منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

نیاز بشر به موعظه

بِسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحِیمِ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِینَ، بارِئ الخَلاَئِقِ اَجمَعِینَ، وَالصَّلاةُ وُ السَّلامُ عَلی عَبدِ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ حَبِیبِهِ وَ صَفِیِّهِ، وَ حَافِظِ سِرِّهِ وَ مُبَلِّغِ رِسَالاتِهِ سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ مَولانَا أَبِی القَاسِمِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ المَعصُومِینَ.

 اما بعد قال الحکیم فی کتابه الکریم: «اُدعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»[1]

قرآن مجید می فرماید: مردم را به سوی پروردگارت بخوان با حکمت یعنی دلیل عقلی متقن - و موعظه حسنه، از این آیه استفاده می شود که بشر نیاز به موعظه دارد باید در بین مؤمنین وعظ و نصیحت باشد، چه بسا وعظ و نصیحت که سرنوشت یک انسان را تغیر می دهد، اگر در بین جامعه موعظه باشد آن جامعه یک جامعه انسانی و جامعه سالم خواهد بود، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «بنیَّ أحی قلبک بالموعظة»[2] فرزندم دلت را به وسیله موعظه احیا کن.

از این حدیث به خوبی استفاده می شود که لازم نیست موعظه کننده حتماً انسانی دارای مقام و موقعیت و سنّاً بزرگ باشد بلکه چه بسا موعظه یک انسان عادی بلکه یک انسان کوچک باعث دگرگونی در فکر و اندیشه انسان بزرگ می شود که نمونه ای آن را در تاریخ زیاد داریم، داستانی را خدمت شما بزرگواران عرض می کنم:

داستان

یکی از وقایع زندگی جهانگیرخان قشقائی

جهانگیرخان قشقایی در سنین جوانی فرد مطرب و تار زن بود، به اصطلاح ما و شما (تمبور) می زد و در اطراف اصفهان ییلاق ها می رفت تار می زد، یک روز سیم تارش پاره شد آمد داخل شهر اصفهان دنبال مغازه تار فروشی می گشت تا سیم تارش را درست کند، آمد کنار مدرسه علمیه صدر پینه دوزی را دید از او سؤال کرد که آیا در این اطراف مطرب خانه و یا تار فروش را سراغ داری پینه دوز گفت می خواهی چیکار؟ این جوان در جواب گفت سیم تارم پاره شده می خواهم درست کنم اما این مرد پینه دوز یک جمله او را موعظه کرد و گفت ای جوان ببر و سیم تار دلت را درست کن، چقدر می خواهی از خدا دور باشی، آن جوان گفت کجا ببرم سیم تار دلم را درست کنم؟ پینه دوز در جواب گفت برو وارد این مدرسه شو، جهانگیر خان وقت داخل مدرسه صدر شد حال و هوای مدرسه بر او اثر کرد و نامه برای پدر نوشت به این مضمون که من می خواهم سیم تار دلم را درست کنم تا سیم تار دلم درست نشود خانه برنمی‌ گردم، منتظرش نباش، تارش را به زمین می کوبد و خرد می کند بعد شروع می کند به درس و بحث طلبگی و تحصیل علم تا اینکه این جوان تار زن با یک جمله وعظ و نصیحت می شود حضرت آیت الله العظمی جهانگیر خان قشقایی استاد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و استاد مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی.[3]

حدیث قدسی

«وَ قَالَ النَّبِیُ‏ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ مَلَکاً یَنْزِلُ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ یُنَادِی یَا أَبْنَاءَ الْعِشْرِینَ جِدُّوا وَ اجْتَهِدُوا * وَ یَا أَبْنَاءَ الثَّلَاثِینَ لَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا * وَ یَا أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِینَ مَا ذَا أَعْدَدْتُمْ لِلِقَاءِ رَبِّکُمْ * وَ یَا أَبْنَاءَ الْخَمْسِینَ أَتَاکُمُ النَّذِیرُ * وَ یَا أَبْنَاءَ السِّتِّینَ زَرْعٌ آنَ حَصَادُهُ * وَ یَا أَبْنَاءَ السَّبْعِینَ نُودِیَ لَکُمْ فَأَجِیبُوا * وَ یَا أَبْنَاءَ الثَّمَانِینَ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ وَ أَنْتُمْ غَافِلُونَ.»[4]

حدیث قدسی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:

1- این که هر شب فرشتگان الهی از آسمان ندا می کنند برای اولاد بشر و می فرمایند: «یَا أَبْنَاءَ الْعِشْرِینَ جِدُّوا وَ اجْتَهِدُوا» ای فرزندان بیست ساله دنیا کوشش و تلاش کنید، چون که انسان هایی که دارای مقام موقعیت شده اند آنهایی که دکتر و مهندس و مجتهد شدند بر اثر تلاش و کوشش در سنین جوانی بود، جوان تحمل درس خواندن و کمال یاد گرفتن و سختی و مشکلات را دارد، استعداد جوان فعال هست، وقتی جوانی انسان می گذرد دچار مرض نسیان و فراموشی می شود، فلذا فرشتگان خطاب می کنند که ای فرزندان بیست ساله دنیا کوشش و تلاش کنید، بله این کوشش و تلاش در راه خدا و خدمت به خلق خدا باشد، سرمایه یک مملکت نیروی جوان آن مملکت هست اگر یک مملکت جوانش فاسد شود و یا کار تلاش در کشورش نکند دیگر آن کشور یک کشور ضعیف بلکه یک کشور مرده است، اما مع الأسف امروز کشور مظلوم ما افغانستان با سه ده جنگ و نا امنی مشکلات زیاد بر این کشور به بار آمده است، از جمله اینکه جوانان عزیز ما اسیر و آواره کشورهای همسایه و اروپا هستند تا زمانی که نیاز به مراقبت دارند افغانستان زیر نظر و تحت تکفل پدر و مادر هستند اما وقتی به سنین نوجوانی و جوانی می رسند که آن موقع باید جهد و کار و تلاش کنند می روند کشورهای همسایه و اروپایی و ثمره جوانی شان هدر می رود که امروز مع الأسف اگر شخصی یک فرزندش در تابعیت کشور اروپایی نباشد آن شخص عقب مانده حساب می شود!!؟ پدران من احساس خطر می کنم نسبت به آینده فرزند شما، ای پدران شما در قبال فرزندان خویش مسئولیت دارید نگذارید این جوانان و نوجوانان عزیز شما اسیر کشورهای بیگانه شوند و در نهایت دین و عقایدشان را از دست بدهند.

داستان

«یا أبناء العشرین جدوا و اجتهدوا» با یکی از علمای قم مصاحبه ای کرده بودند که عامل رشد معنوی و موفقیت شما چی بوده است، ایشان در جواب فرمود یک ترک گناه در سن جوانی، سبب رشد و ترقی من شد و چنین توضیح دادند : در شهرستانی که اهل آنجا بودم - و هوایش بسیار سرد بود - یک شب در حجره خود نشسته بودم در حالی که از شدت سرما همه جا یخ زده بود، ناگهان درب اتاق و حجره مرا زدند، وقتی درب را باز کردم، دیدم زنی اهل یکی از روستاهای اطراف همان شهرستان به زبان محلی گفت: «من اهل فلان روستا هستم ماشین های به اصطلاح ما موتورهای روستای ما رفته، پولهایم را خرج کردم و فعلاً پولی ندارم که امشب مسافرخانه بروم، اینجا هم کسی را نمی شناسم چون این مکان مدرسه طلاب محل امنی است آمده ام اگر اجازه دهید امشب را در حجره شما بمانم به او گفتم بیا داخل، آمد، گوشه حجره نشست، نا گهان نفسم شروع به تسویل نمود، فوراً عبایم را بر دوش افکندم، از حجره بیرون شدم به مدرس رفتم و آن شب سرد را تا صبح بدون لوازم گرم کننده در مدرس مدرسه ماندم تا مبادا نگاه و نظری داشته باشم که مورد رضایت مولایم نباشد، هنگام صبح وقت حجره آمدم دیدم آن زن رفته» مهیا شدم برای درس و بحث نزد استاد رفتم آن گاه بود که متوجه شدم که هر چه استاد می گوید مثل آینه در قلبم نقش می بندد، خلاصه هر چه به من داد از همان ترک گناه دوران جوانی داد.[5]

2- باز هم فرشتگان الهی می فرمایند: «یَا أَبْنَاءَ الثَّلَاثِینَ لَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا» ای فرزندان سی ساله دنیا شما را دنیا مغرور نکند، وقتی انسان در سن سی سالگی می رسد احساس غرور و احساس بلند پروازی می کند، چون در اوج کمالات و قدرت هست، اما فرشتگان الهی خطاب می کنند ای فرزندان سی ساله مواظب باشید دنیا شما را فریب ندهد همیشه سی ساله نیستید، فردا این شادابی و این قدرت را شما از دست می دهید.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دنیا خطاب می کند و می فرماید: «یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِینُکِ غُرِّی غَیْرِی لَا حَاجَةَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ لِی فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمْلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عِظَمِ الْمَوْرِدِ»[6] ای دنیا! برو دیگران را فریب بده من تو را به سه طلاق رها نمودم که بازگشتی هم در آن نیست، تو کوچکتر از آن هستی که مرا فریب دهی آه! از کمی زاد و توشه، دوری راه و کمی همراه.

3- فرشتگان الهی خطاب می کنند «یَا أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِینَ مَا ذَا أَعْدَدْتُمْ لِلِقَاءِ رَبِّکُمْ» ای فرزندان چهل ساله دنیا برای ملاقات پروردگارت چه آماده کردید، یعنی کم کم آماده سفر آخرت باشید دیگر دوران بیست سالگی و سی سالگی و دوران کوشش و تلاش و دوران قدرت و شادابی گذشت، ای چهل ساله ها برای جهان آخرت خویش چی آماده کردید، برای سفر طولانی خویش چگونه رفیق انتخاب کردید، اگر پول جمع آوری کردید و برای رضای خدا مصرف کردید خوشا به حالت که رفیق خوبی هست، اما اگر پول جمع کردید و در راه خدا انفاق نکردید، مسئولیت شما سنگین هست، خلاصه پول تا لحظات مرگ رفیق توست و زن فرزند تا قبرستان رفیق توست، اما رفیقی که تا روز قیامت تو را تنها نمی گذارد اعمال صالح هست.

وقت چهل سالگی انسان کامل شد خداوند به فرشتگان می فرماید: «غلّظا و شدّدا علیه»[7] بر او سخت بگیرید زیرا او به سن چهل سالگی رسیده.

در حدیث از ائمه معصومین علیهم السلام روایت شده است، «من بلغ اربعین سنة و لم یأخذ العصا فقد عصی»[8] کسی که به سن چهل سالگی برسد و عصا نگیرد، معصیت نموده.

امام خمینی رحمة الله علیه در درس اخلاقشان حدیث مذکور را شرح داده است و فرموده اند: که طبق روایات عقل انسان و قوای جسمانی او در سن چهل سالگی، کامل می شود اما این چه عصایی است که اگر انسان به دست نگیرد، مرتکب معصیت می شود؟

ایشان فرمودند: «منظور از این عصاء عصای احتیاط است یعنی : ای فرد که به سن چهل سالگی رسیدی باید برنامه زندگی و همه چیز تو محتاطانه باشد تا مرتکب معصیت و گناه نشوی».

داستان عجیب از علامه جعفری رحمة الله علیه

ایشان می فرماید: «در نجف، استادی به نام شیخ مرتضی طالقانی داشتم که دائم الذکر، دائم المراقبه، دائم الفکر و اهل توجه و معنا بود و در یکی از مدارس نجف سکونت داشت، یک شب دیدم طلاب را در حجره خود جمع کرده و بر خلاف روش همیشگی خودش، می خندید و مزاح می کرد، نقل خریده و بین طلاب تقسیم می کرد، عرض کردم استاد! امشب چه خبر است؟ فرمود امشب شب وصال و لقای حق است و سپس استادم خادم مدرسه را خواست و مطلبی به او گفت که بعداً از او سؤال کردم که شیخ مرتضی به شما چه فرمود؟ او توضیح داد که مرحوم شیخ برایم گفت: فردا صبح وقتی می خواهی وضو بگیری به تو می گویند: بیا شیخ مرتضی فوت نموده است تو می آیی در حالی که باور نمی کنی»، بله فردایش چنین شد.[9]

4- باز هم فرشتگان خطاب می کنند: «یَا أَبْنَاءَ الْخَمْسِینَ أَتَاکُمُ النَّذِیرُ» ای فرزندان پنجاه ساله دنیا آماده مرگ باشید، آماده رفتن به سفر آخرت باشید جوانی شما گذشت.

5- بعد خطاب می کنند: «یَا أَبْنَاءَ السِّتِّینَ زَرْعٌ آنَ حَصَادُهُ» ای فرزندان شصت ساله دنیا، موقع درو شما رسیده است، بله بهار فصل شادابی و طراوت است، ولی پاییز فصل زرد شدن برگها و درو است، حال فرشتگان الهی خطاب می کنند که ای شصت ساله ها فصل پاییز شما فرا رسیده است،

6- «یَا أَبْنَاءَ السَّبْعِینَ نُودِیَ لَکُمْ فَأَجِیبُوا». آن فرشتگان ندا می کنند: ای فرزندان هفتاد ساله دنیا! شما را صدا زده اند اجابت کنید.

7 - «یَا أَبْنَاءَ الثَّمَانِینَ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ وَ أَنْتُمْ غَافِلُونَ». آی فرزندان هشتاد ساله دنیا! مرگ شما فرارسیده است و شما غافل هستید.

در نتیجه این حدیث قدسی برای هر یک از سنین مختلف پیام جالبی دارد و از مجموع می توان نتیجه گرفت که برای سفر آخرت ساز و برگی مهیا نمود و باید توجه داشت یکی از توشه هایی که پس از مرگ، در عالم برزخ و قیامت برای ما کارساز است و باید جز متاع و سفر خرج ما باشد، محبّت اهل بیت علیهم السلام هست که همه ما و شما به خاطر توسل به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام کار و تلاش را رها نمودیم تا شاید این توسل در قبر و قیامت، چراغ راه ما شود و باعث نجات ما از عذاب الهی شود.

توسل به اهل بیت علیهم السلام

بعد از آنکه امام حسین علیه السلام با جوانان بنی هاشم و اعوان و انصار به شهادت رسیدند، عمر سعد ملعون دستور داد که خیمه گاه امام حسین علیه السلام را آتش بزنند آن ظالمان به زن و بچه هم رحم نکردند، خیمه گاه امام علیه السلام را آتش زدند آتش شعله ور شد حضرت زینب سلام الله علیها آمد کنار برادرزاده اش امام زین العابدین علیه السلام، عرض کرد یا حجت الله حالا بگو وظیفه چیست؟ حضرت در جواب فرمود: «یا عمتی علیکن بالفرار» عمه جان زینب دیگر راه باقی نمانده است، یک طرف لشکر دشمن و طرف دیگر شعله های آتش همه به طرف بیابان فرار کنید.[10]

راوی می گوید همه فرار کردند، جز بانوی قد خمیده ای که گاهی داخل خیمه می رود و گاهی بیرون خیمه گفتم ای بانو چرا مثل بقیه فرار نمی کنید مگر شعله های آتش را نمی بینید، حضرت زینب علیها السلام در جواب گفت «یا شیخ ان لنا علیل فی الخیمه» ای شیخ من داخل خیمه مریضی دارم می ترسم شعله های آتش او را بسوزاند.

از آن ترسم که آتش شعله گیرد میان خیمه بیمارم بمیرد

از آن ترسم که آتش بر فروزد میان خیمه بیمارم بسوزد

لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

 

محمدتقی خلیلی



[1]  نحل، 125

[2]  نهج البلاغه، نامه 31 – طبق شرح فیض الاسلام، ص 909 .

[3] روضات الجنات – احوالات جهانگیر خان قشقایی – به نقل از کتاب مشعل هدایت، ج 1، ص 129 .

[4]  هلالى، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، الهادى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1405ق. - مراجعه شود به کتاب «کلمة الله» ص 350، - تألیف آیت الله سید حسن شیرازی، - به نقل از کتاب مشعل هدایت، ج1، ص 131 .

[5]  کتاب مشعل هدایت، ج1، ص 131 .

[6]  تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، 1جلد، دفتر تبلیغات - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش. - سفینة البحار، ج2، ص 170 – ماده «عدا»

[7]  خصال صدوق، ص 545 .

[8]  رساله سیر و سلوک، منسوب به علامه بحر العلوم با شرح علامه تهرانی، ص 27 .بنقل از کتاب مشعل هدایت، ج1، ص 133 .

[9]  کتاب مشعل هدایت، ج1، ص 134 .

[10] بحارالانوار ج 45، ص 58، و معالی السبطین، ج 2، ص 88 .


منبع: miu.ac.ir