منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر
 دعا و درخواست از خدا واجب است
آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی
 
أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ؛
 
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
 
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان ماه تلاوت آیات الهیّه و ماه دعا است؛ یعنی حاجات خود را طلب کردن و درخواست از خداوند و راز و نیاز کردن عبد با ربّ خود و دعای به خیر کردن، چه برای خود و چه دیگران، که یا دنیوی باشد یا اخروی.[2]
جلسة گذشته دو مطلب را عنوان کردم؛ یک: در روایت هم بود که اگر آثار اجابت را دیدی سپاسگزاری کن و اگر هم در اجابت تأخیر بود، باز هم سپاسگزاری کن. بعد در آن دو نکته بود که عرض کرد اگر در اجابت تأخیر شد، مبادا سرخورده بشوی و بعد در پی این سرخوردگی دعا را ترک کنی. این آخرین مطلبی بود که جلسة گذشته عرض کردم و در روایات هم بود که باید در همین رابطه تذکّراتی بدهم.
مروری بر روایات گذشته
روایاتی که در آخر جلسة گذشته به آن اشاره کردیم، این‏چنین تعبیراتی داشت، «مَا یَمنَعُ أَحَدَکُم إِذَا عَرَفَ الإِجابَة مِن نَفسِهِ فَشَفِىَ مِن مَرَضٍ أَو قَدِمَ مِن سَفَرٍ»، تا آنجا که می‏گوید: «یَقول الْحَمْدُ لِلَّهِ»؛ و در روایت بعدی می‏گوید: «وَ مَنْ أَبْطَأَ عَنْهُ مِنْ ذَلِکَ شَیْءٌ»؛ اگر در اجابت تأخیر باشد، «فَلْیَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى کُلِّ حَالٍ»؛ آنجا هم مسئلة سپاسگزاری مطرح می‏شود. بعد وارد بحث استعجال در دعا شدیم، یعنی اینکه بخواهی برای اجابت عجله کنی. در آنجا روایت بود که حضرت به ابوبصیر فرمودند: «لَا یَزَالُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ بِخَیْرٍ وَ رَجَاءٍ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَمْ یَسْتَعْجِلْ فَیَقْنَطَ وَ یَتْرُکَ الدُّعَاءَ»؛[3] یعنی استعجال در دعا نهی شده و بعد هم گفته ‏اند که این قنوط و یأس را در پی دارد و بعد هم مسئلة ترکِ دعا را مطرح کرده‏اند.
استعجال، سیری برای ترک دعا
مطلبی را می‏خواهم عرض کنم که در باب سرخوردگی است. یعنی شخص در اجابت استعجال دارد و بعد به تأخیر می‏افتد، در اینجا موجب می‏شود که آن فرد قنوط کند و بعد هم مأیوس ‏شود. مأیوس که شد، دعا را کنار می‏گذارد. در اینجا او دعا کرده، اجابت به تأخیر افتاده، بعد یأس ایجاد شده و ترک دعا می‏کند. در پایان کار ترک دعا است.
تعبیرات در ترک دعا
می‏خواهم در مورد ترکِ دعا بگویم که در معارف ما چگونه است؟ ترک دعا به‏طور کلّی، حال چه دعایی باشد که به اجابت نرسیده و تأخیر افتاده و چه دعایی که اصلاً انجام نشده است. در اینجا ضمیمه کردم که بدانید عقبات بسیار بدی دارد. به همین خاطر از آن نهی شده و تعبیرات غلیظی هم داریم. در روایتی هست از پیغمبراکرم دارد: «مَنْ لَمْ یَدْعُ اللهَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ»؛[4] خدا به کسی که دعا نمی‏کند خشمگین می‏شود. حالا این روایات را تک‏تک عرض می‏کنم. دقّت کنید! روایت دیگری است باز پیغمبراکرم که: «قال رسول‏الله(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم): قال‏الله‏تعالی: مَنْ لاَ یَدْعُونِی أَغْضَبُ عَلَیْهِ»؛[5] یعنی پیغمبر فرمود: «قالَ الله تَعالی» خدا فرموده است: کسی که از من درخواست، دعا و تقاضا نکند، به او خشمگین می‏شوم. خیلی صریح بیان می‏کند.
خدا از عبد می‏خواهد، امّا عبد نمی‏دهد!
روایت دیگری از پیغمبراکرم است که: «یَخرُجُ مِنَ النَّارِ رَجُلُ فَیَقُول لَهُ رَبُّهُ تَعالى: ما تُعطینی إِن أَخرَجتُکَ؟»؛ شخصی است که در روز قیامت سر از آتش‏ جهنّم بیرون می‏آورد. خدا به او می‏گوید: چه به من می‏دهی اگر تو را از این جهنّم نجات دهم؟ «فَیقُول: یا رَبّ! أُعطیکَ مَا تَسأَلُنی»؛ هر چه بخواهی به تو می‏دهم، فقط من را از این آتش‏ها بیرون بیاور. «فَیقُول لَهُ: کَذَبتَ»؛ خدا به او می‏گوید: دروغ می‏گویی! چرا؟ «وَ عِزَّتی قَد سَأَلتُکَ ما هُوَ أَهوَن مِن ذلِک»؛ قسم به عزّتم من از تو یک چیزی را درخواست کردم که از این درخواستم خیلی پائین‏تر و کمتر بود، امّا ندادی، «فلم تعطنی»؛ خیلی پائین بود و از تو خواستم امّا به من ندادی. حالا چه چیزی خواسته؟ «سَأَلتُکَ أَن تَسأَلَنی فَأُعطِیک»؛ من از تو خواستم که در دنیا هر چه از من بخواهی به تو بدهم، «وَ تَدعُونی»؛ از من درخواست و دعا کن، «فَأَستَجیبُ لَک وَ تَستَغفِرُنی فَأَغفِر لَک»؛[6] از من از گناهانی که کردی پوزش بطلب، که من می‏خواهم تو را بیامرزم.
عبد به ربّش اعتنا نمی‏کند!
این‏ها را در دنیا گفتم امّا نکردی، «اُدْعُونِی‏ أَسْتَجِبْ‏ لَکُمْ‏»؛ مگر من این‏ها را نگفتم؟ ولی اصلاً اعتنا نکردی، امّا حالا اینجا که آمدی و سر از آتش بیرون آوردی، می‏گویم: چه به من می‏دهی و تو می‏گویی: هر چه بخواهی؟! آنجا که از تو خواستم و همه‏اش به نفعت بود، حاضر نشدی.[7]
واجب است که از من درخواست کنید
در روایتی از پیغمبراکرم است که: «قال رسول‏الله(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم): تَرْکُ‏ الدُّعَاءِ مَعْصِیَة»؛[8] اگر کسی دعا نکند، یعنی بنایش را بر این بگذارد که دعا نکند، معصیت‏کار است. نمی‏خواهم از بحثم منحرف شوم و بحث‏های فقهی بکنم امّا باید عرض کنم: چه بسا بعضی‏ها این امری که در آیة «اُدْعُونِی‏ أَسْتَجِبْ‏ لَکُمْ»؛ آمده است را یک امر الزامی گرفته باشند؛ یعنی واجب است که شما درخواست کنید و البته قهراً با این روایت همین‏طور است. می‏خواهم عرض کنم: چقدر بر این تأکید می‏شود که اگر کسی دعا را ترک کند، خدا به او غضب می‏کند و از او خشمگین می‏شود. البته نمی‏خواهم بگویم این معصیت است. بحث این است و بر این تأکید شده که اگر در اجابت کمی تأخیر شده، نباید سرخورده بشوی و دعا را کنار بگذاری![9]
حقّ مسلّم عبد
ما در معارفمان این را داریم که چه بسا عبد مستحق باشد تا از ناحیة ربّش، عنایاتی بشود و خیر کثیری به او رو بیاورد، امّا چون دعا و درخواست نمی‏کند، خدا به او نمی‏دهد. از نظر علمی این بحث مطرح است که اعطا مشروط به درخواست است. این بحثی است که یک وقتی‏ کرده‏ایم و اینجا جایش نیست.
به تو می‏دهم، امّا اگر بخواهی!
یک چیزهایی وجود دارد که این‏ها برای همة موجودات منضبط است، مثل اینکه روزی او را برساند؛ امّا چیزهای دیگری وجود دارد که نه، زیادتی است، زیادتی‏ها مشروط است. مثال می‏زنم: کسی را استخدام می‏کنم و می‏گویم: این مقدار به تو می‏دهم که برایم کار کنی. امّا اگر از من درخواست کنی، بیشتر به تو می‏دهم. بی‌درخواست، مزد این است؛ یعنی اگر درخواست زیادتی کردی، آن وقت به تو می‏دهم. مطلب این را می‏گوید: آن شخص مستحق است و اگر درخواست کند به او می‏دهم، امّا چون درخواست نکرده به او نمی‏دهم. بنابراین ترک دعا خیلی ضرر دارد.
بخواه تا بدهم
«رُوِیَ عَن رسول‏الله(صلّی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلّم) قال: إِنَّ اللَّهَ لَیُمْسِکُ‏ الْخَیْرَ الْکَثِیرَ عَنْ‏ عَبْدِهِ‏»؛ خداوند جلوی خیر کثیر را می‏گیرد، که به بنده‏اش نرسد، «فَیَقُولُ لَا أُعْطِیهِ حَتَّى یَسْأَلَنِی»؛[10] می‏گوید: من این را به او نمی‏دهم تا اینکه از من درخواست کند و بخواهد.
شرح مسئله: خدا مثل ما نیازمند دعا است؟
در اینجا باید به نکته‏ای اشاره کنم و آن اینکه، «نعوذبالله» مگر خدا مثل ما است که وقتی کسی به او رو بیاندازد، لذّت ببرد و به او بدهد؟ اصلاً و ابداً این‏طور نیست. پس چگونه است که مرتّب می‏گوید: بخواهید تا بدهم، بخواهید تا بدهم، «ادْعُونِی‏ أَسْتَجِبْ‏ لَکُمْ». این بحث در قرآن و روایات بسیار مطرح شده و بحث کلّی و ریشه‏دار و عمیقی است. در اینجا خدا را به خودت قیاس نکن؛ خدا مثل من و تو نفسِ شهوت و... ندارد که خوشش بیاید. این حرف‌ها درست نیست.
باید پیوند ربّ و عبد محکم شود
اینجا بحث بسیار عمیق و لطیفِ معرفتی می‏کند. اینکه عبد باید از خدا درخواست کند، برای «تحکیم رابطة ربوبیّت و عبودیّت» است. اگر بنا بشود که خدا همة چیزها را درست کند، اصلاً و ابداً خدا یادمان می‏رود. از یاد می‏بریم که پروردگار چه کسی است؟[11] و فراموش می‏کنیم، کسی که پرورشمان می‏دهد کیست؟ اگر بنا بشود تمام امور بر منوال خودش بچرخد و بحث دعا و تقاضا و... کنار برود، پس خدا هم کنار می‏رود. دیگر ربّم را نمی‏شناسم و نمی‏دانم آن کسی که دارد من را پرورش می‏دهد کیست. چون دعا در ارتباط با احتیاجات، چه معنوی و چه مادّی است. دعا برای تحکیم رابطة ربوبیّت و عبودیّت عبد است. تحکیم این رابطه است، که می‏گوید دعا کن و از من بخواه تا به تو بدهم و اینکه بفهمیم بر سر سفرة چه کسی نشسته‏ایم؟
خاندان نبوّت در اسارت
خاندان حسین(علیه ‏السّلام) را از کربلا به کوفه و از کوفه به شام به اسارت بردند. به این خانواده خیلی سخت گذشت. تنها مسئلة اینکه ایشان خاندان نبوّت هستند نیست بلکه حتّی در بین مردم، این‏ها شخصیّت‏های بزرگ بودند. بی‏جهت نیست که وقتی از زین‏العابدین(صلوات‏ الله‏ علیه) سؤال می‏کنند: در کجای این سفر به شما خیلی سخت گذشت؟ این طور که شنیده‏ام، حضرت می‏فرمایند: «اَلشّام، اَلشّام». در آنجا به آن‏ها خیلی سخت گذشت. حتّی این را نمی‏دانم صادر شده یا نه؟ «یالَیت اُمِّی لَم تَلِدنِی»؛ کاش مادر مرا نزاده بود تا وضع شام را ببینم.
پای‏کوبی در عزای حسین(علیه‏ السّلام)!
سهل ‏بن‏ سعد‏ ساعدی پیرمردی از اصحاب پیغمبر است؛ می‏گوید: از بیت ‏المقدّس وارد شام شدم و دیدم چه غوغایی است. جشن گرفته ‏اند، آزین بسته ‏اند و پای‏کوبی می‏کنند. می‏گوید: من خبر نداشتم. دیدم چند نفر ایستاده ‏اند و با هم حرف می‏زدند جلو. رفتم و سؤال کردم و گفتم: شما اهل شام، عیدی دارید که من آن عید را نمی‏شناسم؟ چه خبر است؟ رو کردند و گفتند: «یَا شَیْخُ نَرَاکَ‏ أَعْرَابِیّا»؛ ای پیرمرد! انگار تو از عرب‏های بیابانی هستی و از دنیا بی‏خبری؟ گفتن: نه؛ من سهل‏ ساعدی، از اصحاب پیغمبر هستم و پیغمبر را درک کردم. بعد رو کردند و به من گفتند: «مَا أَعْجَبَکَ السَّمَاءُ لَا تَمْطُرُ دَماً»؛ تو در شگفت نیستی که چرا آسمان خون نمی‏بارد؟ «وَ الْأَرْضُ لَا تَنْخَسِفُ بِأَهْلِهَا‏»؛ و چرا زمین اهل خود را فرو نمی‏برد؟ گفتم: «وَ لِمَ ذَاکَ؟»؛ برای چه؟ گفتند: «هَذَا رَأْسُ الْحُسَیْنِ(علیه‏السّلام) عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ(صلّی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ و‏سلّم) یُهْدَى مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ»؛ دارند سر حسین را از عراق می‏آورند و مردم شادی می‏کنند. گفتم: «وَا عَجَبَاهْ یُهْدَى رَأْسُ‏ الْحُسَیْنِ وَ النَّاسُ یَفْرَحُونَ؟». گفتم: از کدام طرف؟ گفتند: «فَأَشَارُوا إِلَى بَابٍ یُقَالُ لَهُ بَابُ سَاعَات»؛ برو آنجا؛ از دروازة ساعات می‏آورند. می‏گوید: آمدم و رسیدم. یک ‏وقت دیدم سوارها و نیزه‏ دارهایی وارد شدند. دیدم که اوّلین سوار و نیزه ‏دار سری بر نیزه دارد که شبیه ‏ترین به پیغمبراکرم است و روی مرکبی بی ‏بی‏ ای سوار است. رفتم جلو و سلام کردم. به او گفتم: « مَنْ أَنْتِ؟»؛ شما چه کسی هستید؟ گفت: «أَنَا سُکَیْنَةُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ». گفتم: من سهل‏ ساعدی از اصحاب جدّ شما هستم. اگر کاری با من دارید بفرمایید تا انجام دهم. گفت: ای سعد! به این نیزه ‏دار پولی بده تا این نیزه ‏ها و سرها را از ما جدا کنند، که این‏قدر مردم به ما نگاه نکنند...


[1]. بحارألانوار، ج91، ص96
[2]. بعد از ایّامی ‏که لیالی قدر بود، بحث ما تقریباً از مسیر خودش منحرف شد. بحث در دعا بود.
[3]. الکافی، ج‏2، ص490
[4]. کنزالعمال، ج2، ص68
[5]. کنزالعمال، ج2، ص63
[6]. کنزالعمال، ج14، ص542
[7]. به این تعبیرات دقّت بکنید! نمی‏خواهم فتوای فقهی بگویم چون بحث، روال مباحث اخلاقی است و فقهی نیست.
[8]. مجموعه ورام، ج2، ص120
[9]. من دیدم بحثم را این‏طور ادامه بدهم بهتر است. یعنی بعد از شب‏های احیا نیاز به این مطلب احساس می‏شود.
[10]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج5، ص175                                                                                              
[11]. ربوبیّت را مطرح می‏کنم.