منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۳۸ مطلب با موضوع «ماه صفر» ثبت شده است

چرا امام حسن (ع) همانند امام حسین (ع) قیام نکردند؟

اساساً اسلام دین رحمت و صلح و صفاست، تاریخ اسلام و زندگی پیامبر (ص) و ائمه (ع) بیانگر همین معناست، مگر در مواردی که پیامبر (ص)  و یا ائمه (ع)  مجبور به جنگ و نبرد می شدند که آن هم جنبه دفاعی داشت. امام حسن (ع) هم آن گاه که به خلافت رسیدند، با مخالفت و لشکر کشی معاو یه روبرو شدند و از این جهت لشکری را تجهیز نمودند، تا به دفاع و مقابله برخیزند، اما در ادامه، شرایطی فراهم شد که امام مجبور شدند، از اسلام به گونه ای دیگر دفاع نمایند.[1] اما درباره علت صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) باید گفت: اینها دو حادثه تاریخی هستند که معلول شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود هستند و این دو واقعه را باید با در نظر گرفتن اوضاع و احوال زمان خودشان بررسی نمود.

چرا جنازه امام حسن(ع) را تیر باران کردند؟
داستان جان‌گداز تیرباران کردن جنازه‌‏ی امام حسن(ع) در میان شیعه  معروف است و بسیاری از بزرگان آن‌را ذکر کرده‌اند. برای اولین بار ابن شهر آشوب مازندرانی به نقل ازکتاب ربیع الابرار زمخشری که از اهل سنت بوده، روایت کرده است. وی می‌‏نویسد:«و رموا بالنبال جنازته حتی سل منها سبعون نبلا»؛[1] جنازه‌‏ی آن‌ حضرت را تیرباران کردند، تا جایی که هفتاد چوبه‌‏ی تیر به تابوت آویخته شد. - البته ما در ربیع الابرار چاپ جدید آن‌را نیافتیم در حالی‌که در روض الجنان که خلاصه آن کتاب است این عبارت موجود می‌باشد، پس احتمالا در چاپ‌های بعدی آن‌را حذف کرده‌اند- این عبارت را ابن شهر آشوب به دنبال عبارتی که دیگران، از جمله شیخ مفید در باره وصیت آن‌حضرت ذکر کرده‌اند، آورده است، ولی خود مفید آن‌را ذکر نکرده است. شیخ عبّاس قمی نیز از صاحب مناقب(ابن شهر آشوب) نقل می‌کند که: جنازه امام حسن(ع) را تیرباران کردند و هنگام دفن هفتاد چوبه تیر از آن بیرون آوردند.[2] علامه مجلسی نیز به دنبال نقل کلام شیخ مفید آن‌را از قول ابن شهر آشوب بیان کرده، ولی در باره آن اظهار نظری نکرده است.
امام حسن مجتبی(ع) که بود؟ و چه فضائل و مناقبی داشت؟
امام حسن، فرزند علی بن ابی‌طالب(ع)، سرور جوانان بهشت است.
[1]
بنا به روایت مشهور بین شیعه[2] و اهل سنت،[3] امام حسن(ع) در شب نیمه ماه مبارک رمضان، سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود. البته نقل‌های ضعیفی هم وجود دارد که یکی از آنها زمان ولادت آن‌حضرت را ماه شعبان ذکر می‌کند.[4] شاید این تاریخ با تاریخ ولادت امام حسین اشتباه شده باشد.

شرح چگونگی شهادت، تشییع و دفن پیکر مطهر امام حسن مجتبی (ع)

بنا به قول‌های معتبر، ‌امام حسن(ع) روز بیست و هشتم ماه صفر سال 49 هجری در سن 47 سالگی به خاطر خوردن زهر و مسمومیت ناشی از آن به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

«شیخ کلینی» از دانشمندان بزرگ شیعی که کتاب‌هایی در باب معرفی امامان دوازده‎گانه شیعه دارد، از «ابوبکر حضرمی» نقل می‌کند که؛ «جعده» دختر «اشعث‎بن قیس کندی»، امام حسن(ع) را با زهر مسموم کرد. و نیز یکی از کنیزان آن حضرت را زهر داد و مسموم کرد، زهر را برگردانید، ولی آن زهر در درون جان امام حسن(ع) جای گرفت و مجروح کرد و آن حضرت بر اثر آن، شهید شد.»

درباره علّت وچگونگی رحلت آن حضرت سه قول مطرح شده که عبارتند از:

1. فوت به مرگ طبیعی؛

دکترحسن ابراهیم از مورخان معاصر می نویسد: امام حسن علیه السلام چهل روز بعد از بازگشت از عراق به مدینه، با مرگ طبیعی از دنیا رفت.این قول نادرست است؛ زیرا بر اساس شواهد تاریخی، امام علیه السلام حداقل دو سال تمام بعد از بازگشت از عراق، در مدینه سکونت داشت.

رسول اکرم2

طاهرزاده

وضع حضرت«صلی الله علیه و آله»  در خانه


 قَالَ الْحُسَیْنُ «علیه السلام» سَأَلْتُ أَبِی«علیه السلام»  عَنْ مَدْخَلِ رَسُولِ اللَّهِ«صلی الله علیه و آله»
  فَقَالَ کَانَ دُخُولُهُ لِنَفْسِهِ مَأْذُوناً لَهُ فِی ذَلِکَ فَإِذَا أَوَی إِلَی مَنْزِلِهِ جَزَّأَ دُخُولَهُ ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ جُزْءاً لِلَّهِ تَعَالَی وَ جُزْءاً لِأَهْلِهِ وَ

رسول اکرم 1

 طاهر زاده

 هرکس که پیامبر«صلی الله علیه و آله»  را بخواهد و نظر به آن حضرت بکند، حضرت را می‌یابد چون حقیقت وجود مقدس پیامبر«صلی الله علیه و آله»  در جان هر انسانی کاشته شده است و در واقع با توجه به پیامبر و فضائل آن حضرت یک نحوه یادآوری برای ما پیش می‌آید.

وصیت نامه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)

حجت الاسلام قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» احزاب/21

پیغمبر برای زندگی شما الگوست و در همه چیز الگوست اعم از بهداشت و شمشیر و عبادت و اشک و زن داری و با رفیق و دوست و دشمن و اسیر و تمامی حرکات پیامبر الگوست.

شیخ بهایی از علمای بسیار مهم و بزرگوار که مقبره‌اش در جوار حضرت رضاست نقل می‌کند که پیامبر مریض بود و پنجشنبه بود و دید در حال رفتن از دنیاست، سرش را بست و آمد به بلال گفت‌ای بلال در شهر فریاد بزن که پیامبر می‌خواهد آخرین حرفهایش را بزند و همه مردم به مسجد بیایند. پیامبر با حالت مریضی به مسجد رفت و مردم هم همگی هجوم آوردند و صغیر و کبیر همه آمدند.

پیامبر فرمود: «وسعوا لمن ورائکم»

رحلت پیامبر اکرم(ص) 
طلعت ده پهلوانی
پیامبر اکرم(ص) پس از بیست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیب‌های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت[1] پس از چهارده روز بیماری[2] و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.

آخرین روزهای وفات پیامبر(ص)

پیامبر(ص) شب پیش از بیماری شدیدش در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. آنگاه به علی(ع) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»[3]
مرگ پیامبر اکرم؛ رحلت یا شهادت؟!
 

قال الصادق علیه السلام: و ما من نبی و لا وصی  الّا شهید. (1)

 

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

 

اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و

از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟

پاسخ داد: «خلق و خوی پیامبر(ص)، قرآن بود.» شخصیت جامع و چند بعدی پیامبر اسلام و کمال و عظمت معرفتی، اخلاقی و وجودی آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است که به عنوان نماد مطلق و تام «انسان کامل» در میان آدمیان، حجت و الگویی ماندگار می‌باشد.

اگر قرآن کریم، کلام تشریعی حضرت حق است، پیامبر اکرم (ص) کلمه الله الاعظم و کلام تکوینی خدا است. اگر قرآن کتابی است با حقایق جاودانه و همیشگی، پیامبر اکرم (ص) نیز حقیقتی عینی و جاودانه است.

بسم الله الرحمن الرحیم
در آستانه رحلت حضرت محمد(ص)، شخص اول عالم هستی، هستیم و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و همچنین شهادت امام رضا(ع) و این امور اقتضا می‌کند که ما این هفته در مورد این بزرگواران صحبت کنیم. بنابراین موضوع بحث ما نکاهی به وصیت نامه پیامبر می‌باشد و لطیفه‌های شنیدنی هم هست که لابه لای حرفها خواهم گفت. نزدیک به نکته جالب پیرامون ابعاد زندگی است.
داریم:

«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» احزاب/21

پیغمبر برای زندگی شما الگوست و در همه چیز الگوست اعم از بهداشت و شمشیر و عبادت و اشک و زن داری و با رفیق و دوست و دشمن و اسیر و تمامی حرکات پیامبر الگوست.

قرب به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد


قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم : «اُحِبُّ الاَْطْفالَ لِخَمْسٍ : اَلاَْوَّلُ، اِنَّهُمْ هُمُ الْبَکّاؤُونَ، وَالثّانى، یَتَمَرَّغُونَ فِى التُّرابِ، وَالثّالِثُ، یَخْتَصِمُونَ مِنْ غَیْرِ حِقْدٍ، وَالرّابِـعُ، لایَدَّخِرُونَ لِغَدٍ شَیْئاً، وَالْخامِسُ، یُعَمِّرُونَ ثُمَّ یُخَرِّبُونَ»؛

کودکان را به خاطر پنج خصلت دوست دارم:

ویژگیهای امام حسین (علیه السلام) در زیارت اربعین

عبدالکریم پاک نیا

بهترین راه برای شناخت بیشتر شخصیت امامان: به ویژه امام حسین(ع) یاری گرفتن از حضرات معصومین(ع) می‌باشد و ما برای رسیدن به این مقصود در این مقاله سخنان دربار پیشوای صادق شیعیان، امام صادق(ع) را در زیارت اربعین برگزیده‌ایم.

در زیارت اربعین، مضامین عالیه‌ای را ملاحظه می‌کنیم که مملو از شناخت و معرفت ویژگی‌های یک امام و رهبر الهی برای تحکیم اعتقادات شیعه است. شیخ طوسی;

زیارت اربعین سیدالشهداء علیه السلام (2) 

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ

در زیارت اربعین میخوانیم که مواریث انبیاء را به حسین علیه السلام عطا فرموده است که تعداد محدودی از مواریث آدم علیه السلام را در جلسه قبل عرض کردیم اما در این جلسه تعداد محدودی از مواریث نوح علیه السلام را مطرح میکنیم.

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ

زیارت اربعین سیدالشهداء علیه السلام (1)

 یک جمله از زیارت اربعین 1

در زیارت اربعین امام حسین علیه السلام میخوانیم:

 وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ

یکی از فقرات مهم زیارت اربعین است که به خداوند متعال عرض میکنید

إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ

خدایا شهادت میدهم مواریث انبیاء را به سیدالشهداء علیه السلام عطا کردی

پرتویی از زندگی امام مجتبی (علیه السلام)

نام: حسن
کنیه: ابو محمد.
نام و کنیه آن حضرت را پیامبر اکرم (ص) تعیین فرمودند.
القاب: مجتبى، سید، سبط، زکى، تقى، حجت، برّ، امین، زاهد و طیب.
منصب: معصوم چهارم، امام دوم شیعیان و پنجمین خلیفه اسلامى.
تاریخ ولادت: نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرى. برخى نیز تولد آن حضرت را سال دوم هجرى دانسته ‏اند. او نخستین فرزند امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) است.
محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى‏ کنونى).
نسب پدرى: امیرالمؤمنین، امام على بن ابى ‏طالب بن عبدالمطلب.

جایگاه زیارت اربعین در متون حدیثی و فقهی

حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی

امنیت، شرط استطاعت زیارت حج بیت است، اما برای زیارت امام حسین(ع) شرط نیست .   

 با وجود بیم و ترس از حکومت جائر، مردم از امام صادق(ع) سؤال می‌کردند که با وجود ترس از خبرچینان و عوامل حکومت، آیا به زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) برویم؟ حضرت می‌فرمودند: بروید.

حضرت رقیّه  (علیها السلام)

طاهر بن عبدالله دمشقی گوید: سر یزید روی زانوی من بود. سر پسر فاطمه هم در میان طشت بود، همین که شیون از خرابه بلند شد، دیدم سرپوش از طبق به کنار رفت، سر بلند شد تا نزدیک بام قصر، به صوت بلند فرمود:

«أُخْتی سَکِّتی اِبْنَتی»

«خواهرم زینب، دخترم را ساکت کن».

طاهر گوید: دیدم آن سر برگشت رو به یزید کرد و فرمود: یا یزید، من با تو چه کرده بودم، که مرا کشتی و عیالم را اسیر کردی؟!

یزید از این ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسید: طاهر چه خبر است؟

پژوهشی پیرامون حضرت رقیه بنت الحسین (ع)

حجت الاسلام والمسلمین محمد امین پور امینی

تاکنون چندین نوشته به زبان فارسی وعربی پیرامون حضرت رقیه بنت الحسین (ع) نگاشته ام،وبه وسع خود کوشیدم که آنچه که به عنوان سؤال وشبهه پیرامون شخصیت آن شخصیت که سند مظلومیت نهضت حسینی است را پاسخ دهم، تا آنکه اخیرا به سندی مهم ومنبعی ارزشمند برخورد کردم که جای دارد برای تکمیل بحث بیفزایم.
 
پیشتر از کتاب کامل بهائی به عنوان قدیمى‏ترین منبع  در این زمینه یاد کرده ایم کتاب کامل بهایى اثر شیخ عمادالدین حسن بن على بن محمد بن على طبرى آملى است. او که از معاصران خواجه نصیر طوسى است، کتاب را به دستور وزیر بهاءالدّین محمد، فرزند وزیر شمس الدین جوینى صاحب دیوان و حاکم اصفهان در دولت هولاکوخان نگاشته است و از این رو، به کامل بهایی شهرت یافته است. نام دیگر این کتاب کامل السّقیفه است.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

============================

در واپسین سال‏هاى عمر معاویه، روزگارى که زیاده‏ خواهى‏ هاى او سایه ‏اى سنگین از فساد و تباهى بر جامعه مسلمین انداخته بود، تولد نوزادى دختر به نام رقیه (علیهاالسلام) شادى و شعف را به خانه گلین و ساده امام حسین (علیه ‏السلام) فرا خواند و اشک شوق را مهمان نگاه‏ هاى منتظر کرد و امام، آرامش کوتاه و زودگذرى در سایه خرسندى از مولود خجسته خود پیدا کرد و لبخندى از سرور بر چهره خسته و اندوهگین‏ اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛

مناسبت های ماه صفر

ماه صفر دومین ماه قمری پس از محرم است. در دوران جاهلیت آن را ناجز می‌نامیدند. صفر از ریشه «صفر» به معنی تهی و خالی است. دلیل نامگذاری آن این است که چون این ماه پس از ماه محرم است و مردم دوران جاهلیت در ماه محرم - به دلیل اینکه از ماههای حرام بود- از جنگ دست می‌کشیدند، با فرارسیدن ماه صفر به جنگ روی می‌آوردند و خانه‌ها خالی می‌ماند؛ از این رو به آن صفر گفته‌اند.
حوادث تاریخی فراوانی در ماه صفر رخ داده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

پیوند قلبی امام رضا(ع) و حضرت مهدی(عج)

میلاد امام رضا(ع)ابراهیم شفیعی سروستانی

روایاتی از امام رضا(علیه السلام) به دست آمده که درباره غیبت و نهان زیستی امام مهدی(ع) ، فضیلت انتظار و چشم به راه بودن امام مهدی(عج) و ظهور امام مهدی(عج) و پیامدهای آن است که به توسعه و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در میان شیعیان کمک می کند که به توضیح آن ها می پردازیم :

 

1. غیبت و نهان زیستی امام مهدی(عج)

بررسی ابعاد مختلف شخصیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

حجه الاسلام و المسلمین رفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

در روایتی از وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام طبق نقل بعضی از منابع روایی آمده است که اگر حلم و بردباری به صورت یک انسان مجسم می شد می شد علی بن ابیطالب :

 «وَ لَوْ کَانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَکَانَ عَلِیّاً علیه السلام وَ لَوْ کَانَ الْفَضْلُ شَخْصاً لَکَانَ الْحَسَنَ علیه السلام وَ لَوْ کَانَ الْحَیَاءُ صُورَةً لَکَانَ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ لَوْ کَانَ الْحُسْنُ (هَیْئَةً لَکَانَتْ) فَاطِمَةَ [بَلْ هِیَ أَعْظَمُ إِنَّ فَاطِمَةَ ع ] ابْنَتِی خَیْرُ أَهْلِ الْأَرْضِ عُنْصُراً وَ شَرَفاً وَ کَرَماً»[1].

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

بسم الله الرحمن الرحیم

قال مولانا حسن بن علی علیهما السلام :

«اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یطْلُبُکَ وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یوْمِکَ الَّذِی لَمْ یأْتِ عَلَى یوْمِکَ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَا تَکْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیئاً فَوْقَ قُوتِکَ إِلَّا کُنْتَ فِیهِ خَازِناً لِغَیرِک ً وَ إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَةٍ وَ هَیبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»[1]

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

غم و شادی بـر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن که غم اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کند که این دم از اوست

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

============================

حکایات زیارت امام حسین علیه السلام

حکایت اول:

مرحوم علامه نوری از عالم بزرگوار و متقی و معدن علم و فضل، شیخ المشایخ شیخ جواد و او از پدر بزرگوارش عالم متقی شیخ حسین نجفی نقل می‌کند:

مردی نصرانی در بصره تجارت داشت ‌سود بسیار از بازرگانی به دست آورد،

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=======================

موضوع: زیارت امام حسین علیه السلام

کربلا دانشگاه عشق:

در طول تاریخ انسانهایى بوده و هستند که پس از مرگشان ، زندگى و حیاتشان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصیت و اندیشه ‏شان ادامه یافته است . مردان خدا و شخصیتهاى الهى، همانگونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند ،

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=================================

موضوع: زیارت اربعین امام حسین علیه السلام:

روز بیستم ماه صفر، روز اربعین و به قول شیخین - شیخ مفید و شیخ طوسی- بازگشت اهل حرم امام حسین علیه السلام از شام به مدینه، و روز ورود اولین زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاری به کربلا، جهت زیارت امام حسین علیه السلام است . زیارت آن حضرت در این روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام از نشانه های مؤمن است.

قال العسکری علیه السلام:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=============================

موضوع: عوامل رستگاری در قرآن کریم.

اسلام به عنوان کاملترین و جامع‏ترین دین الهى خوشبختى و رستگارى انسانها را در قرآن بیان کرده است و در آیات متعددى به این موضوع پرداخته است.

در قرآن حدود 40 مرتبه(1) از فلاح (رستگارى) سخن گفته شده و در ضمن آیات مربوطه از صفات و علائم رستگاران و سعادتمندان واقعى و اخروى سخن رانده است که البته رستگارى از هر دو بعدش هم دنیوى و هم اخروى مدنظر بوده و از آنجا که حیات اخروى جاودانى و ابدى است از اهمیت بیشترى برخوردار مى‏باشد.
فلاح (رستگارى) از ماده «فلح و فلاح» در اصل به معنى شکافتن و بریدن است و به هر نوع پیروزى و رسیدن به مقصد و خوشبختى اطلاق شده است. در حقیقت افراد پیروز و رستگار و خوشبخت، موانع را از سر راه خود برمى‏ دارند و راه را براى رسیدن به مقاصد هموار مى‏ سازند و پیش مى‏روند. فلاح و رستگارى به معنى وسیع آن هم پیروزى‏هاى مادى را شامل مى‏شود و هم معنوى را. پى‏روزى و رستگارى دنیوى در آن است که انسان آزاد و سربلند، عزیز و بى‏ نیاز زندگى کند که این امور جز در سایه ایمان امکان‏پذیر نیست و رستگارى آخرت در این است که در جوار رحمت پروردگار در میان نعمت‏هاى جاویدان، در کنار دوستان شایسته و پاک و در کمال عزت و سربلندى به سر برد.(2)

===========================

عوامل رستگارى در قرآن‏
اما عواملى که انسان را به رستگارى مى‏رساند و سعادتمند ابدى مى‏کند عبارتند از:

1 - ایمان:
خداوند در سوره مؤمنون مى‏فرماید:

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»(3)

یعنى مؤمنان رستگار شدند. مؤمنان یعنى تصدیق کنندگان به خدا و یگانگى او و پیغمبران او و آنچه نبى خاتم(ص) آورده است. رستگارى حقیقى بسته به ایمان حقیقى و مقید به تمام شرایط است که در آیات بعد به صورت واضح و روشن ذکر مى‏فرماید.(4)
انتخاب فعل ماضى «افلح» در مورد رستگارى مؤمنان، براى تأکید هر چه بیشتر است؛ یعنى رستگارى آنها آنقدر مسلم است که گویى قبلاً تحقق یافته و ذکر کلمه «قد» قبل از آن نیز تأکید دیگرى براى موضوع است. تعبیراتى همچون خاشعون، معرضون، راعون و یحافظون همه دلیل بر آن است که برنامه‏ هاى مؤمنان راستین در این اوصاف برجسته، موقّتى و محدود نیست؛ بلکه مستمر و دائمى است.(5)

ایمان به معناى اذعان و تصدیق به چیزى و التزام به لوازم آن است مثلاً ایمان به خدا در قرآن به معناى تصدیق به یگانگى او و پیغمبرانش و تصدیق به روز جزا و بازگشت به سوى او و تصدیق به هر حکمى است که فرستادگان او آورده‏ اند.(6)

البته لازمه ایمان عمل صالح است و ایمان تصدیق توأم با تسلیم و اطمینان‏ خاطر است.(7)
ایمان به خدا و پیامبر9(8) و ایمان به کتابهاى پیشین(9) و روز رستاخیز و آخرت(10) مایه سعادت اخروى مى‏باشند. «در قرآن هر جا که صفات مؤمنان را مى‏شمارد به دنبال ایمان، عمل صالح را ذکر مى‏فرماید یعنى این‏دو و با هم موجب خوشبختى انسان است.»(11)

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى‏

وَ هُوَ مُؤْمِنٌ

فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً؛(12)

هر کس کار شایسته ‏اى کند خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى‏کنیم» و نیز

«الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَتِ

طُوبَى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مََابٍ؛(13)

آن‏ها که ایمان آورند و کارهاى شایسته انجام دادند، پاکیزه‏ ترین (زندگى) نصیبشان است و بهترین سرانجام‏ها.»

خداوند در سوره نور مى‏فرماید:

«إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُواْ إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ

لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ

أَن یَقُولُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا

وَ أُوْلَ‏ئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(14)

سخن مؤمنان، هنگامى که به سوى خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داورى کند تنها این است که مى‏گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم». و اینها همان رستگاران واقعى هستند و همچنین در آیه بعد اطاعت کنندگان از خدا و رسول را سعادتمندان واقعى مى‏شمرد. از اینجا فهمیده مى‏شود که مقتضاى اعتقاد قلبى بر پیروى آنچه خدا و رسولش حکم مى‏کنند همین است که دعوت خدا و رسول را لبیک گویند نه این‏که آن را رد کنند.(15)

============================

2 - نماز:
از عوامل بسیار مهم رسیدن به سعادت اخروى نماز مى‏باشد خدا مى‏فرماید:

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ

 الَّذِینَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ؛(16)

مؤمنان رستگار شدند، کسانى که در نمازشان خشوع دارند.» خشوع به معناى تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى‏شود و آثارش در بدن ظاهر مى‏گردد در واقع کسانى که به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار مى‏یابند که از غیر او جدا مى‏گردند و چنان غرق حالت تفکر و حضور و راز و نیاز با پروردگارشان مى‏شوند که بر تمام ذرات وجودشان اثر مى‏گذارد. این نماز موجب خودسازى و تربیت انسان است و وسیله‏ اى براى تهذیب روح و جان است.(17)

همچنین در سوره حج آمده

«یَأَایّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ارْکَعُواْ وَ اسْجُدُواْ وَ اعْبُدُواْ رَبَّکُمْ

وَ افْعَلُواْ الْخَیْرَ

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(18)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید رکوع کنید و سجود به جا آورید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید، شاید رستگار شوید. در این آیه رکوع و سجود توصیه شده که دو رکن مهم نمازند و در پایان وعده رستگارى داده شده است.

همچنین در آیات دیگر محافظت و مراقبت در نماز توصیه شده است و موجب رستگارى انسان شمرده مى‏شود. در سوره مؤمنون هفت صفت(19) براى مؤمنان سعادتمند ذکر شده که ابتدا و انتهاى این صفات در مورد نماز است. این امر بیان‏گر اهمیت نماز است و علاوه بر خشوع، مراقبت و حضور قلب در نماز، نشانه رستگارى معرفى شده است.

در برخى آیات قرآن، ذکر خداوند و مداومت بر آن زمینه دست‏یابى به فلاح و رستگارى معرفى شده است.

«یَأَایّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً

فَاثْبُتُواْ وَاذْکُرُواْ اللَّهَ کَثِیرًا

لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(20)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید هنگام که (در میدان نبرد) با گروهى روبرو مى‏شوید ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید باشد که رستگار شوید. در سوره جمعه آورده

«...وَ اذْکُرُواْ اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(21)

آیاتى نظیر آیه ‏هاى مذکور دلالت بر اهمیت ذکر خدا و دعا و مناجات با او براى سعادتمند شدن در زندگى دارد.

============================

3 - عمل خیر:
انجام عمل خیر و نیکى‏هاى فراوان از عوامل دیگر سعادت ابدى انسان مى‏باشد.

«وَالْوَزْنُ یَوْمئذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَ زِینُهُ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(22)

وزن کردن اعمال و سنجش ارزش آنها در آن روز، حق است. کسانى که میزانهاى (عملِ) آنها سنگین است، همان رستگارانند.» در سوره حج مى‏فرماید:

«...وَ افْعَلُواْ الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛(23)

کار نیک انجام دهید شاید رستگار شوید. از این آیه بدست مى‏آید هر چه اعمال خیر و نیک انجام دهیم در مسیر رسیدن به سعادت قدم بر مى‏داریم.

===========================

4 - تزکیه نفس:
عامل دیگرى که انسان را به زندگى سعادتمند رهنمون مى‏شود تزکیه نفس است.

«قد افلح من زکها؛(24)

به یقین رستگار شد کسى که به تزکیه نفس پرداخت.» خداوند در سوره شمس پس از اینکه هفت بار به آفریده‏ هاى بزرگ و مهم (مثل خورشید، ماه و...) قسم یاد نموده مى‏فرماید

(قد افلح من زکها)

به یقین سعادتمند شد کسى که نفس خود را از آلودگیها (گناهان) زدود و پاک کرد و این نشانگر اهمیت پیراستن جسم و جان از ناپاکى‏ها است که در نتیجه آن رستگارى و خوشبختى نصیب آدمى مى‏شود.
آنگاه که انسان نفس خود را پاکیزه کرد و آن را از صفات حیوانى مبرّا نمود آنچه خیر و مایه رستگارى اوست از جانب خدا به وى الهام مى‏گردد.(25)

تا نفس مبرّا ز مناهى نشود
دل آینه نور الهى نشود

خداوند در سوره اعلى مى‏فرماید:

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى‏»(26)

یعنى یقیناً، کسى که پاکى جُست، رستگار شد. آرى هر کس در مقام مجاهده با نفس برآمد سعادتمند گشت و قابلیت سکونت در جوار رحمت الهى را که همانا کمال خوشبختى است پیدا کرد.

=================================

5 - تقوا:
خداوند در آیات متعددى بعد از بیان صفت تقوا به رستگارى و سعادتمندى بشارت داده است. در سوره مائده آمده:

«قُل لَّا یَسْتَوِى الْخَبِیثُ...

فَاتَّقُواْ اللَّه اولى الالباب

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛(27)

بگو هیچ‏گاه ناپاک و پاک مساوى نیستند... از مخالفت خدا بپرهیزید اى خردمندان، شاید رستگار شوید.»
زمانى که انسان از هوا و هوس پیروى نکند و نفس خود را از آلودگى به معاصى حفظ کند در زندگى ابدى‏ اش سعادت خواهد بود. همچنین از طرح تقوا به عنوان عامل مهم رستگارى در چندین آیه در قرآن به اهمیت این ویژگى در زندگى انسان پى مى‏بریم.
یکى از موارد با اهمیت سعادت و خیرورزى انسان، داشتن تقواست که از مصادیق آن که در قرآن ذکر شده نگهداشتن نفس از حرص و بخل(28)، رویگردانى از لغو(29)، دورى از شراب و قمار و بت‏ پرستى و شرک(30) و رباخوارى(31) و نیز حفظ عفت و پاکدامنى مى‏باشد.(32)

=================================

6 - زکات:
یکى دیگر از عوامل مهم پیروزى و ظفرمندى در دنیا و آخرت مسأله زکات است. که شامل زکات شرعى، انفاق مال و صدقه و زکات فطره مى‏باشد.(33)دادن زکات چه زکات مال و چه زکات فطره موجب خوشبختى اداء کننده آن مى‏باشد خداوند در سوره اعلى فرموده:

«قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى‏

وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى‏؛(34)

به یقین کسى که پاکى جُست رستگار شد و آن که نام پروردگارش را یاد کرد سپس نماز خواند.»

در سوره مؤمنون هم زکات دادن از عوامل رستگارى به شمار آمده است.

«وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَوةِ فَعِلُونَ»(35)

در اینجا اداء زکات و مداومت بر آن که جنبه اجتماعى و مالى دارد از صفات مؤمنان و رستگاران بیان شده است.

مطابق آیات قرآن انسان براى رسیدن به نهایت کامیابى غیر از توجه ویژه به نماز و اعمال عبادى به مسائل اجتماعى که از مهمترین مصادیق آن مسأله زکات است توجه نماید چرا که نماز زحمت جسمى براى فرد بدنبال دارد. و زکات دادن گذشتن از مال دنیا براى رضاى خداوند متعال است و اثر آن جلا دادن و صفا دادن به قلب و موجب نورانیت روح انسانى مى‏باشد. مصداق دیگر براى این موضوع انفاق در راه خداست. در سوره روم آمده:

«فََاتِ ذَا الْقُرْبَى‏ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ

ذَ لِکَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ

وَ أُوْلَ‏ئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(36)

پس حق نزدیکان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن این براى آنها که رضاى خدا را مى‏طلبند بهتر است و چنین کسانى رستگارانند.
ذى القربى به معناى صاحب قرابت از ارحام است و مقصود خویشاوندان مى‏باشد و مسکین کسى را گویند که از فقیر بدحال‏تر باشد و ابن سبیل مسافرى را گویند که در راه مانده و حاجتمند است.(37) پس حقوق این گروهها را باید ادا کرد تا به فلاح و کامیابى دست یافت.

================================

7 - جهاد:
در چندین آیه بعد از بیان جهاد در راه خدا یا با جان و یا با مال وعده رستگارى داده شده است.

«...وَجَاهدُواْ فِى سَبِیلِهِ

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(38)

یعنى و جهاد کنید در راه خدا شاید که رستگار شوید. در سوره توبه مى‏فرماید:

«لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ

وَأُوْلَئکَ لَهُمُ الْخَیْرَ تُ

وَأُوْلَئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(39)

ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آوردند با اموال و جانهایشان جهاد کردند؛ و همه نیکى‏ها براى آنهاست؛ و آنها همان رستگارانند.

همچنین پایدارى در مقابله با دشمن و مراقبت از کار دشمن نیز از عواملى است که نتیجه آن رسیدن به سعادت مى‏باشد در سوره انفال مى‏فرماید

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ... فَاثْبُتُواْ و ...

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(40)

ثابت قدم باشید و پایدارى کنید باشد که رستگار شوید. در موقعیتى که با کافران در حال جنگ هستید پایدارى کنید و فرار نکنید تا در دنیا پیروز شوید و در آخرت هم سعادتمند. در سوره آل عمران مى‏فرماید:

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ...وَرَابِطُواْ ...

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(41)

مراقب کار دشمن باشید و هوشیار باشید تا از دشمن آسیب نبینید. باز هم نتیجه این کار را فلاحت و سعادتمندى مى‏داند. دشمن‏ شناسى مسأله مهمى است که انسان در همه دوران باید مورد توجه قرار دهد و با توجه به شناختى که از دشمن پیدا کرده است به تدبیر امور بپردازد و راههاى مقابله با او را کشف کند و نقاط ضعف و قوت او را بشناسد تا هرگز مغلوب دشمن نشود.

در سوره مجادله آیه 22 مى‏فرماید:

«لَّا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْأَخِرِ

یُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانوا .....

أُوْلَئکَ حِزْبُ اللَّهِ

أَلَآ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

هیچ قومى نخواهى یافت که ایمان به خدا و روز جزا داشته باشد و در عین حال با کسانى که با خدا و رسولش دشمنى مى‏کنند دوستى کند، هرچند دشمن خدا و رسول، پدران و یا فرزندان و یا برادرانشان و یا قوم و قبیله‏ شان باشد؛ براى اینکه خداوند در دلهایشان ایمان را نوشته و... ایشان حزب خدایند آگاه باشید که حزب خداوند رستگارانند. به نظر مى‏رسد که این آیه دلالت بر اهمیت عقیده و باور مى‏کند که به گونه‏ اى که وقتى انسان به خدا ایمان آورد دیگر دشمنان خدا را به دوستى برنمى‏ گزیند یعنى همان دشمنى با دشمنان خدا و رسول و همان تبرّى‏ که جزو فروع دین ماست مى‏باشد. چگونه ممکن است جمع شود بین دوستى با کسى و دوستى با دشمن او.(42)

=============================

8 - وفاى به عهد:
در سوره مؤمنون از جمله هفت صفتى که براى مؤمنان رستگار شمرده است وفاى به عهد و پیمان است.

«وَ الَّذِینَ هُمْ لاماناتهم وَ عَهْدِهِمْ رَ عُونَ؛(43)

آنها که رعایت امانت و عهد مى‏کنند». افراد یک جامعه اگر پایبند به عهد و پیمان باشند و امانتدارى از ویژگى‏هاى آنها محسوب شود خیلى از مشکلات امروز حل مى‏گردد از جمله یکى از آن امانات همین مسئولیتهایى است که به افراد واگذار مى‏شود اگر همگان به این نکته توجه داشته باشند که مسئولیتى که به آنها سپرده شده است امانتى بیش نیست و عهدى است که بین خود و اداره یا شرکت و یا نظام خود منعقد کرده است حساس‏تر و دقیق‏تر خواهد شد تا آن مسئولیت را هم در حضور جامعه و مردم و هم در محضر خداوند بارى‏تعالى بهتر و مفیدتر به انجام برساند و لغزش به خود راه نداده با ایمانى راسخ به اداى مسئولیت و تکلیف خویش در قبال جامعه و مردم بپردازد. البته در تفاسیر منظور از امانات به فرزندان یا زنان(44) یا امامت ائمه:(45) و یا مطلق ولایت و حکومت تعبیر شده است.
خلاصه اینکه از نظر قرآن یک پله از پله‏ هاى رسیدن به سعادتمندى، همان وفاى به عهد و امانت است.

=============================

9 - استفاده از «وسیله» براى تقرب به خدا:
خداوند در سوره مائده مى‏فرماید:

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ

وَجَاهِدُواْ فِى سَبِیلِهِ

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(46)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از مخالفت خدا بپرهیزید و وسیله ‏اى براى تقرب به او بجوئید؛ و در راه خدا جهاد کنید، باشد که رستگار شوید. حقیقت وسیله به درگاه خدا، مراعات راه خداست به این‏که اولاً به احکام او علم پیدا کنى و در ثانى به بندگى او بپردازى و ثالثاً در جستجوى مکارم و عمل به مستحبات شریعت باشى.(47)

وسیله نوعى توسل است در مورد خداوند که منزه از مکان و جسم است توسل معنوى و پیدا کردن رابطه‏ اى است که بین بنده و پروردگارش اتصال برقرار کند و از آنجا که بین بنده و پروردگارش هیچ رابطه‏ اى به جز عبودیت نیست قهراً وسیله عبارتست از این‏که انسان به حقیقت عبودیت را دست یابد و به درگاه خداى تعالى وجهه مسکنت و فقر به خود گیرد.

و همچنین گفته‏ اند وسیله به معناى رساندن خود به چیزى با میل و رغبت است. و برخى گفته‏ اند مقصود توسل به ائمه(ع) که در نزد خدا صاحب آبرویند و دست به دامن شدن ائمه(ع) براى تقرب به خداوند بارى‏تعالى مى‏باشد.(48)

==============================

10 - امر به معروف و نهى از منکر:
خداوند در سوره آل عمران مى‏فرماید:

«وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ

وَأُوْلَکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(49)


یعنى باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى و امر به معروف و نهى از منکر کنند و آنها همان رستگارانند. از این آیه مستفاد مى‏شود که امر به معروف و نهى از منکر به طور مستقل به سعادت انسان منتهى مى‏شود. البته این کار شرایطى دارد که با وجود آن شرایط بر فرد واجب مى‏شود که امر به معروف کند و نهى از منکر(50) نماید. امت در اصل از ماده «امّ» به معنى هر چیزى است که اشیاء دیگرى به آن ضمیمه گردد و به همین جهت «امت» به جماعتى که جنبه وحدتى در میان آن‏ها باشد گفته مى‏شود خواه وحدت از نظر زمان باشد یا مکان و یا هدف و مرام؛ چون به دنبال آیات پیش که به اخوّت و اتحاد توجه دارد به مسأله امر به معروف و نهى از منکر اشاره کرده این در حقیقت به منزله یک پوشش اجتماعى براى محافظت از جمعیت است؛ زیرا اگر مسئله امر به معروف و نهى از منکر در میان نباشد عوامل مختلفى که دشمنِ بقاىِ «وحدت اجتماعى» هستند، همچون موریانه از درون، ریشه‏ هاى اجتماع را مى‏خورند و آن را از هم متلاشى مى‏سازند. بنابراین حفظ وحدت اجتماعى بدون نظارت عمومى ممکن نیست.(51)

احادیث معتبر زیادى بر اهمیت این امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى دلالت دارد از جمله روایتى از امام باقر(ع) که فرمودند: «امر به معروف و نهى از منکر راه انبیاء و طریق صلحاء است. فریضه بزرگى است که به آن است قیام تمام فرائض، راهها به آن ایمن مى‏شود و کسب‏ها به آن حلال مى‏گردد و مظالم به سبب آن رد مى‏شود و زمین به آن آباد مى‏گردد و به آن انصاف از دشمنان ظهور مى‏یابد و استقامت امور به آن حاصل آید.»(52)

همچنین على(ع) مى‏فرماید: تمام کارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور. این دو وظیفه بزرگ در حقیقت ضامن اجراى بقیه وظایف فردى و اجتماعى است و در حکم روح و جان آن‏ها مى‏باشد و با تعطیل آن‏ها تمام احکام و اصول اخلاقى، ارزش خود را از دست خواهد داد.(53)

================================

11 - صبر و سفارش به آن:
در سوره آل عمران مى‏خوانیم:

«یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(54)

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید؛ و در برابر دشمنان (نیز) پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید. چنانچه مشاهده مى‏شود در این آیه فرموده که اى اهل ایمان در کار دین صبر کنید و یکدیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید و مهیا و مراقب کار دشمن بوده و خدا ترس باشید شاید که رستگار شوید. همه دستورات در آیه مذکور به طور مطلق آمده و معناى عام را در بر دارد.(55)

================================

12 - توبه:
خداوند در سوره نور مى‏فرماید:

«...وَ تُوبُواْ إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ

لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(56)

یعنى دستور به توبه و بازگشت به سوى خداوند داده و مى‏فرماید به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان باشد که سعادتمند شوید. خداوند در این آیه بعد از تذکرات و دستوراتى که در مورد حفظ عفت و آبرو به مردان و زنان مؤمن مى‏دهد مى‏فرماید در هر جایى که مخالفت این احکام را نمودید توبه کنید و از مخالفت اوامر الهى به موافقت باز آیید که امید رستگارى براى شما هست.
و نیز در سوره قصص مى‏فرماید:

«فَأَمَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى‏ أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ»(57)

یعنى اما کسى که توبه کند، و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد امید است از رستگاران باشد.پس توبه و انابه از گناهان گذشته و قرار گرفتن در زیر چتر حمایت الهى و اطاعت از اوامر خداوند متعال گام مهمى در رسیدن به هدف متعالى انسانى یعنى سعادت دنیوى و اخروى مى‏باشد؛ زیرا در آیات مختلفى از توّاب بودن و توبه ‏پذیر بودن خداوند سخن به میان آمده است.
خلاصه اینکه از نظر قرآن عواملى که در این مقاله مورد بررسى قرار گرفت پلّه‏ هاى اصلى ارتقاء به جایگاه ظفرمندى و سعادت و قرار گرفتن در جوار رحمت الهى که کمال پیروزى و رستگارى است مى‏باشد.

به عبارت دیگر با تأمل و تدبر در آیات مطرح شد و در مطالب پیشین مى‏توان گفت که اعتقاد قلبى به اصول دین و التزام عملى به فروع دین در نهایت، ختم به رستگارى و فلاحت انسان مى‏گردد.

===========================

پى‏ نوشت‏ها:
1. محمد فؤاد عبد الباقى، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، قم، نوید اسلام، 1383.
2. مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 14، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1353 - 1366 ش، 27 جلد، 13686 ص)، ص 193.
3. سوره مؤمنون، آیه 1.
4. شاهزاده علیرضا میرزا خسروانى، تفسیر خسروى، ج 6، تهران، چاپ الاسلامیه، 1390 - 1397 ق، (8 جلد، 3994 ص) ص 108.
5. تفسیر نمونه، ج 14، ص 203.
6. سیدمحمد حسین طباطبایى، ترجمه تفسیر المیزان، ج 15، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1363 ش، ص 4؛ تفسیر مخزن العرفان، ج 9، ص 5.
7. سیدعلى اکبر قرشى، احسن الحدیث، ج 7، تهران، واحد تحقیقات اسلامى، چاپ اول، 1366 ش، ص 96.
8. سوره مؤمنون،آیه‏1.
9. سوره بقره ، آیه‏4.
10. سوره بقره، آیه 4 و سوره لقمان، آیات 5 و 4.
11. ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ص 5.
12. سوره نحل، آیه 97.
13. سوره رعد، آیه 29.
14. سوره مؤمنون، آیه 51.
15. ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ج 15، ص 200.
16. سوره مومنون، آیه 1و2.
17. تفسیر نمونه، پیشین، ج 14، ص 193-204.
18. سوره حج، آیه 77.
19. سوره مومنون، آیات 1 تا9.
20. سوره انفال، آیه 45.
21. سوره جمعه، آیه 10.
22. سوره اعراف، آیه 8.
23. سوره حج، آیه 77.
24. سوره شمس، آیه 14.
25. مخزن العرفان، پیشین، ج 4، ص 150.
26. سوره اعلى، آیه 14.
27. سوره مائده، آیه 100.
28. سوره حشر، آیه 9.
29. سوره مومنون، آیه 3.
30. سوره مائده، آیه 90.
31. سوره آل عمران،آیه 135.
32. سوره مومنون، آیه 5.
33. ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ج 15، ص 3، تفسیر نمونه، پیشین، ج 14، ص 196 و ج 20، ص 438.
34. سوره اعلى، آیات 14و 15.
35. سوره مومنون، آیه 4.
36. سوره روم، آیه 38.
37. ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ج 16، ص 276.
38. سوره مائده، آیه 35.
39. سوره توبه، آیه 88 (آیه 35 مائده و 200 آل عمران هم مربوطاند).
40. سوره انفال، آیه 45.
41. سوره آل عمران، آیه 200.
42. تفسیر مخزن العرفان، ج 5، ص 202.
43. سوره مومنون، آیه 8.
44. محمد جواد نجفى، تفسیر آسان، ج 13، ص 274، تهران، کتابفروشى اسلامیه، چاپ اول، 1362 - 1364.
45. تفسیر نمونه،پیشین، ج 14، ص 200.
46. سوره مائده، آیه 35.
47. ترجمه تفسیر المیزان، پیشین، ج 5، ص 532.
48. همان مدرک.
49. سوره آل عمران، آیه 104.
50. تفسیر عاملى، پیشین، ج 2، ص 154.
51. تفسیر نمونه، پیشین، ج 3، ص 42.
52. همان.
53. تفسیر نمونه، ج 3، ص 42.
54. سوره آل عمران، آیه 200.
55. تفسیر احسن الحدیث، پیشین، ج 2، ص 185.
56. سوره نور، آیه 31.
57. سوره قصص، آیه 67.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==========================

موضوع: عجله و شتاب

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ

وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا.[1]

 سعی ما بر این بود تا با مراجعه به قرآن که شفا و هدایت ورحمت است، بیماری هایی را که به روان و اندیشه انسان بر می‌گردد، بیماری های شخصیتی، بیماری های معرفتی ورفتاری بپردازیم. با توجه به اینکه این بیماری ها فراوان است، کمتر پیرامون آن بحث شده و آثارش در اجتماع، خانواده و در برخوردها مورد شناسایی قرار گرفته است.

حال می خواهیم ببینیم قرآن چگونه برای بیماری های شناختی، رفتاری وشخصیتی برای ما راهکار ارائه می دهد. با توجه به گستره دایره این بحث و محدودیت زمان حضور ما در جلسه، من تنها به موارد ویژه ای در این روزها سعی کردم اشاره کنم. امروز هم به یکی دیگر از این محورها که ممکن است ساده به نظر آید می خواهم بپردازم.

در روایات و آیات خطرهای زیادی برای بیماری های شناختی وشخصیتی ذکر شده است. در روایات داریم این بیماری موجب یأس وغصه:

«یُوجِبُ الْغُضَّة»[2]

و افسردگی می شود، موجب ندامت وپشیمانی:

«تَکُونُ النَّدَامَة»[3]

می شود، موجب خطا در تصمیم گیری و گاهی موجب جنایت و درگیری می شود. مخصوصاً اگر در حوزه دین و اعتقادات وارد شود.حال این بیماری ای که می تواند یأس و غصه و جنایت را به دنبال داشته باشد چیست؟ و چرا اگر در حوزه دین و اعتقادات بیاید خطر فراوان دارد؟ به طور فشرده باید گفت که نام این بیماری عجله وشتابزدگی است.

===========================

شتاب منفی و سرعت به خیر

پیش از آنکه از قرآن وارد بحث شوم نکته ای درخور یادآوری است.گاهی افراد بین سرعت گرفتن در کار خیر و عجله کردن خلط می کنند در حالی که این دو با هم تفاوت ریشه ای دارند. قرآن در عین حال که به انبیاء و مردم می فرماید:

«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُورِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ»[4]

و نیز امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَة»؛

کسی که عجله کند نادم می شود. اما در عین حال می فرماید:

«وَ سارِعُوا»

بدوید، بشتابید،

«إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ»[5]؛

به سوی آمرزش. و یا

«یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ»[6]

در کار خیر و در کار مثبت سرعت بگیرید.

مرز این دو که یکی ارزش و دیگری ضد ارزش، یکی بیماری و دیگری به عنوان یک صفت پسندیده است، کجاست؟ در یک جمله تفاوت این دو را برایتان بیان کنم.در هر کاری که پیش از زمان مقتضی و پیش از فراهم شدن شرایطش شتاب شود گفته می شود«عجله». اگر در وقت مقتضی و بعد از فراهم شدن شرایطش شتاب شود گفته می شود «سرعت»؛ مثال ساده: میوه ای هنوز نرسیده و فصل چیدنش نیست، مثلاً فرض کنید فصل چیدن آن تیرماه است، اگر کسی این میوه را زودتر چید این عجله می شود؛ یعنی شتاب به کاری که هنوز زمان و شرایط آن نرسیده است. حال تیرماه که شد باید زود آن را بچینی، زیرا اگر آن را نچینی فاسد و خراب می شود اگر در وقت آن سرعت گرفتید به آن گفته می شود «سرعت»، که امری ارزشمند وپسندیده است.

=============================

مثال:

شما غذایی را بار می گذارید، چون بچه گرسنه است عجله می کند که قبل از پختن، غذا را بیاوری تا او بخورد، از آنجا که این غذا طعمش را نتوانسته برساند و خوب نپخته است بیماری و درد می آورد، چرا؟ چون قبل از پختن در خوردن وآوردن آن شتاب کردی. اما اگر غذا به میزانی که زمان لازم دارد تا پخته شود، شعله آنرا خاموش کردی، می سوزد آن هم عیب دارد. آقایی که می خواهد دختر جوانش را شوهر بدهد، تحقیق کرده و جوان خوب است وشرایطش هم فراهم است دیگر استخاره وتأنّی نمی خواهد، «سارعوا» باید بدود و عجله کند تا این کار به سامان برسد.

میّتی را می خواهند تشییع کنند و همه آمده اند باید بدوی تا به تشییع جنازه برسی. می خواهی به عیادت بروی، شرایطش هم فراهم است سریع خودت را برسان.نمازی برپا شد سرعت بگیر و خودت را به نماز برسان. سرعت در کارهایی که زمانش رسیده یک ارزش است. درباره عجله در حدیث داریم که:

«الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا»[7]

عجله موضوعش آن جایی است که زمان کار نرسیده است و کار آمادگی وپختگی لازم را پیدا نکرده تا فرد آن را دنبال کند.

=========================

عجله پیامبران

اکنون عجله در حالات پیامبران را ببینید حداقل راجع به چهار پیغمبر مطرح شده است که اینها عجله کردند نه عجله ای که به مرز حرام کشیده باشد، فقط عجله در تصمیم گیری.

1. حضرت یونس

عجله در تصمیم گیری حضرت یونس علیه السلام : این پیامبر خدا سال ها با تبلیغ و ترویج مسیر حق را نمود. در مجمع البیان ودیگر تفاسیر دارد که دو نفر به او ایمان آوردند: یکی عابد بود ودیگری عالم. هر چه فریاد زد و تبلیغ کرد، نتوانست بیش از دو نفر مرید برای حق جمع کند. عابد به او گفت: تبلیغ برای این جمعیتی که من می شناسم فایده ندارد چون ایمان نمی آورند، اتمام حجت که شده آنها را نفرین کن تا عذاب بیاید. او نیز نفرین کرد بعد قرآن می فرماید: آثار عذاب ظاهر شد در حالی که نباید عجله می کرد باید یک بار دیگر سراغ مردم می رفت و می گفت: ببینید این دقیقه 90 است، اگر بروم عذاب می آید و اینجا را زیر و رو می کند؛ اما حضرت یونس بدون تأمل عجله کرد و دعا کرد و قرآن می فرماید: ای پیغمبر تو این گونه نباش:

«واصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ»؛

در برابر فرمان خدا صبور باش

«وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ»[8]؛

مثل صاحب ماهی نباش. چون در شکم ماهی رفت به او می گویند: «صاحب الحوت». یونس گفت: عذاب می آید و خود رفت.

آن عالم مردم را جمع کرد – این هم برتری علم را می رساند – و گفت: یونس رفت ولی من به شما می گویم هنوز می شود جلوی عذاب را گرفت برای جلوگیری از عذاب دعا کنید. التماس کنید تا مسیرتان عوض شود. بالاخره کاری کرد که عذاب رفع شد.

یونس علیه السلام وقتی برگشت با خود گفت: الان با شهر زیر و رو شده برخورد می کنم، اما دید مردم دارند موحدانه زندگی می کنند.[9] این حرکتش باعث شد که خداوند برخورد کند و او را در شکم ماهی قرار دهد تا آن که بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[10]

خدایا! بد کردم و اشباه نمودم.البته کار انبیاء در این گونه موارد«ترک اولی»به شمار می رود نه معصیت. خداوند رحمت کند سید مرتضی را کتابی در این زمینه دارد به نام «تنزیح الانبیاء و الائمه»که به زبان فارسی نیز برگردانده شده است. ایشان در این کتاب بحث کرده که این گونه قضایا معصیت نبوده، بلکه ترک اولی بوده است. عجله یونس باعث شد خداوند با او برخورد و او را در شکم ماهی قرار دهد.

===========================

2. داود علیه السلام

جناب داود پیغمبر علیه السلام  حکیم، قاضی، عالم و در مجموع دارای شخصیت والایی بود. دو نفر پیش ایشان آمدند که فرشته الهی بودند و مأموریت ویژه داشتند، یکی گفت:

«هذا أَخی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً»؛

این داداشم 99 گوسفند دارد.

«وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ»؛

و من یک گوسفند دارم به من می گوید:این یکی را به من بده تا گوسفندانم به 100 عدد برسند و کامل گردند، یکی به چه دردت می خورد؟ قاعدتاً جناب داود باید از صاحب 99 گوسفند سؤال کند. انسان در قضاوت زود حکم نمی کند. قاضی باید سؤال کند آیا این درست می گوید یا غلط؟ می گوید: بلافاصله حکم کرد که نه آقا این اشتباه می کند، او که 99 تا گوسفند دارد و این یکی را هم می خواهد از تو بگیرد بسیار ظالم و ستمکار است! گر چه قضاوت صحیح است؛ اما چون با عجله بود و با مبادیش صورت نگرفت، قرآن کریم می فرماید:

«وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ»[11]

در مقابل خدا سجده کرد و از این کار خود توبه نمود.[12] این هم نمونه دوم عجله که خداوند درباره داود در قرآن بیان کرده است.

===========================

3. حضرت موسی علیه السلام

حضرت موسی علیه السلام دنبال خضر علیه السلام راه افتاد و چند بار قول داد از کارهای خضر سؤال نکند و در برابر آنها سکوت کند، اما به این قول خود وفادار نماند و در نهایت خضر موسی را رها کرد:

«لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا»[13]؛

تو عجولی صبر نمی کنی، من دیگر برای تو کلاس نمی گذارم. دانشجو باید حوصله و صبر داشته باشد. خضر فرمود: تو نمی توانی صبر کنی.

«هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ».[14]

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اگر موسی علیه السلام تحمل کرده بود خیلی چیزها را یاد گرفته بود. خیلی به او آموزش داده می شد و مطالب فراوانی یاد می گرفت اما عجله اش باعث شد پس از سه مورد آموزش و آزمون از نظر استاد طرد شود و درس و آموزش هم پیش از موعد تعطیل گردد.[15]

============================

4. پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم

در مورد خود پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است؛ البته این مسأله به خاطر اشتیاق پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم برای وحی بود.وقتی جبرئیل می آمد و آیات را می خواند پیامبر دلش می خواست زود پیام و مطلب را دریافت کند و جبرئیل در القاء تأنّی نداشته باشد. آیه نازل شد:

«وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ»[16]

برای دریافت قرآن عجله نکن، آرام آرام می آید.

در دریافت قرآن عجله نکن. در دو جا هم آمده است

«لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»[17]

زیرا ما حافظ آن هستیم و آن را تکمیل می کنیم. قرار است این کتاب تا قیامت دست نخورده بماند.

این چهار موردی را که خدمت شما عرض کردم کار به حساسیت نکشیده است در مورد انبیاء است که معصومند؛ اما پیام قرآن این است

«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ»[18]

انسان عجول آفریده شده است. خداوند در ادامه می فرماید:

«فَلا تَسْتَعْجلوُنِ»

عجول نباشید.

============================

پاسخ به یک پرسش

سؤال این است که اگر کسی بگوید: خدایا! شما انسان را عجول آفریدی چرا می فرمایی عجول نباشیم؟ چگونه این دو را با هم جمع کنیم؟! یعنی از یک طرف می گوید:

«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ»؛

ذات انسان عجول است، از طرف دیگر می فرماید:

«فَلا تَسْتَعْجِلُونِ»

عجله نکنید.

پاسخ این است که خداوند اصل عجله را مثل غضب و شهوت برای استفاده مفید در درون انسان قرار داده است، زیرا اگر عجله نبود هیچ کس در کار خیر سبقت نمی گرفت هیچ کس برای رفع نیاز مردم و کارهای مثبت شتاب نمی گرفت. مثل اینکه شما یک پُتکی و چَکُشی را به دست یک آهنگر بدهید و بگویید بر سر مردم نزن آن را بر سر آهن بکوب.اصل عجله مثل آن پُتک است که برای جاهایی لازم است.

پس اگر در آن مواردی که زمانش نرسیده و شرایطش فراهم نیست سرعت بگیری عجله است و امری است ناپسند. عزیز من! برخی به من می گویند: دعایمان مستجاب نشده است به همین جهت ناامید شده ایم، شغل پیدا نکرده ایم، ناامید شده ایم، مدتی چیزی را از خدا می خواهیم ولی تا حالا به آن دست پیدا نکرده ایم به همین جهت در ما حالت یأس و سرخوردگی پیدا شده است. قرآن می فرماید:

«وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ»

بعضی از انسان ها عجله می کنند و به همین سبب به جای خیر برای خودشان شر می خرند،

«وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً»[19]

=============================

یک احساس اشتباه:

گاهی پیش می آید که ازدواج و یا کارهای خیر دیگر به عقب می افتد، این امر دلایلی دارد اما طرف بسیار ناراحت می شود و احساس می کند که خدا نخواسته و یا مثلاً آن ازدواج نحس بوده است؛ اما جوان عزیز، شاید امسال ازدواج به صلاح شما نیست، شاید در این شرایط حال این بیمار خوب شود صلاح نیست. شاید در این دعا زمینه استجابت به صلاح تو نباشد، قرآن می فرماید:

«وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ».[20]

برخی از افراد به خاطر عجله شر را برای خودشان می خرند

«وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ».[21]

وقتی حادثه غدیر پیش آمد[22] شخصی به نام نعمان بن حارث خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! چرا شما علی علیه السلام را به عنوان جانشین انتخاب کردید؟ اگر شما او را انتخاب کردید قبول ندارم و اگر خدا انتخاب کرده طاقتش را ندارم! اینکه نمی شود گفت خدا را قبول ندارم، گر چه به اعتقاد ما اگر کسی بگوید پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را قبول ندارم در حقیقت خدا را قبول ندارد؛ چون قرآن می فرماید:

«وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ».[23]

گفت: یا رسول الله!من طاقت این مسأله را ندارم از خدا بخواهید عذابی بیاید تا بمیرم؛ اما نبینم جانشین شما علی بن ابیطالب علیه السلام است.

ببینید برخی چقدر بدبخت و بی چاره می شوند. بعضی گفته اند سوره معارج اینجا نازل شده یا لااقل یکی از مصادیقش این است

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقعٍ».[24]

نعمان بن حارث حاضر شد تا عذاب برایش واقع گردد، ولی این انتخاب را نبیند. اتفاقاً در نقل دارد سنگی آمد و به او خورد و به درک واصل شد. به واسطه عجله اش، برایش شرّ و عذاب و مرگ پیش آمد؛ اما تحمل شنیدن حق را نداشت؛ این همان است که عرض می کنم.

برادران و خواهران گرامی! در روایت داریم که «تَثَبُّتْ» داشته باشید. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلاَمَةُ»[25]؛

یعنی تأمل، دقت وژرف نگری، سلامت را به همراه دارد.

=============================

یک روایت:

شخصی خدمت پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم آمد و عرضه داشت:

«یا رَسُولَ الله! عِظْنِی»؛

ای پیامبر! موعظه ام کن. حضرت فرمود: اگر موعظه ات کنم آیا گوش می دهی؟ گفت: بله، یا رسول الله! مرتبه دوم حضرت فرمود: اگر موعظه ات کنم گوش می دهی؟ گفت: بله، یا رسول الله! به همین ترتیب حضرت از او سه مرتبه اعتراف گرفت. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ»

هر کار که می خواهی انجام دهی دقت و تدبیر کن چون

«مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَة»؛

عجله پشیمانی، غصه، جنایت، سوءظن و اختلاف و درگیری می آورد. عجله اگر در امور دین باشد منجر به شرک می شود بعداً عرض خواهم کرد،

«فَإِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ»

اگر دیدی شرایطش فراهم است انجام بده

«وَ إِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْه».[26]

نکته مقابل عجله، تثبیت، عزم و برنامه ریزی است که از تاریخ، مواردی را خدمتتان عرض می کنم.

===========================

اسماعیل بن احمد سامانی

در تاریخ آمده است که «اسماعیل ابن احمد سامانی» در ماوراءالنهر و برادرش «ابی نصر» در جای دیگر حکومت می کرد. اسماعیل درگیری پیدا کرد و از مرز جیهون گذشت به منظور اینکه اسماعیل را از منصب ساقط کند و مراکز تحت فرمان او را تصرف کند.اسماعیل برایش پیغام فرستاد که این کار را نکن من یک منطقه کوچک دستم است و تو یک منطقه بزرگ و من با حکومت تو کاری ندارم. اما عمر بن لیث صفاری به خاطر آن خوی استکباری که داشت حمله کرد و جلو آمد دیگر چیزی نمانده بود که حکومت را صاحب شود. جنگ به صورت تن به تن بود، فرماندهان لشکر اسماعیل سامانی، شب دور هم جمع شده بودند و با خود می گفتند:شکست حتمی است، اگر لیث صفاری منطقه را بگیرد ما فرماندهان سرمان بالای دار خواهد رفت.بیایید شبانه برای عمر بن لیث نامه بنویسیم و اظهار وفاداری کنیم، بگوییم تو حمله کن ما هم زمینه را فراهم می کنیم، تا به این شکل خودمان را از سقوط دور کنیم. تک تک نامه نوشتند و توسط یک پیک برای عمر بن لیث صفاری فرستادند. اما ورق تقدیر برگشت و عمر بن لیث شکست خورد، و دلیلش را در تاریخ ذکر کرده اند و آن اینکه عمر در لشکر دشمن آمد و به همین دلیل دستگیر شد. وقتی سپاه عمر بن لیث این وضع را مشاهده کردند، عقب نشینی کردند و گفتند: فرمانده دستگیر شده ما هم جنگ نمی کنیم.

عرض من این جاست که خورجین نامه های فرماندهان لشکر اسماعیل بن احمد که اظهار وفاداری کردند همه جزء غنائمی بود که از عمر بن لیث گرفته بودند، این خورجین به دست اسماعیل بن احمد رسید، او فرماندهان را جمع کرد و آتشی افروخت و گفت: به خانه خدا سوگند! نذر به گردنم باشد که اگر دروغ بگویم ده بار به خانه خدا بروم من نمی دانم اسم چه کسی در این نامه ها است اما می دانم عده ای از شما نامه نوشته اید ولی نمی دانم نام کیست. در عین حال هر کس هر چه نوشته من کاری ندارم. خورجین را درون آتش انداخت و سوزاند. فرمانده ها بلافاصله اظهار وفاداری کردند و مملکت را نگه داشتند.

عمر و لیث به واسطه عجله اش همه چیز را از دست داد و فرماندهان نیز به خاطر عجله ای که کردند پشیمان شدند. این است که در روایت فرمود: تدبیر، تثبّت و برنامه ریزی گاهی یک نظام را حفظ می کند، اما عجله، بی برنامگی، قوانین بی مبنا و آزمایشی، کشور را به هم می ریزد و اقتصاد را می تواند مختل کند.

=============================

اقسام عجله

1. عجله در اندیشه

یک نوع از عجله، یک نوع از عجله، در اندیشه شکل می گیرد. ممکن است گفته شود آیا عجله در اندیشه هم داریم؟ بله، بعضی وقت ها انسان نسبت به دیگران عجله می کند. لذا عجله در اندیشه، «سوء ظن» گفته می شود. حرکتی از شخصی می بیند بلافاصله حکم جاری می کند، این می شود سوء ظن در اندیشه، و سوء ظن حرام است. البته به شرط اینکه اظهار شود.

در روایت داریم اگر فال بد زدی، حسادت در دلت آمد، سوء ظن ورزیدی تا ابراز نکرده ای و ترتیب اثر نداده ای حرام نیست، اما عرض من این جاست اگر در اندیشه عجله کردی این سوء ظن است.

==========================

شقیق بلخی

شقیق بلخی می گوید: دیدم آقایی نشسته و لباس ساده ای تنش است، با خود گفتم حتماً از صوفیه است، جلو بروم و چیزی بگویم. جلو رفتم تا سخنی بگویم سرش را بلند کرد و فرمود:

«اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»[27]

به لباس طرف نگاه نکن، به چهره او نگاه نکن، با یک حرکت شبهه آمیز فوراً حکم منفی صادر نکن، نیمه خالی لیوان را نبین. این ماجرا طولانی است نمی خواهم همه اش را بگویم. بعد متوجه شد موسی بن جعفر امام کاظم علیه السلام است.[28]

===========================

2. عجله در گفتار

عجله در گفتار باعث غیبت می شود. وقتی چیزی می گویند فوراً نگو بله، درست است. اتفاقاً کسی به من گفت: این تهمت می شود. شتاب در گفتار باعث عقب ماندگی و عقب زدگی می شود.

===========================

حضرت یوسف علیه السلام

قرآن را ببینید در سوره یوسف می فرماید: وقتی آن زندانی را آزاد کردند یوسف پیغمبر علیه السلام آن شخصیتی که از سخت ترین امتحانات سربلند بیرون آمده؛ در اتاق در بسته از زلیخا گریخته، از قعر چاه نجات پیدا کرده – یک مرتبه به این زندانی گفت

«اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ»

سفارش مرا هم نزد پادشاه بکن. البته بعضی مفسرین گفته اند ضمیر «ک» در «ربُّکَ» به یوسف بر نمی‌گرد.به زندانی دیگر بر می‌گردد و یوسف آن را نگفته است. ولی عده‌ای هم نوشته اند که یوسف گفت:

«اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ

فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ

فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ»[29]

قرآن می فرماید: به خاطر همین درخواست چند سال زندان یوسف به درازا انجامید.

===========================

3. عجله در تصمیم

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در صلح «حدیبیه» نشسته بود، سهیل بن عمر آمد که با پیغمبر قرار ببندد. سهیل مقداری زبانش تند و فصیح بود. نوشته اند اشکال گرفت و گفت:«رسول الله» را پاک کنید به جای آن «ابن عبدالله» را بنویسید و پیغمبر قبول کرد. این شخص خیلی تندی و پررویی می کرد. یکی از اصحاب عرضه داشت: یا رسول الله! اجازه بدهید تا او را بکشم – این عجله در تصمیم گیری است – پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«عَسیه أَنْ یَنْفَعَنا کَلامه»؛

آدم خوش بیانی است شاید روزی فصاحت او به درد ما بخورد.

آن روز گذشت سال ها بعد سهیل مسلمان شد و پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ، همین سهیل با سخنانش گروهی را از مرتد شدن نجات داد.[30]اگر آن آقا عجله می کرد این خیر در آینده آن زمان اتفاق نمی افتاد.

امام سجاد علیه السلام فرمود: در روز عاشورا پدرم سیدالشهداء بعضی ها را نمی کشت. با اینکه در میدان جنگ تن به تن می جنگید و برخورد می کرد. اما در آخر از کنار آنها می گذشت و می فرمود: در صلب اینها کسانی هستند که پیرو ما هستند. نوه و نتیجه آنها پیرو اهل بیت خواهند شد.

===========================

روضه حضرت خدیجه علیها السلام

خدیجه کبری علیها السلام همان کسی که همه چیزش را برای پیامبر در روزی که همه منع کردند، بذل کرد.

یک وقت همسر موقعیتی با عنوان رئیس، مدیر و مسئول دارد در این صورت همه او را قبول دارند و برایش هورا می کشند خانواده اش هم در این جَو او را حمایت می کنند؛ اما گاهی او تنهای تنها می شود، همه مخالف او می شوند در این صورت اگر یک زن مؤمنه و متدین آمد و از عقیده همسرش دفاع کرد این دارای ارزش بسیار والایی است.

خدیجه کبری علیها السلام از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که هیچ دارایی نداشت و همه دشمن آن حضرت بودند دفاع کرد. در مدینه، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم رئیس، حاکم و فرمانده بود، وقتی وضو می گرفت آب وضویش را به عنوان تبرک می بردند. مردم آرزو داشتند یک شب خانه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بمانند. اما در مکه آن هم سال اول بعثت وقتی از غار حراء پایین آمد به او سنگ و چوب می زدند، تهمت می زدند ناسزا می گفتند او را ساحر و مجنون می خوانند. در این شرایط خدیجه کبری علیها السلام از رسول خدا حمایت کرد.

رسول خدا 25 سال داشت که با خدیجه کبری ازدواج کرد و 25 سال با ایشان زندگی کرد. حضرت خدیجه تنها همسر پیغمبر در طول این سال ها بود. پیامبر بارها پس از وفات آن حضرت فرمود: روزی که همه مرا تکذیب کردند او مرا تصدیق کرد، روزی که همه از من دریغ کردند او مالش را به پای من ریخت، روزی که همه کفر ورزیده بودند او به من ایمان آورد. زمانی که پیامبر به نماز می ایستاد تنها دو نفر به او اقتدا می کردند، یکی علی علیه السلام اول مرد مسلمان و دیگری خدیجه اول زنی که اسلام آورده بود.[31]

عزیزان من! امروز روز رحلت شخصی است که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در وفاتش متأثر شد و آن سال را سال حزن و نگرانی نامید. در افتخار او همین بس که زهرای مرضیه علیها السلام در دامن او پرورش یافت، در افتخار او همین بس که شب معراج خداوند توسط جبرئیل به او سلام رساند.

دل ها را امروز روانه کنیم مکه کنار قبرستان شعب ابی طالب.دو سه جمله به یاد آن شخصیتی که پیامبر در رحلتش متأثر شد عرض کنیم و اشک بریزیم.

زهرای مرضیه علیها السلام پنج ساله بود که مادرش را از دست داد خیلی گریه می کرد و متأثر بود. پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم او را نوازش می کرد و می فرمود: مادرت پیش خداست و جایش در بهشت است. دختر خیلی عاطفی است مخصوصاً دختر پنج ساله اگر داغ مادر ببیند خیلی اذیت می شود. با این حال گاهی زهرای مرضیه کنار بابا می امد و او را تلطیف می کرد تا مبادا در این مصیبت اذیت شود.

می خواهم عرض کنم ای بانوی بزرگوار، بدن مادر شما روز به خاک سپرده شد مردم قریش در تشییع او شرکت کردند، هر وقت که هوای مادر را می کردی بابا دستت را می گرفت کنار قبر خدیجه علیها السلام می آورد تا راحت دردهای خودت را در آنجا ابراز کنی.هر وقت گریه می کردی تنها برای فقدانش بود، ولی هیچگاه به خاطر اینکه بگویی او را کتک زدند و او را آزار دادند گریه نمی کردی. هم آزاد گریستی و هم کنار قبر آمدی و مادرت روز به خاک سپرده شد.

فاطمه جان! دل ها بسوزد بر آن دختری که وقتی می خواست بلند گریه کند می گفتند: آهسته گریه کن، وقتی می خواست برای تشییع بیرون بیاید، می گفتند:شبانه باید دفن شود. قبر مادر نیز مخفی بود، لذا روز هم نمی توانست بیاید کنار قبرت اظهار ارادت کند. فاطمه جان! همه اینها یک طرف وقتی می نشست به در و دیوار نگاه می کرد یادش می آمد...

من ایستاده بودم

دیدم که مادرم را

دشمن گهی به کوچه

گاهی به خانه می زد

گردیده بود  قنفذ

همدست با مغیره

او با غلاف شمشیر

وی تازیانه می زد

شما این مصیبت را از مادر نداشتی ولی دخترت زینب هر وقت وارد خانه می شد:

خودم دیدم که آتش شعله ور بود

در آن دم مادر ما پشت در بود

خودم دیدم که دستی وحشیانه

بزد بر مادر ما تازیانه

مگر یادش می رفت این مصیبتی را که پیغمبر راحت می آمد کنار قبر همسرش، اما سادات! امیرالمؤمنین در شب می آمد کنار قبر مادرتان می نشست و با فاطمه سخن می گفت، صورت را روی خاک قبر فاطمه می گذاشت:

حَبِیبٌ لَیْسَ یَعْدِلُهُ حَبِیبٌ

وَ مَا لِسِوَاهُ فِی قَلْبِی نَصِیب[32]

فاطمه جان! هیچ کس جای خالی تو را برای علی نمی گیرد.

فاطمه جان!

خیز و بیا رو به سوی خانه کن گیسوی اطفال مرا شانه کن

نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ

یَا لَیْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَاتِ

لاَ خَیْرَ بَعْدَکِ فِی الْحَیَاةِ وَ إِنَّمَا

أَبْکِی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیَاتِی[33]

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.[34]

حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

=========================================

پی نوشتها:

[1].اسراء،82.

[2](غرر الحکم، ش 5799).

قال علی علیه السلام : الْعَجَلُ قَبْلَ الْإِمْکَانِ یُوجِبُ الْغُصَّة. .

[3].(بحارالانوار، ج 68، ص 338؛ خصال، ج1، ص100).

قال الصادق علیه السلام : مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلاَمَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَة،

[4.انبیاء، 37.

[5].آل عمران،133.

[6].مؤمنون،61.

[7].(بحارالانوار، ج74، ص265؛ تحف العقول، ص 146).

قال علی علیه السلام : إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا وَ التَّسَاقُطَ فِیهَا عِنْدَ زَمَانِهَا.

[8].قلم، 48.

[9].تفسیر نمونه، ج8، ص 387.

[10].انبیاء،88.

[11].ص، 23.

[12].تفسیر نمونه، ج19، ص 244.

[13].کهف، 75.

[14].کهف، 77.

[15].المیزان، ج12، ص 519 – 494.

[16].طه، 114.

[17].قیامت، 16.

[18].انبیاء،37.

[19].اسراء،11.

[20].بقره،216.

[21].رعد، 6.

[22].طبرسی در مجمع البیان و علامه امینی در الغدیر به این نکته اشاره دارند.

[23].حشر، 7.

[24].معارج، 1.

[25].بحارالانوار، ج68، ص 338، خصال، ج1، ص 100.

[26].کافی، ج8، ص 149.

[27].حجرات،12.

[28].بحارالانوار، ج48، ص 80.

[29].یوسف، 42.

[30].پیغمبر و یاران، ج3، ص 278.

[31].پیغمبر و یاران، ج2، ص 347.

[32].بحارالانوار، ج43، ص 217، دیوان علی علیه السلام ، ص 89.

[33].بحارالانوار، ج 43، ص 213 و ج22، ص 547.

[34].شعراء،227.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

============================

موضوع : زندگی حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام1

کلمه رقیّه

در اصل از ارتقاء به معنى صعود به طرف بالا و ترقّى است .
این نام قبل از اسلام نیز وجود داشته ، مثلا نام یکى از دختران هاشم جد دوم پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) رقیّه بوده است ، که عمه پدر رسول خدا رقیّه مى شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==============================

موضوع سخن :اضطراب و افسردگی

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ

قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ

وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ

وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ».[1]

مقدمه

بحث ما این روزها در این محفل نورانی درباره درمان بیماری های روحی و اجتماعی است. درمان ناهنجاری هایی که در درون انسان و جامعه است یا همان قرآن درمانی. در روایت داریم:

«الْقُرآنُ حَیُّ لا یَمُوتَ»،

قرآن هرگز زوال و مرگ نمی پذیرد و همواره زنده است. این کتابی است که خودش می گوید:

«یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ»[2]؛

به استوارترین و محکم ترین راه ها هدایت می کند. خودش می گوید: من موعظه ام، شفایم، من بیان همه امورم، هدایتم، رحمتم، من کتابی هستم که بصیرت ها و نورانیت ها می دهم؛

«هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمِ یُوقِنُونَ».[3]

این ادعای قرآن است.یکی از مفسرین معاصر کتابی نوشته است به نام «قرآن در قرآن».[4] ایشان مجموعه آیاتی که در قرآن، قرآن را معرفی کرده، جمع آوری نموده است. خود قرآن چندین جا در آیات متعدد این ادعا را مطرح می کند و معتقد است که سینه ما هر درد درونی داشته باشد، قرآن شفا می دهد. نه اینکه دارو باشد، زیرا دارو همیشه شفا نمی دهد. شفاء غیر از دارو است؛ یعنی رفع می کند، پاک سازی و تخلیه می کند. این ادعای قرآن است. روایات ما هم بر این مطلب تأکید دارد.

=============================

شِکوه قرآن

قبلاً عرض کردم خداوند در قرآن فرموده: چرا به این قرآن بی توجهی می کنید؟

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ».[5]

درباره آیه مفصل صحبت کردم. آیا در قرآن ادهان می کنید؟ تساهل و تهاون می کنید؟ یکی دیگر از جاهایی که خداوند گله کرده در سوره الحاقه است که می فرماید:

«فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ*

وَمَا لَا تُبْصِرُونَ».[6]

گمان نمی کنم قسمی از این جامع تر داشته باشیم. قسم به هر چه که می بینید و هر چه که نمی بینید؛ دیگر از این بالاتر:

«فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ»؟!

قسم به هر چه که می بینید. ما چه می بینیم؟ هر چه می بینیم، انسان، عالم، درخت، ستاره و... اگر در قرآن قسم به خورشید و ماه خورده موردی است. این جا می فرماید: قسم به هر آن چه که می بینید و هر آن چه که نمی بینید. ما چه نمی بینیم؟ غیب، شهود، قیامت. این قَسم به شهود و غیب است که نمی بینید، قسم به ماورای طبیعت، ذات اقدس خداوند، فرشته ها، عقل و خرد است.

در اینجا خداوند چه می خواهد بگوید که چنین قسم با عظمتی می خورد؟! قسم به آنچه که می بینید و آنچه که نمی بینید؛

«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ».[7]

قرآن کلام خداست و پیامبر واسطه انتقال این کلام است.

آن گاه خداوند در سوره واقعه دو گله می کند و می فرماید:

«قَلِیلًا مَا تُؤْمِنُونَ *

قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ»[8]

گله اول: گروهی ایمان نمی آورند.

گله دوم: گروهی دیگر ایمان آورده اند لکن تذکر نمی گیرند. درس نمی گیرند.

عزیزان! عرض کردم تنها قرائت کافی نیست؛ چرا که بسیاری هم قرآن می خوانند؛ بلکه حفظ هم به تنهایی کافی نیست، تدبر بالاترین و کامل ترین نوع ارتباط با قرآن است:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ».[9]

تدبر غیر از قرائت است، غیر از لفظ است، حتی تدبر غیر از تفسیر است. برخی گمان کرده اند تفسیر، تدبر در قرآن است و تدبر در قرآن یعنی تفسیر در قرآن. نه، این چنین نیست. میان تفسیر و تدبر فرق است.

===============================

فرق تدبر و تفسیر

فرق اول:

تفسیر کار فکر است. آدم متفکر می نشیند آیات را با عقل و گرایش خویش – حالا یا کلامی یا فلسفی یا عرفانی – تنظیم می کند.

اما تدبر کار فکر و دل است؛ هم باید بیاندیشی و هم اثر پذیر باشی. تغییر در شما ایجاد بشود والا بعضی از مسیحی ها تفسیر قرآن نوشته اند؛

«گلد زیهر»کتابی درباره قرآن نوشته به نام: «مذاهِبُ التَّفْسِیرِ الإسْلامِیَةِ».

همچنین «بلاشر» مسیحی درباره قرآن کتاب نوشته است.

ده ها شخصیت غیر مسلمان کتاب نوشته اند و حتی یهودی ها نیز کتاب نوشته اند.اینها تفسیر کرده و واژه ها را توضیح داده اند.

در تفسیر هم اگر مبانی قرآن رعایت نشود، تفسیر به رأی می شود.اگر رعایت شود تفسیر خوبی می شود، مفسر با لغت، با آیات، روایات و با فهم خودش تفسیر می کند.

در دوران امام صادق­ علیه السلام خیلی­ها بودند که قرآن را تفسیر می کردند. کنار مکتب امام صادق علیه السلام دکان باز کرده بودند و تفسیر می گفتند.اما تدبر نبود اگر تدبری بود باید به ولایت و امامت منجر می شد. اگر تدبر بود امام صادق علیه السلام را از صحنه کنار نمی زدند. تدبر کار فکر و دل است، این یک فرق تدبر و تفسیر است.

=============================

فرق دوم:

کسی که تفسیر می نویسد هم خودش و هم دیگران می خوانند.

اما تدبر فردی است، علامه طباطبایی تفسیر نوشته است همه جا هست، و به زبان های گوناگون هم ترجمه شده است و مردم استفاده می کنند. بنابراین تفسیر عام است اما تدبر خاص است. ممکن است یک نفر بنشیند در یک آیه تدبر کند و مثل فضیل مسیرش عوض شود، این تدبر می شود.

=============================

فرق سوم:

در تدبر کثرت ملاک نیست اما در تفسیر وقتی مفسر می خواهد راجع به نماز تفسیر بنویسد باید همه آیات مربوط به نماز را ببیند؛ مثلاً راجع به قصه یوسف می خواهد بنویسد باید همه آیات مربوطه را ببیند ولی در تدبر این گونه نیست.

مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم )آمد و عرض کرد:

عَلِّمَنِی مِمّا عَلّمکَ الله،

از آنچه خداوند به تو تعلیم داده به من نیز بیاموز. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ) او را به یکی از یارانش سپرد تا قرآن را به او تعلیم دهد و او سوره

«اذا زُلزِلَتِ الْأرْضُ»

را تا به آخر به او تعلیم داد. تا به این آیه رسید:

«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ

 وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»،

آن مرد از جا برخاست و گفت:

یا رسول الله! کفانِی هَذِهِ الایَةُ،

همین آیه مرا بس است. در روایت دیگر آمده:

تَکْفِینِی هذِهِ الایَةِ،

همین یک آیه مرا کفایت می کند.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم )فرمودند: او را به حال خود بگذار که مرد فقیهی شد! و طبق روایتی فرمود:

«رَجَعَ فَقِیهاً»

او فقیه شد و بازگشت![10]

ممکن است متدبر در یک آیه پیامش را بگیرد و برود. با یک آیه فضیل دست از کارش «راهزنی»برداشت.

با یک آیه سعدبن ناجیه مسلمان شد. در تدبر لازم نیست دایره اش هم قرآن باشد. یک مثال بزنم. این آیه شریفه آیه عجیبی است و روایت داریم که امام باقر (علیه السلام )تمام خطبه های نماز جمعه اش را با این آیه تمام می کرد. در تفسیر آمده وقتی این آیه را می خواندند دعایی هم می کردند:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَذَکَّرَ فَتَنْفَعَهُ الذَّکْری»[11]

خدایا! ما را از کسانی قرار ده که اندرزها را می­شنوند و به حالشان مفید است.

آیه این است: آیه 90 سوره نحل، صاحب تفسیر مجمع البیان در این باره می فرماید: پیغمبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: جامع ترین و کامل ترین آیه در قرآن از نظر تقوا همین آیه است.

=================================

اصول تربیتی در یک آیه

در این آیه تمام اصول تربیتی جمع شده است و امام باقر (علیه السلام )در پایان خطبه دوم نماز جمعه آن را می خواند و قصه ای دارد که عرض می کنم.

«إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ

وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى

وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ».[12]

قرآن کریم می فرماید:ای مردم! سه امر و سه نهی به شما می کنم. برادران، خواهران! در روایت دارد که یک وقت ولیدبن مغیره این آیه را شنید، تکان خورد و گفت:

«مَا هُوَ قَولُ البَشَر»؛

سخن بشر نیست

«اِنَّهُ یَعلُوا وَ لاَ یُعلَی علیه»؛

این کلام بلند است، هیچ چیز نمی تواند بر او حاکم شود.[13]

==================================

حکایت ابو حاتم سجستانی

ابو حاتم سجستانی نقل می کند: مسلمانی به راهبی گفت: مرا نصیحت کن. راهب درس اخلاق می گفت. بعضی ها فکر می­کنند می شود جاهای دیگر رفت و سخن شنید. یک کسی از آقایان علما که الان هست می گفت:چند سال پیش مرتاضی از هندوستان آمده بود. من خیلی با او نشست و برخاستم دیدم کارهای عجیبی می کند، تصرفاتی دارد. روزی یکی از بزرگان حوزه مرا دید و گفت: این راه ها را کنار بگذار آن چه هست در قرآن است. اینها عرفان کاذب است.

خانمی اطلاعیه نوشته بود:90 شیوه برای رفع نگرانی ها و درمان بیماری ها. یکی از آنها شیوه موسیقی و شیوه سماع بود. یکی دیگر به این طلسم ها متوسل می شود و همچنین روش های دیگری که هر روز دو یا چند تا از این گروه ها گیر می افتند و پول های زیادی به جیب می زنند و مردم هم نمی دانند. چرا بچه ام این طور است؟ چرا خودم این طور هستم؟ عزیز من! قرآن می گوید:

«وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ».

آقای راهب!

«عِظْنِی»،

آقا مرا موعظه کن. راهب نگاهی کرد و گفت:

أعِظُکُمْ وَ فِیکُمُ القرآنَ وَ مِنکُم مُحَمَّد (ص)؛

من تو را موعظه کنم در حالی که قرآن در میان شماست، پیامبر از شماست؛ چه موعظه کنم؟!

=====================================

جاذبه قرآن

همین آیه را مشرکی به نام «اکثم بن سیفی»شنید. او که خودش هم شاعر بود و هم اهل فهم و نظر، قومش را جمع کرد و گفت:

«کونوا فیه اولاً ولا تکونوا فیه آخراً»

شتاب کنید! از اولین کسانی باشید که مسلمان می شوید. این دین با این آیه، چیزی برای اصول اخلاقی کم نگذاشته و همه اخلاق را آورده است؛

«تکونُوا فی هذا الامرِ رُؤُساً وَ لا تکونُوا فیهِ اَذناباً»[14]

به اسلام بگروید که اسلام حرف اول و آخر را می زند. همین آیه را ببینید:

«إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسانِ».

قصه های زیادی هست، چه بسیار افرادی که با این آیه مسلمان شدند و چه بسیار افرادی که تغییر و تحول عمیقی در آنها ایجاد شد، خدمت پیغمبر آمدند این آیه را شنیدند و مسلمان شدند.

================================

کتاب جاذبه قرآن:

یکی از عزیزانمان کتابی نوشته که نامش «جاذبه قرآن» است.

ایشان مجموعه ­ای از داستان هایی را ذکر کرده که چگونه با همین آیه عده­ ای مسلمان شدند.

عبدالرزاق نوفل در کتاب «القرآن والعلم الحدیث» می­گوید: آمار کسانی که با شنیدن قرآن مسلمان شده­اند قابل شمارش نیست.

حضرت آیة الله امینی زید عزّه می­فرمودند: در یکی از سال هایی که لندن بودم، دیدم در آنجا تعدادی از مدارس آموزش قرآن می­دهند. پرسیدم: اینها مال کیست؟ گفتند: خانمی که خواننده بوده – از خوانندگان سرشناس فرانسه – یک نوار زیبا از قرآن به دست ایشان می­رسد. گوش می کند، خودش هم خواننده بوده، آشنا با موسیقی، الحان، آهنگ و نظم کلمات بوده است، آن چنان تحت تأثیر قرار می­گیرد – با آنکه عربی هم نمی فهمیده– غناء و موسیقی را کنار می گذارد و مسلمان می شود، و تمام درآمدی که داشته و پولی که به دست آورده بود، دستور می دهد مدارسی تهیه شود تا به بچه ها آموزش قرآن بدهند.

خدا به شما به عدل، احسان و عطا کردن به خویشاوندان فرمان می دهد. چون عدل به تنهایی پاسخگو نیست و نیاز به احسان دارد.

=================================

فرق بین عدل و احسان

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:

«­الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ­»[15]

عدل این است که نبض شما بزند و یک نظم خاص داشته باشد.خون شما، قلب شما و خواب شما عدالت است؛ یعنی تنظیم بین اعضای مختلف.

اما همین بدن بیمار می شود، چشم نمی خوابد، هشت ساعت خواب که از وظایفش بوده، خواب نمی رود.

احسان غیر از عدل است. جامعه تنها با عدل ساخته نمی شود بلکه گاهی وقت ها باید با همه شرایطی که هست همه جمع شوند تا باری را از روی دوش مردم بردارند.

عدل، احسان و ایتاء ذی القربی (بستگان) این سه مورد امر است.

===============================

اما سه مورد نهی:

1- «یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ»

خداوند شما را از فحشا نهی می نماید. در روایات و تفاسیر داریم«فحشاء» یعنی گناهان پنهانی، گناهانی که کسی نیست ببیند. خودت و خانه خالی، خودت و اینترنت. گناهانی که منشأ آن شهوت است فحشاء می شود.

2- «وَ الْمُنْکَرِ»:

گناهان آشکار، گناهانی که در سطح جامعه واقع می شود.

3- «وَالْبَغْیِ» (ظلم)؛

حد را زیر پا گذاشتن.

امام باقر (علیه السلام )در همه خطبه ها این آیه را می خواندند و دعا می کردند:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنْ تَذَکَّرَ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْری».[16]

خدایا ما را از کسانی قرار بده که از این آیه تذکر می گیرند که تذکر مفید است. این تدبر می شود. تدبرِ در یک آیه چقدر آدم ها را جذب کرد. خود پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم )اول شخصیت جهان بشریت می فرماید: «خداوند مرا با قرآن آموزش داد و با قرآن تربیت کرد».

===============================

پس از عمل به قرآن

در قرآن آمده:

«وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛[17]

ای پیغمبر! تو اخلاق عظیمی داری».

نزول

«وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ»

امام صادق (علیه السلام )فرمود: خداوند زمانی این آیه را به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم )نازل کرد که پیامبر به دستور خدا عمل کرد.

«خُذِ الْعَفْوَ»

ای پیغمبر! سه کار را انجام بده:

1- «خُذِ الْعَفْوَ»

بگذر، گذشت داشته باش، اگر گذشت در جامعه نباشد کار انسان گیر می کند.

2- «وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ»

آگاهی بده، کسی که نمی­داند یادش بده.

3- «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینَ»[18]

اگر کسی نمی کشد، جاهل و نادان است، نمی فهمد، سر به سرش نگذار رد شو. بالاخره مردم یا نادان و ناآگاهند یا خطاکارند. خطاکار را ببخش، ناآگاه را آگاهی بده.

اگر نادان است سر به سرش نگذار، بیشتر از این ظرفیت ندارد.امام صادق (علیه السلام )فرمود: وقتی پیغمبر به این آیه عمل کرد خداوند فرمود:

«إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ».

حتی خلق عظیم پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم )هم با تربیت قرآن است.

قرآن چگونه می خواهد دردهای ما را درمان کند؟ باید برای بیماری های فردی و روحی و اجتماعی درمان پیدا کنیم. من یک بیماری را که امروزه به آن مبتلا هستیم شرح می دهم.

=================================

بیماری اضطراب و افسردگی

ببینیم چطور درمان اضطراب و افسردگی را از قرآن پیدا می کنیم. کم نیستند کسانی که به ما مراجعه می کنند.در جامعه خانم، آقا، جوان، دانشجو، مهندس و محصل به ما مراجعه می کنند و می گویند آقا، اضطراب دارم، نگرانم، دنبال آرامشم، افسردگی دارم چه کنم؟

من یک گزارش از شصت بیمار مبتلا به زخم معده خواندم، پنجاه موردش گفتند: منشأ آن اضطراب، نگرانی ها و بهم ریختگی های اخلاقی بوده است. عزیزان بدانید اضطراب و نگرانی الزاماً در شرایط سخت بروز نمی کند.

گاهی می بینید دو نفر در یک شرایط هستند، مثلاً صبح می خواهند دو زندانی را اعدام کنند یکی آرام و دیگری نگران است. پس آرامش یک احساس درونی است. اضطراب هم یک بیماری درونی است و ربطی به بیرون ندارد.

در معانی الاخبار شیخ صدوق، روایت بسیار عجیبی است: روز عاشورا وقتی دشمن حمله می­آورد، بعضی­ها نگران می­شدند، رنگشان می­پرید. نگاه به چهره امام حسین (علیه السلام )می کردند همین که نگاه می کردند، می گفتند:

«انْظُرُوا لاَیُبَالِی بِالْمَوْتِ»؛

به امام حسین علیه السلام نگاه کنید ببینید از مرگ نمی­ترسد. چقدر آرام است. رنگش عوض نشده! شرایط مساوی بود.هر دو به شهادت می رسیدند. حمله به هر دو بود اما می بینید امام حسین علیه السلام آرام است. این همان است که عرض کردم.[19]

===================================

بیمار شدن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم )در هر سال

ام سلمه می گوید:به پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) عرض کردم: شما هر سال یک بیماری سخت
می گیرید. در روایت است که پیامبر در طول سال یک مرتبه – دو مرتبه بیماری سختی می گرفت.

گفت: یا رسول الله! می بینم هر سال یک مرتبه بیماری سخت می گیرید اما خیلی آرام هستید. چرا؟ فرمود: اُمِّ سلمه، هر مصیبتی که برای ما پیش می آید خداوند در تقدیر نوشته و در لوح الهی دیده شده است.

بنابراین چون می دانند این مصیبت چاره پذیر نیست مثلاً باید دار فانی را وداع گویند لذا آرام اند. مسأله آرامش و اضطراب بحث بیرون نیست بحث درون است.

ممکن است دو نفر در شرایط عادی باشند مثلاً هر دو مصیبت دیده اند، هر دو فردا اعدام بشوند، و یا هر دو یک حادثه دیده اند، اما یکی آرام و دیگری مضطرب باشد.

عزیزان من! آرامش یک میل طبیعی است. هم در قرآن و هم در روایت به آن اشاره شده است.

=================================

درخواست آرامش از خداوند

در زیارت امین الله می خوانیم:

«فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِکَ»،

یکی از سیزده حاجتی که از خداوند می خواهیم اطمینان است. اما باقر (علیه السلام ) این دعا را زیاد می­خواندند:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْکَ السَّکِینَة»

خداوندا! بر پیغمبر و آل او درود بفرست و نازل کن بر من آرامش و سکینه نازل کن.

این یک میل طبیعی است. امام علی (علیه السلام )می فرمایند:

«السَّکِینَةُ عُنْوَانُ الْعَقْلِ».[20]

آرامش، کاربرد عقل و تأثیر انسان را در زندگی بیشتر می کند. آرامش عمر انسان را طولانی می کند.

==================================

سه اصل پیرامون آرامش

به قول ما طلبه ها خیلی دقیق است، اصول موضوعه است. در این سه اصل دقت شود. بحث ما در روز آتی آسان تر می شود. سه اصلی را که بحث اضطراب و نگرانی لازم دارد بشناسیم.

اصل اول:

انتظارات ما باید مطابق با واقعیات باشد. اگر از یک بچه دبستانی انتظار یک دانش آموز دبیرستانی را داشته باشی این اشتباه است. واقعیت این است که او کلاس پنجم ابتدایی است. انتظار شما از وی نباید به اندازه کلاس نهم باشد. و یا از یک دانش اموز انتظار یک دانشجو را داشته باشی، این اشتباه است. این مسأله بسیار مهمی است.

عزیز من، بچه شما در رتبه کنکور از این بیشتر نمی کشد، با توجه به این ظرفیتی که شما دارید، بیش از این از او بر نمی آید. این گیر عمده ای است که در جامعه داریم.

پیغمبر گرامی اسلام فرمودند:

«لاَ تَطْلُبَ مَا لاَ یُدْرَک»

عجب روایتی است! ای مردم، چیزی که آفریده نشده از خدا نخواهید. آیا تاکنون شده که در دنیا از خداوند حورالعین بخواهید؟! حورالعین از نعمت های آخرت است.

آیا تاکنون شده در دنیا از خداوند بهشت بخواهید؟! بهشت سرای جهان دیگر است. پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم )فرمودند:

«لا تَطْلُبَ مَا لاَ یُخْلَق»

چیزی که آفریده نشده از خدا نخواهید. امام صادق هم فرمود:

«لاَ تَتَمَنَّوُا الْمُسْتَحِیلَ»[21]؛

از خدا چیز محال را نخواهید.

=================================

راحتی محض در دنیا نیست

از پیغمبر و هم از امام باقر (علیه السلام )سؤال شد:

«ما لا یخلق»؛

چیزی که محال است چیست؟ فرمود:

«الرَّاحَةَ فِی الدُّنْیَا»،

راحتی محض در دنیا آفریده نشده است.

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ»[22]؛

در دنیا انسان با سختی همراه است. بالا بروی، پایین بیایی پیری، بیماری، نگرانی، مرگ، افسردگی، فقر و مشکلات است، انبیا و اولیاء هم مشکلات داشتند. از سلیمان با آن عظمتش همه چیزش گرفته شد.

«لا تَتَمَنَّوُا الْمُسْتَحِیلَ–

قَالوا وَ مَنْ یَتَمَنَّی الْمُسْتَحِیلَ

فَقَالَ: أَنْتُمْ أَلَسْتُمْ تَمَنَّوْنَ الرَّاحَةَ فِی الدُّنْیَا

قَالوا:بَلَی.

فَقَالَ: الرَّاحَةُ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا مُسْتَحِیلَة».[23]

واقعیت این است که راحتی محض در دنیا نیست. انتظارش را هم نداشته باشیم، این یک اصل است.

================================

اصل دوم:

گرفتاری برای همه است

سختی و مشکلات مساوی با نارضایتی نیست. سختی و مشکلات در زندگی همه است. بزرگان ما سختی می دیدند اما راضی بودند. من یک مثال بزنم، قرآن هم می فرماید:

«حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً»[24]

در آن دورانی که مادر به سختی بچه را حمل می کند آیا ناراضی است؟ نه، بلکه لذت هم می برد. شب خواب ندارد، روز هم خواب ندارد، از طرفی آرامش هم ندارد، باید شب از خواب برخیزد اما این سختی همراه با رضایت است. گاهی فکر می کنیم سختی مساوی با نارضایتی است.

=================================

سرگذشت شش معلم قرآن

داستانی را نقل کنم: عده ای خدمت پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم )آمدند و گفتند: تعدادی در قبیله ما مسلمان شده اند چند مربی قرآن می خواهیم تا به مردم قرآن آموزش بدهند. پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم )هم شش نفر از معلمین برجسته را انتخاب نمود از جمله: زید، خُبَیب، مرثد و چند نفر دیگر.

حضرت فرمود: اینها را با خود ببرید تا قرآن را به قبیله شما آموزش دهند. این داستان مربوط به سال چهارم هجرت بود. چهار سال از حضور پیغمبر در مدینه گذشته بود، شش معلم قرآن را برداشتند و آمدند، شب به قبیله هذیل رسیدند آنجا این معلمان خوابیدند. یک وقت مردانی مسلح از قبیله هذیل بالای سرشان آمدند و آنها را تهدید به قتل کردند سه نفرشان را به شهادت رساندند و سه نفر دیگر را هم اسیر گرفتند. آنها را به طرف مکه حرکت دادند. یکی دیگر از اینها هم میان راه درگیر شد و کشته شد. دو نفر دیگر زید و خبیب بودند که اینها را مکه آوردند و به مشرکین فروختند. اینها هم خوشحال شدند که دو صحابی پیغمبر، دو معلم قرآن و دو مسلمان به دستشان افتاده و حسابی می توانند روی آنها مانور بدهند.

دو چوبه دار آویخته شد. یکی برای زید و دیگری برای خبیب. زید را آوردند گفتند: اگر کافر شوی و به پیغمبر توهین کنی آزادت می کنیم. اگر از رسالتش برائت بجویی آزاد می شوی. گفت: حاضر نیستم یک خار به پای پیغمبر برود ولی خودم حاضرم قطعه قطعه شوم. ابداً هیچ راهی ندارد، آنها هم اعدامش کردند.

خبیب را پای چوبه دار آوردند، گفت: اجازه بدهید دو رکعت نماز بخوانم. دو رکعت نماز خواند و فرمود: اگر فکر نمی کردید که ترسیدم دلم می خواست نماز را طولانی بخوانم، ولی نماز را زود خواندم تا به شما بفهمانم که نترسیدم. دستانش را بلند کرد و گفت: خدایا من وظیفه ام را انجام دادم این خبر را به پیغمبر برسان که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم )بداند. گفت:آماده ام. با آرامش کامل او را بردند و به شهادت رساندند.[25]

شش معلم قرآن را این گونه به شهادت رساندند.

عرض من درباره آخری است. یک آرامشی خبیب داشت. اصل دوم این است که سختی مساوی با نارضایتی نیست. امام حسین (علیه السلام )در اوج بلایای کربلا فرمودند:

«رِضَی اللهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْت»؛

ما راضی هستیم به رضای خدا.[26]

==================================

جواب امام سجاد (علیه السلام )در مقابل یزید

امام سجاد (علیه السلام)در اوج گرفتاری و بلا زمانی که وارد مجلس یزید شد، یزید رو کرد به امام سجاد (علیه السلام )و گفت:

«وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُم»؛

(سوره شوری، آیه 30 )

هر بلایی که سر شما آمده تقصیر خود شماست.

امام فرمود: نخیر این آیه درباره ما نیست؛

«مَا نَزَلَت فِینَا».[27]

درباره ما این آیه را بخوان:

«لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ»

؛ما بر آنچه از دست داده ایم غصه نمی خوریم و ناراحت نیستم شهادت کرامت ماست.[28] این اصل دوم است.

=============================

و اما اصل سوم: 

حوادث دو قسم است

1- حوادث چاره پذیر،

2- حوادث چاره ناپذیر.

یک حادثه چاره پذیر است، مثلاً بچه سرماخورده، بیماری دارد و یا چشمش مشکل دارد او را دکتر می برند و خوب می شود.

اما یک وقت سرطان خون گرفته همه دکترها می گویند دیگر چاره ندارد، لذا سر و صدا فایده ندارد.

==================================

فرمایش مولا علی (علیه السلام )در مورد بلاها

امیرالمؤمنین (علیه السلام )فرمود:

«اذا نَزَلَ بِکَ مَکْرُوهٌ»

اگر چاره دارد

«فلا تَعْجَزُ»

کوتاهی نکن اگر راه دارد دنبالش برو.

همه تلاشت را بکن که پیش نیاید، اما اگر چاره ندارد

«فلا تَجْزَعُ»

فریاد نکن، جزع نکن، ناراحتی نکن، خودت را به هم نریز.[29]این هم اصل سوم این نکته دقیق است.

اشعث بن قیس پسرش از دنیا رفت. امیرالمؤمنین (علیه السلام)به او تسلیت گفت. خیلی عبارت زیباست. آقا وارد شد بر کسی که داغ پسر دیده. امیرالمؤمنین(علیه السلام )فرمودند: پسر تو از دنیا رفته و این حادثه اتفاق افتاده، اگر صبر نکنی پسرت زنده نمی شود. فرقش این است:

«إِنْ جَزِعْتَ»؛

اگر جزع کنی

«أَنْتَ مَأْزورٌ»؛

تو گناه کرده ای

و«إِنْ صَبَرْتَ جَرَی»؛

اگر تحمل کردی ممدوح خدا شامل حالت می شود.[30]

آن گاه

«وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ»[31]

شامل حالت می شود. در هر دو صورت

«جَرَی عَلَیْکَ الْقَدَرُ»

اتفاق افتاده.

=================================

اگر این سه اصل را در زندگی مراعات کنیم یعنی:

1. انتظاراتمان مطابق با واقعیت باشد.بالاخره عمر انسان تمام می شود. بیماری، زلزله و حادثه هم برای انسان رخ می دهد.

2. همیشه حادثه مساوی با ناراضایتی نیست بسیاری از افراد در اوج مصیبت آرام بودند.

3. اگر حوادث چاره ناپذیر باشد نباید عنان از کف بدهیم و اگر چاره پذیر است باید تلاش کنیم.

====================================

مریضی فرزند حضرت صادق علیه السلام:

امام صادق (علیه السلام )فرزندش مریض بود. ایشان تلاش می کرد که به گونه ای فرزندش بهبودی پیدا کند ولی بچه از دنیا رفت. دیدند امام صادق (علیه السلام )نشست. چه شد یا ابن رسول الله؟ فرمودند:

«إِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّمَا نَجْزَعُ قَبْلَ الْمُصِیبَةِ»؛

ما اهل بیت پیش از مصیبت تلاش می­کنیم تا حادثه ای پیش نیاید.

«فَإِذَا وَقَعَ أَمْرُ اللهِ رَضِینَا بِقَضَائِهِ وَ سَلَّمْنَا لِأَمْرِهِ»[32]؛

و زمانی هم که پیش آمد راضی به رضای خدا هستیم.

بعضی­ها می­گویند:بچه من عقب مانده ذهنی است. تو باید تلاش می کردی که چنین نشود ولی حالا به هر دلیل شده است. بچه ام ناقص متولد شده است. زنم فلان مریضی را گرفته. خودم با فلان مشکل مواجه هستم. بالاخره در زندگی مشکلات هست. خیلی ها با زندگی مشکل دارند این خیلی بد است.

در زندگی مشکل داشتن بد نیست، کسی نیست که در زندگی مشکل نداشته باشد. اهل بیت (علیه السلام )در زندگی مشکلاتی داشتند اما با زندگی مشکل نداشتند خودشان را با زندگی تطبیق می دادند. بالاخره این واقعیت و مشکل زندگی من است و باید با آن کنار بیایم. پس توجه شود که گاهی سرچشمه نگرانی ها و اضطراب ها عدم درک این اصول است. ان شاءالله جلسه بعد این بحث را دقیق تر و کارشناسانه تر بررسی می کنم. خدایا! به همه ما توفیق غلبه بر نگرانی ها، اضطراب ها و توفیق طمأنینه و آرامش عنایت بفرما.

=================================

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

فرزند بزرگوار ابا عبدالله (ع)، علی بن الحسین – أفْضَلُ التَّحِیَّةِ والثَّناء – در مسیر کربلا وقتی حضرت کلمه استرجاع را به زبان آورد

«اِنّا لِله وَ اِنّا اِلیهِ راجِعُون»

جلو آمد و پرسید:بابا چه شده؟ فرمود: پسرم شنیدم که هاتفی در آسمان ندا داد: این کاروان می رود مرگ هم به دنبالش می رود و او را بدرقه می کند. یعنی این کاروان دچار این حادثه و شهادت می شود که بالاترین ارزش نزد خداست. در یک نگاه ظاهری ممکن است این جمله و کلامی که از هاتف شنید بالاترین مصیبت دیده شود حضرت علی اکبر عرضه داشت:

«أولَسنَا عَلَی الحَقّ»؛

آیا ما بر حق نیستیم؟

این سؤال علی اکبر (علیه السلام )تفقهی نیست؛ یعنی مثل این است که خداوند در قرآن می فرماید: آیا ظلمت و نور مساوی اند؟! این جوابش روشن است.می گویند این سؤال ها تأکیدی است، طرف نمی خواهد که جوابش را بداند، می داند بر حق است. این سؤال را می پرسد؛ یعنی می گوید ما بر حق هستیم. حالا که بر حقیم باکی نداریم.این را طمأنینه و آرامش می گویند.[33]

«فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ».[34]

برویم در خانه عبد صالح خدا، این بنده آرام و مطیع الهی.

علی اکبر از اولین شهدای بنی هاشم است. دل ها را روانه کربلا کنیم کنار مضجع شریف نازدانه ابا عبدالله (علیه السلام )، خداوند قسمت کند. در روایتی دارد وقتی وارد حائر حسینی می شوید و می خواهید زیارت قبر امام حسین (علیه السلام)بروید اول سه مرتبه صورتتان را روی قبر علی اکبر (علیه السلام )بگذارید سپس خدمت اباعبدالله(علیه السلام )بروید. علی اکبر باب الحسین است، تا نزد ابا عبدالله (علیه السلام )واسطه شود و امام (علیه السلام )شما را بپذیرد. سؤال شد: چرا سه مرتبه؟ امام صادق (علیه السلام)فرمودند: روز عاشورا ابا عبدالله وقتی جوانش را غرق در خون دید سه مرتبه صورت روی صورت علی اکبر (علیه السلام )گذاشت.

آمد کنار بدن و صورت گذاشت...

«عَلَی الدُّنْیَا بَعْدَکَ الْعَفَا».[35]

علی جان! دیگر بعد از تو دنیا را نمی خواهم.

مرتبه دوم صورت گذاشت

«لَقَد اسْتَرَحْتَ مِن هَمِّ الدُّنْیَا وَ غَمِّهَا».

تو رفتی و از همّ و غم دنیا راحت شدی.

ای پدران شهدا! این جمله را برای شما می گویم

«و بَقِیَ أبُوکَ فَرِیدَا وَحیداً­»[36]؛

تو رفتی پدرت را تنها گذاشتی وحید و فرید گذاشتی.

مرتبه سوم نفرین کرد. ای عمر سعد! خدا رحِمَت را قطع کند که این طور فرزندم را به شهادت رساندی. امام مرتبه سوم صورت از صورت علی اکبر برنداشت.خدا چه شد؟ نکند حسین، جان داده است؟ نکند داغ علی اکبر (علیه السلام­) این گونه در اباعبدالله (علیه السلام­) اثر کرده؟ یک وقت عمه جانش زینب از خیمه خارج شد مرتب صدا می زند:

«یا أخیّاه وبن أخیّاه»

خودش را رساند، دست به شانه برادر نهاد: برادرم بلند شو خدا صبرت بدهد.

«فَأَکَبَّتْ عَلَیْهِ»[37]؛

خودش را انداخت روی بدن علی.خواهر ناله می زند. مصیبت مصیبت است و صبر برای خداست اما گریه یک امر طبیعی است

«رَفَعَ صَوتَهُ بِالبُکاءِ»

با صدای بلند کنار بدن علی ناله می زند[38] هر کجا نشسته ای سه مرتبه بگو یا حسین.

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

حجةالاسلام و المسلمین دکتر رفیعی

================================

پی نوشتها:

[1] یونس، 57.

[2] اسراء، 9.

[3] جاثیه، 20.

[4] کتاب قرآن در قرآن، آیت الله جوادی آملی.

[5] واقعه، 81.

[6] الحاقه، 39 – 38.

[7] همان، 40.

[8] الحاقه، 42 – 41.

[9] نساء، 82.

[10] تفسیر روح البیان، ج10، ص 495؛ نورالثقلین، ج5، ص650.

[11] کافی، ج3، ص 424؛ مجمع البیان: ج6، ص 381.

[12] نحل، 90.

[13] اعلام الورى صفحه 41.

[14] جاذبه قرآن، علی کریمی جهرمی، ص56.

[15] نهج البلاغه، حکمت 231.

[16] کافی، ج3، ص 77؛ مجمع البیان، ج6، ص 381.

[17] قلم، 4.

[18] التهذیب، ج9، ص 397.

[19](بحارالانوار، ج6، ص154؛ معانی الاخبار، ص 288)

قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام: لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام نَظَرَ إِلَیْهِ مَنْ کَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ لِأنَّهُمْ کُلَّمَا اشْتَدَّ الْأَمْرُ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَانَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ وَ تَسْکُنُ نُفُوسُهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ انْظُرُوا لا یُبَالِی بِالْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَیْنُ(ع) صَبْراً بَنِی الْکِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلاَّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَی الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِیمِ الدَّائِمَةِ. .

[20] غررالحکم، ص 250.

[21] بحارالانوار، ج78، ص195.

[22] بلد، 4.

[23] بحارالانوار، ج 78، ص 195.

[24] احقاف،15.

[25] پیغمبر و یاران، ج2، ص 336 – 338.

[26] بحارالانوار، ج44، ص 366.

[27] منتهی الآمال، ص 591 و 590.

[28] حدید، 23.

[29](شرح نهج البلاغه - ج 20 - ص 310 )

اذا نزل بک مکروه فانظر فان کان لک حیلة فلا تعجز و ان لم یکن فیه حیلة فلا تجزع

[30] نهج البلاغه، حکمت 291.

[31] بقره،155.

[32] کافی، ج3، ص 225؛ اعیان الشیعه: ج4، ص 31.

[33] منتهی الآمال، ص 455؛ فرسان الهیجاء، ج1، ص 299.

[34] فتح، 26.

[35] بحارالانوار، ج45، ص 44.

[36] منتهی الآمال، ص 515 و 514؛ فرهنگ سخنان امام حسین، مرحوم دشتی، ص 584 و 582؛ مقتل آیة الله شوشتری، ص 187؛ سوگنامه آل محمد، ص 278 و 274؛ اللهوف، ص 155 و 153.

[37] الارشاد، ج2، ص 106؛ اعلام الوری، ص 246.

[38] سوگنامه آل محمد، ص 277.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==========================

موضوع:آثار و نقش قرآن کریم در کنترل شهوت

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ.[1]

مقدمه

بحث ما در این جلسه نورانی در محضر شما عزیزان، در رابطه با آثار و نقش قرآن در درمان بیماری های روحی میباشد. قرآن نور بی ابهام، تبیان همه چیز، کتاب حق و در بردارنده همه نیازهای بشر است. تحریف در آن راه نیافته،

«بِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ»[2]؛

هم انزالش به حق بوده و هم نزولش. یعنی خدا به حق فرستاده و به حق هم حفظ شده تا به دست پیغمبر و امروز به دست ما رسیده است. کتابی که خودش می فرماید:فهمش نیاز به خرد و اندیشه دارد، خداوند می فرماید:

«وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ».[3]

تنها عالم و باسواد نمی تواند از این کتاب بهره ببرد عاقل باید باشد، اندیشمند هم باید باشد. اگر کسی علاوه بر فهم و علم، خرد و اندیشه اش را به کار گرفت این کتاب نازل شده به حق را این نور بی ابهام را این دریای بی کران، این شاهکار یگانه آفرینش خدا را می فهمد و می تواند بهره ببرد و دردهای خود را درمان کند.

============================

درمان بیماری شهوت پرستی با قرآن

آنچه که امروز بحث من است و بحث مهم و گریبان گیری است، بیماری شهوت رانی و شهوت پرستی است. این بیماری خیلی خطرناک و به تعبیر حدیث کشنده است. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«الشَّهَوَاتُ سُمُومٌ قَاتِلاتٌ»[4]؛

شهوات سم های کشنده است. بعضی سم ها بی هوش می کند. بعضی بی حال می کند، بعضی سم ها را می شود با آن مبارزه کرد.شهوت پرست هم فکرش و هم جانش واقعاً مریض است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

«قَرِینُ الشَّهْوَةِ مَرِیضُ النَّفْسِ مَعْلُولُ الْعَقْلِ»[5]؛

شهوت پرست هم معلول فکری است هم بیمار نفسی است. این بیماری خیلی خطرناک است که منشأ بسیاری از حوادث، جنگ ها، آدم کشی ها در طول تاریخ شده است. سر برصیصه‌ی عابد را بر سر دار برده است. پیرمردی که سال ها عبادت و بندگی خدا را کرده، آخرش بالای دار رفته است.

===========================

ریشه جنگ ذی غار

چرا نبرد ذی غار بین ایرانیان و اعراب اتفاق افتاد؟ چرا خسرو پرویز این جنگ را برپا کرد؟ نبرد ذی غار که سرانجام به شکست منتهی شد، به خاطر یک قضیه جنسی رخ داد. عشقی که شاه به دختر نعمان بن منذر ورزید. وقتی برایش تعریف کردند که دخترش چنین و چنان است، شاه هوسران برای رسیدن به این دختر پدرش را کشت، خاندانش را به زحمت و اسارت انداخت و آخر هم نرسید و منجر به درگیری با اعراب شد.

همین روزنامه های خودمان را بخوانید! اسیدپاشی ها، آدمکشی ها و دیگر پستی ها. مردی همسر و سه فرزندش را به قتل رسانده، سر بریده، چرا؟ چون نسبت به خانمی علاقه ورزیده و می خواسته با او ازدواج کند و به او برسد. این جاست که انسان کور می شود.

===============================

شهوت پرستی عامل فاسد شدن عقل

در حدیث دارد:

«طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ العَقل»؛

شهوت ران عقلش از بین رفته است. هیچ چیز حالیش نیست. ما چقدر آدم در زندان داریم؟! عرضم این جاست که چرا این لحظه هیچ چیز را جلوی چشمش نمی بیند؟ می داند دستگیر می شود، می داند برخورد می شود،

«طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ الدِّین»،[6]

«طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ العَقل»،

«قَرِینُ الشَّهْوَةِ مَرِیضُ النَّفْسِ مَعْلُولُ الْعَقْلِ».[7]

اینها روایات ماست. از این دست روایات فراوان داریم.در این جلسه می خواهم قدری کارشناسانه تر وارد بحث شوم تا به راهکارها برسیم. اهمیتش برای شما روشن است، شهوت رانی بد خطری است. این مسأله مجردها، متأهل ها، پیرمردها، خانواده ها و نظام اجتماعی را تهدید می کند. من نخست دو سه آیه از قرآن برای شما بخوانم سپس وارد جزئیات بحث شوم.

سوره مبارکه مریم آیه 59 را نگاه کنید، قرآن کریم در پنجاه و نهمین آیه وضعیت یک نسل بی بند و بار را معرفی می کند. نسلی که پدرانشان این طور نبودند چرا؟ چون نزدیک به انبیاء بودند، مؤمن و دیندار بودند. اول از آنها تعریف می کند. شما می دانید نسلی که انقلاب می کند یا نسلی که با پیامبری محشور است، غالباً این نسل مشکلش کمتر است؛ مانند خودمان، افرادی که نسل اول انقلاب هستند، همه در جبهه بودند، در جهاد بودند، در مبارزه بودند، در مسجد بودند.

اکنون که سه دهه از انقلاب گذشته، جوان هایی داریم که جنگ، جهاد و امام را درک نکرده اند. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم تا زنده بود اصحاب با هم درگیری نداشتند. پس از پیغمبر می بینید کدورت پیش آمد و به جایی رسید که پسر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را کشتند و در کوفه سرش را بر سر نیزه کردند. آن هم کجا؟ آنجا که امیرالمؤمنین علیه السلام بیست سال قبل از این خلافت داشته است.

امام حسین علیه السلام آقازاده بود، مطرح بود. کوفی ها خیلی راحت انواع جنایات را به خاطر قدرت پرستی و ثروت پرستی و عوامل دیگر انجام دادند. برخی هم گریه کردند، مرثیه سر دادند و تمام شد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم همین آیه ای را که می خواهم بخوانم و مربوط به بنی اسرائیل است این آیه را خواند و فرمود: بعد از من همین گونه می شود و شد. ببینید قرآن از کسانی تعریف می کند که پیرو انبیاء بودند. بعد می فرماید:

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ»،

یک نسل بعدی آمد.

============================

فرق خَلْف و خَلَف

خَلف به سکون لام؛ یعنی نسل ناصالح. به خلاف واژه خَلَفَ «به فتح لام» یعنی نسل صالح. خَلَفَ و خَلْف یک طور نوشته می شوند. اما خیلی فرق می کنند.می گویند فلانی فرزند خَلَف است؛ یعنی فرزند صالح است و خَلْف یعنی ناصالح.

قرآن کریم این طور می فرماید:

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ»،

یک نسلی سرکار آمد که دو کار انجام دادند:

1- «أَضاعُوا الصَّلاةَ»؛

نماز را ضایع کردند؛

2- «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ»[8]

شهوت ران شدند.

عزیزان من! این دو کنار هم نکته دارد. چطور می فرماید:

«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»[9]؛

یعنی نماز جلوی فحشاء را می گیرد. مفسرین بیان می کنند:

«أَضاعوا الصَّلاة»

نه اینکه نماز را ترک کردند، نمی گوید: «تَرکوا الصَّلاة» نماز را نخواندند، می فرماید:

«أَضاعوا الصَّلاة»؛

یعنی نماز به جای آوردند ولی در آن دقت نکردند و توجه نکردند.

در تاریخ است بنی اسرائیل نماز می خواندند

«کَالمَوْتَی»؛

مثل میت نماز می خواندند. مثل مرده متحرک نماز می خواندند، توجه نبود و نماز صوری بود.

یکی از سوره هایی که گناه شهوت رانی را مشخص کرده سوره مبارکه مریم است. در جای دیگر در سوره مبارکه نساء آیه 27 به این موضوع اشاره می کند.

===============================

نظریه فروید

نظریه فروید سال ها پس از نزول قرآن مطرح شد، و فروید اعتقادش این بود که شما نه همچون کلیسا مانع ازدواج شوید – چون این منع، همجنس گرایی را در میان کشیش ها رواج داده بود تا آنجا که صدای پاپ هم درآمد – و نه مانند مسلمانان که حد و حدود گذاشته اند و مرزبندی کرده اند بلکه مسأله را باز بگذارید و بگذارید تا هر کس هر کاری می خواهد بکند، مسأله عادی می شود.

من اخیراً مشهد سخنرانی داشتم. جوانی آمد پرسید: شما چرا این قدر روی حجاب و عفاف تأکید می کنید؟! قضیه را باز و آزاد بگذارید. در کشورهای غربی وقتی یک زن بدحجاب رد می شود کسی نگاه نمی کند چون این مسأله عادی شده است اگر در کشور ما هم این مسأله عادی شود دیگر کسی نگاه نمی کند. چادر و مانتو که پوشیده می شود تحریک بیشتری ایجاد می کند. در پاسخ این جوان گفتم: من یک سؤال از شما می کنم آیا این کار قبح این مسأله را هم از بین می برد؟ اگر در بازاری همه دروغ گفتند، درست است که دروغ گفتن عادی می شود ولی آیا قبحش هم از بین می رود؟!

اگر خلافی عمومی شد مثلاً نمره صفر آوردن در کلاسی عمومی شد، دیگر کسی خجالت نمی کشد چون نفر جلویی هم صفر آورده، بغل دستی و پشت سری هم صفر آورده است؟ اگر در یک کلاس چهل نفر مردود شدند، کسی غصه نمی خورد می گوید همه مثل هم هستیم اما آیا صفر مثبت می شود؟! آیا امروز غرب با باز گذاشتن مسایل جنسی به موفقیت رسیده است!؟ بلکه اگر عادی شدند به سراغ شیوه های برتر مسایل جنسی می روند.

================================

فاجعه همخانه در برخی کشورهای غربی

الان در برخی کشورهای اروپایی مراکزی هست به نام همخانه [ترجمه واژه انگلیسی است] آقا می رود آنجا می نشیند خانم هم می آید می نشیند. آقا چند روز حاضری خانه ما بیایی؟ پنج روز، ده روز. از شخصی پرسیدم: برخی ایرانیان که آنجا هستند– حالا یا از نظام گریخته اند یا به هر دلیل دیگر که رفته اند – آیا در آن مجالس هستند؟ گفت: نه!گفتم: شاید ازدواج باشد و خطبه بخوانند. گفت: نود درصدش ازدواج شرعی نیست، اسمش همخانه است. مراکزی باز کرده اند. یک وقت یک همخانه یک سال است، پنج سال است، یک وقت هم ده روز است.

شما را به خدا، آیا این دیگر پایداری و پایبندی به خانواده می آورد؟ آیا این نسل صالح می آورد؟ استمرار در جامعه می آورد؟ این نظریه فروید غرب را از هم پاشیده است. صدای خودشان هم درآمده است. این نظریه را قرآن در سوره مبارکه نساء آیه 27 مطرح کرده است، می فرماید:

«یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ»،

آدم های شهوت ران، شهوت پرست

«أَن تَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیمًا»[10]

می گویند میل جنسی را باز بگذارید تا هر که هر کاری می خواهد بکند. آیا این نظریه درست است؟! قرآن رد می کند و می فرماید: این باعث پایداری جامعه نمی شود، بلکه آن را از هم می پاشد و باعث بی اعتمادی در خانواده ها می شود.

عزیزان! قرآن کریم در سوره عنکبوت می فرماید: قوم لوط کارشان به جایی رسیده بود که پارتی های منکر داشتند.

امروزه می گویند: پارتی. قرآن می فرماید: نادی. در کشورهای غربی، بالای باشگاه ها می نویسند«نادِی»؛ یعنی باشگاه. این کلمه در قرآن سوره عنکبوت آیه 29 آمده،

میفرماید:

«و تَأْتُونَ فی نادِیِکُمُ الْمُنْکَرَ»،

در نادی هایشان یعنی پارتی هایشان زن و مرد دور هم جمع می شوند و مرتکب منکر می شوند.

============================

تعبیر مرحوم شیخ عباس قمی:

مرحوم شیخ عباس قمی در سفینة البحار می فرماید: یعنی عریان می شدند، می رقصیدند، به هم سنگ پرتاب می کردند و به هم فحش می دادند. همین امر امروزه تبدیل شده به شوها، موسیقی ها و جلسات مختلط دختر و پسر که در گوشه و کنار بر پا می شود و گاهی فاش می شوند. همچنین شیطان پرستی و گروه های منحرف بی شمار از جمله رپ و...

این داستان در سوره عنکبوت آیه 29 است. می فرماید: اینها در نادی هایشان یعنی باشگاه هایشان جمع می شوند و مرتکب منکر می شوند (در عربی نادی به معنای جمع؛ اجتماعی که دور هم جمع می شوند و همدیگر را صدا می زنند).

حاج شیخ عباس قمی در سفینة البحار این منکرها را شمرده، بعضی هایش را من شرمم می شود نام ببرم. بعضی از منکرات در جلسات اینها در قوم لوط صورت می گرفت. اینها پدیده های تازه ای نیست.این اندیشه تازه ای نیست. قرآن این نظریه را معرفی می کند و فروید سال ها بعد این مسأله را مطرح کرد که عده ای دلشان می خواست

«تَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیمًا».

برادران، خواهران، جوانان عزیز! این بحث شهوت و شهوت رانی که باعث می شود عفاف عمومی دچار مشکل و خدشه شود، واقعاً یک بحث دقیق و کارشناسانه ای است. من دو نکته درباره این بحث خدمتتان عرض می کنم. نکته اول اینکه آثار شهوت رانی در جامعه چیست؟ نکته دوم اینکه راهکار چیست؟ و چگونه با این امر مبارزه کنیم؟ حال با جامعه کار نداریم اگر خود فرد بخواهد گرفتار نشود چه باید بکند؟ من با توجه به روایات سه تا از این شهوت رانی ها را با فیلم با ماهواره با نگاه به نامحرم، با مایل بودن به لاابالی گری برای شما می شمارم.

==============================

آثار شهوت رانی

1. لذت ها و شادی های کاذب

روایت اول:

«أَوَّلُ الشَّهَوَاتِ طَرَبٌ»،

اول شهوت خوشی است.عجب فیلمی، عجب صحنه ای،

«أَوَّلُ الشَّهَوَاتِ طَرَبٌ وَ آخِرُهَا عَتَبٌ»[11]

آخرش حزن است، زحمت است، گرفتاری است.

«حَلاوَةُ الشَّهْوَةِ یَنْقَضُها مَارَة»؛

مرارت و تلخی که بعد از آن می آید حلاوت شهوت را نقض می کند و از بین می برد. کسی که پای این فیلم نشسته، فلان مکان بوده، این دیگر شب احیاء می تواند راحت «بِکَ یا الله»بگوید؟ اگر هم بگوید لق لقه زبان است.آیا می تواند شیرینی نماز را حس کند؟ می تواند «ایّاکَ نَعْبُد» را با حال بگوید؟!می تواند آن گونه ای که انبیاء، اولیاء و بزرگان ما از عبادت لذت می برند او نیز لذت ببرد. اینها ذائقه را خراب می کند. ذائقه ای که باید شیرینی را بچشد،

«إلهی أذِقْنِی حَلاوَتَکَ»این ذائقه خراب می شود.ما در تاریخ نمونه های فراوانی می بینیم.

=================================

پیمان حَلْفُ الفضول

در اسلام پیمانی به نام «حلف الفضول» وجود دارد همان گونه که می دانید پیش از اسلام در مکه، مدینه و حجاز، قانون و حکومت چندانی نبود که جامعه را به صورت صحیح اداره کند. شب حمله می شد، سرقت می شد، زن ها را به اسارت می بردند، هرج و مرج و بی نظمی بود. در نتیجه یک عده ای جمع شدند و گفتند قانون درست کنیم. خودمان چند نفر که هستیم با همدیگر هم پیمان می شویم. چون در این جمع چند نفر نامشان فضل بود از این رو پیمان را «حلف الفضول» نام نهادند. با اینکه پیغمبر اسلام در جوانی اش زیاد در اجتماعات قریش نمی رفت – چون جلساتشان جلسات خوبی نبود و بیشتر به معصیت سپری می شد – اما در این جلسه حاضر شد و پیمانشان را امضا کرد. و بعدها هم که به نبوت مبعوث شد افتخار می کرد که من در این پیمان شرکت کردم.

این پیمان کارش این بود که اگر به کسی تعرض شد و او حق دفاع از خودش را نداشت. آن هایی که پیمان را بستند؛ مثل ناتوی امروز که اگر به کشوری که عضو ناتو است حمله بشود دیگران عکس العمل نشان می دهند، آنها نیز می آمدند و دفاع می کردند. یک روز که تاجری با دختر جوان و زیبایش وارد مکه شده بود، - آن زمان حجاب نبود– چشم ها دوخته شد که او برای تجارت داخل شهر مکه آمده اما دخترش را با خودش آورده است!

عزیز من چه اصراری است که گاهی افراد در مجالس، در محافل و در بازار با همسر جوان آن هم بدحجاب حاضر شوند. حواس ها باید جمع باشد. تو که با همسر جوانت دست در دست قدم می زنی من نمی گویم اصل این کار حرام است، زن شرعی‌ات است، اما جوان هیجده ساله در اوج شهوت تو را می بیند او تحریک شود تو مقصری. حیا کجا رفته! این زن مال توست اما در خانه، نه در پارک و خیابان. بعضی ها بنگاه می آیند ماشین بخرند خانمشان را همراه خود می آورند، آمده شهرداری مالیات بپردازد، خانمش را همراهش آورده است.

آقای تاجر دختر جوانش را گذاشته کنار دستش آمده مکه، تا حواسش رفت مردی به نیروهایش گفت: دختر را به منزل ببرید. – این سرقت ها واقع می شود.بعدها فیلم دختر را در موبایل ها می گیرند و تهدید می کنند بعد هم می ترسد آبروش برود، به خانه فساد و مراکز فساد کشیده می شود و کانون زندگی اش از هم می پاشد. –

خلاصه وقتی دختر را سرقت کردند. تاجر آمد کنار کعبه در مسجدالحرام و با صدای بلند گفت: کجایند هم پیمانان! کجایند حلف الفضولیان! بی درنگ آن هایی که این قرارداد را امضا کرده بودند شمشیر به دست گرفتند و گفتند: چه شده؟ گفت: دخترم را فلانی برده است. ریختند خانه را محاصره کردند. سارق بیرون آمد و گفت: من این دختر را نمی دهم، حداقل باید یک شب پیش من بماند. گفتند این امکان ندارد، ما هم پیمان شدیم که از مظلوم دفاع کنیم لذا درگیری صورت گرفت. سرانجام دخترش را آزاد کردند و تاجر دخترش را با خودش برد.

عرضم این است که چرا این زمینه باید فراهم شود؟ در نهایت آن شخص آبرویش رفت، جنگ درگرفت وعده ای به زحمت افتادند. حال وقتی این مسایل پیش می آید طبیعتاً زحمت ایجاد می کند و پشیمانی در پی دارد.

===============================

2. توقف خلاقیت و موفقیت

اثر دوم: برادر من، خواهر گرامی، جوانان عزیز! در روایت داریم علی علیه السلام می فرمایند:

«لاَ تَسْکُنُ الْحِکْمَةُ قَلْباً مَعَ شَهْوَةٍ»[12]؛

حکمت و علم و درایت در قلب شهوت ران جا نمی گیرد. شهوت ران فهم ندارد، شهوت ران قدرت تشخیص را از دست داده است. حکمتی که خداوند به داود و لقمان داد. حکمتی که خداوند می فرماید: به هر که بدهیم خیلی چیزها به او داده ایم؛

«خَیْراً کَثیراً»[13]

حکمتی که گمشده مؤمن است. علی علیه السلام می فرماید:

«الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤمِنِ»[14]

شهوت با حکمت در تعارض است، و یک جا جمع نمی شود. حکمت و علم و موعظه بر انسان شهوت ران و چشم چران اثر نمی کند. می خواهی قرآن بر او تأثیر بگذارد؟! می خواهی دانشجو درس بخواند؟! معلوم است که افت تحصیلی، افت دانش و مرتب در جا زدن گریبان گیرش می شود. هم به خودش لطمه می زند و هم به دیگری. بیشتر این رفاقت ها که خیلی از اینها منجر به ازدواج نمی شود، این تفریحات قبل از ازدواج لطمه های جبران ناپذیری می زند. برخی دانشجوها صریحاً به خودم گفتند که اینها تفریح قبل از ازدواج است. می خواهیم پیش از ازدواج مشغول باشیم. آیا این گونه دوستی ها، این رفاقت ها درست است. آیا این دانشجو حکمت را می گیرد؟! مخترع می شود؟!

جوانان دانشجو! بیشتر متفکرین و مخترعین و همه کسانی که در المپیاد مطرح هستند، کسانی که رتبه های بالا دارند، جوان های عفیفی هستند. کسانی هستند که فکرشان را به این مسایل آلوده نکرده اند. این مسایل نمی گذارد درس بخوانی، نمی گذارد فقه، اصول، شیمی و فیزیک را بفهمی.

این هم اثر دوم که در روایات نبی مکرم اسلام محمد صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه معصومین علیهم السلام آمده است.

======================================

3. ناجوانمردی و بی مروّتی

اما اثر سوم: در حدیث داریم علی علیه السلام می فرماید:

«مَنْ زَادَتْ شَهْوَتُهُ قَلَّتْ مُرُوَّتُهُ»[15]

هر کس شهوت ران شد بی مروت می شود. یک چنین شخصی ممکن است آدم بکشد، مادرش را به قتل برساند. روزنامه ها را ببینید! یکی برادرش را کشته، فرزندش را کشته، همسر قانونی کسی را به قتل رسانده که بتواند با او ازدواج کند. آدم کشی کار بسیار مشکلی است خیلی شقاوت می خواهد، خیلی قساوت می خواهد. چه می شود که یک زن حاضر می شود همسر اول یک مرد را به قتل برساند؟! سال هاست پرونده اش در دادگاه مطرح است، نه دادگاه نتیجه می گیرد و نه او. کسی که مروتش از میان برود، احترام پدر و مادر را نگه نمی دارد. رو در روی پدر و مادر می ایستد.

«قَلَّتْ مُرُوَّتُهُ»،

زحمات مادر را نادیده می گیرد، زحمات همسر را نادیده می گیرد. همه این زندگی را با این همسر داشتی. ندار بودی دارا شدی، بی شغل بودی شاغل شدی. ماشین دار شدی. خانه دار شدی. حالا دیگر این همسر برایت تکراری شده. نگاهت به جاهای دیگر است؟! همسر را رها می کنی، بیرون می کنی و بدخلقی می کنی.

آقایان، خواهران! قرآن کریم می فرماید: وقتی بهشتی ها دور هم جمع می شوند با هم سخن می گویند، می گویند: در دنیا چه کردیم که بهشتی شدیم؟ هر یک چیزی می گوید: هر یک چیزی می گوید. قرآن می فرماید: بهشتی ها می گویند:

«کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ»،[16]

ما در بین خانواده نگران بودیم نسبت به آنها بی توجه نبودیم.

از این بهتر می خواهید؟ چرا محیط خانواده ات را به جهنم تبدیل کرده ای؟ این خانم روزی که وارد زندگی ات شد همه هستی ات بود، حالا که پیر و فرتوت شده برایت بد جلوه می کند؟! حالا نگاهت دنبال افراد دیگر و همسران دیگر است؟!

==============================

پیامدهای شهوت:

فرمود:

شهوت که بیاید

اول :مروت از بین می رود؛

دوم اینکه سختی می آید، حزن و اندوه می آید؛

«کَمْ مِنْ شَهْوَةِ سَاعَةٍ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِیلا».[17]

و سوم اینکه حکمت و علم از تو سلب می شود.

=================================

همه اینها که بیان شد درد بود. حال درمانش چیست؟

درمان شهوت رانی

1. تحریک نکردن

درمانش این است که نگذارید شهوت تحریک شود، جلوی تحریکش را بگیرید. چگونه؟ با نگاه نکردن به فیلم، با نگاه نکردن به عکس و با نگاه نکردن به دیگران.چرا این قدر اسلام می گوید چشمتان را فرو ببندید و نگاه نکنید. به شنیدنی های تحریک آمیز گوش نکنید. می فرماید: به پشت زن ها نگاه نکنید، به صحنه های حرام، به موسیقی، به لهو، نگذارید تحریک شوید. این یکی از راه های مؤثر است.

این آیه در سوره احزاب است. ببینید زن های مشرکان، زن های کافران و کنیزهای پیش از اسلام سینه یشان نمایان بود، گردن هایشان نمایان بود، گاهی روسری هم نمی زدند و با این وضع بیرون می آمدند. خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: تو به زنانت بگو، به دخترانت بگو، به زنان مؤمنین بگو شما مثل اینها راه نروید، شما لباس بلند بپوشید، جلباب (روسری بلند) بیندازید.

«ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ»،

این باعث می شود شناخته شوید. یعنی از فردا هر که ببیند می فهمد او مسلمان است. چون روسری دارد، مانتو دارد، چادر دارد. شما را با زن های مشرکان اشتباه نگیرند، با زن های آلوده و با زن های خیابانی اشتباه نگیرند.

ای خانمی که شال کوتاه سرت است، موهایت از جلو و پشت سر نمایان است، مانتوی کوتاه تنت است، پاهایت لخت است! من نمی گویم تو آدم فاسدی هستی، خیلی از این افراد نماز می خوانند، روزه می گیرند، خانواده دارند اما چون این پوشش نشانه آدم های هوس باز و اهل فساد است و بیشتر پوشش آنها هم نادرست است باعث می شود با آنها قاطی بشوی، آن وقت تو را هم سوار ماشین می کنند و سرانجام چند روز بعد جنازه ات را در یکی از مناطق شمال پیدا می کنند. تو تقصیر نداری ولی تو را هم به اسم آنها سوار می کنند.

«ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ»[18]؛

معنایش این است که ای پیغمبر!این زن های مسلمان باید شناخته شوند. اما به چه چیزی؟ مسلمان به حجاب اسلامی شناخته می شود.

یک راهش این است که نگذاری شهوتت تحریک بشود، یعنی بهداشت و پیش دستی از تحریک شهوت.

=====================================

2. اندیشه و فکر کردن

ببیندیشیم آخرش چه اتفاقی می افتد؟ ماهیت همه زن ها یکی است، ماهیت همه مردها یکی است. تفاوت در چهره هاست. یکی زیباتر، یکی کوتاهتر، یکی سفیدتر، قدری اندیشه کن!

اینکه گفته اند روزه شهوت را کاهش می دهد، قرآن می فرماید:ای کسانی که زن پیدا نمی کنید عفت داشته باشید؛

«وَ لْیَسْتَعْفِف»[19]

جوان! جایز نیست وقتی همسر پیدا نمی کنی مرتکب حرام شوی.

می خواهم عرض کنم که انسان باید به اندیشه و تفکر رو بیاورد.

عزیزان من! باید روی مسأله ازدواج، عفاف و عوامل تحریک، کار فرهنگی کرد. باید دقت کرد که امروز شبکه های متعددی در دنیا به آسانی شهوت جوان و خانواده ها را تحریک می کنند. اینها در واقع دست روی خطر گذاشته اند. و روز به روز هم از این بدتر می شود که بهتر نخواهد شد. بروید به سمت اینکه برای چند سال دیگر با این آنتن های معمولی، صدها شبکه دنیا را نمی توانید در خانه تان کنترل کنید.

در شهرهای مرزی الان این طور است. چه باید کرد؟ مگر حزب الله لبنان چه می کند که این گونه جوانان در برابر صهیونیست در برابر دشمن ایستاده اند.در مسجدالحرام مکرر این جوان ها را دیده ایم که می آیند، طوافشان، نمازشان، عبادتشان و تدینشان بسیار عالی است. حال در کجا زندگی می کنند؟ در کشوری که عریان است، در کشوری که کنار دریا و مراکز دیگر فرقه های مختلف مسیحی و یهودی با بدترین وضعیت ظاهر می شوند.در کشوری زندگی می کنند که با یک کنترل، صدها شبکه پیش روی آن هاست. این مهم است که انسان از محیط بیماری فرار کند ولی این همیشه راه حل نیست.

باید معنویت را در جامعه گسترش بدهیم، مثلاً در اعتکاف سالی حدود پنجاه هزار – حالا من آمار دقیقی ندارم – جوان معتکف می شود. فرهنگ اعتکاف، فرهنگ روزه، فرهنگ تقوا، باید در جامعه نهادینه شود. فیلم ها و سریال هایی که تلویزیون می سازد باید به سمت گسترش معنویت برود. هر چه معنویت بیشتر شد این میل کمتر می شود. شهوت که از بین نمی رود شهوت میلی است که خداوند داده و باید در مسیر خودش قرار بگیرد.

=====================================

روضه قاسم بن الحسن (علیه السلام)

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا اَبَاعَبْدِالله

وَ عَلَی الْاَرْواحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنائِکَ

اگر کسی با خدا شد شیرینی های زندگی از این شیرین های زودگذر با حلاوت تر و شیرین تر می شود.

آن جوانی که (حنظله) عروس یک شبه اش را رها می کند و می آید میدان، این هم شهوت دارد، خانواده دارد، دوست دارد و برایش سخت است اما این طور خودش را جدا می کند و می آید به میدان احد و به شهادت می رسد. او فضای برتر و بالاتر را می بیند.

اگر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت جسم، لذت نخواهی

شب عاشورا اباعبدالله علیه السلام نگاهی به چهره یتیم برادر، قاسم بن الحسن علیه السلام کرد. نوجوان است آن هم غریزه دارد، میل به شهوت دارد، آن هم دلش می خواهد بماند.

فرمود: مرگ نزد تو چگونه است؟ عرضه داشت:

«أحْلی مِنَ الْعَسَل».

تعارف که نمی کند شیرین تر از عسل است.[20]این چیست که شهوت، غریزه و میل او را کاهش داده و مرگ در راه خدا را أحْلی مِنَ الْعَسَل کرده است؟!

ما جوان هایی داریم که از این مکتب درس گرفته اند. حسین فهمیده که خودش را با انفجار تانک آن گونه به شهادت رساند و دشمنان را نابود کرد شاگرد همین مکتب است. امروز متوسل شویم به این نوجوان امام حسن علیه السلام و برای جوان هایمان ایشان را واسطه دعا قرار دهیم.

امروز می خواهم ثواب روضه را بگذارم برای اولاد و جوان هایمان.می خواهم عرض کنم آقا جان، قاسم بن الحسن علیه السلام، شمایی که عمو آن قدر در بغلتان گرفت و گریه کرد

«حَتَّی غُشِیَ عَلَیِه»

تا روی زمین افتاد. شمایی که حضرت نگاهتان می کرد، اما زبانش نمی چرخید بگوید برو، شما که دست عمو را بوسیدی، پای عمو را بوسیدی، التماس کردی.

عمو جان! جان زهرا کربلایی کن مرا در ره قرآن فدایی کن مرا

جوان دارها، اولاد دارها، آن کسانی که نگران جوان هایتان هستید!امروز دامان این نازدانه را رها نکنید. آن قدر التماس کرد

«لمْ یَزَلْ یَتَقَبَّل رِجْلَیْهِ وَ یَدَیْهِ».

یعنی دائماً دست و پای عمو را می بوسید.[21]

حضرت فرمود: پاشو عزیزم. نتوانست با زبان اجازه بدهد. بالاخره رضایت عمو را از حالت عمو گرفت. آمد به میدان خودش را معرفی کرد. حمید بن مسلم گزارش کرده است، در تاریخ است: این نوجوان می جنگید، یک تنه مبارزه می کرد اما یک وقت احساس کرد دیگر نمی تواند، صدا زد: عمو جان! بیا کمکم. ابا عبدالله علیه السلام خودش را مثل باز شکاری رساند. حمید بن مسلم می گوید: گرد و غبار جنگ میدان را گرفته بود چیزی پیدا نبود، فقط صدای برخورد شمشیر می آمد. یک وقت غبار جنگ نشست و میدان آرام شد، دیدند قاسم پایش را بر زمین می کشد، دارد جان می دهد خون از تمام بدنش جاری است.

«فَإذا الحُسَینَ قَائِمٌ عَلی رَأسِهِ»

ابا عبدالله بالای سرش ایستاده و اشک می ریزد. عزیز برادر!

«عَزَّ وَاللهِ عَلی عَمِّکَ»

به خدا سخت است صدایم بزنی نتوانم کاری برایت بکنم. اینها از برادرم کینه داشتند، از بابایت کینه داشتند، یک روز بدنش را تیرباران کردند.

این دو وسط میدان، زن ها از خیمه ها بیرون آمده اند و دارند این صحنه را تماشا می کنند. مادرش هم کربلا بوده، دارد این صحنه را تماشا می کند، دشمن دارد تماشا می کند. حمید بن مسلم می گوید: برایم سؤال بود آیا مثل علی اکبر جوان ها را صدا می زند، اما یک وقت دیدم خم شد دو دستش را زیر بدن قاسم برد، هر طرف بدن را می گیرد یک طرف بدن روی زمین می ماند، می دانید چه کرد؟ جوان دارها!

«وَضَعَ صَدْرَهُ عَلی صَدْرِهِ».[22]

صَلَّی اللهُ عَلَیکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّة.

==============================

پی نوشتها:

[1]. یونس، 57.

[2]. اسراء، 105.

[3]. عنکبوت، 43.

[4]. غررالحکم، ح 6939.

[5]. غررالحکم، ح 6985.

[6]. غررالحکم، ح 6957.

[7]. همان، ح 6985.

[8]. مریم، 59.

[9]. (کافی، ج2، ص 598).قال رسول الله (ص): إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللهِ أَکْبَرُ 

[10]. نساء، 27.

[11]. مستدرک الوسائل، ج 11، ص 434؛ قال علی علیه السلام.

[12]. غررالحکم، ح 609.

[13]. بقره، 269.

[14]. امالی شیخ طوسی، ص 625.

[15]. غررالحکم، ح 6987.

[16]. طور، 26.

[17]. کافی، ج2، ص 451 (قال علی علیه السلام).

[18]. احزاب، 59.

[19]. نور، 33.

[20]. سوگنامه آل محمد، ص 284 و 283.

[21]. منتهی الآمال، ص 521، مقتل آیة الله شوشتری، ص 163 و 153.

[22]. منتهی الآمال، ص 522 و 521، در کربلا چه گذشت، ص 289 و 287، سوگنامه آل محمد، ص 286 و 284، اللهوف، ص 157.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

===========================

راه دست یافتن به آرامش

حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ.»[1]

مقدمه

بشر گمشده ای دارد که در طول تاریخ همواره به دنبال آن بوده است و آن مسألۀ آرامش، امنیت و اطمینان است.بشر از ناامنی، اضطراب، هیجان و تشنج گریزان است به همین دلیل همواره در پی راهی است که راه آرامش را به او نشان بدهد.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

================================

درمان اضطراب و افسردگی

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ».[1]

مقدمه

بحث ما در این جلسه نورانی، در رابطه با درمان بیماری های روحی و ناهنجاری های اجتماعی با بهره گیری از آیات قرآن است. که: «شِفاءٌ لِما فِی الُّصدُور»،من نسخه ای هستم که همه بیماری های درونی و بیماری هایی را که در سینه شماست شفا می دهم. در حدیث هم داریم که پیامبر عظیم الشأن فرمودند:

«یَا عِبَادَ اللهِ! أَنْتُمْ کَالْمَرْضَی وَ رَبُّ الْعَالَمِینَ کَالطَّبِیب»؛

ای بندگان خدا! شما مانند بیماران، و خداوند تبارک و تعالی مانند پزشک است.[2]نسخه این پزشک قرآن است البته مانند خیلی از نسخه هایی که در خانه گذاشته می شود و دارو گرفته نمی شود، یا به سلیقه خودش یکی را می خورد و یکی را نمی خورد، یا دوره مصرف دارو را به تمام و کمال نمی رساند، یا داروها را به ترتیب مصرف نمی کند و یا خودش سلیقه ای و بدون دستور دکتر دارو می گیرد و استفاده می کند که در این صورت ممکن است منجر به مرگ و هلاکتش هم بشود، این نسخه مانند همان نسخه است؛ یعنی اگر

«نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْض»

شد، یک بخش دارو را مصرف کرد و بخش دیگر را مصرف نکرد؛ اگر مصرف این دارو استمرار نداشت دو روز عمل کرد و بقیه را کنار گذاشت، ماه رمضان پیاده کرد ولی ماه های دیگر آن را بوسید و کنار گذاشت، طبیعتاً تأثیر خودش را از دست می دهد. این ضعف از عمل کننده است. در قرآن درمانی، مشکل از نسخه و نسخه پیچ نیست.

===========================

تدبر در قرآن:

قرآن همواره تأکید بر تدبر می کند. جلسات گذشته عرض کردم تدبر غیر از تفسیر و قرائت است. تدبر غیر از حفظ است. ممکن است کسی حافظ باشد، قاری باشد، حتی مفسر باشد اما متدبر نباشد. تدبر در قرآن، کار دل است، کار عمل است و تأثیر گرفتنی است لذا این کتاب آسمانی چنین ادعایی دارد روایات هم این مطلب را مطرح کرده اند. پس اگر در جامعه درد هست، خودمان درد داریم، مشکل از نسخه و نسخه پیچ نیست. آن که نسخه را پیچیده عالم و مدبر است. چون کسانی که نسخه را اشتباه می پیچند یا ناآگاهند و یا نادان و یا ناشی اند. قرآن کریم مکرر می فرماید: خداوند علیم است، حلیم است، خبیر است، رحمان است و...

در این نسخه پیچ، نه تندی است و نه در او اغراض شخصی راه دارد و نه نامهربان است پس نسخه اش هم مؤثر است.تأثیر این نسخه در ما چقدر است؟ عزیزان! جلسه گذشته هم عرض کردم این دردها بسیار است: حسادت، کینه، غفلت و دردهای اجتماعی که اگر من بخواهم یکی یکی آنها را بگویم و بروم سراغ درمانش، ساعت ها و بلکه ماه ها منبر می طلبد اما به مقداری که وقت اجازه دهد یکی از آن دردها و همچنین درمانش را بیان می کنم.

جلسه گذشته درد اضطراب، پریشانی و افسردگی را بیان کردم. ببینیم قرآن چگونه این درد را درمان می کند؟

آدم هایی که همیشه در زندگی با این واژه ها درگیرند که افسرده ام، نگرانم، بهم ریخته ام، نکند از کارخانه بیرونم کنند، نکند بچه ام ناقص شود، نکند در زندگی ام کم بیاورم، نکند قبول نشوم، نکند سرطان بگیرم، همین نکندها را خودش هم می داند که نیست ولی نگرانی دارد. این یکی از دردهایی است که در جامعه کم و بیش به آن مبتلا هستیم.

حال ضریبش متفاوت است اما اصلش در خیلی ها هست. عزیزان! اگر روح اطمینان و آرامش در وجود انسان نباشد بسیاری از کارها ناقص می ماند، رشد اقتصادی کُند می شود، رشد علمی کُند می شود، رشد سیاسی کند می شود، خانواده ها از هم می پاشد. این دو نعمت بسیار مهم است. من یک آیه از قرآن برایتان بخوانم ببینید این دو عامل چقدر تأثیر دارد.

خداوند یک مثلی زده و مفسران بحث دارند که خداوند در اینجا مثل زده یا یک قضیه حقیقی را بیان کرده است؟ و یا خداوند قصد دارد چیزی را خبر دهد؟ برخی می گویند این قصه راجع به قوم سبأ است.مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: این یک مثال است.

حال هر کدام که باشد نتیجه اش یکی است. در سوره نحل می فرماید:

«وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً»[3]

ای مردم! ما می خواهیم شهری را برای شما مثال بزنیم. حالا چه این شهر وجود خارجی داشته باشد یا نداشته باشد.

============================

جامعه خوب سه ویژگی دارد

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً»،

می خواهیم برای شما از یک شهر و از یک آبادی یک مثال بزنیم که سه ویژگی داشت:

1- «قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً»،

در آن جامعه امنیت بود. حال اگر در جامعه امنیت نباشد بلکه سیل، زلزله، ترور، بمب گذاری، بی عفتی و سرقت باشد دیگر در این جامعه نمی شود کار کرد یا سرمایه گذاری کرد. یک ویژگی این شهر این بود که امنیت داشت. این درباره بیرون و ظاهر جامعه.

2- «مُّطْمَئِنَّةً»،

مردمش هم آرام بودند. هیچ کس ناآرامی نداشت، بهم ریخته نبود. «مطمئنه»یک صفت درونی است چون غالباً اطمینان را به قلب نسبت می دهند.

این دو مورد نتیجه اش سومی می شود:

«یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ»،

نعمتشان فراوان بود، چرخ اقتصادی می چرخید، ثروتشان فراوان بود چرا؟ چون حرص، ولع و ناامنی نبود، سرمایه گذاری اقتصادی انجام می گرفت. در یک جامعه پایدار سرهم کلاه نمی گذارند، به یکدیگر اعتماد می کنند و خیانت نمی کنند. ما صد بار این آیه را خواندیم و به سادگی از کنارش رد شدیم. ببین این آیه چطور پیام دارد

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً»،

وقتی امنیت و آرامش داشت

«یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ»،

رغداً یعنی فراوان، رزق فراوان است. اما همین قریه و همین منطقه

«فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ»؛

کفران نعمت و ناسپاسی کردند، خیانت در آن شروع شد،

«فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ»[4]

پس دو گرفتاری سراغشان آمد: یکی گرسنگی و دیگری ترس و ناامنی.

این یکی از آیاتی است که بیان می کند امنیت از بیرون و آرامش از درون باعث رشد جامعه می شود.

=============================

دینداری و شکست

آیه دوم در سوره مبارکه آل عمران است. در جنگ احد مسلمانان شکست خوردند اما در جنگ بدر که در ماه رمضان رخ داد، مسلمانان پیروز شدند. در جنگ احد هفتاد شهید دادند، جنازه ها بر زمین افتاد و سایرین هم هر کدام به یک نحوی مجروح بودند؛ یکی دندان شکسته، یکی پا شکسته، یک دست شکسته، مشرکین هم از این پیش آمد خیلی خوشحال بودند چون دلیرانی مثل حمزه، مصعب بن عمر، حنظله و پدر جابربن عبدالله انصاری را به شهادت رسانده بودند. حال در این فضا، مسلمانی که نگران شده بودند دور هم جمع شدند و با تحلیل اوضاع، علل شکست خویش را بررسی می کردند.

مگر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) با ما نبود؟ مگر پیامبر معجزه ندارد؟ آنها که همراه­شان بت است پیروز شدند ما که خدا خدا کردیم شکست خوردیم. گاهی بین مردم این حرف ها هم است، فلانی که در مقابل خدا یک سجده نکرده اما اولاد سالم دارد، زندگی خوبی دارد، دغدغه روزی ندارد؛ ولی من هم خودم مریضم، هم زنم مشکل دارد و هم بچه ام مریض است. پس نتیجه خداپرستی چه می شود؟ فکر می کنند هر کس خداپرست است همیشه باید پیروز باشد، همیشه داشته باشد، همیشه باران بیاید. اروپایی ها نماز هم نمی خوانند اما همیشه ابر و باران دارند. چرا در کشور ما که همیشه دین و نماز و قرآن است خشکسالی وجود دارد؟

=============================

نکته دقیق:

این نکته دقیق است که کسی فکر نکند الزاماً بین این دو، ارتباط است. اینجا تساوی است. اگر هر که کافر شود خشکسالی و هر که مسلمان شود نعمت فراوان دارد. خدای تبارک و تعالی آیه 139 آل عمران را در جواب این نگرانی ها فرستاد. خیلی عجیب است این را می فرماید – برای خیلی از افراد که در زندگی شان با شکست روبه رو می شوند، کنکور قبول نمی شوند، شغل به دست نمی آورند، و یا در ازدواج موفق نیستند – می فرماید:

«وَ لاتَهِنُوا»،

آی مسلمانان! سست نشوید

«وَ لاتَحْزَنُوا»؛

اضطراب شما را فرا نگیرد

«وأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ»[5]؛

شما برتر هستید، اگر چه جنگ کردید و شهید دادید و شکست خوردید.

«إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»؛

اگر ایمان شما قوی باشد. بعد جالب است خوب دقت کنید! نمی شود که شکست همیشه برای کافر باشد.

«إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ»،

«قرح» یعنی جراحت.اگر به شما قرح رسید، جراحت رسید، پیشانی پیغمبر شکست، امیرالمؤمنین (علیه السلام) شصت زخم برداشت و حمزه شهید شد

«إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مثله»[6]

جنگ قبلی این جراحت ها و این خسارت ها به دشمن وارد شد. اگر شما امروز مجروح دادید، شکست خوردید و کشته دادید، آن قوم کافر هم در جنگ قبلی شکست خوردند، کشته دادند، آنها هم مصیبت و جراحت دیدند.

سپس می فرماید:

«تِلْکَ الأَیّامُ»،

عجب آیه ای است! این آیه باید در خانه ها و ادارات ما البته برای آنهایی که خیلی میز دوست دارند، ریاست دوست دارند تابلو شود و این آیه را بالای سرشان نصب کنند:

«تِلْکَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ»[7]؛

این زندگی دنیا را بین قشرهای مختلف تقسیم کردیم. یک وقت جناح راست است یک وقت آن جناح است. در تمام ایام این مسایل و حوادث برای همه پیش آمده است. برای بزرگان ما و خود پیغمبر گرامی اسلام که با اعجاز او عالم هستی متحول می شود با اینکه در این جنگ حضور داشته این مسایل بوده است پس

«وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ»[8]،

نترسید و مضطرب نشوید که شما بالایید.

============================

صلح حدیبیه و وعده الهی

بیش از هزار و چهارصد سال از شهادت شهدای احد گذشته است، خداوند چند آیه در سوره آل عمران به این داستان اختصاص داده است. و موارد دیگر که شما ملاحظه کردید مثلاً در صلح حُدیبیّه، مسلمانان سست شدند، هزار و چهارصد نفر از مدینه تا مکه حرکت کردند تا احرام ببندند و طواف کنند.مشرکان راهشان را بستند و نگذاشتند به طواف بروند. هزار و چهارصد نفر مسلمان برگشتند. پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) طبق احکام خاصش از احرام بیرون آمده و قربانی کرد و سپس فرمود: بر می گردیم. این پیش آمد در روحیه ایشان خیلی تأثیر گذاشت.

شما فکر کنید از تهران سوار هواپیما شوید و تا فرودگاه عربستان بروید، اما شما را برگردانند. چقدر به شما بر می خورد! فکر کنید بروید مدینه و محرم شوید وقتی سوار اتوبوس شدید و نزدیک حدیبیه، بیست کیلومتری مکه رسیدند، آنجا بگویند این اتوبوس باید به ایران برگردد. هزار و چهارصد مسلمان با این وضعیت از احرام بدون طواف و بدون دیدن صفا و مروه برگشتند.این احکام شرعی دارد. اگر کسی مُحرم شد ولی راهش ندادند همچون کسی است که راه برای او مسدود است.

روحیه مسلمانان خیلی کسل شد.این یکی حرفی می زد، آن یکی حرفی می زد، چه سفر بدی بود! پیغمبر به ما گفته بود:خواب دیدم که به مسجدالحرام می رویم. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در این سفر خواب دیده بود و فرموده بود: ان شاءالله وارد مسجدالحرام می شویم.

سرانجام خواب حضرت پس از دو سال در فتح مکه تعبیر شد – گاهی می بینی تعبیر خواب یا استجابت دعا طول می کشد، زمان می برد – مسلمانان در راه برگشت نق می زدند و همین امر باعث نگرانی و گله مندی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شد. در همین حال این آیه نازل شد:

«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ».[9]

کلمه«سکینه» شش بار در قرآن آمده و به معنای آرامش است؛ ما آرامشی به قلوب شما فرستادیم تا ایمانتان را قوی کنید. یعنی آرام باشید، دین است حادثه دارد شکست دارد پیروزی دارد.

دو سال بعد همین ها وارد مکه شدند و با ندای«لا اله الا الله» با این شعار الهی مکه را فتح کردند. اینها را باید دقت کرد که امنیت و آرامش و اطمینان یک نیاز عادی بشر است.

جنگ مشکلاتی دارد در خانه هم که باشی باز مشکلاتی دارد. الان خانواده هایی وسعشان بد نیست گاهی مراجعه می کنند دعواهای بی خود، زد و خوردهای بیجا، درگیری های بی مبنا. گاهی جوان ها و نوجوان ها در محیط کاری و مدیران در محیط اداره درگیری دارند.

======================

حدیث جالب:

این حدیث بسیار جالب است:

«لاَ نِعْمَةَ أَهْنَأُ مِنَ الْأَمْنِ»[10]؛

هیچ نعمتی بالاتر از آرامش نیست. یک مدیر آرام ممکن است بهتر بتواند کشور را اداره کند. یک مدیر آرام ممکن است بحرانی را پشت سر بگذارد. امام بسیار آرام بود.خبرنگار ایتالیایی در سال 63 به ایران آمد از او پرسیدند: چه چیز امام، شما را جذب کرد؟ پاسخ داد: آرامش امام.

این آدمی که در کشورش جنگ، درگیری و تحریم اقتصادی است، این همه مشکلات، خرابکاری های منافقین، رئیس جمهور کشورش دو یا سه سال قبل ترور شده، کشورش خطر ترور دارد، اما این مرد بسیار آرام است. ماه مبارک رمضان که می شد، امام آن چنان به تعبد و عبادت می پرداخت که خیلی از کارهای کشوری را تعطیل می کرد. ایشان به مسئولین می فرمود: خودتان اداره کنید.

امام خمینی (ره) زمانی که می خواستند از فرانسه به طرف ایران حرکت کنند در فرودگاه خبرنگار سؤال می کند: چه احساسی دارید؟ امام می فرماید: هیچ. آرام است. شخصی که آرام است می تواند این بحران ها را پشت سر بگذارد. شخص آرام می تواند این حوادث را طی کند. این آرامش برای بشر یک گمشده است.

ریشه ناآرامی ها چیست؟ علت این همه اضطراب و ناآرامی (هیستری) چیست؟ من پنج عامل را یادداشت کردم که یکی را امروز برایتان بیان می کنم و بقیه را ان شاءالله روزهای آتی می گویم.

============================

دغدغه روزی یک عامل اضطراب

عزیزان من! یکی از عوامل اضطراب که قرآن هم از آن یاد می کند، اضطراب برای روزی و خرج و مخارج است. ترس از فقر و نداری، آینده موهوم و یا دانشگاه می روم، شغلم چه می شود؟ ازدواج کنم؟ خانه از کجا بیاورم؟ زندگی ام چه می شود؟

قرآن کریم می فرماید: آن قدر اضطراب در مشرکین بود که بچه هایشان را می کشتند؛

«وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ»[11]؛

یعنی بچه هایتان را از ترس روزی نکشید. خداوند روزی شما و آنها را می دهد. این یکی از نگرانی هاست که ما در جامعه کم و بیش به آن مبتلا هستیم.

=============================

پنج اصل درباره رزق و روزی

من می خواهم از قرآن راه درمان آن را بیان کنم. پنج نکته را درباره روزی خدمتتان می گویم اگر به این نکات اندکی دقت کنید به نظر من منشأ این اضطراب از بین برود و این نگرانی ریشه کن شود.گرچه هر کدام یک منبر جداگانه می خواهد ولی من هر کدام را خلاصه خدمتتان عرض می کنم.

از این پنج نکته می خواهم نتیجه بگیرم که نگرانی از روزی بی خود و بی مبناست. این اضطراب، اضطراب موهوم است چون رزق و روزی مقدر است.

=============================

اما این پنج نکته چیست؟

1. روزی مقدّر

قرآن کریم می فرماید: روزی همه شما مقدر است:

«وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا»[12]؛

همه موجودات عالم همه جنبندگان روزیشان مقدر است. نبی مکرم اسلام (ص) می فرماید:

«وَ لَوْ أَنَّ جَمِیعَ الْخَلاَئِقِ اجْتَمَعُوا عَلَی أَنْ یَصْرِفُوا عَنْکَ شَیْئاً، قَدْ قُدِّر َلَکَ لَمْ یَسْتَطِیعُوا، وَ لَوْ أَنَّ جَمِیعَ الْخَلاَئِقِ اجْتَمَعُوا عَلَی أَنْ یَصْرِفُوا إِلَیْکَ شَیْئاً، لَمْ یُقَدَّرْ لَکَ لَمْ یَسْتَطِعُوا»؛

اگر همه جمع شوند و بخواهند روزی مقدر کسی را از او بگیرند نمی­توانند، و اگر همه جمع شوند و بخواهند روزی­ای که برای کسی مقدر نشده به او بدهند نمی توانند.[13]این یک اصل کلی است که روزی همگان مقدر است.

============================

حکایت مرحوم بافقی

خداوند رحمت کند مرحوم بافقی را که قبرش بالا سر این حرم است. ایشان کسی بود که در صحن همین حرم شریف، با همسر رضاشاه درگیر شد. وقتی همسر و دختر رضاشاه بی حجاب وارد حرم شدند، این پیرمرد یک تنه قد علم کرد، عصایش را بالا برد و گفت: از حرم بیرون بروید، اجازه نمی دهم در حرم حضرت معصومه (علیها السلام ) بی حجاب و بدحجاب وارد شود! در نتیجه این اقدام کتک خورد و به شهر ری تبعید شد و مدت ها در تبعید به سر برد.

ایشان آنجا هم صاحب نفوذ بودند و بسیاری از مردم گردشان جمع شده بودند. روزی رئیس شهربانی نزد ایشان آمد و گفت: رضاشاه مرا فرستاده است (می خواست تفقدی کند) گفته به آقای بافقی بگو حالا که در تبعید به سر می بری هر چه لازم داری بگو تا برایت مهیا کنم. دستی به سر و وضع زندگی شما بکشیم و از نظر مالی به شما کمک کنیم. ایشان نگاهی کرد و گفت: هر چه که بخواهم؟ گفت: بله، هر چه شما بخواهید. گفت: امروز آفتاب بسیار شدید است، برو تلگرافی بزن و بگو ابری بیاورد در شهر ری باران خوبی ببارد.

رئیس شهربانی گفت: آقا، مسخره می کنید. باران و ابر مگر دست ماست؟! چیزی که دست ماست پول، طلا و نقره و مسایل دنیوی است، اینکه شما فرمودید دست ما نیست. فرمود: برو به اربابت بگو آن کسی که رزق ما را می دهد می فرماید:

«وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ»[14]؛

رزق ما مقدر است او باید برساند. شما که قدرت یک ابر آوردن را ندارید، قدرت یک امر و نهی به سحاب را ندارید، شما می خواهید رزق و روزی مرا بدهید؟! و بدین ترتیب فرستاده را برگرداند.

ایشان گاهی قم می آمد و به محضر آیة الله بروجردی می رسید. هر وقت مشکل برای شهریه طلاب پیش می آمد ایشان می رفت جمکران نماز می خواند و بر می گشت، مشکل حل بود. تمام شب های چهارشنبه در سرما و گرما می رفت مسجد جمکران نماز می خواند و به این کار مقید بود. می رفت نماز می خواند و شهریه و مسایل دیگر را با خود آقا مطرح می کرد و آقا واسطه می شد و برمی گشت. پس اول اینکه روزی مقدر است.

============================

2. روزی با حرص افزایش نمی یابد

دوم اینکه روزی با حرص افزایش پیدا نمی کند. امام صادق (علیه السلام ) فرمود:

«اِنْ کانَ الرِّزقُ مَقسُوماً فَالحِرصُ لِمَاذَا!؟»[15]؛

وقتی روزی تقسیم شده پس حرص برای چیست؟

آقای بازاری، آقای راننده، حرص برای چه؟ اجحاف برای چه؟ لجام گسیختگی قیمت ها برای چه؟! بی انصافی در بازار برای چه؟! خود مسئولین می گویند: عمده فروش سه درصد و خرده فروش ده درصد حق دارد سود بگیرد. پنجاه درصد سود می کشی و دست مشتری می دهی، فکر کردی این حرص، روزی مقدر تو را افزایش می دهد؟! در بیماری هزینه می شود و در جای دیگر از دست می رود.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: حریص از دو چیز محروم است: «الراحه والیقین». یکی آرامش و دیگری یقین.[16]

آرامش که ندارد راضی هم نیست. همیشه می دود، تلاش می کند و می خواهد با حرص به روزی افزایش کاذب بدهد.

============================

حکایت عبدالله بن ابی یعفور و امام صادق (علیه السلام)

عبدالله بن ابی یعفور از کسانی بود که امام صادق (علیه السلام) او را بسیار دوست داشت و ایشان هم به امام صادق (علیه السلام) ارادت داشت. امام صادق (علیه السلام) به او وعده داده بود که قسم به ولایتم تو اهل بهشتی. روزی عبدالله با ناراحتی به محضر امام صادق (علیه السلام) رسید و عرضه داشت: یا ابن رسول الله! انا طالب الدنیا، من دنیا پرست شدم، طالب دنیا شدم، نجاتم بده! آقا فرمود: طالب دنیا هستم یعنی چه؟ گفت: از کار خوشم می آید هر چه بیشتر کار می کنم بیشتر لذت می برم. (مثلاً اگر پنج ساعت می خواهم در مغازه باشم دوست دارم هفت ساعت باشم، دوست دارم شب هم بایستم، دوست دارم چند کار داشته باشم) تعبیر این بود: دوست دارم مالم افزایش پیدا کند. آقا این یک میل غیر طبیعی نیست؟

امام صادق (علیه السلام)فرمود: به چه منظور می خواهی مالت افزایش پیدا کند؟ گفت: 1- می خواهم از زن و بچه ام خجالت نکشم. 2- می خواهم یک فرش را دو تا کنم، خانه را بهتر کنم، زندگی راحت تری داشته باشم، حج بروم، عمره بروم، زیارت قبر پیامبر بروم، به مردم کمک کنم، صدقه بدهم و سفره بیاندازم.

امام صادق (علیه السلام)فرمود: «هَذَا طَلبُ الآخِرَة»، اینها که گفتی طلب آخرت است. دوست داشتن شغل، دوست داشتن دارایی و تلاش زیاد به منظور اینکه انسان این کارها را انجام بدهد حرص نیست.

=============================

حکایت سدیر صیرفی و امام صادق (علیه السلام )

سُدیر صیرَفی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) و عرضه داشت: شما به ما می فرمایید کار کنید ولی حرص نداشته باشید، چه کنم؟ حضرت فرمودند:

«إِذَا فَتَحْتَ بَابَکَ»،

وقتی در مغازه را بالا کشیدی

«وَ بَسَطْتَ بِسَاطَکَ»

و بساطت را پهن کردی،(پارچه فروشی، خرما فروشی، مغازه داری، کاسبی)،

«فَقَدْ قَضَیْتَ مَا عَلَیْک»،

وظیفه ات را انجام داده ای[17]و این حرص نیست. حرص آن است که کلک بزنی، نیرنگ بزنی، کلاه سر مردم بگذاری، دروغ بگویی.

=============================

حضور امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بازار کوفه

امیرالمؤمنین (علیه السلام)هر روز به بازار کوفه وارد می شد و فریاد می زد:

«یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ»،

ای بازاری ها،

«تَبَرَّکُوا بِالسُّهُولَةِ»[18]

به مردم آسان بگیرید تا برکت مالتان زیاد شود.

در کشورهای اسلامی غالباً در ماه رمضان یک تخفیف ویژه به مردم می دهند. خود دولت به مردم، شهرداری ها و کسانی که مسئولند از جمله وزارت بازرگانی تخفیف می دهد و بازار سهولت و تبرک پیدا می کند. نباید لجام گسیخته باشد. مردم ما، به ویژه خانواده های تهی دست از گرانی ها و گاهی از نبود نظارت و سرکشی رنج می برند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام)در بازار فریاد می زد: به مردم آسان بگیرند، خدا برکت می دهد. ای مردم دروغ نگویید و قسم نخورید. بدین گونه بازاری ها را نصیحت می کرد. این کلمات را باید در بازارها، تعاونی ها، مغازه ها، بنگاه ها و مراکز عمومی و اداری نصب کنند. اجحاف به مردم حرص است و حرص روزی را زیاد نمی کند.

============================

3. کاهش روزی با سوء تدبیر

نکته سوم که نکته کارشناسی و مهمی می باشد سوء تدبیر است. رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ما أخافُ عَلی امَّتِی الفَقرَ»،من بر امتم از فقر نمی ترسم

«و لکِن أخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ».[19]

از بد تدبیری و سوء تدبیر می ترسم. الان بخشی از گرفتاری های ما در جامعه از بی نظمی است.

دختر جوان، پسر جوان ازدواج کرده، و خانه مادرش اتاق خالی دارد ولی می گوید خانه مستقل می خواهم. تو با این درآمد نمی توانی اجاره بدهی. می خواهم حتماً مهریه ام مثل بقیه باشد، می خواهم سرویس جهیزیه ام از فلان کشور باشد. این بی تدبیری است.

مثلاً اگر تخت خواب یک میلیونی نباشد، سیصد هزار تومانی باشد نمی شود روی آن خوابید؟! اگر کمد صد هزار تومانی باشد نمی شود در آن چینی گذاشت. اگر بشقاب ایرانی باشد نمی شود در آن برنج خورد حتماً باید آرکوپال فرانسه باشد. این بی تدبیری است.

این حدیث قابل تأمل است

«الْقَلِیلُ مَعَ التَّدْبِیرِ أَبْقَی مِنَ الْکَثِیرِ مَعَ التَّبْذِیرِ».[20]

خدا می داند که این روایت را باید با طلا نوشت؛ مال کمِ با تدبیر، پایدارتر از مال فراوانِ با ریخت و پاش است. یک گاری دارد پنج کیلو میوه می گذارد می فروشد. شب مسجد می آید، خانه می رود، خواب آرام دارد، بچه هایش مؤمن هستند، در دانشگاه قبول می شوند خلاصه همه چیز دارند. اما شخصی هم با ثروت اندوزی به هم ریخته است، چرا؟ چون تدبیر نیست.

============================

حکایتی از سعدی

سعدی حکایت جالبی دارد.پارسازاده ای دو عموی پولدار داشت. پس از فوتشان ارث فراوانی به او رسید – این را در گلستان می گوید – در حال بی پولی، یک مرتبه به پول رسید، سعدی می گوید: شروع به تبذیر و اسراف، فسق و فجور و ریخت و پاش کرد.گفتم: بروم او را نصیحتی کنم بالاخره دو پیراهن بیشتر از او پاره کرده ام، تجربه دارم. رفتم او را نصیحتی کردم، خوشا به حال آن جوانی که نصیحت این پیرمردها را گوش کند. حرف پدر و مادر را قبول کند و همه را دشمن نپندارد.

این آقا یا خانم زندگی کرده، اولاد و نوه دارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: گرانِ دیگران را ارزان بخرید. منظور از گران دیگران چیست؟ تجربه است. این کاسب در این شغل چند سال تجربه دارد. مقداری از تجربه دیگران استفاده کردن خوب است. با مادر شوهر زندگی کردن چه اشکالی دارد؟ گاهی هم ممکن است یک نیشی باشد ولی باز هم آخرش نوش است. کنارش زندگی کن این قدر بر خودت مشکل مسکن را تحمیل نکن، مشکل زندگی را بیشتر سخت نکن. زندگی را سخت نگیر.

===============================

ادامه حکایت:

سعدی می گوید: رفتم نزد آن جوان و گفتم: ای جوان، حالا که به ثروت رسیده ای این زندگی همچون آسیاب است و درآمد هم مثل آبی است که سنگ آسیاب را می چرخاند، اگر این آب کم شود سنگ نمی چرخد و اگر این آب خشک شود سنگ می ایستد. نگذار این درآمد خشک شود؛ ولی جوان گوش نداد.سعدی می گوید: مدتی گذشت، دیدم جوان با لباس های مندرس به فقر و گدایی افتاده است.این سوء تدبیر است. این غیر از حرص و مسأله فقر است.

ما در جامعه امروزی لطمه ها را از سوء تدبیر می خوریم. آشنایی به این شغل نیست ولی می خواهد این شغل را راه بیندازد. آشنایی به این شغل ندارد ولی می خواهد با این شغل فخر فروشی کند. لذا کم می آورد، بدهی هم افزایش پیدا می کند، ربا هم در کار می آید و زندگی را متلاشی می کند. می گوید ده میلیون ورشکست شدم. می گوید پنجاه میلیون زیر بار قرض ماندم. این آقا دو سال است که وارد بازار شده، تازه ازدواج کرده است، برای اینکه مشکل اول را حل کند مشکل دیگری به وجود آورد، همین طور مشکل دوم، سوم، چهارم؛ مثل موریانه زندگی را از هم می پاشد. پس نکته سوم این است که در زندگی تدبیر لازم است.

===============================

4. روزی مقدر از راه حرام به دست نمی آید

نکته چهارم:

روزی را بر خودمان حرام نکنیم. یک سؤال: شما که می گویید روزی مقدر است اینها هم که ربا می خورند مقدر است؟

اینها هم که رشوه می گیرند، روزی مقدر است؟

اینها هم که مال مردم را می خورند روزی مقدر است؟

اینها هم که از دیوار مردم بالا می روند و سرقت می کنند، روزی مقدر است؟

=============================

در پاسخ مثالی بزنم:

زبانی که خداوند داده اگر کسی فحش بدهد خدا به او گفته فحش بدهد؟ این انگوری که خدا آفریده اگر کسی با آن شراب درست کند، خدا گفته شراب درست کن؟! عزیز من! همه وسایل این عالم دو حکم دارند: حلال و حرام. با انگور هم می شود شراب درست کرد و هم سرکه درست کرد. با زبان هم می شود قرآن خواند و هم دروغ گفت. با چشم هم می شود قرآن دید و هم به نامحرم نگاه کرد. روزی حرام جزء روزی مقدر نیست. روزی مقدر روزی حلال است و لذا نکته چهارمی که عرض می کنم روزی نباید حرام بشود. در آیات و روایات هم تأکید شده

«کُلُوا مِمّا فِی الْأَرضِ حَلالاً طَیِّباً»[21]

پاکیزه و حلال بخورید.

=============================

5. روزی قابل افزایش و کاهش است

آخرین نکته و نتیجه را خودتان بگیرید و آن این است که روزی قابلافزایش و کاهش است، خداوند می فرماید:

«یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء».[22]

حدیث داریم کسی دائم الوضو باشد روزی اش زیاد می شود.[23]کسی سوره واقعه بخواند روزی اش زیاد می شود.[24]کسی توکلش بر خدا باشد روزی اش زیاد می شود.

«یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء»،

همان روزی ای که گفتیم مقدر است، قابل افزایش و کاهش هم است.

============================

این پنج مطلب را اگر کنار هم بگذاریم:

1- روزی مقدر است؛

2- حرص در افزایش اثر ندارد؛

3- تدبیر در خرج کردن لازم است؛

4- روزی حرام نشود؛

5- توجه در این نکته باشد که روزی قابل افزایش و کاهش است.

با رعایت این اسرار طلایی دیگر جای نگرانی و اضطراب نیست. کسی که نگران آینده است باید تدبیر داشته باشد، باید تلاش کند.

============================

حکایت معاذ بن کثیر

روزی معاذ بن کثیر به محضر امام صادق (علیه السلام ) رسید و عرضه داشت: می خواهم کار را کنار بگذارم – پارچه فروش بود- [25]حضرت فرمود: در این صورت نظرت از اعتبار می افتد. بعد از مدتی حضرت از اصحاب جویای احوال او شدند. گفتند: او دست از کار کشیده است. حضرت فرمودند:

«عَمَلُ الشَّیْطَانِ مَنْ تَرَکَ التِّجَارَةَ»[26]؛

کسب را کنار گذاشتن کار شیطان است. شیطان این را از تو می خواهد. فرمود: کسی که کار را تعطیل کند دو سوم عقلش از بین رفته است. کار را تعطیل نکن، تلاش بکن. آن بخشی که از تو بر می آید انجام بده، خداوند هم می فرماید: ما افزایش می دهیم.

=================================

روضه پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم )

روز شنبه و متعلق به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) اولین شخصیت جهان اسلام است. روز شنبه زیارت حضرت رسول از راه دور مستحب است. از همین جا دل های شما را روانه مدینه می کنم. سلامی خدمت پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) عرضه بداریم خوشا به حال آن کسانی که اکنون زائر حرم رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) هستند و ماه رمضان را در آنجا درک می کنند. ما هم از همین جا عرض سلام می کنیم ان شاءالله فرشتگان این سلام ما را به پیامبر برسانند و جواب آن حضرت را برای ما بگیرند. قرآن می فرماید: جواب پیغمبر آرامش می آورد.

یکی از عوامل آرامش، سلام و درود و جواب سلام است که به مردم می دهد. قرآن می فرماید: این باعث آرامش است.زهرای مرضیه (علیها السلام) هر وقت احساس دل تنگی و اندوه می کرد، به دیدار پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) می آمد و آرامش را در چهره پیغمبر می دید و با گفت و گو با پیغمبر آرامش می یافت. ای رسول خدا! از همین جا خالصانه این سلام ها را به محضر شما می رسانیم و از شما می خواهیم همه ما را مشمول عنایت و شفاعت و توجه خود قرار بدهید.

یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله.

اولین مرثیه سرا و روضه خوان کنار قبر پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم)، زهرای مرضیه (علیها السلام) بود.

===========================

روایت انس ابن مالک:

انس بن مالک می گوید: آن شبی که پیغمبر را به خاک سپردیم و از غرفه او بیرون آمدیم، تاریک بود. ناگهان متوجه صدای گریه ای شدم. فهمیدم حضرت زهرا (علیها السلام ) است. فرمود: ای انس! پیامبر را خاک کردید؟ عرضه داشتم: بله. فرمود: چطور طاقت آوردید سنگ لحد بچینید؟! چطور طاقت آوردید خاک بریزید؟![27]پیامبری که 23 سال تحمل کرد، به او سنگ زدند، ناسزا گفتند، توهین کردند، او را ساحر و مجنون خواندند همه را برای خدا تحمل کرد.

می گوید: اتاق را خالی کردیم. زهرای مرضیه (علیها السلام) رفت کنار قبر پدر، خاک را بر می داشت و به سر و صورت می ریخت.

بابا، یا رسول الله! یا ابتا!

صُبَّتْ عَلَیَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَی الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا[28]

بابا، اگر این مصیبت بر روزها نازل شود، شب می شود. بابا برخیز من فاطمه ام همان فاطمه ای که وقتی می آمدم بلند می شدی مرا در آغوش می گرفتی. بابا چه شده صدایت می زنم اما جوابم را نمی دهی؟!

کنار قبر پدر اشک می ریخت.

عرض کنم یا فاطمه! پدر از دست دادی حق داری. پدر مهربانی چون پیامبر، کنار قبرش ناله بزنی. اما فاطمه جان پدرت را با احترام به خاک سپردند، کسی مانع گریه شما کنار قبر پدر نشد، اما دل ها بسوزد برای دختر اباعبدالله وقتی آمد کنار بدن پاره پاره پدر. بدنی، سینه و پشت از هم شناخته نمی شد. آن قدر بر بدن، اسب دوانده بودند که بدن قطعه قطعه شده بود، کوبیده شده بود، لذا پدر را نشناخت، صدا زد

«عَمَّتِی هَذَا نَعشُ مَن؟!»؛

عمه جان این بدن قطعه قطعه از کیست؟!

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.[29]

حجت الاسلام والمسلمین رفیعی

========================

پی نوشتها:

[1]. یونس، 57.

[2]. مسندرک الوسائل، ج 3، ص175.

[3]. نحل، 112.

[4]. نحل، 112.

[5]. آل عمران، 139.

[6]. آل عمران، 140.

[7]. همان.

[8]. آل عمران، 139.

[9]. فتح، 4.

[10]. غرر الحکم، ش 10254.

[11]. انعام، 151.

[12]. هود، 6.

[13]. بحارالانوار، ج 74، ص 137.

[14]. ذاریات، 22.

[15]. امالی صدوق، ص 7.

[16].(وسائل الشیعه، ج 16، ص 20؛ خصال، ج 1، ص 69).

امام صادق علیه السلام می فرماید:

حُرِمَ الْحَرِیصُ خَصْلَتَیْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحةَ وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْیَقِین 

[17]. کافی، ج5، ص 79.

[18]. بحارالانوار، ج100، ص 94؛ وسائل الشیعه، ج 17، ص 382.

[19]. عوالی اللئالی، احسائی، ج 4، ص 39.

[20]. غرر الحکم، ح 8079.

[21]. بقره، 168.

[22].(زمر، 52).

أَوَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء وَ یَقْدِرُ،

آیا آنها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ می سازد؟!

[23]. (کنز العمال، ح44154).

لَمَّا قِیلَ لَهُ: اُحِبُّ اَن یُوَسَّعَ عَلَیَّ فِی الرِّزقِ؟ - دُم عَلَی الطهارَةِ یُوَسَّع عَلَیکَ فِی الرِّزقِ،

به رسول خدا (ص)عرض شد: دوست دارم روزیم زیاد شود، فرمودند: پیوسته با وضو باش.

[24]. مجمع البیان، طبرسی، ج 9، ص 211.

[25].(کافی، ج 5، ص 149).

عَن مَعَاذِ بنِ کَثِیرٍ بَیّاعِ الاکسِیَةِ قَال: قُلتُ:لِأبِی عَبدِاللهِ (ص): إنّی قَد هَمَتُ أن اَدَعَ السُّوقَ وَ فِی یَدی شَیءٌ؟ فَقَالَ: اِذا یَسقُطَ رَأیُکَ وَلا یَستَعَانَ بِکَ عَلَی شَیءٍ.

امام صادق علیه السلام – در پاسخ به معاذ بن کثیر جامه فروش، که پرسید: من برای خود ثروتی دارم و تصمیم دارم بازار را رها کنم – فرمود: در این صورت نظرت از اعتبار می افتد و در هیچ چیز از تو کمک گرفته نمی شود

[26]. وسائل الشیعه، ج 17، ص 16.

[27]. سوگنامه آل محمد، ص 23.

[28]. مناقب، ج 1، ص 242؛ بحارالانوار، ج 79، ص 106.

[29]. شعراء، 227

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=========================

قرآن بیان کننده تمام دردها

«قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ.»[1]

مقدمه

بحث ما در این جلسه  به محضر شما برادران و خواهران و سروران معظم، دربارۀ درمان از طریق قرآن یا همان قرآن درمانی است. ببینیم قرآن کریم چه راهکارهایی را برای درمان بیماری های روحی، اجتماعی و ناهنجاری هایی که در جامعه و درون ماست ارائه می دهد؟ زیرا ادعای قرآن این است که شفا، رحمت و هدایت است. تبیان و فصل الخطاب است. آیات بسیاری در قرآن داریم که می فرماید:

«شفاء»، «هدیً»و «رحمة».

تعبیرهای گوناگونی در آیات قرآن به کار رفته که این کتاب هدایت است، این کتاب:

«إنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»[2]

شوخی نیست، جدی است حرف آخر را می زند.

«لَقَوْلٌ فَصْلٌ»

این کتاب

«هُدیً وَ رَحمَةٌ وَ بُشری»

هم هدایت، هم رحمت و هم بشارت است،

«مَوعِظَةٌ مِن رَبَّکُم»؛

هم نصیحت و هم:

«تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء»[3]؛

بیان همه چیز است.

============================

قرآن شفا دهندۀ دردها

اضطراب، افسردگی، نگرانی، ناهنجاری های اجتماعی، کینه، حسادت و غیبت را چگونه می شود با قرآن درمان کرد؟

پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و عرضه داشت: یا رسول الله! فتنه ها در امت تو زیاد می شود و امت تو به فتنه هایی مبتلا می شوند، گرفتاری ها و ظلمت هایی به امت تو رو می آورد:

«سَیَکُونُ فِی أُمَّتِکَ فِتْنَةٌ»،

ای پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در آینده گرداب حوادث و فتنه ها می آید. گفتم:جبرئیل! چه کنند؟ راه خروجش چیست؟ جبرئیل (علیه السلام) عرضه داشت: یا رسول الله! خدای تبارک و تعالی می فرماید:

«کِتَابُ اللهِ فِیهِ بَیَانُ مَا قَبْلَکُمْ مِنْ خَیْرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ»

این قرآن است، از گذشته و آینده خبر می دهد و با تمسک به قرآن می توانند این فتنه ها را دفع کنند».[4]

پس روایت هم این را تأیید می کند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید:

«فَإنَّ فِیهِ شِفَاءً»؛

این قرآن شفا است،

«مِنْ أَکْبَرِ الدَّاء»؛

از دردهای بزرگ نه دردهای ساده. یعنی وقتی می گویم بزرگ، ساده را زودتر درمان می کند.«چون که صد آمد نود هم پیش ماست». دردهای بزرگ چیست؟

ألْکُفْرُ «کفر»،

وألنِّفَاقُ«نفاق»،

وأَلْغَیُّ «گمراهی»،

والضَّلالُ[5]«انحراف».

فرمود: این کتاب دردهای بزرگی مثل کفر، نفاق، ضلالت و گمراهی را شفا می دهد.

===========================

راهکاری برای زندگی سعادتمندانه

در روایتی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:

«إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ...»[6]

روایت طولانی است، حضرت فرمود: اگر می خواهید مرگ شما مثل مرگ شهدا شود – دیگر مرگی بالاتر از شهادت که نداریم، شهادت بالاترین نوع مرگ در راه خداست و حدیث هم داریم که هر کس به بهشت می رود آرزوی برگشت نمی کند جز یک گروه، آن هم شهدا که می گویند ما را برگردانید که یک بار دیگر شهید شویم و این کرامت و این جایگاه و عظمت مسیر شهادت تا بهشت را ببینیم.در روایت است که وقتی کسی شهید می شود، همان لحظه هفت پاداش به او می دهند: یکی اینکه به وجه خدا نگاه می کند،[7] نه نگاه حسی بلکه توجه به خداست – فرمود: اگر مرگ شهید گونه می خواهید، اگر زندگی سعادت مندانه می خواهید و اگر نجات در قیامت می خواهید – دیگر از این سه که بهتر نیست -

«فَادْرُسُوا الْقُرآنَ»؛

بروید سراغ قرآن. قرآن به شما هم راه سعادت می دهد و هم مرگ شهید گونه و هم نجات

«فَإِنَّهُ کَلاَمُ الرَّحْمَنِ»؛

چون کلام خداست

«وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَان»،

پرونده های شما را در قرآن برجسته می کند

«وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ»؛

و جلوی شیطان را می گیرد. این است کلام خدا. ببینید چقد روایت در رابطه با نقش قرآن و درمان قرآن داریم.

امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: خدا را نمی توان دید ولی می توان کلامش را شنید، فرمود:

«فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ»[8]؛

خدا در این قرآن تجلی کرده است. فرمود: هر کس فکر کند که چیزی از قرآن بالاتر است، مثلاً کلام ارسطو، فلسفه دکارت، فلسفه کانت، فلان نظام مهندسی، و یا فلان کشور پیشرفته،

«عَظَّمَ صَغِیراً وَ صَغَّرَ کَبِیراً»؛

قرآن را کوچک شمرده و چیزهای کوچک را بزرگ شمرده است. این چند حدیثی را که برای شما خواندم ادعای خود قرآن بوده، اکنون باید از این قرآن راهکار بیرون بکشیم، چرا؟ چون قرآن این همه عظمت دارد، این همه موعظۀ با ارزش دارد ولی من هنوز حسادت، سوءظن، اضطراب، ترس و نگرانی دارم. چرا این بیماری ها را نتوانستم درمان کنم؟

«شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ– مِنْ أَکْبَرِ الدَّاء»،

قرآن است که دردهای بزرگ را شفا می دهد.

============================

شِکوة قرآن

گله ای را از زبان قرآن برای شما بگویم. این گله مندی در سوره واقعه است البته جاهای دیگر هم است من این بخش را انتخاب کردم. عزیزان من! آیه 75 سوره واقعه را ببینید خدا می فرماید:

«فَلا اُقسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ»،

خوب دقت کنید.ای مردم! قسم به مواقع ستاره ها! ستاره ها مواقع دارند، طلوع دارند، غروب دارند و محور حرکت دارند. ما میلیاردها ستاره داریم اینها همه در محور خودشان حرکت می کنند. هیچ کدام از آنها در محور دیگری حرکت نمی کند، سبقت نمی گیرد و عقب نمی ماند. خدا دارد به این جمله قسم می خورد

«لا ٱقسم»

اگر این «لا»را «لای زائده»بگیریم.

«بمواقع النجوم»

قسم به محور ستاره ها که خیلی دقیق است. ای مردم! این قسم خیلی دقیق است:

«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظیمٌ»[9]

قسم بزرگ است، چرا؟ چون قسم به تمام میلیاردها ستاره است. در قرآن گاهی داریم:

«وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ»،[10]

«وَالشَّمس»؛

قسم به خورشید، قسم به ماه، ولی این قسم بزرگ است:

«إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظیمٌ»

اگر بدانید! اگر دقت کنید! این قسم خیلی بزرگ است. خدایا چه می خواهی بفرمایی که تمام محور ستارگان را قسم خوردی و خودت می گویی این قسم بزرگ است.

می خواهم بگویم این قرآن چهار ویژگی دارد.

============================

ویژگی های قرآن

1. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»؛[11]

این کتاب، کتاب کرامت است. کریم به کسی می گویند که احسان می کند کمک می کند. این کتاب، کتاب نفع و احسان و خیررسانی است.

===========================

2. «فی کِتابٍ مَکْنُونٍ»؛[12]

هیچ کس نتوانسته یک آیه از قرآن را کم و یا به آن اضافه کند. این قرآن از لوح محفوظ آمده، از پیش خدا آمده، و خودش آن را حفظ کرده تا به دست ما رسیده است. دربارۀ تورات و انجیل نمی شود این چنین ادعایی کرد. اما «فی کِتابٍ مَکْنُونٍ»بایگانی این کتاب اصلش پیش خود من است. از آن جا لباس الفاظ پوشیده و نازل شده است.

===========================

3. «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»؛[13]

این کتاب را پاکیزه ها می فهمند. امام صادق (علیه السلام ) فرمود: مطهرون یعنی مقربون. با این قرآن انس داشته باشید تا زبانش را متوجه شوید. باید زبانتان پاک باشد والا اگر همین قرآن را انسان ظالم بخواند {جز خسران نیست}

«وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»[14]

خوب دقت کنید تا به جای گلۀ قرآن برسم.

===========================

4. «تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ»؛[15]

این قرآن کلام پیامبر نیست. آن هایی که گفتند لفظ قرآن از پیامبر است قرآن را نفهمیدند. لفظ هم مال من خداست پیغمبر فقط واسطۀ در نقل است:

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ»

ای مردم! این قرآنی که من فرستادم و در کتاب مکنون است هدایت است. این قرآنی که شفا، موعظه، تبیان و همۀ عظمت ها در آن است گله مند است.

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ».[16]

«مُدهِنُون»از«دُهن»می آید یعنی روغن. با این قرآن سستی می کنید. به این قرآن، و این حدیث خدا، و این کتاب نور و این کتاب عظمت بی توجهی می کنید.

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ»؛

آیا به این قرآن

«أَنتُم مُّدْهِنُونَ»؛

«ادهان»یعنی تساهل، تهاون و سستی، بی توجهی می کنید؟ من اگر بخواهم یک قدری دسته بندی شده این بحث را تقدیم حضورتان کنم، فکر کنم ما به چهار – پنج شکل نسبت به قرآن ادهان و سستی داشته باشیم.

============================

موارد تهاون نسبت به قرآن

1. اینکه قرآن را نتواند بخواند.

وقتی که به یک دانشجوی مسلمان، و یا آدمی که مدرک تحصیلی بالایی گرفته و هزاران اسم و فرمول را می داند، به او می گویی قرآن بخوان بلد نیست بخواند. اینکه آدم نتواند بخواند درد است، مصیبت است. عزیزان من، برادران، خواهران و جوان ها! آیه 20 سورۀ مزمل را ببینید، خداوند یک بار می گوید نماز و یک بار می گوید زکات اما دوبار می گوید:

«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».

این کلمه در این آیه دوبار تکرار شده، نماز یک بار

«أَقیمُوا الصَّلاةَ»

و

«وَ آتُوا الزَّکاة»

اما عبارت

«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ»

دوبار تکرار شده است. جوان عزیز! نوار قرآن در ماشینت بگذار حفظ می شوی، آقای عزیز! در مغازه ات، در محل کارت، در خانه ات گر چه سواد نداری، اگر قرآن بشنوی حفظ می شوی.

============================

دستور امام صادق علیه السلام نسبت به قرآن

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لاَ یَمُوتَ حَتَّی یَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ أَوْ یَکُونَ فِی تَعَلُّمِهِ»[17]

مؤمن سزاوار نیست بیرد مگر اینکه قرآن را یاد گرفته باشد یا در حال یادگیری باشد. شبی یک آیه حفظ کنید در سال 365 آیه می شود. می گوید بی سوادم، پیرمردم، از سن من گذشته. شروع کن سوره های کوچک قرآن را حفظ کردن.

کشورهایی مثل سودان، نیجریه و برخی کشورهای دیگر، نظام اقتصادیشان با ما فاصله دارد اما حفظ قرآن فراوان دارند. یکی از موارد سستی به قرآن، فرا نگرفتن قرآن است. به خصوص دانشجویان، دانش آموزان، معلمان، اهل تحصیل، صاحبان مدارک، اطباء و مهندسان، گاهی در یک جلسه دیده می شود قرآن را غلط می خوانند. کسانی که مدارک عالی دانشگاهی دارند خیلی ضعف است که نتوانند دست کم قرآن را از رو بخوانند. قرائت، حداقلِ علوم قرآن است.

==============================

سیرۀ حضرت امام (رحمه الله) در ماه رمضان

امام خمینی (رحمه الله) در ماه رمضان هر سه روز یک ختم قرآن می کرد، روزی ده جزء. اتفاقاً من روایت دیدم امام رضا علیه السلام فرمودند: من هر سه روز یک ختم قرآن می کنم اگر بیشتر هم بخواهم می توانم.[18]

اگر می توانی روزی ده جزء قرآن بخوان، اگر نمی توانی کمتر، یک جزء، یک جزء نه، روزی چند آیه بخوان. در حدیث است اگر شخصی روزی پنجاه آیه از قرآن بخواند از غافلین نوشته نمی شود.

«أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ».[19]

==============================

2. اینکه قرآن بخوانی ولی تدبر نکنی:

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ».[20]

«قُلْ هُوَ اللَّهُ»را بخوان، یک سوره از قرآن را بخوان اما در آن تدبر کن. تدبر خودش یک جایگاه ویژه دارد.

تدبر ابوطلحۀ انصاری

ابوطلحۀ انصاری قرآن می خواند تا رسید به این آیه:

«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ»[21]

ای مردم! نیکی آن است که آن چیزی را که دوست داری در راه خدا بدهی.

دوباره آیه را خواند:

«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ...»

در فکر فرو رفت. من چه دارم که خیلی دوستش دارم؟ باغی در مدینه داشت، آن باغ چشمۀ آبی جاری با درآمد بالایی داشت. باغش زبانزد بود، یک باغ پر آب و پر محصول داشت. خدمت پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم آمد و عرض کرد: یا رسول الله! این باغ مما تحبون است، من خیلی دوستش دارم. همین را می خواهم انفاق کنم. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: این کار سودمندی است. این معاملۀ پرفایده ای با خداوند است. اما توصیه من این است که به خویشاوندان خود انفاق کن.[22]

انسان باید کمک و رفع نیاز را اول از بستگان خود شروع کند.لذا باغ را به آنها داد. این می شود استفاده از قرآن،

«أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ».[23]

=============================

بصیرت قرآنی

مورد اول:

من خاطره ای از یک آقای ژاپنی خواندم خیلی جالب بود.یک دانشمند ژاپنی به نام «کامورا»که مسلمان شده بود، گفته: من خودم تحقیق کردم. با یک مهندس مسلمان رفیق شدم و سرانجام مسلمان شدم. دو تا دختر داشتم که در توکیو تحصیل می کردند و خیلی دوست داشتم اینها هم مثل من مسلمان شوند اما مسیحی بودند. به این رفیق مهندسم – که مسلمان است – گفتم می شود به خانۀ ما بیایی و برای دخترانم صحبت کنی، شاید اینها را جذب اسلام کنی.

ایشان به منزل ما در توکیو آمد و با دخترها گفت وگو کرد. یکی از دخترها از رفیق من پرسید: اول بگو نظر قرآن شما راجع به زن چیست؟ فهمیدم ذهن اینها را با شبهه افکنی مسموم کرده اند که مثلاً در قرآن حقوق زنان نادیده گرفته شده و از این قبیل شبهه ها – اکنون هجمه­ها علیه دین اسلام زیاد است. خود آنها زن را به یک کالا، به یک ابزار و وسیلۀ جذب شهوت، لاابالی گری و اباهی گری تبدیل کرده اند. –

من به ایشان گفتم: اسلام برای زنان کرامت قائل است و آیه35 سوره احزاب را نوشتم و به آنها دادم:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا».

خداوند در این آیه در ده مورد زن و مرد را در کنار هم گذاشته:مسلمان، صابر، ذاکر، صادق و...

هفتۀ بعد آمدند گفتند: ما می خواهیم مسلمان شویم. عجب کرامتی!تدبر در این آیه ما را به اسلام کشاند.

البته چون مخارج مرد بیشتر است، ارثش هم بیشتر است. کسی که مرد خانه اش را از دست بدهد باید زندگی اش تأمین شود، زن، مادر، فرزند. به همین خاطر دیۀ مرد بیشتر است.

آقای کومورا در مصاحبه اش در این مجله می گوید: تدبر در قرآن، دخترهای من را مسلمان کرد و به رسالت پیغمبر خدا حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) اعتقاد پیدا کردند.[24]

============================

مورد دوم:

قیس بن عاصم کافر بود، خدمت پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد. پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هم سوره الرحمن را برایش خواند.

قیس عرضه داشت: یک بار دیگر تکرار کنید. پیامبر تا سه مرتبه سورۀ الرحمن را خواند و قیس مسلمان شد. این می شود تدبر در قرآن.

==============================

3. قرائت قرآن سبب ازدیاد ایمان نگردد:

خداوند در سورۀ انفال می فرماید:

«وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا».[25]

وظیفۀ دیگر ما که به قرآن سستی نشود این است که هرگاه خوانده می شود باید ایمان انسان زیاد شود. مصیبت دیده وقتی قرآن می خواند باید صبور شود. کسی که ترسیده وقتی قرآن می خواند باید آرام شود. انسان حریص وقتی قرآن می خواند باید حرصش از بین برود، این خیلی مهم است.

=============================

مورد سوم:

پسر جوان مرحوم آیة الله سید عبدالله شوشتری از دنیا رفت. آن زمان ایشان امامت جمعه را به عهده داشت و همان روز هم موقع نماز جمعه بود.بلند شد به نماز جمعه آمد. سورۀ جمعه را در رکعت اول و سورۀ منافقون را در رکعت دوم خواند تا رسید به آیه

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»[26]؛

ای مردم! نه اولاد و نه مال، مانع ذکر خدا نشود.وقتی به این آیه رسید، ذهنش مشغول شد. دوباره آیه را خواند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا...»بار سوم خواند و نماز را به اتمام رساند. مستمعین آمدند سؤال کردند چرا این آیه را سه مرتبه خواندی؟

گفت: دفعۀ اول خواندم یاد داغ جوانم افتادم خیلی سخت بود. مرتبۀ دوم آرام شدم. خدا خودش می فرماید: مال و اولاد نباید مانع ذکر خدا شود. پس مرتبۀ سوم خواندم داغم به صفر رسید مثل اینکه داغی ندیدم و آرام شدم.

این است «زَادَتْهُم اِیماناً». اینکه قرآن کریم می فرماید:

«اَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ»

===========================

نقش قرآن در مهار انسان:

قرائت، تدبر، ایمان و دواگرفتن از قرآن. مگر می شود یک انسان کینه ای، سورۀ یوسف را بخواند و کینه اش برطرف نشود؟! یک جوانِ شهوانی قصۀ یوسف را بخواند و شهواتش را مهار نکند؟! یک آدم مصیبت دیده، قصۀ ایوب را بخواند و صبر ایوب را نگیرد؟! یک انسان ثروتمند داستان قارون را بخواند، داستان سلیمان را بخواند و باز دنبال دنیا باشد؟!

عزیزان من! باید در زندگی ما پایۀ قرآن کارآمد شود. قرآن باید به روز شود. نه اینکه وقتی صدای قرآن را می شنوند بپرسند کی از دنیا رفته و یاد مصیبت و قبرستان بیافتند. عزیزان من! قرآن کتاب حیّ است. در حدیث است که:

«الْقُرْآنُ حَیُْ لا یَمُوتُ»[27]

زنده ای است که نمی میرد. آن را نمیرانید.

همچنین روایت داریم قرآن غنای محض است، بی نیازی محض است؟[28]

امام سجاد (علیه السلام ) فرمودند: اگر همۀ عالم از دنیا بروند، ولی قرآن با من باشد، من نمی ترسم و وحشت نمی کنم.[29]

============================

سخن گوته دربارۀ قرآن

اکنون می خواهم کلام یک غیر مسلمان را برایتان بگویم.

گوته، آن دانشمند آلمانی، شاعر و ریاضی دان بزرگ می گوید: من با قرآن خیلی بیگانه بودم، کشیش ها ما را ترسانده بودند. وقتی به قرآن مراجعه کردم دیدم این کتاب شایسته است جهان را اداره کند و سرانجام یک روز این کار را خواهد کرد.[30]

==============================

سخن گوستاولبون دربارۀ قرآن

گوستاولبون، دانشمند فرانسوی در کتاب «تاریخ اسلام و عرب»می گوید: زیباترین نظام اخلاقی را قرآن دارد. هر چه کتاب در اخلاق نوشته اند و هر چه کتاب آمده، هیچ کدام نظام اخلاقی قرآن را ندارد.

با قرآن مأنوس باشید قرآن شفاست، قرآن هدایت است، قرآن تبیان است. بنگریم چگونه درمان دردهایمان را از قرآن بگیریم؟ دیدم کتاب های بسیاری نوشته شده، مثلاً فرض کنید اگر سرت درد می کند دستت را روی شقیقه ات بگذار و هفت مرتبه آیه دوم و سوم سوره طلاق را بخوان.

=============================

اگر می خواهی ثروتمند شوی سورۀ واقعه را بخوان.

اگر می خواهی عذاب از میت برداشته شود، هفت مرتبه سورۀ «انا انزلناه»را بخوان. اینها را داریم اما بحث من این آثار نیست. این اثرها بر قرآن مترتب است. مرحوم علامه مجلسی می گوید: بر بیش از هزار مریض سورۀ حمد را خواندم، خوب شدند.اما بحث من این نیست، فراتر از این است.

مسایلی از جمله اضطراب، ترس، افسردگی، بهم ریختگی، ضعف اعصاب، سوءظن، بدبینی، روابط بد خانوادگی و نگرانی، امروزه گریبان گیر جامعۀ ما شده است که قرآن برای همۀ این موارد راهکار دارد. اما چگونه می شود از قرآن به دست آورد؟

«شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُور»،

پنجاه و هفتمین آیه از سورۀ یونس است که این را ادعا کرده، اما چگونه می توان از قرآن بیرون آورد.

این دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بود: خدایا!صدر ما، قلب ما، زبان ما و وجود ما را با قرآن نورانی بفرما.

خدایا! این کتاب را در میان ما زنده و پویا و همۀ ما را عمل کنندۀ به آن قرار بده.

=============================

روضۀ قرآن خواندن سر امام حسین علیه السلام

آری قرآن احترام دارد. قرآن خوان هم احترام دارد. ابا عبدالله(علیه السلام) روز عاشورا زمانی که بالای سر حبیب آمد یک جمله فرمود. حبیب در یک شب یک ختم قرآن می کرد. کسانی که کربلا بودند فضایل زیادی داشتند؛ برخی اصحاب پیغمبر بودند و شجاعت زیادی داشتند. اما امام حسین (علیه السلام) بر این صفت حبیب دست گذاشت و فرمود:«لله درّک یا حبیب».

این عبارت روی قبرش نوشته شده است. من هر وقت کربلا می روم می گویم: ای حبیب تو کسی هستی که ابا عبدالله (علیه السلام) از تو تعریف کرد واسطه شو.

للهِ دَرّکَ یا حَبِیبُ لقد کُنْتَ فاضِلا

ای حبیب! خدا اجرت بدهد تو فاضل بودی. در یک شب ختم قرآن می کردی.[31]

امام حسین (علیه السلام) از قرآن خوان تجلیل کرد آن هنگام که بالای سر قاری قرآن آمد، صورت بر صورتش گذاشت. یعنی ای مردم! قاری قرآن محترم است.قرآن خوان احترام دارد. خودش در جمله ای فرمود:

«مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ».[32]

بالای سر همۀ شهدایی که آمد این آیه را خواند. روز عاشورا قرآن خواند. هر کس می آمد با او وداع کند، قرآن می خواند.

علی اکبر (علیه السلام) که به میدان می رفت به پشت سر او نگاه می کرد و قرآن می خواند:

«إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا».[33]

حسین (علیه السلام) قرآن ناطق است، حسین (علیه السلام) ترجمان قرآن است، حسین (علیه السلام) تجلی قرآن است. من عرض می کنم یا ابا عبدالله! قرآن خوان را تکریم کردی، از قرآن تجلیل کردی، برای شهدا قرآن خواندی، شب عاشورا فرصت گرفتی تا نماز و قرآن بخوانی و دیگران را هم سفارش کردی قرآن را احترام کنند. اینها مسایلی بود که هم در روایات آمده و هم مردم کوفه و شام این روایات را شنیده بودند. لحظه ای که سر ابا عبدالله بالای نیزه شروع به خواندن قرآن کرد زید بن ارقم می گوید: من در غرفه بودم، شنیدم صدای قرآن می آید، با خود گفتم این صدا آشناست.

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا».[34]

یک وقت نگاه کردم دیدم سر فرزند فاطمه (علیه السلام) است.[35]

رَأْسٌ زُهْرِیٌّ قَمَرِیٌّ أَشْبَهُ الْخَلْقِ بِرَسُولِ الله[36]

نقل است همین طور که صدای قرآن شنیده می شد یک وقت زینب کبری(علیها السلام) خطبه اش را متوقف کرد. رو به برادر کرد و گفت:

مَا تَوَهَّمْتُ یَا شَقِیقَ فُؤَادِی کَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَکْتُوبَا

برادر جان! همۀ مصیبت ها را دیدم. ببین چگونه دختر کوچکت دارد خیره خیره نگاه می کند. تو مرا توصیه به صبر کردی و من هم صبر می کنم. اما حسین جان:

یَا أَخِی فَاطِمَ الصَّغِیرَةَ کَلِّمْهَا فَقَدْ کَادَ قَلَبُهَا أَنْ یَذُوبَا[37]

داداش، دو جمله با دختر کوچکت سخن بگو، می ترسم همین جا روح از بدنش جدا شود.

در تلاوت قرآن از دو لب لعل افشان سنگ کوفیانش بود مزد خواندن قرآن

شاید گفته باشد عمه جان! مگر بابام قرآن نمی خواند، پس چرا سنگش می زنند؟!

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

=============================

پی نوشتها:

[1].یونس، 57.

[2].طارق، 14– 13.

[3].نحل، 89.

[4].قال سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه وآله وسلّم یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص یَقُولُ أَتَانِی جَبْرئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ سَیَکُونُ فِی أُمَّتِکَ فِتْنَتةٌ قُلْتُ فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْها فَقَالَ کِتَابُ اللهِ فِیهِ بَیَانُ مَا قَبْلَکُمْ مِنْ خَیْرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ حُکْمُ مَا بَیْنَکُم.

[5].نهج البلاغه، خطبه 176.

[6].پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: إنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلِّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضِّلاَلَةِ – فَادْرُسُوا الْقُرآنَ فَإِنَّهُ کَلامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَان (بحارالانوار، ج 89، ص 179).

[7].التهذیب، ج 6، ص 121.

[8].فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه(نهج البلاغه، 204).

[9].واقعه،76 – 75.

[10].تین، 1.

[11].واقعه،77.

[12].همان، 78.

[13].همان، 79.

[14].اسراء،82.

[15].واقعه،80.

[16].همان، 81.

[17].بحارالانوار، ج 89، ص 189.

[18].المناقب، ج4، ص 360.

[19].واقعه،81.

[20].نساء، 82.

[21].آل عمران،92.

[22].مجمع البیان و صحیح بخاری و مسلم ذیل آیه.

[23].نساء: 82.

[24].جاذبه قرآن، علی کریمی جهرمی، ص 77.

[25].انفال، 2.

[26].منافقون،9.

[27].تفسیر عیاشی، ج2، ص 203.

[28].قال ابو عبدالله علیه السلام: الْقُرآنُ غِنَّی لاَ غِنَی دُونَهُ وَ لاَ فَقْرَ بَعْدَه (وسائل الشیعه، ج6، ص168).

[29].لَوْ مَاتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ یَکُونَ الْقُرآنُ مَعِی (کافی، ج2، ص 602).

[30].پنج گام، ص 200.

[31].در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص 248.

[32].احزاب،23.

[33].آل عمران،33.

[34].کهف، 9.

[35].در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص 377؛ منتهی الآمال، ص 571.

[36].بحارالانوار، ج 45، ص 114.

[37].بحارالانوار، ج 45، ص 115.

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

=============================

موضوع سخن: مسئولیت و مسئولیت پذیری

قال الله تبارک و تعالی: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا»[1]

مقدمه

یکی از مسائلی که از اهمیت والایی برخوردار است مسئلة حس مسئولیت و مسئولیت پذیری است. انسان، عاقل و مختار است. درک و شعور دارد، نمی تواند نسبت به پیرامون خودش بی تفاوت باشد و احساس مسئولیت نکند. رسول خدا فرمودند: همة شما مسئولید حتی انبیای الهی و اولیای الهی هم مسئول هستند. اما ما در مقابل چه چیزهایی مسئولیت داریم؟

سخنى در باره بازگشت خاندان پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله وسلم ) به کربلا و ملاقات آنها با جابر در روز اربعین‏

در باره بازگشت اهل بیت سیّد الشهدا علیه السلام به کربلا و ملاقات آنان با جابر بن عبد اللَّه انصارى در اربعین شهداى عاشورا ، چند مسئله قابل بحث و بررسى است :

اوّل ، این که : آیا خانواده امام (علیه السلام) در بازگشت از شام ، از کربلا عبور کرده‏ اند یا نه؟

و اگر عبور کرده ‏اند ، این ماجرا در اربعین شهدا اتّفاق افتاده یا نه؟

و اگر در اربعین بوده ، اربعین اوّل (سال ۶۱ هجرى) بوده است یا اربعین دوم؟


دوم ، این که : آیا جابر بن عبد اللَّه ، مى‏ توانسته در اربعین اوّل ، خود را به کربلا برساند؟


سوم ، این که : آیا ملاقاتى میان جابر و اهل بیت سیّد الشهدا در کربلا انجام شده است یا نه؟