منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

حکمت هاى دهگانه لقمان در قرآن
صبر و استقامت

لقمان در ششمین نصیحت‏ خود به پسرش چنین می‏فرماید: «... واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور; با استقامت و صبور باش، که این از کارهای مهم و اساسی است.» (1)

در همه کتاب‏های آسمانی، و گفتار همه پیامبران و اولیاء خدا و امامان (ع) با تاکیدهای فراوانی، به صبر و استقامت‏ سفارش شده است، به طوری که آن را اکسیر اعظم و کیمیای کلیدی مشکلات دانسته‏ اند، و ضد آن عجز و ضعف و سست عنصری را موجب انحرافات و بدبختی‏ های ویرانگر می‏دانند به قول مولانا:

صد هزاران کیمیا حق آفرید                           کیمیایی همچو صبر آدم ندید

صبر و استقامت از واژه هایی است که در قرآن با تعبیرات گوناگون، بیش از دویست‏ بار آمده است، و از مفاهیم بسیار مهمی است که در سرلوحه دستورهای سرنوشت‏ ساز قرآن قرار گرفته است، در حدی که پاداش صابران، صلوات و درودهای پی در پی خداوند معرفی شده، و آنها به عنوان هدایت‏ یافتگان نامیده شده‏اند، خداوند پس از آن که به پیامبر (ص) می‏فرماید: «به صابران مژده بده‏» پاداش آنها را چنین بیان می‏کند: «اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمة واولئک هم المهتدون; آنها کسانی هستند که الطاف و درودها و رحمت پروردگارشان، شامل حالشان شد، و آنها هدایت ‏یافتگان هستند.» (2)

لقمان (ع) در بسیاری از حکمت هایش، مساله صبر و استقامت را مطرح کرده، و از انسان‏ها خواسته که از این نیروی استوار و پرتوان معنوی کمال استفاده را بکنند، و در پرتو آن به کمالات عالی در همه عرصه‏ها و جنبه‏ها نایل شوند، از جمله در آیه مورد بحث، فرزندش را به استقامت در برابر حوادث تلخ روزگار و مصایب شکننده، دعوت نموده و تذکر می‏دهد که مساله صبر و استقامت، بسیار بسیار مهم است که هرگز نباید آن را در زندگی فراموش کرد. و ممکن است جمله «من عزم الامور» اشاره به این باشد که صبر و استقامت نیاز به عزم و جزم، و اراده قاطع و محکم دارد، و بدون آن، انسان نمی‏تواند به موهبت صبر و ستقامت‏برسد، چنان که اهل‏ لغت، صبر را به مفهوم عزم و اراده و تصمیم قوی برای انجام کار معنی کرده‏اند. (3)


تجزیه و تحلیل


همان گونه که تجربه و تاریخ نشان داده، و ما هر روز و شب می‏بینیم، مشکلات و دشواری‏ها و آزارها بسیار است، گاهی بر اثر اختلاف خانوادگی، گاهی از ناحیه همسایه ‏ها نسبت‏ به همدیگر، زمانی در کوچه و خیابان، زمانی در صف نانوایی ‏ها و صف‏های دیگر، و وقتی در میان تاکسی‏ ها و اتومبیل‏ ها و شنیدن زخم زبان‏ ها، و وقت دیگر بر اثر بیماری‏ ها ودر بیمارستان‏ ها، و مساله فقر و افزایش تشکیلات و تشریفات در مسایلی مانند ازدواج، و گاهی بر اثر بحث‏های سیاسی، و جنگ‏های زورمندان دنیا، و به استضعاف کشیدن مستضعفان و... در همه جا عوامل مصائب و رنج‏هابه صورت‏های گوناگون دیده می‏شود و گاهی از نتایج‏ بلاهای آسمانی و زمینی، مانند زلزله‏ها، طوفان‏ها، سیل‏ها، و صاعقه‏ ها و خلاصه به فرموده حضرت علی (ع) «الدنیا دار بالبلاء محفوفة; دنیا خانه‏ ای است که به رنج وبلا پیچیده شده است‏» (4) در این شرایط برای حفظ آرامش فردی و اجتماعی، و داشتن اعصاب آرام و زدودن هرگونه تنش، باید از خصلت صبر و استقامت استمداد کرد و در پناه آن خود را آرامش بخشید، وگرنه بی‏ صبری نیز مزید بر لت‏شده، و باعث تنش‏ها و استرس و دغدغه‏ های خاطر مضاعف خواهد شد، و زندگی سالم را به زندگی تیره وتار و آزار دهنده تبدیل خواهد کرد، و روشن است که آثار و بازتاب‏های چنین وضع روحی، ناهنجاری‏های مختلف در ابعاد گوناگون خواهد شد، از این جهت می‏توان گفت این نصیحت لقمان، عمیق‏ترین و پر ارزش‏ترین نصیحت‏ها است که باید در راس نصایح سازنده قرار گیرد، چرا که اگر صبر و حوصله نباشد، هر روز با دعوا و نزاع و کشمکش روبرو خواهیم شد. البته باید توجه داشت که این قانون استثنائاتی دارد، ودر مواردی باید به عنوان دفاع از حق قفل صبر و سکوت را شکست.


اقسام صبر


صبر و استقامت دارای انواع و اقسام مختلف است، مانند صبر در برابر گناه، صبر در راه اطاعت، صبر در برابر مصائب سخت، ولی لقمان در این نصیحت، صبر در برابر مصیبت‏ها را مطرح نموده است، که یکی از شعبه‏های مهم استقامت است و چنین صبری منشا توان مندی و استواری و قوت قلب شده، و همین آثار درخشان، انسان را در موارد دیگر صبر، کمک می‏کند، و سرچشمه برکات عظیم دیگر خواهد شد، و ممکن است منظور لقمان همه اقسام صبر است، چرا که عواملی که موجب گناه یا سستی در اطاعت می‏شود، نیز مصیبت است.

به هر حال با توجه به این که مصایب روزگار، بسیار فراوان و طاقت فرسا است، که اگر صبر واستقامت در برابر آنها نباشد، انسان به صورت موجودی عاطل و باطل درمی‏آید و در برابر هر کار، زانوی عجز بر زمین می‏زند، و روح و جسمش را در پرتگاه سقوط و هلاکت قرار می‏دهد.

یکی از سختی‏ها، میدان جنگ، و خطر کشته شدن و زخمی شدن است، هرگاه انسانی که در برابر این سختی، صابر نباشد، فرار را بر قرار ترجیح می‏دهد، و یا جزء سیاهی لشگر است و کاری از او ساخته نیست، ولی اگر صبر و استقامت داشته باشد توان و روحیه او چندان برابر می‏شود، به جای یک نفر می‏تواند ده نفر از دشمن را از پای درآورد، چنان که خداوند در قرآن می‏فرماید: «ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مئتین; و هرگاه بیست نفر از شما با استقامت‏باشند، بر دویست نفر غلبه کند.» و نیز در قرآن آمده طالوت نماینده اشموئیل پیامبر (ص) با گروهی اندک ولی صابر و با استقامت‏به جنگ لشگر جالوت به فرماندهی جالوت رفتند، در حالی که دعایشان این بود:

«ربنا افرغ علینا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین; پروردگارا! پیمانه استقامت را بر ما بریز (و ما را سرشار از صبر قرار بده) و گام‏های ما را استوار بدار، و ما را بر کافران پیروز گردان.» (5) آنها با این روحیه در یک جنگ نابرابر، جالوت و لشکرش را در هم شکسته و بر آنها پیروز شدند، چرا که آنها معتقد به خدا و معاد و نتیجه استقامت‏بودند، و با اعتقاد محکم می‏گفتند: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله والله مع الصابرین; چه بسیار گروه‏های کوچکی (در پرتو استقامت) بر گروه‏های عظیمی پیروز شدند، و خداوند با استقامت ورزان است.» (6)



ایوب الگوی قرآنی برای صبر در برابر حوادث


قرآن برای تدریس و تعلیم خصلت صبر و استقامت در برابر حوادث تلخ ودشوار، گاهی از سرگذشت‏های پیامبران پیشین استفاده نموده، و بخشی از زندگی سازنده آنها را به عنوان نماد عینی و الگوی حقیقی نشان داده، تا ما نیز زندگی خود را با آن‏ها هماهنگ نموده و از آن درس صبر و استقامت‏ بیاموزیم، یکی از آنها حضرت ایوب (ع) است. حضرت ایوب (ع) بر اثر کشاورزی و دام داری، در آغاز ثروت کلانی به دست آورد و زندگیش سرشار از نعمت‏های الهی از هر جهت‏شد، او همواره شکر خدا می‏کرد، تا این که ابلیس به او حسد برد، به خدا عرض کرد: «اگر ایوب این همه شکر نعمت می‏کند، به خاطر نعمت هایی است که بر او ارزانی داشته‏ای، مرا بر او مسلط کن، تا معلوم شود که مطلب همین است که گفتم.» خداوند برای این که این ماجرا سندی برای رهروان حق گردد، به ابلیس این اجازه را داد، کوتاه سخن آن که ابلیس پس از این تسلط، تمام دام‏ها، باغ‏ها، زراعت‏ها، فرزندان، و خانه‏های ایوب (ع) را نابود کرد، ایوب (ع) در همه حالات با استقامت محکم در برابر حوادث بسیار سنگین و پررنج، استقامت نمود، و هم چنان به شکر الهی ادامه داد، بلکه در برابر آن حوادث دشوار، بر درجات مقام شکر او می‏افزود. (7) ایوب (ع) در این حال شدید، سر بر سجده می ‏نهاد و با خدا چنین راز و نیاز می‏کرد: «ای خدای آفریننده شب و روز، برهنه به دنیا آمدم، و برهنه به سوی تو می‏آیم، پروردگارا تو به من نعمت دادی، و تو از من باز پس گرفتی، بنابراین هرچه تو بخواهی خشنودم.» پس از آن همه گرفتاری‏ها، این بار حضرت ایوب (ع) به درد شدید پا مبتلا شد، ساق پایش زخم گردید، به طوری که قدرت حرکت نداشت، هفت‏یا هفده سال با این وضع گذراند، ولی هم چنان مثل کوهی استوار، به شکرگزاری ادامه داد، او نه در نهان و نه آشکار، و نه در دل و نه در زبان و عمل، هرگز اظهار کوچک‏ترین نارضایتی نکرد، آری این است نتیجه درخشان صبر و استقامت که پایه شکر و وصول به مقام رضا است، زبان حال او در پیشگاه خداوند این بود:

تو را خواهم نخواهم نعمتت گر امتحان خواهی       در رحمت‏ به رویم بند و درهای بلا بگشا

او چند همسر داشت، همه آنها یکی پس از دیگری بر اثر بی‏صبری، او را تنها گذاشته و رفتند، تنها یکی از همسرانش به نام رحمه ماند، ولی کاسه صبر او نیز پس از مدتی لبریز شد، ایوب را تنها گذاشت و رفت، ایوب تنها در بیابان با آن همه بلا و درد، همچنان صبر

و استقامت و شکر نمود، در کنار خود هیچ گونه غذاو آب ندید، گرسنه و تشنه در چنین حالی به سجده افتاد، و با کمال ادب به خدا چنین عرض کرد: «أَیُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ; پروردگارا! بدحالی و مشکلات به من رو آورده، و تو مهربان‏ترین مهربانان هستی.» در این هنگام دعای ایوب (ع) به استجابت رسید، بلاها رفع شد و نعمت‏های فراوان جای گزین بلاها گردید، و بر اثر استقامت و شکر، آب از دست رفته به جوی خود بازگشت، و بر اثر صبر، چهره درخشان ظفر نمایان گردید. (8) قرآن با تعبیر «...و ذکری للعالمین‏» پس از ذکر ماجرای صبر و شکر ایوب (ع) اعلام می‏دارد که زندگی این شخصیت، الگو و مایه تذکر و عبرت برای جهانیان است، آری خداوند این مدال پرافتخار را در کل جهان به ایوب (ع) عطا فرمود: «انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب; ما ایوب را صابر و استوار یافتیم، چه بنده خوبی که بسیار بازگشت کننده به سوی خدا بود.» (9)


فرازهایی از صبر پیامبر (ص) و امامان (ع)


1- هیچ پیامبری مانند پیامبر اسلام (ص) در راه ابلاغ رسالت، آزار و رنج ندید، که خود در سخنی می‏فرماید: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت; هیچ پیامبری مانند من در راه رسالت، آزار و رنج ندید.» (10) در عین حال در تمام زندگی درخشانش، حتی یک مورد پیدا نمی‏شود، که اظهار ضعف و عجز کرده باشد، و یا در حرکت‏ خود سستی نموده باشد، بلکه چون کوهی استوار، با صبر و حوصله بی‏ بدیل به راه خود ادامه داد، مثلا در جنگ احد با سخت‏ترین مصیبت مثل مصیبت ‏شهادت عمویش حضرت حمزه (ع) مواجه شد، سراسر بدن حضرت علی محبوب‏ترین انسان مورد علاقه‏اش را پر از زخم دید، دندانهایش شکست و قسمت‏هایی از بدنش مجروح گردید، اما همه این حوادث تلخ را با تحمل و شکیبایی، بر خود هموار کرد، تا آنجا که بعضی از اصحاب به او گفتند: «برای دشمن نفرین کن‏» در پاسخ فرمود: «اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون; خدایا قوم مرا به راه راست هدایت فرما، چرا که آنها نادان هستند.» (11)

پیامبر (ص) پس از آن که پسرانش به نام‏های قاسم و عبدالله (طاهر) که مادرشان حضرت خدیجه (س) بود، در مکه از دنیا رفتند، پیامبر (ص) از آن پس دیگر دارای پسر نشد، تا این که در سال هشتم هجرت از یکی از همسرانش به نام ماریه قبطیه دارای پسری شد که نام او را ابراهیم گذاشت، ولی او پس از یک سال و ده ماه و هشت روز از دنیا رفت، پیامبر (ص) اورا در بقیع به خاک سپرد (12) برای پیامبر (ص) این مصیبت‏ بسیار بزرگ بود، آن چنان که اگر بر کوه وارد می‏شد، کوه را متلاشی می‏کرد، قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد ولی فرمود: «چشم می‏گرید و قلب غمگین می‏شود، ولی چیزی (به خلاف شکر و صبر) که موجب خشم خدا شود نمی‏گویم.» به علی (ع) فرمود: به داخل قبر برود و بدن ابراهیم را دفن کند، علی (ع) دستور پیامبر (ص) را اجرا نمود، جمعی از اصحاب گفتند: این که پیامبر (ص) خودش وارد قبر نشد بیانگر آن است که داخل شدن پدر به درون قبر فرزندش روا نیست، پیامبر (ص) به آنها فرمود: «چنین کاری حرام نیست، ولی من از این ایمن نیستم که شخصی فرزندش بمیرد و پیکر او را داخل قبر نهد، و در داخل قبر کفن را رد کند و چشمش به چهره فرزندش بیفتد، و در این هنگام بر اثر القائات شیطان بی‏صبری و بی‏تابی نماید، و در نتیجه پاداشش در پیشگاه خداوند نابود گردد.» (13)

2- پس از رحلت رسول خدا (ص) ماجراهای بسیار تلخی نسبت‏به خاندان آن حضرت رخ داد، که حضرت علی (ع) در بحرانی‏ترین شرایط قرار گرفت، از یک سو فراق پیامبر (ص) از سوی دیگر شهادت زهرا (س) از سوی سوم غصب مقام رهبری و هتاکی‏های شکننده، در عین حال آن حضرت با صبر انقلابی، همه ناملایمات را بر خود هموار کرد، و فرمود: «فرایت ان الصبر علی هاتا احجی، فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی; دیدم صبر و تحمل به عقل و خرد نزدیک‏تر است، از این رو با این که (بر اثر حوادث سخت) همچون کسی بودم که خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته صبر و استقامت نمودم.» (14)

شاید بعد از پیامبر اسلام (ص) هیچ کس مانند حضرت علی (ع) با مصایب و رنج‏ها مواجه نشد، ولی هرگز اظهار عجز و ضعف نکرد، و به فرموده امام صادق (ع) آن حضرت در موارد طاقت فرسا برمی‏خاست و نماز می‏خواند (و درپناه نماز به خود آرامش می‏بخشید) و این آیه را تلاوت می‏فرمود: «واستعینوا بالصبر والصلاة; از صبر و نماز یاری جویید.» (15)

3- امام حسین (ع) در سخت‏ترین شرایط روز عاشورا، خطاب به یاران فرمود: «صبرا یا بنی عمومتی، صبرا یا اهل بیتی، لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابدا; ای پسرعموهایم و اهل خانه‏ام، صبر کنید، که بعد از امروز هرگز ناراحتی نخواهید دید.» (16)

و خودش آن چنان صبور و استوار بود که حمید بن مسلم خبرنگار کربلا می‏گوید: «فوالله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته واصحابه، اربط جاشا، و لا امضی جنانا منه; سوگند به خدا هرگز مرد مغلوب و گرفتاری را ندیدم که فرزند و خاندان و یارانش کشته شده باشند، و در عین حال دلاورتر و استوارتر از آن حضرت باشد.»

و در فرازی از مناجات خود در لحظات شهادت به خدا عرض می‏کرد: «صبرا علی قضائک یا رب; پروردگارا! بر قضای تو صبر و استقامت می‏کنم.» (17)

4- مفضل بن عمر یکی از شاگردان برجسته امام صادق (ع) پسری به نام اسماعیل داشت، که از دنیا رفت، امام صادق (ع) فرزندش موسی بن جعفر (ع) را نزد او برای تسلیت فرستاد، و فرمود: «سلام مرا به مفضل‏ برسان و بگو: مصیبت مرگ فرزندم اسماعیل را به من خبر دادند، صبر کردم، تو هم مانند ما صبر کن، ما هر کاری را که خدا اراده کند، همان را می‏ پسندیم، و تسلیم فرمان او هستیم.»

هنگامی که امام صادق (ع) در بستر رحلت قرار گرفت، یکی از اصحاب به بالینش آمد، وقتی که بدن رنجور و اندام لاغر امام را دید بی‏اختیار گریه کرد، امام به او فرمود: چرا گریه می‏کنی؟ او عرض کرد: آیا من شما را با این وضع بنگرم و گریه نکنم؟ امام فرمود: «گریه نکن، همه نیکی‏ ها به مؤمن عرضه می‏شود، اگر کسی که مؤمن باشد همه اعضایش قطعه قطعه شود، برای او خیر است، و اگر مالک شرق و غرب شود نیز برای او خیر است.» (18)

5- حضرت زینب (س) قهرمان صبر و استقامت اگر در ماجرای کربلا گریه می‏کرد، گریه عاطفی و فریاد دادخواهی و نهی از منکر، و رسوا نمودن دشمن بود، او آن چنان صابر و شاکر و توانمند بود که در مجلس شاهانه ابن زیاد، با کمال قاطعیت گفت: «ما رایت الا جمیلا; جز زیبایی چیز دیگری ندیدم... ای پسر مرجانه به روز قیامت توجه کن و ببین در آنجا چه کسی مغلوب است و چه کسی پیروز.» (19)

سخنان زینب (س) در آن مجلس، آن چنان شورانگیز و پرهیجان بود، که ابن زیاد برای حفظ آرامش ظاهری، مجبور شد که دستور دهد آن حضرت و همراهانش را در کنار مسجد کوفه، در یک محوطه بسته‏ای زندانی کردند. (20)

6- امام حسن عسکری (ع) در نامه‏ای که برای علی بن بابویه قمی (متوفای 329) نوشت، چندین بار او و شیعیان را به صبر و استقامت دعوت می‏کند، در یک فراز می‏فرماید: «بر تو باد به صبر و انتظار فرج‏» و در فراز دیگر می‏فرماید: «ای شیخ و مورد اعتماد من، صبر کن و همه شیعیانم را به صبر و استقامت فراخوان.»

محدث قمی پس از نقل این نامه، می‏نویسد: در این نامه، بسیار سخن از صبر و استقامت‏به میان آمده، زیرا استقامت پیامدهای درخشانی دارد، از جمله به فرموده امام باقر (ع) : «بهشت ‏به رنج‏ها و استقامت، پیچیده شده است.» (یعنی با تحمل رنج‏ها و استقامت در برابر بلاها، می‏توان به مقامات بهشت رسید)

سپس دو شعر از امیرمؤمنان علی (ع) را ذکر می‏نماید که فرمود:

انی وجدت و فی الایام تجربة
للصبر عاقبة محمودة الاثر
و قل من جد فی امر یطالبه
فاستصحب الصبر الا فاز بالظفر

آنگاه می‏فرماید معنی این دو شعر در فارسی چنین است:

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلخ‏ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید

برای تکمیل سخن، حکایت ‏بوذر جمهر را یادآوری می‏کند که روزی شاه ایران (انوشیروان) بر بوذرجمهر (حکیم خبیر آن عصر) غضب کرد و او را در خانه تاریک، زندانی نمود، و فرمان داد تا او را در آن جا به غل آهنین ببندند، بوذرجمهر چند روز در این حال سخت‏باقی ماند، انوشیروان اشخاصی را نزد او فرستاد که از احوال او جویا شوند، ولی آنها وقتی نزد او می‏آمدند، او را با چهره گشاده و شاد می‏دیدند، از او پرسیدند علت چیست که شاد هستی؟

بوذرجمهر در پاسخ گفت: من معجونی ترکیب یافته از شش چیز درست کرده‏ام، که در پناه آن، شاد هستم، پرسیدند آن معجون چیست؟ گفت: آن معجون از این شش چیز ترکیب یافته: 1- اطمینان به خدا 2- مقدرات الهی انجام می‏شود 3- صبر و استقامت 4- اگر صبر نکنم، از بی‏تابی کاری ساخته نیست 5- فکر کردم که سخت‏تر از این حالی که اکنون در آن هستم نیز وجود دارد 6- از این ستون تا ستون دیگر فرج است! این خبر به انوشیروان رسید، انوشیروان او را آزاد نموده و احترام بسیار به او کرد. (21)



پاسخ به یک شبهه یا سؤال


می‏پرسند: دستور به صبر و تحمل، یک دستور مخدر است، زیرا مثلا اگر ظالمی به انسان ظلم کند و ما صبر کنیم، موجب گستاخی بیشتر ظالم خواهد شد، کمونیست‏ها نیز یکی از اشکالاتشان به اسلام و دین همین بود می‏گفتند: دین انسان را به صبر و تحمل در برابر ظالمان و استثمارگران دعوت کرده، پس دین مانند افیون، مخدر است.

پاسخ این که: در اینجا مثل موارد متعدد دیگر، تحریف حقایق شده است، واژه صبر که به معنی عزم و اراده قاطع و استقامت در برابر تلخی‏ها و در برابر ظلم و ستم است، درست‏ به عکس به معنی عجز و تسلیم تحریف شده است، اگر ما به لغت و آیات قرآن و گفتار معصومین (ع) رجوع کنیم، می‏بینیم که صبر و استقامت، موجب ظلم‏ستیزی و طاغوت زدایی است، نه موجب امضای ظلم و تثبیت طاغوت است.

بنابراین چنین شبهه‏ ای یک نوع غلط اندازی و اشتباه افکنی است. چرا که اسلام با کمال صراحت دستور می‏دهد: «فقاتلوا التی تبغی حتی تفی‏ء الی امر الله; با طبقه ستمگر نبرد کنید تا تسلیم فرمان خدا شود.» (22)

و علی (ع) می‏فرماید: «لن تقدس امة لا یؤخذ للضعیف فیها من القوی غیر متعتع; هرگز امتی که حق ضعیفان را از زورمندان با قاطعیت نگیرد، پاک و پاکیزه نمی‏شود.» (23) و قبلا ذکر شد که قرآن نیروی انسان با استقامت را ده برابر نیروی انسانی که استقامت ندارد می‏داند، با توجه به این امور، به بی‏اساس بودن چنین شبهه ‏ای آشکار می‏گردد.


* حجة‏الاسلام والمسلمین محمد محمدی اشتهاردی


پى‏ نوشت‏ها‏
1 . لقمان (31) آیه‏13 .
2 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج‏77، ص‏107 .
3 . حج (23) آیه 31، و در آیه 41 سوره عنکبوت نیز نظیر این تشبیه آمده است .
4 . کامل ابن اثیر، ج‏2، ص‏542 .
5 . تفسیر مجمع البیان، ج‏10، ص‏552 .
6 . همان، ص‏551 .
7 . توبه (9) آیه‏28 .
8 . نساء (4) آیه 48 .
9 . بحار، ج‏3، ص‏14 .
10 . بحار، ج‏3، ص‏206 و 207 .
11 . همان، ج‏72، ص‏92 .
12 . اصول کافی، ج‏2، ص‏398 .