منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

۴۳ مطلب با موضوع «پیامبر اکرم (صلوات الله علیه)» ثبت شده است

وظایف ما در برابر پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله وسلّم)

(حجت الاسلام والمسلمین قرائتی)

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

 انبیاء یک صفات عمومی دارند. مثلاً همه آنها معصوم هستند. همه آنها بهترین فرد زمان خود هستند، یک کمالاتی برای همه انبیاء است. اما یک چیزهایی پیغمبر ما خصوصی دارد.  در این جلسه می‌خواهیم وظیفه ما نسبت به پیغمبر را هم بگوییم.

۱- ویژگی‌ها و امتیازات پیامبر اسلام

پیغمبری که نام و نشانش در تورات و انجیل آمده است. «مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجیل‏» (اعراف/۱۵۷)، پیغمبری که آخرین پیغمبر است. «خاتَمَ النَّبِیِّین‏» (احزاب/۴۰)، پیغمبری که به معراج رفت، «أَسْرى‏ بِعَبْدِه‏» (اسرا/۱)، پیغمبری که خدا به او می‌گوید: «فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیماً» (نساء/۱۱۳) فضل خدا نسبت به تو بزرگ است. این کلمه را برای پیغمبرهای دیگر نگفته است. پیغمبری که خدا به او می‌گوید:«وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیمٍ» (قلم/۴) درباره هیچ پیغمبری این تعبیر را نکرده است. تنها پیغمبری است که می‌گوید: «ثمُ‏َّ دَنَا فَتَدَلىَ‏، فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ» ‏(نجم/۸ و۹) نزدیک ترین مقام قرب را به خداوند دارد.

تنها پیغمبری است که خدا به او می‌گوید: «وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ» (شرح/۴) تنها پیغمبری است که می‌گوید: مکتب تو کره‌ی زمین را فرا خواهد گرفت. خداوند سه مرتبه در قرآن، سفارش کرده، فرمود: اسلام کره‌ی زمین را خواهد گرفت. اسلام کره‌ی زمین را خواهد گرفت. اسلام کره‌ی زمین را خواهد گرفت. «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّه‏» (توبه/۳۳) این تعبیر را برای هیچ پیغمبری نگفته است.

پیامبر اسلام در قرآن با چه ویژگی هایی معرفی شده است؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از نظر قرآن موصوف به صفات حمیده فراوانی است که در آیات مختلف به آنها اشاره شده است. ازجمله می توان به آیه 157 سوره اعراف اشاره کرد:
«الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون»همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏ کنند پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏ یابند آنها را به معروف دستور مى‏ دهد، و از منکر باز می دارد أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏ شمرد، و ناپاکی ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏ دارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند.[1]
در این آیه صفات و ویژگی های گوناگون پیامبر را می توان ملاحظه کرد:
1. رسول و نبی

رسول اکرم2

طاهرزاده

وضع حضرت«صلی الله علیه و آله»  در خانه


 قَالَ الْحُسَیْنُ «علیه السلام» سَأَلْتُ أَبِی«علیه السلام»  عَنْ مَدْخَلِ رَسُولِ اللَّهِ«صلی الله علیه و آله»
  فَقَالَ کَانَ دُخُولُهُ لِنَفْسِهِ مَأْذُوناً لَهُ فِی ذَلِکَ فَإِذَا أَوَی إِلَی مَنْزِلِهِ جَزَّأَ دُخُولَهُ ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ جُزْءاً لِلَّهِ تَعَالَی وَ جُزْءاً لِأَهْلِهِ وَ

رسول اکرم 1

 طاهر زاده

 هرکس که پیامبر«صلی الله علیه و آله»  را بخواهد و نظر به آن حضرت بکند، حضرت را می‌یابد چون حقیقت وجود مقدس پیامبر«صلی الله علیه و آله»  در جان هر انسانی کاشته شده است و در واقع با توجه به پیامبر و فضائل آن حضرت یک نحوه یادآوری برای ما پیش می‌آید.

وصیت نامه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)

حجت الاسلام قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» احزاب/21

پیغمبر برای زندگی شما الگوست و در همه چیز الگوست اعم از بهداشت و شمشیر و عبادت و اشک و زن داری و با رفیق و دوست و دشمن و اسیر و تمامی حرکات پیامبر الگوست.

شیخ بهایی از علمای بسیار مهم و بزرگوار که مقبره‌اش در جوار حضرت رضاست نقل می‌کند که پیامبر مریض بود و پنجشنبه بود و دید در حال رفتن از دنیاست، سرش را بست و آمد به بلال گفت‌ای بلال در شهر فریاد بزن که پیامبر می‌خواهد آخرین حرفهایش را بزند و همه مردم به مسجد بیایند. پیامبر با حالت مریضی به مسجد رفت و مردم هم همگی هجوم آوردند و صغیر و کبیر همه آمدند.

پیامبر فرمود: «وسعوا لمن ورائکم»

رحلت پیامبر اکرم(ص) 
طلعت ده پهلوانی
پیامبر اکرم(ص) پس از بیست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیب‌های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت[1] پس از چهارده روز بیماری[2] و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تأسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.

آخرین روزهای وفات پیامبر(ص)

پیامبر(ص) شب پیش از بیماری شدیدش در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. آنگاه به علی(ع) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»[3]
مرگ پیامبر اکرم؛ رحلت یا شهادت؟!
 

قال الصادق علیه السلام: و ما من نبی و لا وصی  الّا شهید. (1)

 

آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود.

 

اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و

از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟

پاسخ داد: «خلق و خوی پیامبر(ص)، قرآن بود.» شخصیت جامع و چند بعدی پیامبر اسلام و کمال و عظمت معرفتی، اخلاقی و وجودی آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است که به عنوان نماد مطلق و تام «انسان کامل» در میان آدمیان، حجت و الگویی ماندگار می‌باشد.

اگر قرآن کریم، کلام تشریعی حضرت حق است، پیامبر اکرم (ص) کلمه الله الاعظم و کلام تکوینی خدا است. اگر قرآن کتابی است با حقایق جاودانه و همیشگی، پیامبر اکرم (ص) نیز حقیقتی عینی و جاودانه است.

ذکر مصیبت رحلت پیامبر اکرم

نبی در بستر و زهرا کنارش

عزیز قلب او شد بی قرارش

بگوید دخترم کمتر نوا کن

برای رفتن بابا دعا کن

===========================

زهجران تو اشک من روان شد

زبان درد من آه و فغان شد

تو رفتی و پس از تو ای پدرجان

علی تنهاترین مرد جهان شد

===============================

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

غم ما را تماشا کن پدر جان

همه پشت و پناه ما تو هستی

نظر بر حال زهرا کن پدر جان

=============================

شب رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و شب یتیمی جهان اسلام است. امشب همه ی جهان اسلام عزادار و در واقع مصیبت دیده اند . از همه بیشتر ، بر تنها یادگارش زهرای مرضیه سلام الله علیها سخت بود. بر امیرالمؤمنین علیه السلام و بر نوادگان پیغمبر علیهم السلام ، حسن و حسین علیهما السلام و زینب کبری سلام الله علیها و ام کلثوم سلام الله علیها سخت بود. چون یک اُنس عجیبی بین پیغمبر صلی الله علیه و آله و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بود.

اتفاقات شب معراج در آسمانها

قرنها پیش، پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم در چنین شبی به سفری دور و دراز دعوت شد و از زمین و زمینیان فاصله گرفت و آنقدر بالا رفت تا به سعادت هم صحبتی با خدای متعال آن هم با فاصله ی بسیار نزدیکی رسید.یکی از زیباترین شبهای عالم هستی. شب معراج.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ

منزّه است آن [خدایى] که بنده ‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى که پیرامون آن را برکت داده ‏ایم سیر داد تااز نشانه ‏هاى خود به او بنمایانیم که او همان شنواى بیناست.

آیه یک ؛ سوره ی مبارکه اسراء

در روایات آمده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در شب هفدهم ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت، در شهر مکّه

معراج پیامبر (ص)   

معراج‌، جریان عروج پیامبر(ص) به آسمان است که تعدادی از آیات قرآن‌، آن را بازگو کرده است‌. براساس آیة نخست سورة اسرأ ، خداوند پیامبر(ص) را در شب هنگام‌، از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی در بیت‌المقدس حرکت داده و آنگاه به همراهی جبرئیل به آسمان عروج کرده است‌.

از احادیث و آیات استفاده می‌شود که هدف از معراج پیامبر(ص) سه چیز بوده است‌:

1. بزرگداشت فرشتگان ;

2. دیدن عجایب و اسرار آفرینش ;

3. بازگو کردن آن برای مردم‌. 

حضرت امام صادق‌ می‌فرمایند: "همانا خداوند هرگز دارای مکان و زمان نیست‌; ولی خدا می‌خواست فرشتگان و ساکنان آسمانهایش را با گام نهادن پیامبر(ص) به میان آنها ، مورد احترام و تجلیل قرار دهد، و نیز می‌خواست شگفتی‌های عظمتش را به پیامبرش نشان دهد تا او پس از بازگشت برای مردم بازگو کند"

اهداف معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله)

معراج

آمنه اسفندیاری

معراج چیست؟

آیا پیامبران دیگری به جز حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) هم به معراج رفته اند؟

معراج در لغت عربی به معنای وسیله ای است که با کمک آن، می توان به بالا صعود نمود، اما در روایات و تفاسیر، این واژه در مورد مسافرت جسمانی پیامبر (صلی الله علیه و اله) از مکه به بیت المقدس و از آن جا به آسمان ها و سپس مراجعت به وطن خویش به کار برده می شود.

آنچه از روایات اسلامی بر می آید، آن است که معراجی با این خصوصیت، تنها توسط رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) و آن هم یک بار انجام شده، هر چند که مشابه برخی مراحل معراج، توسط پیامبران دیگری؛ مانند سلیمان و ادریس و عیسی (علیه السلام)، نیز انجام پذیرفته است و هر چند که ممکن است معراج های دیگری با خصوصیات دیگر، بارها برای پیامبر (صلی الله علیه و اله) نیز تکرار شده باشد.

از طرفی، هر چند روایات مختلفی در ارتباط با زمان معراج پیامبر (صلی الله علیه و اله) وجود دارد، اما نمی توان به صورت قطعی اعلام نمود که کدامشان صحیح است. البته ندانستن تاریخ دقیق؛ مانند بسیاری موارد مشابه ضرری را متوجه قطعیت اصل ماجرا نخواهد نمود.

در مورد معراج رسول اکرم

 

1. معنای معراج چیست و چگونه این واژه در متون اسلامی به کار گرفته شده است؟

 

2. آیا پیامبران دیگری؛ جز رسول اکرم (ص) نیز به معراج رفته اند، یا این موضوع تنها از ویژگی های پیامبر اسلام (ص) بوده است؟

 

3. موضوع معراج، چند بار برای پیامبر (ص)، اتفاق افتاده است؟

 

4. معراج دقیقا در چه تاریخی صورت پذیرفته است؟

معراج رسول اکرم:

 

پیامبر(ص) فرمود: من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم...

یکی از معجزات علمی و عملی پیامبر اعظم(ص) که به تصریح قرآن کریم در سایه عبودیت آن حضرت رخ داده، «معراج» است که در اولین آیه سورة اسرا و آیات هشتم تا هجدهم سورة نجم می توان اشاراتی را دربارة آن مشاهده کرد. آغاز ماجرا در سورة اسرا چنین آمده است:

عوامل بعثت انبیاء:

عبدالکریم تبریزی

1 . انقلاب ارزشها

بعد از بعثت رسول گرامی اسلام، اصول و ارزشهای جاری در جامعه که علیه مصالح دنیا و آخرت مردم بود، به ارزشهای انسانی و الهی تبدیل شد. خرافه پرستی به حقیقت­یابی، جنگ و خونریزی و ناعدالتی به قسط و عدل و مساوات بدل گردید و انسانهای در ظاهر پایین درجه، به افرادی مورد اعتماد و دارای منزلت اجتماعی والائی تبدیل شدند. تمام قوانین و ملاکهای ظاهری و مادی جای خود را به معیارهای ارزشمند و متعالی داد.
آری بعثت پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ ارزشهای ضد انسانی را دگرگون کرد و تمام رسمهای ایام جاهلیت، به قوانین عادلانة اسلامی تبدیل شدند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیشترین تلاش خود را در تحول افکار عمومی متمرکز کرده و برای از میان بردن باورهای خرافاتی و ناپسند، از هیچ کوششی فروگذار نمی­کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

بعثت و منت

تمام نعمات ظاهری و باطنی را خداوند متعال به انسان عطا کرده و نعماتی که به چشم نمیایند و باطنی هستند هزاران هزار برابر نعمات ظاهریند .خداوند متعال با همه نعماتی که به بشر عطا کرده، نفرموده بر سر بشر منت میگذارم  الا در یک جا ، آنهم در مورد بعثت رسول اکرم است لذا از خصوصیات منحصر به فرد رسول اکرم این است که خداوند متعال در مورد بعثت او بر سر همه مسلمانان و مؤمنان منت نهاده است

لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ 164 آل عمران

بسم الله الرّحمن الرّحیم

بعثت پیامبر برای مکارم اخلاق

حجت الاسلام و المسلمین استاد قرائتی

«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

 بعث یعنی برانگیختن، روزی که پیغمبر (ص) به پیغمبری مبعوث شد اولین آیه ای که نازل شد آیه «اقْرَأ» بود یعنی بخوان و این خودش از افتخارات است ما دینی داریم که اولین آیه ای که از آسمان نازل شد بر پیغمبر ما مسائل فرهنگی بود و مسائل فرهنگی بر مسائل اقتصادی و سیاسی مقدم است.

ودیعه پیامبر (ص): کتاب خدا و عترت

حضرت فاطمه سلام الله علیها می فرمایند: من از پدرم در حالیکه دربستر بیماری بودند و اصحاب در کنار بستر ایشان بودند، شنیدم که فرمودند: به زودی من از میان شما می روم، آنچه را که باید بیان کنم گفته ام تا عذری باقی نماند. من در بین شما دو چیز را به ودیعه می گذارم: کتاب خدا و اهل بیت (ع). بعد دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفتند و فرمودند: قرآن باعلی است و علی با قرآن است. یعنی کتاب را با معلمش معرفی کردند و ما را با هر دوی آنها معرفی کردند. فرمودند: این دو از هم جدا نمیشوند تا اینکه در قیامت کنار حوض کوثر به من وارد می شوند.

سیره پیامبر اسلام (ص)، روش تبلیغ (2)

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی اهل بیته.

بحث ما درباره سیره پیغمبر بود. پیغمبر اکرم(ص) چگونه زندگی می‌کرد؟ چگونه تبلیغ می‌کرد؟ چگونه جنگ می‌کرد؟ چگونه می‌نشست؟ چگونه پا می‌شد؟ تو خانه چطوری بود؟ توی مسجد چطوری بوده؟

می‌خواهیم ببینیم پیغمبر چطوری بوده است؟ و ما هم از آن یاد بگیریم «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(احزاب/21) قرآن می‌گوید: از پیغمبر الگو بگیرید، یاد بگیرید که آن چطوری بوده. مسئله دیگر اینست که اگر در همه ابعاد مطیع نیستند، باز هم آنان را رها نکنید! این مسئله خیلی مهم است.

پیامبر اسلام (ص)، روش تبلیغ (1)

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی پیغمبر را داشتیم بررسی میکردیم ....

این روشی که امروز می‌خوام بگویم سی آیه قرآن است که هر آیه‌ای یک بعدی از روش زندگی پیامبر را نقل می‌کند.

عرض کنم که شاخه یا موضوع تبلیغات، تبلیغات رسول خدا، این موضوع بحث‌مان است،

پیغمبر چگونه تبلیغ می‌کرد، ‌ای کاش من فهرست داشتم که قبلا خبر بدهم که همه معلمین بنشینند، امشب پای درس و همه امور تربیتی و همه طلبه‌ها و همه معلمین نهضت سوادآموزی! ‌ای کاش یک دعوت علنی قبلا می‌کردم که همه بنشینند که ببینند پیغمبر چگونه تبلیغ می‌کرد، بحث مفیدی است.

همه آن هم از قرآن است و آیاتش را برایتان می‌گویم،

چگونه تبلیغ میکرد؟

1.چرا پیامبر اسلام(ص) تنها هجرت کردند؟
2. چرا مشرکان علی(ع) و اولاد پیامبر را بعد از هجرت آن‌حضرت نکشتند؟
3. چرا بعد از هجرت، مشرکان دیگر مسلمانان را اذیت نکردند؟
پاسخ اجمالی

هجرت پیامبر (ص) به دستور خدای متعال برای شکست نقشه شوم مشرکان مکه برای قتل پیامبر (ص) صورت گرفت. طبیعی است که این کار باید با رعایت تمام نکات امنیتی و در کمال اختفاء انجام می شد؛ زیرا حضرت مأمور بودند از راه های طبیعی و عادی فرمان الهی را عملی کنند

بسم الله الرحمن الرحیم
در آستانه رحلت حضرت محمد(ص)، شخص اول عالم هستی، هستیم و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و همچنین شهادت امام رضا(ع) و این امور اقتضا می‌کند که ما این هفته در مورد این بزرگواران صحبت کنیم. بنابراین موضوع بحث ما نکاهی به وصیت نامه پیامبر می‌باشد و لطیفه‌های شنیدنی هم هست که لابه لای حرفها خواهم گفت. نزدیک به نکته جالب پیرامون ابعاد زندگی است.
داریم:

«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» احزاب/21

پیغمبر برای زندگی شما الگوست و در همه چیز الگوست اعم از بهداشت و شمشیر و عبادت و اشک و زن داری و با رفیق و دوست و دشمن و اسیر و تمامی حرکات پیامبر الگوست.

قرب به پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد


قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم : «اُحِبُّ الاَْطْفالَ لِخَمْسٍ : اَلاَْوَّلُ، اِنَّهُمْ هُمُ الْبَکّاؤُونَ، وَالثّانى، یَتَمَرَّغُونَ فِى التُّرابِ، وَالثّالِثُ، یَخْتَصِمُونَ مِنْ غَیْرِ حِقْدٍ، وَالرّابِـعُ، لایَدَّخِرُونَ لِغَدٍ شَیْئاً، وَالْخامِسُ، یُعَمِّرُونَ ثُمَّ یُخَرِّبُونَ»؛

کودکان را به خاطر پنج خصلت دوست دارم:

آخرت و بلند همتی

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

قال مولانا علی بن موسی الرضا علیهما السلام :

یا بن الشبیب ان سرّک ان تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزن بحزننا و افرح بفرحنا و علیک بولایتنا و لو ان رجلاً احب حجراً حشره الله معه یوم القیامه.

یا رب دلم از غم حسیـن محزون کندر سـیـنـه مـا مـحبـتـش افـزون کـن

جز مهر حسین هر آنچه باشد به دلم خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن

چون در لـحدم نکیـر و مـنکـر دیدندیک یک هـمـه اعـضای مرا بـوئیـدند

دیـدند ز مــن بـوی حـسـیـن مـی آیداز آمـدن خـویـش خجـل گـردیـدند

حسین جان

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

علی الصباح قیامت که سر ز خاک برآرم به جستجوی تو خیزم به گفتگوی تو باشم

ولایت نبی اکرم(ص) و ولایت ابلیس (شب نهم محرم)

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

آنچه پیش رو دارید نهمین جلسه سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری در دهه اول محرم الحرام سال 94 است که در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است.

ایشان در ابتدای بحث با اشاره به عهد نبی اکرم(ص) در صبر بر فتنه و بلای دشمنان خود میدان این ابتلاء و صبر را اعم از جهاد اصغر و جهاد اکبر عنوان کردند. از نظر ایشان جنگ ابلیس با حضرت به جنگ ظاهری محدود نبوده و گستره آن بسیار وسیع تر از جنگ ظاهری است. صبر بر این ابتلاء دارای سطوحی است که شامل صبر بر مناسک، صبر بر صفات و صبر بر ولایت می شود.

انذارها و بشارت های قرآن (شب ششم محرم)

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری

آنچه پیش رو دارید ششمین جلسه سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری در دهه اول محرم الحرام سال 94 است که در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است. ایشان در ابتدای بحث با اشاره به انذارها و بشارت های قرآن، محور همه این انذارها و بشارت ها را توحید عنوان کردند.

در میان مخاطبین انبیاء(ع) عده ای با رضایت دادن به زندگی دنیا گوش خود را بر این انذارها و بشارت ها می بندند و خود را در جهنم وارد می نمایند؛ ‌چرا که اینان دنیا را پناهگاه خود قرار داده اند و به آن پناه آورده اند در حالیکه همین پناهگاه موجب ورود آنان به جهنم خواهد شود. به همین دلیل انبیاء(ع) همواره بشر را به فرار از این تکیه گاه ها به سوی خدای متعال فرا خوانده اند. ایشان در ادامه به تعریف قرآن از توحید پرداختند

بررسی صفات مومنین، تبیین رابطه ولایت الله و ولایت امام

متن زیر سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام شهادت امام صادق علیه السلام به تاریخ 31 مردادماه 93 در هیاتی در قم ایراد شده است.

ایشان با بیان نکاتی از آیه 122 سوره انعام، به بررسی صفات مومنین پرداخته و بیان داشتند که دوستان اهل بیت علیهم السلام بدون اینکه به امام راه پیدا کنند و درهای خیر به رویشان باز شود، میّت و فاقد نور بوده اند. مؤمنین آنهایی هستند که خدای متعال به آنها حیات طیبه داده و آنها را از نوری بهره مند ساخته که با آن سلوک می کنند. کسی که به حقیقت این نور دست نیافته و باب معارف و علوم اهل بیت به سوی او بسته است، مرده است. حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ادامه به واژه «ماء» در قرآن می پردازند و چهار ویژگی رباط قلب، ثبات قدم و طهارت نفس و زدودن پلیدی های شیطان را اصلی ترین ویژگی آب در قرآن می شمارند و با تمسک به روایات، باطن «ماء» را این گونه توضیح می دهند که اگر کسی مؤمن باشد و بر صراط اهل بیت استقامت کند و سختی های امر ولایت موجب تخلف او نشود، خدای متعال با سقایت خود او را با آب گوارا که همان حقیقت ایمان و علم امام است سیراب می کند. ایشان در ادامه به تبیین رابطه ولایت الله و ولایت امام می پردازند و با بیان آیات و روایات متعدد تمسک به ولایت امام را همان تمسک به ولایت الله می شمارند.

عظمت و اخلاص وجود مقدس رسول الله(ص)

این متن سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در دهه­ ی آخر ماه صفر سال 92 می باشد که به تاریخ 7 دی ماه سال 92 در هیاتی در قم برگزار شده است. ایشان در این جلسه با ارائه توضیحاتی راجع به حدیث قرب نوافل فرمودند که وجود مقدس رسول الله(ص) که ظرف مشیت خدا و واسطه کائنات هستند، به مقام محبت خدا رسیده اند و مصداق کامل این حدیث هستند. سپس با اشاره به دو روایت از فضیلت و مقام فوق العاده پیامبر فرمودند که خدای متعال از سر رحمت خودش چنین پیامبری را فرستاد و دو چیز با ارزش از خزانه غیب خودش همراه او کرد یکی قرآن و دیگری امیرالمؤمنین و ائمه(ع).

معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه قرآن
 سیدحسین حر

یکى از حوادث زندگانى حضرت محمد(ص) مسأله معراج می‌باشد. سفر شبانه و عروج آسمانى به جهت نشان دادن بخشى از آیات عظمت الهی، به پیامبر(ص) انجام گرفته و با توجه به شایستگی‌هاى ایشان در ابعاد مختلف براى این سفر، از سوى حق‌تعالی، از مکه معظمه به مسجد‌الاقصى و از آنجا به آسمآن ها، انتخاب شدند.

حضرت رسول اکرم(ص) در جریان ابلاغ رسالت در مکه شکنجه‌هاى جسمى و روانى و سختی‌هاى زیادى را متحمل شدند، از جمله در سال هفتم بعثت سران قریش با یکدیگر پیمان محاصره اقتصادى علیه بنی‌هاشم را امضاء کردند و اهداف آن ها چیزى جز جلوگیرى از گسترش اسلام و افزایش تعداد مسلمانان نبود و در حقیقت براى نابودى اسلام چنین برنامه‌اى را تدارک دیدند و به مدت سه سال رسول الله(ص) و مسلمانان در شعب ابوطالب بسر بردند و انواع و اقسام رنج‌ها را براى حفظ دین اسلام و وجود رسول خدا(ص) به جان خریدند. پس از خروج از شعب ابوطالب که با امدادهاى الهى صورت گرفت، پیامبر(ص) دو یار باوفاى خود را از دست دادند،

حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

 

در داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله نیز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفی مورد بحث قرار گرفته که ما نیز به‏خواست‏خدای تعالی باید در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهیم:

1- اسراء و معراج
نخستین مطلبی که باید مورد توجه در این داستان قرار گیرد آن است که داستان معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله دو است ،

قسمت نخست آن که از مسجد الحرام در شهر مکه تا مسجد الاقصی در سرزمین فلسطین و بالعکس انجام شده ، و رسول خداصلی الله علیه و اله این مسیر را در یکی از شبها در سالهای ‏توقف خود در مکه از طریق اعجاز طی کرده،که این قسمت را اصطلاحا در کتابها و تواریخ‏«اسراء»می‏نامند

و قسمت دوم که‏ از مسجد الاقصی به آسمانها انجام شده و طبق روایات با انبیاءالهی دیدار و گفتگو کرده و بهشت و جهنم و آیات بزرگ دیگری‏از آیات الهی را مشاهده نموده است که این قسمت را اصطلاحا«معراج‏»می‏نامند.

القاب پیامبر گرامی اسلام

الف) عبد بودن
از القاب و عناوینی که در قرآن به پیامبر نسبت داده شده است عبد بودن است.

(سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله)

عبد به چه مفهوم است؟ در زمان حیات پیامبر (ص) عبد به چه کسانی اطلاق می‌شد؟

اهداف بعثت پیامبر اکرم (ص)

سیدابراهیم حسنی

1. هدایت عامه
هدف اصلی بعثت پیامبراکرم(ص) و همة انبیا هدایت و تزکیه نفوس عامه است که این محور اصلی یعنی همان هدایت نمودن جامعه و بازداشتن آنها از گمراهی و ضلالت می‌باشد، پیرامون بعثت همه انبیاء صادق است. چنانچه خداوند تعالی نیز در بیان اشتراک هدف و خطوط اصلی بعثت انبیا می‌فرماید: «کل(1) آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله لانفرق بین احد من رسله»(2)
همه انبیاء ایمان به خدا و ملائکه و کتب آسمانی و رُسُل و رسالت دارند و مافرقی (در اصل رسالت و هدف) بین آنها قائل نشد. همه بر محور ایمان به خدا مبعوث شدند و هدفی جز هدایت جامعه بر اساس خاستگاه اجتماعی و مقتضیات زمان ندارند. بنابراین راه و هدف و مسیر آنها مشترک است و این همان محور هدایت است جز آنکه در زمان‌های مختلف ظهورهای مختلفی داشته است. انسان‌ها در همه اعصار تاریخ مرهون تلاش‌های انبیا و مدیون عنایت بعثت انبیا از جانب خداوند هستند چراکه بدون آنها همه در راستای ضلالت و گمراهی قدم برمی‌داشتند. و لذا باید نتیجه گرفت که انذار و تبشیر و ارشاد انبیا همه در راه هدایت عامه بوده است. و این اصل بر مبنای هدف کلی بعثت و انحاء مختلف آن در هر زمان و مکتبی قابل بحث می‌باشد. «و لقد من الله علی‌المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم»(3) و خداوند بر مؤمنین منت گذاشت آنگاه که از جنس خودشان رسولی فرستاد تا بر آنها آیات الهی را بخواند و آنها را تزکیه و تعلیم و هدایت نماید. از همه مهمتر و بیشتر مورد تأکید خداوند منت رسالت و بعثت خاتم‌الانبیاء محمدمصطفی(ص) بر مسلمانان و بلکه بر تمام عالم بشریت است که به عنوان آخرین پیامبر و مبشر رحمت و آورنده اکمل الادیان برای همه زمان و اعصار و سراسر گیتی مبعوث شده است.

============================

2. تکمیل ایمان و تقوی
کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و ایمان به آنچه بر محمد(ص) نازل شد آوردند (بدانند) که این همان حق از جانب خداست دو محور اصلی هدف بعثت ختمی مرتبت محمد(ص) ایجاد ایمان و اعتقاد راسخ در قلوب مردم بوده است.
آن حضرت با تلاوت آیات، ارائه طریق و بیان لیّن و تبیین صراط مستقیم الهی بر همگان ایمان را در قلوب بشر ایجاد کرده است که این همان هدف والای بعثت آسمانی آن حضرت می‌باشد.
طبق آیة فوق و غالباً در همة آیاتی که به ایمان اشاره شده بلافاصله عمل صالح نیز ذکر و تأکید شده است. و عمل صالح و تقوی در گفتار و کردار بعد از مرحلة ایمان و لازمة ایمان راسخ است. بین ایمان و تقوی التزام عملی وجود دارد که از هم جداناشدنی است و اگر ایمان بیاورید و تقوای الهی پیشه کنید پس برای شما اجر والایی خواهد بود. انبیا عظام به ویژه رسول اکرم(ص) در راه ایجاد تقوی در میان مردم و ایمان در قلوبشان تلاش‌های بسیاری نمودند و از خودگذشتگی بسیار کردند. ای قوم عبادت خدا نمایید شما را چه می‌شود که معبودی غیر خدا دارید آیا تقوی ندارید. مشاهده می‌فرمایید که این اصل ایمان و تقوی از همان ابتدا در کنار هم بوده و انبیا در راستای ایجاد و نفوذ آن در جامعه و قلوب مردم به عنوان مسؤولیتی بزرگ اهتمام بسیار ورزیدند.

==============================

3. تعلیم و تربیت جامعه
طبق آیة ابتدای بحث و بسیاری دیگر از آیات قرآن کریم تعلیم و تربیت غالباً در کنار بیان اهداف و وظایف انبیا بیان شده است. «یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»(8) این خود مبیّن اهمیت مسأله تعلیم و تربیت در مکتب آسمانی اسلام به عنوان هدف والای بعثت پیامبر بوده و در یک کلام باید گفت، تشویق جامعه و تلاش در راستای گسترش علم و معرفت در کنار پرورش روحی و فکری بشر به عنوان هدف بزرگ بعثت نبوی می‌باشد. پیامبر گرامی اسلام(ص) در این راستا می‌فرماید: «انه لم یکن شی قبله الاکان حقاً علی ان یدک امنه علی خیر ما یعلمه لهم و ینذرهم مایعلمه لهم»(9) یعنی «این حق بر نبی است که بر امت خویش به آنچه از خیر که نمی‌دانند دلالت و راهنمایی و هدایت فرماید و از آنچه از شر که نمی‌دانند انذار فرماید». بنابراین تعلیم و تربیت و ارایة طریق و فرادهی راه حق به افراد جامعه در کنار جداسازی حق از باطل و خیر از شر از وظایف انبیا بویژه رسول مکرم اسلام(ص) بوده است که این همان تعلیم مردم به علم‌الکتاب و علم اولین و آخرین و علم هدایت است که در قرآن بسیار مورد تأکید قرارگرفته است. «یرفع الله الذین آمنوا و الذین اوتوالعلم درجات»(10) خداوند کسانی از شما را که ایمان آوردند رفعت و مقام والایی عطا می‌کند و کسانی که کسب علم کردند درجات والاتری دربر خواهند داشت.

============================

4. تزکیة نفوس
«و لقد بعثنا فی کل امه رسولاً ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»(11) و به تحقیق در هر امتی رسولی فرستادیم تا عبادت خدا نمایند و از طواغیت اجتناب ورزند. پس یکی دیگر از اهداف اصلی و والای بعثت انبیا مسأله تزکیة نفوس مردم و اجتناب آنها از طواغیت جن و انس و شیاطین درون و برون و زدودن دل‌ها از تعلقات مادی است که در آیات بعثت همواره تزکیه قبل از تعلیم بیان شده و این به جهت اهمیت امر تزکیه به عنوان مقدمة اصلی در راستای عمل و تقوی و نیز پاکسازی درون از آلایش غیرخدایی و آلودگی‌های مادی و آرایش آن با تصویر و نمای حق و مظاهر آن هدف واقعی بعثت پیامبر ما می‌باشد. چنانچه در قرآن نیز بارها در کنار امر رسالت انبیا، تأکید بر زدودن دل از آلودگی‌ها، امر به تزکیه و پاک‌سازی درون انسان‌ها شده است.

==============================

5. بیداری فطرت و عقول بشر
اصل بازگشت به وجدان و بیداری فطرت بشر در طریق هدایت و بعثت انبیا بعنوان یکی دیگر از اهداف والای آن می‌باشد. هدف انبیا طبق قرآن کریم اول بیداری فطرت بشر و آنگاه برانگیختن خرد و عقل نهفته در اوست که این دو کانون مهم یعنی همان فطرت و عقل روشنی‌بخش زندگی انسان‌ها و چراغ هدایت آنها می‌باشد. آدمی از نگاه دین برای هدایت ناچار به طی سه مرحله اساسی می‌باشد.

اول شناخت کامل نسبت به خود

دوم شناخت خداوند که این دو به یکدیگر مرتبط‌اند. بنابراین شناخت خود مقدمه شناخت خدا و از این جهت مقدم بر آن می‌باشد.

سوم یافتن راه درست هدایت و فراگیری طریق حق و علم نسبت به حلال و حرام الهی و در آخر پرستش و بندگی خدا و عمل به فرامین الهی از اصول هدایت می‌باشد. از آنجا که القای دین و عقیده بر افراد بطور تحمیلی ممکن نیست، لذا راه صحیح هدایت را انبیا با بیداری فطرت و تحرک عقل بشر و تعلیم آنها در پیش گرفتند، «لااکراه فی‌الدین قد تبین الرشد من الغی»(13): یعنی هیچ اکراه و اجباری در عقاید و باور دینی نیست و بلکه تبین راه رشد از انحراف در آن وجود دارد. بنابراین هدف مهم انبیا بیداری بشر و تبیین و ارایه طریق به آنها در راستای پذیرش فطرت پاکشان می‌باشد. چنانچه علی‌بن ابیطالب(ع) در بیان هدف بعثت انبیا می‌فرماید: «لیتروالهم و فائن العقول و یذکروا لهم میثاق فطره»(14) تا آن که بر آنها (بشر) زمینه‌ها و گنج‌های پنهانی عقلشان را بشکافند و به بشر تذکر و بیداری فطری دهند و از آنها میثاق و عهد ازلی بگیرند.

================================

6. تکمیل اخلاق بشر
«لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه»(15) همانا برای شما رسول‌الله اسوة نیکوی اخلاقی و عملی می‌باشد. فرادهی مکارم اخلاق و الگوی عملی اخلاق برای جامعه بودن به هدف ساخت و ساز اخلاقی و تحول درونی بشر از مهمترین اقدامات و اهداف انبیا بوده است. چنانچه پیامبر اکرم(ص) به صراحت در بیان هدف بعثتش می‌فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»(16) انما از اداه حصر و دالّ بر اهمیت و تقدم والای اخلاق بر سایر امور است. یعنی همانا به تحقیق من برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شده‌ام. طبق آیه‌ای که ذکر شده پیامبر اکرم(ص) در کنار تئوری اخلاق برای تکمیل مکارم اخلاق جامعه به اخلاق عملی نیز متمسک بود و این خود برترین اسوة اخلاقی برای جامعه بود. و لابد برای یک جامعه که سالیان دراز در ضلالت و گمراهی بسر می‌برد رهبر و مرشدی وارسته نیاز بود. رهبری که خود الگوی عملی آنها در راستای اخلاق و رفتار و کردار و منش در همه شرایط و آنات زندگی باشد تا آنها را از درون معتقد ببار آورد و خود پیش روی آنها راه را برای عمل آنها نشان دهد و این رسول خاتم که صلوات خدا بر او باد از حیث مکارم اخلاقی در کمال خویش رسیده بود و بعنوان الگوی برتر برای همه عالم به تکمیل اخلاق بشر می‌پرداخت. چنانچه از جانب خداوند چنین خطاب می‌شود: «انک لعلی خُلُق عظیم»(17) همانا تو ای رسول ما در اوج اعلای اخلاق هستی «فیما رحمه من الله کنت لهم و لوکنت فظاغلیظ القلب لانفضوا من حولک»(18) یعنی تو ای پیامبر آیة رحمت الهی بر بشر هستی و رسول رحمت عالمیانی که اگر تو شدید و عبوس و سخت بودی همه از تو می‌گریختند و این همان تأثیر شگرف اخلاق پیغمبر(ص) بود که اعراب بادیه‌نشین عصر جاهلیت را به دور خود جمع می‌کرد و به آنها دین عرضه می‌نمود و به بیداری و هوشیاری آنها می‌پرداخته و آنها را از چاه ضلالت بیرون می‌کشید و به راه هدایت الهی رهنمون می‌شد.

==============================

7. انذار و تبشیر عالم
«و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیراً و نذیراً»(19) و ما ای رسول تو را فرستادیم جز کافی و وافی برای مردم و بشارت‌دهنده و انزارکننده آنها. یکی از اهداف والای بعثت انبیا و ارسال رسل بویژه رسالت رسول اکرم(ص) همانا انذار و تبشیر انسان‌هاست. و این دو اصل از برای هدایت عالم کافی است چنانچه فرمود: «کافه للناس» برای هر قومی از جانب خدا بشیر و نذیر بود واین خود اصل هدف انبیا بوده است، آنجا که خداوند می‌فرماید: «انه کان الناس امه و احده فیعث الله النبیین مبشرین و منذرین»(20) یعنی همة مردم بسان امت واحدی هستند آنگاه که خداوند بر آنها انبیا را به عنوان مبشر و منذر فرستاده است و آنها حجت خدا بر زمین و دلیل و هدایت‌کننده بشر هستند که با برانگیختن و مبعوث نمودن آنها نعمت بر همه تمام شده است. «رسلاً مبشرین و منذرین لئلایکون للناس علی الله حجه»(21) با ارسال آنها دیگر حجتی از برای مردم بر خدا باقی نمی‌ماند و اکمال دین و اتمام نعمت بر همگان شده است. «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً»(22) و ما عذاب نمی‌کنیم قومی را جز آنکه بر آنها رسولی را از قبل مبعوث می‌نماییم. تا آنها را انذار و هدایت نماید که چنانچه از او تبعیت نکردند و آگاهانه به ضلالت و گمراهی کشیده شدند دلیل و حجتی بر عذاب نداشته باشند.

=============================

8. اشراف و شهادت بر مردم
«یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً‌و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله سراجاً و منیرا»(23) و ما تو را ای نبی ما فرستادیم تا شاهد بر اعمال امت و بشارت‌دهنده و انذار کنندة باشی و آنها را به سوی خدا دعوت کنی و چراغ هدایت و روشنایی برای آنها باشی. انبیا در ظاهر و باطن امر شاهد اعمال و کردار و رفتار امت‌اند «و یوم نبعث فی کل امه شهیداً علیهم من انفسهم و جئنابک شهیداً علی هؤلاء»(24) و روزی که ما در میان هر امتی از جنسشان شاهدی مبعوث می‌کنیم و ای پیامبر ما تو را نیز شاهد بر اعمال و کردار مردم فرستادیم. انبیا شهود مردم و مشرف بر آنهایند و دین به جهت قدرت علم درونی و اشراف آنهاست که خداوند از برای اصلاح امت به آنها عطا کرده است. اشراف آنها بر نیات و باطن افراد راه را برای هدایت و ارشاد خلق بر آنها باز می‌کند و بهترین طریق را برای سازندگی روحی و روانی و عملی افراد در پیش پای آنها می‌گذارد و این لازمه هدایت و ارشاد مردم برای انبیا است. «کذلک جعلناکم امه و سطالتکونوا شهداء علی الناس»(25)
و این چنین ما شما انبیا را امت میانه و متعادلی قرار دادیم تا بر مردم شاهد بر اعمال آنها مشرف و آگاه باشید.

=============================

9. دعوت عامه به تبعیت از رسالت
«و من یطع الله و الرسول فاولئک مع‌الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و شهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقاً»(26)

«و ما ارسلنا من رسول الالیطاع باذن الله»(27) و ما رسولی را نفرستادیم جز برای آنکه به اذن خدا مورد تبعیت افراد قرار بگیرند. از اهداف عالی بعثت انبیا همین اصل دعوت عام به تبعیت از خدا و رسول که کاملاً با همه اهداف دیگر مرتبط است و تحقق اهداف عالیه دیگر به این اصل گره خورده و با آن قرین می‌باشد. تبعیت از پیامبر(ص) عامل تقرب به خدا می‌گردد و در قدم اول اگر تبعیت از رسول اعظم(ص) نباشد هدایت‌یابی و تبعیت از سایر آثار و اهداف بعثت ممکن نمی‌گردد. «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»(28) ای پیامبر به مردم بگو که اگر خدا را دوست دارید پس از من تبعیت کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد.
والسلام

===============================
پی نوشتها:

1. سورة جمعه آیة 2.
2. سوره بقره آیه 285.
3. سوره آل‌عمران آیه 164
4. سوره محمد(ص) آیه 2
5. سوره آل‌عمران آیه 179
6. سوره اعراف آیه 65
7. همان آیة شمارة 1
8.
9. سوره مجادله آیه 11
10. سوره نحل آیه 36
11.
12 سورة بقره آیه 256.
13. سوره احزاب آیه 21
14.
15. سوره قلم آیه 4
16. سوره آل‌عمران آیه 151
17. سوره فتح آیه 8
18. سوره بقره آیه 213
19. سوره نساء آیه 165
20. سوره اسراء آیه 15
21.سوره احزاب آیه 45 و 46
22. سوره نحل آیه 89
23.سوره بقره آیه 143
24. سوره نساء آیه 69
25.سوره نساء آیه 64
26.
27.سوره آل عمران آیه 31

پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، واسطه ی فیض الهی

«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً [1]» یکی از مقاماتی که برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و معصومین ثابت است مقام شفاعت می باشد. شفاعت به مفهوم عام واسطه شدن برای فیض خدا است. مقام شفاعت مقام وساطت برای رساندن خیر و برکاتی است که از طرف خدای متعال به همه ی مخلوقات عنایت می شود. در روایات بیان شده که همه ی خوبی ها و برکاتی که به عالم می رسد

موضوع : گستره شفاعت پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

بسم الله الرحمن الرحیم

بشر بن شریح بصرى از امام باقر علیه السلام سؤال مى کند: کدام آیه امیدآفرین ترین آیه در کتاب خداست؟ حضرت فرمود: نظر شما در این باره چیست؟ گفت: آنان (اهل سنت)مى گویند: این آیه است:

«قُلْ یا عِبادِىَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغْفِرُالذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»؛[1] بگو: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».

حضرت فرمود: لکن اهل بیت چنین نظرى ندارند. مى گوید: به حضرت گفتم: پس نظر آنان در این باره چیست؟ حضرت فرمودند: ما مى گوییم: امیدوارکننده ترین آیه این است:

«وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى؛[2]و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوى» و آن شفاعت است. به خدا سوگند شفاعت است، به خدا سوگند شفاعت است.[3]

خداوند به پیغمبرش وعده داده است که آن قدر به تو مى بخشم تا راضى شوى؛ یعنى خدا اندازه اى نگذاشته است. مگر پیامبر رحمت به این سادگى ها راضى مى شود! حضرت نوح مى خواست پسرش را شفاعت کند، به او اجازه ندادند: «فَلا تَسْأَلْنِ مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنّى اَعِظُکَ اَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ»؛[4]آنچه را آگاه نیستى از من مخواه! من به تو اندرز مى دهم تا از جاهلان نباشى.

اما پیامبر ما میلیاردها میلیارد شفاعت مى کند. خدا هم تأیید کرده و فرموده است: آن قدر مى بخشم تا راضى شوى! یک آدم معمولى حاضر نیست کسى که با او دوست است و به او علاقه دارد، در آتش بیفتد و در زندان باشد.

===========================

عظمت و فضیلت حدیث کسا

روى بخش هاى آخر حدیث کسا بسیار پافشارى شده است. همه از رحمت و محبت و امید سخن مى گوید. حضرت امیر علیه السلام از پیامبر خدا مى پرسد: این مجلسى که در آن جمع شده ایم، چه فایده اى دارد و فضیلتش چیست؟ پیامبر درباره فضیلت آن چیزى بیان نکردند، شاید مصلحت نبوده است، ولى فرمودند:

«وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّا وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّا ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبّینا اِلاّ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ واسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقوا»؛ سوگند به آن خدایى که کسی که مشکلى دارد و با اعتقاد حدیث کسا را یک مرتبه بخواند، کارش درست مى شود. چون هم پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و هم امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره قسم یاد کرده اند. پیامبر خدا براى بار دوم فرمودند:

«یا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّا وَاصْطَفانى بِالرِّسالةِ نَجِیّا ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبِّینا وَ فیهِمْ مُهْمُومٌ اِلاّ وَ فَرَّجَ اللّهُ هَمَّهُ وَ لا مَغمُومٌ اِلاّ وَ کَشَفَ اللّهُ غَمَّهُ وَ لا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ وَ قَضَى اللّهُ حاجَتَهُ»؛ اى على، سوگند به آن خدایى که مرا به حق، به پیغمبرى برگزید و به رسالت مبعوث کرد به خدا سوگند رستگار شدیم و سعادت یافتیم و همچنین شیعیان ما رستگار شدند و سعادت یافتند، در دنیا و آخرت؛ قسم به پروردگار کعبه.

اگر انسان این حدیث را با اعتقاد بخواند، از گردنه مشکلات رد مى شود؛ یعنى یا مشکل او برطرف مى شود، یا آن مشکل دیگر براى او مشکل نیست؛ بى اهمیت مى شود. خدا آیت اللّه بهاءالدینى را رحمت کند! شب هاى جمعه معمولاً صحبت هاى اخلاقى مى فرمودند.گاهى به جاى صحبت مى فرمودند: حدیث کسا بخوانید، و مى خواندند. آیت اللّه بهجت فرموده بودند: جملات حدیث کسا معجزه است؛ چون حضرت زهرا علیها السلام مستقیم از خدا و جبرئیل خبر داده است. چقدر بشارت در این حدیث خوابیده است! چقدر قسم خورده اند تا ما باور کنیم! دائره شفاعت پیامبر بسیار گسترده است. پیامبرِ رحمت است!

============================

قیامت و منزلت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

خداوند در قرآن مى فرماید:

«وَجِى ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الاْءِنْسانُ وَ اَنّى لَهُ الذِّکْرى»؛[5] و در آن روز جهنم را حاضر مى کنند؛(آرى) در آن روز انسان متذکر مى شود، اما این تذکر چه سودى براى او دارد!

در ذیل این آیه مبارکه آمده است: جبرئیل به پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: یا رسول اللّه، به شما بشارت دهم که شما در آن روز رتبه اى دارى که هیچ پیامبرى ندارد. روز قیامت وقتى جهنم ظاهر مى شود و در معرض دید مردم قرار مى گیرد، تمام مردم به زانو مى افتند و وانفسایشان بلند مى شود. در روایت دیگر آمده است:حضرت یعقوب علیه السلام یوسف خود را فراموش مى کند، یعقوبى که چهل سال براى یوسف گریه کرد، موهایش سفید شد، قدش خمیده گشت و چشمانش کور شد. حضرت ابراهیم علیه السلام فرزندش اسحاق را فراموش مى کند.

«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَـتِهِ وَ بَنیهِ لِکُلِّ امْرِى ءٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنُ یُغْنیهِ»؛ [6]در آن روز انسان از برادر خود مى گریزد و از مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش. در آن روز هر کدام وضعى دارد که او را کاملاً به خود مشغول مى دارد.

یکى از آقایان مى گفت : سال 1354 ه.ش که در منا آتش سوزى شد، خیمه ها مى سوخت و مردم فرار مى کردند. کسى به فکر پول و ساک و بچه و رفیق و روحانى نبود. شبیه قیامت شده بود. همین طور خیمه ها پشت سر هم مى سوخت و به طرف حاجى ها حمله ور مى شد.برخى از مواقع خداوند مى خواهد از میهمانانش این گونه پذیرایى کند. بالاخره صاحبخانه است.

جالب است که در حج هر چقدر هم وسائل رفاه فراهم باشد، باز حاجى ها در فشار و زحمت اند. گاهى خداوند از انبیا و اولیایش به وسیله بلا و فشار و زحمت پذیرایى مى کند. مى گفت: در آن سانحه آتش سوزى یک مهندس جوان در کاروان ما بود که یک کیف هم همراه داشت. با هم دیگر در حال فرار بودیم. یک خانم هندى را دیدیم که یک بچه روى کولش بود و فرار مى کرد. آن قدر به فکر نجات جان خودش بود که بچه از روى کول او افتاد و او نفهمید.

این مهندس جوان کیفش را رها کرد و بچه را گرفت و با شتاب به منطقه اى که دور از آتش بود، رفتیم. دیدیم که همان زن هندى آنجاست و به سرش مى زند که بچه من چه شد؟ مهندس بچه را به آن زن داد. دیدیم یک نفر هم آمد و کیف مهندس را به او داد. گفت:من دیدم این بچه را برداشتى، من هم کیف تو را برداشتم. بالاخره خیر، خیر مى آورد و رحمت، رحمت. این مهندس رحم کرد، رحم آن شخص هم طلوع کرد.

«اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظیمٌ؛[7]زلزله روز قیامت چیز بزرگى است!» کسى به فکر کسى نیست. در آن روز حتى ابراهیم فرزندش را فراموش مى کند. جبرئیل درباره آن روز به پیامبر چنین خبر داد:

«فَما خَلَقَ اللّهُ عَبْدا مِنْ عِبادِاللّهِ مَلَکا وَ لا نَبِیّا اِلاّ یُنادى رَبِّ نَفْسى نَفْسى وَ اَنْتَ یا نَبِىَّ اللّهِ تُنادى اُمَّتى اُمَّتى»؛[8] خداوند هیچ بنده اى از بندگانش و هیچ فرشته و پیامبرى را خلق نکرد، جز اینکه در آن روز ندا مى دهد که پروردگارا، مرا دریاب، مرا دریاب! و تو اى پیامبر خدا، ندا سر مى دهى که امتم را دریاب، امتم را دریاب!

=============================

بهترین آیه در قرآن

على علیه السلام در باره بهترین آیه در قرآن از پیامبر خدا چنین نقل مى فرماید:

«خَیْرُ ءایَةٍ فى کِتابِ اللّهِ هذِهِ الاْآیَةُ »؛ بهترین آیه در کتاب خدا، این آیه است : «وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُم وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»؛[9] هر مصیبتى به شما رسد، به خاطر عملى است که انجام داده اید، و بسیارى را نیز عفو مى کند.

بعد این گونه بیان مى فرمایند: «یا عَلِىُّ ما مِنْ خَدْشِ عُودٍ وَ لا نَکْبَةِ قَدَمٍ اِلاّ بِذَنْبٍ وَ ما عَفَى اللّهُ عَنْهُ فِى الدُّنْیا فَهُوَ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ یَعودَ فیهِ وَ ما عاقَبَ عَلَیْهِ فِى الدُّنیا فَهُوَ اَعْدَلُ مِنْ اَنْ یُثَنِّىَ عَلى عَبْدِهِ»؛[10] یا على، انسان خراشى به بدنش وارد نمى شود و زخمى به پایش اصابت نمى کند، جز به خاطر گناهى که مرتکب شده است. و خداوند بزرگوارتر از آن است که گناهى را که در دنیا از آن گذشته و بخشیده است، حسابرسى کند. و عادل تر از آن است که گناهى را که در دنیا عقاب فرموده است، دوباره به حساب بیاورد.

بنابراین گرفتارى هایى که براى ما پیش مى آید، به خاطر عمل خود ماست. کار خلاف کرده ایم، چوبش را هم مى خوریم. تازه خداوند بیشتر گناهان را مى بخشد و عقاب نمى کند. یعنى نود و نه درصد را مى بخشد. چون خداوند «اَظْهَرَ الْجَمیل وَ سَتَرَ الْقَبیح» است؛ زیبایى ها را ظاهر مى کند و زشتى ها را مى پوشاند.«وَ لَمْ یُؤاخِذْ بِالْجَریرَةِ»؛[11] نگاه نمى کند و نشنیده مى گیرد.

گاهى براى گوش مالى و توجه دادن گیر مى دهد تا در همین دنیا پاکمان کند.وقتى خداوند اکثر گناهان را ببخشد و کمى از آن ها را با مصیبت هایى که براى ما به واسطه آن گناهان پدید مى آید پاک کند، شسته و رفته و دست نخورده وارد آخرت مى شویم؛ بِکرِ بِکر. در روایت آمده است که مؤمن در بهشت بکر است؛ یعنى دست نخورده و بدون هیچ آلودگى است. مثل روز اولى که خدا او را خلق کرده است. این قدر بکر و دست نخورده و آکبند است!یعنى گناهان در او هیچ اثر نکرده است.

یکى از بزرگان مى فرمود: من ضمانت مى کنم که آتش جهنم اهل ولایت را نمى سوزاند. یعنى اگر در روح و قلب شما محبت باشد، آتش جهنم نمى تواند در شما اثر بگذارد.آتش جهنم غلط مى کند دلى که در آن محبت اهل بیت علیهم السلام است بسوزاند. مگر اینکه انسان از اهل بیت علیهم السلام فاصله بگیرد. جهنم نمى تواند محب و دوست اهل بیت را بسوزاند. اصلاً اگر نزدیک او بیاید خاموش مى شود. در حدیثى از قول پیامبر گرامى اسلام چنین آمده است که در روز قیامت جهنم به مؤمن مى گوید: «جُزْ یا مُؤْمِنُ فَقَدْ اَطْفَأَ نُورُکَ لَهْبى»؛[12] اى مؤمن، زود بگذر که نور تو آتش مرا خاموش کرد.

=================================

رحمت و مغفرت واسعه خداوند

فرمود: گرفتارى ها به خاطر پاک شدن از گناهان است. و بسیارى از گناهان را هم مى بخشد؛ یعنى پاک پاک مى شوید. حساب ها صاف مى شود. بنابراین در این آیه خیر و بشارت و امیدوارى فراوانى است. اگر دعاها را مطالعه کنیم، مى بینیم که بسیارى از آن ها از رحمت و آمرزش خداوند مى گوید. در دعاهایى که به عنوان تعقیب بعد از نمازها آمده است، این دعاى زیبا از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است:

«اَللّهُمَّ اِنَّ مَغْفِرَتَکَ اَرْجى مِنْ عَمَلى وَ اِنَّ رَحْمَتَکَ اَوْسَعُ مِنْ ذَنْبى. اَللّهُمَّ اِنْ کانَ ذَنْبى عِنْدَکَ عَظیما فَعَفْوُکَ اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبى اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ اَکُنْ اَهْلاً اَنْ اَبْلُغَ رَحْمَتَکَ فَرَحْمَتُکَ اَهْلٌ اَنْ تَبْلُغَنى وَ تَسَعَنى لاَِنَّها وَسِعَتْ کُلَّ شَىْ ءٍ.بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ».[13]

ببین پیامبر خدا چقدر قشنگ استدلال مى کند. همه درهاى جهنم را بسته است.مى گوید: اگر گناه من بزرگ است، تو بزرگ ترى. پس باید گناه مرا ببخشى. اگر من مستحق رحمت تو نیستم، رحمت تو آن قدر وسیع و گسترده است که هر شى ء و همه چیز را فرا مى گیرد و من هم شى ء هستم. بنابراین اگر ما از امید و رحمت مى گوییم به جاست.

خدا حاج آقاى دولابى را رحمت کند ! همیشه از رحمت خدا مى گفت. مى فرمود:من آن قدر به خِنِسى خورده ام تا الآن که به جاده رجا و امید و رحمت افتاده ام. مى فرمودند: ما اول کاسب و کشاورز بودیم. با اهل دنیا مى نشستیم. اهل دنیا هر کجا مى نشست، آیه یأس مى خواند. مى گفت:

وضع خراب است؛ گرانى، مالیات. امسال زراعت نشده است. بارندگى کم بوده است.مشکلات زیاد است. کار درست نمى شود.

آمدیم با اهل عبادت و تقدس نشستیم. گفتند: آقا کار خیلى مشکل است. خدا این قدر مار و عقرب و فشار قبر و جهنم دارد که نمى دانى! اگر یک خطا بکنى، چهل سال عذاب است. پدرت را در مى آورند! با اهل سیر و سلوک نشستیم، گفتند: آدم شدن محال است. برو، تو آدم بشو نیستى. هفتاد سال باید پوست بکنى تا یک صفت تو را عوض کنند. آن هم آیا بشود یا نشود. و آیه یأس. همه آیه یأس مى خوانند؛ هم اهل دنیا، هم اهل عبادت و تقدس و هم اهل سیر و سلوک.

گفتیم: بیاییم این طلسم را بشکنیم. هفتاد سال دروغى گفتیم: عجب خداى خوبى است! کار دنیا و آخرت ما را درست مى کند. خودمان را درست مى کند. پاکمان مى کند. دروغى گفتیم، ولى یکى از آن ها هم دروغ نبود، همه راست بود. هفتاد سال گفتیم: عجب خداى خوبى داریم، از قضا همه راست بود؛ چون در واقع خداى خوبى بود. خداى رحیمى بود. ما باورمان نشده بود.

خداوند متعال به ما توفیق رحمت گسترده خودش را عطا کند. رحمت خدا خیلى گسترده است. باید بخورش را پیدا کنى تا این لقمه هاى رحمت و محبت را بردارد.

============================

پی نوشتها:

[1]سوره زمر، آیه 53.

[2]سوره ضحى، آیه 5.

[3]بحارالانوار، ج 8، ص57، ح 72؛ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 595، ح 12.

[4]سوره هود، آیه 46.

[5]سوره فجر، آیه 23.

[6]سوره عبس، آیه 34 ـ 37.

[7]سوره حج، آیه 1 .

[8]تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 575.

[9]سوره شورى، آیه 30.

[10]تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 581، ح 100 ؛ بحارالانوار، ج 70، ص 316.

[11]کافى، ج 2، ص 578؛ بحارالانوار، ج 95، ص 198 و ج 92، ص 352 .

[12]بحارالانوار، ج 8، ص249 ؛ تفسیر صافى، ج 3، ص 289 .

[13] مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترک نمازها.

 

موضوع : ظهور رحمت با وجود نبی

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر گرامى اسلام : «اِنّى لَمْ اُبْعَثْ لَعّانا وَ لکِنّى بُعِثْتُ داعیا وَ رَحْمَةً»؛ من براى لعن و نفرین مبعوث نشدم، بلکه براى دعوت به سوى حق و رحمت مبعوث شده ام.

اصول دین در صلوات

مرحوم حاج آقاى دولابى مى فرمود: خداوند متعال اصول دین را که پنج اصل مهم و اساسى دین است، در صلوات گنجانده است. ببین صلوات چقدر مهم است! وقتى مى گوییم:«اللّهم»، اقرار به توحید است. هنگامى که نام پیامبر را مى آوریم و بر او درود مى فرستیم، نبوت را پذیرفته ایم. آل پیامبر را که ذکر مى کنیم، این امامت است. حق این ها را که ادا کردى، عدالت است؛ یعنى عدل را هم پیاده کرده اى. وقتى که به شما جزا و مزد بدهند، قیامت و معاد است. بنابراین خداوند در این ذکر مختصر اصول دین را پیاده کرده است. صلوات بر محمد و آل محمد اصل و مغز دین است

======================.

پیروى از سنت پیامبر خدا

زیارت امین اللّه از نظر متن و سند معتبرترین زیارات جامعه است. مرحوم علامه مجلسى سند آن را در اعلى مرتبه اعتبار مى داند و از نظر متن هم داراى معانى بلندى است.این زیارت را براى همه امامان مى توان خواند. در این زیارت دو جا درباره سنت اشاره دارد. یکى آنجا که مى فرماید: «اَشْهَدُ اَ نَّکَ جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ عَمِلْتَ بِکِتابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم» ؛ گواهى مى دهم که تو در راه خدا جهاد کردى و حق جهاد در دین خدا را به جا آوردى و دستورهاى خدا را به کار بستى و سنت هاى رسولش صلى الله علیه و آله وسلم را پیروى کردى.

این شهادت بیان کننده آن است که افتخار بزرگ امام این است که از راه و روش و سیره پیامبر پیروى کرده است. همچنین در همین زیارت، در هنگام دعا از خدا مى خواهیم که ما را به سنن و آداب و سیره پیامبر و اولیاى خود مؤدب کند، تا ما هم پیرو سیره و سنت اولیاى خدا باشیم: «ا َللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِى... مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ اَوْلِیائِکَ»؛ بار الها، مرا پیرو سیره و سنت هاى اولیاى خود قرار بده!

===========================

ظهور رحمت

خداوند پیامبرش را به عنوان رحمت براى جهانیان مبعوث فرموده است. پیامبر خدا فرمود: «اِنَّما بُعِثْتُ رَحْمَةً»؛[1]من تنها به خاطر رحمت مبعوث شدم.

همه وجود پیامبر ما محبت و رحمت است. اگر مى خواهید چهارده معصوم را معرفى کنید، بگویید: چهارده معصوم یعنى ظهور محبت و رحمت. پیغمبر یعنى محبتِ امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام ، پیامبر یعنى محبت به همه. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله محبت را در حق همه تمام مى کرد.

در میان جنگ هایى که براى مسلمانان صدر اسلام رخ داد، بیشترین صدمه در جنگ اُحُد به پیامبر و نزدیکانش رسید؛ هم صدمه روحى و هم صدمه جسمى. به طورى که فرمود: «وَاللّهِ ما وَقَفْتُ مَوْقِفا قَطُّ اَغْیَظُ عَلَىَّ مِنْ هذَا الْمَکانِ»؛[2] به خدا سوگند، هیچ جایى براى من سخت تر و ناراحت کننده تر از جنگ احد نبود.

شخصیتى همانند حمزه که بسیار مورد علاقه پیامبر بود، به شهادت رسید. بدنش را مثله کردند. برخى از مرگ ها و شهادت ها تأثّرآور است. افرادى که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده اند و با قلب و روح انسان یکى هستند، فراقشان خیلى سخت است.

«یَقُولُونَ اِنَّ الْمَوْتَ صَعْبٌ عَلَى الْفَتى

مُفارَقَةُ الاْءَحْبابِ وَ اللّهِ اَصْعَبٌ»

این شاعر عرب مى گوید: مرگ جوان سخت، ولى فراق حبیب و دوست از هر چیز سخت تر است. فراق کسانى که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده اند، بسیار سخت است. حضرت حمزه، هم عموى پیامبر خدا بود و هم برادر رضاعى آن حضرت؛ با فاصله چهار سال هر دو از حلیمه سعدیه شیر خورده بودند. پیامبر به حمزه بسیار علاقه داشت.

بسیارى از یاران باوفاى پیامبر در آن جنگ به شهادت رسیدند. دندان پیامبر را در آن جنگ شکستند، پیشانى آن حضرت را آزردند. جراحت هاى فراوانى بر بدن امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد. براى پیامبر خدا جنگى سنگین تر از جنگ احد نبود. انسان در این شرایط سهمگین صبر و طاقت خود را از دست مى دهد. یک نفر به پیامبر عرض کرد: «لَوْ دَعَوْتَ عَلَیْهِمْ؛ چرا نفرینشان نمى کنى؟» اگر نفرین کنى همه شان هلاک و نابود مى شوند. با این همه صدمه که بر پیامبر خدا وارد آوردند، جاى نفرین بود، ولى حضرت فرمود:

«اِنّى لَمْ اُبْعَثْ لَعّانا وَ لکِنّى بُعِثْتُ داعِیا وَ رَحْمَةً»؛[3] من مبعوث نشده ام که لعن و نفرین کنم، بلکه براى دعوت به سوى حق و رحمت مبعوث شده ام. بعد فرمودند: «ا َللّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَأِنَّهُم لا یَعْلَمُونَ»؛ بار الها! قوم مرا هدایت کن که آن ها جاهل اند.

=============================

نفرین نوح علیه السلام

گمان مى شود که این سخن بر دل شیطان داغ نهاده است. چون عکس این مطلب درباره حضرت نوح آمده است. حضرت نوح از قومش بسیار اذیت و آزار دید. امام صادق علیه السلام فرمودند: آن قدر حضرت نوح را مى زدند که گاهى سه روز بیهوش مى افتاد و خون از گوشش جارى مى شد و باز به هوش مى آمد.[4] آن قدر او را اذیت کردند تا جایى که به قول ما بُرید. گفت: خدایا نابودشان کن! خداوند فرمود: کشتى بساز، مؤمنین را جمع کن، بقیه را در آب غرق مى کنیم.

وقتى همه غرق شدند، حضرت نوح با مؤمنین پیاده شدند. ابلیس آمد و گفت: دست شما درد نکند. احسنت، خوشحالم کردى! پرسید: چه کردیم که دشمن خدا شاد شد! گفت: ما باید چندهزار سال زحمت مى کشیدیم تا این ها را جهنمى کنیم. تو با یک نفرین همه را به جهنم فرستادى.[5] حضرت نوح دید درست مى گوید. از سوى دیگر جبرائیل آمد و گفت: کاسه و کوزه بساز. بعد از چند ماه قالب گیرى و ساخت و ساز، گفت: بزن همه را خراب کن. گفت: دلم نمى آید. گفت: خدا مى گوید: چطور دلت آمد نفرین کنى و این صنعت هایى را که من درست کرده بودم، همه را خراب کنى![6]

تبلور هر امت در انسان کامل همان زمان است. انبیاى گذشته یک حد و مرزى داشتند.وقتى ظرفشان پر مى شد، مى بریدند. حضرت یونس نفرین کرد، حضرت صالح و هود و بسیارى از انبیاى گذشته نفرین کردند و بلاهاى عجیبى آمد.

================================

وجود پیامبر، مانع عذاب الهى

پیامبر ما ظرفش اندازه ندارد، بسیار وسیع است. فرمود: من مبعوث نشدم تا نفرین کنم، من براى رحمت مبعوث شده ام. اگر بزرگ هر امتى سعه صدر داشته باشد و از میدان به در نرود، خداوند هر چه بلا هست به خاطر او برمى دارد.

«وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فیهِمْ »؛[7]اى پیامبر! تا تو در میان آنان هستى، خداوند آنان را عذاب و مجازات نخواهد کرد.

پیامبر رحمت محض است. نفرین نمى کند. نفرین عمومى ندارد. قطعاً آن قلبى هم که مملو از محبت پیامبر است، هیچ گاه عذاب نمى شود. مگر اینکه از این محبت جدا شود.در جایى که پیامبر خدا هست، آتش کار نمى کند. همه اش گل و ریحان است.

پیغمبر خدا فرمود: من مبعوث نشدم تا نفرین کنم. انبیاى گذشته گاهى مى بریدند و نفرین مى کردند. بزرگ خانه هیچ گاه نباید لعن و نفرین کند. همیشه باید رحمت باشد.تا وقتى که بزرگ خانه متأثر و ناراحت نشده است، اهل خانه در آسایش اند. اگر او حالش بد شد، ممکن است بلا نازل شود. عالم، پیشوا، رهبر و مرجع اگر دلش بشکند، گوشمالى مى آید. حواستان جمع باشد! تا وقتى که شخصى که در رأس است نبریده است، غضب خدا معنا ندارد.

در روایتى آمده است که از معصوم علیه السلام پرسیدند: غضب و خوشى خداوند چیست؟ فرمود: غضب و خوشى خداوند، غضب و خوشى دوستان و اولیاى اوست. در قرآن هم این چنین آمده است: «فَلَمّا ءاسَفُونَا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَاَغْرَقْناهُمْ اَجمَعینَ »؛[8] هنگامى که ما را به خشم آوردند، از آن ها انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم.

یعنى زمانى که ما را ناراحت کردند و متأسف شدیم، انتقام گرفتیم. خدا ناراحت نمى شود. خدایى که ناراحت شود و دلش بشکند، ارزشى ندارد. اصلاً این خدا نیست. بنابراین«ءاسَفونا»یعنى دوستان ما متأثر شوند. خداوند احوال دوستانش را به خودش نسبت مى دهد.از این جهت با صیغه جمع آورده است. بنابراین خشم پیامبر و امام، خشم خداوند است و موجب انتقام گرفتن خداست. در مقابل اگر ناراحت نشوند، خداوند بلا را دور مى کند.

تا دل مرد خدا نامد به درد

هیچ قومى را خدا رسوا نکرد

==============================

دامنه شفاعت پیامبر و اهل بیت علیهم السلام

حضرت نوح مى خواست فرزندش را شفاعت کند. خداوند به او فرمود: «اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْأَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنّى اَعِظُکَ اَنْ تَکونَ مِنَ الْجاهِلین»؛[9]اى نوح، او از اهل تو نیست. او عمل غیرصالحى است (فرد ناشایسته اى است). پس آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه. من به تو اندرز مى دهم تا از جاهلان نباشى!

این آیه خطاب تندى دارد. مى گوید: از چیزى که به آن علم ندارى نپرس! خدا با حبیبش، با پیامبر و فرستاده اش این چنین صحبت مى کند! مى گوید: من موعظه مى کنم که از نادانان نباشى! اما پیامبر و امامان ما دست روى هر کس بگذارند، خدا مى گوید:من قبول مى کنم. او مى خواست پسرش را شفاعت کند: «اِنَّ ابْنى مِنْ اَهْلى وَ اِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ؛ پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است.» ولى خداوند شفاعت او را در باره فرزندش نپذیرفت.[10] اما خداوند درباره پیامبر ما فرمود: «وَلَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى »؛[11]و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوى!

«عَسى اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاما مَحْمُودا»؛[12]امید است پروردگارت تو را به مقامى در خورِ ستایش برانگیزد!

مقام محمود که در این آیه آمده است، همان مقام شفاعت است.

پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: اگر من به مقام شفاعت برسم، یک رفیقى در زمان جاهلیت داشتم، از دنیا رفته است، او را شفاعت مى کنم.[13] خدا هم قبول مى کند. یعنى خداوند درخواست این بزرگواران را هیچ گاه رد نمى کند.

حضرت نوح خودش بریده بود. آن سعه صدر پیامبر ما را نداشت. چقدر تفاوت است!او پسرش را نمى تواند شفاعت کند، ولى پیامبر ما مى تواند همه عالم را شفاعت کند، خداوند به او اذن و اجازه مى دهد.

===================================

رحمت براى جهانیان

«وَ ما اَرْسَلناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»؛[14]ما تو را جز رحمت براى جهانیان نفرستادیم.

رحمت پیامبر همه را فرا مى گیرد. «الحمدللّه رَبِّ العالَمین»! یکى از بزرگان مى فرمود: فکر مى کنم این «الحمدللّه» مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام باشد که انسان کامل است. خودشان مربى همه عوالم بودند و خودشان هم مى توانند حق «اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» را ادا کنند.

«ما اَرْسَلناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلعالَمینَ» یعنى پیامبر براى شیاطین و دیو و دد هم رحمت است. براى حیوانات هم رحمت است. براى کفار و مشرکین و منافقین هم رحمت است. براى فرشتگان هم رحمت است. خلاصه براى همه ذرات عالم رحمت است.

در روایت آمده است که شیاطین کاربُردشان تا آسمان چهارم بود. وقتى پیامبر مبعوث شد، به برکت آن حضرت، جلوشان را گرفتند. شهاب هایى به آن ها مى خورد و کاربردشان کم مى شد.[15] یعنى آتش هایشان کم شد. پیش از بعثت پیامبر اکرم بیشتر مى توانستند گمراه کنند، ولى پس از آن توانشان کمتر شد. بنابراین وجود پیامبر براى آن ها هم رحمت بود؛ چون جلو شر و فتنه هایشان را گرفت.

پیامبر ما همه وجودش رحمت بود. در روایتى آمده است که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در فتح مکه، هنگام آمدن از مدینه به مکه، در کنار آبى سگى ماده را دید که عوعو مى کند و توله هایش شیر مى خورند. به یکى از یارانش دستور داد که در برابر آن سگ بنشیند تا کسى از سپاهیان اسلام متعرض آن سگ و توله هایش نشود.[16]

همچنین از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که پیامبر صلى الله علیه و آله مشغول وضو بودند که گربه به خانه آن حضرت پناه آورد. پیامبر دانستند که او تشنه است. وضو را رها کردند و ظرف آب وضو را جلو او گذاردند تا سیراب شد. آن گاه با بقیه آن وضو گرفتند.[17] همه این ها ظهور رحمت و محبت است؛ «وَما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ».

درباره امام حسین علیه السلام هم گفته اند که آن حضرت بعد از ظهر عاشورا دشمن را شکافتند و به طرف آب رفتند. حضرت بسیار تشنه بودند. آفتاب و جنگ و داغ و زخم.وارد شریعه فرات شدند. خواستند آب بردارند و بخورند، دیدند اسبشان تشنه تر است. فرمودند:«أَنْتَ عَطْشانُ وَاللّهِ لا اَذُوقُ الْماءَ حَتّى تَشْرِبَ»؛[18]تو تشنه اى. به خدا سوگند، تا تو آب نخورى من آب نمى خورم.» اول تو آب بخور. آن حیوان هم سرش را بالا برد و ادب کرد و آب نخورد. یعنى تا شما آب نخورید، من آب نمى خورم.در همان هنگام بود که ملعونى از سپاه دشمن به دروغ صدا زد: دشمن به خیمه ها حمله کرده است. و حضرت بدون اینکه آبى خورده باشد بازگشت. این ها خیلى مهم است. گفتنش آسان است.اگر ما بودیم مى گفتیم: هزاران حیوان تلف شود، ولى ما به هدف و نیازمان برسیم. انسان در مقام عمل مراعات نمى کند، اما در مقام حرف ممکن است شعار بدهد. پیامبر و امام مظهر رحمت و محبت اند.

پیامبر آن قدر لطیف و حساس بود که اگر دست مبارکش را در فضا بالا و پایین مى برد، به قدرى آرام حرکت مى داد که فضا آزرده نشود. عصمت پیامبر خیلى شدید بود. یعنى این فضا داراى ذرات و موجوداتى نامرئى است که ما نمى بینیم.

==================================

شخصیت حاج اسماعیل دولابى رضوان الله علیه [19]

خداوند حاج آقاى دولابى را رحمت کند! مى فرمودند: من از همان زمان طفولیت هر چه را نگاه مى کردم عبرت مى گرفتم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «طُوبى لِمَنْ نَظَرُهُ عِبْرَة»؛[20]خوشا به حال کسى که نگاهش عبرت است.

ایشان فطرتاً تربیت شده خدایى بود. تنها فرزند خانواده بود. برادرى داشتند که در جوانى فوت کرده بود. خواهر هم نداشت. مى فرمود: جوان بودم که پدرم فوت کرد. هنگام فوت بالاى سرش بودم. مى گفت: پسرجان برایم روضه بخوان. من هم شروع کردم براى او روضه امام هفتم را خواندم تا از دنیا رفت.

مى فرمود: به سادات و علما خیلى علاقه داشت. و این روحیه از پدرم به من به ارث رسیده بود. در بچگى در بغل پدرم نشسته بودم. سیدى به منزل ما آمد. شال سبزى بسته بود، با یک قیافه جذاب و نورانى. براى دیدن پدرم آمده بود. درست روبروى ما نشست.جذبه و نورانیت و سیادت او آن چنان مرا گرفت که چهار دست و پا آمدم و در بغل آن سید نشستم. به پدرم نگاه مى کردم و مى گفتم: این پدر من است. شما پدر من نیستى. یعنى جذبه سیادت و نورانیت او مرا جذب کرده بود.

از زمان طفولیت آثار جذبه در ایشان وجود داشته است. مى فرمود: از هر چیزى عبرت مى گرفتم. نگاه هایم همه مطالعه بود. نگاه معمولى نبود، بلکه بسیار عمیق بود.

مى فرمود: به بیابان رفته بودم. دیدم مارى دارد مى چرخد. ناگاه یک جوجه تیغى پیدا شد. جوجه تیغى ضد مار است. دیدم آمد و این مار را گرفت و چرخاند و محکم به زمین زد. مار دیگر تکان نخورد. مى فهمید که جوجه تیغى بالاى سر اوست. قوى است. ممکن است او را از بین ببرد. مى فرمود: ما همین طور داشتیم نگاه مى کردیم. هر گاه مار تکان مى خورد، جوجه تیغى مى پرید و گلوى مار را مى گرفت و مى چرخاند و محکم تر از دفعه قبل به زمین مى کوبید. تا مدتى که مار تکان نمى خورد، هیچ کارى با او نداشت. به محض کوچک ترین حرکت، عکس العمل نشان مى داد.

مى فرمود: همین طور که نگاه مى کردم، خداوند به من یاد داد تا وقتى که عبد هستى، تسلیم هستى، من کارى با تو ندارم. اما اگر در مقابل من عرض اندام کنى، مثل این مار به زمینت مى زنم. یعنى این صحنه هم درس توحید مى دهد. انسان از حیوانات و موجودات و ذرات عالم هم مى تواند درس توحید بگیرد. خیلى عجیب است، انسان این قدر بیدار و هشیار باشد!

===================================

بیرون از تعین و عنوان

آیت اللّه شیخ صدرالدین حائرى شیرازى ـ رحمة اللّه علیه ـ از شاگردان مرحوم آیت الله شیخ محمدجواد انصارى همدانى و از رفقاى قدیمى حاج آقاى دولابى بودند. حدود چهل و پنج سال با حاج آقا بودند. برخى از دوستان از ایشان خواستند تا درباره حاج آقاى دولابى چیزى بگویند. ایشان فرمودند: حدیثى درباره امیرالمؤمنین علیه السلام است که مى فرمایند: «مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلى مَیِّتٍ یَمْشى فَلْیَنْظُرْ اِلى عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ علیه السلام»؛[21]کسى که مى خواهد به مرده اى که راه مى رود نگاه کند، به على بن ابى طالب علیه السلام بنگرد.

یعنى فانى فى اللّه و باقى باللّه. یعنى نفسى که از دنیا کاملاً جدا شده است و همه وجودش خدایى است. «نفس» و «خود» و «من» نیست. ظهور «لااِله الاّ اللّه» است. و به فرموده پیامبر خدا:«عَلِىٌّ مَمسوسٌ فى ذاتِ اللّهِ»؛[22] على علیه السلام فانى در ذات خداست.


مرحوم آیت اللّه صدرالدین حائرى مى فرمود: مصداق پایین تر این حدیث را من در وجود حاج آقاى دولابى دیدم. یعنى کسى بود که واقعاً از شر و شور دنیا و از تعین ها و عنوان ها و اسم و رسم ها بیرون آمده بود. ایشان واقعاً مظهر توحید بود. «مَیّتٌ یَمْشى» بود و در حال و هواى دیگر

======================

پی نوشتها

[1]بحارالانوار، ج 10، ص 30.

[2]همان ، ج 20، ص 62.

[3]سفینة البحار، ج 2، ص 681؛ تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 688.

[4]حیوة القلوب (تاریخ پیامبران)، ج 1، ص 260.

[5]رنگارنگ، ج 2، ص 116.

[6]جامع النورین، ص 122.

[7]سوره انفال، آیه 33.

[8]سوره زخرف، آیه 55.

[9]سوره هود، آیه 46.

[10]سوره هود، آیه 45.

[11]سوره ضحى، آیه 5.

[12]سوره اسراء، آیه 79.

[13]قالَ رَسُولُ اللّه ِ صَلَّى اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ : لَوْ قُمْتُ الْمَقامَ الْمَحْمودَ لَشَفَعْتُ لاِءَبى و اُمّى وَ اَخٌ کانَ لى مُواخیاً فِى الْجاهِلیَّةِ.بحارالانوار، ج 15، ص 110، ح 54.

[14]سوره انبیاء، آیه 107.

[15]سوره انبیاء، آیه 107.

[16]همنام گل هاى بهارى، ص 204 ، به نقل کنزالعمّال، ج 13، ص 429 .

[17]بحارالانوار، ج 16، ص 293، ح 160 .

[18]کتاب ابلیس، ص 104.

[19]این مباحث به مناسبت سالگرد ارتحال حاج محمداسماعیل دولابى مطرح گردیده است.

[20]اختصاص، ص 231.

[21]تحفة الملوک، ج 1، ص 110.

[22]بحارالانوار، ج 107، ص 31، ح 3

حجت الاسلام والمسلمین فرحزاد

بسم الله الرحمن الرحیم

قال مولانا حسن بن علی علیهما السلام :

«اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یطْلُبُکَ وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یوْمِکَ الَّذِی لَمْ یأْتِ عَلَى یوْمِکَ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَا تَکْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیئاً فَوْقَ قُوتِکَ إِلَّا کُنْتَ فِیهِ خَازِناً لِغَیرِک ً وَ إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَةٍ وَ هَیبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»[1]

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است

به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

غم و شادی بـر عارف چه تفاوت دارد

ساقیا باده بده شادی آن که غم اوست

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کند که این دم از اوست

اهداف بعثت *

 

بزرگ ترین حادثه تاریخ بشر، بعثت پیامبران خداست. پیامبران الهى براى اصلاح سه عضو از وجود انسان فرستاده شده اند، زیرا بى شک، سعادت دنیا و آخرت انسان و خرابى دنیا و آخرت او در صلاح و فساد سه عضو است.

 

هدف اوّل: حرکت عقلى

اصلاح عقل، رشد فکر انسان و قرار دادن اندیشه او در مسیر صحیح و سلامت است، زیرا انسان مى تواند در سایه نبوت، از نظر فکر به جایى برسد که فقط فکر خیر و اندیشه پاک داشته باشد و در مغز او نقشه صلاح و پاکى باشد، چرا که اگر درِ هر دانشى را به روى فکر بشر باز کنند،این تابلوى ارزنده از رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله باقى مانده است که :

«اطلبوا العلم من المهد الى اللحد» 1

از گهواره تا گور زمان دانشجویى است و از گور به بعد، زمان برداشت محصولات دانش است :

«الدنیا مزرعة الآخرة» 2

هرکسى را که نزد ایشان تعریف مى کردند، دو پرسش مى فرمود، اگر مثبت بود، مى گفت: تعریف شما درست است، اگرنه، مى فرمود: عقل او چگونه است؟ یا درباره مرگ چگونه فکر مى کند؟ آیا او با عینک مادى به دنیا مى نگرد یا اعماق عالم را مى بیند؟ انبیا به عقل انسان ها حرکت مى دهند و دنیاى وسیعى را در برابر اندیشه آنها باز مى کنند.

حکمت جنگ پیامبر صلی الله... با کفر

یکى از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفته است: در حمله به مملکت کفر، سردار مشرکان پرسید : علت حمله شما به مملکت ما چیست؟

گفتم: شما خیال کردید مابراى خاک آمده ایم، ما در عربستان خاک داشتیم. شما خیال کردید ما براى پول آمدیم، ما تازه از بردگى پول نجات پیدا کرده ایم. گفت:

«لنُخرج العباد من عبادة العباد الى عبادة اللّه » 3

آمدیم تا شما را از اسارت شاهان و امپراطوران و قیصرها نجات دهیم.

حکایت قاضى بلخ با فرد زرتشتى

قاضى بلخ که حافظ ناموس و مال و جان مسلمانان بوده است، در دادگاه نزد زرتشتى قدیمى و آتش پرست مى رود و به او مى گوید: مى دانم آتش پرست هستى، اما مى خواهم دخترم را شوهر دهم، به چه کسى بدهم. آمدم با تو مشورت کنم. از تعجّب بهت زده شد. قاضى مسلمانان که امین جان و مال و ناموس مردم است براى شوهر دادن دخترش از من مشورت مى خواهد. گفت: آقاى قاضى من نمى توانم طرف مشورت شما واقع شوم. گفت: آقا من قاضى هستم و قدرت هم دارم باید در این مشورت به من کمک کنى. آن زرتشتى عاقل بود بیرون گود ایستاده نگاه مى کرد، گفت: حالا که مجبور هستم به تو مى گویم که شاهان ایران براى شوهر دادن دختر همیشه دنبال پولدارها بودند، قیصران روم براى شوهر دادن دختر دنبال داماد صاحب جمال بودند، بزرگان عرب براى شوهر دادن دختر دنبال حسب و نسب و قبیله بودند، تنها کسى که براى شوهر دادن دختر دنبال حقیقت بود، فقط محمد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله بود. شما دخترت را به اهل حقیقت شوهر بده. طرف زرتشتى است، ولى از شعاع نور پیامبر که از دور به او رسیده، عقل او این حرکت را پیدا کرده و این اندازه فهمیده است که شاهان عجم و قیصران روم و بزرگان عرب خطاکار بوده اند. تنها کسى که در حیات و زندگى اشتباه نداشته، رهبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله بوده است. خدا نکند در کنار تعریف پیامبر، حقى از پیامبران خدا را پایمال کنیم.

« الم * ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنْفِقُونَ * وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِن قَبْلِکَ » 4

نبوت به دلیل حرکت عقلى مردم به آنها عطا شد و خداوند برمردم منت گذاشته است.

هدف دوم بعثت (اصلاح قلب)

اما هدف دوم نبوت و بعثت انبیا، براى اصلاح قلب مردم بوده است. مردم ممکن است عقل خود را از علم پُر کنند، اما به قول شاعران قدیم، دزدى از آب درآید که با چراغ به زندگى مردم بزند.

       چو دزدى با چراغ آید

گزیده تر برد کالا

اگر عقل درستى نباشد و اگر قلب با واقعیات الهى کنترل نشود، عقل با علم به خنجر تیزى تبدیل خواهد شد که از پشت به هر کسى مى زند. نبوت تنها بر علم تکیه ندارد. قرآن مى فرماید:

« وَمَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ » 5

ولى جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمى کنند .

در جاى دیگر مى فرماید :

« یَوْمَ لاَ یَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللّه َ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ » 6

روزى که هیچ مال و اولادى سود نمى دهد ، * مگر کسى که دلى سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد.

یکى ازعقل هاى پرقدرت که ضررش از حیوانات شرور براى بشر بدتر بوده است، در سوره اعراف و جمعه از دانشمند زمان بنى اسرائیل که قلب خود را کنترل نمى کردند، به سگ هارتعبیر مى کند.

« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ » 7

پس داستانش چون داستان سگ است [ که ]اگر به او هجوم برى ، زبان از کام بیرون مى آورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ]زبان از کام بیرون مى آورد .

آیا کسانى که از زمان فتحعلى شاه تا بهمن 57 کشور را به باد دادند، بى سوادهاى این مملکت بودند؟ سیصد سال در این کشور قرارداد استعمارى امضا شد و قراردادها هم در ایران و هم در انگلستان است، قراردادها را هم یا مهندسان یا دکترها امضا کرده اند. در تمام دوره حکومت قاجار، فقط چند نفر قرارداد را امضا نکردند؟ یکى قائم مقام فراهانى، چه قدر حاکم بوده است؟ یکى میرزا تقى خان امیر کبیر و دیگرى هم شهید شیخ فضل اللّه نورى و در این اواخر هم در چند دوره مجلس، سید حسن مدرس بود، اما کسى که از همه قوى تر در برابر گرگ استعمار ایستاد، رهبر کبیر انقلاب بود.

هدف سوم بعثت (اصلاح نفس)

سومین هدف انبیا براى اصلاح نفس و به تعبیر ساده تر، اصلاح اخلاق و آراستن مردم به صفات الهى با تأکید بر اخلاق الهى است. دستورهاى مهمى هم که در جانب عقل است، در اصلاح قلب و نفس است که این دستورها در یک مجموعه وسیعى در قرآن، گنجانده شده است. در کتاب « الذریعة الى تصانیف الشیعة » نام کتاب هایى که براى اصلاح قلب، عقل و نفس است از الف تا یاء آمده است. کتاب « أعیان الشیعة » براى شناخت نویسندگان آن در شصت جلد، دانشمندانى را که از راه قرآن و روایات براى اصلاح قلب و عقل و نفس اقدام کرده اند، نام مى برد. پیشنهاداتى که پیامبر صلی الله علیه و آله براى اصلاح این سه ناحیه دارد، 24 مسئله است.

سفارش پیامبر صلی الله... به ترک گناهان

«أوصیک بتقوى اللّه » 8 ؛ سفارش مى کنم که رابطه خود را با همه گناهان، به ویژه گناهان کبیره قطع کنید.

امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه اى در نهج البلاغه درباره زهد و ورع و محرمات دارند. دراین خطبه مى فرماید: «به آن چه شما را دعوت کردم و آن این که با گناهان کبیره ترک رابطه کنید» 9 . امام صادق علیه السلام علنى مى فرماید : «گناهان کبیره گناهانى هستند که قرآن مجید به آن وعده حتمى آتش داده است. ربا گناه کبیره است، زنا گناه کبیره است که در قرآن مانند ربا به آن وعده آتش داده شده است. شراب و قمار با شرط و بدون شرط با پول، موسیقى حرام، خوردن مال یتیم و ظلم به حق مردم، به امید کَرَم خدا معصیت کردن، گناه کبیره است. به این امید هم وعده آتش داده شده است که هر کس تقوا پیشه کند، هم در دنیا و هم در آخرت منفعت آن را مى برد» 10

حکایت روزى حلال با پرهیز از حرام

مردى در مدینه زندگى مى کرد که کارش دزدى بود، ولى بروز نمى داد. شب ها دزدى مى کرد و صبح قیافه زیبایى داشت. از دیوار خانه اى نصف شب بالا رفت. چهار اتاق خانه پر از اسباب و یک زن سى ساله هم تنها بود. گفت: امشب سفره ما دو برابر است، هم پول و طلاها را مى بریم و هم آن زن که کسى پیش او نیست و زورش هم به ما نمى رسد. در این فکر بود که یکى از آن برق هاى الهى به او زده شد. یک لحظه قیامت خود را نگاه کرد، چه شب هایى دزدى رفتم و بعد به ناموس مردم دست درازى کردم، حالا هم قیامت شده است، هیچ فریادرسى ندارم، اگر خدا مرا محاکمه کند، چه جوابى بدهم. از دیوار پایین آمد و گفت: مولاى من! ما هر شب به دزدى رفته ایم، امشب تو را دزدیده ایم، ولى خیلى سخت به او گذشت. قیافه آن زن در نظرش مى آمد، عجب زن زیبایى بود. صبح به مسجد آمد، مردم گفتند: یا رسول اللّه خانمى شما را کار دارد، فرمود: داخل مسجد بیاید، زن گفت: پدر و مادرم مرده اند، خانه اى دارم با چند اتاق پر از اسباب زندگى، شوهرم هم مرده است. دیشب بیدار بودم، شبحى روى دیوار دیدم، نمى دانم خیالاتى شده ام یا کسى مى خواست دزدى کند. درد ما را درمان کن. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چیست؟ گفت: از امشب مى ترسم در آن خانه تنها باشم، اگر کسى زن ندارد، مرا شوهر بده. پیامبر رو به جمعیّت کرد و دزد را دید، فرمود: زن دارى؟ نه، پول دارى عروسى کنى؟ زن گفت: آقا پول نمى خواهم، همین خوب است. فرمود : آقا این خانم را مى خواهى؟ الان آماده اى خانم را برایت عقد کنم؟ گفت: هر چه شما بفرمایید، عقد کرد و فرمود : معطل نشو دست خانم را بگیر و برو. دو تایى به خانه رفتند و دزد نگاهى به این اتاق ها کرد، گفت: خانم دلم مى خواهد گریه کنم، با من حرف نزن، چشمان او مانند آتش سرخ شده بود، گفت: خانم آن دزد دیشبى من بودم و من براى رضاى خدا از تو گذشتم و این گونه خدا به من مرحمت کرد.

توصیه هاى رسول خدا صلی الله علیه وآله

وفا کردن به عهد، اداى امانت و ترک خیانت.

درهمه جا نرم و آرام حرف بزنید، صداى خود را بلند نکنید.

به یک دیگر سلام کنید، تکبّر نکنید.

حقّ همسایگان خود رارعایت کنید.

کار خوب انجام دهید.

آرزوهاى خود را کم کنید، عاشق آخرت شوید،از قیامت در وحشت باشید.

به هیچ قیمتى، رابطه خود را با خدا قطع نکنید، قرآن را بفهمید.

تا آخر عمر خود به یک مسلمان فحش و ناسزا نگوئید. دین من دین فحش نیست.

بترسید از این که از گناه کار اطاعت کنید.

بترسید از این که از یک دولت عادل اسلامى سرپیچى کنید.

بترسید از این که راست گویى را تکذیب کنید.

بترسید از این که دروغ گویى را تصدیق کنید.

خدا را همه جا یاد کنید.

براى هر گناهى که کردید توبه کنید وعذر بخواهید.

براى گناهان پنهان باطنى و گناهان آشکارظاهرى توبه کنید 11 .

این فرهنگ پیامبر صلی الله علیه و آله است.

* استاد انصاریان


1 . کشف الظنون : 1/78.
2 . عوالى اللآلى : 1/267، حدیث 66 ؛ غنائم الأیام : 3/521 .
3 . تاریخ الطبرى : 3/34 ؛ البدایة والنهایة : 7/46.
4 . بقره (2) : 1 ـ 4.
5 . عنکبوت (29) : 43.
6 . شعراء (26) : 88 ـ 89 .
7 . اعراف (7) : 176 .
8 . الخصال، شیخ صدوق : 525.
9 . نهج البلاغة، خطبه 81 .
10 . ثواب الأعمال : 130.
11 . تحف العقول : 26 ؛ بحار الأنوار : 77/127، حدیث 33 (سفارشات به معاذ بن جبل)

 

 

کلیپ صوتی ۲۹ داستان شنیدنی در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
(حجت الاسلام فلسفی)

بسم الله الرحمن الرحیم

حوادث ولادت حضرت ختمی مرتبت

 

با میلاد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خاتم پیامبران (علیهم السلام)، پرونده نبوت برای همیشه مختومه شد و سلسله أنبیاء (علیهم السلام) برای همیشه بسته شد. تمام أنبیاء (علیهم السلام)، از حضرت آدم (علیه السلام) تا حضرت عیسی (علیه السلام)، بشارت آمدن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را به پیروان‌شان داده بودند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در هم‌چنین ایامی قدم به عرصه گیتی نهاد.

ما معتقدیم که این ولادت در 17 ربیع الأول سال 470 میلادی بود  مرحوم شیخ مفید (ره) در الإرشاد، جلد 1، صفحه 439 نسبت به روز میلاد نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) مفصل سخن گفته است. هم‌چنین آقای یعقوبی از مورخان نامی اسلام، در تاریخ الیعقوبی، جلد 2، صفحه 7 در این زمینه مفصل سخن گفته است.

=======================================

در اتفاقاتی که به هنگام ولادت نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) رخ داد، چه شیعه و چه سنی، مطالب زیادی نقل کرده‌اند به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم.

اتفاقاتی که هنگام ولادت نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) رخ داد:

الف :بسته شدن درهای آسمان بر ابلیس

مرحوم إبن شهر آشوب که از مورخان نامی و استوانه‌های علمی شیعه است، در کتاب مناقب آل أبی طالب، جلد 1، صفحه 31 و علامه مجلسی (ره) در بحار الأنوار، جلد 15، صفحه 257 از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کنند:

ابلیس به 7 آسمان می‌رفت و أخبار 7 آسمان را شنود می‌کرد. وقتی حضرت عیسی (علیه السلام) به دنیا آمد، 3 آسمان از این 7 آسمان به روی ابلیس بسته شد و وقتی نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) متولد شد، تمام درهای آسمان به روی ابلیس مسدود شد.

ابلیس، به دست‌اندرکارانش دستور داد که بروند به کره زمین و ببینند که چه اتفاقی رخ داده که از ورود به آسمان‌ها محروم شده است. رفتند و گشتند و آمدند و گفتند خبری نیست. خودش بلند شد آمد و وقتی به مکه رسید، دید نوری از مکه به طرف آسمان تلألو می‌کند. از جبرئیل سؤال کرد:

چه خبر است؟

جبرئیل هم فرمود:

امشب محمد بن عبد الله (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمده است.

ابلیس گفت:

آیا من می‌توانم در او هم نفوذ کنم.

جبرئیل فرمود:

حاشا.

ابلیس گفت:

آیا به امت او می‌توانم نفوذ کنم؟

جبرئیل فرمود:

بله.

ابلیس گفت:

همین برای من بس است.

======================================

ب : فرو ریختن ایوان کسری و خاموش شدن آتشکده فارس و خشک شدن دریاچه ساوه

إبن کثیر دمشقی سلفی (متوفای 774 هجری) که از علماء أهل سنت و شاگرد ذهبی (متوفای 748 هجری) و معاصر إبن تیمیه (متوفای 728 هجری) است، در کتاب البدایة و النهایة، جلد 2، صفحه 327 مفصل بحث می‌کند که وقتی نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) به دنیا آمد:

@1-ایوان کسری که بزرگ‌ترین سلطنت و کاخ پادشاهی کره زمین بود، لرزید و 14 کنگره‌اش فرو ریخت

@2- آتشکده فارس که هزار سال و اندی برافروخته بود، خاموش شد

@ 3-یکی از علماء بزرگ مجوسی در آن شب خواب دید که شترانی بودند که یک شخص عرب بر آن سوار شد و از دجله گذشت و به طرف بلاد ایران و فارس وارد شد.

بحار الأنوار للعلامة المجلسی، جلد 15، صفحه 257

==================================

إبن کثیر دمشقی اضافه می‌کند:

@1-طاق کسری دو نیم شد

@2-آب دجله شکافته شد و در قصر کسری  جاری شد

@3-نوری از طرف حجاز ظاهر شد

@4- نور سراسر کره زمین را فرا گرفت

@ 5-هر بتی که در سراسر عالم بود، بر رو افتاد

@ 6- دریاچه ساوه برای همیشه خشکید

@7- وادی سماوه که سالها به خود آب ندیده بود، آب در آن جاری شد.

البدایة و النهایة لإبن کثیر الدمشقی، ج 2، ص 328 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسی، جلد 15، صفحه 257

=======================================

ج. گفتن شهادتین توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

إبن هشام که از مورخان بنام أهل سنت است و تاریخش سرچشمه‌ای بود برای مورخان بعد از خودش، در السیره النبویة، جلد 1، صفحه 103 تا 107 نقل می‌کند که:

وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از مادرش به دنیا آمد، مادرش حضرت آمنه (سلام الله علیها) می‌فرماید:

فرزندم دست به طرف آسمان بلند کرد و شهادتین را بر زبان جاری کرد و به اطرافش نگاه کرد و نوری از او ساطع شد و همه جا را فرا گرفت و دیدم از آن نور صدایی خطاب به من بلند شد و گفت: ای آمنه! فرزندی را به دنیا آوردی که بهترین انسان است و نام او را محمد بگذار.

=====================================

د : افتادن بت‌های کعبه

آقای إبن شهر آشوب در مناقب آل أبی طالب، جلد 1، صفحه 31 از أمیر المؤمنین (علیه السلام) نقل می‌کند:

وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) متولد شد، تمام بت‌هایی که در کعبه آویزان بود، بر زمین افتادند و مردم این صدا را بدون منادی شنیدند:

وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا

سوره إسراء / آیه 81

================================================

سئوال :اما با این همه ابهت و عظمت در ولادت نظر وهابیت نسبت به میلاد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چیست؟

 

الآن می‌بینید که در سراسر کشورهای اسلامی مانند ایران و پاکستان و افغانستان کشورهای خلیج فارس و دیگر مسلمانان در کشورهای اروپایی و آمریکایی، ایام میلاد نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) را به عنوان ایام فرخنده و شادی جشن می‌گیرند و سرود می‌خوانند و پایکوبی می‌کنند و کف می‌زنند و اظهار شادمانی می‌کنند. الحق هم شاید یکی از بهترین روزهای تاریخ بشریت باشد؛ چون کسی است که تمام أنبیاء (علیهم السلام) بشارت آمدنش را داده بودند. این خوشحالی و اظهار شادمانی مسلمانان، یک أمر فطری است و جدای از مسائل مذهبی است و انسان دوست دارد فردی را که محبوب و برتر است، از او تجلیل کند و به او احترام بگذارد و می‌خواهد نام و یادش در تاریخ جاودان بماند.

ولی متأسفانه وهابیت که در حقیقت إحیاءگر سنت بنی أمیه هستند، گفتند که هرگونه برگزاری مراسم میلاد برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بدعت و شرک و کفر است.

در کتاب فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء ـ که بزرگ‌ترین کتاب فقهی وهابیت است و هر کسی از هر کجای دنیا سؤالات فقهی داشته، این سؤالات و جواب‌ها را در 20 جلد جمع کرده‌اند و چاپ کرده‌اند، ـ در جلد 3، صفحه 81 صراحتاً می‌گوید:

و لا یجوز الإحتفال بمولد الرسول (صلی الله علیه و سلم) و لا غیره، لأن ذلک من البدع المحدثة فی الدین ... و لأن الرسول (صلی الله علیه و سلم) لم یفعله و لا خلفاء الراشدین و لا غیرهم من الصحابة.

شادی و سرور برای میلاد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) و دیگران جایز نیست. زیرا این از بدعت‌هایی است که در دین حادث شده است. ... ، زیرا خود رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) این کار را انجام نداده است و خلفاء راشدین و دیگر صحابه هم این کار را انجام نداده‌اند.

 چندی پیش یکی از مفتیان عربستان سعودی به نام ناصر الدین ألبانی اعلام کرد که اگر دولت عربستان سعودی مدعی توحید است و مدعی است که حکومتی توحیدی است، باید این گنبد سبزی که بالای قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است و این ضریحی که روی قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را از بین ببرد. اگر اینها ترس از مسلمانان نداشتند، تا به حال چندین بار این قبر را ویران کرده بودند، ولی از مسلمانان می‌ترسند.

================================

 

در سوره اعراف که هفتمین سوره قرآن است، در آیه 157 قرآن نسبت به نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) صراحت دارد:

فَالَّذِینَ آَمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ

کسانی که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان بیاورند و او را تکریم کنند و یاریش کنند.

تکریم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چیست؟ «عَزَّرُوهُ» به چه معناست؟ این آیه که فقط برای مخاطبین عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نبود، بلکه همه مؤمنین را شامل می‌شود. یکی از موارد تکریم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، همین جشن و سرور و شادمانی در میلاد آن حضرت است.

======================================

در آیه 114 سوره مائده بنی اسرائیل از حضرت عیسی (علیه السلام) تقاضا می‌کنند که از خداوند بخواه تا یک مائده آسمانی برای ما نازل کند و حضرت عیسی (علیه السلام) به خداوند می‌فرماید:

أللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لِأَوَّلِنَا وَ آَخِرِنَا

خداوندا! مائده‌ای از آسمان بر ما بفرست تا عیدی برای اول و آخر ما باشد.

 یک مائده آسمانی و یک بلدرچین و یک مرغ از آسمان می‌خواهد برای بنی اسرائیل بیاید و حضرت عیسی (علیه السلام) می‌فرماید که ما این روز را می‌خواهیم برای اولین و آخرین‌مان عید قرار بدهیم. آیا ولادت نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) از یک مائده آسمانی کمتر است که ما این روز را به عنوان عید قرار بدهیم؟! ما نمی‌دانیم قضیه چیست؟

===================================

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که آمده بشر را زنده و إحیاء کند، اگر حضرت عیسی (علیه السلام) با دعایش یک مرده را زنده می‌‌کرد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بشریت را زنده کرده است. قرآن می‌فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که مایه حیات‌تان است‌.

سوره انفال / آیه 24

 =======================================

بشری که از فرهنگ و تمدن خبری نداشتند و به تعبیر مورخین:

تمام باسوادهای مکه، 11 نفر بودند و کسانی که در مدینه سواد خواندن و نوشتن داشتند، 17 نفر بودند.

به تعبیر گوستاو لبون:

ما خجالت می‌کشیم بگوییم که اگر تمدن اسلامی نبود، تمدن ما اروپائیان 800 سال به تأخیر می‌افتاد.

آن وقت اگر ما بخواهیم میلاد این‌چنین شخصی را جشن بگیریم، این آقایان بدعت می‌دانند!

======================================

قرآن در آیه 23 سوره شوری می‌فرماید:

قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْنا

بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم.

مودّت نزدیکان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، قطعاً مودت خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم هست. جشن و سرور در میلاد نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) و میلاد ائمه (علیهم السلام)عنوان أجر و پاداش رسالت دارد

=========================================

اگر همین کتاب فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء، جلد 3، صفحه 81 که می‌گوید:

هرگونه احتفال و جشن و شادی برای میلاد پیامبر (صلی الله علیه و سلم) و دیگران حرام است.

در صفحه 88 هم می‌گوید:

این مراسم عیدی که به خاطر مصالح ملت عربستان سعودی گرفته می‌شود، مانند هفته پلیس و آغاز سال تحصیلی و گردهمایی کارمندان دولتی هیچ اشکالی ندارد و شامل نهی پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نمی‌شود.

کسی نیست از این آقایان سؤال کند:

آیا نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) یا صحابه، جشن هفته پلیس داشتند؟ جشن هفته سرباز داشتند؟ جشن آغاز سال تحصیلی داشتند؟ آیا اینها بدعت نیست؟ آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم‌چنین کاری کرده است؟!

=========================================

بی‌احترامی‌های وهابیت نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

1. ممنوعیت صلوات فرستادن در اذان

در همین کتاب فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء، جلد 2، صفحه 501، فتوای شماره 9696 رسماً با إمضاء بن باز و دیگران آورده‌اند:

اگر کسی قبل از اذان یا بعد از اذان یا در وسط اذان بر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) صلوات بفرستد:

من البدع المحدثة فی الدین.

این از بدعت‌هایی است که در دین حادث شده است.

و پیامبر (صلی الله علیه و سلم) هم فرمود:

من أحدث فی أمرنا هذا ما لیس منه فهو ردّ.

هر کسی که در دین بدعت بگذارد، مردود است.

===================================

با این‌که قرآن نسبت به صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما

خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‏‌فرستند، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود فرستید و سلام گوئید و تسلیم فرمانش باشید.

سوره أحزاب / آیه 56

قرآن مقید هم نکرده است که در کجا باید صلوات بفرستید؛ در خانه، مسجد، قبل و بعد و وسط اذان، در رکوع و سجده، در قنوت. در هر جا صلوات فرستادن، یکی از بهترین اذکار است و باعث بخشش گناهان و ترفیع درجات می‌شود. من گمان نمی‌کنم ثواب هیچ عملی در میان اعمال مستحبی به اندازه ثواب صلوات فرستادن باشد.

========================================

این آقایان صراحتاً می‌گویند: «صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قبل و وسط و بعد از اذان بدعت است». آیا همین کار اینها بدعت نیست؟! آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است که در قبل و وسط و بعد از اذان بر من صلوات نفرستید؟ اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نفرموده است، آیا این بدعت نیست؟

اگر بنا باشد که در همه چیز بگویید باید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گفته باشد، در مسائل مستحدثه چه می‌گویید؟ مثلاً شما که الآن با قاشق غذا می‌خورید،

آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با قاشق غذا می‌خورد؟

آیا مثلاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با هواپیما پرواز می‌کرد؟

 آیا  با بلندگو سخن می‌گفت؟

 آیا از تلویزیون و اینترنت استفاده می‌کرد؟

آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این مسائل فرمان داده است؟

در خود مراسم حج که سوار هواپیما و ماشین می‌شوید و وارد جده و مدینه می‌شوید، آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است که کسی می‌تواند با هواپیما و ماشین به حج برود؟

حج هم یک أمر عبادی است. شما که اذان و اقامه و نماز را با بلندگو می‌خوانید، با این‌که نماز بهترین عبادت است، آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است که با بلندگو نماز بخوانید؟

=========================================

در صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 4، حدیث 735، باب القول مثل قول المؤذن لمن سمعه صراحت دارد که عمرو بن عاص از نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) نقل می‌کند:

إذا سمعتم المؤذن فقولوا مثل ما یقول، ثم صلوا علی، فإنه من صلی علی صلاة صلی الله علیه بها عشرا.

وقتی صدای موذن را شنیدید، آنچه را که او می‌گوید، شما هم بگویید و بر من صلوات بفرستید. هر کس بر من یک‌بار صلوات بفرستد، خداوند 10 مرتبه بر او صلوات می‌فرستد.

یعنی وقتی مؤذن می‌گوید أشهد أن لا إله إلا الله، شما هم باید بگویید أشهد أن لا إله إلا الله و اگر می‌گوید أشهد أن محمد رسول الله، شما هم باید بگویید أشهد أن محمد رسول الله.

این عین عبارت نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) است و در صحیح مسلم است، نه در کتاب‌های دست سوم و چهارم.

====================================

آقای زینی دحلان (متوفای 1305 هجری) که مفتی مکه مکرمه بود، در کتاب فتنة الوهابیة، صفحه 20 می‌گوید:

محمد بن عبد الوهاب (که از مؤسسین سیاسی وهابیت است) دستور داده بود کسی حق ندارد بر بالای منبر و بعد از اذان بر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) صلوات بفرستد،

حتى أن رجلا صالحا کان أعمى و کان مؤذنا و صلى على النبی صلى الله علیه و سلم بعد الأذان بعد أن کان المنع منهم، فأتوا به إلى إبن عبد الوهاب فأمر به أن یقتل فقتل و لو تتبعت لک ما کانوا یفعلونه من أمثال ذلک لملأت الدفاتر و الأوراق.

یک مردی صالح که نابینا بود، اذان می‌گفت و بعد از این‌که دستور داده شد بعد از اذان نباید بر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) صلوات فرستاد، بعد از اذان بر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) صلوات فرستاد. او را نزد محمد بن عبد الوهاب آوردند و محمد بن عبد الوهاب هم دستور قتل او را داد و او را کشتند.

این مرد صالح به چه جرمی کشته شد؟ به جرم صلوات فرستادن بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)!

==============================================

2. بدعت بودن دعاء کنار قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

آقای شیخ صالح فوزان که عضو هیئت کبار عربستان سعودی و عضو لجنه دائمی هم هست، در مجلة الدعوة، شماره 1612، صفحه 37 صراحت دارد:

کسانی که کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) می‌روند و دعا می‌کنند به امید این‌که دعای‌شان به اجابت برسد، این کار بدعت است.

من البدع کذالک الدعا عند قبر الرسول او غیره من القبور ... أن الدعا عنده یستجاب.

آیا ما در کره زمین، بهتر و بالاتر از کنار قبر نبی مکرم (صلی الله علیه و‌‌ آله) داریم؟ این‌که این فتاوا را از کجا آورده‌اند، ما نمی‌دانیم!

=======================================

3. بدعت بودن هدیه کردن ثواب قرآن و نماز به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

در کتاب فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء، جلد 9، صفحه 58، فتوای شماره 3582 صراحت دارد:

کسی که نماز و قرآن بخواند و بخواهد ثوابش را به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) هدیه کند، حرام و بدعت است.

یعنی می‌خواهند ارتباط مسلمانان با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را برای همیشه قطع کنند.!

=================================

4. شرک بودن بوسیدن و دست کشیدن قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

هم‌چنین إبن تیمیه می‌گویند:

التمسح بالقبر و تقبیله شرک.

دست کشیدن بر روی قبر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) و بوسیدن آن قبر شرک است.

الزیارة لإبن تیمیة، ص 438، مسئله 7

 

خصوصیات منحصر به فرد رسول اکرم منبر چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

1- تنها پیامبری که نفرین عمومی به قوم و امت خود نکرد:

برخی از پیامبران پس از تبلیغ دین خود و سرکشی قوم خود آنان را نفرین کردند و قوم خود را با نفرین معذب به عذاب الهی نمودند مانند حضرت نوح ، حضرت لوط ، حضرت هود ، حضرت صالح ، و ... علیهم السلام

بعنوان نمونه: