منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر
غضب الهی در پیِ عمل نکردن به وظایف

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
 
أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ؛
 
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ‏ دُعَائِی‏ إِذَا دَعَوْتُکَ‏ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
 
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان ماه تلاوت قرآن، اظهار نیاز کردن و تقاضا کردن حاجات خویش به پروردگار است. البته عرض شد که حاجات یا طلب نفع باشد و یا دفع ضرر، ولی نعوذبالله تقاضای ضرر برای خود و دیگران چه در امور دنیوی و چه اخروی نباشد. به این مناسبت بحث در دعای خیر بود که آیا دعا کردن شخص منحرف جایز است یا نه؟ بیان شد که منحرفین بر دو گونه هستند؛ یا کسانی که استضعاف فکری و فرهنگی دارند و به انحراف کشیده شده‎اند، که دعا کردن برای آن‎ها اشکالی ندارد و حتّی برای هدایتشان و اینکه انسان عملاً وارد شود تا از آن‎ها دستگیری کند، بسیار کار ممدوحی است. امّا نمونه‎هایی که معاند هستند دعا کردن برای آن‎ها جایز نیست، یعنی بی‎فایده و لغو است.
سرآمد ادعیه، طلب آمرزش
در اینجا می‎خواستم نکته‎ای را در مورد منحرفینی که معاند نیستند متذکّر شوم. عرض شد، دعا کردن برای این‎ اشخاص جایز است و اشکالی ندارد. در اینجا ما دعای خیرِ معنوی و مادّی داریم. در معنوی‎ها آنکه سرآمدِ خیرات و مبرّات است دعا برای آمرزش است. لذا در باب دعا داریم که وقتی انسان می‎خواهد دعا و طلب حاجت کند ابتدا استغفار کند یعنی از خدا تقاضای مغفرت کند. این بالاترین دعا است. انسان برای خودش طلب مغفرت کند.
طلب مغفرت برای منحرف مستضعف
در اینجا سؤال می‎شود که آیا جایز است برای منحرفِ مستضعف استغفار کنیم یا نه؟ دقّت کنید! فرض بفرمایید، کفّار و مشرکینی که انحراف اعتقادی دارند و مستضعف هم هستند، امّا معاند و مغرض نیستند بلکه در محیط و منطقه‎ای بودهاند که از نظر اعتقادی به انحراف کشیده شدهاند. در این شرایط اگر انسانی دستش را بگیرد و هدایتش کند چه بسا از اعتقادات باطلش دست بکشد. حالا چون دعا کردن خیر است آیا جایز است که برای او طلب مغفرت کنیم یا نه؟ جوابش منفی است. این دعا را تا وقتی که به صراط مستقیم نیامده است نباید برایش کرد.
بی‎معنا بودن غفران برای منحرف
چون غفران برای منحرف، مشرک و کافر معنا ندارد. البته این غیر از طلب هدایت است. اینکه بگوییم: «أَللَّهُمَ‏ اهْدِ»، خدایا! فلانی را هدایت کن، غیر از «اللَّهُمَ‏ اغْفِرْ لَه» است. این‎ها دو تا است. «أَللَّهُمَ‏ اهْدِ» یعنی، خدایا! به راه راست هدایتش کن. امّا «اللَّهُمَ‏ اغْفِرْ لَه» معنایش این است که گناهانش را بیامرز؛ یعنی با وجود انحراف و شرک و کفر، او را بیامرز! اصلاً غفران نسبت به آن‎ها معنا ندارد.
لذا خواستم این را تذکّر بدهم که وقتی می‎گوییم، دعا کردنِ مستضعف اشکال ندارد، منظور ما هر دعایی نیست، بلکه یک دعا را استثناء می‎کند و آن طلب مغفرت است. چون با بودن آن شخص در مسیر انحرافی مثل شرک و کفر و... اینکه از خدا بخواهیم تا از گناهش درگذرد، معنا ندارد.
دعا و دعوت، ابزار انبیا
هدایت خیلی چیز خوبی است و حتّی عرض شد که گاهی هم لازم است. اصلاً انبیا برای دستگیری همین‎ اشخاص آمدند؛ هم برای هدایتشان دعا می‎کردند و هم آن‎ها را به هدایت دعوت می‎کردند. انبیا دو کار انجام می‎دادند؛ یکی دعا و دیگری دعوت. بنابراین در آن بخش از بحثی که کردم این تذکّر را نداده بودم.
تذکّر دوّم؛ راجع به منحرفین مطرح شد که اگر مستضعف باشد دعا و دعوت کردن اشکال ندارد ولی اگر معاند باشد این‎طور نیست. اول این روایتی را می‎خوانم و بعد سراغ مطلبی می‎روم که اساسی است و چه بسا در بحث دعا برای غیر، ممکن است مبتلا به هم واقع شود.
غضب الهی در مورد مردم
روایت از پیغمبراکرم است: «قال رسول‎الله(صلّی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلّم): یَأتی عَلَى النّاس زَمانٌ یَدعُو فیهِ المُؤمِن لِلعامَّة»؛ زمانی می‎آید که مؤمن برای مردم دعا می‎کند، برای غیر، عامّه را بیان می‎کند و شخص خاصّی مطرح نیست بلکه عمومی است، «فَیَقُولُ الله تَعالى: أُدعُ لِخاصَّةِ نَفسِک»؛ خدا می‎گوید تو برای خودت دعا کن و به دیگران کاری نداشته باش. در حالی که دعا برای غیر خیلی فضیلت دارد.[2] خلاصه اینجا خدا می‎گوید: «أُدعُ لِخاصَّةِ نَفسِک»؛ به آن‎ها کاری نداشته باش و برای خودت دعا کن، «أَستَجِبُ لَک»؛ برای خودت دعا کن و من هم جوابت را می‎دهم و مستجاب می‎کنم، «فَأَمّا العامَّة فَإِنّی عَلَیهِم ساخِط»؛[3] امّا من از این مردم خشمگین می‎شوم. چرا؟
دعا در مقابل جامعۀ فاسد
اینجا یک بحث علمی است. در اینجا به سند روایت کاری ندارم، بلکه فقط می‎خواهم ببینم که این متن با معارف ما سازگار است یا نه؟ جوّ حاکم بر جامعه‎ای، فساد باشد و افراد آن جامعه درصدد اصلاح نباشند بلکه محکوم به همان جوّ فاسد باشند که به تعبیر ساده، معروف، منکر شده و منکر، معروف؛ در اینجا می‎گویند برای این جامعه دعا نکنید.
نمی‎خواهم وارد بحث دیگری بشوم، امّا در باب امر به معروف و نهی از منکر روایات متعدّد داریم که خداوند خاصّه را به بدکاری‎های عامّه و همچنین برعکس، عامّه را به بدکاری‎های خاصّه مؤاخذه می‎کند. من کلیّت بحث را می‎گویم و آن‎ها که اهل تحقیق هستند پیگیری کنند.
وظایف متقابل عوام و خواصّ
روایات متعدّد داریم. یعنی اگر جوّ حاکم، جوّ فاسد باشد ولی در این جامعه افراد متدیّنی که به آن‎ها خاصّه می‎گوییم هم هستند، خدا به چنین جامعهای غضب میکند و خشمگین می‎شود. چرا؟ چون به وظایفشان عمل نکردند. وظایف چه بود؟ نهی از منکر بود. این هر دو را در روایت داریم؛ یعنی آنجایی که خاصّه، نهی از منکر نکردند و عامّۀ جامعه بر آن فساد، حاکم شد و آنجایی که عامّه دیدند خاصّه منحرف شده‎اند و نهی از منکر نکردند؛ اینجاست که خداوند نسبت به این جامعه خشمگین می‎شود. این را بدانید، که تمام مطالبی که می‎گویم از آیات و روایات است، چون اگر بخواهم از خودم بگویم از بحث اصلی منحرف شده‎ام.
غضب خداوند در عمل نکردن به وظایف
چون عامّه و خاصّه به وظائفشان عمل نکردند، لذا جوّ حاکم بر جامعه فساد شده است. اینجا می‎گوید: وقتی که مؤمن برای عامّۀ مردم دعا می‎کند، خدا می‎گوید: برای خودت دعا کن و من هم مستجابش می‎کنم، جوابت را می‎دهم و حاجتت را برآورده می‎کنم، امّا به عامّه کاری نداشته باش. چرا؟ چون اینها به وظیفه‎شان عمل نکردند و من نسبت به آن‎ها خشمگین هستم. این روایت از نظر متن با آنچه که ما در معارفمان داریم همسو است. روایات زیادی داریم.
روایت: عذاب سراسری!
در روایتی از امام‎صادق(علیه‎السّلام) است: «مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْکَرِ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ لَا یُغَیِّرُونَهُ‏ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِهِ»؛[4] یک عذاب سراسری را مطرح می‎کند. روایت دیگری است: «إِنَّ الله لا یُعَذِّبُ العامَة بِعَمَلِ الخاصَّة، حَتَّى تَکونَ العامَّةَ تَستَطیع تُغَیِّر عَلَى الخاصَّة، فَإِذا لَم تُغَیِّر العامَّةَ عَلى الخاصَّة عَذَّبَ الله العامَّة والخاصَّة».[5]
امر به منکر و نهی از معروف!
در روایت دیگری می‎گوید: شخصی خدمت پیغمبراکرم آمد و عرض کرد: یا رسول‎الله! چه چیزی عندالله، ابغضِ اعمال است؟ اول حضرت فرمودند: شرک بالله. گفت: بعد از آن چه؟ حضرت فرمودند: قطع رحم. گفت: بعد از آن چه؟ وقتی این را گفت حضرت فرمودند: امر به منکر و نهی از معروف مبغوض‎ترین چیزها است.
منکر، منکر بودنش را از دست می‎دهد
می‎خواستم این را عرض کنم، خدا نکند که جامعه‎ای به جوّی که گفتم مبتلا شود. یعنی جوّ ِ حاکمِ بر جامعه جوّ ِ فاسد و فساد باشد که منکر، منکر بودنش را از دست بدهد، به طوری که به حسب ظاهر، حتّی خاصّه هم جرأت نداشته باشند تا نهی از منکر کنند.[6]
ریشۀ جامعۀ فاسد
در جامعه مسلمان هستند، محاسن هم دارند، ظاهرالصلاح هم هستند و وقتی هم که ذکر می‎گویند کذا و کذا است امّا همین افراد با منکر که برخورد می‎کنند، اهمیّتی نمی‎دهند و هیچ توجّهی نمی‎کنند. در مقابل خدا هم دعای این آدم‎ها را مستجاب نمی‎کند و عذاب نازل می‎شود.
لذا می‎خواستم این را عرض کنم؛ ما با چیزهایی در معارفمان برخورد می‎کنیم که می‎گوید: مسئله، تنها شرک و کفر و انحراف نیست، بلکه همین انحراف‎هایی که در جوامع اسلامی می‎بینیم، اگر جوری باشد که جوّساز شده باشد و جوّ فاسد بر جامعه حاکم شود، همین موجب می‎شود که دعا در حق این‎ها مستجاب نشود. خیال نکنید، صرف اینکه شهادتین گفت و بعد در جامعه هر کاری خواست بکند و هر بساطی خواست راه بیندازد دیگر ارزشی ندارد. مکرّر بیان کردم که انسان باید برود و دین پیدا کند. دینی که تمام اعمالش مطابق با دستورات الهیّه باشد.
بازگشت به صدر اسلام
این را بدانید که اگر جامعه ما و هر جامعۀ اسلامیای به اینجا برسد که معروف، منکر و منکر، معروف شود، همان مسائلی که در صدر اسلام برای مسلمین پیش آمد، در زمان ما هم پیش می‎آید. مسئلۀ امام‎حسین(علیه‎السّلام) و صحنه‎هایی که پیش آمد مسئلۀ کوچکی نبود.
آزاده بودن
زمانی گفتم که صرف نظر از دین باید آزاده هم بود. همان که خود امام‎حسین گفت: «إِنْ‏ لَمْ‏ یَکُنْ‏ لَکُمْ‏ دِینٌ‏ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم‏»؛ دین نداری لااقل آدم باش، بشر باش، انسان باش. انسان چه دارد؟ فطریاتی دارد. موقعی که رفتند تا به خیمه‎ها حمله کنند، این را گفت: «إِنْ‏ لَمْ‏ یَکُنْ‏ لَکُمْ‏ دِینٌ‏ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم»؛ های های گریه می‎کرد و این را می‎گفت. اقلاً شرف داشته باشید، به زن و بچّۀ من چه کار دارید؟ چه شد که این‎ها مسخ شدند؟
دو پرده از نمایش کربلا
دو صحنه در کربلا واقعاً تکان دهنده است که این دو صحنه شبیه هم هستند. یک؛ صحنه‎ای که علی‎اصغر را آورد و فرزند شیرخواره‎اش را بر روی دست کشتند. خیلی خباثت می‎خواهد. آن‎ها از درنده‎های بیابان بدتر بودند. صحنۀ دوم نظیر همین است، که او هم بچّه و در دامن امام‎حسین است. امام‎حسین بر روی زمین افتاده. یکوقت دید که برادرزاده‎اش، بچّۀ ده، دوازده ساله از خیمه‎ها بیرون زده است و به سمت گودال قتلگاه می‎آید. وقتی چشمش افتاد، صدا زد: «احْبِسِیهِ‏ یَا أُخْتِی‏»؛ خواهرم! بگیرش و نگذار جلو بیاید. می‎نویسند: حضرتزینب آمد. هر چه کرد، نشد. گفت: «وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی»؛ به خدا قسم از عمویم جدا نمی‎شوم. خودش را از دست حضرت زینب جدا کرد. امّا موقعی رسید که دید آن خبیث شمشیر را بالا آورده است و می‎خواهد به سمت امام‎حسین بیاورد. وقتی چشمش به این صحنه افتاد گفت: «وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْخَبِیثَةِ أَ تَقْتُلُ عَمِّی؟»؛ ای خبیث! می‎خواهی عمویم را بکشی؟ دو دست کوچکش را سپر قرار داد. آن خبیث شمشیر را فرود آورد و دست این بچّه را قطع کرد. صدایش بلند شد، «یَا أُمَّتَاهْ»...


[1]. بحارالانوار، ج91، ص96                                                                                                         
[2]. برای دیگران هر چه بخواهد، چند برابر به خودش می‎دهند. این‎ها را چون بحث کردم دیگر تکرار نمی‎کنم.
[3]. کنزالعمال، ج11، ص191
[4].بحار الأنوار، ج‏97، ص 78
[5].کنزالعمال، ج3، ص65
[6]. البته تکلیف شرعی غیر از این‎ها است