منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

مرگ و فرصتها - جلسه دوم

حجت الاسلام والمسلمین انصاریان

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین‏ و صلّ على محمد و آله الطاهرین.
مردى به محضر مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله عرضه داشت: «أتأذن لى أن أتمنّى الموت» به من اجازه مى‏دهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ که خدا مرگ مرا برساند؟ چه انسان با ارزشى از نظر عقلى بوده است که حتى آووز و درخواستش را از خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله اجازه گرفته است. خیلى خوب است که انسان در زندگى، به خصوص در امور مهم، به تنهایى و خودسر تصمیم نگیرد. هر انسانى باید بداند که عاقل‏تر و بصیرتر از خودش نیز در دنیا هست. در این باره قرآن کریم مى‏فرماید:«وَ فَوْقَ کُلّ ذِى عِلْمٍ عَلِیمٌ»
اگر کسى صاحب دانش و علم است، خیال نکند که در کلاس آخر قرار دارد و فوق همه است، یا این که چون داراى علم است، هر تصمیمى که بگیرد، درست و هر نقشه‏اى که بکشد، صحیح است.
این آیه درباره عالمان است که خدا مى‏فرماید: «وَ فَوْقَ کُلّ ذِى عِلْمٍ عَلِیمٌ» هر عالمى باید بداند که برتر از خودش نیز در دانش و علم وجود دارد. در عصر هر پیغمبرى، فوق همه عالمان، همان پیغمبر است، ولى پیغمبر، کلاس آخر و فرد آخر نبود، بلکه فوق پیغمبر نیز پروردگار عالم است، چه برسد به توده مردم که از سواد بالایى برخوردار نیستند و دانش فراوانى را کسب نکردند. کسانى که در زندگى، به خصوص در امور بسیار مهم زندگى خودشان مستقلًا تصمیم بگیرند، اکثر این تصمیم‏ها عملًا به ضرر و زیان برمى‏خورد.
این است که قرآن مجید مسأله در میان گذاشتن خواسته‏ها، تصمیمات و تدبیرات با اهلش را به مردم امر مى‏کند. بالاتر از این نمى‏شود که به پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در سوره آل عمران مى‏فرماید: اى پیامبر صلى الله علیه و آله! تو نیز در امور با عقلاى قومت مشورت کن. «وَشَاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکّلِینَ»
بعد از مشورت اگر تصمیم گرفتى که کارى را انجام دهى، انجام نده مگر با توکل به پروردگار، خیال نکنید که علم و تصمیم شما واقعاً در هر جایگاهى شما را به نتیجه مى‏رساند، این طور نیست، چرا که اگر من نخواهم، علم، عقل، مشورت و دست به دست دادن شما به نتیجه نمى‏رسد. خداوند عز و جل در قرآن مجید مى‏فرماید: «وَ إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» به پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: اگر من بخواهم خیرى را به تو برسانم، اگر کل عالم جمع شوند تا جلوى آن را بگیرند، نمى‏توانند و اگر در زندگیت مشکلى ایجاد کنم، جز من، کسى نمى‏تواند این گره را باز کند. این آیات قرآن، مردم را راهنمایى مى‏کند که خودسر عمل نکنید، مغرور به فکر، نفرات، جمعیت و عقل خود نشوید. مگر ندیدید که بعد از جنگ بدر، مؤمنین‏ واقعى مغرور شدند و بعد از جنگ، دیگر حرف خدا را نزدند، بلکه از خودشان حرف زدند. «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»
اگر تصمیم گرفتید و بعد از مشورت تدبیر کردید، به خدا تکیه کنید که دست خدا در کار شما باشد، والا اگر خدا را کنار بگذارید، همان عقل، مشورت و تصمیم‏تان نیز شکست مى‏خورد. چنانچه در جنگ احد، دشمن کمرتان را شکست، هفتاد نفر از شما را کشت، شیرازه لشکرتان از هم پاشید، با این که فرمانده لشکرتان پیامبر صلى الله علیه و آله بود، اما خیال نکنید که چون پیامبر در میان شما است، در هر کارى برنده هستید، بلکه خدا باید به شما کمک کند.
تمهید شرایط سفر به آخرت‏
آفرین به این مرد که آمد و تصمیمش را با پیغمبر صلى الله علیه و آله در میان گذاشت؛ «أتأذن لى أن أتمنّى الموت» به من اجازه مى‏دهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ آدم خسته‏اى نبود که بگوییم از زندگى خسته شده، یا مشکلات به او فشار آورده که دیگر دلش نمى‏خواهد در دنیا بماند. حال و زندگى طبیعى داشته است. با خود گفته بود که عمرى خوردیم و خوابیدیم و عبادت کردیم، این چند سال باقیمانده را از خدا بخواهم که به عمرم خاتمه دهد و مرا به عالم بعد منتقل نماید.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: مرگ امرى قطعى است، بخواهى یا نخواهى از راه مى‏رسد، راهش نیز راهى طولانى است؛ «سفر طویل» اما من به تو اجازه مى‏دهم که درخواست مرگ کنى، ولى قبل از رفتنت، براى ده نفر هدیه بفرست، بعد از این که این هدایا را فرستادى، مطمئن شدى که به دست همه رسیده است، آن گاه اگر آرزوى مرگ کنى عیبى‏ ندارد.
بعد فرمودند: هدیه‏هایى را باید براى ملک الموت، قبر، دو ملکى که سؤال کننده در عالم برزخ هستند، ترازوى خدا در قیامت، صراط و مسیر، جبرئیل، پیغمبر و خدا بفرستى، مضمون فرمایش پیغمبر صلى الله علیه و آله این بود که اول آن طرف را آباد کن تا زندگى خوبى در آنجا داشته باشى و بعد بگویى: خدایا! مرا ببر.
اما اگر اثاث زندگى، یار، شفیع، نجات دهنده و جایگاه خوبى در آنجا نداشته باشى، مى‏خواهى کجا بروى؟ چون انسان اگر این‏ها را نداشته باشد، به قول قرآن مجید: هیچ چاره‏اى جز دوزخ ندارد.
هدایاى ارسالى به ملک الموت‏
اما چهار هدیه براى ملک الموت، فرمودند: «رضا الخَصْمَاءَ وَ قَضَاء الفَوائِتِ وَ الشُّوْقُ الى اللّهِ وَ التَمَنّىِ لِلْمَوْتِ»
این چهار هدیه ملک الموت است.
«رضا الخصماء» به هر کسى که مدیون هستید، دَین خود را ادا کن و حتى یک طلبکار مالى نیز باقى نگذارید. طلبکار مالى یعنى تمام کسانى که از شما پول طلب دارند، حتى کسانى که به آنها بدهکارید و خود آنها نمى‏دانند، باید همه این‏ها پرداخت شود. «1» اسلام مى‏گوید: آنهایى را که مى‏شناسى، برو و پول آنها را بده. اما آنهایى که نمى‏شناسى، هر چقدر پولش شد، از عالم بزرگى مانند مراجع تقلید یا وکیل آنها اجازه مى‏گیرى و به عنوان ردّ مظالم، به خانواده‏هاى مستحق و آبرودار به نیّت صاحب پول و به عنوان صدقه مى‏پردازى وگرنه، اگر خانواده مستحق شرعى سراغ ندارى، براى این که خدا این بدهى را از پرونده تو پاک کند، پول را به مراجع تقلید یا وکیلش مى‏دهى، که از گردن تو رد مى‏شود و به گردن آنها مى‏افتد، آنها نیز مى‏دانند که به کجا برسانند. این رحمت خداست که این راه را گذاشته است تا مردم در عالم برزخ و قیامت مبتلا نباشند.
حکایتى عجیب از امیرالمؤمنین علیه السلام‏
شخصى خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، عرض کرد: على جان! هزار دینار در این شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدینه آمدم، اکنون مى‏گویند که او مرده است. به پسرش مراجعه کردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دینار امانت گذاشتم، آمده‏ام بگیرم. پسرش گفت: والله پدر ما در هیچ کجا، نه در دفترى و نه در وصیتش، چیزى نگفته است.
طلبکار گفت: على جان! من واقعاً به این پول نیاز دارم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: من نمى‏گذارم که حق تو پایمال شود. به پسر بدهکار فرمود: بیرون مدینه، پشت تپه‏ اى مى‏روى و آنجا مى‏ایستى، تعداد سگ مى‏آیند که یکى از سگها از همه زشت‏تر و بدترکیب‏تر است، به او بگو: چنین کسى آمده و مى‏گوید که من هزار دینار نزد تو امانت گذاشته‏ ام، آن را کجا گذاشته‏ اى؟
امیرالمؤمنین علیه السلام این قدرت را دارد که گوشه پرده برزخ را کنار بزند و به پسر میّت بگوید که پدرت را ببین. نه این که حضرت آنها را به دنیا آورده باشد، چون عالم برزخ، عالمى بین دنیا و آخرت است.
سند وجود برزخ بین دنیا و آخرت در قرآن است: «وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»
یعنى شما چهار دنیا را باید طى کنید؛ رحم مادر، دنیا، برزخ و قیامت. قیامت آخرین مرز است که دیگر بعد از آن دنیایى وجود ندارد.
نه این که امیرالمؤمنین علیه السلام آنها را از برزخ به دنیا آورده باشند، بلکه پسر را فرستاد و گوشه پرده را کنار زد که آن دنیاى برزخ را ببیند.
پسر رفت، بین آن چند سگ، به سگى که از همه سیاه‏تر، بدتر و زشت‏تر بود، گفت: پدر! چنین داستانى است، آیا این طلبکار راست مى‏گوید؟ گفت: این هزار دینارش، در خانه و زیر فلان دیوار است. آدرس داد، گفت: برو بردار و به او بده. اى پسر! این را نیز به تو بگویم که تنها راهى که در این عالم درست است، راه على علیه السلام است و ما بى‏راهه رفتیم و گرفتار شدیم. این راه ما راه على علیه السلام نیست، بلکه راه ضدّ على علیه السلام است و روندگان در راه ضدّ على علیه السلام، بعد از مرگ، به همین صورت محشور مى‏شوند.
در قرآن مى‏خوانید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»
خدا حیوان‏ها را نیز محشور مى‏کند، یعنى همین حیوان‏ها، والّا پروردگار که حیوان دیگرى را در قیامت نمى‏آورد. آنهایى که انسان آفریده شدند، ولى‏ «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ»
سگ هار شدند و به همه مى‏پرند اگر چه شکل فعلى او شکل انسان دو پا است، ولى در قیامت مانند چهار پا محشور مى‏شوند.
گفت: پسرم! ما که دیگر تمام دربها به رویمان بسته شده است. ولى به تو بگویم که راه سالم فقط راه على علیه السلام است. جالب این است که علماى اهل تسنن نیز این معنا را مى‏دانند، نه عوام آنان.
تفسیرى از تفاسیر علمى، به نام تفسیر «مفاتیح الغیب» است که نویسنده‏اش اهل شهررى بوده، به نام فخر رازى، «3» که رازى یعنى اهل رى. اى فخر رازى از علماى رده اول اهل تسنن است. او در تفسیر سوره فاتحة الکتاب بحث مى‏کند که آیا ترک‏ وى در عصر خوارزمشاهیان مى‏زیست و جاه و منزلت و نفوذ کلام او در نزد سلطان محمد خوارزمشاه بسیار بود.
وى در علم کلام و معقولات سرآمد عصر بود و در فنون مختلف تالیفات دارد. فخر رازى در غالب اصول مسلم فلسفى شک کرده و بر فلاسفه مقدم ایراداتى وارد آورده به سبب همین قدرت در تشکیک وى را امام المشککین لقب داده‏اند. از آثار او نهایه العقول؛ کتاب الاربعین؛ المطالب العالیه؛ محصل افکار المتقدمین والمتاخرین؛ مفاتیح الغیب و ...
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» سوره فاتحه نمازِ واجب، جایز است؟ اگر نگوید، نمازش صحیح است یا نه؟ آنهایى که مکّه رفته‏ اند، دیدند که امام جماعت مکه، وقتى «اللّه اکبر» مى‏گوید، مقدارى مکث مى‏کند، بعد مى‏گوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ الْعلَمِینَ» یعنى «بِسْمِ اللَّه» آن را مى‏دزدد و نمى‏گوید. فخر مى‏نویسد: آیا ترک «بِسْمِ اللَّه» جایز است؟ و آیا «بِسْمِ اللَّه» را آهسته باید گفت- مانند علماى مدینه، چون مذهب علماى مدینه با علماى مکه فرق مى‏کند- یا باید بلند گفت؟ مى‏گوید: بسیارى از علماى بزرگ «بِسْمِ اللَّه» را نمى‏گویند، ما از آنها پیروى کنیم و نگوییم؟ بسیارى «بِسْمِ اللَّه» را آهسته مى‏گویند، ما نیز آهسته بگوییم؟ چه باید کرد؟
مى‏گوید: من جستجو و تحقیق کردم که در امت پیامبر صلى الله علیه و آله- حرف انسان سگ نما را یادتان نرود که به پسرش گفت: راه على علیه السلام درست است- گفت: من دقت کردم، یقین پیدا کردم که على بن ابى طالب علیه السلام در تمام نمازها «بِسْمِ اللَّه» را بلند مى‏گفت و من در این مسأله به على علیه السلام اقتدا مى‏کنم، چون راه او حق است؛ یعنى نمازهایم را با «بِسْمِ اللَّه» مى‏خوانم و بلند مى‏گویم.
مرحوم فیض کاشانى نوشته است: در حروف مقطعه قرآن، اگر حروف تکرارى مقطعه را حذف کنید و تمام آنها را ترکیب کنید و جمله بسازید، این جمله در مى‏آید: «صراط على حق نمسکه»؛ در این دنیا فقط راه على علیه السلام حق است. فقط در این راه حرکت کن! ما نیز به آن راه چنگ انداخته‏ ایم. این حروف مقطعه قرآن است که حرف خداست. «2» اهل سنت مى‏گویند: ما در راه پیغمبر هستیم، ولى ما با هزار دلیل ثابت کردیم که در راه پیغمبر صلى الله علیه و آله نیستند. یک دلیلش این است که پیغمبر صلى الله علیه و آله در غدیر خم فرمودند: على بر شما ولایت دارد. دو ماه بعد، پیغمبر صلى الله علیه و آله از دنیا رفتند، شما ابوبکر را ولىّ خودتان کردید. شما کجا در راه پیغمبر هستید؟
این هدیه براى ملک الموت؛ «رضا الخصماء» که تمام طلبکارها را تا نمرده‏اى از خودت راضى کنى. اگر راضى نکنى چه مى‏شود؟ این را باید از قرآن و روایات بررسى کنیم تا ببینید در قیامت چه افتضاحى به بار مى‏آید؟ مال مردم خوردن آسان نیست.
سفارش ابى عبداللّه علیه السلام به فرزندش‏
آخرین فرمایش ابى عبداللّه علیه السلام در روز عاشورا به حضرت زین العابدین علیه السلام این بود: پسرم! باغى در مدینه دارم که ملک من است. بعد از سفر مکه برنامه‏هایى داشتم، که سه هزار درهم یعنى سیصد دینار طلا مى‏شود، على جان! من آن سیصد دینار را بدهکارم، از شام که برگشتى، به مدینه که رسیدى، اول قرض مرا ادا کن که من در برزخ ناراحت نباشم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


منبع:http://www.kalam14.ir/