منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

==========================

موضوع: عجله و شتاب

قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ

وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا.[1]

 سعی ما بر این بود تا با مراجعه به قرآن که شفا و هدایت ورحمت است، بیماری هایی را که به روان و اندیشه انسان بر می‌گردد، بیماری های شخصیتی، بیماری های معرفتی ورفتاری بپردازیم. با توجه به اینکه این بیماری ها فراوان است، کمتر پیرامون آن بحث شده و آثارش در اجتماع، خانواده و در برخوردها مورد شناسایی قرار گرفته است.

حال می خواهیم ببینیم قرآن چگونه برای بیماری های شناختی، رفتاری وشخصیتی برای ما راهکار ارائه می دهد. با توجه به گستره دایره این بحث و محدودیت زمان حضور ما در جلسه، من تنها به موارد ویژه ای در این روزها سعی کردم اشاره کنم. امروز هم به یکی دیگر از این محورها که ممکن است ساده به نظر آید می خواهم بپردازم.

در روایات و آیات خطرهای زیادی برای بیماری های شناختی وشخصیتی ذکر شده است. در روایات داریم این بیماری موجب یأس وغصه:

«یُوجِبُ الْغُضَّة»[2]

و افسردگی می شود، موجب ندامت وپشیمانی:

«تَکُونُ النَّدَامَة»[3]

می شود، موجب خطا در تصمیم گیری و گاهی موجب جنایت و درگیری می شود. مخصوصاً اگر در حوزه دین و اعتقادات وارد شود.حال این بیماری ای که می تواند یأس و غصه و جنایت را به دنبال داشته باشد چیست؟ و چرا اگر در حوزه دین و اعتقادات بیاید خطر فراوان دارد؟ به طور فشرده باید گفت که نام این بیماری عجله وشتابزدگی است.

===========================

شتاب منفی و سرعت به خیر

پیش از آنکه از قرآن وارد بحث شوم نکته ای درخور یادآوری است.گاهی افراد بین سرعت گرفتن در کار خیر و عجله کردن خلط می کنند در حالی که این دو با هم تفاوت ریشه ای دارند. قرآن در عین حال که به انبیاء و مردم می فرماید:

«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُورِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ»[4]

و نیز امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَة»؛

کسی که عجله کند نادم می شود. اما در عین حال می فرماید:

«وَ سارِعُوا»

بدوید، بشتابید،

«إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ»[5]؛

به سوی آمرزش. و یا

«یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ»[6]

در کار خیر و در کار مثبت سرعت بگیرید.

مرز این دو که یکی ارزش و دیگری ضد ارزش، یکی بیماری و دیگری به عنوان یک صفت پسندیده است، کجاست؟ در یک جمله تفاوت این دو را برایتان بیان کنم.در هر کاری که پیش از زمان مقتضی و پیش از فراهم شدن شرایطش شتاب شود گفته می شود«عجله». اگر در وقت مقتضی و بعد از فراهم شدن شرایطش شتاب شود گفته می شود «سرعت»؛ مثال ساده: میوه ای هنوز نرسیده و فصل چیدنش نیست، مثلاً فرض کنید فصل چیدن آن تیرماه است، اگر کسی این میوه را زودتر چید این عجله می شود؛ یعنی شتاب به کاری که هنوز زمان و شرایط آن نرسیده است. حال تیرماه که شد باید زود آن را بچینی، زیرا اگر آن را نچینی فاسد و خراب می شود اگر در وقت آن سرعت گرفتید به آن گفته می شود «سرعت»، که امری ارزشمند وپسندیده است.

=============================

مثال:

شما غذایی را بار می گذارید، چون بچه گرسنه است عجله می کند که قبل از پختن، غذا را بیاوری تا او بخورد، از آنجا که این غذا طعمش را نتوانسته برساند و خوب نپخته است بیماری و درد می آورد، چرا؟ چون قبل از پختن در خوردن وآوردن آن شتاب کردی. اما اگر غذا به میزانی که زمان لازم دارد تا پخته شود، شعله آنرا خاموش کردی، می سوزد آن هم عیب دارد. آقایی که می خواهد دختر جوانش را شوهر بدهد، تحقیق کرده و جوان خوب است وشرایطش هم فراهم است دیگر استخاره وتأنّی نمی خواهد، «سارعوا» باید بدود و عجله کند تا این کار به سامان برسد.

میّتی را می خواهند تشییع کنند و همه آمده اند باید بدوی تا به تشییع جنازه برسی. می خواهی به عیادت بروی، شرایطش هم فراهم است سریع خودت را برسان.نمازی برپا شد سرعت بگیر و خودت را به نماز برسان. سرعت در کارهایی که زمانش رسیده یک ارزش است. درباره عجله در حدیث داریم که:

«الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا»[7]

عجله موضوعش آن جایی است که زمان کار نرسیده است و کار آمادگی وپختگی لازم را پیدا نکرده تا فرد آن را دنبال کند.

=========================

عجله پیامبران

اکنون عجله در حالات پیامبران را ببینید حداقل راجع به چهار پیغمبر مطرح شده است که اینها عجله کردند نه عجله ای که به مرز حرام کشیده باشد، فقط عجله در تصمیم گیری.

1. حضرت یونس

عجله در تصمیم گیری حضرت یونس علیه السلام : این پیامبر خدا سال ها با تبلیغ و ترویج مسیر حق را نمود. در مجمع البیان ودیگر تفاسیر دارد که دو نفر به او ایمان آوردند: یکی عابد بود ودیگری عالم. هر چه فریاد زد و تبلیغ کرد، نتوانست بیش از دو نفر مرید برای حق جمع کند. عابد به او گفت: تبلیغ برای این جمعیتی که من می شناسم فایده ندارد چون ایمان نمی آورند، اتمام حجت که شده آنها را نفرین کن تا عذاب بیاید. او نیز نفرین کرد بعد قرآن می فرماید: آثار عذاب ظاهر شد در حالی که نباید عجله می کرد باید یک بار دیگر سراغ مردم می رفت و می گفت: ببینید این دقیقه 90 است، اگر بروم عذاب می آید و اینجا را زیر و رو می کند؛ اما حضرت یونس بدون تأمل عجله کرد و دعا کرد و قرآن می فرماید: ای پیغمبر تو این گونه نباش:

«واصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ»؛

در برابر فرمان خدا صبور باش

«وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ»[8]؛

مثل صاحب ماهی نباش. چون در شکم ماهی رفت به او می گویند: «صاحب الحوت». یونس گفت: عذاب می آید و خود رفت.

آن عالم مردم را جمع کرد – این هم برتری علم را می رساند – و گفت: یونس رفت ولی من به شما می گویم هنوز می شود جلوی عذاب را گرفت برای جلوگیری از عذاب دعا کنید. التماس کنید تا مسیرتان عوض شود. بالاخره کاری کرد که عذاب رفع شد.

یونس علیه السلام وقتی برگشت با خود گفت: الان با شهر زیر و رو شده برخورد می کنم، اما دید مردم دارند موحدانه زندگی می کنند.[9] این حرکتش باعث شد که خداوند برخورد کند و او را در شکم ماهی قرار دهد تا آن که بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»[10]

خدایا! بد کردم و اشباه نمودم.البته کار انبیاء در این گونه موارد«ترک اولی»به شمار می رود نه معصیت. خداوند رحمت کند سید مرتضی را کتابی در این زمینه دارد به نام «تنزیح الانبیاء و الائمه»که به زبان فارسی نیز برگردانده شده است. ایشان در این کتاب بحث کرده که این گونه قضایا معصیت نبوده، بلکه ترک اولی بوده است. عجله یونس باعث شد خداوند با او برخورد و او را در شکم ماهی قرار دهد.

===========================

2. داود علیه السلام

جناب داود پیغمبر علیه السلام  حکیم، قاضی، عالم و در مجموع دارای شخصیت والایی بود. دو نفر پیش ایشان آمدند که فرشته الهی بودند و مأموریت ویژه داشتند، یکی گفت:

«هذا أَخی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً»؛

این داداشم 99 گوسفند دارد.

«وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ»؛

و من یک گوسفند دارم به من می گوید:این یکی را به من بده تا گوسفندانم به 100 عدد برسند و کامل گردند، یکی به چه دردت می خورد؟ قاعدتاً جناب داود باید از صاحب 99 گوسفند سؤال کند. انسان در قضاوت زود حکم نمی کند. قاضی باید سؤال کند آیا این درست می گوید یا غلط؟ می گوید: بلافاصله حکم کرد که نه آقا این اشتباه می کند، او که 99 تا گوسفند دارد و این یکی را هم می خواهد از تو بگیرد بسیار ظالم و ستمکار است! گر چه قضاوت صحیح است؛ اما چون با عجله بود و با مبادیش صورت نگرفت، قرآن کریم می فرماید:

«وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ»[11]

در مقابل خدا سجده کرد و از این کار خود توبه نمود.[12] این هم نمونه دوم عجله که خداوند درباره داود در قرآن بیان کرده است.

===========================

3. حضرت موسی علیه السلام

حضرت موسی علیه السلام دنبال خضر علیه السلام راه افتاد و چند بار قول داد از کارهای خضر سؤال نکند و در برابر آنها سکوت کند، اما به این قول خود وفادار نماند و در نهایت خضر موسی را رها کرد:

«لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا»[13]؛

تو عجولی صبر نمی کنی، من دیگر برای تو کلاس نمی گذارم. دانشجو باید حوصله و صبر داشته باشد. خضر فرمود: تو نمی توانی صبر کنی.

«هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ».[14]

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اگر موسی علیه السلام تحمل کرده بود خیلی چیزها را یاد گرفته بود. خیلی به او آموزش داده می شد و مطالب فراوانی یاد می گرفت اما عجله اش باعث شد پس از سه مورد آموزش و آزمون از نظر استاد طرد شود و درس و آموزش هم پیش از موعد تعطیل گردد.[15]

============================

4. پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم

در مورد خود پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است؛ البته این مسأله به خاطر اشتیاق پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم برای وحی بود.وقتی جبرئیل می آمد و آیات را می خواند پیامبر دلش می خواست زود پیام و مطلب را دریافت کند و جبرئیل در القاء تأنّی نداشته باشد. آیه نازل شد:

«وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ»[16]

برای دریافت قرآن عجله نکن، آرام آرام می آید.

در دریافت قرآن عجله نکن. در دو جا هم آمده است

«لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»[17]

زیرا ما حافظ آن هستیم و آن را تکمیل می کنیم. قرار است این کتاب تا قیامت دست نخورده بماند.

این چهار موردی را که خدمت شما عرض کردم کار به حساسیت نکشیده است در مورد انبیاء است که معصومند؛ اما پیام قرآن این است

«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ»[18]

انسان عجول آفریده شده است. خداوند در ادامه می فرماید:

«فَلا تَسْتَعْجلوُنِ»

عجول نباشید.

============================

پاسخ به یک پرسش

سؤال این است که اگر کسی بگوید: خدایا! شما انسان را عجول آفریدی چرا می فرمایی عجول نباشیم؟ چگونه این دو را با هم جمع کنیم؟! یعنی از یک طرف می گوید:

«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ»؛

ذات انسان عجول است، از طرف دیگر می فرماید:

«فَلا تَسْتَعْجِلُونِ»

عجله نکنید.

پاسخ این است که خداوند اصل عجله را مثل غضب و شهوت برای استفاده مفید در درون انسان قرار داده است، زیرا اگر عجله نبود هیچ کس در کار خیر سبقت نمی گرفت هیچ کس برای رفع نیاز مردم و کارهای مثبت شتاب نمی گرفت. مثل اینکه شما یک پُتکی و چَکُشی را به دست یک آهنگر بدهید و بگویید بر سر مردم نزن آن را بر سر آهن بکوب.اصل عجله مثل آن پُتک است که برای جاهایی لازم است.

پس اگر در آن مواردی که زمانش نرسیده و شرایطش فراهم نیست سرعت بگیری عجله است و امری است ناپسند. عزیز من! برخی به من می گویند: دعایمان مستجاب نشده است به همین جهت ناامید شده ایم، شغل پیدا نکرده ایم، ناامید شده ایم، مدتی چیزی را از خدا می خواهیم ولی تا حالا به آن دست پیدا نکرده ایم به همین جهت در ما حالت یأس و سرخوردگی پیدا شده است. قرآن می فرماید:

«وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ»

بعضی از انسان ها عجله می کنند و به همین سبب به جای خیر برای خودشان شر می خرند،

«وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً»[19]

=============================

یک احساس اشتباه:

گاهی پیش می آید که ازدواج و یا کارهای خیر دیگر به عقب می افتد، این امر دلایلی دارد اما طرف بسیار ناراحت می شود و احساس می کند که خدا نخواسته و یا مثلاً آن ازدواج نحس بوده است؛ اما جوان عزیز، شاید امسال ازدواج به صلاح شما نیست، شاید در این شرایط حال این بیمار خوب شود صلاح نیست. شاید در این دعا زمینه استجابت به صلاح تو نباشد، قرآن می فرماید:

«وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ».[20]

برخی از افراد به خاطر عجله شر را برای خودشان می خرند

«وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ».[21]

وقتی حادثه غدیر پیش آمد[22] شخصی به نام نعمان بن حارث خدمت پیامبر آمد و گفت: یا رسول الله! چرا شما علی علیه السلام را به عنوان جانشین انتخاب کردید؟ اگر شما او را انتخاب کردید قبول ندارم و اگر خدا انتخاب کرده طاقتش را ندارم! اینکه نمی شود گفت خدا را قبول ندارم، گر چه به اعتقاد ما اگر کسی بگوید پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را قبول ندارم در حقیقت خدا را قبول ندارد؛ چون قرآن می فرماید:

«وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ».[23]

گفت: یا رسول الله!من طاقت این مسأله را ندارم از خدا بخواهید عذابی بیاید تا بمیرم؛ اما نبینم جانشین شما علی بن ابیطالب علیه السلام است.

ببینید برخی چقدر بدبخت و بی چاره می شوند. بعضی گفته اند سوره معارج اینجا نازل شده یا لااقل یکی از مصادیقش این است

«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقعٍ».[24]

نعمان بن حارث حاضر شد تا عذاب برایش واقع گردد، ولی این انتخاب را نبیند. اتفاقاً در نقل دارد سنگی آمد و به او خورد و به درک واصل شد. به واسطه عجله اش، برایش شرّ و عذاب و مرگ پیش آمد؛ اما تحمل شنیدن حق را نداشت؛ این همان است که عرض می کنم.

برادران و خواهران گرامی! در روایت داریم که «تَثَبُّتْ» داشته باشید. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلاَمَةُ»[25]؛

یعنی تأمل، دقت وژرف نگری، سلامت را به همراه دارد.

=============================

یک روایت:

شخصی خدمت پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم آمد و عرضه داشت:

«یا رَسُولَ الله! عِظْنِی»؛

ای پیامبر! موعظه ام کن. حضرت فرمود: اگر موعظه ات کنم آیا گوش می دهی؟ گفت: بله، یا رسول الله! مرتبه دوم حضرت فرمود: اگر موعظه ات کنم گوش می دهی؟ گفت: بله، یا رسول الله! به همین ترتیب حضرت از او سه مرتبه اعتراف گرفت. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ»

هر کار که می خواهی انجام دهی دقت و تدبیر کن چون

«مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَة»؛

عجله پشیمانی، غصه، جنایت، سوءظن و اختلاف و درگیری می آورد. عجله اگر در امور دین باشد منجر به شرک می شود بعداً عرض خواهم کرد،

«فَإِنْ یَکُ رُشْداً فَامْضِهِ»

اگر دیدی شرایطش فراهم است انجام بده

«وَ إِنْ یَکُ غَیّاً فَانْتَهِ عَنْه».[26]

نکته مقابل عجله، تثبیت، عزم و برنامه ریزی است که از تاریخ، مواردی را خدمتتان عرض می کنم.

===========================

اسماعیل بن احمد سامانی

در تاریخ آمده است که «اسماعیل ابن احمد سامانی» در ماوراءالنهر و برادرش «ابی نصر» در جای دیگر حکومت می کرد. اسماعیل درگیری پیدا کرد و از مرز جیهون گذشت به منظور اینکه اسماعیل را از منصب ساقط کند و مراکز تحت فرمان او را تصرف کند.اسماعیل برایش پیغام فرستاد که این کار را نکن من یک منطقه کوچک دستم است و تو یک منطقه بزرگ و من با حکومت تو کاری ندارم. اما عمر بن لیث صفاری به خاطر آن خوی استکباری که داشت حمله کرد و جلو آمد دیگر چیزی نمانده بود که حکومت را صاحب شود. جنگ به صورت تن به تن بود، فرماندهان لشکر اسماعیل سامانی، شب دور هم جمع شده بودند و با خود می گفتند:شکست حتمی است، اگر لیث صفاری منطقه را بگیرد ما فرماندهان سرمان بالای دار خواهد رفت.بیایید شبانه برای عمر بن لیث نامه بنویسیم و اظهار وفاداری کنیم، بگوییم تو حمله کن ما هم زمینه را فراهم می کنیم، تا به این شکل خودمان را از سقوط دور کنیم. تک تک نامه نوشتند و توسط یک پیک برای عمر بن لیث صفاری فرستادند. اما ورق تقدیر برگشت و عمر بن لیث شکست خورد، و دلیلش را در تاریخ ذکر کرده اند و آن اینکه عمر در لشکر دشمن آمد و به همین دلیل دستگیر شد. وقتی سپاه عمر بن لیث این وضع را مشاهده کردند، عقب نشینی کردند و گفتند: فرمانده دستگیر شده ما هم جنگ نمی کنیم.

عرض من این جاست که خورجین نامه های فرماندهان لشکر اسماعیل بن احمد که اظهار وفاداری کردند همه جزء غنائمی بود که از عمر بن لیث گرفته بودند، این خورجین به دست اسماعیل بن احمد رسید، او فرماندهان را جمع کرد و آتشی افروخت و گفت: به خانه خدا سوگند! نذر به گردنم باشد که اگر دروغ بگویم ده بار به خانه خدا بروم من نمی دانم اسم چه کسی در این نامه ها است اما می دانم عده ای از شما نامه نوشته اید ولی نمی دانم نام کیست. در عین حال هر کس هر چه نوشته من کاری ندارم. خورجین را درون آتش انداخت و سوزاند. فرمانده ها بلافاصله اظهار وفاداری کردند و مملکت را نگه داشتند.

عمر و لیث به واسطه عجله اش همه چیز را از دست داد و فرماندهان نیز به خاطر عجله ای که کردند پشیمان شدند. این است که در روایت فرمود: تدبیر، تثبّت و برنامه ریزی گاهی یک نظام را حفظ می کند، اما عجله، بی برنامگی، قوانین بی مبنا و آزمایشی، کشور را به هم می ریزد و اقتصاد را می تواند مختل کند.

=============================

اقسام عجله

1. عجله در اندیشه

یک نوع از عجله، یک نوع از عجله، در اندیشه شکل می گیرد. ممکن است گفته شود آیا عجله در اندیشه هم داریم؟ بله، بعضی وقت ها انسان نسبت به دیگران عجله می کند. لذا عجله در اندیشه، «سوء ظن» گفته می شود. حرکتی از شخصی می بیند بلافاصله حکم جاری می کند، این می شود سوء ظن در اندیشه، و سوء ظن حرام است. البته به شرط اینکه اظهار شود.

در روایت داریم اگر فال بد زدی، حسادت در دلت آمد، سوء ظن ورزیدی تا ابراز نکرده ای و ترتیب اثر نداده ای حرام نیست، اما عرض من این جاست اگر در اندیشه عجله کردی این سوء ظن است.

==========================

شقیق بلخی

شقیق بلخی می گوید: دیدم آقایی نشسته و لباس ساده ای تنش است، با خود گفتم حتماً از صوفیه است، جلو بروم و چیزی بگویم. جلو رفتم تا سخنی بگویم سرش را بلند کرد و فرمود:

«اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»[27]

به لباس طرف نگاه نکن، به چهره او نگاه نکن، با یک حرکت شبهه آمیز فوراً حکم منفی صادر نکن، نیمه خالی لیوان را نبین. این ماجرا طولانی است نمی خواهم همه اش را بگویم. بعد متوجه شد موسی بن جعفر امام کاظم علیه السلام است.[28]

===========================

2. عجله در گفتار

عجله در گفتار باعث غیبت می شود. وقتی چیزی می گویند فوراً نگو بله، درست است. اتفاقاً کسی به من گفت: این تهمت می شود. شتاب در گفتار باعث عقب ماندگی و عقب زدگی می شود.

===========================

حضرت یوسف علیه السلام

قرآن را ببینید در سوره یوسف می فرماید: وقتی آن زندانی را آزاد کردند یوسف پیغمبر علیه السلام آن شخصیتی که از سخت ترین امتحانات سربلند بیرون آمده؛ در اتاق در بسته از زلیخا گریخته، از قعر چاه نجات پیدا کرده – یک مرتبه به این زندانی گفت

«اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ»

سفارش مرا هم نزد پادشاه بکن. البته بعضی مفسرین گفته اند ضمیر «ک» در «ربُّکَ» به یوسف بر نمی‌گرد.به زندانی دیگر بر می‌گردد و یوسف آن را نگفته است. ولی عده‌ای هم نوشته اند که یوسف گفت:

«اذْکُرْنِی عِندَ رَبِّکَ

فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ

فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ»[29]

قرآن می فرماید: به خاطر همین درخواست چند سال زندان یوسف به درازا انجامید.

===========================

3. عجله در تصمیم

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در صلح «حدیبیه» نشسته بود، سهیل بن عمر آمد که با پیغمبر قرار ببندد. سهیل مقداری زبانش تند و فصیح بود. نوشته اند اشکال گرفت و گفت:«رسول الله» را پاک کنید به جای آن «ابن عبدالله» را بنویسید و پیغمبر قبول کرد. این شخص خیلی تندی و پررویی می کرد. یکی از اصحاب عرضه داشت: یا رسول الله! اجازه بدهید تا او را بکشم – این عجله در تصمیم گیری است – پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«عَسیه أَنْ یَنْفَعَنا کَلامه»؛

آدم خوش بیانی است شاید روزی فصاحت او به درد ما بخورد.

آن روز گذشت سال ها بعد سهیل مسلمان شد و پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ، همین سهیل با سخنانش گروهی را از مرتد شدن نجات داد.[30]اگر آن آقا عجله می کرد این خیر در آینده آن زمان اتفاق نمی افتاد.

امام سجاد علیه السلام فرمود: در روز عاشورا پدرم سیدالشهداء بعضی ها را نمی کشت. با اینکه در میدان جنگ تن به تن می جنگید و برخورد می کرد. اما در آخر از کنار آنها می گذشت و می فرمود: در صلب اینها کسانی هستند که پیرو ما هستند. نوه و نتیجه آنها پیرو اهل بیت خواهند شد.

===========================

روضه حضرت خدیجه علیها السلام

خدیجه کبری علیها السلام همان کسی که همه چیزش را برای پیامبر در روزی که همه منع کردند، بذل کرد.

یک وقت همسر موقعیتی با عنوان رئیس، مدیر و مسئول دارد در این صورت همه او را قبول دارند و برایش هورا می کشند خانواده اش هم در این جَو او را حمایت می کنند؛ اما گاهی او تنهای تنها می شود، همه مخالف او می شوند در این صورت اگر یک زن مؤمنه و متدین آمد و از عقیده همسرش دفاع کرد این دارای ارزش بسیار والایی است.

خدیجه کبری علیها السلام از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که هیچ دارایی نداشت و همه دشمن آن حضرت بودند دفاع کرد. در مدینه، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم رئیس، حاکم و فرمانده بود، وقتی وضو می گرفت آب وضویش را به عنوان تبرک می بردند. مردم آرزو داشتند یک شب خانه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بمانند. اما در مکه آن هم سال اول بعثت وقتی از غار حراء پایین آمد به او سنگ و چوب می زدند، تهمت می زدند ناسزا می گفتند او را ساحر و مجنون می خوانند. در این شرایط خدیجه کبری علیها السلام از رسول خدا حمایت کرد.

رسول خدا 25 سال داشت که با خدیجه کبری ازدواج کرد و 25 سال با ایشان زندگی کرد. حضرت خدیجه تنها همسر پیغمبر در طول این سال ها بود. پیامبر بارها پس از وفات آن حضرت فرمود: روزی که همه مرا تکذیب کردند او مرا تصدیق کرد، روزی که همه از من دریغ کردند او مالش را به پای من ریخت، روزی که همه کفر ورزیده بودند او به من ایمان آورد. زمانی که پیامبر به نماز می ایستاد تنها دو نفر به او اقتدا می کردند، یکی علی علیه السلام اول مرد مسلمان و دیگری خدیجه اول زنی که اسلام آورده بود.[31]

عزیزان من! امروز روز رحلت شخصی است که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در وفاتش متأثر شد و آن سال را سال حزن و نگرانی نامید. در افتخار او همین بس که زهرای مرضیه علیها السلام در دامن او پرورش یافت، در افتخار او همین بس که شب معراج خداوند توسط جبرئیل به او سلام رساند.

دل ها را امروز روانه کنیم مکه کنار قبرستان شعب ابی طالب.دو سه جمله به یاد آن شخصیتی که پیامبر در رحلتش متأثر شد عرض کنیم و اشک بریزیم.

زهرای مرضیه علیها السلام پنج ساله بود که مادرش را از دست داد خیلی گریه می کرد و متأثر بود. پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم او را نوازش می کرد و می فرمود: مادرت پیش خداست و جایش در بهشت است. دختر خیلی عاطفی است مخصوصاً دختر پنج ساله اگر داغ مادر ببیند خیلی اذیت می شود. با این حال گاهی زهرای مرضیه کنار بابا می امد و او را تلطیف می کرد تا مبادا در این مصیبت اذیت شود.

می خواهم عرض کنم ای بانوی بزرگوار، بدن مادر شما روز به خاک سپرده شد مردم قریش در تشییع او شرکت کردند، هر وقت که هوای مادر را می کردی بابا دستت را می گرفت کنار قبر خدیجه علیها السلام می آورد تا راحت دردهای خودت را در آنجا ابراز کنی.هر وقت گریه می کردی تنها برای فقدانش بود، ولی هیچگاه به خاطر اینکه بگویی او را کتک زدند و او را آزار دادند گریه نمی کردی. هم آزاد گریستی و هم کنار قبر آمدی و مادرت روز به خاک سپرده شد.

فاطمه جان! دل ها بسوزد بر آن دختری که وقتی می خواست بلند گریه کند می گفتند: آهسته گریه کن، وقتی می خواست برای تشییع بیرون بیاید، می گفتند:شبانه باید دفن شود. قبر مادر نیز مخفی بود، لذا روز هم نمی توانست بیاید کنار قبرت اظهار ارادت کند. فاطمه جان! همه اینها یک طرف وقتی می نشست به در و دیوار نگاه می کرد یادش می آمد...

من ایستاده بودم

دیدم که مادرم را

دشمن گهی به کوچه

گاهی به خانه می زد

گردیده بود  قنفذ

همدست با مغیره

او با غلاف شمشیر

وی تازیانه می زد

شما این مصیبت را از مادر نداشتی ولی دخترت زینب هر وقت وارد خانه می شد:

خودم دیدم که آتش شعله ور بود

در آن دم مادر ما پشت در بود

خودم دیدم که دستی وحشیانه

بزد بر مادر ما تازیانه

مگر یادش می رفت این مصیبتی را که پیغمبر راحت می آمد کنار قبر همسرش، اما سادات! امیرالمؤمنین در شب می آمد کنار قبر مادرتان می نشست و با فاطمه سخن می گفت، صورت را روی خاک قبر فاطمه می گذاشت:

حَبِیبٌ لَیْسَ یَعْدِلُهُ حَبِیبٌ

وَ مَا لِسِوَاهُ فِی قَلْبِی نَصِیب[32]

فاطمه جان! هیچ کس جای خالی تو را برای علی نمی گیرد.

فاطمه جان!

خیز و بیا رو به سوی خانه کن گیسوی اطفال مرا شانه کن

نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَةٌ

یَا لَیْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَاتِ

لاَ خَیْرَ بَعْدَکِ فِی الْحَیَاةِ وَ إِنَّمَا

أَبْکِی مَخَافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیَاتِی[33]

وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.[34]

حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی

=========================================

پی نوشتها:

[1].اسراء،82.

[2](غرر الحکم، ش 5799).

قال علی علیه السلام : الْعَجَلُ قَبْلَ الْإِمْکَانِ یُوجِبُ الْغُصَّة. .

[3].(بحارالانوار، ج 68، ص 338؛ خصال، ج1، ص100).

قال الصادق علیه السلام : مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلاَمَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَة،

[4.انبیاء، 37.

[5].آل عمران،133.

[6].مؤمنون،61.

[7].(بحارالانوار، ج74، ص265؛ تحف العقول، ص 146).

قال علی علیه السلام : إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا وَ التَّسَاقُطَ فِیهَا عِنْدَ زَمَانِهَا.

[8].قلم، 48.

[9].تفسیر نمونه، ج8، ص 387.

[10].انبیاء،88.

[11].ص، 23.

[12].تفسیر نمونه، ج19، ص 244.

[13].کهف، 75.

[14].کهف، 77.

[15].المیزان، ج12، ص 519 – 494.

[16].طه، 114.

[17].قیامت، 16.

[18].انبیاء،37.

[19].اسراء،11.

[20].بقره،216.

[21].رعد، 6.

[22].طبرسی در مجمع البیان و علامه امینی در الغدیر به این نکته اشاره دارند.

[23].حشر، 7.

[24].معارج، 1.

[25].بحارالانوار، ج68، ص 338، خصال، ج1، ص 100.

[26].کافی، ج8، ص 149.

[27].حجرات،12.

[28].بحارالانوار، ج48، ص 80.

[29].یوسف، 42.

[30].پیغمبر و یاران، ج3، ص 278.

[31].پیغمبر و یاران، ج2، ص 347.

[32].بحارالانوار، ج43، ص 217، دیوان علی علیه السلام ، ص 89.

[33].بحارالانوار، ج 43، ص 213 و ج22، ص 547.

[34].شعراء،227.