منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

حجةالاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن ...

==============================

موضوع: نامة امام حسین علیه السلام به حبیب بن مظاهر

من حسین بن علی الی الرجل الفقیه لا تَبخل علینا بنفسک یُجازیک رسول الله یوم القیامه[1]

مقدمه

بحث ما در رابطه با نامه های حضرت امام حسین علیه السلام به افراد و اصحاب و یاران مختلف بود، یکی از نامه هایی که امام حسین نوشته است و در آثار متأخرین آمده، نامه ای است که به حبیب بن مظاهر مرقوم فرموده اند. می دانید که حبیب بن مظاهر از اصحاب پیغمبر گرامی اسلام است و این شخصیت، کسی است که پیغمبر و اهل بیت را خیلی دوست داشت و علاقه مند به اهل بیت بود. حبیب بن مظاهر در کوفه بوده است. من امروز این نامه را مورد بحث قرار می دهم، البته نامة کوتاهی است.

=============================

متن نامه امام حسین به حبیب بن مظاهر

در این نامه حضرت نوشته است:

«من حسین بن علی اِلی الرَجلِ الفقیه»؛

این نامه ایی از حسین بن علی است به یک انسان فهمیده. امام حسین حبیب را فقیه؛ یعنی فهمیده خطاب کرده است، البته کلمة فقیه در آن زمان به معنای امروزی اش نبود، به معنی دانا و فهمیم بود. این نامه از حسین است به یک انسان فهیم و دانا. جناب حبیب! این نامه را من به تو می نویسم:

«لا تَبخل علینا بِنفسک»؛

حبیب از جانت بر ما دریغ نکن و ما را یاری کن،

«یجازیک رسول الله یوم القیامه»؛

من حسین قول می دهم جدم، رسول خدا جواب این حرکت و جواب این یاریت را بدهد و جزایت را از پیغمبر بگیری.نامه همین است، گفت در خانه اگر کس است یک حرف بس است. همین نامه حبیب را آتش زد، همین نامه حبیب را هوایی کرد. همین نامة امام حسین را دریافت کرد- نوشته اند ظاهراً بعد از شهادت مسلم بن عقیل هم بوده- که حضرت فقط نوشته: حبیب ما را یاری کن، جدم رسول الله جزایت را می دهد. مسلم بن عوسجه را از کوفه برداشت و آمدند به کربلا و خودشان را به امام حسین رساندند.

=============================

خوشحالی زینب از آمدن حبیب به کربلا

ظاهراً در همین ایام محرم، نزدیک عاشورا هم بوده است که زینب کبری سلام الله علیها می گوید من نگاه می کردم می دیدم لشگر دشمن دائم در حال زیاد شدن است، اما کسی نمی آید به برادر من بپیوندد.ما کم هم می شدیم، بعضی ها می رفتند، اما کسی نمی آمد. لشکر امام حسین در اقلیت بودند، متأسفانه گاهی وضعیت حق این گونه است، باطل چون زرق و برق دارد و دنیا را در پی دارد بیشتر به آن گرایش می یابند. زینب سلام الله علیها می گوید یک وقت دیدیم که از دور یک سیاهی دارد می آید، دو نفر در حال حرکت اند. از برادرم امام حسین پرسیدم که این ها که هستند؟ امام فرمود: این ها هم سپاهیان من هستند، این حبیب بن مظاهر است و این هم مسلم بن عوسجه.زینب کبری از این که حبیب آمده خیلی خوشحال شد، عرضه داشت سلام مرا به حبیب برسان.امام حسین به استقبال این دو آمد. وقتی این ها وارد شدند امام به حبیب فرمود: خواهرم زینب به شما سلام رسانده. می گویند حبیب بن مظاهر به حدی منقلب شد که خاک ها را بر می داشت و روی سر و صورت خودش می ریخت، گفت من که هستم که زینب به من سلام برساند، زینب به یاد من بوده. از این کلام اباعبدالله علیه السلام ، خیلی خوشحال شد.

================================

وصف حبیب در شب عاشورا

حبیب بن مظاهر کسی است که نافع بن هلال می گوید در شب عاشورا من و حبیب با عده ای از اصحاب جلوی خیمة حضرت زینب رفتیم، عرض کردیم: خانم، مطمئن باش ما حسین را تنها نمی گذاریم، تا ما هستیم نمی گذاریم ضربه‌ای و لطمه‌ای به فرزند زهرا وارد شود. عرض من این است که حبیب جواب نامه را با عملش داد.

================================

پاسخ منافقین به دعوت امام حسین علیه السلام

امام حسین برای خیلی ها نامه نوشت که اصلاً گوش نکردند؛ وقتی نامة امام به احنف بن قیس در بصره رسید، نامه را این چنین زیرنویس کرد:

«فَاصْبِر إنّ وَعدَ اللهِ حَق»[2]؛

حسین، صبر کن، ان شاء الله کارها درست می شود، و خودش نیامد. وقتی امام حسین شخصاً پیش عبیدالله حرّ جوفی رفت او نیامد. توفیق شامل هر کسی هم نمی شود. به یکی از افراد معروف گفتند: آقا، تو چرا در کربلا نبودی؟ - خیلی ها از اصحاب پیغمبر، از افراد مَعنون و با نام و نشان در قضیة کربلا حضور نداشتند- گفت: این ها انسان های ویژه ای بودند که اسامی آنها از قبل مشخص بود؛ یعنی توفیق خاصی داشتند.

===================================

افراد کاروان امام حسین علیه السلام

اما در این کاروان حسینی کسانی هستند که تازه از راه رسیدند؛ مثل حر و زهیر. کسانی هم هستند که از میان لشکر عمرسعد آمدند و پیوستند؛ مثل ابوالحُطوف و سعد. این دو تا ظهر عاشورا هم در لشکر ابن زیاد بودند و در آن لحظة آخر که امام حسین همة یارانش را از دست داد و فریاد

«هل من ناصر»

را زد، این دو برادر از لشکر ابن زیاد جدا شدند و به امام حسین پیوستند سابقة خیلی خوبی هم ندارند، اما بالاخره عوض شدند.

====================================

توفیق

امام در این نامه به حبیب نوشته است: حبیب تو جانت را از ما دریغ نکن، جدم، رسول خدا پاسخ تو را خواهد داد و جزای این کارت را خواهد داد. به همین مناسبت امروز من بحثی را تحت عنوان توفیق مطرح کنم.

ببینید که توفیق لطف و عنایت خداست. این که انسان توفیق پیدا کند به زیارت برود، نماز اول وقت بخواند، مؤدب باشد لطف خداست. خیلی ها هستند وضع مالی شان خوب است، اما توفیق کمک به مردم را ندارند، توفیق زیارت ندارند. یا شخصی خیلی پول خرج می کند، خیلی کار می کند، اما آن قدر از عمرش استفاده نمی کند. یکی را هم می بینی عمرش کوتاه ولی پربرکت است، کار و درآمدش هم زیاد نیست، اما پنج بار به مکه رفته، ده بار به مشهد و زیارت های متعدد رفته است. یعنی یک عوامل و زمینه هایی لازم است. این که حضرت یوسف در اوج گناه گفت اگر خدا به من توفیق ندهد و خدا کمکم نکند من هم سقوط می کنم، من هم ممکن است بلغزم؛

« لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»[3]

اگر خدا یک گوشة چشم و یک عنایتی کند و دست لطفی بر سر انسان بکشد، انسان سقوط نمی کند. انسان خیلی جاها حفظ می شود. با بعضی ها دوست نمی شود. با بعضی ها ارتباط برقرار نمی کند. بعضی زمینه ها اصلاً برایش فراهم نمی شود. عزیزان، بیایید سعی کنید این توفیق را از خدا بگیریم و در زندگی مان آن را کسب کنیم.

========================================

راه های به دست آوردن توفیق

من راه های آن را برای شما عرض می کنم، که چگونه می شود به توفیق رسید. امام صادق فرمود:

«مَا کُلُّ مَنْ نَوَی شَیاً قَدَرَ عَلَیْه»؛

این گونه نیست که هر کس نیت کاری را کرد بتواند آن را انجام بدهد؛

«وَلا کُلّ من قَدَرَ عَلَی شَیءٍ وُفّقَ لَه».[4]

این گونه نیست که هر کس قدرت کاری را داشت بتواند انجام بدهد. یک وقت شخصی سالم است، پول هم دارد، همة امکانات را هم دارد، اما می بینید نمی تواند یک حج برود. خودش هم متوجه نیست، می گوید سر و ته زندگی ام کلاف سر در گم است. اما یک نفر دیگر را هم می بینید با یک درآمد ساده، زندگی آرامی دارد. این که می بینید برکت و عنایت در زندگی و عمر و کسب و کار بعضی افراد نیست و دائم با موانع مواجه هستند، یک عاملش این است که توفیق نداشته و به خود واگذار شده اند.

====================================

دلیل دعای پیامبر جهت واگذار نشدن به حال خود

چرا پیغمبر سر به سجده می گذاشت و گریه می کرد و می فرمود:

«اللهمَّ لا تَکِلنِی إلی نَفسی طَرْفَه عَیْنٍ أبَداً»[5]؛

خدایا مرا به خودم وامگذار.چون اگر خدا انسان را به خودش واگذار کند و دست توفیقش را از سرش بردارد مثل ماشین ترمز بریدة در سرازیری می شود که کسی نمی تواند آن را نگه دارد. ما این قدر قدرت نداریم که بگوییم با عقلمان و با وجدانمان خود را حفظ می کنیم، در اوج گناه و معصیت نه عقل کار می کند، نه وجدان.

===================================

بیهودگی بیداری برخی از وجدانها

وجدان غالباً بعد از گناه بیدار می شود. آن آقا وقتی بمب را در هیروشیما و ناکازاکی انداخت، وقتی سرگرد کِلوت انسان ها را کشت و سوزاند، وقتی دویست هزار انسان را در ژاپن با یک بمب و با فشار یک دکمه از بین برد بعد پشیمان شد، حالا دیگر نمی شود این ها را زنده کرد، پشیمانی فایده ندارد، بعد وجدانش آمد و او را مذمت کرد. وقتی زلیخا یوسف را به زندان انداخت و آب ها از آسیاب افتاد و به یوسف تهمت زده شد و زندانی شد، قرآن می گوید که بعد رفت سراغ وجدانش، گفت:

«الآن حَصحَصَ الحَقّ»[6]

حالا حق را فهمیدم، یوسف بی گناه بود، تقصیر من بود. جبران بعضی از ضررها سخت است. هزینة بعضی از ضررها سنگین است. عمر سعد بعد از کربلا پشیمان شد، خولی پشیمان شد، عبیدالله حر جوفی پشیمان شد، اما حالا کیست که بیاید خون امام حسین را برگرداند. گاهی در مورد بعضی از اتفاقات و تصادفات انسان می گوید اگر فلان کار را کرده بودم ماشینم تصادف نمی کرد که پنج نفر را از دست بدهم. بله اگر کرده بودی! ولی حالا دیگر پشیمانی سودی ندارد. هزینه و جبران بعضی از پشیمانی ها سنگین است. لذا توفیق می خواهد که حبیب این توفیق را داشت، مسلم بن عوسجه توفیق داشت، حرّ بن یزید ریاحی توفیق داشت. زمینه برای زهیر هم فراهم شد، زهیر عثمانی مذهب است و نقل کرده اند که از ابتدا در خط امام حسین نبوده است.

===============================

توفیق والای ادب

اتفاقاً در روز عاشورا کسی همین موضوع را مطرح کرد، گفت: زهیر، تو با امام حسین نبودی، این جا چه کار می کنی؟ او گفت: من نبودم، اما شجاعتش را هم دارم که بگویم من او را دعوت نکردم. در جنگ بدر نیز گاهی پدر در سپاه دشمن بود و پسر در سپاه اسلام.

از خدا خواهیم توفیق ادب بی ادب محروم شد از لطف رب

بی تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش بر همه آفاق زد

اگر کسی توفیق مؤدب بودن مقابل پدر و مادر را نداشت، بالاخره پدر و مادر، ممکن است صبر و تحمل کنند، اما این فرزند بی ادب عاقبت به خیر نمی شود، و اولادش با او همین گونه برخورد می کنند، در زندگی و کسب و کارش برکت پیدا نمی شود، در زندگی اش گره ایجاد می شود. این که انسان به پدر و مادر خدمت کند، احترام بزرگ تر را حفظ کند و در مجلس امام حسین شرکت کند، این ها همه توفیق می خواهد قرآن می گوید:

«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَی مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَداً»[7]؛

اگر فضل و لطف و عنایت خدا نباشد، شما موفق نمی شوید. سئوال: ما از کجا توفیق پیدا کنیم؟ این توفیقی که امیرمؤمنان دربارة آن می فرماید:

«التّوفیق رأسُ السّعاده، التوفیق اوّلُ النّعمة»[8]؛

اولین نعمت در زندگی انسان توفیق است، اولین سعادت، نیز توفیق است. این توفیق را از کجا می توان پیدا کرد؟ من چند راه آن را برای شما بیان می کنم.

==================================

1. تفکر و اندیشه

گفته اند یکی از راه های کسب توفیق، تفکر است. امیرمؤمنان می فرماید:

«من تَفَکَرَ فی آلاء اللهِ سبحانه وُفّقَ»[9]؛

اگر انسان در نعمت های خدا، در تاریخ و حوادث گذشته فکر کند، برای او توفیق حاصل می شود. اندیشه، توفیق می آورد. می دانید چرا؟ پاسخ این است: اگر انسان نشست و اندیشه کرد که سلیمانی بود، قارونی بود، هارونی بود، موسی ای بود و همه رفتند این در انسان تحول ایجاد می کند. ببینید تاریخ چقدر تغییر کرده!سلیمان کجاست؟ قارون کجاست؟ کجا هستند آنهایی که دائم روی هم گذاشتند و جمع کردند؟

==================================

دست خالی بودن انسان هنگام مرگ

یک زمانی به غسالخانة بهشت زهرا رفته بودم، در آنجا گاهی روزی دویست، سیصد جنازه می شویند. جالب است که انسان بایستد و تماشا کند، وقتی جناره را می شویند از پشت شیشه هم معلوم است. پنج تا این طرف، پنج تا آن طرف، گاهی ده جنازه را همزمان می شویند، بعد ده تای بعدی، و همین طور ده تای بعدی. غالباً سیصد تا سهمیة شستشوی یک روز بهشت زهراست، با مقداری پایین تر یا بالاتر. وقتی انسان برای چند دقیقه می ایستد و با خود می اندیشد که این جوان چه شده، می گویند مثلاً او کارمند بوده، سکته کرده. این یکی کاسب بوده، تصادف کرده. این دختر خانم فلان بیماری را داشته، و همین طور ......جنازه هایی که پشت سر هم بیرون می آیند، یکی پس از دیگری نماز خوانده می شوند و کفن می شوند و هر کدام با یک ویژگی. اما وقتی نگاه می کنید می بینید در همة آنها یک وجه مشترک هست و آن این است که همه دست خالی وارد قبر می شوند. هیچ کس از مال چیزی با خود نمی برد، فقط کفن است که با خود می برد. آن وقت انسان به تأمل واداشته می شود.

=================================

راه زدودن زنگار از قلب

پیغمبر اکرم می فرماید: مردم

«إنّ القُلُوبَ تَصدأ کَمَا یصدأُ الحَدیدَ قیلَ یا رسول الله وَ ما جَلاؤهَا قَالَ قِراءهُ القُرآنِ وَذِکْرُ المَوتِ»[10]؛

این قلب های شما مثل آهن زنگ می زند – البته اگر پوک نشود خیلی خطر ندارد. گاهی آهن این قدر از بین می رود که وقتی می خواهی چکش بزنی له می شود و می پیچد. آهنی که دیگر از بین رفته و سوراخ شده وقتی به هر جای آن چکش می زنی دیگر فرو می ریزد، این مشکل است. لذا نگذارید قلب این گونه بشود. قرآن می گوید بعضی از قلب ها

«طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»[11]

و

«خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ»[12]؛

مثل آن آهنی است که خورده شده، آن قدر قساوت گرفته که مثل سنگ شده است. اما قرآن دربارة بعضی از قلب ها می گوید:

«کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم»[13]؛

زنگ زده، اگر آهن محکم باشد، زنگی که روی آن نشسته خیلی خطر ندارد، می شود با سمباده و با یک ضد زنگ آن را از بین برد. اگر قلب خیلی خراب نشده باشد، اگر گناه در روح خیلی رسوخ نکرده باشد، راحت می شود آن را زدود، می شود سمباده یا ضد زنگ زد- پیغمبر فرمود: گاهی قلب ها رنگ می زند، جلوی زنگ زدنش را بگیرید. پرسیدند: یا رسول الله، چگونه؟ فرمود: ذکر معاد، و یاد قیامت، قلب را زنده می کند. همین موعظه و نصیحت، همین جلسات قلب را زنده می کند.

=================================

اهمیت تلاوت قرآن

همة حرف ها را هم ممکن است همه یاد داشته باشند، اما چرا در قرآن بیش از سی مرتبه در یک سوره می گوید:

«فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان»،[14]

این آیه چقدر در سورة الرحمن تکرار شده؟ بیش از سی مرتبه

«فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان».

در سورة شعرا هشت مرتبه در جاهای مختلف آمده:

«إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِین»،[15]

مردم! در این قصه ها برای شما علامت و نشانه است، به این ها توجه کنید. پیغمبر فرمود اگر می خواهی قلب زنگ نزند، ذکر مرگ، و قرائت قرآن برای آن مفید است. اگر انسان روزی یک بار به آیات قرآن نگاه کند، هر چند دو آیه بخواند، قلبش نورانی می شود. اگر یاد ندارد سورة قل هو الله را بخواند. اگر سواد ندارد، به قرآن نگاه کند. نظر به قرآن عبادت است؛

«النَّظرُ الی القرآن بغیرِ قرائهٍ عباده»

.به آیات نگاه کن، همین که آیات را ببینی ثواب دارد.سورة قل هو الله را از روی قرآن بخوان، سورة حمد را از روی قرآن بخوان. قرآن را باز کن، بگذار این قلب از کانال های مختلف نور بگیرد. وقتی از حفظ می خوانی زیان فقط کانال است، اما وقتی از رو می خوانی، و وقتی بلند هم می خوانی گوشت می شنود، چشمت می بیند، و زبانت هم می گوید؛ سه کانال به قلبت نور می رساند. بگذار از سه، چهار شبکه نورانیت بگیری.

پیامبر فرمود:

«مَن قَرَأ عَشرَ آیاتٍ فِی لیلَةٍ لَمْ یُکتَب مِنَ الغافِلِین»[16]؛

کسی که در روز ده آیه از قرآن بخواند دیگر غافل نیست. این اثر دارد، اگر سراغ تفسیر و ترجمه اش هم رفتی که دیگر نور علی نور است،

«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»[17]؛

عقل و فهمت هم می شود چهارمین کانال؛ هم می فهمی، هم می بینی، هم می شنوی و هم می خوانی، در این حالت دیگر تأثیر زیادی دارد. عزیزان! حبیب توفیق داشت که آمد کنار امام حسین، زهیر توفیق داشت. اگر توفیق می خواهید، راه دارد و یک راهش تفکر است.

==================================

2. نماز اول وقت

یک راه کسب توفیق هم نماز اول وقت است. این نماز اول وقت مخصوصاً به صورت جماعت و مخصوصاً در صف اول باعث کسب توفیق است. ما گاهی ثواب را مجانی از دست می دهیم. در حالی که مسجد کنار خانة ماست، در خانه نماز می خوانیم. به مسجد برو، خود مسجد ثوابش را چند صد برابر می کند، ولو این که نماز تمام شده باشد. اگر به نماز جماعت رسیدی که چند هزار برابرش می کند. اگر در صف اول ایستادی که مثل جهاد در راه خداست؛ امام کاظم فرمود:

«إنّ الصّلَاه فِی الصّفّ الأوّل کَالجَهادِ فِی سَبیل الله عَزّوجلّ».[18]

مثل یک جهاد است و ثواب نماز یک هزار برابر و یک صد برابر می شود. این خیلی است. ممکن است بگویی ما این قدر به ثواب نیاز نداریم. چه کسی می گوید نیاز نداریم؟! قرار است در آن جا (آخرت)جاودانه بمانی. امیرمؤمنان می فرماید:

«ان تَعبد الله بقدرِ حاجتک الیه»[19]؛

مگر چقدر به خدا نیاز داری؟ شما آن جا خیلی به نور نیاز داری، چرا کم کاری می کنی؟ تا نور هزار است، چرا سراغ نور پنجاه و صد می روی؟!

=====================================

یکی از دلایل اهمیت نماز جماعت

می گویند بوعلی سینا به ابوسعید ابوالخیر نوشت که چرا نماز جماعت این قدر ثواب دارد؟! اباسعید در پاسخ بوعلی نوشت که: جناب بوعلی، گاهی خانة انسان تاریک است، یک شمع یا یک چراغ روشن می کند. حال اگر باد بوزد این چراغ خاموش می شود و دیگر نور نیست. یا اگر دزد بیاید این چراغ را بردارد و ببرد، خانه تاریک می شود.اما اگر در جایی که هزار یا دویست و یا صد تا چراغ و شمع روشن کنند، وقتی باد بوزد همه را خاموش نمی کند، یکی دو تا، پنج تا، در بین آنها روشن می ماند. تاریکی محض نمی شود، و ا نسان راهش را پیدا می کند. گفت شما وقتی به مسجد می روی صد تا چراغ روشن است، اگر من آدم بدی هستم شاید کنار دستی من آدم خوبی باشد. یا شاید امام جماعت انسان متدینی است، اهل نماز است، اهل تدین است. شاید این آقایی که اینجا ایستاده عارف است.

====================================

در روایات داریم خداوند بعضی از اقوام را عذاب نمی کند و به آنها نظر لطف می کند؛ چون در بین آنها متدینین وجود دارند. گاهی در یک محله دو نفر متدین هستند، آن محله مورد توجه قرار می گیرد. وقتی در یک قبرستان یک متدین دفن می شود سایر اموات در آن شب بهره مند می شوند، این تأثیر عمل انسان است. در روایات داریم که خداوند عذاب را از بعضی ها به خاطر افراد خوبی که در بین آنها هستند دفع می کند.پس اگر توفیق می خواهید؛

1- تفکر و اندیشه کنید،

2- نماز اول وقت و نماز جماعت بخوانید.

3. احترام به والدین .احترام به پدر و مادر، عجیب توفیق انسان را زیاد می کند! و عجیب برکت می دهد!

4. صلة رحم

صلة رحم و ارتباط با فامیل توفیق می آورد. شما به اول سورة نساء نگاه کنید، آیة اول سورة نساء عجیب است. خدا می گوید از شما در قیامت از دو چیز سؤال می کنند:

1- از خودم،

2- از ارحام.

خدا ارحام را کنار نام خودش آورده است. در آیة اول سورة نساء می گوید:

«اتّقوا الله الّذی»؛

بپرهیزید، تقوا کنید و خوف داشته باشید، ادامة آیه این گونه است:

«تَسائَلون بِهِ و الأرحامَ»

از شما سئوال می شود در مورد بندگی خدا و در مورد ارحامتان.

می گویند روزی امیرالمؤمنین در سخنانش فرمود: مردم از گناهانی که مرگ را جلو می اندازد بپرهیزید. شخصی گفت: آقا، مگر گناهی هم داریم که مرگ را جلو بیاندازد؟ آقا فرمود:

«نَعَمْ ؛ قَطیعَه الرَّحِمِ»[20]؛

قطع ارتباط با فامیل و با برادر عمر را کوتاه می کند.

=====================================

حقوق برادر از نگاه امام سجاد علیه السلام

اما سجاد در «تحف العقول» آن رسالة حقوق که خیلی معروف است، فرمود: حق برادرت این است که بدانی برادرت به منزلة چهار چیز است برای تو:

«أما حقّ أخیکَ فَتَعْلَمُ أنّهُ یَدُکَ الّتی تَبسُطُها»؛

برادر، دست توست،

«وَظَهَرک الذَی تلجأ إلیه»؛

پشتوانة توست، و

«وعِزّکَ الّذی تَعْتَمِدُ عَلَیْه»؛

عزت است برای تو،

«وَقُوّتُکَ الّتی تَصولة بِها»[21]؛

و نیروی توست. دیده می شود برادر با برادر یک سال است که با هم قهرند. در روایات است اگر قهرشان سه روز طول بکشد هر دو از مسلمانی خارج هستند؛

«کَانَا خارجین من الإسلام».[22]

مگر می شود انسان در طول سال و ماه برادرش را نبیند؟! به او سر نزند و یا تلفن نزند! و یا پدر و مادرش را نبیند، و احوال فامیلش را نپرسد. این ها روابط و ارزش هایی است که متأسفانه در بین ما با این دنیای ماشینی و با این شبکه های متعدد، به دلیل بسیاری از گرفتاری ها کمرنگ شده که نباید این گونه باشد.

خدا می گوید اسم من «رحمان» است و صلة رحم و ارحام را از نام خودم مشتق کردم. لذا اگر کسی به ارحام خود رسیدگی کند گویا با خدای رحمان ارتباط برقرار کرده است. این روایات ماست. این آداب اجتماعی ماست. اگر کسی توفیق می خواهد این راه هایی را که بیان کردم؛ نماز اول وقت، صلة رحم، احترام به والدین، و اندیشه و فکر در نعمت های خدا را مورد نظر قرار دهد، این ها باعث جلب توفیق می شود. امیرمؤمنان فرمود:

«التوفیق من جذبات الرّب»[23]؛

توفیق آن کشش رحمانی است. خدا می کشد، ولو یک ذره، اگر یک ذره جاذبة الهی شامل حال انسان بشود بس است، تمام است.

خدایا به عظمت اهل بیت عصمت و طهارت، به همة ما توفیق عمل به دستورات نورانی اسلام و توفیق ارتباط با اهل بیت را عنایت فرما.

والسلام علیکم و رحمةالله

حجةالاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

==============================

پی نوشتها:

[1].معالی السبطین، ج 1، ص 228.

[2].تهذیب الأحکام، ج 3، ص 35؛ بحارالانوار، ج 44، ص 339؛ مثیر الاحزان، ص 27.

[3]. یوسف، 24.

[4]. بحارالانوار، ج 5، ص 210؛ کشف الغمه، ج 2، ص 178؛ کنزالفوائد، ج 2، ص 33.

[5]. الکافی، ج 2، ص 524.

[6]. یوسف، 51.

[7]. نور: 21.

[8].غررالحکم، ح 3992 و 3990.

[9].غررالحکم، ح 535.

[10]. مستدرک، ج 2، ص 104؛ شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 23، عوالی الیالی، ج 1، ص 279.

[11]. نحل: 108.

[12]. بقره: 7.

[13]. مطففین: 14.

[14]. رحمن: 13.

[15]. شعراء: 8.

[16]. (الکافی، ج 2، ص 612؛ وسائل الشیعه، ج 6، ص 201؛ بحارالانوار، ج 89، ص 196).

من قرأ عشر آیات فی لیله لم یکتب من الغافلین و من قرأ خمسین آیه کتب من الذاکرین و من قرأ مائه آیة کتب من القانتین و من قرأ مائتی آیه کتب من الخاشعین و من قرأ ثلاث مائه آیه کتب من الفائزین و من قرأ خمسمائه آیه کتب من المجتهدین و من قرأ ألف آیه کتب له قنطار من تبر القنطار خمسه عشر ألف مثقال من ذهب و المثقال أربعه و عشرون قیراطا أصغرها مثل جبل احد و أکبرها ما بین السماء إلی الأرض.

[17]. محمد، 24.

[18]. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 385؛ وسائل الشیعه، ج 8، ص 308.

[19]. (مجموعه ورام، ج 2، ص37).

سُئِلَ أمیرالمؤمنین علیه السلام عن العلم فقال علیه السلام: أربع کلمات أن تعبد الله بقدر حاجتک إلیه و أن تعصیه بقدر صبرک علی النار و أن تعمل لدنیاک بقدر عمرک فیها و أن تعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها.

[20].(بحارالانوار، ج 70، ص 376؛ الدعوات، ص 61).

قال أمیرالمؤمنین علیه السلام فی خُطبه أعوذُ باللهِ مَن الذّنوب التّی تُعجّلُ الفَناء فَقَام إلیه عَبد الله بن الکَوّاء الیَشکریُّ فقال یا أمیرالمؤمنین أو تَکونُ ذُنُوبٌ تُعجِّلُ الفَناء فقال نعم وَیلَکَ قطیعَه الرّحِمِ إنّ أهلَ البیتِ لَیَجتَمِعونَ و یَتَواسَونَ وَ هُمْ فَجَرَه فَیَرزُقُهم الله وإن أهل البیت لیتفرّقون و یقطع بعضهم بعضاً فَیَرحِمُهُم الله وَ هم أتقیاء.

و قال النبی صلی الله علیه وآله وسلّم: خَمس إن أدْرَکتموها فَتَعوّذوا بالله منهن لم تظهَر الفاحشَه فی قومٍ قَطّ حتّی یُعلِنوها إلا ظَهَرَ فِیهِم الطّعونُ و الأوْجاعُ التّی لَمْ تَکُن فِی أسلافِهِم الذین مَضَوا وَلَمْ ینقُضُوا المِکیالَ و المیزان إلا أخذوا بالسنین و شدّهِ المئونهِ و جَوْر السّلطانِ و لم یمنعوا الزّکاه إلا منعوا القَطَر من السّماء ولولا البهائِمُ لَم یُمطروا ولم یَنقُضوا عهد الله و عهد رسوله إلا سلّط الله علیهم عدوّهم فأخذوا بعض ما فی أیدیهم ولم یحکمُوا بِغَیر ما أنزَلَ الله إلا جَعَلَ بأسهم بینَهُم

[21]. مستدرک، ج 11، ص 160؛ بحارالانوار، ج 71، ص 15؛ تحف العقول، ص 263.

[22].(الکافی، ج 2، ص 345، وسائل الشیعه، ج 12، ص 262؛ منیه المرید، ص 325).

أیّما مسلمین تهاجرا فَمَکَثا ثَلَاثاً لا یَصطَلِحان إلا کَانا خارجین من الاسلامِ وَلَم یَکن بینهما ولایه فأیهما سبق إلی کلامِ أخیه کانَ السّابق إلی الجنّه یومَ الحِسابِ.

[23]. غررالحکم، ح 3989.