منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین...

اللهم کن لولیک الحجةابن الحسن...

===========================

حکمت های دهگانه لقمان حکیم در قرآن کریم

توحید و خداشناسی

لقمان در نخستین پند خود به فرزندش چنین می‏فرماید:

«یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم;

ای پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است‏» (1)

در این نصیحت دو مطلب مورد توجه قرار گرفته:

مطلب اول:

لقمان نخستین سخن خود را از نخستین سخن همه پیامبران (ع) قرار داده که در سرلوحه تبلیغات و برنامه‏ های پیامبران (ع) و مکاتب آسمانی می‏درخشید و می‏درخشد و آن یکتایی پرستی و پرهیز از هرگونه شرک است،

مطلب دوم:

لقمان پس از این نصیحت ‏بزرگ که ریشه و اساس همه نصایح است، به ذکر علت آن پرداخته و آن این که شرک و انحراف از صراط توحید و یکتاپرستی، ظلم بزرگ است

===============================

توضیح مطلب اول:

در مورد مطلب اول یعنی اعتقاد به این که جهان سازنده و آفریدگار دارد، انسان نباید بی‏ تفاوت باشد، فطرت و نهاد انسان و قانون علیت و براهین دیگر بیانگر آن است که جهان را ذات پاک خدا آفریده چرا که ممکن نیست‏ با دیدن آن همه نقش عجب بر در و دیوار وجود، فکر او را نکرد و به او اعتقاد نیافت .

بعد از خدایابی، باید خدا را شناخت و در شناخت‏ خدا نخستین چیزی که مطرح می‏شود یکتایی و بی‏ همتایی خدا است، او ذات پاک و بسیط و یکتا است و غبار شرک، هرگز بر دامن کبریایی او نخواهد نشست . بر همین اساس صفات او عین ذات او است، زیرا خداوند وجودی است که از هر جهت‏ بی‏ نهایت است، به همین دلیل هیچ صفت کمالی در بیرون ذات او وجود ندارد، چرا که او کمال مطلق است، بنابراین نمی‏توان صفت کمالی را خارج از وجود او تصور کرد .

============================

شاخه‏ های توحید و شرک

برای این که در صراط توحید قدم برداریم، و از هرگونه شرک پاک باشیم، باید بدانیم که توحید شاخه‏ های متعددی دارد، چنان که به همین مناسبت‏ شرک دارای شاخه‏ های مختلفی است .

در میان دانشمندان عقاید معروف است که توحید دارای چهار شاخه اصلی است که عبارتند از:

1 - توحید ذات

2 - توحید صفات

3 - توحید عبادت (یعنی پرستش تنها شایسته ذات پاک خدا است)

4 - توحید افعال .

===========================

شاخه های دیگر:

هر یک از این شاخه‏ ها نیز به شاخه‏ های دیگر تقسیم می‏شوند . به همین نسبت، شرک نیز دارای شاخه ‏های گوناگون است، مانند:

1-شرک در ذات:

به این معنی که معتقد باشیم خدا در ذاتش بیش از یکی است،

مثل عقیده دوگانه پرستان که اعتقاد به اهریمن خدای شرور و بدی‏ها، و یزدان خدای خیر و نیکی ‏ها است،

و مثل عقیده تثلیث مسیحیان که معتقدند که خدا همان «اب، ابن و روح القدس‏» است و این سه در عین آن که سه است، یکی شده و درهم آمیخته شده‏ اند .

2-شرک در صفات:

که بگوییم، صفات خدا جدای از ذات خدا است .

3-شرک در عبادت:

یعنی در پرستش برای خدا شریک قایل شویم،

که غالبا مبارزه پیامبران با مشرکان، در مورد همین شرک بود، که آنها در پرستش، چیزهای دیگر را نیز می‏پرستیدند، و آن را شریک خدا قرار می‏دادند .

4-شرک افعالی: (در مقابل توحید افعالی قرار گرفته)

به این معنی که اعتقاد داشته باشیم موجود دیگری در آفرینش پدیده‏ ها، یا در ربوبیت و اداره و تدبیر نظام جهان با خدا شرکت دارد .

5-شرک در مالکیت و حاکمیت جهان .

بنابراین باید از هرگونه قیاس و شرک پرهیز نمود، تا بتوان در پرتو توحید ناب حرکت کرد ==============================

نفرت از شرک:

شرک به قدری مورد نفرت است که به طور جدی باید از آن - حتی به اندازه یک لحظه - پرهیز کرد،

چنان که پیامبر (ص) به یکی از یارانش به نام عبدالله بن مسعود فرمود:

«ایاک ان تشرک بالله طرفة عین،

و ان نشزت بالمنشار او قطعت او صلبت او حرقت‏ بالنار;

از همتا قراردادن برای خدا حتی به اندازه یک چشم به هم زدن اجتناب کن، هرچند با اره تو را بریده بریده کنند، یا تو را قطعه قطعه نمایند، یا به دار آویزند و یا در آتش بسوزانند .» (2)

=============================

بدبختی مشرک در قرآن:

خداوند در قرآن، در مورد بیچارگی و کیفر و بدبختی مشرک و باطن هولناک شرک، مثالی زده و می‏فرماید:

«ومن یشرک بالله

فکانما خر من السماء

فتخطفه الطیر

او تهوی به الریح فی مکان سحیق;

هر کس برای خدا همتایی قرار دهد، گویی از آسمان سقوط نموده، و پرندگان (در وسط هوا) او را می‏ربایند، و یا تندباد، او را به جای دور دستی پرتاب می‏کند .» (3)

===========================

داستان شرط گذاری طایفه ثقیف برای پیامبر اکرم:

در تاریخ درخشان صدر اسلام آمده، در سال هشتم طایفه ثقیف می‏زیستند، مشرک بودند، به مدینه به محضر پیامبر اسلام (ص) آمده و گفتند:

ما حاضر شده ‏ایم اسلام را بپذیریم، مشروط بر این که دو پیشنهاد ما را بپذیرید:

1 - به ما اجازه دهید تا سه سال پرستش بت «لات‏» را ادامه دهیم

2 - دستور دهید که نماز را از ما بردارید .

پیامبر (ص) هر دو پیشنهاد را به طور قاطع رد کرد، چرا که:

اولی اثبات شرک،

و دومی ترک نشانه توحید خالص بود،

و در مورد نماز فرمود:

«لا خیر فی دین لا صلاة فیه;

دینی که دارای نماز نباشد خیر ندارد .» (4)

============================

پیشنهادی دیگر برای پیامبر اکرم:

شرک و بت پرستی بزرگترین آفت‏ برای انسانیت، و آتش شعله‏ ور برای سوزاندن کرامت و کمالات انسانی است، موضع‏گیری پیامبر اسلام (ص) در برابر شرک، به قدری قاطع و شکننده بود، که در سخت‏ ترین شرایط، سران شرک پیشنهاد سازش کردند، که پیامبر (ص) با آنها مماشات کند،

آنها گفتند: یک سال ما آیین تو را می‏پذیریم، یک سال تو آیین ما را بپذیر، در این صورت بهترین امتیاز را به تو خواهیم داد، پیامبر (ص) در پاسخ آنها فرمود:

«معاذ الله ان اشرک به غیره;

پناه می‏برم به خدا که من چیزی را همتا و شریک خدا قرار دهم .»

============================

پیشنهاد سوم به پیامبر اکرم:

آنها گفتند: تو بیا فقط بعضی از خدایان ما را لمس کن و دستی بر آنها بکش و از آنها تبرک بجوی، آنگاه ما تو را تصدیق کرده و خدایت را می‏پرستیم،

پیامبر (ص) این جواب را به آنها داد و گفت من منتظر فرمان پروردگارم هستم، در این هنگام سوره کافرون (صد و نهمین سوره قرآن) نازل شد، که پیامبر (ص) طبق آن، به طور تاکید و قاطع فرمود: من هرگز معبود شما را نمی‏پرستم . (5)

==============================

اهمیت سوره کافرون:

در حدیثی از پیامبر (ص) نقل شده: «کسی که سوره قل یا ایها الکافرون را بخواند گویی یک چهارم قرآن را خوانده، و موجب دور شدن شیاطین طغیانگر از او می‏شوند» (6)

گویی این تعبیر اشاره به آن است که یک چهارم قرآن بیانگر مبارزه با شرک و بت پرستی است . و عصاره آن در این سوره آمده است، و پرهیز از شرک و موضع‏گیری قاطع در برابر آن، شیطان‏های سرکش را منکوب و مغلوب کرده و از تسلط بر انسان دور می‏سازد .

جالب این که در قرآن در ظاهر بیش از دویست‏ بار، سخن از زشتی شرک و نفی گرایش‏های غیر توحیدی به میان آمده - جز آنچه در معنی، از شرک نهی شده است - و اعلام شده که عذاب شدید در کمین مشرکان است‏ به عنوان نمونه می‏فرماید:

«انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام;

مشرکان پلید و ناپاکند، باید نزدیک مسجدالحرام (کعبه) نشوند» (7)

و در مورد دیگر می‏فرماید:

«من یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما;

آن کس که برای خدا شریک قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است .» (8)

=================================

توحید ناب در سخن پیامبر اکرم و علی (علیهما السلام)

دو سخن از پیامبر و علی (علیهماالسلام)

1 - مردی به محضر رسول خدا (ص) آمد و پرسید: بالاترین مرحله علم چیست؟

پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «شناخت‏ خدا آن گونه که شایسته او است‏» آنگاه در توضیح افزود: «این که بدانی خدا نه مثلی دارد، نه شبیهی، و او را به عنوان معبود واحد، خالق، قادر، اول، آخر، ظاهر و باطن بشناسی، که نه همتایی دارد و نه مانندی، این است‏ حقیقت معرفت‏خدا .» (9)

==================================

2 - هنگام جنگ جمل که آتش جنگ به شدت شعله ور بود، مردی جلو آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! آیا تو می‏گویی خداوند واحد است؟»

در این هنگام سپاهیان به او حمله و انتقاد کردند که اکنون چه وقت این سؤال است، حضرت علی (ع) به سپاهیان فرمود: او را به حالش بگذارید، آنچه که این عرب از ما می‏خواهد، ما از گروه دشمن می‏خواهیم (و به خاطر آن می‏جنگیم) . سپس فرمود: ای اعرابی! این که می‏گوییم خدا واحد است چهار معنی دارد که دو معنی آن ناروا، و دو معنی آن صحیح و ثابت است،

اما آن دو معنی ناروا:

1 - این که کسی بگوید خدا واحد است و مقصودش واحد عددی باشد، یعنی یکی که دو ندارد، در صورتی که خدا یکتایی است که نداشتن دومی برای او تصور ندارد، بنابراین داخل در اعداد نمی‏شود

2 - کسی بگوید خدا واحد است و منظورش از واحد، نوعی از جنس باشد، این نیز درست نیست، زیرا مفهومش شبیه تراشی برای خدا است،

اما آن دو معنی صحیح،

1-بگویی: او یکتا است و هیچ گونه شبیه ندارد،

2- بگویی او «احدی المعنی‏» است، یعنی ذات او نه در وجود خارجی و نه عقل و وهم قابل تقسیم و تجزیه نیست . (10)

==================================

ظلم بزرگ بودن شرک

دلایل بر بطلان شرک بسیار است، لقمان در بخش دیگر نصیحت‏ خود، به یک دلیل از دلایل بطلان شرک که قدر جامع دلایل دیگر است اشاره کرده و می‏فرماید: «شرک، ظلم بزرگی است .»

1-شرک هم ظلم است

2- هم ظلم بزرگ است،

از یک جهت ظلم به خدای بزرگ است،

از این رو که موجود بی‏ ارزشی همچون بت و انواع موجودات زبون دیگر، همتای خدا قرار گرفته است، به عنوان مثال اگر بگوییم مورچه سیاه حقیر، همتای سلیمان (ع) است، آیا چنین مقایسه‏ای ظلم به سلیمان (ع) نیست؟

و از جهت دیگر ظلم به خلق خدا است چرا که عظمت فکری او را لگدکوب کرده و او را بنده و دلبسته امور ناچیز و ناتوان خواهد کرد، و موجب سقوط و انحطاط فکری او می‏شود، زیرا موجودی پست‏تر از خود را همتای خدای خود گردانده است

و از سوی سوم شرک باعث آن می‏شود که انسان از اوج عزت عبودیت‏ خداوند بزرگ به قعر دره ذلت پرستش غیر خدا ساقط می‏گردد، چه ظلمی بالاتر از این .

سخن لقمان بیانگر آن است که همواره در همه چیز خط عدالت و انصاف پیموده شود، عدالت‏ به معنی آن است که هر چیزی در جای صحیح خود قرار گیرد، و ظلم ضد آن است .

==========================

نکته و تذکر:

در اینجا باید به این نکته نیز توجه داشت که شرک، معنی و دامنه گسترده و شاخ و برگ‏های گوناگون دارد، پند لقمان به پیروی از پیامبران (ع) پرهیز شدید از هر گونه شرک است، که این پرهیز سنگ زیرین و خشت نخستین ترقی و تعالی معنوی است . بنابراین شامل شرک آشکار (بت پرستی و . .). و شرک خفی (ریا و خودنمایی) نیز خواهد شد .

امام صادق (ع) فرمود: «شرک پنهان‏ تر از حرکت مورچه در شب ظلمانی بر روی لباس موئین سیاه رنگ است، و یکی از اقسام آن این است که انسان انگشتر خود را برای طلب حاجت از خدا، در انگشتش گردش دهد .» (11)

==========================

یکی از شاخه های توحید:

یکی از شاخه‏ های توحید، تسلیم محض در برابر خدا است، و ضد آن حالت تردید در دستورهای الهی است که یک نوع شرک است،

بر همین اساس امام صادق (ع) فرمود: اگر مؤمنی در مورد چیزی که خدا و رسولش تشریع کرده بگوید چرا بر خلاف آن را تشریع نکرده؟ یا چنین حالتی در روح و روانش حاکم شود، بی‏ آنکه به زبان آورد، دستخوش شرک شده است .»

سپس امام (ع) آیه 64 نساء را به عنوان شاهد تلاوت فرمود . (12)

حجةالاسلام والمسلمین محمد محمدی اشتهاردی
=================================
پى‏ نوشت‏ها‏

1 . لقمان (31) آیه‏13 .
2 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج‏77، ص‏107 .
3 . حج (23) آیه 31، و در آیه 41 سوره عنکبوت نیز نظیر این تشبیه آمده است .
4 . کامل ابن اثیر، ج‏2، ص‏542 .
5 . تفسیر مجمع البیان، ج‏10، ص‏552 .
6 . همان، ص‏551 .
7 . توبه (9) آیه‏28 .
8 . نساء (4) آیه 48 .
9 . بحار، ج‏3، ص‏14 .
10 . بحار، ج‏3، ص‏206 و 207 .
11 . همان، ج‏72، ص‏92 .
12 . اصول کافی، ج‏2، ص‏398 .