منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

حیاء در بعد تربیتی (۲)

«حیا» چیست؟

 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. 
والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعبن.
رُویَ عن الصادق(علیه‎السلام) قال: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ».[1]

مروری بر مباحث گذشته
در جلسه گذشته عرض کردم موضوع بحث ما حیا است که یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما هم ترویج بیحیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و رفتاری است. من در جلسه گذشته عرض کردم که ما «حیا» را در بُعد اخلاقی مطرح میکنیم. در مباحث اخلاقی، ابتدا مسأله «وقاحت» مطرح میشود که یکی از رذایل اخلاقی است و من هم آن را تا حدودی توضیح دادم که مسأله وقاحت همان «بیمبالاتی» یعنی عدم مبالات نفس انسان نسبت به ارتکاب قبائح عقلیه، شرعیه و حتی عرفیه است. امّا در مقابل آن «حیا» قرار دارد که علمای اخلاق میگویند ضدّ وقاحت بوده و از فضایل اخلاقی است.
آقایان در باب «حیا» تعریفهایی کردند که من اینها را عرض میکنم تا بحث، تقریباً از ابعاد گوناگون جامعیّت داشته باشد. مثلاً در مفردات راغب که نویسنده آن از نحویون معروف و مورد اعتماد است، از نظر لغت حیا را اینطور تعریف و معنا میکند که: «الحیاءُ انقباض النفس عن القبائح و ترکُه لذلک» حیا آن حالت گرفتگی نفس و خویشتن دارینفس نسبت به کارهای زشت است که به جهت زشتی آن کارها را انجام ندهد.
علمای اخلاق، مثل مرحوم نراقی(رضواناللهتعالیعلیه) ایشان میفرماید: حیاء انحصار و انفعال نفس از ارتکاب محرّمات شرعیه و قبائح عقلیه و عادّیه به جهت پرهیز از نکوهش و سرزنش است. بعد هم میگوید: حیا اعم است از تقوا؛ چون تقوا عبارت است از اجتناب معاصی شرعیه ولی حیا اعم است از اجتناب معاصی شرعیه و اجتناب از آنچه که عقل و عرف آن را زشت میشمارند. بعد هم میگوید: این خصلت، از صفات شریفه نفسانیه است.
مرحوم مجلسی(رضواناللهتعالیعلیه) ایشان در ذیل روایتی که از امام صادق(علیهالسلام)نقل میفرماید: «الحیاءُ من الایمان و الایمانُ فی الجنّه» مطلبی را در موردحیا بیان میکنند که: «الحیاء ملکهٌ للنفس» حیا ملکهای نفسانی است که موجب گرفتگی روح «عن القبیح» میشود. یعنی جلوی روح را میگیرد که عمل زشت انجام ندهد. «و انضجارها عن خلاف آداب خوفاً من العقاب»[2]ایشان هم چنین تعریفی دارند.
من تا اینجا معنای لغوی حیا و برخی از نظرات علمای اخلاق و محدثین را گفتم؛ حالا میخواهم بعد کلامی مسأله را هم بگویم. مرحوم صدرالمتألهین(رضواناللهتعالیعلیه) که رأس حکمای ما است، در شرح حدیث جنود عقل و جهل، میفرماید: «الحیاء انکسار»[3] حیاء یک نوع شکستگی است. ایشان اینطور تعبیر میکند و میفرماید: «الحیاء غریزۀ انسانیّۀ» که همه اینها را من در آینده میگویم و ان شاء الله مورد به مورد وارد میشوم. البته این را به شما عرض کنم که من در بُعد معرفتی حیا را مطرح نکردم و در این بحث نیاوردم. بُعد معرفتی بحث جدایی دارد که من دوازده سال پیش آن را ذیل منازل سلوک الی الله تعالی، بحث کردم.
من در این جلسه میخواهم چهار مطلب را تذکّر دهم و بعد بحث را جلو ببرم.
1.                 «حیا» موهبتی الهی و امری فطری است
تذکّر اوّل؛ از مجموعه معارف ما، به خصوص مباحث کلامی، این نکته به دست میآید که «حیا» یک امر فطری است. یعنی حیا یک موهبت و ودیعه الهی است. برای همین است که صدرالمتألهین میگوید: «و الحیاء غریزۀ انسانیّۀ» حیا غریزی است، یعنی اینکه اکتسابی نیست. ما یک امور فطری داریم که همراه با خلقت ما است، آمیخته به خلقت ما است. همانگونه که در بُعد معنوی، انسان موحد خلق شده است، «کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ» هر انسانی که به دنیا میآید موحد است، در بعد اخلاقی هم «باحیا» خلق شده است.
ما در روایاتمان هم داریم، که «حَتَّى یَکُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ»[4] فرزند در دامن پدر و مادر که میآید، انحراف از فطرت پیدا میکند و از مسیر توحید خارج میشود.
من این مسأله را تنظیر کردم که بدانید انسان با حیا خلق میشود ولی از وقتی که با دیگران ارتباط پیدا میکند انحراف پیدا کرده و بیحیا میشود. انحراف در روابط پدید میآیند، و الّا انسان خودش، مفطور به توحید و حیا است. فطرت اوّلیّه انسان خداجو و خداخواه است. یعنی هر انسانی که به دنیا میآید، خداوند این موهبت یعنی حیا را مثل بقیّه فطریّات، به او عطا کرده است. لذا صدر المتألهین میگوید: «غریزۀ انسانیّۀ لا اکتسابیّۀ»
مابهالإمتیاز انسان نسبت به حیوانات «حیا» است
من گام به گام پیش میروم. اصلاً مابهالامتیاز انسان، از سایر حیوانات «حیا» است. یعنی در حیوانات حیا نیست، این موهبت الهیّه در آنها نیست ولی در انسان هست؛ به همین خاطر انسان از دیگر حیوانات جدا شده است. به توحید مفضّل از امام صادق(علیهالسلام) مراجعه کنید! حضرت خطاب به مفضّل میفرماید: «انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوَانِ»[5] ایشان خیلی صریح میگوید که آنچه غیر از بقیه حیوانات، تنها به انسان اختصاص داده شده است، چیست؟ «الحیاء» حضرت آنقدر واضح مطلب را گفتند که دیگر جای هیچ شک و شبههای در آن نماند. من بعداً به آیات میرسم که در آنجا بحثهای دیگری مطرح است.
پس این نکته اوّل بود که حیا یک امر اکتسابی مانند برخی از ملکات انسان که کسب شدنی است و به دست می‎آید، نیست. گاهی انسان خودش ملکهای را تحصیل میکند و به دست میآورد، امّا «حیا» به دست آوردنی نیست، امری خدادای است که خداوند به هر انسانی داده است.
2.                 «حیا» یک امر فراگیر و همگانی است
مطلب دوم همگانی بودن حیا است. اوّل اینکه حیا غریزی است یعنی فطری و موهبتی الهی است، دوم این که همگانی است. دقت کنید که من اینها را از هم جداسازی کردم. اینطور نیست که حیا را فقط به مؤمن داده باشد و کافر حیا نداشته باشد. اصلاً و ابداً چنین حرفی درست نیست. خداوند حیا را هم به مؤمن داده است و هم به کافر. خدا در فطرت و نهاد هر موجودی که ما به آن «انسان» میگوییم، حیا را قرار داده است.
من حالا یک روایت بخوانم. روایت از امام صادق(علیهالسلام) است که حضرت فرمودند که حضرت عیسی فرموده است: «فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَسَّمَ الْحَیَاءَ کَمَا قَسَّمَ الرِّزْقَ»[6] این روایت چه قدر زیبا است! خداوند حیا را بین انسانها تقسیم کرده، همانطور که روزی را پخش کرده است. نگاه کنید! این تشبیه، خیلی زیبا است. مگر خدا فقط به مؤمن روزی میدهد؟ او به کافر هم روزی میدهد. روزی رسان او است. در این مطلب که هیچ شبههای نیست؟ روزی را او میدهد، تو روزی را تحصیل نمیکنی، روزی را فقط او میدهد، او روزی بندگان را قسمت کرده است. دیگر صحبت این نیست که من را قبول داری یا قبول نداری؟ موحّد باشد، مشرک باشد، هرچه باشد، به همه روزی میدهد. حیا را هم به همه داده است. میخواستم این را عرض کنم که حیاء همگانی است. اینطور نیست که شما خیال کنید خدا فقط به بعضی از بندگانش حیا میدهد.
این روایت چه بسا باز هم اشاره به این مسأله داشته باشد که حیا، امری موهبتی است؛ چون فرمود: «إنّ الله تبارک و تعالی قسَّم الحیا» «خداوند» حیا را میان بندگانش تقسیم کرد. اینها دو چیز است: یک؛ حیا امر موهبتی و الهی است و دیگر اینکه همگانی است.
اینطور نیست که ما شکایت کرده و بگوییم: چه کار کنم؟! خدا به من حیا نداده است. تو الحمدلله آدم با حیایی هستی و این اشکال درس نیست که خدا به ما حیاء نداده، لذا من بیحیا هستم.[7] چون یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ما همین است. بیحیایی در سه رابطه دیداری، گفتاری و کرداری است و همین است که اهمّ مفاسد اجتماعی ما است.
3.                 «حیا» پوشش نفس انسان است
مطلب سوم؛ نقش حیا در رابطه با روح و نفس انسان است. حیا چه نقشی دارد؟ این که خدا به همه ما حیا داده است برای چیست؟ ما از مجموعه آنچه که در باب حیا داریم این مسأله را در مییابیم که حیا نقش پوششی برای نفس انسان دارد. مثل یک پوشش بر روی نفس، یعنی شهوت و غضب است. ما این مطلب را در روایات متعدده داریم؛ به خصوص از امیر المؤمنین(علیهالسلام) است که فرمودند: «مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ»[8] هر کس لباس حیا را به تن کند، دیگران عیوبش را نمیبینند. روایت دیگری نظیر این روایت است که حضرت در جای دیگر میفرمانید: «وَ مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»[9] هر که لباس حیا بر تن کند، عیبهایش از مردم مخفی میماند. این همان مضمون روایت قبلی است.
روایت دیگر هم از علی(علیهالسلام) است که: «أحسن ملابس الدین الحیاء»[10] بهترین لباسهای دین، حیا است. در روایات قبلی اصلاً بحث دین مطرح نبود، کلّی بود و راجع به همه انسانها بود. معنای این روایت را من الآن عرض میکنم. ما در جلسه گذشته گفتیم که نفس، وقتی تعادلش را از دست میدهد، خرابکاری میکند. حیا مثل یک پوشش است که روی نفس میآید و شهوت و غضب را مهار میکند. چون وقتی این قوا از تعادل خارج شود، آبرویم را میبرد و عیوب نفسانی از من بروز میکند و ظاهر میشود.
عیوب نفسانی انسان کجا ظاهر میشود؟ مثلاً تا فلانی را عصبانی نکردی، نمیفهمی که چه کاره است. وقتی عصبانی شد، تازه میبینی که نعوذ بالله چه حرفهای زشتی از دهانش در میآید، و چه رذالتهایی که از او بیرون میریزد. یا اینکه تا به جایی نرسیدی که به منافع مادّی دنیایی فرد برخورد داشته باشی، خیلی با او رفیق هستی. اما همین که یک بحث مادی مطرح شد خواهی دید که چگونه برای پول و منافع خودش تو را لگدمال میکند.
انسان در فشار شناخته میشود
ما در باب دوستیابی هم این مطلب را داریم که پیش از انتخاب دوست، او را امتحان کنید! یک روایت در باب دوستیابی به ذهنم آمد که اگراشتباه نکنم از علی(علیهالسلام) است،[11] روایات متعددی داریم که اگر شخصی را خواستی از نظر رفاقتی ببینی که رفاقتش با تو صمیمی است یا نه؟ او را عصبانی کن! این روایت است که او را آنقدر عصبانی کن تا از دستت عصبانی شود. حالا خواهی فهمید که آیا واقعاً به تو علاقهمند است یا نه؟ آنجا است که میبینی چه میگوید و چه چیزی را بیرون میریزد؟
غرضم این است که حیا مثل یک پوشش برای شهوت و غضب است. چون اینها قوای نفسانی است و حیا مانع ظهور و بروز عیوب انسان است. یعنی حیا مانع میشود که آدم کاری انجام دهد که زشت باشد. لذا در روایات از حیا به پوشش تعبیر شده است.
4.                 «حیا» زیبایی انسانی است
چهارم؛ این که گفتیم حیا پوشش است، یعنی این لباس بر روی روح دو نقش دارد: یک نقش این است که مانع بروز و ظهور عیوب انسان میشود، مانند این روایت که فرمود: «مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یَرَ النَّاسُ عَیْبَهُ» یا «وَ مَنْ کَسَاهُ الْحَیَاءُ ثَوْبَهُ اخْتَفَى عَنِ الْعُیُونِ عَیْبُه‏»و دیگر اینکه این پوشش، خودش زیبا است.
مثلاً کسی که عریان است یک وقت به دنبال لباسی است که فقط بدن او را بپوشاند و آبرویش نرود، این امر با یک گونی هم ممکن میشود و همین ساتری است که نمیگذارد عورتش آن فرد نمایان شود. اما گاهی کسی که عریان استبه دنبال لباسی است که او را زیبا کند، ستر عورت دیگر مد نظر نیست. او به دنبال لباسی است که خود لباس زیبا است و آدم را نیز زیبا میکند. حیا هم دو نقش دارد؛ یک نقش این است که مانع بروز و ظهور عیوب انسان است و نقش دیگرش زیبایی خودش است که انسان را هم زیبا کرده و به او جلوه می دهد. لذا از علی(علیهالسلام) آمده است که «الحیاءُ جمیلٌ»[12] حیا خودش زیبا است. ما روایت زیادی داریم که من فقط به عنوان نمونه به آن اشاره کردم.
تطبیق بحث با آیات قرآن کریم
من چون در بحث تربیّتی‎‎ این مباحث را گفتهام الآن فقط آنها را تکمیل میکنم. من در باب محیط خانوادگی این آیه را خواندم و توضیح دادم، ولی الآن میخواهم آن را باز کنم. آن موقع جای این نبود که بیشتر به این آیه بپردازم. همه حرفهایی را که گفتم، میخواهم از این آیه استخراج کنم. « یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»[13] خطاب آیه «یا بنی آدم» است، یعنی همه انسانها مخاطب این پیام الهی هستند. «یا ایهاالذین آمنوا» نیست. «قد انزلنا الیکم» «انزل» اینجا به معنای خلق است یعنی ما برای شما خلق کردیم. شاید برای بعضی قبول این معنا سخت باشد ولی ما در موارد متعددی داریم که از خلق با لفظ «نزول» تعبیر شده است. مثلاً در جایی فرمود: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏...»[14] ما آهن را فرستادیم، این آیه به این معنا نیست که واقعاً آهنها از آسمان پایین ریخت، چون اگر اینطور بود که خیلی از سرها میشکست و خیلیها از بین میرفتند. معنای آیه این است که ما آهن را برای شما «خلق کردیم». یا در جای دیگر میفرماید: « وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَةَ أَزْواجٍ»[15] یعنی ما برای شما هشت جفت چهاپا خلق کردیم. اینها به معنای خلق است و ما آیات زیادی در این رابطه داریم. «یا بنی آدم قد انزلنا علیکم أی خلقنا لکم»
از اینجا معلوم میشود که مسأله درباره امری موهبتی، فطری، الهی و خلقتی است. گفتیم پوشش دو نقش دارد: یک اینکه؛ «یُواری سوئاتکم» زشتیهایتان را میپوشاند و دو؛ «و ریشا» شما را زیبا میکند. «ریشا» یعنی زیبایی و زینت. این همان «حیا» است.
بعد میگوید: «و لباس التقوی ذلک خیر» لباس تقوا بهتر است. چرا اینها را از همدیگر جدا میکند؟ چون حیا امری موهبتی است ولی تقوا امری اکتسابی است. باید زحمت بکشی تا تقوا را به دست بیاوری؛ ایمان مستمر و عمل مکرر موجب میشود که ملکه تقوا برای انسان پیدا شود. لذا خودت باید وارد عمل شوی. امّا حیا خدادادی است. برای همین آیه، این دو را از یکدیگر جدا میکند.
اینکه میگوید: تقوا بهتر است برای این است که تقوا اخصّ از حیا است و من ان شاء الله راجع به این مسأله بعداً صحبت میکنم. حیا همگانی و فراگیر است ولی تقوا یک محدوده خاص خودش را دارد. بعد هم میگوید: «ذلک من آیات الله لعلکم یذکرون».
من امشب چهار مطلب را گفتم: اینکه حیا یک امر فطری است. اینکه خداوند حیا را به همه داده است و هیچ فرقی هم بین مؤمن و کافر نگذاشته است. یعنی اینطور نیست که بگویی: خدا به او داده است ولی به من نداده است. حیا هم دو نقش دارد، هم پوشش زشتیهای نفسانی انسان است و هم به انسان جلوه میدهد، این لباس به تو زینت میبخشد.
ذکر توسل
من دیگر سراغ توسلم بروم؛ التماس دعا. جلسه گذشته این را عرض کردم که وقتی ما در مصائب اهل بیت(علیهمالسلام) ریشهیابی میکنیم، میبینیم که همین مسأله «حیا» و بیحیایی خیلی نقش داشته است. من حالا یک نکتهای را به شما عرض کنم. شما شنیدهاید که امام حسین، روز عاشورا وقتی که از مرکب به روی زمین افتاده بود، دید که لشکریان به سراغ خیمهها رفتند. امام حسین یک جمله به آنها گفت، فرمود: «ان لم یکن لکم دین فکونوا احرار فی دنیاکم» ما به دین کاری نداریم، آخر مگر شما انسان نیستید؟ حیا کنید! مگر این زن و بچه چه کردند؟ «ان لم یکن لکم دین فکونوا احرار فی دنیاکم» اینجا که دو گروه در مقابل هم بودند، حسین(علیهالسلام) دم از حیا میزند.
امّا راجع به زهرا(سلاماللهعلیها) مسأله اینطور است که بعد از آن حادثه، زهرا(سلاماللهعلیها) بیمار شد و در بستر خوابید، معلوم بود که آن بیحیاها با او چه کردند. اسماء میگوید: من یک وقت دیدم حال زهرا(سلاماللهعلیها) دگرگون شد. احساس خطر کردم. علی(علیهالسلام) به مسجد رفته بود که نماز ظهر بخواند. چند نفر از این پرستارها را خواستم و به آنها گفتم: زود بروید و علی را خبر کنید! بگویید خودش را زود به خانه برساند. اینها سراسیمه آمدند و در بین راه علی را دیدند که داشت به سمت خانه میآمد. علی(علیهالسلام) دید اینها خیلی مضطرب هستند، گفت: «مَا لِی أَرَاکُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَ الصُّوَر؟» چرا شما همه مضرب هستید؟ چرا رنگاز چهرههایتان پریده است؟ مگر چه شده است؟ گفتند: علی! خودت را زود به خانه برسان! معلوم نیست که فاطمه را زنده بیابی! دارد علی(علیهالسلام) خودش را به سرعت به خانه رساند و وارد شد. وقتی وارد حجره شد، دید که زهرا(سلاماللهعلیها) در بستر است. شروع کرد صدا کردن؛ یا زهرا! دید خانم جواب نمیدهد. گفت: ای دختر پیغمبر! باز هم جواب نداد. عمامه را از سر برداشت، عبا را از دوش برداشت، نشست، سر زهرا را به دامن گرفت. به او گفت «یا فاطمه انا ابن عمک علی بن ابیطالب»[16]زهرا! من علیام! با من حرف بزن! میگویند: وقتی زهرا اسم علی را شنید، چشمهایش را باز کرد. هم علی گریه میکند و هم زهرا گریه میکند...


.[1] الکافی، ج2، ص106 
[2]. بحارالأنوار، ج 68، ص 329
[3]. فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، صص : 219؛ («الحیاء» صفة انفعالیة تعتری الإنسان تنقبض معها النفس عن ظهور ما یشبه القبیح عند طائفة مخافة أن یعاب به و یذمّ- و إن لم یکن قبیحا فی نفسه- و هو من الصفات المحمودة فی الإنسان لتوسّطه بین طرفین مذمومین و هما الوقاحة التی هی الجرأة على القبائح، و الخجل الذی هو قصور النفس و انحصارها عن الفعل الحسن و اشتقاقه من «الحیاة» لأنّه انکسار للقوّة الحیوانیّة، فیمنعها عن أفعالها)
[4]. بحارالأنوار، ج 3، ص 281
[5]. بحارالأنوار، ج 3، ص81؛ (انْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوَانِ مِنْ هَذَا الْخَلْقِ الْجَلِیلُ قَدْرُهُ الْعَظِیمُ غَنَاؤُهُ أَعْنِی الْحَیَاءَ)
[6]. وسائل‏الشیعة، ج 20، ص 135
[7]. من بعداً خواهم گفت تو که حیا نداری، چه هستی؟ چون بحث ما إن شاء الله ادامه پیدا خواهد کرد.
[8]. وسائل‏الشیعة، ج 12، ص 167
[9]. وسائل‏الشیعة، ج 12، ص 168
[10]. غررالحکم، ص 257
[11]. البته من روایت را به طور قطعی به حضرت علی، نسبت نمیدهم، ولی روایت مسلّم است.
[12]. غررالحکم، ص 256
[13]. سوره مبارکه اعراف، آیه 26
[14]. سوره مبارکه حدید، آیه 25
[15]. سوره مبارکه زمر، آیه 6
[16]. بحارالأنوار، ج 43، ص 177