موارد احضارهای امام، ماموری در کنار منصور یا درراهروی قصر آماده بودند تا با دیدن علامت منصور و یا قبل ازرسیدن امام به مجلس او، آن حضرت را بکشد. (13) این نقشه هیچگاه پیاده نشد. علت آن را چنین نوشته اند:

ربیع خادم و مامور منصور می گوید:

روزی منصور مرا مامور آوردن جعفر بن محمد کرد. من نزد آن حضرت رفته، گفتم: اگر وصیتی یاعهدی داری انجام بده. منصور تو را برای قتل طلبیده است. ایشان را به مجلس منصور بردم. جعفر بن محمد قبل از مواجهه با منصورمشغول ذکر گفتن بود. تا منصور ایشان را دید، بلند شد و احترام عجیبی کرد. آن حضرت را کنار خودنشاند و پس از اندکی صحبت، با احترام ایشان را مرخص نمود. دربازگشت از جعفر بن محمد سر این تحول را پرسیدم او فرمود: دعایی خواندم. از ایشان خواستم که آن دعا را به من هم بیاموزد. آن حضرت هم یاد داد. (14)

آن حضرت در هر مرتبه احضار، ابتدا به درگاه خداوند متوسل می شدو آن گاه نزد منصور می رفت. این توسل یا در خانه، قبل از حرکت به سوی دربار بود و یا در مسیر راه و یا در راهرو قصر. در همین زمینه دعاهای کوتاه و بلند و متنوعی از آن حضرت در دفع بلایا وشرور رسیده است که یک نمونه از آن ها را که به فرموده جدش، امام حسین(ع) در شدائد خوانده می شود، نقل می کنیم:

یا عدتی عند شدتی و یا غوثی عند کربتی; احرسنی بعینک التی لاتنام و اکفنی برکنک الذی لایرام. (15) 

سید بن طاووس در مهج الدعوات تمام این دعاها را آورده است.

منصور بارها امام صادق(ع) را به قصرش احضار کرد و اتهاماتی به آن حضرت وارد آورد، همانند این که غائله و فتنه به پامی کند، (16) از مردم برای خود بیعت می گیرد تا خروج کند، (17) علیه منصور توطئه چینی می کند، (18) مدعی است علم غیب می داندو... (19)

منصور در موارد متعددی افراد گوناگونی که مامور سعایت یاخبرچینی بودند، را در ضمن اتهاماتش به عنوان شاهد معرفی می کرد.

بعضی از آن ها مامور رسمی خلیفه بودند و برخی نیز برای تقرب به منصور خبرچینی می کردند. امام صادق(ع) همیشه منکر اتهام هامی شدند. امام برای این که حق را اظهار کرده وباطل را معرفی کرده باشد، در این موارد شیوه ای بدیع داشتند. امام به مدعی که قسم خورده بود می فرمود: این قسم کافی نیست. در قسم خود ابتداقسم بخور که بیرون هستی از حول و قوه الهی و متکی هستی به حول و قوه خود، اگر حرفت دروغ باشد.

سعایتگران از قسم خوردن امتناع می کردند اما با تهدید منصور،مجبور به قسم خوردن می شدند. پایان قسم پایان عمر طبیعی آن هابود (خود به خود می مردند) و آغاز ترس و وحشت منصور و عذرخواهی از امام که او را ببخشد. (20)

در تمام موارد احضار، منصور سرانجام از قتل امام منصرف می شد.

تحول طبیعی شخص منصور، (21) ترس ماموران از کشتن امام و دچارشدن به فرجام شوم و ندیدن امام (22) که بر اثر ادعیه کارگشای امام صادق(ع) بود.

منصور پس از شکست شیوه های فوق به راه دیگر متوسل شد. او یک بار70 ساحر را از منطقه بابل فراخواند تا از راه سحر حیوانی راتصویر و تصور کنند. سپس امام صادق(ع) را دعوت کرد تا او رامسخره و رسوا کند اما امام صادق(ع) تمام سحرها را باطل ساخت. (23) منصور یک بار ابوحنیفه، فقیه معروف اهل سنت را دعوت کرد و از او خواست تا سؤال های مشکلی را از امام صادق(ع) بپرسد.

ابوحنیفه 40 مسئله مشکل طرح کرده بود، اما در لحظه نخست رویارویی با امام صادق(ع) از هیبت امام برخود لرزید. منصور به امام گفت: ای ابوعبدالله! این مرد ابوحنیفه است. امام گفت: اوگهگاه نزد ما می آید. (بدین گونه منصور و ابوحنیفه رسوا شدند.)منصور به ابوحینفه دستور داد تا سوالات را از امام بپرسد. امام به یکایک آن سؤال ها این گونه جواب می داد:

شما (اهل سنت عراق) چنین می گویید: اهل مدینه (اهل سنت حجاز)چنین می گویند: و ما چنین می گوییم. آن حضرت در پایان به ابوحنیفه می فرمود: آیا از ما نشنیده ای که داناترین مردم کسی است که داناترین فرد به اختلاف (اقوال) مردم باشد. (24)

منصور بارها امام صادق(ع) را مجبور به سفر طولانی به عراق کرد،به او اتهام زد و اذیت ها و اهانت ها روا داشت اما هیچ گاه نتوانست نور الهی را خاموش کند.

او بارها قصد قتل امام را در سر می پرورد. اما هیبت امام مانع می شد. او سرانجام سعی کرد که مردم را از محضر آن بزرگوار دورکند و مجلس درس او را تعطیل نماید اما باز هم ناموفق بود و به ناچار اجازه تدریس به آن حضرت داد; به شرط این که تدریس وی درپایتخت حکومت نباشد و فقط برای شیعه باشد (نه جمیع فرقه ها). (25)

این سفرهای امام صادق(ع) را با داستانی از آنچه که در مسیربازگشت آن حضرت از بغداد به مدینه، در کوفه روی داد به پایان می بریم:

سید حمیری، از شعرا و مدیحه سرایان اهل بیت علیهم السلام اماپیرو فرقه کیسانیه (امامت محمدبن حنفیه) بود. او در بستربیماری افتاده زبانش بند آمده، چهره اش سیاه، چشمانش بی فروغ و... شده بود. امام صادق(ع) تازه وارد کوفه شده بود و خود رابرای عزیمت به مدینه آماده می کرد. یکی از اصحاب امام صادق(ع)شرح حال سید حمیری را به آن حضرت گفت; امام به بالین سید آمد،در حالی که جماعتی هم آنجا گرد آمده بودند. امام سید حمیری راصدا زد. سید چشمانش را باز کرد، اما نتوانست، حرفی بزند، درحالی که به شدت سیمایش سیاه شده بود. حمیری گریه اش گرفت.التماس گرایانه به امام صادق(ع) نگاه می کرد. امام زیر لب دعائی می خواند. سید حمیری گفت: خدا مرا فدایتان گرداند. آیا بادوستداران این گونه رفتار می نمایند؟ امام فرمود: سید! پیرو حق باش تا خداوند بلا را رفع کند و داخل بهشتی که به اولیائش وعده داده است، شوی. او اقرار به ولایت امام صادق(ع) نمود و همان لحظه از بیماری شفا یافت. (26)

===============================

پی نوشتها:

1- اگر جنایت عباسیان را با جنایات امویان بدون در نظرگرفتن فاجعه کربلا مقایسه کنیم در بسیاری از موارد عباسیان درمرتبه اول قرار دارند، مثلا شش امام توسط آن ها به شهادت رسید،در حالی که امویان تنها 4 امام را شهید کردند.

2- بحارالانوار، ج 47، ص 201.

3- رجال نجاشی، ص 28.

4- موسوعه الامام الصادق(ع)، قزوینی، ج 3، ص 231.به نقل ازفرحه الغری، ص 59.

5- بحارالانوار، ج 47، ص 166.

6- کافی، ج 4، ص 82، حدیث 7.

7- بحارالانوار، ج 47 ص 171.

8- کافی، ج 6، ص 347.

9- مفاتیح الجنان، باب زیارات مخصوصه امیرالمؤمنین.

10- همان، زیارت سوم مطلقه امیرالمؤمنین و ذیل زیارت عاشورا.

11- کافی، ج 6، ص 445.

12- مقاتل الطالبین، ص 232.

13- بحارالانوار، ج 47، ص 170.

14- الخرائج، ج 2، ص 763.

15- ارشاد مفید، ج 2، ص 182.

16- ارشاد مفید، ج 2، ص 182.

17- الخرائج، ج 2، ص 763.

18- کافی، ج 2، ص 446.

19- امالی طوسی، ص 461.

20- الخرائج، ج 2، ص 763 و بحارالانوار، ج 47، ص 201 و 164.

21- بحارالانوار، ج 47، ص 162.

22- همان، ص 169.

23- دلائل الامامه، ص 299 و اختصاص، ص 246.

24- تهذیب الکمال، المزی، ج 5، ص 79 و الکامل فی ضعفاء الرجال،ج 2، ص 556.

25- بحارالانوار، ج 47، ص 180.

26- همان، ص 327.

امام صادق علیه السلام و قیام های زمان

در راستای فلسفه وظیفه الهی، ائمه علیهم السلام برای تحقق حکومت اسلامی جدیت و تلاش فراوانی داشتند. امام صادق(ع) علاوه بر نهضت علمی و فکری که در جامعه ایجاد نمود; اهتمام خاصی به نظام رهبری و امامت اصیل اسلامی داشت. حمایت های پیدا و پنهان امام صادق(ع) از نهضت های اصیل و عدم همکاری آن حضرت با قیام ها نشان دهنده مواضع دقیق و الهی امام در برابر حکومت های سیاسی زمان است.

===============================

الف قیام زید بن علی(ع)

اینک به ارزیابی نقش امام صادق(ع) در برابر قیام های معاصر وی می پردازیم.

زید، فرزند امام زین العابدین(ع) مردی عابد، انسانی پرهیزکار،فقیهی شجاع و سخاوتمند بود. (1)

زید به قصد شکایت از فرماندار مدینه، خالدبن ولید بن عبدالملک بن حرث راهی شام شد. هشام نه تنها به شکایت او توجهی نکرد،بلکه به او اهانت نمود و دستور داد او را به مدینه بازگردانند.

زید می گوید: من در مجلس هشام بودم که به رسول گرامی اسلام اهانت شد. اما هشام هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداد. بدین خاطراگر جز یک نفر همراه نداشته باشم قیام خواهم کرد. (2)

زید به کوفه برگشت و سپاهی تشکیل داد و با استاندار عراق، یوسف بن عمر ثقفی درگیر شد و سرانجام به شهادت رسید. درباره قیام زید روایاتی از امام صادق(ع) رسیده است که بیانگر حمایت آن حضرت از قیام اوست. اینک بخشی از این روایت ها را نقل می کنیم:

1- امام صادق(ع) فرمود:

«فانظروا علی ای شی تخرجون لاتقولواخرج زید فان زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم الی نفسه وانما دعاکم الی الرضا من آل محمد(ع) و لو ظفر لوفی بما دعاکم الیه.»; نگاه کنید که با چه هدفی قیام می کنید. نگویید زیدخروج کرد. زید دانشمند و بسیار راستگو بود و مردم را به سوی خویش نمی خواند، بلکه به برگزیده آل محمد(ع) دعوت می کرد و اگرپیروز می شد به آنچه مردم را بدان دعوت می نمود، وفا می کرد. (3)

زید بن علی فرمود: در هرزمان مردی از ما، اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که خدا به وسیله او بر مردم احتجاج می کند. حجت این زمان فرزند برادرم، جعفر بن محمد(ع) است. هرکس او را پیروی کندگمراه نمی شود و مخالف او هدایت نمی یابد. (4)

2- امام رضا(ع) میفرماید:

پدرم فرمود: امام صادق(ع) فرمود: خدارحمت کند عمویم زید را! او به برگزیده آل محمد دعوت می نمود واگر پیروز می شد به آن وفا می کرد. او در رابطه با نهضت خویش بامن مشورت نمود. به او گفتم: اگر می خواهی به دار آویخته شوی قیام کن. امام رضا(ع) می گوید: پدرم فرمود: هنگامی که زید ازمحضر امام صادق(ع) خارج شد، امام فرمود: «ویل لمن سمع واعیثه فلم یجبه »; وای برکسی که ندایش را بشنود و ا و را همراهی واجابت نکند. (5)

3- ابن سیابه می گوید:

امام صادق(ع) به من هزار دینار داد وفرمود: این ها را در میان فرزندان کسانی که همراه زید به شهادت رسیده اند، تقسیم کن. (6)

4- فضیل، یکی از سپاهیان زید می گوید:

خدمت امام صادق(ع)رسیدم. حضرت فرمود: آیا تو در جنگ با شامیان همراه عمویم بودی؟

گفتم: بله، حضرت فرمود: چه قدر از آنان را کشتی؟ گفتم: شش نفر.

حضرت فرمود: شاید دچار شک گشته ای؟ پاسخ دادم: اگر شک داشتم که آنان را نمی کشتم. حضرت فرمود: خدا مرا در ثواب خون های آنان شریک سازد. به خدا قسم! عمویم زید و اصحابش جزء شهدا هستند.

مانند علی بن ابی طالب(ع) و اصحاب او. (7)

مرحوم مجلسی می نویسد:

اگرچه اخبار درباره زید مختلف است امابیش ترین اخبار بیانگر این است که او به خاطر انتقام جویی ازقاتلان امام حسین(ع) و امر به معروف و نهی از منکر قیام نمود وبه برگزیده آل محمد(ع) دعوت می نمود. من درکلام دانشمندان شیعه نظری در مخالفت آن چه گفته شد، ندیدم. (8)

===============================

ب قیام محمد نفس زکیه

سلطنت بنی امیه پس از هلاکت ولید بن یزید بن عبدالملک رو به ضعف گذاشت. عده ای از بنی هاشم و عباسیان مثل منصور دوانیقی وبرادرانش، سفاح و ابراهیم، و عبدالله محض و پسرانش، محمد وابراهیم در «ابواء» جمع شدند و توافق کردند که فردی را به عنوان کاندیدای خلافت برگزینند. عبدالله محض از میان جمع برخاست و از آن ها خواست که با فرزندش، محمد، معروف به «نفس زکیه »بیعت نمایند. عبدالله محض فرزند حسن مثنی نوه امام مجتبی(ع)است و مادرش فاطمه، دختر امام حسین(ع) است. به همین جهت به «محض » لقب یافته است. فرزندش، محمد به خاطر زهد و عبادت فراوان به «نفس زکیه » شهرت یافته است. چون در میان شانه های او خالی سیاه بود، برای عده ای از جمله پدرش این گمان پیدا شده بود که او همان مهدی امت است که در روایات بدان خبر داده شده است. بدین سبب مردم با او بیعت کردند و سپس فردی را راهی خانه امام صادق(ع) نمودند تا آن حضرت در جلسه حضور یابد و با محمدنفس زکیه بیعت کند. امام صادق(ع) در جمع آنان حضور یافت و پس از شنیدن سخنان عبدالله محض، فرمود: اگر فکر می کنی فرزندت مهدی است این طور نیست. «و ان کنت انما ترید ان تخرجه غضبا لله ولیامر بالمعروف و ینه عن المنکر فانا و الله لا تدعک فانت شیخناو نبایع ابنک فی هذالامر»; و اگر تصممیم داری که به خاطر خدا وامر به معروف و نهی از منکر از او بخواهی قیام کند، به خداسوگند! تو را تنها نخواهیم گذاشت. تو بزرگ خاندان ما هستی و بافرزندت بیعت می کنیم. (9)

در این روایت، حضرت از همان آغاز بر اصالت هدف و الهی بودن نهضت نفس زکیه تاکید می ورزید و حمایت از آن را به عنوان یکی از اصول سیاسی حرکت خویش اعلام می دارد.

===============================

پیشنهاد ابومسلم و ابوسلمه

«ابراهیم امام و منصور دوانیقی » ابوالعباس سفاح از نوادگان عباس، عموی پیامبر(ع) است. آنان حرکتی سری را بر ضد بنی امیه سامان دادند. ابراهیم امام، رهبر قیام ابومسلم را انسانی شجاع و کارآمد و با استعداد می یابد و ا و را به خراسان اعزام می کندو به او توصیه می کند که بدون نام بردن از فردی، مردم را به «الرضا لال محمد»; برگزیده آل محمد(ع) دعوت کند. امام صادق(ع)ابوسلمه که بعد به وزیر آل محمد شهرت یافت. را به کوفه فرستاد و خود در ناحیه شامات فعالیت می کرد. بدین ترتیب آن حضرت نبض حرکت های ضد اموی را به وسیله کارگزاران خویش در دست گرفته بود. مدتی بعد، ابراهیم امام توسط مروان زندانی و کشته می شود ورهبری نهضت طبق وصیت ابراهیم امام، در اختیار سفاح و دیگربرادرانش قرار می گیرد. (10)

ابوسلمه توسط محمد بن عبدالرحمن، نامه هایی برای امام صادق(ع) وعبدالله محض می فرستد و به پیک های خود دستور می دهد که هیچ کدام از آن ها از نامه ای که برای دیگری فرستاده شده است، اطلاع پیدانکند. آن حضرت در آن نامه ها حمایت خود را از خلافت آنان اعلام می دارد. ابومسلم دو نامه به حضور آن حضرت می فرستد و در نامه دوم می نویسد: هزار جنگجو در اختیار من است. به انتظار فرمانت هستیم. (11) امام صادق(ع) به او پاسخی نمی دهد.

===============================

سؤال:

چرا امام صادق(ع) به این پیشنهادها جواب مثبت نداد و اززمینه های خلافت و نیروها استفاده نکرد؟

الف عدم صداقت و خلوص پیشنهاد دهندگان.

ابو سلمه علاوه بر امام صادق(ع)، برای عبدالله محض هم نامه نوشت. این کار او دلیل این است که وی در دعوت خود صداقت نداشت.

زیرا اگر نامه او به امام صادق(ع) براساس ایمان و اعتقاد به آن حضرت بود، چگونه از فرد دیگری نیز دعوت کرد؟

جواب امام صادق(ع) روشنگر همین جهت است. وقتی حامل نامه، محمدبن عبدالرحمن بن اسلم به امام صادق(ع) نامه ای از طرف شیعه شما،ابوسلمه آورده ام. آن حضرت فرمود: «و ما انا و ابوسلمه وابوسلمه شیعه لغیری »; مرا با ابو سلمه چه کار؟ او از شیعیان من نیست. نامه رسان تقاضای جواب می کند. امام صادق(ع) نامه راآتش می زند و می فرماید: جواب نامه همین است. سپس آن حضرت شعری از کمیت بن زید خواند:

ایا موقدا نارا لغرک ضوءها و یا حاطبا فی غیر حبلک تحطب ای روشن کننده آتشی که دیگری از نورش استفاده می برد! هیزم جمع کرده ای اما روی ریسمان دیگری ریخته ای و دیگری جمع می کند ومی برد. (12)

===============================

شهید مطهری در این باره می نویسد:

«قدر مسلم این است که این شعر می خواهد منظره ای را نشان دهد که یک نفر زحمت می کشد واستفاده اش را دیگری می خواهد ببرد. حال یا منظور این بود که ای بدبخت ابوسلمه! این همه زحمت می کشی استفاده اش را دیگری می برد وتو هیچ استفاده ای نخواهی برد و یا خطاب به مثل خودش بود اگردرخواست ابوسلمه را قبول کند یعنی این دارد ما را به کاری دعوت می کند که زحمتش را ما بکشیم و استفاده اش را دیگری ببرد.» (13)

ابومسلم در نامه ای به امام صادق(ع) نوشت: من مردم را به دوستی اهل بیت پیامبر(ع) دعوت می کنم. کسی برای خلافت بهتر از شما نیست.

امام صادق(ع) در پاسخ نوشت: «ما انت من رجالی و لا الزمان زمانی »; نه تو از یاران من هستی و نه این زمان، زمان من است. (14)

امام صادق(ع) بدین وسیله عدم صداقت آنان را گوشزد نمود وبی اعتمادی خود را نسبت به آنان اعلام داشت. در سخن دیگری از آن حضرت نیز همین مطلب آمده است. معلی ابن خنیس می گوید: در زمانی که پرچم های سیاه بر افراشته شده بود و هنوزبنی عباس به خلافت نرسیده بود، نامه هایی از عبدالسلام ابن نعیم،سریر و تعداد دیگری خدمت امام صادق(ع) بردم. آن ها نوشته بودند:

«قدقدرنا ان یول هذالامر الیک فما تری قال فضرب بالکتب الی الارض ثم قال اف اف ما انا لهولاء بامام »; ما موقعیت را برای خلافت شما مساعد می بینیم. نظر شما چیست؟ امام صادق(ع) نامه ها را به زمین کوبید و فرمود: زهی تاسف و افسوس! من امام و پیشوای آن هانیستم. (15)

===============================

ب نداشتن یاران مخلص

وجود یاران وفادار و همراه یکی از شرایط موفقیت رهبران دراجرای برنامه های خویش است.

امام صادق(ع) شیعیان خود را خوب می شناخت و می دانست که بیشترآن ها مرد میدان خطر نیستند.

مامون رقی می گوید: خدمت آقایم، امام صادق(ع) بودم که سهل بن حسن خراسانی وارد شد و به آن حضرت گفت: شما مهر و رحمت دارید.

شما اهل بیت(ع) امامت هستید. چگونه از حق خویش باز ایستاده اید،با این که صد هزار شمشیرزن آماده به رکاب در خدمت شما هستند.

آن حضرت فرمود: خراسانی! بنشین! سپس به کنیز خود فرمود:

«حنیفه!» تنور را آتش کن. کنیز تنور را گرم کرد. آن گاه امام فرمود: خراسانی! برخیز و در تنور بنشین! خراسانی گفت: آقای من!

مرا با آتش مسوزان و از من بگذر! آن حضرت فرمود: گذشتم. در این حال «هارون مکی » که کفش های خویش را به دست گرفته بود، واردشد و سلام کرد. امام فرمود: کفش های خود را زمین بگذار و داخل تنور بنشین! هارون بدون معطلی وارد تنور شد. امام صادق(ع) باسهل بن حسن خراسانی مشغول صحبت شد. مدتی بعد، امام به اوفرمود: برخیز و به داخل تنور نگاه کن! خراسانی می گوید: برخاستم و به داخل تنور نظر افکندم. هارون در داخل تنور چهارزانو نشسته بود. مدتی بعد او از تنور بیرون آمد و به ما سلام کرد. امام فرمود: در خراسان چند نفر مثل این مرد دارید؟ خراسانی گفت: به خداقسم! یک نفر هم نیست. امام فرمود: «اما انا لا نخرج فی زمان لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت »; بدان! ماهنگامی که پنج نفر یاور و پشتیبان نداشته باشیم قیام نمی کنیم.

ما نسبت به زمان قیام داناتریم. (16)

سدیر می گوید: به امام صادق(ع) گفتم: چه چیز شما را از قیام بازداشته است؟ امام فرمود: مگر چه شده است؟ سدیر گفت: دوستداران،شیعیان و یاوران شما زیاد است. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤمنین این مقدار یاور داشت کسی طمع در خلافت نمی کرد. امام فرمود:

یاوران من چند نفرند؟ سدیر گفت: صدهزار نفر. امام فرمود:

صدهزار! او گفت: بله. بلکه دویست هزار. امام فرمود: دویست هزار! سدیر گفت: آری. بلکه نصف دنیا. امام سکوت کرد. سدیرگوید: راهی سرزمین «ینبع » شدیم. امام در میان راه چشمش به جوانی افتاد که چند راس بزغاله را می چراند. فرمود: اگر تعدادشیعیان من به عدد این بزغاله ها بود از قیام و نهضت باز نمی ایستادم. سدیر می گوید: بزغاله ها را شمارش کردم. بزغاله ها هفده راس بودند. (17)

ابوسلمه از امام صادق(ع) ناامید می گردد و طبق دستور به خانه عبدالله محض می رود و نامه دوم را به او می رساند. عبدالله خوشحال می شود و صبحگاهان به خانه امام صادق(ع) می رود. عبدالله به امام صادق(ع) می گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان مادر خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت رابپذیرم. امام به عبدالله فرمود: «متی کان اهل خراسان شیعه لک انت بعثت ابامسلم الی خراسان و انت امرته بلبس السواد و هولاءالذین قدموا العراق انت کنت سبب قدومهم... و هل تعرف منهم احدا»; چه زمانی اهل خراسان شیعه تو بودند؟! آیا تو ابو مسلم را به آن جافرستادی؟! آیا تو به آن ها دستور دادی لباس سیاه بپوشند؟! آیا این ها که برای حمایت از بنی العباس از خراسان آمده اند تو آن ها را به این جا آورده ای؟! آیا کسی از آنان رامی شناسی؟ !» (18)

===============================

ج ثمربخش نبودن پیشنهاد

انسان های دنیا طلب زمانی از رهبران و همکاران خویش روی برمی گردانند که احساس کنند دنیایشان در خطر است. دوستداران بنی عباس و فرماندهان آن ها مانند ابومسلم به ابوسلمه بدگمان شده بودند و دیگر نمی خواستند او را در جمع خویش ببینند. ابومسلم چند بار به سفاح سفارش می کند که ابو سلمه را از بین ببرد.

ابوسلمه که بی مهری ها را احساس کرده بود، فکر می کند که با گرایش به امام صادق(ع) و یا عبدالله محض، و تغییر خلافت بهتر می تواندبه اهداف دنیایی خویش دست یابد. او غافل بود از این که کاملاتحت نظر و نقشه قتل او آماده شده بود. قبل از آن که نامه عبدالله محض به ابوسلمه برسد، یاران سفاح با طرحی که آماده کرده بود، ابومسلم در بین راه به او شبیخون می زنند و او رامی کشند. (19)

ابومسلم نیز به سرنوشت ابوسلمه گرفتار می شود و به دست سفاح،خلیفه عباسی کشته می شود. تمام فعالیت های ابومسلم را ابوسلمه به وسیله جاسوسان کنترل می کرد. به همین جهت پیشنهاد و همراهی باآنان نمی توانست تضمین کننده پیروزی بوده باشد. بدین خاطر بودکه امام صادق(ع) حتی از پاسخ کتبی به ابوسلمه خود داری کرد ونامه او را سوزانید.

===============================

سفاک بودن ابومسلم و ابوسلمه

ابراهیم امام، رهبر نهضت عباسیان دروصایای خویش به ابومسلم می گوید: نسبت به هرکس که شک کردی و در کار هرکس که شبهه نمودی او را به قتل برسان. اگر توانستی در خراسان یک نفر عرب زبان هم باقی نگذاری، چنین کن. (20)

«یافعی » درباره ابومسلم می گوید: او حجاج زمان خود گردید و درراه استقرار حکومت عباسیان مردم بی شماری را کشت. (21)

===============================

شهید مطهری نیز می نویسد:

البته ابومسلم سردار خیلی لایقی است،به مفهوم سیاسی، ولی فوق العاده آدم بدی بوده; یعنی یک آدمی بوده که اساسا بویی از انسانیت نبرده بوده است. ابومسلم نظیرحجاج بن یوسف است... ابومسلم را می گویند: ششصد هزار نفر آدم کشته. به اندک بهانه ای همان دوست بسیار صمیمی خودش را می کشت وهیچ این حرفها سرش نمی شد که این ایرانی است یا عرب که بگوییم تعصب ملی در او بوده است. (22)

بنابراین امام صادق(ع) نمی توانست به ابو مسلم جواب مثبت بدهد واو را یار و همراه خویش بداند. هدف امام صادق(ع) اجرای حق وعدالت و رعایت حقوق الهی و انسانی بود. آن حضرت خواستار حکومتی همچون جد بزرگوارش، امام علی(ع) بود که در آن، جایگاهی برای این گونه جنایتکاران نبود.

آن چه در تحلیل و بررسی عدم پاسخ گویی امام صادق(ع) به پیشنهادخلافت گفته شد، براساس شرایط و موقعیت های اجتماعی آن روز بود.

اما افزون برآن ها سخنان امام صادق(ع) است که از راه علم امامت خویش، از وقوع این تحولات خبرداده بود. آن حضرت می دانسته که خلافت به «سفاح » عباسی می رسد. در این زمینه روایات متعددی وجود دارد. در یکی از آن ها آمده است: عبدالله محض می گوید: پسرم همان مهدی است. او از مردم می خواهد که برای سقوط خلافت اموی بااو بیعت کنند. امام صادق(ع) فرمود: فرزندت مهدی نیست. سپس امام بادست خود به پشت ابوالعباس سفاح زد و فرمود: این و برادرانش به خلافت خواهند رسید. (23)

در روایت دیگری آمده است: ابوجعفر منصور از امام صادق(ع) سؤال کرد: آیا خلافت به من می رسد؟ حضرت فرمود: «نعم اقوله حقا»بلی. آنچه می گویم به حقیقت خواهد پیوست. (24)

 ===============================

پی نوشتها:

1- ارشاد، مفید، ص 251.

2- بحارالانوار، ج 46، ص 192.

3- وسائل الشیعه، ج 11، ص 35، باب 13، ابواب جهاد العدو.

4- بحارالانوار، ج 46، ص 173، باب احوال اولاد علی بن الحسین(ع).

5- وسائل الشیعه، ج 11، ص 38، باب 13، ابواب جهاد العدو.

6-بحارالانوار، ج 46، ص 170.

7- همان، ص 171.

8- مرآه العقول، ج 4، ص 118.

9- بحارالانوار، ج 47، ص 278.

10- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 119.

11-مروج الذهب، ج 3، ص 268.

12- همان.

13-سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 127.

14- الامام الصادق(ع)، اسدحیدر، ج 1، ص 43.

15- وسائل الشیعه، ج 11، ص 37، باب 13، جهادالعدو.

16- بحارالانوار، ج 47، ص 123.

17- الکافی، ج 2، ص 242، کتاب الایمان و الکفر، فی قله عددالمؤمنین.

18- مروج الذهب، ج 3، ص 269.

19- همان، ص 285.

20- سیره پیشوایان، ص 388.

21- همان.

22- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 122.

23- بحارالانوار، ج 47، ص 278.

24- همان، ص 120.

شکوفایی بحث‏ های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام و علل آن

آغاز پیدایش علم کلام در جهان اسلام:

تحقیق بیش تر و عمیق تر درباره موضوع بحث (شکوفایی بحث های کلامی در عصر امام صادق علیه السلام و علل آن) می طلبد تا درباره پیشینه علم کلام و آغاز پیدایش آن در جهان اسلام، کندوکاوی هر چند کوتاه صورت گیرد. بر این اساس و به عنوان پیش درآمد بحث، به بررسی و تحقیق پیرامون تاریخ پیدایش علم کلام در اسلام می پردازیم.

علم کلام و یا بهتر بگوییم علم اعتقادات، که به خاطر نقش حساس و تعیین کننده آن در گرایش های عقیدتی و عملی، از آن به «فقه اکبر» تعبیر می شود - در برابر، علم فقه و فروع فقهی که به آن «فقه اصغر (1) » می گویند - از کهن ترین علوم دینی و دانش های بشری است. (2)

===============================

پیدایش علم کلام:

در باره تاریخ پیدایش علم کلام در میان مسلمانان اختلاف نظر هست. آن چه مسلم است این است که بحث های کلامی در شکل های گوناگون آن (آموزش اصول اعتقادی، مناظره و مجادله و نیز پرسش و پاسخ پیرامون مسایل اعتقادی، بلکه مطلق معارف اسلامی) از آغاز رسالت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در سطح گسترده مطرح بوده است و با این شیوه ها نیازهای مسلمانان به این گونه مسایل توسط خود آن حضرت و یا تربیت یافتگان راستین مکتبش، و در راس آن ها حضرت علی علیه السلام برطرف می شد.

این شیوه ها پس از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از سوی جانشین به حق آن حضرت، امام علی علیه السلام ادامه یافت. موقعیت ممتاز علمی علی علیه السلام موجب شد تا او به عنوان یگانه مرجع پاسخ گویی به پرسش های علمی و عقیدتی شناخته شده و هیچ رای و نظری مخالف رای و نظر او در افکار عمومی پذیرفته نشود.

===============================

پیدایش فرقه ها:

پس از گذشت این دوران طلایی، پیدایش فرقه های گوناگون مذاهب اسلامی از یک سو، و باز بودن درهای جهان اسلام و آزاد بودن طرح همه گونه مسایل علمی و اسلامی از سوی دیگر، موجب شد تا هر کس بتواند آزادانه آرا و عقاید دینی - مذهبی خویش را بیان کند. در این میان برخی از مسایل اعتقادی، نظیر جبر و اختیار و بحث عدل بیش تر مطرح بوده و بحث ها و مناظره های بسیاری را به دنبال آورده است. (3)

با این که ائمه علیهم السلام بعدی نیز همان راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را در تبیین و تشریح درست مسایل اسلامی و در راس آن، مسایل اعتقادی تداوم بخشیدند، ولی به خاطر ناشناخته ماندن جایگاه بلند علمی - اسلامی آنان برای عامه مسلمانان و عدم پذیرش دیدگاه آنان از سوی علما و پیشوایان مذاهب دیگر از یک سو و دامن زدن به اختلاف آرا و کشمکش های مذهبی توسط حکام جور اموی و عباسی از سوی دیگر، زمینه گسترش بحث ها و مناظرات کلامی، بیش تر فراهم شد، و در مواردی هم سبب بروز جنجال ها و خشونت های تند سیاسی - نظامی گردیده و پیامدهای تلخ و زیانباری را به دنبال آورد.

این بحث ها و مناظره ها رفته رفته به حوزه های درسی کلامی - عقیدتی کشیده شد و پس از آن به تدوین کتب کلامی، و در نتیجه تاسیس مکاتب کلامی مهم و مستقلی (در کنار مذاهب اسلامی) منجر گشت. (4)

===============================

اولین متکلم صدر اسلام

چنان که پیش از این اشاره شد، مباحث کلامی به خاطر در برداشتن مسایل زیربنایی اسلام یعنی عقاید دینی، در آیات قرآن به طور گسترده مطرح شده، و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز به تبیین مسایل عقیدتی اسلامی به شکل های گوناگون می پرداخت.

به تصریح اندیشمندان اسلامی، اولین کسی که به طور مشخص و به صورت عقلانی و استدلالی به مباحث اعتقادی پرداخت، حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. آن حضرت در خطبه ها، دعوت نامه ها، مناظرات و مذاکرات، معارف اسلامی را با دستمایه عقلانی و به همراه استدلال های عقلی مطرح می ساخت. همو بود که اولین بار در باره ذات و صفات باری، و نیز در باره حدوث و قدم، بساطت، ترکیب، وحدت، کثرت و غیر این ها بحث های عمیقی را مطرح کرد، که در نهج البلاغه و روایات مستند شیعه مذکور است. (5)

===============================

اولین مساله کلامی

اما اولین مساله کلامی مورد اختلاف چه بوده و از کی مطرح گردیده؟

در پاسخ باید گفت: اختلاف بر سر رهبری و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله نخستین و حادترین و دیرپاترین مساله کلامی پس از رحلت آن حضرت می باشد. (6)

بعد از جدال و نزاع در مساله امامت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله به دنبال سقیفه، جنگ صفین (سال 37 هجری) نیز با دسیسه بازی، سیاسی کاری و نیرنگ معاویه و عمروعاص، منتهی به تعیین خلیفه از سوی ابوموسی اشعری (42هق) و عمروعاص شد، که این خود عامل پیدایش گروهی مخالف و تندرو به نام خوارج گردید، که به شدت در برابر علی علیه السلام موضع می گرفتند; و تن دادن آن حضرت به حکمیت را مخالف صریح قرآن می دانستند، و مدعی شدند طبق صریح آیه قرآن، حکم تنها خدا است و بس. (7) در حالی که خود آنان در گرماگرم جنگ صفین فریب قرآن بر سر نیزه کردن معاویه و طرفدارانش را خوردند و علی علیه السلام را برای پذیرش حکمیت تحت فشار قرار دادند. به دنبال مساله حکمیت، مساله دیگری از سوی این گروه تندرو مطرح شد، و آن این بود که «مرتکب گناه کبیره کافر و مهدورالدم است » (8) ; و خود نیز گناه کبیره را تفسیر و تعیین می کردند! (9)

===============================

پیدایش معتزله و اشاعره

طرح این مساله از سوی خوارج، مخالفت هایی را در پی داشت. از جمله کسانی که به مخالفت برخاست، حسن بصری (21- 110 ه ق) بود. او که برخی علما تشکیل نخستین حوزه درسی فراگیر و مستقل کلامی را بدو نسبت می دهند (10) ، در جلسات درس به شدت این رای خوارج را نکوهش کرده، و مرتکب کبیره را «مؤمن منافق » دانست.

یکی از شاگردان او به نام «واصل بن عطاء» (80- 131ه ق) این رای استاد را نپذیرفت، و از کلاس درس او کناره گرفت، و اعتزال و جدایی گزید. او در برابر رای خوارج و حسن بصری، رای میانه ای ارایه کرده و گفت:

مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه فاسق است.

بدین ترتیب فسق را منزلتی سوم و مستقل از دو پایگاه ایمان و کفر قرار داد.

این اعتزال و جدایی واصل، و طرح مساله «منزلة بین منزلتین » سرآغاز پایه ریزی اولین مکتب کلامی مستقل (معتزله) به شمار می آید; و بدین خاطر او را بنیان گذار مکتب معتزله می دانند.

پس از مدتی شخصی به نام ابوالحسن علی بن اسماعیل بصری اشعری (261- 330 ه ق) که ابتدا بر مکتب معتزله بود، و آرای معتزله را از استاد و ناپدریش ابوعلی جبایی فرا می گرفت، پس از چهل سال پیروی از مکتب اعتزال، تحت تاثیر احمد حنبل به مخالفت با افکار معتزله پرداخت، و در جلسه سخنرانی به طور رسمی دیدگاه های معتزله در باره قضا و قدر (یا جبر و اختیار) و عدل الهی و نیز حسن و قبح عقلی و غیر آن را مخالف اسلام معرفی و از آن ها بیزاری جست. بدین طریق دومین مکتب مستقل و مهم کلامی یعنی (اشعری) پایه ریزی شد. (11)

اینک پس از آشنایی اجمالی با پیشنیه علم کلام در اسلام، به بررسی علل شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام می پردازیم. این علل دو نوع بوده اند: 1- علل اصلی; 2- علل فرعی.

===============================

علل اصلی شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام

بررسی ها نشان می دهد که چند علت زیر به عنوان مهم ترین و اصلی ترین علل محسوب می شوند:

1. پیدایش و رشد مکاتب کلامی مهم معتزله و اشاعره

چنان که بیان شد مهم ترین مکاتب کلامی اسلامی - پس از مکتب کلامی شیعه امامیه که در مجموعه سخنان گران سنگ پیشوایان معصوم دینی علیهم السلام و در جوامع روایی بجا مانده از آن ها وجود دارد - مکتب کلامی معتزله و اشاعره است، که شالوده اصلی آن ها در دوران امام باقر و امام صادق علیهم السلام شکل گرفت. گرچه هسته اولیه آن ها پیش از این زمان تحت نام های «قدریه » و «جبریه » وجود داشته است و این دو گروه در اثر تحریکات حکام اموی به کشمکش ها و مناظرات و مشاجرات پرتنش مذهبی - کلامی می پرداختند، ولی در عصر این دو امام بزرگوار اختلاف آرایشان به خاطر بحث در باره این مساله که «آیا مرتکب گناه کبیره کافر است یا مؤمن؟» به نقطه اوج خود رسید، و با کناره گیری واصل بن عطاء از کلاس درس حسن بصری که او نیز گرایش به قدری مذهبی و تفویض داشت، موجب پیدایش مکتب اعتزال گردید. به دنبال آن و بعد از مدت زمان نسبتا طولانیکشمکش و مناظره و بحث در باره مسایل گوناگون دینی - کلامی، مکتب کلامی اشاعره به وجود آمد. (12)

گرچه این اختلاف آرا، مناظرات و مشاجرات، آثار و پیامدهای شومی در جامعه اسلامی آن زمان به جا گذاشت، ولی به نوبه خود عاملی در جهت تضارب آرا و مباحث کلامی و اعتقادی گشته و شکوفایی و بالندگی بیش تر آن مباحث را به همراه داشت.

===============================

2. فضای باز سیاسی

از عوامل مهم نشر معارف اسلامی و شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام، فراهم آمدن فضای نسبتا باز سیاسی - اجتماعی می باشد.

بر کسی پوشیده نیست که علم و دانش و پژوهش های علمی و فراگیری، فضای خاص خودش را می طلبد، و آن هم محیطی دور از تنش ها و التهاب های سیاسی و برخوردار از آرامش و امنیت سیاسی - اجتماعی است، در چنین فضایی است که اندیشه های مستعد زمینه رشد می یابند و اندیشمندان و پژوهش گران مسایل علمی مختلف، برای دانش اندوزی و دانش آموزی و نشر آن به تکاپو می افتند. و نیز در سایه این رشد و شکوفایی علمی است که آموزش و پرورش، فراگیر شده و جهل و نادانی و بیسوادی از جامعه رخت بر می بندد.

چنین فضای نسبتا باز سیاسی - اجتماعی در عصر امام صادق علیه السلام به وجود آمده بود; زیرا این دوران مصادف شد با درگیری و نزاع میان دو گروه ریاست طلب و طماع بنی امیه و بنی عباس، برای دستیابی به حکومت و ریاست غاصبانه.

آنان برای رسیدن به قدرت، همچون گرگ های گرسنه به جان هم افتاده بودند.به حدی این دو گروه قدرت طلب و دنیاپرست به کشمکش و درگیری سیاسی - نظامی پرداخته و باهم مشغول شدند که از اوضاع سیاسی - اجتماعی اطراف خود غافل ماندند و یا این که فرصت و قدرت پرداختن به این گونه مسایل را نداشتند.

ره آورد مثبت این مبارزات و کشمکش ها ایجاد فضای باز سیاسی و در نتیجه زمینه لازم جهت اظهار عقیده و آزادی بیان بوده است. در چنین فضای مناسبی عامه مسلمانان و در راس آنان اندیشمندان و متکلمان اسلامی فرصت را غنیمت شمرده و به بحث و تحقیق در باره مسایل علمی - اسلامی بویژه مسایل کلامی و اعتقادی پرداختند و بدین طریق موجبات رشد و شکوفایی علوم اسلامی بویژه علم کلام را فراهم کردند.

===============================

3. نقش امام محمد باقر علیه السلام

در بررسی علل شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام، به یک عامل مهم و مؤثر دیگر نیز در این زمینه بر می خوریم که ما از آن به عنوان «عامل پیشینی » یاد می کنیم; و آن: «نقش امام محمد باقر علیه السلام » در پویایی علم کلام است.

به بیان روشن تر، می توان گفت تحول علمی و فضای باز سیاسی، پیش تر از دوران امام صادق علیه السلام، یعنی از دوران زندگانی پدر بزرگوارش حضرت امام باقر علیه السلام آغاز شده، و در دوران زندگی امام صادق علیه السلام این تحول شگرف علمی و فرهنگی تداوم یافته است.

به گواهی مورخان و محققان اسلامی حضرت امام باقر علیه السلام در شکوفایی علوم اسلامی بویژه علم کلام در آن مقطع حساس تاریخ اسلام نقش مهمی داشته است.

پس از امام باقر علیه السلام با پیگیری های مداوم فرزند بزرگوارش، یگانه دوران، امام جعفر صادق علیه السلام راه و روش علمی - کلامی آن امام گرامی به ثمر نشست، و حاصل آن، پایه گذاری مکتب علمی - کلامی تشیع شد. (13)

بیش تر فعالیت ها و بیانات اعتقادی امام باقر علیه السلام پیرامون دو اصل توحید و امامت دور می زد، زیرا این دو اصل بیش تر معرکه آرا بود.

===============================

اهم اقدامات امام باقر علیه السلام در تبیین دو اصل توحید و امامت عبارت بود از:

الف) نهی از تفکر در ذات حق

که به خاطر رواج افکار ما دیگری و دهری مذهبی مطرح بود.

ب) رد دیدگاه های مشبه، مجسمه و معطله;

(چون گروهی خدا را با مخلوقاتش تشبیه می کردند، گروهی دیگر برای خدا جسم قایل بودند و گروه دیگری نیز توصیف حق تعالی را به کلی مجاز ندانسته و آن را تعطیل اعلام کرده بودند. امام با اعتقادات هر سه گروه مبارزه کرد) .

ج) رد و ابطال نطریات پیروان جبر و تفویض ;

(یعنی مبارزه با دو گروه اشاعره و معتزله و نفی و تعدیل دیدگاه های کلامی آن دو.)

د) ارایه تعریف درستی از ایمان;

(گروهی ایمان را تنها اعتقاد و باور قلبی، و گروه دیگری اقرار زبانی، و دسته ای دیگر تنها در عمل منحصر می دانستند.)

امام باقر علیه السلام با ارایه تعریف جامعی از ایمان، به کشمکش ها پایان دادند و فرمودند:

الایمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل (14)

ایمان: اقرار (باطنی) و عمل، و اسلام: اقرار بدون عمل است.

ه) تبیین مفهوم امامت;

(این که امامت نیز مانند نبوت یک منصب الهی است). (15)

===============================

4. نقش امام صادق علیه السلام

نقش حضرت امام صادق علیه السلام در احیای فرهنگ اسلام و شکوفایی علم کلام بسیار تعیین کننده است. در واقع باید آن را عامل اساسی و «علة العلل » همه عوامل و علل شکوفایی علم کلام دانست.

پیش از آن که به تبیین نقش آن حضرت در شکوفایی علوم اسلامی بویژه علم کلام بپردازیم، خوب است از چند عامل جانبی دیگر یاد کنیم، که در موفقیت آن حضرت نقش چشم گیری داشته اند. (16) آن عوامل جانبی عبارتند از:

الف) سن و مدت امامت نسبتا طولانی آن حضرت

امام جعفر صادق علیه السلام در سال 80 (یا 83) هجری قمری به دنیا آمد. و در سال 148 هجری به شهادت رسید، بنابراین عمر شریفش 68 سال می باشد، که از این جهت از سایر ائمه علیهم السلام ممتاز می باشد.

هم چنین مدت امامت آن حضرت (که پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام باقر علیه السلام در سال 114 هجری قمری آغاز و تا سال 148 هجری قمری ادامه یافت)، 34 سال می باشد. بر اهل تحقیق پوشیده نیست که این مدت عمر و امامت در میان ائمه علیهم السلام طولانی ترین زمان به حساب می آید، و این خود از عوامل یاری دهنده آن حضرت در تحقق اهداف الهی امامتش می باشد.

ب) موقعیت سیاسی - اجتماعی

موقعیت سیاسی - اجتماعی امام صادق علیه السلام از میان ائمه علیهم السلام یک موقعیت کاملا استثنایی بود; زیرا آن حضرت در مقطعی از زمان می زیسته که می توان آن را «دوران بحران قدرت سیاسی » نامید. این بحران خود زمینه مناسبی برای انجام کارهای علمی و فرهنگی ایجاد نمود.

امام صادق علیه السلام در دوران 34 ساله امامتش حدود 7 سال آن را با حکام بنی امیه هم عصر بود، که در این دوران آن ها با رقیبان سیاسی خود از بنی عباس در جنگ و ستیز نظامی به سر می بردند، و فرصت کنترل اوضاع سیاسی و فرهنگی را نداشتند. پس از آن ها 27 سال در زمان عباسیان امامت داشت.

گرچه بنی عباس در این مدت از درگیری نظامی با بنی امیه فارغ شده بودند، اما با قیام های پی درپی علویان مواجه بوده و بر اوضاع سیاسی به طور کامل مسلط نشده بودند; از این رو، پایه های حکومتشان سست و لرزان بوده و قدرت پرداختن به مسایل دیگر و کنترل اوضاع سیاسی را نداشتند.

چنین موقعیتی برای حضرت امام صادق علیه السلام و شاگردان او زمینه نشر معارف دینی را فراهم کرده بود. (17)

ج) گسترش علوم و پیدایش افکار و آرای گوناگون

عصر امام صادق علیه السلام همزمان بود با انتشار علوم اسلامی و انسانی از قبیل تفسیر، فقه، حدیث، کلام، انساب، لغت، شعر، طب، تاریخ، نجوم و غیر آن و نیز پیدایش افکار و اندیشه های مختلف، به طوری که سبب پیدایش مذاهب اسلامی و مکاتب کلامی شده بود. در این عصر از یک سو کتب فلسفی و کلامی از یونانی به عربی ترجمه شد. و از سوی دیگر افکار الحادی و به اصطلاح زندیق مسلکی رواج شایانی یافته بود، این ها خود عواملی بودند که در آن فضای باز سیاسی، تضارب آرا و برخورد اندیشه ها را فراهم کرده و علما و اندیشمندان اسلامی و در راس آنان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به دفاع از ارزش های علمی - اسلامی برانگیخته بود، زیرا خوف آن بود که صاحبان اندیشه های نادرست و سردمداران کفر و الحاد با رواج شبهات عقیدتی و ایجاد تفرقه و تشتت آرا کار نیمه تمام بنی امیه در محو کامل فرهنگ اصیل اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله را به اتمام رسانیده، و به اهداف پلید خویش جامه عمل بپوشانند.

آری، چنین عصری با چنین ویژگی هایی ضرورت ایجاد تحول بنیادین علمی - فرهنگی، همراه با تبیین مبانی اصیل اسلامی را ایجاب می کرد. برای همین بود که امام صادق علیه السلام جهاد همه جانبه ای را در سنگر فرهنگ و علوم اسلامی آغاز، و پرچم مبارزه فرهنگی را که پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام برافراشته بود بر دوش کشید.

امام جعفر صادق علیه السلام آموزگار بزرگ بشریت بود و با فضایل و سجایای بی مانند اخلاقی و کمالات والای انسانی در اوج قله شرف و مجد و عظمت قرار داشت.

هر چند در ساختمان بنای عظیم «مذهب جعفری اثنی عشری » پیشوایان پیش از او و پس از او نیز نقش داشتند، و از خود پیامبر صلی الله علیه و آله که شهر علم و دانش بود آغاز شده و با علی علیه السلام که دروازه آن شهر بود، و نیز امامان بعدی علیهم السلام تداوم یافت، لیکن تکمیل و تاسیس این بنای عظیم دینی - مذهبی (مکتب تشیع) به نام مبارک آن حضرت ثبت شده است.

===============================

چند نمونه از اعترافات دانشمندان:

در این جا چند نمونه از اعتراف دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان را در باره شخصیت عظیم علمی امام جعفر صادق علیه السلام و نقشی که آن حضرت در تبیین مسایل دینی - اسلامی و تربیت شاگردان برجسته ایفا کرده است، می آوریم:

مالک بن انس، مؤسس مذهب مالکی در این باره می گوید:

در فضیلیت و دانش و عبادت و پرهیزکاری، بلند مرتبه تر از جعفربن محمد علیه السلام نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به خاطر کسی خطور کرده است. (18)

ابوحنیفه، بنیانگذار مذهب حنفی، که خود نیز از شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام است، می گوید:

منصور خلیفه عباسی مرا گفت: هیچ می دانی که آوازه دانش و فضیلت جعفربن محمد علیه السلام در سراسر دنیای اسلام پیچیده و او را در میان مردم موهبتی عظیم است؟ سپس از من خواست که معضلات مهم فقهی و مشکل ترین مسایل علمی را تهیه و با او به مناظره برخیزم و مغلوبش کنم! من نیز چهل مساله بسیار دشوار فقهی و علمی را آماده [کردم] و به امر منصور، در مجلس با او به مباحثه و مناظره نشستم، او به یکایک پرسش هایم پاسخ داد. از آن پس دانستم که جعفربن محمد علیه السلام اعلم وافقه زمان است. (19)

===============================

رنسانس علمی دوران امام صادق علیه السلام:

نویسندگان کتاب «مغز متفکر جهان شیعه » که دهها تن از دانشمندان غربی می باشند، در باره رنسانس علمی که توسط امام جعفر صادق علیه السلام به وجود آمده است، در این کتاب با باز کردن عنوانی در قالب این پرسش: آیا عصر تجدد در علم را جعفر صادق علیه السلام بوجود آورد؟ با بیان نمونه هایی از نظریات جدید آن حضرت در باره علوم جغرافیا، نجوم، فیزیک، شیمی وغیر آن اثبات می کند که آن حضرت عصر تجدد در علم را که اصطلاح امروزین آن در غرب «رنسانس علمی » است، به وجود آورده است. (20)

«رونالدسن » خاورشناس معروف در باره شیوه درس امام صادق علیه السلام می نویسد:

او دارای مکتبی شبه سقراطی است! شاگردانش در پیشرفت علمی فقه و کلام سهم بسزایی داشتند، و دو تن از شاگردانش «مالک و ابوحنیفه » بودند که صاحب مذاهب فقهی گردیدند. یکی از شاگردان او به نام «واصل بن عطاء» (رهبر معتزله) در جدل و بحث، دیدگاه هایی از خود ارایه داد که سبب اخراج او از جلسه درس امام جعفر صادق علیه السلام گردید. (21)

عبدالله بن مقفع و عبدالکریم بن ابی العوجاء، دو تن از زندیقان عصر، در مسجد الحرام به تماشای مردم ایستاده بودند. ابن مقفع به ابن ابی العوجاء رو کرده، و با اشاره به امام صادق علیه السلام می گوید:

از میان این جمع تنها این شیخ شایسته نام انسانی است! سپس شمه ای از فضایل علمی امام علیه السلام را برایش بازگو می کند.

ابن ابی العوجاء به سوی امام آمده و با او به بحث علمی می پردازد، و چون خود را در برابرش زبون و مغلوب می یابد، زبان به مدحش می گشاید! (22)

امام جعفر صادق علیه السلام، مناظرات و مباحثات زیادی با علمای مذاهب و مکاتب ترتیب داده بود، و در این مناظرات (که برخی از آن ها بسیار طولانی است) برحسب درک و فهم مخاطبان و با استفاده از شیوه های گوناگون استدلال، به بحث و مناظره می پرداخت.

از جمله مناظرات آن حضرت، مناظرات متعددی است که با ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفی انجام داده است، و در همه آن ها بر او چیره شده، و ابوحنیفه در برابر مقام بلند علمی آن حضرت زبان به عجز و ناتوانی گشوده است. (23)

===============================

غرض امام از این مناظرات این بود که:

به ابوحنیفه و بلکه بالاتر به مردم مسلمان بفهماند کسی شایسته زعامت دینی و مقام پیشوایی بر مردم مسلمان است که بر تمام علوم اسلامی احاطه و بر اخبار غیبی نیز آگاهی داشته باشد. روشن است که چنین احاطه علمی و آگاهی های غیبی تنها اختصاص به کسانی دارد که از الهامات غیبی و افاضات خاص الهی برخوردار باشند، و چنین کسی در جهان، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت او می باشند وبس.

از جمله کسان دیگری که امام جعفر صادق علیه السلام با آنان به بحث و مناظره نشسته است، گروهی از دانشمندان دهری مذهب مشهور به «زندیقان » یا «زنادقه » بوده اند. مهم ترین آن ها عبارت بودند از:

عبدالکریم بن ابی العوجاء، عبدالملک مصری، عبدالله بن مقفع، ابوشاکر دیصانی و تنی چند از طبیبان هندی در دربار عباسیان.

این افراد در بحث ها و مناظرات خود با امام پس از ساعت ها بحث و طرح پرسش هایی از محضر آن حضرت، جواب هایی مستدل و محکم دریافت می کردند، و در برابر عظمت علمی امام و منطق قوی او چاره ای جز تسلیم و تواضع نداشته اند. گرچه برخی از آن ها به خاطر عناد و لجاجتی که داشتند در برابر حق و حقیقت سرفرود نیاورده و مسلمان نشدند، ولی بسیاری از این گونه افراد در خلال بحث ها و مناظرات با امام وجدان خفته آن ها بیدار و راه حق را تشخیص می دادند وبه دست آن حضرت مسلمان می شدند; و حتی محمدبن مقلاص آن چنان مجذوب بیان امام علیه السلام و مقهور منطق قوی او شد که راه غلو را در پیش گرفت. (24)

در این جا یک نمونه از بحث و مناظره امام صادق علیه السلام را از کتاب اهلیلجه که توسط مفضل بن عمر روایت شده است می آوریم. در این بحث امام شیوه مجادله با شکاکان و کسانی که در آغاز راه معرفت بوده اند را نشان می دهد.

امام در این مناظره، این گونه سخن را آغاز کرده و می پرسد:

به من بگو آیا به همه سوی جهان رفته ای و به پایان آن رسیده ای؟ آیا به پایان همین آسمانی که دیده می شود پا نهاده ای، یا به عمق زمین فرو رفته ای و در سرزمین های گوناگون گردش کرده ای؟ چه می دانی شاید آنچه را رد می کنی، نتوانسته ای با حواس خود بیابی و دانشت بدان نرسیده است، و هرگاه از در انکار به در آمدی، و به وادی شک پا نهاده ای، امید است که سرانجام به معرفت (خدا) دست یابی! (25)

===============================

5. نقش شاگردان امام صادق علیه السلام:

یکی دیگر از عواملی که موجب شکوفایی علم کلام و سایر علوم اسلامی در عصر امام صادق علیه السلام شد، وجود شاگردان برجسته آن حضرت در این زمینه است. آن ها بخش مهمی از رسالت های علمی و فرهنگی امام صادق علیه السلام را بر دوش کشیدند، و به نشر آرا، افکار و نظریات مترقی و نوین آن حضرت در رشته های مختلف علوم و معارف اسلامی بویژه علم کلام پرداختند.

سیره پسندیده مردان بزرگ علم و اندیشه در نشر معارف بشری و انتقال آن به نسل های پس از خود علاوه بر تدوین و تصنیف کتب، تربیت شاگردان شایسته و اندیشمندان فرهیخته است. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نیز به عنوان یکی از بزرگ ترین آموزگاران جامعه بشری و از برترین فرهیختگان علوم اسلامی در این جهت موفقیت شایانی داشته و به خاطر موقعیت استثنایی زمانی و با استفاده بهینه و شایسته از فرصت طلایی به دست آمده، توانست شاگردان بسیاری را تربیت کند.

مجموع شاگردانی که از خرمن وجود این شخصیت کم نظیر در رشته های گوناگون علوم اسلامی و انسانی بهره ها بردند، بنابر برخی از اخبار و روایات از چهار هزار نفر بیش تر است. (26)

از میان اصحاب و شاگردان امام صادق علیه السلام گروهی بودند که خود آن حضرت از آن ها به عنوان «متکلم » یاد کرده است. مانند هشام بن حکم، هشام بن سلام، حمران بن اعین، ابوجعفر احول معروف به مؤمن الطاق، و... (27) .

===============================

6. ترجمه آثار حکما و متکلمان بزرگ یونانی

از عوامل دیگری که موجب شکوفایی علم کلام در زمان امام صادق علیه السلام شده است، ترجمه کتب و آثار علمی حکما و متکلمان بزرگ یونانی به زبان عربی است. در محدوده جغرافیایی گسترده جهان اسلام و در میان مسلمانان، افراد فراوانی یافت می شدند که اهل فکر و مطالعه و تحقیق در آثار علما و حکمای مکاتب مختلف بودند و از چنان آزاد اندیشی در فراگیری علوم و معارف برخوردار بودند که فراتر از تحقیق و مطالعه در فرهنگ و عقاید سایر ملل و ادیان، به تعلیم و تدریس آثار علمی دیگر حکما و علمای مکاتب نیز همت گمارده بودند. این خود زمینه پیدایش «نهضت ترجمه » را فراهم کرد.

===============================

نظریه مورخان:

مورخان اسلامی در چگونگی رواج علوم و فنون یونان در جوامع آن روز و نیز چگونگی انتقال آن به جامعه اسلامی، چنین نوشته اند:

علوم و فلسفه در آتن توسط سقراط به افلاطون و ارسطو و سپس به دیگر حکمای بزرگ آن شهر تعلیم داده شد، و پس از مدتی تدریس و تعلیم آن در آتن به دیگر شهرها بویژه شهر اسکندریه در مصر منتقل گشت; و پس از آن در زمان خلیفه اموی «عمربن عبدالعزیز» از اسکندریه و مصر به دیگر شهرها و نقاط اسلامی بویژه به منطقه انطاکیه و نیز حران انتقال یافت.

یکی از کسانی که از او به عنوان نخستین مترجم این آثار یاد می شود خالدبن یزیدبن معاویه است. وی علاقه فراوانی به علم کیمیا داشته است. او به حکیم آل ابی سفیان شهرت داشت و مردی عالم و فاضل بود، و به علوم مختلف عنایت و عشق می ورزید.

خالدبن یزید فرمان داد تا گروهی از فیلسوفان یونان که در مصر ساکن بودند احضار شوند تا کتاب های کیمیا را از یونانی و قبطی به عربی ترجمه کنند. چنان که اشاره شد این نخستین بار بود که در جهان اسلام ترجمه کتاب از زبان یونانی به زبان عربی صورت گرفته است (28) ، و پس از آن، کار ترجمه چنان رونق یافت، که به نام «نهضت ترجمه » معروف شده است.

===============================

علل فرعی رشد و شکوفایی علم کلام در عصر امام صادق علیه السلام

1. نقش عمربن عبدالعزیز

عمربن عبدالعزیز، که در میان خلفای اموی چهره نسبتا خوبی داشته و مورخان از او به نیکی یاد می کنند; در مدت کوتاه خلافتش (99- 101 ه)، به اصلاحات سیاسی - اجتماعی و برقراری عدالت و رعایت انصاف در میان مردم دست زد. وی از مظالم و جفا کاری های فزون از شمار بنی امیه نسبت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله تا حد زیادی کاست و اندکی از حقوق از دست رفته و پایمال شده آنان را احیا نمود. او فدک را نیز به اهل بیت علیهم السلام برگردانید بدین سبب توجه مسلمانان و علما را به خود جلب کرد، تا جایی که برخی زبان به ستایش او گشودند.

دانشمند بزرگ معتزلی «عمروبن عبید» در باره اش گفته است:

عمربن عبدالعزیز خلافت را بدون استحقاق تصاحب کرد، ولی چون عدالت به خرج داد سزاوار آن شد. (29)

او علاوه بر این که در جهت اصلاحات سیاسی - اجتماعی و آزادی های فردی گام هایی برداشت، در بعد فرهنگی و علمی هم اقداماتی نمود، از جمله این که نقل روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و کتابت آن را (که تا آن هنگام از سوی دیگر حکام بنی امیه ممنوع اعلام شده بود و به شدت از آن جلوگیری می شد) آزاد کرد (30) . هم چنین به علما و فقها بویژه حضرت امام محمد باقر علیه السلام احترام و اکرام شایانی کرد. وی علاوه بر آن که خود شخصا با برخی از علما و گروه های مذهبی به مذاکرات علمی (بویژه کلامی - اعتقادی) می پرداخت برقراری جلسات علمی و مباحثات کلامی را هم آزاد اعلام کرد.

این اقدامات مترقی و خدا پسندانه او هم (بویژه آزاد گذاشتن نقل و کتابت حدیث) گامی مؤثر در جهت رشد و شکوفایی علوم اسلامی مخصوصا کلام محسوب می شود.

===============================

2. گسترش قلمرو جغرافیایی اسلام و ازدیاد مسلمانان

گسترش قلمرو جغرافیایی اسلام و ازدیاد مسلمانان، موجب شد تا مردم این سرزمین ها بویژه مردم سرزمین هایی مانند ایران، هند، چین و... که دارای فرهنگ و تمدن کهن و ریشه دار بودند، به اسلام گرایش پیدا کنند و همراه با پرسش ها، اطلاعات و آگاهی های زیادی وارد حوزه تمدن و فرهنگ اسلام کردند به طور طبیعی این گسترش حوزه جغرافیایی اسلام و ازیاد مسلمانان با آن ویژگی که اشاره شد، تلاقی فرهنگ ها، تبادل و تعامل دانش ها، برخورد دیدگاه ها و تضارب آرا را در زمینه های گوناگون علمی - فرهنگی از جمله در زمینه حکمت، کلام و اعتقادات به دنبال داشته است. روشن است که این تلاقی فرهنگ ها و تضارب آرا و تعامل فکری، عامل مهمی در جهت رشد فرهنگی مسلمانان و شکوفایی و بالندگی علوم اسلامی بویژه علم کلام شده است. (31)

===============================

3. ظهور اختلافات مذهبی و پیدایش فرق اسلامی

گرچه ریشه عمده اختلافات مذهبی و پیدایش فرقه های اسلامی در یک نگرش تحلیلی و بررسی تاریخی، به اختلافات در برخی مسایل کلامی - اعتقادی بر می گردد که پیش تر اشاره شد، ولی در رویکردی دیگر به وقایع تاریخی - اسلامی و بررسی آن، به تاثیر گذاری عاملی دیگر (هر چند کم رنگ تر و ضعیف تر از عامل کلامی - اعتقادی) به نام عامل فقهی و اختلاف در فتاوای فقهی فقهای بزرگ مذاهب اسلامی پی می بریم. ریشه بسیاری از اختلافات مذهبی به اختلاف فقهای بویژه فقها مذاهب چهارگانه اهل سنت (حنفی، شافعی، مالکی، و حنبلی) و برخی فرق دیگر بر می گردد. یعنی تعدد آرای فقهی فقها زمینه ای شد، برای تعدد آرای کلامی و اعتقادی; زیرا آنان برای اثبات حقانیت آرای فقهی خویش و انطباق آن با موازین شرع درصدد یافتن مبانی کلامی اجتهاد بر آمدند و به توجیه عقلانی دیدگاه های فقهی خویش پرداختند.

===============================

مؤید گفتار ما این است که:

مذاهب مهم اسلامی در دوران امام صادق علیه السلام شکل گرفته است و گفتیم که این دوران، دوران تضارب آرا و مواجه شدن علما و فقها با پرسش ها و شبهات عدیده ای در زمینه های مختلف دینی و مذهبی بوده است که بخش مهمی از آن ها به پرسش ها و شبهات فقهی و مسایل فرعی و عملی اسلام بر می گردد. همان طور که اشاره شد پاسخ به این گونه پرسش ها و شبهات فقهی نیز در بسیاری از موارد (بویژه آن گاه که از فلسفه احکام پرسیده شود) نیازمند مبانی کلامی و توجیه عقلانی است. این خود زمینه رشد و باروری مسایل کلامی را فراهم کرده و عامل رونق یافتن آن شده است. (32)

===============================

4. ظهور زنادقه و دهری مذهبان در عصر امام صادق علیه السلام

چنان که گذشت عصر امام صادق علیه السلام مصادف شد با پیدایش و رشد دهری مذهبی و الحادگرایی که در اصطلاح تاریخی - روایی به آن ها «زندیقان » یا «زنادقه » گویند.

دو علت عمده رشد و رواج فزاینده دهری مذهبی پیش تر بیان شد.

در بررسی علل ظهور و رشد فزاینده دهری مذهبان و زنادقه در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام نباید از دو عامل قابل توجه غفلت کرد:

یکی ترجمه آثار حکما، فیلسوفان و متکلمان یونانی بود. بسیاری از این کتاب های ترجمه شده یا مستقیما در جهت نفی عقاید درست دینی بوده و یا به خاطر پیچیدگی و غموض برخی مسایل فلسفی، سوء برداشت و کج فهمی هایی را همراه داشته است، که در هر صورت زمینه ای برای انحراف از عقاید درست دینی و الحادگرایی فراهم کرده بود.

دیگری، نقش منفی و ضد دینی حکام بنی امیه و عملکرد سوء آن ها بود که باعث دامن زدن به دنیاگرایی و الحاد شد، تا جایی که برخی از این دانشمندان زندیقی مذهب و یا مسیحی در دربار معاویه از منزلت و اعتبار برخوردار بوده و آزادانه به ترویج عقاید خود می پرداختند.

وجود این گونه افراد در جامعه اسلامی آن روز بویژه زندیق مسلکانی چون ابن ابی العوجاء، عبدالله بن مقفع، ابوشاکر دیصانی، عبدالملک مصری و... و بیان ناقص و تحریف شده اسلام توسط بنی امیه زمینه انحراف در عقیده و عمل را برای عموم مسلمانان فراهم کرده بود. این ها موجب شد تا دانشمندان بزرگ اسلامی و امام باقر و امام صادق علیهما السلام به تشریح و تبیین مبانی دینی - اسلامی پرداخته و به شبهات و پرسش های منکران و زندیقان پاسخ منطقی و مستدل دهند. (33)

===============================

پی نوشتها:

1- آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، قم.

2- اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، چاپ تهران.

3- الارشاد، شیخ مفید، مکتبة بصیرتی، قم.

4- الامام الصادق علیه السلام و المذاهب الاربعة، اسد حیدر، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، اصفهان.

5- الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بغدادی، دارالمعرفة، بیروت.

6- امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

7- الامام الصادق علیه السلام، ابوزهره، دارالفکر العربی، بیروت.

8- اعلام الوری باعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.

9- بحارالانوار، علامه مجلسی، چاپ تهران.

10- تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر.

11- تاریخ معتزله، محمدجعفر جعفری لنگرودی، نشر کتابخانه گنج دانش، تهران.

12- تحف العقول، ابومحمد حسن بن علی الحرانی، نشر اسلامی جامعه مدرسین، قم.

13- سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، نشر مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام.

14- سیره عملی اهل بیت علیهم السلام، سیدکاظم ارفع، نشر مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.

15- شاگردان مکتب ائمه علیهم السلام، محمدعلی عالمی دامغانی، چاپخانه علمیه، قم.

16- شخصیت امام صادق علیه السلام، احمد مغنیه، انتشارات اردیبهشت، تهران.

17- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، چاپ بیروت.

18- شرح المقاصد، سعدالدین تفتازانی، انتشارات شریف رضی، قم.

19- شوارق الالهام، ملاعبدالرزاق لاهیجی، انتشارات مهدوی، اصفهان.

20- صادق آل محمد صلی الله علیه و آله، محمود منشی، انتشارات زمانه.

21- صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، محمدحسین مظفر، انتشارات رسالت، قم.

22- دانشنامه جهان اسلام، سیدمصطفی میرسلیم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد.

23- زندگی امام باقر علیه السلام، احمد حیدری، نشر دفتر نمایندگی ولی فقیه در جهاد سازندگی خراسان.

24- فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی، انتشارات توحید، قم.

25- گوهر مراد، ملاعبدالرزاق لاهیجی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی.

26- مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، اسماعیل اشعری، انتشارات امیرکبیر.

27- مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

28- معجم رجال الحدیث، سیدابوالقاسم خویی، نشر دارالزهراء، بیروت.

29- مغز متفکر جهان شیعه، انتشارات جاویدان.

30- مناقب ابن شهر آشوب، چاپ قم.

31- موسوعة الامام الصادق علیه السلام، سیدمحمدکاظم قزوینی، مطبوعاتی سیدالشهداء، قم.

32- پرتوی از چهره درخشان امام صادق علیه السلام، ترجمه محمدرضا انصاری، کانون انتشارات محمدی، تهران.

پی نوشت ها:

1) راز این نام گذاری روشن است; زیرا اعتقادات زیر بنای فکری - عقیدتی انسان را تشکیل می دهد، و در سایه اصول فکری و اعتقادی درست است که اعمال آدمی ارزش و اعتبار می یابد و زمینه کمال و رشد و تعالی انسان را فراهم می کند. از این رو، به موازات احکام عملی که به آن «فقه اصغر» می گویند، اصول و معارف اعتقادی را «فقه اکبر» می نامند.

2) ر.ک: شوراق الالهام، ملاعبدالرزاق فیاض لاهیجی، ج 1، صص 4 و 12، انتشارات مهدوی، اصفهان ; شرح مقاصد، سعدالدین تفتازانی، ج 1، صص 165- 166، انتشارات شریف رضی، قم.

3) بحث جبر و اختیار که در بردارنده بحث قضا و قدر نیز می باشد - زیرا از آن جهت که به انسان مربوط است «جبر واختیار» معنا می شود و از آن جهت که به خدا بر می گردد «قضا وقدر الهی » نامیده می شود - موجب پیدایش بحث پیرامون مساله عدل نیز شده است; زیرا میان جبر و ظلم از یک سو و اختیار و عدل از سوی دیگر رابطه ای تنگاتنگ دیده می شود. ر.ک آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص 146، دفتر انتشارات اسلامی، قم.

4) اقتباس از گوهر مراد، عبدالرزاق لاهیجی، به تصحیح زین العابدین قربانی و جمعی دیگر، صص 44- 46، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی; آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، صص 144- 145.

5) ر.ک. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (4 جلدی) ج 2، ص 129، چاپ بیروت، و آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص 174.

6) مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری - ترجمه محسن مؤیدی، ص 9، انتشارات امیرکبیر.

7) انعام (5) : آیه 57.

8) ر.ک. الفرق بین الفرق، ابومنصور عبدالقاهر بغدادی، صص 73- 74 و 81، دارالمعرفة، بیروت.

9) توجه شود، مراد از گناه کبیره، غیر از شرک به خدا است، زیرا در کافر بودن مشرک میان مسلمانان اختلافی نیست.

10) رک. آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص 144.

11) اقتباس از تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی اصغر حلبی، صص 36- 37 و 72- 73 و 44- 45 و 83. و فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی، ج 2، صص 12- 13 و 18- 19، انتشارات توحید، قم.

طرح یک پرسش و پاسخ آن ضروری است، و آن این که چرا شیعه هم مثل اهل سنت دارای مکتب کلامی مستقلی نبوده و نیست؟ پاسخش روشن است زیرا با وجود پیشوایان معصوم علیهم السلام و پاسخ گویی آنان به پرسش های عقیدتی، نیازی به چنین مکتب مستقلی نبود. اما پس از دوران ائمه علیهم السلام علما و متکلمان شیعی با الهام از سخنان بجا مانده از آنان مکتب کلامی شیعی را پایه ریزی کرده اند.

12) تقریبا در همان زمان که ابوالحسن اشعری در عراق به تاسیس مکتب کلامی اشعریه دست زد، ابومنصور محمدبن محمود حنفی سمرقندی (متوفای 333 ه ق) در ماوراء النهر مکتب کلامی «ماتریدیه » را پایه ریزی کرده است. تاریخ علم کلام، علی اصغر حلبی، ص 49.

13) ر.ک: سیره عملی اهل بیت علیهم السلام، سیدکاظم ارفع، ج 2، صص 51- 62، نشر مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی ; الامام الصادق و المذاهب الاربعة، اسد حیدر، ج 1، صص 434- 440، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، اصفهان.

14) تحف العقول عن آل الرسول، شیخ ابومحمدحسن بن علی بن حسین الحرانی، ص 297، مؤسسه نشر اسلامی مدرسین، قم.

15) ر.ک: زندگانی امام باقر علیه السلام، احمد حیدری، صص 150- 157، تهیه و نشر نمایندگی ولی فقیه در جهاد استان خراسان.

16) ما شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام بر این باوریم که همه ائمه کلامشان نور و طینتشان واحد و منصوب از جانب خدا و رسولش هستند و نیز وارث علوم پیامبران گذشته و پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می باشند. از این رو، با این که هر کدام از آن ها به ویژگی هایی ممتاز گشته اند، ولی همگی از شخصیت الهی - انسانی و فضایل و کرامت های نفسانی و علم و ایمان یکسان برخوردار بوده اند، و رسالت های الهی خویش را به نحو احسن واکمل به انجام رسانده اند.

به عنوان مثال، اگر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به جای حضرت امام حسین علیه السلام و در عصر و زمان آن حضرت می زیست همان کاری را می کرد که امام حسین علیه السلام کرده است، یعنی دست به قیام خونین کربلا و نهضت عاشورا می زد، به عکس، اگر امام حسین علیه السلام نیز در شرایط زمانی و مکانی و موقعیت سیاسی امام صادق علیه السلام بسر می برد، همان شیوه اش را در نشر معارف اسلامی، و ایجاد تحول بنیادی علمی و فرهنگی به کار می برد.

17) ناگفته نماند اگر می بینیم امام صادق علیه السلام هم خود وارد معرکه دعوای سیاسی نمی شود، وهم دیگر علویان مبارز و انقلابی را از سرانجام کار و ناکامی در مبارزات خبر می دهد، برای این بود که شرایط سیاسی و اجتماعی را برای قیام مسلحانه مناسب نمی دید، گواه گفتار ما نپذیرفتن رهبری قیام ابومسلم خراسانی و دیگر هم رزمانش است. ر.ک. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص 382- 390، نشر مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام، قم.

18) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 248، چاپ قم.

19) ر.ک: صادق آل محمد صلی الله علیه و آله، محمود منشی، ص 133، مؤسسه انتشارات زمانه، چاپ اول.

20) ر.ک: مغز متفکر جهان شیعه، تهیه مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، ترجمه ذبیح الله منصوری، صص 91- 107 سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هشتم، مهرماه 1360. 3. البته گرچه این کتاب گوشه هایی از حقایق زندگی و شخصیت علمی امام صادق علیه السلام را بیان کرده است، ولی مطالب نادرست و باطل فراوانی نیز در آن یافت می شود. از این رو، کسانی که قصد مطالعه این کتاب را دارند باید به این مساله مهم توجه داشته باشند.

21) به نقل از کتاب امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، ترجمه عباس جلالی، ص 238.

22) ر.ک: ارشاد شیخ مفید، صص 280- 281، چاپ مکتبة بصیرتی، قم; اصول کافی، ج 1، صص 74- 75، چاپ اسلامیه، تهران.

23) ر.ک: پرتوی از چهره درخشان امام صادق علیه السلام، به قلم چند دانشمند اسلامی، ترجمه محمدرضا انصاری، صص 56- 61، کانون انتشارات محمدی، تهران.

24) ر.ک: اصول کافی، ج 1، صص 119- 153، ترجمه و شرح محمدباقر کمره ای، نشر اسلامیه، تهران; پرتوی از چهره درخشان امام صادق علیه السلام، صص 80- 87.

25) امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، ترجمه عباس جلالی، ص 315.

26) ر.ک: صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، محمدحسین مظفر، ترجمه و نگارش سیدابراهیم سیدعلوی، ص 224، انتشارات رسالت قلم، تهران.

27) ر.ک: امام جعفر صادق علیه السلام، عبدالحلیم جندی، ترجمه عباس جلالی، ص 240; نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

28) موسوعة الامام الصادق علیه السلام، سیدمحمدکاظم قزوینی، ج 2، صص 420- 421، مطبوعاتی سیدالشهداء قم.

یادآوری این نکته لازم است که برخی از متکلمان بزرگ مسیحی در دربار معاویه در شام به سر می بردند و از آزادی کامل در بیان عقاید خود برخوردار بودند; این ها نیز تا حدودی در انتقال فرهنگ یونان و اروپای آن زمان به جامعه اسلامی نقش داشتند. مانند یحیی دمشقی، سرجون بن منصور، اخطل، شاعر عرب زبان مشهور، غیلان دمشقی (قدری مذهب)، که در دمشق مذهب کلامی اعتزال را تبلیغ می کرد و با عمربن عبدالعزیز مباحثاتی نیز داشته است. ر.ک: تاریخ معتزله، محمدجعفر جعفری لنگرودی، صص 101- 102، نشر کتابخانه گنج دانش، تهران.

29) ر.ک. مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج 2، ص 197، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران.

30) ر.ک. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص 314- 325; امام جعفر صادق علیه السلام، ص 228.

31) آشنایی با علوم اسلامی، شهید مطهری، ص 145.

32) ر.ک. تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی اصغر حلبی، صص 67- 71; مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، اسماعیل اشعری، ترجمه محسن مؤیدی بویژه صص 15- 17 و 40- 41 و 49، 69 و 150.

33) برگرفته از دانشنامه جهان اسلام، حرف «ب » جزوه چهارم، زیر نظر سیدمصطفی میرسلیم، صص 631- 632، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی; تاریخ معتزله، محمدجعفر جعفری لنگرودی، صص 101- 102.

مذهب شیعه چرا مذهب جعفری نامیده شد؟

 

هیچ تاکنون به این نکته اندیشیده اید که چرا ما شیعیان راپیروان مذهب جعفری می خوانند؟ در میان امامان دوازدگانه شیعه چرا مذهب ما به ایشان انتساب یافته است؟ با توجه به این که امام جعفر صادق(ع) ششمین امام شیعه هستند مگر پیش از ایشان وضعیت شیعه چگونه بوده و به عبارت دیگر:

چرا مذهب شیعه علوی یاحسنی یا حسینی یا سجادی و یا باقری نامیده نشده است؟

آنچه درپی می آید توضیحی است بر راز این نام گذاری.

===============================

عرصه بهترین نظریه ها:

عرصه تئوری ها و دیدگاههای علمی و فرهنگی در میان دانشمندان وفرهیختگان همواره عرصه ابقای بهترین اندیشه ها بوده است. هرنظریه ای آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود که محتوایی بهتر از آن را به بشریت هدیه کرده باشد و الا مورد استقبال قرارنخواهد گرفت. مکتب های فکری بزرگ نیز همواره باید دارای چنین ویژگی باشند تا بتوانند در دل بشر جایی باز کنند. نگاهی به دستاورد مکتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلی عرب بدان دلبسته بود و مبنای رفتار فردی و اجتماعی خود قرار داده بودمی تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه های جاهلانه نشان دهد. 

پیامبر(ع) در دعوت خود ضمن پذیرش سنت های پسندیده انسانی در میان اعراب آنگاه که به نفی ضد ارزشها می پرداخت طرح های جایگزین نیز ارائه می کرد تا مخاطبان او احساس خلاء نکنند.

شاید راز بسیاری از شکست های فردی و اجتماعی مصلحان در طول تاریخ همین بوده که طرح جایگزین نداشته اند به همین نمونه تاریخ معاصر ایران توجه کنید. حضور روحانیت در مشروطیت و انقلاب اسلامی و این که چرا روحانیت در مشروطیت نتوانست تا پایان حضور داشته باشد اما انقلاب اسلامی به رهبری امام موفق به براندازی یک نظام شد؟

===============================

طرح جایگزین:

شاید مهمترین نکته در همین طرح جایگزین بوده است. امام خمینی(ره) طرح جایگزین سلطنت را داشت اما روحانیت در مشروطیت به ابعاد این موضوع آن چنان که بایسته است نیاندیشیده بود واین سرانجام هرحرکت سیاسی و فکری است که فقط طرح براندازی داشته باشد و نه طرح جایگزین!

امام جعفرصادق(ع) در مسیرتکاملی حرکت شیعه گام دوم را برداشته بودند. یعنی پس از آنکه مردم بر اثر مجاهدت های امامان پیشین به ناصحیح بودن مذهب رسمی و دیگر اندیشه های منبعث از آن و نیزحرکت های سیاسی مبتنی برآن در سالهای گذشته پی بردند آماده بودند تا طرح جایگزین مکتب اهل بیت را دریافت کنند و امام صادق(ع) همان بزرگواری است که با توجه به یک موقعیت استثنایی تاریخی طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه کرد و امامان دیگربه شرح و بسط بعضی از ابعاد آن پرداختند.

===============================

دوران  بحرانی:

دوره امامت حضرت که از سال 114 هجری آغاز شده تا سال 148 هجری ادامه یافت. (1) یکی از شرایط بحرانی تاریخی در اسلام بود زیراکه بنیان حکومتی یکصدساله فرو ریخته بود و بنیان حکومت پانصدساله ای پی ریزی می شد و همت اصلی سران حکومت تازه، کوبیدن مخالفان بود. مثلا توجه کنید که از سال 132 که رسما حکومت عباسیان آغاز شد تا سال 137 هجری سردمداران آن از هیبت و عظمت یکی از بزرگترین سرداران خود یعنی ابومسلم خراسانی هراس داشتندو تا او را با حیله و فریب نکشتند (2) احساس آرامش نکردند وامام صادق(ع) با توجه به این فضا، پایه های فکری نظام تشیع یاطرح جایگزین را بنانهاد.

===============================

دگرگون شدن مسیر سیاسی:

سالها پیش از امامت حضرت صادق(ع) تقریبا یکصدو سیزده سال پیش، جد  ایشان پیامبر اکرم(ع) در روزی گرم و سوزان و به هنگام بازگشت از آخرین حج خود در غدیر خم جانشینی خویش را به فرمان خدای به امام علی(ع) واگذار کرد و بر اساس منابع شیعی و بعضی از منابع اهل سنت از مردم دراین باره بیعت گرفت. (3) اما صلاحدید پیامبر اکرم(ع) به دلایلی مورد پذیرش بعضی از صحابه قرار نگرفت و با رحلت حضرت، خلافت در سقیفه بنی ساعده مسیری تازه یافت. چندتن از صحابیان مهاجر در برابر انصار که خود دچار دو دستگی شده بودند با استناد به حق خویشاوندی باپیامبر(ع) خلافت را حق خود دانستند (4) نه حق انصار. و با آن که امام علی(ع) خویشاوندی روشنتری با پیامبر(ع) داشت به این بهانه که عرب نمی تواند امتیازات بیش از اندازه ای را برای بنی هاشم بپذیرد و قبلا نبوت به بنی هاشم رسیده بود و اینک خلافت باید به دیگر تیره های قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (5)

از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسی درامت اسلامی دگرگون شد و به تدریج هرچه بر سالها افزوده می شد این دگر گونی نیز بیشتر خودرانشان می داد به گونه ای که در سال 35 قمری که اندکی ازانحرافات خود را نشان داده بود و امت اسلامی به چشم خویش بعضی از آن را می دید شورشی رخ داد که خلیفه سوم در طی آن کشته شد. (6)

===============================

بحرانی عمیق:

به گواهی جنگهای سه گانه ای که امام علی(ع) با ناکثین، قاسطین ومارقین انجام داد (7) ، می توان پذیرفت که جامعه اسلامی دچاربحرانی عمیق شده بود; بحرانی که در تبدیل خلافت به ملوکیت خودرانشان داد و خاندان بنی امیه که بیش از این در میان مسلمانان جایگاهی نداشتند و طلقای(آزادشدگان) پیامبر(ع) در فتح مکه بودند، (8) با موقعیت سنجی سیاسی به اقتدار رسیدند و حکومتی 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب گرایی امویان موجب شد تامخالفت هایی با آنان در جهان اسلام رخ دهد و تحلیل گران یکی ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست می دانند. (9)

امویان با توجه به سابقه ناشایست خود در میان امت اسلامی جدی ترین رقیب خویش را بنی هاشم و علویان می دانستند و برای بی مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه ای متوسل می شدند. از جمله به ساختن احادیث و روایاتی دست یازیدند تا حسن سابقه بنی هاشم وعلویان را که بویژه در سایه فداکاری های حضرت علی(ع) به اعتباری فوق تصور دست یافته بودند بیالایند.

===============================

فضیلت سازی ها:

جاعلان حدیث نخست به جعل روایاتی در مذمت حضرت علی(ع)پرداختند. (10) و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام علی(ع) هر آنچه نیکی و سجایای اخلاقی بود به رقیبان آن حضرت نسبت دادند و در برابر هر فضیلتی که برای امام وجود داشت احادیثی را درباره فضیلتی مشابه برای رقیبان نیز جعل کردند (11) تا آنچه امام علی(ع) بدان ها ممتاز بود عادی جلوه کند و درنهایت همانند یکی از اصحاب پیامبر(ع) تلقی شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خلیفه ای چونان دیگران معرفی شود که حتی به سیاست های زیرکانه روزگار نیز که عبارت از حیله و مکر و فریب باشد آگاه نیست. (12)

امویان به این نیز اکتفا نکردند و فرمان سب امام علی(ع) را برمنابر و در خطبه ها و پس از هر نماز اعلام کردند (13) که تا پایان حکومت آنها به جز مقطع کوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (14) (99 تا101 هجری) باقی بود.

===============================

جابجایی حقیقت ها، ایمان ابوسفیان و کفر ابوطالب؟؟؟؟

شایان توجه است که پرداختن به موضوعاتی چون ایمان ابوطالب، پدرحضرت علی(ع) در هنگام مرگ که همواره یکی از نقاط اختلاف میان شیعه و سنی بوده است و طرفین در این باره کتابهایی نوشته اند. (15) باتوجه به کفر ابوسفیان که تا حمله مسلمانان به مکه و ایمان اجباری او، حمله به ابوطالب و طرح ایمان او باهمین انگیزه بود و به گفته یکی از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت علی(ع) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمی گرفت. (16) علاوه براین در عرصه اجتماعی بسیاری از صلح اجباری امام حسن(ع) (18) علویان را ظاهرا از صحنه سیاسی جامعه حذف کرد. هرچند امام بازیرکی موادی را در صلحنامه گنجانده بودکه فقط از آن طریق می شد ماهیت بسیار متظاهر معاویه را به جامعه نشان دهد. موادی چون عدم اذیت و آزار شیعیان علی و عدمتعیین جانشین از سوی معاویه دوماده مهم این قطعنامه بودند که با زیرپاگذاشته شدن از سوی معاویه چهره واقعی او را نشان دادند.

هنگامی که حجربن عدی یکی از شیعیان امام علی(ع) توسط ماموران معاویه به شهادت رسید موجی از مخالفت با سیاست های معاویه به وجود آمد که از آن میان می توان پاسخ تند امام حسین(ع) به نامه معاویه اشاره کرد. (19)

===============================

انتصاب یزید:

همچنین انتصاب یزید به جانشینی نیز پیامدهای جدی به همراه داشت و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید وانست بیعت برای یزیدبگیرد. (20) باوجود شخصیت های مطرحی چون امام حسین(ع) در میان امت اسلامی معاویه پسرش یزید را به مدارا با ایشان ترغیب کرد. (21)

تا این زمان که سال 60 هجری بود به نظر می رسید اندیشه امامت شیعی در محاق قرار گرفته بود اینک امام حسین(ع) در شرایطی متفاوت قرار داشت که از یک سو همراه پیروزی های مسلمانان درخارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلی آن بود (22) و از سوی دیگر یزید بن معاویه خلیفه تازه، شخصیت اجتماعی مورد قبولی نداشت و بسیاری از مسلمانان و صحابه و تابعین او را به دیانت نمی پذیرفتند. کسی چون ابوایوب انصاری که خود را موظف به شرکت درهمه نبردهای مسلمانان با کفار می دانست یکبار با شنیدن امارت و فرماندهی یزید از شرکت در نبرد سرباز زده بود. (23)

===============================

درک واقعیت جامعه:

امام حسین(ع) با درک صحیح این موقعیت در شرایطی که به نظرمی رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هروسیله ای از جمله دین برای نشان دادن مشروعیت خود سودی بردندامام با مشروعیت ذاتی خود به عنوان نواده بنیان گذار دین اسلام می توانست رویاروی مشروعیت خود ساخته امویان بایستد و با سخن ونهضت خود به اصلاح امت بپرازد. همان که هدف امام(ع) بود. (24)

ایشان می توانست نسب خویش به پیامبر(ع) را به مردم یادآور سازدو بدان استناد جوید چنان که در هنگام رخواست بیعت یزید فرمود:

«مثلی لایبایع مثله » همچو منی (با این شرافت نسبی) با چون اویی بیعت نخواهد کرد. (25)

مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین(ع) ازبین بردن باقی مانده آبروی اجتماعی و جایگاه دینی امویان درمیان مردم بود.

امام نشان داد که امویان چگونه پسر دختر پیامبر(ع) را که آن همه حدیث از رسول خدا(ع) در فضیلت او رسیده بود به قتل رسانند. (26)

===============================

ظاهر شدن چهره پنهان:

امام نه ی بزرگ را گفت و ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا کرد که چگونه به تنها چیزی که نمی اندیشند دین الهی است. و حاضرند احکام مسلم اسلامی را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. شرح رفتاری که سپاهیان اموی با خاندان امام حسین(ع) کردند این مهم را به نمایش گذاشت. (27) و این چهره پنهان شده در سرکوب خونین وهتک حرمت از مردم فضاحت با تخریب خانه خدا تکمیل گردید. (29) تاثیر قیام امام حسین(ع) بدون تردید آن قدر سریع بود که با مرگ زودهنگام یزیددر سال 64 هجری پسرش معاویه دوم تنها چهل روز حکومت کرد ودرخطبه ای اعلام نمود که پدر و جد او غاصب خلافت بودند و خوداستعفا کرد. (30) اما این تازه آغاز کار بود. جامعه اسلامی به تدریج متوجه ظلم وستم بنی امیه می شد و شورش ها دوباره به راه افتادند. شورش های توابین در سال 6665 هجری به خونخواهی امام حسین(ع) (31) ،مختار ثقفی در67 هجری و پیروزی او و قصاص قاتلان امام حسین(ع)و یارانش (32)و نیز شورش های دوباند خوارج در نقاط گوناگون جهان اسلام معادله (33) را به نفع بنی هاشم تغییر داد.

درواپسین سال نخستین سده اسلامی خلیفه نجیب اموی عمربن عبدالعزیز برای نخستین بار دستور داد تا سب امام علی(ع)برمنابر و در خطبه ها حذف شود و فدک دوباره به بنی هاشم و علویان بازگردانده شود. (34)

اما به نظر می رسید نهالی که امام حسین(ع) با خون خود آبیاری کرده بود اینک به ثمر نشسته و زمان بهره برداری از آن فرامی رسید.

===============================

وضعیت بنی هاشم پس از شهادت سیدالشهداء علیه السلام:

اینک به اختصار وضعیت بنی هاشم را پس از شهادت امام حسین(ع) پی می گیریم:

نخستین جرقه های اختلاف در میان بنی هاشم احتمالا پس از شهادت امام حسین(ع) رخ داد. آن هنگام که گروهی مشهور به کیسانیه معتقد به امامت محمدحنفیه شدند که از نظر سنی از امام سجاد(ع) بزرگتربود و به عنوان عالمی علوی مورد احترام مردم (35) مختار در شورش خود معتقد بود که به اجازه او قیام کرده است. محمد (36) حنفیه در سال 81 هجری درگذشت. (37) و گروهی به سراغ پسرش ابوهاشم رفتندو امامت او را معتقد شدند که تا سال 99 هجری زنده بود و در این سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلی بعدی توسط بنی عباس ابوهاشم که فرزندی نداشت امامت را به محمدبن علی بن عبدالله بن عباس واگذار کرد. (38) و امامت این گونه از علویان به عباسیان منتقل شد.

===============================

دعوت عباسیان با شعار :

همزمان با گسترش دعوت عباسیان که شعار خود را «الرضاء من آل محمد» قرار داده و به دستور ابراهیم امام از افشای نام واقعی امام و رهبر پرهیز می کردند. (39) واژه آل محمد که عنوان ویژه تیره علوی بود به کار عباسیان آمد. تقسیم بندی ابراهیم امام ازوضعیت شهرها نشان از آمادگی ایرانیان برای قیام دارد و نیزعلاقه آنان به اهل بیت علیهم السلام (40) یک حرکت موازی از سوی بنی عباس مردم را فریفته بود چنان که بعضی از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال که به این فریب پی برده بود به جرم هواداری از خلافت علویان اعلام شد. (41)

===============================

قیام زید ابن علی ابن الحسین علیه السلام:

شاید یکی از علل واقعی مخالفت امام صادق(ع) با قیام زید بن علی بن الحسین(ع) براساس روایاتی که مخالفت حضرت را نشان می دهد، (42) پیش از هرچیزی فضای نامناسب آن بود که اتفاقا بسیارمورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت، به گونه ای که مزار پسرش یحیی در خراسان که قبلا از سوی ابراهیم امام به عنوان منطقه نفوذ تبلیغاتی مطرح شده بود و احتمالا تشویق او به قیام وخونخواهی پدر از سوی داعیان عباسی احتمالی است که نمی توان به سادگی از آن گذشت. زیرا شهادت یحیی در خراسان به سال 126 هجری درشورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان مهم ارزیابی شده است. (43)

===============================

فروپاشی حکومت 90 ساله:

روی کار آمدن عباسیان امت اسلامی را در تحولی تازه قرار داد وبنیان حکومتی 90 ساله را فرو ریخت و حکومتی پانصد ساله را به قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازی عباسیان بود که درشرایط ویژه تاریخی بایک سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند.

بسیار طبیعی بود که منتظر یک حرکت نسنجیده در عرصه سیاسی ازسوی نماینده مهم و بزرگ علویان باشند. چنان که در ماجرای قیام محمد نفس زکیه در سال 145 رخ داد و منصور بهره برداری بزرگ ازآن به نفع عباسیان انجام داد. (44)

===============================

علت قیام  نکردن:

امام صادق(ع) که به دقت همه این تحولات اجتماعی را زیر نظر داشت فضای سیاست را هرگز آماده یک قیام علنی سیاسی ندید. آنچه که جامعه اسلامی از آن رنج می برد زیر ساخت فکری بود و الا ایشان به هیچ وجه کمتر از شخصیتی چون ابومسلم نبود این را از نامه تاریخی ابومسلم به امام که ایشان بدون خواندن آن را به آتش سپرده بودند. می توان فهمید. پرسش بزرگ مطرح این بود: چه بایدکرد؟

جد او امام حسین(ع) با قیام خونین خود دلهای بسیاری ازمسلمانان را درگوشه و کنار جهان اسلام متوجه اهل بیت پیامبر(ع)کرده بود و در زمان امام صادق(ع) حکومتی روی کار آمده بود که از شعار «الرضا من آل محمد(ص ») استفاده و سپس آل محمد واقعی را کنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونی وتلون در جامعه اسلامی معلول چه عواملی می توانست باشد؟

===============================

بنیانگذاری یک مکتب:

دراین فضای تیره که مذاهب اهل سنت در حال شکل گیری بودند چه چیزی می توانست شیعه را پایدار سازد؟ آنچه که به درون فرهنگ مردم راه یابد و تفسیر آنها را از رابطه خود با خدا و جامعه اسلامی دگرگون سازد.

پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذاری یک مکتب را حضرت صادق(ع)برداشت. گویا مردمی که از پس قیام امام حسین(ع) دلداده این خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و می پرسیدند که اگر نه امویان و نه عباسیان شما چه می گویید؟ و چه تفسیری از اسلام دارید؟ و به عبارت روشن تر طرح جایگزین شما چیست؟

نشان دادن یک تفسیر جامع ازخدا، رابطه مردم با او و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه های حضرت امام جفعر صادق(ع)بوده است اعتقادات عقلانی، اخلاق بایسته و دستورالعمل های فردی واجتماعی (فقه) مهمترین حوزه هایی بود که امام صادق(ع) در آن هابه طرح و اندیشه دینی پرداختند و چون چنین شد، تشیع دارای شناسنامه رسمی گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد. در ادامه نمونه ای از دیدگاه های امام صادق(ع) که نشان دهنده اسلام ناب محمدی(ع)،است ارائه می گردد.

 ===============================

پی نوشتها:

1- بحارالانوار، ج 47، ص 6.

2- تاریخ طبری، ج 6، ص 123; منشورات مکتبه اورمیه.

3- الغدیر،امینی، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالکتب العربی لبنان.

4- تاریخ طبری، ج 2، ص 455.

5- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص 30.

6- تاریخ طبری، ج 3، ص 399.

7- همان، ج 3، ص.

8- همان، ج 2، ص 520; ج 3، ص 1 تا 10.

9- تاریخ تحلیلی اسلام، شهیدی، چاپ نشر دانشگاهی سال 1374، ص 200.

10- تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ص 90 و89.

11- همان، ص 92 و 91.

12- نهج البلاغه، خطبه 118.

13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.

14- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 56.

15- مانند کتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید که علامه امینی درمقدمه الغدیر، ج 1، ص 23 و 24 در این باره سخنانی دارد.

16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعی الغدیر، آدرس مفصل همه موارد آمده است.

17- الاغانی، اصفهانی، ج 16، ص 2667.

18 تاریخ طبری، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجری; ارشاد شیخ مفید، ص 170.

19- انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص 744، حدیث 303.

20 الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.

21- تاریخ سیاسی اسلام، ص 127.

22- تاریخ طبری، ج 4، حوادث سالهای 50 تا 60 هجری.

23- طبقات، ابن سعد، ج 3، ص 485، چاپ دارصادر بیروت.

24- حماسه حسینی، شهید مطهری، ج 3، ص 380، انتشارات صدرا.

25- تاریخ سیاسی اسلام، ج 2، ص 26- تاریخ طبری، ج 4، ص 257301.

27- همان، ص 36870.

28- همان، ص 383.

29- همان، ص 426.

30- همان، ص 487.

31- همان، ص 579.

32- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 225; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 305.

33- تاریخ سیاسی اسلام، ص 260.

34- الفتوح، ج 6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.

35- تاریخ سیاسی اسلام، ص 266265.

36- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص 18.

37- تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان،التون، ل، دنیل، ترجمه مسعود رجب نیا، ص 28.

38- همان، ص 46.

39- همان، ص 115 و 114.

40- شخصیت و قیام زید بن علی، رضوی اردکانی، ص 489504،انتشارات علمی فرهنگی.

41- تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در زمان حکومت عباسیان، ص 38.

42- تاریخ طبری، ج 4، حوادث سال 145.

43- بحارالانوار، ج 47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانی،ص 25660.

پرتوی از رخدادهای عصر امام صادق علیه السلام

1- ششمین اخترتابناک آسمان امامت حضرت امام جعفر صادق(ع) در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه و در زمان عبدالملک بن مروان بن حکم دیده به جهان گشود. مادر آن حضرت «ام فروه » دختر قاسم (1) بن محمد بن ابوبکر می باشد. ایشان درسال 148 هجری به دستور منصور عباسی به وسیله انگور زهرآلودمسموم و به شهادت رسید. مدفن مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع ودر جوار ائمه بقیع (2) قرار دارد. (3)

بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذکر کرده اند. (4) درباره زمان شهادت نیزگروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان کردند. (5)

===============================

2- امام صادق(ع) مدت 12 تا 15 سال بنابر اختلاف با امام سجاد(ع) و بعد از شهادت جد بزرگوارش مدت 19 سال با امام باقر(ع) زندگی کرد و توانست به مقدار لازم از خرمن دانش این دوبزرگوار، خوشه چینی نماید. مدت امامت ایشان 34 سال به طول انجامید (6) که 18 سال در دوره اموی و16 سال در دوره عباسی بوده است. (7)

===============================

3- خلفای اموی معاصر امام جعفر صادق(ع) به ترتیب عبارتند از:

هشام بن عبدالملک (114 125)، ولید بن یزید بن عبدالملک(126125)، یزید بن ولید بن عبدالملک (126)، ابراهیم بن ولیدبن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال 126) و مروان بن محمدمعروف به مروان حمار(132126).

خلفای عباسی معاصر امام(ع) عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن محمد(137132) و ابوجعفر منصور دوانیقی (137 148).

===============================

4- از امام جعفر صادق(ع) هفت پسر و سه دختر برجای ماند که عبارتند از:

«اسماعیل »، «عبدالله » و «ام فروه » که مادرشان فاطمه بنت الحسین بن علی بن حسین(ع) است.

«امام موسی کاظم »، «اسحاق » و «محمد» که مادرشان حمیده خاتون می باشد. و «عباس »، «علی »، «اسماء» و «فاطمه » که هریک از مادری به دنیا آمده اند. (8)

===============================

5- در یک دسته بندی، زندگانی امام جعفرصادق(ع) را می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود:

الف زندگانی امام در دوره امام سجاد و امام باقر علیمهاالسلام که تقریبا نیمی از عمر حضرت را به خود اختصاص می دهد. در این دوره (83 114) امام صادق(ع) از علم وتقوی و کمال و فضیلت آنان در حد کافی بهره مند شد.

ب قسمت دوم زندگی امام جعفر صادق(ع) از سال 114 هجری تا 140هجری می باشد. در این دوره امام از فرصت مناسبی که به وجود آمد،استفاده نمود و مکتب جعفری را به تکامل رساند. در این مدت،4000 دانشمند تحویل جامعه داد و علوم و فنون بسیاری را که جامعه آن روز تشنه آن بود، به جامعه اسلامی ارزانی داشت.

ج- هشت سال آخر عمر امام(ع) قسمت سوم زندگی امام را تشکیل می دهد. در این دوره، امام بسیار تحت فشار و اختناق حکومت منصورعباسی قرار داشت. در این دوره امام دائما تحت نظر بود و مکتب جعفری عملا تعطیل گردید. (9)

===============================

6- در عصر امام صادق(ع) حکومت اموی منقرض شد. عواملی که منجربه انقراض سلسله اموی شد عبارتند از:

1- حکومت موروثی استبدادی.

2- تحریف حقایق توسط محدثان مزدور و روحانیون درباری.

3- مخالفت علنی و آشکار با سنت پیامبر(ع) و قرآن کریم.

4- اهانت به حرمین شریفین.

5- سوء استفاده از بیت المال مسلمین.

6- کامجویی و هوسرانی و میگساری و ساز و آواز.

7- گرایش به تجملات و زیور آلات.

8- تعصب عربی و تحقیر موالی (غیر اعراب).

9- اختلافات و درگیری های داخلی و نژادی.

10- قتل و غارت مسلمین خصوصا فرزندان بنی هاشم.

11- قیام مسلحانه شیعیان.

12- تعطیل شدن امر به معروف و نهی از منکر به سبب خشونت حکمرانان.

13- رواج شعارها و سنت های جاهلی. (10)

===============================

7- بنی العباس در اواخر دوره بنی امیه از فرصت سیاسی که به وجودآمده بود، استفاده کردند و حکومت را در سال 132 هجری قمری به دست گرفتند. (11) و تا سال 656 هجری قمری حکومت کردند. سیاست عباسیان تا زمان معتصم برمبنای حمایت از ایرانیان و تقویت علیه اعراب بود. صد ساله اول حکومت عباسی برای ایرانیان، عصر طلایی بود. چه آن که برخی از وزرای ایرانی همانند برامکه و فضل بن سهل ذوالریاستین بعد از خلیفه، بزرگترین قدرت به شمار می رفتند. (12) 

===============================

8- روسای بنی هاشم اعم از عبدالله محض و پسرانش محمد و ابراهیم و هم چنین بنی العباس به نام های ابراهیم امام، ابوالعباس سفاح،ابوجعفر منصور دوانیقی و عموهای اینها، در محلی به نام «ابواء» (13) نهضت ضد اموی را از سال 100 هجری آغاز کردند. وچون بنی العباس زمینه را برای خودشان مهیا نمی دیدند، با «محمدنفس زکیه » (14) به عنوان مهدی امت بیعت کردند. (15)

===============================

9- بعد از آنکه روسای بنی هاشم با محمد بیعت کردند، از امام جعفر صادق(ع) نیز دعوت نمودند که با محمد به عنوان مهدی امت بیعت کند ولی حضرت به آن ها فرمود که در نزد ما اسراری است. این پسر، مهدی امت نیست و وقت ظهور نیز فرا نرسیده است. حضرت در آن جلسه بیان داشتند که ابوالعباس سفاح و برادرانش به خلافت خواهندرسید و به عبدالعزیز بن عمران زهری فرمود که ابوجعفر منصورقاتل محمد و برادرش ابراهیم خواهد شد. (16)

===============================

10- مبلغان بنی عباس در آغاز، مردم را با عنوان «الرضا من آل محمد» یا «الرضی من آل محمد» تبلیغ می کردند. دو تن ازماهرترین شان عبارت بودند از: «ابوسلمه خلال » و «ابومسلم خراسانی ».

ابوسلمه که به وزیر آل محمد لقب گرفت، در کوفه مخفیانه تبلیغ می کرد و ابومسلم که به امیر آل محمد ملقب شد، در خراسان مردم را بر علیه دستگاه حاکمه اموی می شوراند. (17)

یکی از کارهای زشت ابومسلم این بود که نسبت به ابوسلمه حسادت می ورزید. نامه هایی به سفاح و عموهای سفاح نوشت و به آن ها اطلاع داد که ابوسلمه قصد دارد خلافت را از آل عباس به نفع آل ابی طالب تغییر دهد. ولی سفاح نپذیرفت و گفت: چیزی برمن ثابت نشده است.

ابومسلم وقتی که فهمید ابوسلمه از توطئه او آگاه است، عده ای رامامور کرد که هنگام برگشت ابوسلمه از نزد سفاح، او را شبانه به قتل برسانند. (18)وچون قاتل یا قاتلین از اطرافیان سفاح بودند، خون ابوسلمه لوث شد و خوارج را به عنوان قاتل معرفی کردند. (19)

===============================

11- مسعودی درمروج الذهب (20) می نویسد: ابوسلمه بعد از کشته شدن ابراهیم امام به این فکر افتاد که خلافت را از آل عباس به نفع آل ابی طالب تغییر دهد. نامه ای در دو نسخه برای امام جعفرصادق(ع) و عبدالله محض نوشت و به مامور گفت: این دو نامه رامخفیانه به امام جعفر صادق(ع) بده و اگر قبول کرد، نامه دیگررا از بین ببر و اگر نپذیرفت، نامه دوم را برای عبدالله ببر وطوری عمل کن که هیچ کدام نفهمند که برای دیگری نامه نوشتم.

فرستاده، نامه را اول برای امام(ع) برد. ایشان قبل از آنکه نامه را مورد مطالعه قرار دهد، به آتش گرفت و آن را سوزاند وبیان داشت که ابوسلمه شیعه و طرفدار ما نیست. فرستاده، نامه دیگر را به عبدالله محض داد که بسیار خوشحال و مسرور گردید.

صبح زود نزد امام صادق(ع) آمد و جریان را اطلاع داد. امام به اوگفت که ابوسلمه عین این نامه را برای من نیز نوشته بود ولی آن را سوزاندم. به او گفت: ابوسلمه طرفدار ما نیست. از چه زمان اهل خراسان شیعه تو شده اند که می گویی شیعیان ما نوشته اند؟ آیاتو ابومسلم را به خراسان فرستادی؟ آیا تو به آن ها گفتی لباس سیاه بپوشند و آن را شعار خود قرار دهند...؟ عبدالله از این سخنان ناراحت شد و شروع به بحث با امام نمود. (21)

===============================

12- در بررسی نامه ابوسلمه باید گفته شود که این جریان مقارن ظهور بنی العباس است و ابومسلم شدیدا در فعالیت است که ابوسلمه را از میدان به در کند و در این قضیه عموهای سفاح نیز او راتایید و تقویت می کنند.

با این وصفی که مسعودی نوشته، معلوم می گردد که ابوسلمه مردی سیاسی بوده و سیاستش از این که به نفع آل عباس کار کند، تغییرمی کند و چون هرکسی را نیز برای خلافت نمی توان معرفی نمود، سیاست مآبانه یک نامه را به هردو نفر که از شخصیت های مبرز بنی هاشم هستند، از اولاد بنی الحسن «عبدلله محض » و از اولاد بنی الحسین «امام صادق(ع ») می نویسد که تیرش به هرجا اصابت کرد، از آن استفاده کند. بنابراین درکار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به بنی عباس و تثبیت حکومت در خاندان آن ها و دعوت از دو نفر برای بیعت با آنان، نشان دهنده جدی نبودن دعوت و آمیخته بودن آن باتزویر و عدم آگاهی از نظام واقعی امامت است و فقط می خواسته کسی را ابزار قرار دهد.

به علاوه این کار، کاری نبوده که به نتیجه برسد و بهترین دلیل آن، این است که هنوز جواب نامه به دست ابوسلمه نرسیده بود که غائله به کلی خوابید و ابوسلمه از میان رفت. (22)

===============================

13 -بعضی از کسانی که ادعای تاریخ شناسی دارند، با انکار واعتراض می پرسند که چرا امام صادق(ع) در جواب نامه ابوسلمه چنان برخوردی داشته است؟

در جواب به این افراد، باید گفته شود که در این قضیه نه شرایطمعنوی درکار بوده که افرادی با خلوص نیت چنین پیشنهادی را بیان کنند و نه شرایط ظاهری و امکاناتی فراهم بوده که بتوان به واسطه آن اقدام عملی نمود. (23)

علت خودداری و امتناع امام صادق(ع) از قبول درخواست ابوسلمه:

اولا این بود که امام می دانست بنی عباس ساکت نخواهند نشست و امام را به شهادت می رسانند. بدون آن که شهادت امام هیچ فایده و اثری برای اسلام و مسلمین داشته باشد.

ثانیا در آن عصری که امام می زیست، آنچه که برای جامعه اسلامی بهتر و مفیدتر بود، رهبری نهضت علمی، فکری و تربیتی بود که اثرآن تاکنون هست; کما این که در عصر امام حسین آن نهضت ضرورت داشت که اثرش هنوز نیز باقی است. (24)

===============================

14 -از سال 129 هجری تا 132 هجری که عباسیان روی کار آمدند;چون بنی امیه رو به ضعف و سقوط می رفتند، فرصت این که امام(ع) راتحت فشار قرار دهند، نداشتند و از طرفی عباسیان نیز که شعارطرفداری از خاندان پاک پیامبر اکرم(ع) وگرفتن انتقام خون بناحق ریخته آنان را می دادند، به امام فشاری وارد نمی آوردند. ازاین رو، این دوران، برای امام دوران آرامش و آزادی بود و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت های علمی و فرهنگی به شمار می رفت، فرصتی که برای هیچ یک از امامان دیگر به غیر از امام باقر(ع) که اندکی از این فرصت برای ایشان به وجود آمد و فعالیت علمی راشروع کرده بود. و هم چنین برای امام رضا(ع) فراهم نگشت. ولی امام صادق(ع) هم عمر طولانی (حدود 70 سال) داشتند و هم محیط وزمان برای ایشان مساعد بود. (25)

===============================

15- در زمان امام جعفر صادق(ع) در جامعه اسلامی شور و نشاط فوق العاده ای پیدا شد که منشاجنگ عقاید گردید. به طور خلاصه می توان عوامل مؤثر در این نشاط را در چهار مورد بررسی کرد:

الف- محیط آن دوره، محیط کاملا مذهبی و اسلامی بود و مردم تحت انگیزه های مذهبی، زندگی می کردند. تشویق های پیامبر به علم ودانش و تشویق و دعوت های قرآن کریم به علم و تعلم و تفکر وتعقل، عامل اساسی این نهضت و شور و نشاط بود.

ب- نژادهای مختلفی که سابقه فکری و علمی داشتند، در دنیای اسلام وارد شدند و تحولاتی را در جامعه ایجاد کردند.

»جهان وطنی اسلامی » (26) عامل سومی بود که زمینه را مساعدمی کرد. اسلام با وطن های آب و خاکی مبارزه کرده بود و وطن را«وطن اسلامی » تعبیر می کرد که هرجا اسلام هست، آنجا وطن است ودر نتیجه تعصبات نژادی تا حدود بسیار زیادی از میان رفته بود.

به طوری که نژادهای مختلف با یکدیگر همزیستی داشتند. (27)

د- عامل دیگری که زمینه ی این جهش وجنبش را فراهم می کرد،«تسامح و تساهل دینی » بود. (28) یعنی مسلمانان به خاطر همزیستی با اهل کتاب، آنها را تحمل می کردند و آن را برخلاف اصول دینی خود نمی پنداشتند. در آن زمان اهل کتاب، اهل علم و دانش بودندکه وارد جامعه اسلامی شده بودند و مسلمین نیز مقدم آن ها راگرامی می شمردند. در نتیجه در همان عصر اول، معلومات آن ها راگرفتند و درعصر بعدی، خود در راس جامعه اسلامی قرارگرفتند. (29)

===============================

16- امام صادق(ع) در عصری زیست که علاوه بر حوادث سیاسی، یک سلسله حوادث اجتماعی و پیچیدگی ها و ابهام های فکری و روحی پیداشده بود که اسلام راتهدید می کرد. ظهور متکلمان (30) ، صوفیه (خشکه مقدس ها) (31) ، زنادقه (32) ، مکتب ها و نحله های مختلف فقهی جبریه، مشبهه، تناسخیه و... (33) اختلاف قرائت، اختلاف در تفسیر،و رشد گروه خوارج و مرجئه از آن جمله بودند. (34) هرکدام عقایدخود را ترویج می کردند و به نحوی نظر می دادند. از این رو، تشنگی عجیبی به وجود آمده بود که لازم بود امام(ع) به آن ها پاسخ مناسب گوید.

===============================

17 - امام صادق(ع) با تمامی این جریاناتی که وجود داشت، برخوردکرد. از نظر قرائت و تفسیر، یک عده شاگردان امام هستند. درباب نحله های فقهی هم که مکتب امام صادق(ع) قوی ترین و نیرومندترین مکتب های فقهی آن زمان بوده، به طوری که اهل تسنن هم اعتراف نمودند. ابوحنیفه (35) و مالک (36)شخصا از محضر امام استفاده کردند و مالک بارها از مدینه به خدمت امام می رسید و از وجودایشان استفاده می برد. شافعی و احمد بن حنبل نیز از شاگردان شاگردان امام هستند. (37)

امام صادق(ع) با درنظرگرفتن نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی مناسب، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه علمی وسیعی به وجود آورد (38) و در رشته های مختلف، شاگردان بزرگی همچون «هشام بن حکم کندی »، «محمد بن مسلم »، «ابان بن تغلب »، «هشام بن سالم »، «معلی بن خنیس »، «محمد بن علی بن نعمان بجلی کوفی » معروف به «مؤمن الطاق »، «مفضل بن عمر»،«ثابت بن دینار» معروف به «ابوحمزه ثمالی »، «زراره بن اعین »، «جابر بن یزید جعفی کوفی »، «صفوان بن مهران جمال اسدی کوفی » معروف به «صفوان جمال »، «عبدالله بن ابی یعفور»، «حمران بن اعین شیبانی »، «حمزه طیار»، «بریدبن معاویه عجلی »، و... تربیت نمود. (39)

===============================

18- در دوره امام صادق(ع)، شیعیان و طرفداران امام با نوعی پیوستگی فکری و عملی، تشکیلاتی را به وجود آورده بودند و امام صادق(ع) نیز با خلفا مبارزه مخفی می کرد. نوعی جنگ سرد در میان بود. معایب، مثالب و مظالم خلفای جور به وسیله امام(ع) در دنیاپخش شد. حتی امام(ع) به منظور تبلیغ ولایت و امامت خود،نمایندگانی به مناطق مختلف از جمله خراسان می فرستاد. (40)

فشار گسترده سیاسی حکام اموی و عباسی گویای این حقیقت است که یاران امام به خاطر مصون ماندن از گزند حکام زورگو، «تقیه »می کردند. تاکیدهای مکرر امام بر «تقیه » نشان دهنده فعال بودن این تشکیلات به طور مخفی و تصمیم جدی حکومت بر سرکوب کردن حرکت ها است. برخی از روایت های موجود نشان می دهد که شیعیان به شدت تحت فشار بودند. (41) و از ترس شمشیر برهنه منصور، راه تقیه را در پیش گرفتند. (42)

جاسوسان اموی و عباسی، مراقب رفت و آمدهای امام و اصحابشان بودند. اگر کسی تماسی برقرار می کرد، با کمال احتیاط این عمل رابه انجام می رساند. زیرا دستگاه خلافت اگر فردی را می شناخت که بااهل بیت علیهم السلام اظهار محبت می کند، سرنوشت او با مرگ یاسیاهچال و زندان ابد، رقم می خورد. چنان که یکی از اطرافیان امام(ع) زیر شلاق جان سپرد. (43) به همین خاطر امام از بعضی ازشیعیان روی بر می گرداند و حتی برخی را مورد سرزنش قرارمی داد. (44)

===============================

19 -از رویدادهای دیگر زندگی امام صادق(ع) فوت فرزند بزرگش اسماعیل است که بسیار مورد علاقه امام بود. طبق روایات، امام درمرگ او بسیار بی تابی و بدون ردا و با پای برهنه دنبال جنازه اوحرکت می کرد. (45) امام(ع) والی مدینه و جمعی انبوه از معاریف ومشایخ مدینه را حاضر کرد و از همگی آن ها دعوت نمود که خوب به چهره اسماعیل نگاه کنند که آیا مرده است یا زنده است؟

همگی به مرده بودن اسماعیل تصدیق کردند. این عمل چند بار انجام شد. سپس فرمود: خدایا! تو شاهد باش. و دست امام موسی کاظم(ع)را گرفت و فرمود: «هو حق و الحق معه و منه الی...»; او حق است و حق با اوست تا ظهور امام غایب. (46) اسماعیل در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. (47)فرقه اسماعیلیه منتسب به این فرزندامام می باشند.

===============================

20 -از حوادث مهم دوره زندگی امام صادق(ع) که در زمان خلافت هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه اموی به وقوع پیوست، «جنبش مسلحانه زید بن علی(ع ») است. زید فرزند بزرگتر امام سجاد(ع)است (48) که در روز جمعه سوم صفر سال 123121 هجری قمری بنابراختلافی که وجود دارد (49) در کوفه به همراهی 5000 نفر دست به قیام زد و پس از دو روز درگیری به شهادت رسید. یاران زید باتدابیر امنیتی شدیدی، پیکر بی جان او را دفن نمودند ولی باگزارش حفار، حاکم کوفه به گوردست یافت و بعد از جدا کردن سر ازبدن، پیکرش را در محله «کناسه » کوفه به مدت چهار سال به دارآویختند. (50)

در باره ادعا یا عدم ادعای امامت زید، گزارش های ضد و نقیضی نقل شده است. (51) در بعضی روایات که از امام صادق(ع) وجود دارد،آمده است که: «خدا زید را رحمت کند، او عالمی درست گفتاربود.» (52) «او مردی با ایمان، عارف، دانشمند و درستکار بود.

و اگر زمام امور را به دست می گرفت، می دانست آن را به چه کسی بسپارد. » (53) «به خدا قسم عمویم زید راه شهدای حق را پیمود،راه شهیدانی که در کنار رسول خدا(ع)، علی و حسین علیمهاالسلام شربت شهادت نوشیدند.» (54)

فلسفه قیام زید در چند امر، خلاصه می گردد:

الف- انتقام خون شهدای کربلا.

ب -امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح وضع موجود.

ج- تشکیل حکومت اسلامی و واگذاری آن به ائمه اطهار علیهم السلام.

===============================

21- از حوادث دیگر در دوره زندگی امام صادق(ع)، «قیام یحیی بن زید بن علی(ع ») است که در سال 125 هجری در خراسان و درزمان حکومت هشام بن عبدالملک صورت گرفت و در همین سال به شهادت رسید. (55)

===============================

22-«قیام محمد نفس زکیه » از حوادث دیگر دوره امام صادق(ع)است. او در سال 145 هجری و به همراهی 250 نفر از اصحاب خود درماه رجب به عنوان خروج بر منصور عباسی به مدینه آمد و شهر رادر تصرف خود در آورد. سرانجام در درگیری با لشکر عیسی بن موسی در اواسط ماه رمضان همان سال در سن 40 سالگی به قتل رسید. (56)

ابراهیم برادر محمد نیز بعد ازقتل نفس زکیه، قیام کرد و درنزدیکی های کوفه کشته شد و بدین گونه پیش بینی امام صادق(ع) به وقوع پیوست.

===============================

23- در سال 136 هجری منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی، به خلافت رسید و تا سال 158 هجری حکومت کرد. دوران منصور یکی ازپراختناق ترین دوران های تاریخ اسلام است. به طوری که حکومت ارعاب و ترور، نفس های مردم را در سینه خفه کرده و وحشت، همه را فراگرفته بود. او برای استحکام پایه های حکومت خود، افراد زیادی رابه قتل رساند که ابومسلم خراسانی را می توان یکی از این افراددانست. (57)

مهم ترین مسئله ای که منصور را به رنج و زحمت می انداخت، وجودعلویان که در راس آنان شخص امام جعفرصادق(ع) قرار داشت، بود.

وی برای این که شخصیت و عظمت امام(ع) را بکاهد، شاگردان امام را رو در روی امام قرار می داد تا با آن حضرت به مباحثه برخیزند (58) و امام را مغلوب کنند ولی موفق نگردید.

===============================

24 -از روزی که منصور به حکومت رسید تا روز شهادت امام جعفرصادق(ع) که 12 سال به طول کشید، با وجودی که بین امام و منصورفاصله زیادی وجود داشت، زیرا امام در حجاز بودند ومنصوردرعراق می زیست ولی به انواع مختلف، امام را مورد آزار و اذیت خود قرار می داد و چندین بار امام را نزد خود فراخواند تا او رابه شهادت برساند ولی موفق به انجام یت شوم خود نشد. (59)

منصور درباره امام(ع) تعبیر عجیبی دارد. می گوید: جعفر بن محمدمثل یک استخوان در گلوی من است; نه می توانم بیرونش بیاورم و نه می توانم آن را فرو برم. نه می توانم مدرکی از او به دست آورم وکلکش را بکنم و نه می توانم تحملش کنم. (60)

===============================

پی نوشتها:

1- قاسم با دختر عموی خود اسماء بنت عبدالرحمن بن ابی بکرازدواج کرد. بنابراین، مادر امام(ع) از طرف پدر و نوه ابوبکراست.

2- ائمه بقیع عبارتند از: امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع).

3- الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 271; کتاب الحجه، کلینی، باب مولدالامام ابی عبدالله; حیات الصادق، ص 6; اعلام الوری طبرسی، ص 271; اصول کافی، ج 1، ص 472; بحارالانوار، ج 47، ص 1.

4- الفصول المهمه فی معرفه الاحوال الائمه(ع)، علی بن محمدبن احمدمالکی، ص 223; کشف الغمه، ج 2، ص 367.

5- بیست گفتار، مطهری، ص 164; حبیب السیر، ج 2، ص 206; بحار،ج 11، ص 79; کفایه المطالب، ج 3، ص 307; صفه الصفوه، ابن جوزی، ص 94.

6- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهری، ص 137; الارشاد،ص 249.

7- تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 375; الشیعه و الحاکمون، ص 137; مروج الذهب مسعودی، ج 3، ص 233 به بعد; الکامل، ابن اثیر،ج 4، ص 465 به بعد.

8- الارشاد، شیخ مفید، ص 284; مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب،ج 4، ص 280، اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص 291; بحارالانوار،ج 47، ص 241، ح 2.

9- الارشاد، شیخ مفید، ص 289.

10- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 117 118; الکامل، ج 3، ص 201 به بعد; مقاتل الطالبیین، ص 70; الامامه و السیاسه، ج 1، ص 165; الغدیر، ج 10، ص 326; مروج الذهب، ج 3، ص 166.

11- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 117.

12- مجموعه آثار، ج 14، ص 584.

13- ابواء مکانی است مابین مدینه و مکه. این مکان جایی است که آمنه (س)مادر پیغمبر اکرم(ع) در آن جا وفات یافت و حضرت امام کاظم(ع) به دنیا آمد. (ر.ک: معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 1، ص 79.)

14- محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی(ع).

15 سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، استاد مطهری، ص 131 132;مقاتل الطالبیین، ص 173.

16- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 134 135.

17- الفخری، ابن طقطقا، ص 153; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 352.

18- مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 284.

19- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 123 124; بیست گفتار، ص 180179.

20 ج 3، ص 269268; الفخری، ص 154 155; جهادالشیعه، ص 104.

21- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 129124.

22- همان، ص 130.

23- همان، ص 131130.

24- بیست گفتار، مطهری، ص 180179.

25- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 157 158.

26- مجموعه آثار، مطهری، ج 14، ص 68 71; سوره تکویر، آیه 27; سوره سباء، آیه 28; سوره انبیاء، آیه 105; سوره اعراف، آیه 158; سوره انعام، آیه 89; نساء،133; مجمع البیان، ج 9، ص 164.

27- مثلا یک غلام بربری مانند «نافع » یا «عکرمه » غلام عبدالله بن عباس در کرسی استادی می نشست و بسیاری از مسلمانان عراقی، سوری، حجازی، مصری، ایرانی و هندی در پای درس او شرکت می کردند.

28- مسئله «تساهل و تسامح با اهل کتاب » عامل فوق العاده مهمی بود. این مسئله ریشه حدیثی دارد. احادیثی همچون «خذواالحکمه ولو من مشرک » و «الحکمه ضاله المؤمن، یاءخذها اینماوجدها» مضمونش همین است.

29- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 161159.

30- از بحث های داغ آن روز، بحث های کلامی بود. متکلمین در اصول عقاید و مسائل اصولی همچون خدا، صفات خدا، آیات مربوط به خدا،درباره نبوت و حقیقت وحی، درباره شیطان، توحید، ثنویت، قضا وقدر، جبر و اختیار و... بحث می کردند.

31- ظهور متصوفه به طوری که طبقه ای را به وجود آورند وطرفداران زیادی پیدا کنند و در کمال آزادی، حرف های خود را برزبان جاری سازند، در زمان امام صادق(ع) رخ داد. این گروه به عنوان نحله ای در مقابل اسلام سخن نمی گفتند، بلکه بیان می داشتندکه اصلا حقیقت اسلام آن است که ما می گوییم. اینان روش خشکه مقدس عجیبی پیشنهاد می کردند که قابل تحمل نبود.

32- از خطرناکترین طبقه های این عصر، ظهور زنادقه بود. زنادقه طبقه متجدد و تحصیل کرده آن عصر بودند. که با زبان های زنده آن روز سریانی، فارسی، هندی و... آشنا بودند. زنادقه ودهریینی از قبیل ابن ابی العوجاء، ابوشاکر دیصانی و حتی ابن مقفع وجود داشتند که با آن حضرت به محاجه برخاستند. احتجاجات بسیارمفصل و طولانی که در این زمینه باقی است به راستی اعجاب آوراست. «توحید مفضل » در اثر یک مباحثه با یک نفر دهری مسلک ورجوع مفضل به امام صادق(ع) پدید آمده است.

33- مدینه، کوفه، بصره و حتی اندلس هر کدام مرکزی به شمارمی رفتند که مالک ابن انس، ابوحنیفه و... رهبری آن را بر عهده داشتند.

34- بیست گفتار، ص 180 184.

35- نعمان بن ثابت بن زو طی بن مرزبان معروف به ابوحنیفه دوسال شاگرد امام بود. (امام الصادق و المذاهب الاربعه، حیدر اسد،ج 1، ص 70.)36- مالک بن انس نیز نزد امام(ع) می آمد و به شاگردی آن حضرت افتخار می کرد. (همان، ج 1، ص 53)

37- سیری در سیره ائمه اطهار(ع) ص 151147.

38- حرکت های علمی دنیای اسلام، اعم از شیعه و سنی مربوط به امام صادق(ع) است. حوزه های سنی مولود تفکر امام(ع) است; چون درراس حوزه های سنی، جامع الازهر وجود دارد که در حدود 1000 سال پیش توسط شیعیان فاطمی تاسیس شد و تمام حوزه های دیگر اهل سنت،منشعب از این جامع است. (سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 164163.)

39- رجال کشی، محمدبن حسن طوسی، ص 275; قاموس الرجال، محمدتقی تستری، ج 3، ص 416; بحارالانوار، ج 47، ص 345.

40- بحارالانوار، ج 47، ص 72.

41- مستدرک الوسائل، حاج میرزا حسین نوری طبرسی، ج 12، ص 297به بعد; وسائل الشیعه، حر عاملی، ج 9، ص 32.

42- تاریخ الشیعه، ص 43.

43- حیاه الامام الباقر(ع)، ج 1، ص 256; المحاسن، ص 119.

44- المناقب، ج 4، ص 248.

45- الارشاد، شیخ مفید، ص 267.

46- کتاب الغیبه، محمدبن ابراهیم نعمانی، ص 328; بحارالانوار،ج 47، ص 254.

47- الارشاد، شیخ مفید، ص 267.

48- مقاتل الطالبیین، ص 127; بحار، ج 46، ص 208.

49- تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 67 70; مختصرتاریخ العرب،سیدامیرعلی، ص 154; بحارالانوار، ج 46، ص 172; الاخبارالطوال، ص 345; مقاتل الطالبیین، ص 137.

50- الامالی، شیخ طوسی، ص 277 و شیخ صدوق، ص 392; تنقیح المقال،مامقانی، ج 1، حرف (ز).

51- روایاتی که در نکوهش زید بیان گردیده به خاطر تقیه صورت گرفته است.

52- الغدیر، ج 2، ص 221.

53- تاریخ طبری، ج 8، ص 300.

53- همان، ج 3، ص 70; رجال کشی، ص 184.

54- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، مطهری، ص 117 118; تنقیح المقال، مامقانی، ج 1، حرف (ز)، ص 468; سفینه البحار، ج 1، ماده(ز).

55- تاریخ طبری، ج 8، ص 300.

56 تذکره الخواص، ابن جوزی، ص 203199.

57- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 197; تاریخ الخلفا، سیوطی،ص 208 و209.

58- الامام الصادق(ع)، محمدابوزهره، ص 28; الامام جعفر الصادق رائد السنه و الشیعه، ص 19.

59- مناقب آل ابی طالب(ع)، ج 4، ص 238; الامام الصادق(ع)، مظفر،ج 1، ص 111.

60- سیری در سیره ائمه اطهار(ع)، ص 159158; وسائل الشیعه، ج 12، ص 129; کشف الغمه، ج 2، ص 209208; بحار، ج 47، ص 42.

حمیده، بانوی پاک، مادر امام کاظم(ع)

 

انسان کامل شخصیتی است که ظرفیت وجودی خویش را با پذیرش حکمت، معارف الهی، صفات حمیده و انجام اعمال حسنه به حداکثر ممکن افزایش داده، به نهایت درجه یقین رسیده، در عرفان و شناختِ حق، گوی سبقت را از دیگران

برباید.

مصداق کامل انسان کامل در انبیاء الهی و ائمه اطهار(ع) متجلی شد. ولی وارستگان دیگری هم بودند که به طور نسبی به این مقام شامخ دست یافتند. به نظر می رسد که مادران فرهیخته ائمه هدی (ع) نیز از گروه اخیر باشند. زیرا از دامان پر مهر آنان برجسته ترین شخصیتها و کاملترین افراد نوع بشر پا به عرصه وجود نهادند؛ انسانهایی که قلم از توصیف آنان عاجز است. پیدا است که تحمل و باروری چنین وجودهای نورانی تنها متناسب با مادرانی است که با فرزندان خود (یعنی امامان معصوم) سنخیت روحی و اخلاقی داشته باشند.

یکی از بانوان نمونه، ام الائمه حضرت حمیده است. این ماه عالمتاب، همسر امام صادق(ع) و مادر امام کاظم(ع) است. و به تعبیری پنج امام بعدی (یعنی امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام حسن و امام زمان) نیز فرزندان وی و از نسل ایشان به حساب می آیند. بدین ترتیب حضرت حمیده حلقه اتصالی میان امام صادق و ائمه بعد از ایشان است.

متأسفانه در باره این شخصیت بی نظیر نیز همچون بسیاری از شخصیتهای گرانمایه شیعه مطلب چندانی در دست نیست. خلاصه مطالبی که در باره ایشان بدانها دست یافتیم، به قرار ذیل است:

اسامی، کنیه، القاب

نام شریف این بانوی گرانقدر، حَمِیْدَة یا ُحمَیْدَة است. امام باقر (ع) در نخستین برخورد از ایشان پرسیدند: نامت چیست؟ گفت: حمیده.(1) لقب ایشان «مصفاة» به معنای پاک و خالص و پیراسته است. این لقب را امام باقر (ع) زمانی که می خواستند ایشان را به امام صادق (ع) هدیه کنند، انتخاب کرده، فرمودند: «حمیدة مصفاة من الادناس»؛(2) حمیده از بدیها پاک شده است.

یا «حمیدة مصفاة من الارجاس»؛(3) حمیده از پلیدیها پاک شده است.

بنابراین اگر در سخن راویان و شرح حال نویسان می بینیم که از این بانوی گرامی تحت عنوان «حمیدة المصفاة» یاد شده، از همین جا ناشی شده است. مثلاً می بینیم که علی بن میثم می گوید: «اشترت حمیدة المصفاة ... جاریة مولدة؛(4)» حمیده مصفاة جاریه (کنیز) مولدی خرید.

لقب دیگری که در برخی از گزارشها برای این بانوی عالی مقام ذکر شده، «مهذبة» است. در روایت مسعودی آمده است: «حمیدة ... مهذبة» حمیده، تهذیب شده است. یعنی از تمامی آلودگیهای روحی، خالص و پاک است و دارای اخلاق و اوصاف نیکو است. و شاید واژه «مهذبة» مترادف جمله ای باشد که به دنبال آن در روایت مسعودی و برخی دیگر آمده است؛ «مصفاة من الارجاس»؛ یعنی پاک و پیراسته از زشتیها و آلودگیها است.

در همین گزارشها از ایشان به عنوان «سیدالاماء» و «سیدة الاماء»(5) (یعنی سرور کنیزان) نیز یاد شده است.

لقب دیگری که برای حضرت حمیده ذکر کرده اند «لؤلؤة»(6) است.

کنیه شریف ایشان «ام محمد»(7) است.

بنابراین، کنیه و اسامی و لقبهای این بانوی فرهیخته عبارتند از:

1ـ حمیدة

2ـ مصفاة

3ـ مهذبة

 4ـ سیدة الاماء

5ـ سید الاماء

6ـ لؤلؤة

 7ـ ام محمد.

=========================================

خانواده و نژاد

نام پدر حضرت حمیده، صاعد(8) و نام برادر ایشان صالح(9) و اصل و نژاد ایشان از بربر یا اندلس یا روم یا عجم است.

توضیح اینکه بربر طبق گفته حموی نامی بوده، مشتمل بر قبیله های بسیاری در کوههای مغرب، و مغرب شامل شبه جزیره ای است که مسلمانان در قدیم به آن مغرب الاقصی می گفتند و به کشور مراکش و الجزایر و تونس تقسیم می شد.

آقای باقر شریف قرشی در باره خانواده و نژاد حضرت حمیده گوید: مورخان در نسب این بانوی گرامی اختلاف فراوان دارند: برخی گفته اند اندلسی و کنیه اش لؤلؤة است.

و گفته شده که ایشان بربریه و دختر صالح بربری است. و در برخی از منابع آمده است که حمیده مصفاة دختر صالح، و در برخی دیگر دختر صاعد بربری عنوان شده و نیز گفته شده که خواهر صالح است. برخی معتقدند ایشان رومی، و بعضی گفته اند از جلیل القدرترین نژادهای عجم بوده و بسیاری از مورخان هم اصل و نسب ایشان را بازگو نکرده اند (.(10

=========================================

ماه فروزان

حضرت حمیده از جمله بانوان باشخصیت عالم تشیع بلکه عالم تدین بوده است. او فرزانه ای عارف، فقیه، راوی و از شاگردان بی واسطه دو حجت الهی امام جعفرصادق(ع) و امام موسی کاظم(ع) بوده و بسیاری فضایل ظاهری و باطنی را کسب کرده است. نخستین آشنایی آن بانوی الهی با اهل بیت از زمانی آغاز شد که امام باقر (ع) تصمیم گرفت برای فرزند گرامیش امام صادق(ع) همسری اختیار نماید.

=========================================

پیوند دو نور الهی

عکاشه بن محصن گوید: روزی خدمت امام باقر(ع) عرض کردم: چرا برای اباعبداللّه (11) همسر نمی گیرید؟ زمانش فرا رسیده است.

جلوی امام کیسه ای سربسته و مهر زده قرار داشت.

امام فرمود: بزودی برده فروشی از اهالی بربر به اینجا رسیده، در منزل میمون ساکن می شود. با این کیسه پول از او کنیزی خریداری می کنیم ...

مدتی از این جریان گذشت. روزی خدمت امام باقر(ع) رسیدم. امام فرمود: آیا می خواهید در مورد آن برده فروش که ماجرایش را برای شما ذکر کردم، سخن بگویم؟ او اکنون آمده است. بروید و با این کیسه پول از او کنیزی بخرید.

عکاشه گوید: ما پیش برده فروش رفتیم.

برده فروش گفت: هر چه داشتم، فروخته ام مگر دو کنیز که یکی، از دیگری بهتر است.

گفتیم: آنان را بیاور تا ببینیم.

او آنها را آورد، ما گفتیم: آن کنیز بهتر را به چه قیمتی می فروشی؟

گفت: به هفتاد دینار.

گفتیم: به ما خوبی کرده از قیمتش کم کن.

گفت: کمتر از هفتاد دینار نمی دهم.

گفتیم: در مقابل پولی که در این کیسه است و ما نمی دانیم چقدر می باشد، می خریم.

پیرمردی که کنار او بود، گفت: مهر کیسه را بگشایید و پولها را بشمارید.

برده فروش گفت: این کار را نکنید! چون اگر یک حبه(12) هم از هفتاد دینار کمتر باشد، نمی فروشم.

پیرمرد گفت: بگشایید و بشمارید.

ما کیسه را گشوده و دینارها را شمردیم. با کمال تعجب دیدیم هفتاد دینار است، نه کمتر و نه بیشتر.

کنیز را خریده و به محضر امام باقر(ع) مشرف شدیم. امام صادق(ع) هم نزد ایشان ایستاده بود. ماجرا را عرض کردیم، امام شکر الهی را به جا آورد و به آن کنیز فرمود: نامت چیست؟

گفت: حمیده.

امام فرمود: «حمیدة فی الدنیا محمودة فی الاخرة»؛ در دنیا پسندیده و در آخرت ستایش شده ای. بگو ببینم دوشیزه ای یا بیوه؟

گفت: دوشیزه ...

امام باقر(ع) به امام صادق(ع) فرمود: جعفر، او را برای خود بپذیر(.(13

=========================================

ماجرای ولادت امام کاظم(ع)

کانون زندگی حمیده خاتون را عشق و محبت الهی و دوستی اهل بیت عصمت و طهارت تشکیل می داد. روابط آن بانو با همسر گرامیش حضرت صادق(ع) بسیار گرم و صمیمانه بود. حمیده خاتون از اینکه دارای بهترین همسر است، و از اینکه در خدمت خاندان وحی و رییس مذهب تشیع قرار دارد، افتخار می کرد و به خود می بالید. امام صادق(ع) نیز به همسرش بسیار علاقه مند بود. گویند حمیده خاتون در نظر آن بزرگوار، عزیزترین و دوست داشتنی ترین و محترم ترین بانوان به شمار می آمد و جایگاه عظیمی داشت.

در خلال این زندگی پاک و طیب، حضرت حمیده حامله گردید. و در همان سال به همراه امام صادق(ع) و گروهی از اصحاب به بیت اللّه  الحرام مشرف گردیدند. پس از پایان حج وقتی به محلی به نام ابواء ـ در چهار منزلی شهر مدینه(14) ـ رسیدند، حمیده خانم متوجه شد که زمان ولادت فرزند گرامیش فرا رسیده است:

آن خلد برین که نامش ابواست

مولد مبارکش از آنجاست

آن روضه میان بلدتین است

الحق به مثال جنتین است((15

لذا کسی را نزد امام فرستاد تا ماجرا را اطلاع دهد.

در آن هنگام امام با جمعی از یاران در حال غذا خوردن بود. وقتی از موضوع باخبر شدند، به سرعت خود را به نزد همسر عزیزشان رساندند و چیزی نگذشت که نوزاد متولد شد.

امام صادق(ع) فرزند عزیزش را در آغوش گرفت و آداب شرعی ولادت را به جا آورده، در گوش راستشان اذان و در گوش چپشان اقامه گفتند.

نخستین چهره ای که نوزاد گرامی بعد از گشودن چشمان مبارکش با آن مواجه شد، رخسار نورانی پدر بود و نخستین کلمه ای که از زبان شریف پدر به گوش مبارک امام کاظم(ع) جاری شد، کلمه مقدس توحید بود.

سپس امام صادق(ع) به سوی اصحابش بازگشت در حالی که لبخندی بر لبان مبارکش بود.

یاران پرسیدند: ای آقای ما، خداوند شما را شادمان بدارد و ما را فدایتان کند،

حمیده خانم چه کرد؟

امام(ع) آنان را به ولادت نوزاد مبارک بشارت داده مقام والایش را این گونه بیان فرمود: «قد وهب اللّه  لی غلاما و هو خیر من برأ اللّه »؛ خداوند فرزندی به من عنایت کرد که بهترین آفریده اوست.

همچنین امام(ع) این نکته مهم را به اصحابش گوشزد کرد که فرزندش از جمله اهل بیتی است که خداوند، فرمانبرداری از او را بر همه بندگانش واجب کرده: «فدونکم فو اللّه  هو صاحبکم»(.(16

ظاهرا یعنی فرامین و دستورات او را گرفته به آنها عمل کنید که به خدا سوگند او امام شماست.

سال ولادت امام کاظم(ع) طبق گفته برخی از علما 129 و طبق گفته برخی دیگر 128 قمری بود(.(17

هنوز چیزی از ولادت آن نوزاد شریف نگذشته بود که امام صادق(ع) ابواء را به قصد مدینه ترک گفت و در آنجا برای بزرگداشت فرزند عزیزش سه روز از مردمپذیرایی کرد(.(18

=========================================

شایسته کرامت الهی و تحت نظرفرشتگان

حضرت حمیده به واسطه آنکه فرشتگان الهی او را حفاظت می کردند، به درجه ای از تکامل روحی و معنوی رسیده بود که خداوند او را لایق همسری و مادری امامان معصوم قرار داده بود. وی همچنین در پرتو عنایات حق توانست به بارگاه کرامت الهی راه پیدا کند. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است: «حمیدة سید الاماء مصفاة من الارجاس کسبیکة الذهب فما زالت الاملاک تحرسها حتی اذنت الی کرامة اللّه »؛

حمیده، بزرگ کنیزان و سرور آنان است مانند شمش طلا، پاک و وارسته از پلیدیهاست. همواره ملائکه او را حفاظت می کردند تا اجازه راهیابی به کرامت الهی را پیدا کند.

ظاهرا مقصود از کرامت الهی، این است که به بیت عصمت و طهارت راه یافت و از دامان پاک و مطهرش نوری از انوار الهی متولد شد.

=========================================

کرامتی از سوی خدا به دو امام معصوم

حضرت حمیده کرامتی از سوی خداوند تبارک و تعالی به امام صادق و امام کاظم(ع) بود و این بهترین مدح و تعریف از این گوهر عالمتاب است. در خبری دیگر به نقل از امام صادق(ع) در این باره آمده است:

«حمیدة مصفاة من الادناس کسبیکة الذهب ما زالت الاملاک تحرسها حتی أُدّیت الیّ کرامة من اللّه  لی و الحجة من بعدی»؛((19

حمیده پیراسته از پلیدیهاست مثل شمش طلا. همواره فرشتگان او را حراست می کردند تا آنکه به من رسید و این کرامتی از ناحیه خداوند برای من و حجت بعد از من است.

=========================================

حمیده و محموده

در نخستین برخوردی که امام باقر(ع) با این بانوی عالی قدر داشت، از ایشان پرسیدند: نامت چیست؟

پاسخ داد: حمیده.

امام(ع) فرمود: «حمیدة فی الدنیا محمودة فی الاخرة»؛((20

تو در دنیا حمیده و در آخرت، ستایش شده ای.

از آنجایی که ائمه اطهار از باطن و عاقبت افراد اطلاع دارند، می توان از این جمله به عظمت و مقام شامخ این بانو پی برد. و باز با توجه به همین کلام نورانی می توان فهمید که چرا امام باقر(ع) چنین شخصیتی را برای همسری با امام صادق(ع) برگزیدند.

=========================================

تحت تربیت و تعلیم ائمه(ع)

از دیگر ویژگیهای حضرت حمیده آن است که تحت پرورش و تعلیم دو و شاید

سه خلیفه الهی یعنی امام صادق و امام کاظم و احتمالاً امام باقر(ع) قرار داشت. و چون آن بانو، نفس و روح شایسته ای داشت، محل مناسبی برای علوم و معارف نورانی اهل بیت بود. و بی تردید آن بانوی عزیز جزء اصحاب سرّ ائمه و شاگردان ممتاز آنان به حساب می آمد زیرا در وی تمهیدات لازم برای پذیرش اسرار الهی ایجاد شده بود.

=========================================

فقیه آل محمد(ع)

با وجود روح پاک و زمینه مناسبی که حضرت حمیده داشت، از علوم لدنی اهل بیت عصمت و طهارت یعنی امام صادق و امام کاظم و بسا امام باقر بهره مند گردید و از جمله علما و فقهای عصر خویش شد. پژوهشگران در این باره مطالب ارزنده ای نوشته اند که برخی از آنها را نقل می کنیم:

1ـ هر چه زمان می گذشت در بیت عصمت و طهارت بر علم و معرفت و کمال حمیده افزوده می شد و به همین جهت، امام صادق(ع) او را وادار کرد به زنان مسلمان، احکام دینی و معارف اسلامی بیاموزد(.(21

2ـ امام صادق(ع) به تربیت، تعلیم و تهذیب جناب حمیده عنایت خاصی مبذول فرمودند به گونه ای که آن بانو، عالم، فقیه و مربی نمونه ای گردید و امام از ایشان خواست به تدریس و تعلیم و ارشاد زنان مسلمان بپردازد(.(22

3ـ حمیده یکی از زنان بافضیلت به شمار می آمد زیرا به کار مهم نشر رسالت، همت می گماشت(.(23

4ـ آن بانو چنان فقیه و عالم به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق(ع) زنها را امر می فرموده که در اخذ مسایل و احکام دین به او رجوع نمایند(.(24

5ـ امام صادق(ع) او را به گونه ای پرورش داده بود که در دانش و پرهیزکاری و ایمان، سرآمد زنان عصر خویش بود و امام از او خواسته بود که عهده دار تدریس فقه و تعلیم احکام شرعی زنان مسلمان شود(.(25

6ـ حمیده بربریه ... معارف اسلامی را در بیت رییس مذهب آموخته تا جایی که شایستگی مقام ارشاد و تعلیم و تربیت را یافت(.(26

7ـ ابوعبداللّه  الصادق(ع) به بانوان امر می فرمود که در احکام به وی رجوع نمایند(.(27

بیانات فوق نشانگر این حقیقت است که حضرت حمیده از جمله علما و فقها و مبلغان و مدرسان علوم اهل بیت بود و این وظیفه خطیر را به نحو احسن انجام می داد.

=========================================

راوی انوار صادقی

حضرت حمیده از جمله ناشران و راویان علوم اهل بیت(ع) بود. متأسفانه به دلیل جو خفقان آلود حاکم بر عصر امامان و حصارهایی که ستمگران نسبت به آنان ایجاد می کردند و نیز به دلیل بی توجهی و تعصبات شدید بغض آلود تاریخ نگاران به خاندان اهل بیت و وابستگان به آنان و نیز به دلیل محدودیتهایی که به طور طبیعی از دیرباز در میان بانوان وجود داشته، از تمامی مطالب ارزشمندی که از سوی حضرت حمیده به زنان عصر (و شاید همگان) منتشر شده، چیزی در دست نیست؛ نه نام شاگردان ایشان را می دانیم و نه روایتهایی که بیان فرموده اند. تنها چیزی که نگارنده از ایشان در این باره دست یافت، دو خبر است:

یکی در مورد مسأله حج کودکان می باشد: عبدالرحمان بن حجاج ـ از شاگردان بزرگ و فقهای عصر حضرت صادق(ع) ـ در این باره گوید:

«سألت اباعبداللّه (ع) و کنا تلک السنة مجاورین و اردنا الاحرام یوم الترویة، فقلت: ان معنا مولودا صبیا. فقال(ع): مرو امه فلتات حمیدة فلتسأ لها کیف تفعل بصبیانها، قال: فاتتها فسألتها، فقالت لها: اذا کان یوم الترویة فجرّدوه و غسلوه کما یُجَرّد المحرم ثم احرموا عنه ثم قفوا به فی المواقف و اذا کان یوم النحر فارموا عنه و احلقوا رأسه ثم زوروا به البیت ثم مروا الخادم ان تطوف به بالبیت و بین الصفا و المروة و اذا لم یکن الهدی فلیصم عنه ولیّه اذا کان متمتعا»((28

از امام صادق(ع)، در سالی که مجاور مکه بوده و می خواستیم روز ترویه [یعنی هشتم ذی حجه [احرام ببندیم ـ پرسیدم: طفلی همراه ماست می خواهیم حج او را به جا آوریم، چه کنیم؟

امام(ع) فرمود: به مادرش بگویید پیش حمیده بیاید و از او بپرسد با کودکش چه کند.

مادر نزد حمیده خانم رفت و پرسید.

ایشان فرمودند: وقتی روز ترویه شد، لباس [دوخته اش] را از تنش درآورید و غسلش دهید همان گونه که محرم لباسهایش را درمی آورد. سپس از طرف او نیت احرام کنید و آنگاه او را در مواقف قرار دهید و وقتی «یوم النحر» [یعنی روز دهم ذی حجه] شد از طرف او رمی [جمرات[ کنید و سرش را بتراشید و او را زیارت بیت [اللّه الحرام [دهید. سپس خادم را وادارید تا او را گرداگرد بیت [اللّه الحرام] و میان صفا و مروه طواف دهد. و اگر «هدی» [یعنی قربانی حج] نباشد، ولیش اگر حج تمتع به جای می آورد، از سوی او روزه بگیرد.

وقتی حضرت حمیده در فروع فقهی چنین تبحری داشته که عبدالرحمان بن حجاج پاسخ مسأله خویش را از ایشان می گیرد، پس در مسایل کلی تر فقهی به مراتب مسلط تر بوده است و روایات بسیاری در سینه شریفش داشته ولی مع الاسف به دست ما نرسیده است.

نکته دیگر جالب روایت آن است که حضرت صادق(ع) خود پاسخ ابن حجاج را نداد و او را به واسطه مادر کودک به حضرت حمیده معرفی کرد. شاید به این دلیل که مقام والای علمی ایشان برای همگان روشن گردد و ضمنا گوشزد فرماید که بهتر است حتی الامکان، زنان، مسایل و احکام دین و معارف الهی و بلکه هر نوع دانش و صنعتی را از همجنسان خود فرا گیرند و از اختلاط با نامحرم بپرهیزند.

روایت دومی که از حمیده خانم نقل شده در ارتباط با واقعه سوزناک و تأسف آور شهادت امام جعفر صادق(ع) است. از ابوبصیر نقل شده که به محضرحمیده خانم مشرف شدم تا شهادت ابوعبداللّه (ع) را به ایشان تسلیت عرض کنم. ایشان سخت گریست و من هم به گریه او گریستم. بعد فرمود:

«لو رأیت اباعبداللّه (ع) عند الموت لرأیت عجبا، فتح عینیه ثم قال: اجمعوا الیّ کل من بینی و بینه قرابة. فلم نترک احدا الا جمعناه، فنظر الیهم ثم قال: ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة»؛((29

اگر اباعبداللّه (ع) را هنگام وفات می دیدی، چیز عجیبی مشاهده می نمودی. ایشان چشمانشان را گشوده، فرمودند: هر کس را که میان من و او خویشاوندی است، گرد آورید. ما کسی را وانگذاشته و همه را جمع کردیم. ایشان به آنها نگاه کرده فرمودند: شفاعت ما به کسی که نمازش را سبک و کوچک بشمارد، نخواهد رسید.

=========================================

خرید نجمه برای فرزند

طبق برخی از روایتها، حضرت حمیده، حضرت نجمه را که از اسوه های تقوا و فضیلت و عبّاد و عرفای بزرگ و چهره های پرفروغ عالم تشیع بود، خریداری کرد و به فرزند عزیز و معصومش امام موسی کاظم(ع) هدیه نمود و بدین وسیله شجره طیبه ولایت را شکوفاتر نموده، خیر کثیر دنیا و آخرت را از آنِ خود کرد و مصداق کوثر گردید. زیرا از حضرت نجمه امام رضا(ع) و حضرت معصومه(ع) پا به عرصه وجود نهادند. علی بن میثم در فضیلت این بانوی عالی مقام گوید: تکتم (یعنی حضرت نجمه) از افضل بانوان در عقل و تدین بود و مقام حمیده خاتون را بسیار بزرگ می داشت به گونه ای که هیچ گاه در حضور ایشان بر زمین ننشست.

هنگامی که حضرت حمیده، حضرت نجمه را خرید، بر اساس یک خبر غیبی و رؤیای صادق، مأموریت یافت او را به فرزند عزیزش حضرت امام موسی(ع) هدیه دهد. او در عالم رؤیا دید که پیامبر خدا(ع) می فرماید: «یا حمیدة، هی نجمة لابنک موسی، فانه سیلد منها خیر اهل الارض»؛((30

حمیده، نجمه متعلق به فرزندت موسی است. به زودی از او بهترین انسان روی زمین متولد می شود.

در پی این رؤیای صادق، حضرت حمیده، حضرت نجمه را به امام موسی(ع) بخشیده، به ایشان عرض کرد: «یا بنیّ! ان تکتم جاریة ما رأیت جاریة قط افضل منها و لست اشک ان اللّه  تعالی سیظهر نسلها ان کان لها نسل و قد وهبتها لک فاستوص خیرا بها»؛((31

فرزندم، تکتم جاریه ای است که بافضیلت تر از او تاکنون ندیده ام. تردیدی ندارم که اگر نسلی داشته باشد، خداوند آن را ظاهر می سازد. او را به شما بخشیدم و درخواست خیر و نیکی نسبت به او دارم.

=========================================

وکیل حضرت صادق(ع)

گرچه زندگانی بیشتر امامان شیعه در محیط اختناق و تحت کنترل خلفای جایر بود ولی تشیع کم و بیش در سرتاسر سرزمینهای اسلامی گسترش یافت.نمایندگان و وکلا میان امام و مردم ارتباط برقرار می ساختند و علاوه بر جمع آوری خمس و وجوهات شرعی و تقسیم آنها به صلاحدید ائمه(ع)، پاسخگوی مشکلات و مسایل دینی و کلامی و سیاسی آنان هم بودند(.(32

یکی از وکلای عظیم الشأن امام صادق(ع) حضرت حمیده بود. در اینکه این بانوی بزرگ چه مأموریتهایی در حوزه تحت نفوذ خویش انجام می داده، اطلاع درستی نداریم؛ همین قدر می دانیم که ایشان حقوق مالی مردم مدینه را قسمت می کرده اند. در منابع در این باره آمده است:

«کلما اراد الامام الصادق تقسیم حقوق اهل المدینة اعطاها لامه ام فروة و زوجته حمیدة المصفاة»؛((33

هرگاه امام صادق(ع) می خواست حقوق مالی مردم مدینه را پرداخت کند آن را به مادرش امّ فروه و همسرش حمیده مصفاة می داد.

=========================================

حضرت حمیده در نگاه علما و اندیشمندان

در باره این بانوی بزرگ تعاریف فراوانی در کتابها به چشم می خورد که به نقل پاره ای از آنها می پردازیم:

1ـ مورخین نوشته اند: حمیده به لحاظ عفت و فقه و کمال در میان زنان معاصر خود بی نظیر بود(.(34

2ـ علی بن میثم گوید: حمیده مصفاة مادر ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) از اشراف و بزرگان عجم بوده است(.(35

3ـ شیخ عباس قمی گوید: «والده حضرت [یعنی امام موسی بن جعفر(ع)[ علیا مخدّره، حمیده مصفاة است که از اشراف اعاظم بود(.«(36

همو در جایی دیگر گوید: «آنچه بر من ظاهر شده از بعضی روایات، آن است که آن مخدره چندان فقیهه و عالمه به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق(ع) زنها را امر می فرموده که رجوع به او نمایند در اخذ مسایل و احکام دین(.«(37

4ـ احمد زکی تفاحه گوید: حمیده اندلسیه یا بربریه در پایه بلندی از تقوا و شایستگی قرار داشت(.(38

5ـ آقای باقر شریف قرشی گوید: خداوند او را به شرافت و فضل، مخصوص کرد و مورد عنایت قرار داد لذا خاستگاه امامت و جایگاه فضیلت و کرامت شد.(39)

همو در جایی دیگر گوید: خانه ای که حمیده خاتون در آن بود، مورد لطف و عنایت و تکریم همه علویها بود و با ایشان محترمانه برخورد می شد. امام صادق(ع) هم چشمه سار نیکیها را بر او جاری می کرد و چون در او وفور عقل و کمال و ایمان و اعتقاد پسندیده مشاهده کرد در توصیفش گفت: حمیده بسان شمش طلا از پلیدیها پاک و منزه است( ...(40

باز در جایی دیگر می نویسد: این بانوی پاکدامن و عفیف، از نقص و کاستی پیراسته، و وجود خویش را به ایمان و اعتقاد درست مزین ساخته، امام صادق(ع) ایشان را با علوم خویش تربیت کرده بود به حدی که در طلیعه زنان عصر خویش در دانش و پرهیزکاری و ایمان قرار داشت و امام از او خواسته بود که عهده دار تدریس فقه و تعلیم احکام شرعی به زنان مسلمان شود(.(41

6ـ نهلا غروی در این زمینه گوید: «حمیده از خانواده بزرگان غیر عرب بود.»(42) وی در جایی دیگر ضمن نتیجه گیری از مطالب گذشته اش می نویسد: «آنچه گفته شد بیانگر میزان طهارت و پاکی حمیده است که خداوند متعال، وی را برای پرورش و تربیت مولودی پاک چون امام کاظم(ع) برگزیده بود.»(43)

7ـ در باره شخصیت والای ایشان آمده است: «هی من التقیات الورعات الثقات»؛((44

او از پرهیزکاران و متقیان و افراد مورد اعتماد بود.

8ـ علامه مامقانی در ترجمه و توصیف حضرت حمیده گوید: این بانوی جلیل القدر در سند «من لا یحضره الفقیه»(45) به عنوان حمیده بربریه ذکر شده و در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) تحت عنوان حمیده مصفاة است. لقب وی لؤلؤة است ... او از بانوان متقی و ثقه بوده است(.(46

=========================================

فرزندان

از حضرت حمیده چهار فرزند متولد شد: 1ـ امام کاظم(ع)؛ 2ـ اسحاق؛ 3ـ فاطمه کبرا (یا فاطمه)؛ 4ـ محمد(.(47

 =========================================

پی نوشتها:

1 ـ اثبات الوصیه، مسعودی، ص 189؛ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 413.

2 ـ اصول کافی، ج 1، ص 477.

3 ـ اثبات الوصیه، ص 190.

4 ـ عیون اخبار الرضا(ع)، ج1، ص24.

5 ـ دلایل الامامة، ص147؛ اثبات الوصیه، ص 190.

6 ـ عوالم، بحرانی، ج21، ص10؛ اعلام النساء المؤمنات، ص311؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.

7 ـ محدثات شیعه، ص152.

8 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، باقر شریف قرشی، ج1، ص42؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.

9 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص42.

10 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص42.

11 ـ کنیه شریف امام صادق(ع).

12 ـ یعنی 601 دینار.

13 ـ کافی، ج1، ص476 و 477؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76؛ منتهی الامال، ج2، ص336.

14 ـ محل و مزار قبر شریف حضرت آمنه مادر گرامی رسول خدا(ع).

15 ـ تاریخ محمدی، مولانا شیخ حسن کاشی، ص138.

16 ـ ر.ک: حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص43 تا 45.

17 ـ تواریخ النبی و الآل، شیخ محمدتقی شوشتری، ص35.

18 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص45 و 46.

19 ـ کافی، ج1، ص477.

20 ـ الکافی، ج1، ص477.

21 ـ زنان نامدار، احمد بهشتی، ج1، ص81 ـ 80.

22 ـ سیرة رسول اللّه  و اهل بیته(ع)، جزء 2، ص327.

23 ـ هدایتگران راه نور، آیت اللّه  مدرسی، ج2، ص113.

24 ـ منتهی الآمال، ج2، ص335.

25 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص41 ـ 40.

26 ـ شاگردان مکتب ائمه(ع)، ص107.

27 ـ محدثات شیعه، ص153.

28 ـ این روایت با اختلافاتی اندک در این منابع ذکر شده است: الکافی، ج4، ص301؛ .وسائل الشیعه، ج8، ص207؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص410.

29 ـ بحارالانوار، ج47، ص2.

30 ـ دارالسلام، نوری، ج1، ص204.

31 ـ عیون الاخبار الرضا(ع)، ج1، ص24.

32 ـ البته تمامی وکلا در یک طبقه و پایه نبودند. منظور رئوس کلیه کارهایی است که وکلای ائمه انجام می دادند. (ر.ک: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان، ج2، ص153 به بعد.

33 ـ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76؛ اعلام النساء المؤمنات، ص311.

34 ـ زنان نامدار، ج1، ص80 و 81.

35 ـ عیون الاخبار الرضا(ع)، جزء 1، ص24.

36 ـ منتهی الآمال، ج2، ص335.

37 ـ همان، ص337.

38 ـ اعلام الهدی، احمد زکی تفاحه.

39 ـ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج1، ص40 تا 41.

40 ـ همان، ص43.

41 ـ همان، ص43.

42 ـ محدثات شیعه، ص153.

43 ـ همان.

44 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص311.

45 ـ یکی از چهار کتاب روایی مهم و معروف شیعه.

46 ـ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.

47 ـ بحارالانوار، ج47، ص241؛ مراقد المعارف، ج2، ص255؛ عوالم، ج21، ص10؛ المجالس السنیة، ج5، ص461.

شناخت مختصری از زندگانی امام صادق (ع)

جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، ششمین امام شیعیان، و پنجمین امام از نسل امیر المؤمنین (ع) کنیه او ابو عبد الله و لقب مشهورش «صادق » است. لقبهای دیگری نیز دارد، از آن جمله صابر، طاهر، و فاضل. اما چون فقیهان و محدثان معاصر او که شیعه وی هم نبوده اند، حضرتش را به درستی حدیث و راستگویی در نقل روایت بدین لقب ستوده اند، لقب صادق شهرت یافته است و گرنه امامی را که

شناسنامه

زندگی امام صادق (ع) ابو عبد الله جعفر صادق ابن محمد باقر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام

مذهب جعفرى – ویژه شهادت امام جعفر صادق(ع)

تولد، وفات، طول عمر و مدفن آن حضرت (ع)

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول و یا غره رجب سال 80 هجری، معروف به سال قحطی، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینی و شهید، ولادت آن حضرت در سال 83 هجری اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح تر می داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع برای ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجری، صحیح است.

وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزی از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتی نیمه ماه رجب سال 148 هجری روی داده است. با این حساب می توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزی و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار می آید و نیز بقیه مدتی است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است. وفات امام صادق (ع) پس از گذشت ده سال از خلافت منصور عباسی روی داد و پس از مرگ در آرامگاه بقیع، در جوار پدرش امام باقر و جدش امام زین العابدین و عموی بزرگوارش امام حسن بن علی علیهم السلام به خاک سپرده شد.

مادر امام صادق (ع)

کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته اند. برخی نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه، پدرش قاسم بن محمد بن ابی بکر و مادرش رااسماء، دختر عبد الرحمن بن ابی بکر ذکر کرده اند. و این همان مفهوم فرمایش امام صادق (ع) است که گفت: به راستی ابو بکر دو بار مرا به دنیا آورد. وشریف رضی نیز در این باره سروده است:

و حزنا عتیقا و هو غایة فخرکم

بمولد بنت القاسم بن محمد (ترجمه: و اندوهی کهن است و آن بلندای افتخار شماست به میلاد دختر قاسم بن محمد)

شیخ کلینی در کتاب کافی به سند خود از عبد الاعلی نقل کرده است که گفت: روزی ام فروه را دیدم که به گرد کعبه طواف می کرد، او لباسی بر تن کرده بود که با آن شناخته نمی شد پس حجر الاسود را با دست چپ استلام کرد. ناگهان یکی از مردانی که به طواف مشغول بود رو به ام فروه کرد و گفت: ای بنده خدا، سنت را خطا کرده ای. پس ام فروه گفت: ما از علم شما بی نیازیم.

کنیه امام صادق (ع)

کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه های وی معروف تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخی کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می گوید: آن حضرت مکنی به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وی ابو موسی بوده است.

لقب امام صادق (ع)

آن حضرت القاب چندی داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وی در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.

نقش انگشتری امام صادق (ع)

نقش انگشتری آن حضرت «الله ولیی و عصمتی من خلقه »بوده است. البته روایات مختلفی درباره نقش انگشتری امام (ع) نقل شده است. مانند: «ما شاء الله لا قوة الا بالله، استغفر الله، الله خالق کل شی، انت ثقتی فاعصمنی من خلقک، یا ثقتی قنی شر جمیع خلقک، اللهم انت ثقتی فقنی شر خلقک، انت ثقتی فاعصمنی من الناس، الله عونی و عصمتی من الناس، ربی عصمتی من خلقه ». روایت شده است که امام موسی کاظم (ع) ، انگشتری امام صادق (ع) را به هفت دینار و در روایتی دیگر به هفتاد دینار خریداری کرد.

فرزندان امام صادق (ع)

آن حضرت ده فرزند داشت. هفت پسر و سه دختر. برخی فرزندان آن حضرت را یازده تن ذکر کرده اند که هفت نفر از آنان پسر و باقی دختر بوده اند. نام فرزندان آن حضرت چنین بوده است: اسماعیل اعرج که او را اسماعیل امین نیز خوانده اند، عبد الله، ام فروه، وی همان کسی است که با پسر عموی خود که همراه با زید بن علی قیام کرده بود ازدواج کرد. شیخ مفید گوید: مادر آنان فاطمه، دختر حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب بوده است. عبد العزیز بن اخضر جنابذی گوید: مادر آنان فاطمه، دختر حسین اثرم بن حسن بن علی بن ابی طالب نام داشته است.

فرزندان دیگر آن امام (ع) عبارت بودند از: امام موسی کاظم، محمد دیباج و اسحاق و فاطمه کبری، که از کنیزی به نام حمیده بربریه، زاده شده بودند. عبد العزیز بن اخضر جنابذی گوید: وی به همسری محمد بن ابراهیم بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس درآمد و در خانه او نیز وفات یافت.

دیگر از فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: عباس، علی عریضی، اسماء و فاطمه صغری، که هر یک از کنیزی متولد شده بودند. کسانی که فرزندان امام (ع) را ده تن دانسته اند از ذکر نام فاطمه کبری خودداری کرده اند و آنان که اولاد وی را یازده نفر کرده اند فاطمه کبری را جزو فرزندان امام صادق (ع) قلمداد کرده اند.

از عبارت ابن شهر آشوب در کتاب مناقب چنین برمی آید که ام فروه همان اسماء بوده است. چنان که می گوید: «اسماء ام فروه، کسی است که پسر عمویش که در رکاب زید بن علی قیام کرده، او را به زنی گرفت ». صحت این نظر بعید نیست. چرا که ام فروه، کنیه به حساب می آید نه اسم. با این ترتیب اگر فاطمه کبری را جزو فرزندان امام ذکر کنیم و ام فروه و اسماء را یک تن بدانیم، اولاد آن امام همان ده تن خواهد بود.

سیره معصومان، ج 5، سید محسن امین

 

8 شوال سالروز تخریب بقیع / یوم الهدم

تا به حال نام یوم الهدم را شنیده اید ؟ یوم الهدم یعنی روز ویران کردن ...

در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری پس از اشغال مکه ، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس – علیه السلام – و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق – علیه السلام – و بسیاری قبور دیگرپرداختند. ضریح فولادی

توهین وهابیت به پیامبر

توهین محمد بن عبد الوهاب به قبرپیامبر (ص)

گویند: محمد بن عبدالوهاب بر سر قبر رسول(ص) خدا مى‏رفت و با عصاى چماق گونه خود بر قبر آن حضرت می ‏کوفت و می گفت: یا محمد، قم ان کنت‏حیّا «یعنى اى محمد(ص) اگر زنده‏اى برخیز» و با این عمل مى‏خواست‏به پیروان خود نشان دهد که پیغمبر(ص) زنده نیست و نباید از او حاجت‏خواست.

برگرفته از کتاب فرهنگ فرق اسلامى نوشته دکتر محمد جواد مشکور

جنایات وهابیت (بخش سوم)IMAGE634545582660276250.jpg

بازگشت به عصر جاهلیت‏

بسیارى از متفکران اسلامى معتقدند که حرکت «وهابیت تندرو» با ویژگى‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى از جهاتى نوعى بازگشت به دوران جاهلیت عرب است؛ زیرا بسیارى از خصائص آن دوران را با خود داشته و دارد.

جنایات وهابیت (بخش دوم)

76470.jpg (400×250)

گوشه ای دیگر از جنایت های پیروان عبدالوهاب+پیشینه این فرقه ضاله

اشاره
پایه های سست وهابیت بنا نهاده شده تا بنیادهای استوار اعتقادی اسلام را ریشه کن سازد؛ گوه این ادعا آن است که مقتولان به دست وهابیون، تنها مسلمانانی موحد هستند که به یگانگی حق شهادت می دهند و محمد (ص) را پیامبر او می دانند و فقط به این گناه کشته می شوند که به مذهب اختراعی محمد بن عبدالوهاب تن نداده اند. این شیوه ی تندروهایی به ظاهر مسلمان است که در برابر جنایت های صهیونیست ها در فلسطین و لبنان سکوت اختیار کرده اند و در عوض مسلمانان را به جرم زیارت قبر پیامبر اسلام (ص) و توسل به اهل بیتش سر از تن جدا می کنند. قتل، غارت، هتک حرمت و شرارت های

جنایات وهابیت (بخش اول)

1

1-جنایات وهابیان در مکه و مدینه

الف:جنایات وهابیان در مکه
در هشتم ماه محرم سال 1218 وهابیان سرانجام با تهدیدو ارعاب فراوان وارد مکه معظم شدند و تمامی مسلمانان و اهالی مکه را کافر خواندند مادامی که به فرقه ضاله وهابیت نپیوندند و عصر همان روز سعود حاکم وهابی ها گفت:فردا این قبه و بارگاه ها و این بت هایی را که درست کرده اید بدست خود ویران کنید تا برای شما جز خدا معبودی نماند.

نظر علمای اهل سنت در مورد وهابیت

=========================

عقاید عجیب و غریب در هند عکس اکا و  و تست شخصیت شناسی عجیب غریب و جالب 

=========================

بسم الله الرحمن الرحیم

1- ابن بَطوطه (از بزرگان اهل سنت) ابن تیمیّه را دیوانه می خواند

ابن بطوطه، جهان‏گرد نامى مراکشى در سفرنامه‏اش می ‏نویسد:
در دمشق یکى از بزرگان فقهاى حنبلى به نام ابن تیمیّه را دیدم که در فنون مختلف سخن می گوید، ولى عقل او سالم نبود. (رحله ابن بطوطه، ج 1، ص 57)

برخی ازفتاوای عجیب وهابیت

IMAGE635572979232016249.jpg (500×473)

==================================

بسم الله الرحمن الرحیم

بچه دار شدن از راه دور!

اگر مردى دخترش را که در شرق جهان با وى زندگى مى کند به همسرى پسرى در آورد که او در غرب جهان با پدرش زندگى مى کند و هیچگاه آن دو یکدیگر را نبینند و از محل زندگى بیرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان کسى خواهد بود که در غرب دنیا زندگى مى کند، اگر چه هیچگاه همسرش را ملاقات نکرده و حتى ندیده باشد.

آیا وهابیت پیرو یکی از مذاهب اربعه می باشد یا مذهب فقهی مستقلی دارد؟

===============================

===============================

بسم الله الرحمن الرحیم

این فرقه در اصول اعتقادی خود، پیرو محمد بن عبدالوّهاب هستند که احیا کنندة تفکرات ابن تیمیه[1] بود، ابن تیمیه در قرن هفتم هجری با بیان یکسری از عقاید و افکار مخالف مبانی اصیل اسلامی و اجماع امت محمدی موجب برانگیخته شدن اعتراضها بر ضدّ خود شد و علمای معاصر وی با او به شدّت مخالفت ورزیدند، تا حدّی که او را به زندان افکندند و علّت آن این بود که ابن تیمیه و شاگردش ابن قیّم جوزیّه افکار و عقاید خود را طبق روش اهل حدیث قرار داده بودند که فقط ظاهر قرآن و سنت را حجّت می دانستند و معتقد بودند که آنچه که از ظاهر آیات و روایات فهمیده می شود، عمل بدانها و اعتقاد به آن واجب است. از این رو طبق فهم خود فتوی داده و بر آن تعصّب می‌ورزیدند.

نگاهی کوتاه به عقاید وهابیان

بسم الله الرحمن الرحیم

1- بوسیله هیچ یک از انبیاء و اولیاى خدا به خداوند تعالى توسل نجوید و هر گاه چنین کند و بگوید: اى خدا توسط پیامبرت محمد(ص) به تو متوسل هستم که من را مشمول رحمت‏خود قرار دهى، چنین کسى به راه مشرکان رفته و عقیده‏اش شرک است.

2 - به قصد زیارت به قبر پیغمبر(ص) نزدیک نشود و بر آن دست نگذارد و در آن جا دعا نخواند و نماز نگذارد و بر آن بنا و مسجد نسازد و براى آن نذر نکند.

3 - از پیغمبر طلب شفاعت نکند اگر چه خداوند حق شفاعت را به پیغمبر(ص) اسلام عطا کرده است ولیکن از طلب آن نهى فرموده است.

آیا وهابیت دین است یا فرقه ضاله؟

وهابیت

 بسم الله الرحمن الرحیم

وهابیت مسلک و فرقه ضاله ای است ساختگی و جعلی که بسیاری ار شعائر دین مانند شفاعت، توسل، تبرک،‌بنا بر قبور،زیارت و عزاداری را شرک و یا بدعت می دانند.
بنیانگذار مکتب وهابیت شخصی است به نام «احمد بن عبد الحلیم» معروف به« تیمیه حرانی دمشقی» ( 66-728ق)‌ است او به حدی هتاک بود که حتی مورد اعتراض شدید علماء و دانشمندان برجسته اهل سنت زمان خود تا عصر حاضر قرارگرفته است . و هم اکنون افکار باطل و انحرافات او در بین امت اسلامی بعنوان « شیخ الا سلام »‌رواج داشته و گفتار وی منشاء‌ عقاید وهابیت قرار گرفته است.

بعد از وی مروج این تفکر «محمد بن عبدالوهاب» است که بعد از پانصد سال در عربستان ظهور کرد و دارای پیروانی شد که منتسب به عبد الوهاب شدند و بنام «وهابیت» معروف شد .(1115-1206(
وهابیت درباره عقاید، چیزی برآنچه ابن تیمیه آورده بود نیفزود و فقط بیش از آنچه او شدت عمل به خرج داده بود وهابیان تاکید ورزیده و سخت گرفتند.

وهابیت توسط چه کسی بوجود آمد؟

IMAGE635183971102812500.jpg (408×511)

بسم الله الرحمن الرحیم

ابن تیمیّه بنیانگذار فکرى وهّابیّت است وی در سال 661 ق( الدرر الکامنة، ج 1، ص 144)پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد، و تحصیلات اولیّه را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام به همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزید.در سال 698 هـ ق، به تدریج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسیر آیه شریفه

(الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى )( طه: 5)

در شهر حماة ( یکصدو پنجاه کیلومترى شهر دمشق) براى خداوند تبارک وتعالى جایگاهى در فراز آسمانها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد.