منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن ...

===============================

موضوع سخن:نامة امام حسین علیه السلام به مردم کوفه

پیام امام حسین به مردم کوفه

من الحسین بن علی إلی المَلإ من المؤمنین و المسلمین أمّا بَعد فإنَّ هَانئاً و سعیداً قدّما علیّ بِکُتبِکُمْ و کانا آخرَ من قَدِمَ علیّ مِن رُسُلِکم و قد فَهِمتُ کلَّ الَّذی اقْتَصَصْتُم وَذَکَرْتُمْ وَ مَقَالَهُ جُلِّکم أنّه لَیس عَلَینا إمام فأقبلْ لَعلّ الله أن یَجمَعنا بِکَ علی الحَقّ و الْهُدی و أنا باعِثٌُ إلَیکم أخی و ابْنَ عَمّی وَ ثِقَتی مِنْ أهْل بَیتی مُسلِم بنَ عَقیلٍ فإنْ کَتبَ إلیَّ بِأنّه قد اجتمع رأیُ مَلَئِکم و ذَوی الحِجَی و الفَضل مِنکم عَلَی مِثل ما قدَّمَتْ بِهِ رُسُلُکُم و قرأتُ فِی کُتُبکم فإنّی أقدَمُ إلَیکم و شیکاً إن شاءَ الله فَلَعَمری ما الإمامُ إلا الحاکمُ بالکِتابِ القائِم بالقِسط الدّائنُ بدین الحَقّ الحابِس نَفسه علی ذَلِک لله و السَّلام.[1]

مقدمه

 شما می دانید پس از آن که دعوت های زیادی از امام حسین به عمل آمد، آن حضرت مسلم بن عقیل را با نامه ای به کوفه فرستادند، امام حسین در این نامه چهار مطلب را بیان کرد که در این بخش به آن چهار مطلب می پردازیم.

===============================

پیام امام حسین به مردم کوفه

این قدر که برای ما روضة مسلم را می خوانند و می گویند او به کوفه رفت و در آنجا چنان اتفاقی افتاد، برای چه بود و مسلم بن عقیل چه چیزی برای مردم کوفه برده بود؟ همچنین پیام امام حسین علیه السلام برای مردم کوفه چه بود؟ شما می دانید در زمان بنی امیه، معاویه و حاکمان زمان برای این که به دین لطمه بزنند چهار کار مهم انجام دادند: 1- امامت ستیزی و ولایت ستیزی؛ اول سعی کردند امام و حجت خدا را کنار بزنند، که این جریان از سقیفه شروع شد و در پی آن حق امیرالمؤمنین غصب شد. بعد هم صلح با امام حسن و کنار زدن ایشان، و سپس جریان کربلا اتفاق افتاد. قریب پنجاه سال از رحلت پیغمبر نگذشته بود که مردم این گونه با ولایت و امامت در افتادند و با آن ستیز کردند.

==============================

آزمایشهای مردم بعد از رحلت پیامبر

امیرالمؤمنین می فرماید: وقتی این آیه نازل شد:

«أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُون»؛

(مردم! شما فکر می کنید همین که گفتید ایمان آوردیم کافی است؟ فکر می کنید شما امتحان نمی شوید؟) من پیش پیغمبر خدا رفتم، گفتم: یا رسول الله! این که در قرآن می گوید مردم آزمایش می شوند، یعنی چه؟

«وَهُمْ لَا یُفْتَنُون»،

پیغمبر خدا فرمود: علی جان! بعد از رحلت من مردم در آزمایش های سختی قرار می گیرند و خیلی ها مردود می شوند، بسیاری خوب امتحان پس نمی دهند. این کلام امیرالمؤمنین است که می گوید پیغمبر به من فرمود:

«السُّحْتَ بِالهَدیَّهِ»؛

اسم رشوه را هدیه می گذارند،

«وَ الرِّبا بالبَیع»؛

اسم ربا را بیع و معامله می گذارند، علی جان!

«سَیْفتَنونَ بِأموالِهِم»؛

مال حرام در زندگی آنها وارد می شود و آنان بعد از من به تو و خاندان و عترت تو ظلم ها می کنند.[2]

امیرالمؤمنین فرمود: از روزی که پیغمبر از دنیا رفت من مظلوم بودم تا روزی که به شهادت می رسم. آری! او مظلوم بود، و حق او غصب شد.

===============================

یکی از کارهایی که در آن زمان صورت گرفت مبارزه با ولایت و امامت بود. توجه کنید در نامه ای که امام حسین علیه السلام برای مردم کوفه نوشت چهار مطلب مطرح شده است:

پیام های نامه امام به مردم کوفه

1. امام شناسی

اولین مطلب امام شناسی است، امام نوشت:

« من الحسین بن علی إلی المَلإ من المؤمنین و المسلمین.... فَلَعَمری ما الإمامُ إلا الحاکمُ بالکِتابِ»؛

مردم کوفه! اگر می خواهید با من بیعت کنید بدانید حرف اول من این است که باید امام شناس شوید، برای دنیا و مال دنیا به دنیال من نیایید

«الإمامُ إلا الحاکمُ بالکِتابِ»؛

امام کسی است که بر اساس قرآن در جامعه حکم می کند و تصمیم می گیرد. می دانید که امامت اساس دین ماست

«بِنا فَتَحَ اللهُ وَ بِنَا یَخْتِمُ وَ بِنَا یَمْحُوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِت»[3]؛

امیرمؤمنان فرمود: خدا را از طریق ما بشناسید و خدا را از طریق ما عبادت کنید.

ما شیعیان معتقدیم اگر فقط دو نفر روی زمین باشند یکی از آنها امام و حجت خداست. ما شیعیان معتقدیم درست است گر چه وقتی پیغمبر از دنیا رفت وحی تمام شد، اما امام معصوم همیشه در جامعه است و با خدا و فرشتگان ارتباط خاص دارد، علم غیب دارد، ولایت تکوینی دارد، عصمت دارد، محدَّث است؛ یعنی با ملائکه صحبت می کند. امام دین را تفسیر می کند و مبانی را تبیین می نماید. اما آنها کاری که کردند این بود که امامت و ولایت را از جامعه قیچی کردند و بریدند.

=================================

عاقبت شر محمد بن اشعث

محمد بن اشعث، انسان بسیار پلیدی است او همان کسی است که مسلم بن عقیل را در کوفه دستگیر کرد. او همان کسی است که خواهرش امام حسن مجتبی را به شهادت رساند. اینها بچه های اشعث بن قیس هستند که هم پدرشان انسان بدی بود و هم بچه های او.اینها در زمان حضرت علی خانواده ای پر آسیب بودند.

محمد بن اشعث در روز عاشورا مقابل امام حسین آمد و گفت: حسین!تو چه ارتباطی با پیغمبر داری؟ مسیر تو از پیغمبر جداست، تو نوة پیغمبر هستی اما راه پیغمبر را نرفتی. به عبارت دیگر می خواست بگوید –العیاذ بالله- مسلمان نیستی.بعد گفت: حسین! این کارهایی که تو می کنی آتش جهنم را به دنبال دارد. داشت امام حسین را نصیحت می کرد، و قرابت امام حسین را با پیغمبر انکار می نمود. قلب امام شکست، دستهایش را بالا آورد و فرمود: خدایا، حرمت و مقام ما را به او نشان بده تا بفهمد که ما چقدر نزد تو مقام داریم، چقدر نزد تو ارزش داریم. می گویند محمد بن اشعث در همان صبح عاشورا برای قضای حاجت به جایی رفت، عقرب پایش را گزید و او نتوانست تا آخر روز عاشورا بجنگد و در اثر آن پایش عفونت کرد و در آخر هم با همین درد به درک واصل شد و از دنیا رفت.البته برخی ها اینها را دیدند که صبح عاشورا چگونه معجزه از امام آشکار شد، و چگونه امام عظمت و ابهتش را نشان داد، ولی متأسفانه کور بودند و ایمان نیاوردند.

===============================

عاقبت شر عبدالله حوزه

در صبح عاشورا حوزه به کنار خیمه های امام حسین آمد – امام حسین در پشت خیمه ها گودال کنده بود و در آن آتش ریخته بود، برای این که دشمن نتواند از پشت حمله کند-گفت: حسین! قبل از این که ما تو را به آتش ناب بفرستیم؛ یعنی به آتش جهنم- تعبیر این شخص بی دین را عرض می کنم – خودت برای خودت در این دنیا آتش درست کردی؟ صبر کن، چرا عجله کردی؟ امام فرمود: نامت چیست؟ گفت: عبدالله حوزه. امام فرمود:

«اللَّهم حُزهُ الی النّار فاضطربت به فرسه فی جدول فوقع»؛

خدایا در همین دنیا حرارت آتش را به او بچشان که بفهمد چه کسی به جهنم می رود. اسبش رم کرد و او را در همان گودال آتش انداخت.[4]

تاریخ نقل کرده یکی از کسانی که صبح عاشورا به درک واصل شد، عبدالله حوزه است. اما عجیب است که بعضی ها خیلی چیزها را می بینند و خیلی مسائل را شاهدند اما عبرت و درس نمی گیرند و فرصت یاب نیستند.

================================

معنای جَنبِ الله در قرآن

به آیه 56 سورة زمر دقت کنید، قرآن می گوید: وقتی برخی به صحرای محشر وارد می شوند

«أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ»[5]-

«ما معنا جَنبِ الله»،

جنب الله یعنی چه؟ می گویند ما دربارة جنب الله کوتاهی کردیم امیرالمؤمنین فرمود:

«أنَا الهادِی وَ أنَا المُهْتَدی....

وَ أنَا جَنْبُ اللهِ الَّذی یّقُولُ أنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنبِ اللهِ»[6]

فرمود جنب الله من هستم که خدا در این آیه می فرماید: وقتی بعضی ها به صحرای محشر یا عالم برزخ می آیند، می گویند ما دربارة جنب الله کوتاهی کردیم. امام حجت خداست. انسان اول باید ولایت و امامتش را درست کند، این کاری بود که معاویه کرد؟

==================================

خباثت و پلیدی عبدالله بن هانی

معاویه چه کرد؟ شخصی به نام عبدالله بن هانی، نزد حجّاج آمد، حجّاج بن یوسف ثقفی، آن خبیث، آن انسان پلیدی که عمربن عبدالعزیز می گوید اگر همة انسان های خبیث دنیا را جمع کنند و آنها را در یک طرف بگذارند و ما هم حجّاج را طرف دیگر بگذاریم، او آن قدر خبیث است که بر همة خبیث های دنیا غالب می شود؛ یعنی آن کفة ترازو سنگین تر می شود. این آدم پست و بی دین قاتل کمیل است، قاتل قنبر است، قاتل سعید بن جبیر است. عبدالله بن هانی از قبیله ای است که ضد علی بودند.

معاویه در شام روی آنها کار کرده بود، او را نزد حجّاج آوردند، گفت: حجّاج! ما قبیله ای هستیم که چند ویژگی داریم. حجّاج گفت: خصوصیات شما چیست؟ گفت:اولین خصوصیت ما این است که در صفین همة مردان و جوانان ما در سپاه معاویه با علی جنگیدند.حجاج گفت:

«والله هذه منقبه»؛

به خدا این منقبت بزرگی است. دوم این که زنان ما نذر کرده بودند- آنهایی که وضعشان خوب بود- اگر حسین بن علی به شهادت رسید هر کدام ده شتر به شکرانه اش قربانی کنند. سوم این که وقتی معاویه بخشنامه کرد که امیرالمؤمنین را سب کنید، امیرالمؤمنین را بدگویی کنید و به او ناسزا بگویید، مردان و زنان قبیلة ما حسنین و حضرت زهرا را هم به آن ضمیمه کردند، ما چنین خانواده ای هستیم. این مطلب را ابن ابی الحدید نقل می کند، ببینید چگونه کار کرده بودند! این گونه امام زدایی کرده بودند این گونه امام ستیزی کرده بودند؛

لذا امام حسین در روز عاشورا مکرر می فرمود:

«لِمَ تُقاتِلوننی؟»

آخر چرا با من می جنگید؟ آیا سنت پیغمبر را زیر پا گذاشته ام؟ آیا دین را تغییر داده ام؟ آیا می دانید جایگاه من نسبت به پیغمبر کجاست؟

=================================

محل امتحان و محک شیعیان

در نامه ای که امام حسین برای مردم کوفه نوشت چهار مطلب عنوان کرد اولین آن این است: امام کسی است که در جامعه بر اساس قرآن حکم می کند؛

«فَلَعَمری ما الإمامُ إلا الحاکمُ بالکِتابِ».

باید امام را بشناسیم، ولایت ما باید قوی باشد. اما باقر فرمود:

«لا تَنالُ وَلَایَتُنا إلا بِالعَمَلِ وَ الوَرَعِ»[7]

ولایت، عمل و تقوی می خواهد. امام صادق فرمود:

«امْتَحنوا شِیعَتَنَا عِندّ ثلاثٍ»

شیعه های ما را سه جا امتحان کنید

1- «عِندَ مواقیتِ الصلاه کَیفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیْها»؛

یکی نماز اول وقت، ببینید چقدر به نماز اهمیت می دهند.

2- «وَعِندَ أسرارِهِمْ کَیْفَ حِفَُْظهُمْ لَهَا عِنْدَ عَدُوّنا»؛

یکی در رازداری آنها نزد دشمن

3- «وَ إلَی أموالِهِمْ کَیْفَ مُواسَاتُهُمْ لإخوانِهِمْ فِیها»[8]؛

مواسات و برادری آنها و کمک کردن به دیگران.

================================

راه کمک به امام

امام شناسی با حرف نمی شود، امام شناسی با بیان نمی شود بلکه با عمل ثابت می شود، امیرالمؤمنین فرمود: من از دنیای شما به حداقل آن اکتفا کردم، شما هم نمی توانید که مثل من زندگی کنید از شما هم نمی خواهم مثل من زندگی کنید

«وَلَکِنْ أعینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهاد»[9]؛

اما مرا با تقوا و کوشش تان یاری کنید.

===============================

بی توفیقی عبیدالله حر جعفی

امام حسین به مردم کوفه نوشت: مردم! من حسین برای شما چهار حرف دارم اول این که بروید امامتان را بشناسید، برای دنیا دنبال من نیایید. چرا عبیدالله حر جعفی دنبال امام حسین نیامد؟ تاریخ نقل می کند امام حسین آمد جلو خیمة عبیدالله حرّ جعفی و گفت:

عبیدالله! «انّ لَکَ ذُنوباً کثیرة»؛

تو گناهان زیادی داری، سابقة خوبی نداری، در صفین با پدرم علی جنگیدی، اما اکنون بیا به من بپیوند، اگر به دنبال من بیایی نجات پیدا می کنی، و گذشته ات را جبران می کنی. اما چقدر بعضی ها کم توفیق اند!

===================================

غنیمت شمردن فرصتها

پیامبر فرمود:

«إنّ لِرّبکُم فِی أیامِ دَهرِکُم نَفَحاتٍ ألا فَتَعَرَّضوا لَهَا»،[10]

جوان های عزیز، گاهی در زندگی انسان بادهای رحمتی می وزد، لطف های خاصی شامل انسان می شود؛ گاهی می بینید انسان بی اختیار قبل از اذان صبح بیدار می شود، خدا دوست داشته، کاری کرده که بیدار شوی. روایت داریم قبل از اذان صبح فرشته ها مؤمن را صدا می زنند، منتها بعضی ها این صداها را نمی شنوند و اصلاً برنمی خیزند، بعضی می شنوند و بیدار می شوند اما دوباره می خوابند، اگر انسان به این نفحات، به این لطف ها و این توفیقات جواب بدهد! گاهی انسان موعظه ای و یا آیه ای می شنود، عوض می شود، تغییر می کند. چقدر عبیدالله حر جعفی کم توفیق است که امام حسین آمد جلوی خیمه اش و او را دعوت کرد اما او گفت: یا اباعبدالله! من شمشیری و اسبی دارم، اینها را به شما می دهم اما خودم نمی آیم.

امام فرمود:

«لا حاجَه لَنَا فِیکَ وَلَا فِی فَرَسِک»[11]؛

ما شمشیر و اسب نمی خواهیم ما انسان می خواهیم، ما مجاهد می خواهیم، ما از جان گذشته می خواهیم؛ اما او امام حسین را یاری نکرد. عبدالله حرّ جعفی بعد از شهادت امام حسین به کربلا آمد، نگاهی به کشته و بدن ها کرد، ظاهراً هنوز دفن نشده بودند، گفت:

فیا لَکَ حسرة ما دمت حیّا تردد بین حلقی و التراقی[12]

ای عبیدالله حرّ جعفی! تا زنده ای تأسف بخور که حسین را یاری نکردی و ماندی. اما کسی هم پیدا می شود مثل زهیر، یک کسی مثل حرّ بن یزید ریاحی، چگونه توفیق شهادت و حضور در کنار امام حسین علیه السلام را پیدا می کنند! امام حسین در این نامه ای که به مردم کوفه نوشت می فرماید: چهار چیز را بدانید. اول: امام شناس شوید، بدانید امام کسی است که بر اساس قرآن و کتاب خدا حکم می کند.

================================

2. دین شناسی

دوم:

«الدَّائنُ بِدینِ الْحَق»؛

مردم، بروید دین شناس شوید، بدانید امام کسی است که می خواهد دین را برپا کند، امام می خواهد جلوی دین ستیزی را بگیرد، می خواهد دین مردم حفظ شود. این هم هدف دوم امام حسین؛ اما متأسفانه خود امام حسین خطاب به آن مردم فرمود:

«النَّاسُ عَبیدُ الدّنیا و الدینُ لَعِقٌ عَلی ألْسِنَتِهِمْ یَحُوطونَه ما دَرّتْ مَعایِشُهُم فإذا مُحِّصوا بالبَلاءِ قلَّ الدّیّانون»[13]

بعضی از مردم دین لقلقة زبانشان است فقط حرف می زنند، اما به مقام عمل که می رسند، بندة دنیا و بندة هوی و هوس و مال هستند، بندة آخرت و خدا نیستند. حفظ دین در رأس همة امور است، وقتی برای امام صادق مصیبتی پیش می آمد، مثلاً بچه ای مریض می شد، یا پولی گم می شد و یا حادثه ای پیش می آمد عرضه می داشت:

«الحَمدُالله الذّی لم یَجعَل مُصیبَتی فِی دینی»[14]؛

خدا را شکر که مصیبت در دینم پیش نیامد. بینی و بین الله اگر یک روز ما برای نماز صبح خواب بمانیم، بیشتر ناراحت می شویم یا هزار تومان پول گم کنیم؟ کدام یک بیشتر روی ما تأثیر می گذارد؟ اگر معدل فرزندمان دو نمره پایین آمد ناراحت می شویم یا اگر فرزند ما دروغ گفت و یا به نمازش اهمیت نداد؟

=================================

وصف تربیت دینی فرزندان آخر الزمان

پیغمبر خدا فرمود:

«ویلٌ لِاولادِ آخِرِالزمان من آبائِهِم»[15]؛

وای بر آن پدرهایی که در دورة آخرالزمان به دین فرزندانشان اهمیت نمی دهند؛ به دنیایشان اهمیت می دهند؛ لباس عروسی اش، لباس عیدش، کفشش، کتابش، درسش، معدلش...، باید هم اهمیت داده شود، دنیای ما منافاتی با دین ندارد.

===============================

تمثیلی برای دنیا

به قول ملای رومی که خیلی قشنگ می گوید: اگر آب داخل کشتی برود خطر دارد، چون کشتی فرو می رود، اما آبی که زیر کشتی است اگر نباشد بد است، چون کشتی حرکت نمی کند. می گوید دنیا مثل آب زیر کشتی است، اگر دنیا مثل آب زیر کشی بود و دین هم مثل کشتی و آن آب این کشتی را حرکت داد این خوب است، پیامبر فرمود:

«الدّنیا مزرعة الآخرة»[16]

اما اگر این آب بلند شد آمد داخل کشتی، هم کشتی را فرو می برد و هم اهلش را می برد. چقدر زیبا تشبیه کرده!

چیست دنیا از خدا غافل شدن نی قماش و نقره و میزان و زن

آب در کشتی هلاک کشتی است آب اندر زیر کشتی پشتی است

آبی که زیر کشتی است نگهبان کشتی است، عامل حرکتی کشتی است.

امیرمؤمنان فرمود:

«ان جَعَلتَ دینک تبعاً لِدُنیاک، اهلَکتَ دینَکَ و دنیاک و کنت فی الآخره من الخاسرین»[17]؛

اگر دینت را تابع دنیایت قرار دادی، هم دین و دنیای خود را از بین بردی و در آخرت جزء خاسرین هستی،

«و ان جَعَلت دنیاکَ تبعاً لِدینِک»؛

و اگر دنیا را تابع دینت کردی،

«احرَزتَ دینَکَ و دنیاک و کنت فی الاخره من الفائزین»[18]؛

در این صورت رستگاری.اگر آب پشت کشتی افتاد کمک است، دنیا زمینه ساز است.

==================================

پرهیز از بدگوئی به دنیا

امیرالمؤمنین دید کسی دارد به دنیا بد می گوید، فرمود: چرا به دنیا بد می گویی؟ دنیای محل اولیاء خداست، در همین دنیا اهل بیت آمدند، در همین دنیا انبیاء آمدند. دومین مطلبی که وجود مقدس اباعبدالله در نامه اش به مردم کوفه نوشت این است که مردم! دین را حفظ کنید

«الدّائنُ بدینِ الحَق»؛

امام کسی است که دین مردم را حفظ کند، به دین مردم اهمیت بدهد و در واقع آن را اعتلا ببخشد.

=================================

3. عدالت خواهی

مطلب سوم:

«القائم بِالقِسط»

مردم! دنبال عدالت باشید؛ امام می آید که در جامعه عدالت را پیاده کند. معاویه و آل مروان در جامعه تبعیض و فاصلة طبقاتی را رواج دادند. برای عده ای فقر ایجاد کردند و به تعبیر امیرالمؤمنین که می فرمایند: خلیفة سوم و یارانش و اطرافیانش مثل شتری که در چراگاه بیفتد و همة چراگاه را خراب کند، با بیت المال برخورد کردند. ببینید عثمان، خلیفه سوم در عروسی دخترش چه ریخت و پاش هایی کرد! ببینید چقدر به مروان و برادر مروان و فامیل های او پول بخشید چقدر ریخت و پاش مالی شد! آن قدر که صدای مردم درآمد و انقلاب کردند و او را کشتند.امام حسین می فرماید: هدف سوم من اقامة عدالت است.

================================

4. رضای خداوند

مطلب چهارم:

«الحابِسُ نَفسَهُ عَلَی ذلِکَ لله»[19]

امام برای خدا حرف می زند، من همه چیز را برای خدا می خواهم. لذا در روز عاشورا با وجودی که این همه مصیبت دید وقتی سر بر تراب گذاشت فرمود:

«الهی رضاً برِضائِک و صبراً ببَلائِک، تسلیماً لِأمرک»

و زینبش نیز وقتی به گودی قتلگاه آمد فرمود:

«اللّهم تقبّل منّا هذا القلیل القربان»،

لذا یاران و اصحاب وقتی که می جنگیدند همواره می گفتند: خدا. شما هیچ وقت از زینب و امام حسین – العیاذ بالله- یک چهرة مصیبت زده نسازید، مصیبت دیدند اما مصیبت زده نشدند. باهمة مصیبت هایی که زینب دید، وقتی وارد مجلس ابن زیاد شد گفت:

«مَا رأیتُُ إلّا جَمیلاً»[20]؛

پسر زیاد! هر آنچه که اتفاق افتاد زیبا بود. امام حسین در حالی که طفل شش ماهه اش را روی دستش گرفته بود صدا زد:

«الهی هَّونَ لیَ الامر لإنّه بعَینُک؛

خدایا! این مصیبت بر من آسان است چون در حضور تو و در مقابل توست.

==================================

انحرافات اجتماعی زمان معاویه

چهار کار عمده در زمان معاویه انجام شده بود؛

1- امام ستیزی و ولایت ستیزی،

2- دین ستیزی،

3- عدالت ستیزی 

4- تقدّس زدایی.

با امامت درافتادند، با دین درافتادند، با عدالت درافتادند و با مقدسات هم درافتادند، امام حسین در نامه ای که به مردم کوفه نوشت روی این چهار مورد دست گذاشت و فرمود: بدانید اگر من بیایم مقابل این چهار انحراف می ایستم؛ در جامعه امامت حاکم می شود، در جامعه دین اصل است، در جامعه عدالت پیاده می شود و مقدسات و آنچه که با ذات اقدس الهی به عنوان تقدس انتساب دارد باید حفظ شود. چهار آفت و چهار راه حل، رساله و نامة امام حسین است که مسلم ابن عقیل برای مردم کوفه آورد.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

حجةالاسلام و المسلمین دکتر رفیعی

===================================

پی نوشتها:

[1]. بحارالانوار، ج 42، ص 81.

[2]. بحارالانوار، ج 32، ص 241؛ اعلام الدین، ص 104؛ نهج البلاغه، خطبه 156.

[3]. غررالحکم، ح 1948.

[4]. الارشاد، ج 2، ص 102؛ اعلام الوری، ص 243.

[5]. زمر، 56.

[6]. (بحارالانوار، ج 4، ص 8؛ اختصاص، ص 248؛ معانی الاخبار، ص 17).

قال امیر أنا الهادی و أنا المهتدی و أنا أبو الیتامی و المساکین و زوج الأرامل و أنا ملجأ کل ضعیف و مأمن کل خائف و أنا قائد المؤمنین إلی الجنه و أنا حبل الله المتین و أنا عروه الله الوثقی و کلمه التقوی و أنا عین الله و لسانه الصادق و یده و أنا جنب الله الذی یقول أن تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله و أنا یدالله المبسوطه علی عباده بالرحمه و المغفره و أنا باب حطه من عرفنی و عرف حقی فقد عرف ربه لأنی وصیّ نبیّه فی أرضه و حجّته علی خلقه لا ینکر هذا إلا رادّ علی الله و رسوله

[7]. الامالی للصدوق، ص 625؛ اعتقادات الامامیه و تصحیح الاعتقاد، ج 1، ص 113.

[8]. وسائل الشیعه، ج 4، ص 112؛ بحارالانوار، ج 71، ص 391؛ اعلام الدین، ص 130.

[9].نهج البلاغه، خطبه 45.

[10]. بحارالانوار، ج 68، ص 221.

[11]. بحارالانوار، ج 44، ص 315؛ الامالی للصدوق، ص 154.

[12]. بحارالانوار، ج 45، ص 354.

[13]. بحارالانوار، ج 44، ص 382؛ تحف العقول، ص 245.

[14].الکافی، ج44، ص 262؛ وسائل الشیعه، ج 3، ص 247؛ بحارالانوار، ج 79، ص 133.

[15].(جامع الاخبار، ص 106؛ الحکم الزاهره با ترجمه انصاری، ص 445.

روی عن النبی9أنه نظر إلی بعض الأطفال فقال ویل لأولاد آخر الزمان من آبائهم فقیل یا رسول الله من آبائهم المشرکین فقال لا من آبائهم المؤمنین لا یعلمونهم شیئا من الفرائض و إذا تعلموا أولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض یسیر من الدنیا فأنا منهم یریء و هم منی براء

[16].مجموعه ورام، ج 1، ص 183؛ عوالی الیالی، ج 1، ص 267.

[17].غررالحکم، ح 2220.

[18].غررالحکم، ح 1391.

[19].بحارالانوار، ج 44، ص 334؛ الارشاد، ج 2، ص 39؛ مثیر الاحزان، ص 26.

[20].بحارالانوار، ج 45، ص 115؛ اللهوف، ص 160؛ مثیر الاحزان، ص 98.