منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

امر به معروف و نهی از منکر: ۳

حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین 
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ «وَ المُؤمِنونَ و المُؤمِناتُ بعضُهُم اولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وینهَونَ عَنِ المُنکَرِ و یُقیمُونَ الصَلاۀَ و یُؤتونَ الزَکاۀَ و یُطیعُونَ اللهَ و رسولَه اولئِکَ سَیَرحَمُهُمُ اللهُ إنَّ اللهَ عزیزٌ حکیمٌ».[1]
 
مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) از مدینه منوّره به مکّه معظّمه و از آنجا به سوی عراق بود و عرض کردم بخشی از این حرکت مصداق آیه شریفه «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان»[2] است و در بخش دیگر که غایت قُصوی برای اصل حرکت محسوب می‏شود، چه از کلمات حسین(علیه‏ السلام) و چه از نوشته­های حضرت و چه خطبه­ها و سخنانی که داشتند، سه عنوان بدست می‏آید؛ یکی «اصلاح امّت جدّشان»، دوم «امربه معروف و نهی از منکر» و سوم «جهاد فی‏سبیل الله» است.
بررسی حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) در قالب عناوین شرعی
در اینجا قبل از آنکه وارد بررسی این سه عنوان شوم، این را عرض کنم که یک‏وقت هست که ما این مجموعه حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) را در قالب احکام شرعی بررسی می­کنیم که من از آن تعبیر می‏کنم به ظاهر حرکت؛ این یک بحث است که ما هم فعلاً دنبال همین هستیم. امّا یک‏وقت هست که نه، می­خواهیم حرکت حضرت را با یک دید برتر و بالاتر، یعنی با دید معرفتی بررسی کنیم که به آن جنبه عرفانی می‏گوییم. آنچه که در اینجا مورد نظر من است، این است که می­خواهیم این حرکت را از نظر چارچوب احکام اسلام و وظیفه شرعی بررسی کنیم که مصداق کدام‏یک از این عناوین است. ما به دنبال این هستیم.
·        عنوان «اصلاح»
جلسه گذشته وصیّت‏نامه‏ای که حضرت نوشتند و به برادشان محمّد بن‏حنفیه دادند را خواندم. در آنجا دو عنوان بود؛ «اصلاح امّت جدّم» و «امر به معروف و نهی از منکر». امّا اصلاح یعنی چه؟ در باب اصلاح، از نظر لغت، هم «صَلُحَ یَصلُحُ» داریم و هم «صَلَحَ یَصلَحُ» داریم. دو معنا در باب اصلاح هست که معمولاً این لغت در آن مادّه استفاده می­شود؛ یکی «صُلح» به معنی آشتی دادن است که در قرآن هم هست: «وَ أصلِحُوا ذَاتَ بَینِکُم».[3] اصلاح ذات البین جایی است که میانه دو نفر به هم خورده و تو بین آنها آشتی برقرار کنی. یک اصلاحی هم داریم که از «صُلح» نیست؛ بلکه از «صَلاح» به معنی شایستگی است که آن را به عمل هم نسبت می­دهیم و می­گوییم: «عمل صالح» یا «اعمال صالحه». این از صَلاح است و از صُلح نیست. در قرآن هم استعمال شده است: «اِلَّا الَّذینَ تابُوا وَ اَصلَحُوا».[4] در آنجا هم به همین معنای شایستگی است. پس یک‏وقت می‏گویی عملی است که موجب آشتی می‏شود که این «اصلاح ذات البین» است؛ امّا یک‏وقت می‏گویی عملی که شایسته است، که این «اصلاح امر» است.
حالا اگر این عمل شایسته یا همان اصلاح امر به جامعه نسبت داده شود، به چه معنا خواهد بود؟ چون امام حسین(علیه‏ السلام) می­گوید: «إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی». معنای اصلاح امّت، اصلاح اعمال امّت و ترویج عمل صالح و شایسته در متن جامعه است. حضرت می‏فرماید می­خواهم طلب اصلاح کنم؛ یعنی اعمال شایسته را در بین امّت جدّم رواج دهم. در مقابل، در جملات قبل فرمود: «وَ اِنِّی یا لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً»؛ «افساد» در مقابل «اصلاح» است؛ عمل ناشایسته افساد است. می‏فرماید من دنبال افساد نیستم. من حرکت نکردم برای اینکه عمل ناشایسته‏ای را در­ سطح جامعه رواج دهم؛ بلکه می‏خواهم اعمال شایسته­ را گسترش دهم. این نسبت به مفهوم اصلاح بود که از نظر لغت هم اگر مراجعه کنید، همین است و در اصطلاحات قرآنی هم همین مفهوم به کار رفته است.
·       عنوان «امر به معروف و نهی از منکر»
امّا راجع به معروف و منکر و تعریفشان باید گفت «معروف» یعنی خوب و «منکر» یعنی بد و زشت. از نظر عرف و لغت، معنای زشت و زیبا خیلی روشن است. از نظر اصطلاحی هم معنای «امر به معروف» وادار کردن دیگری نسبت به عمل خوب است و «نهی از منکر» هم به معنای بازداشتن غیر از عمل زشت است. پس امر به معروف و نهی از منکر هم در ربط با عمل است. در این وصیّت‏نامه که آن را محور بحث قرار دادم، حضرت بلافاصله بعد از اصلاح می­فرماید: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ». یعنی من می‏خواهم دیگران را به عمل نیک وادار­ کنم و از عمل زشت بازدارم. خیلی روشن است. بعد هم دارد: «وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی»؛ که مسأله روش حرکت حضرت است که بعد به آن می‏رسیم.
وحدت هدف در حرکت امام حسین(علیه‏ السلام)
حالا سؤال این است که آیا در این جملات دو عنوان مطرح شده است؟ آیا «اصلاح» و «امر به معروف و نهی از منکر»، هر یک مفهوم خاصّ خودش را دارد و هر کدام چیزی غیر از دیگری است؟ آیا امام حسین(علیه‏ السلام) دو هدف را تعقیب می­کند یا نه، یک چیز بیشتر نیست و دومی مفسّر اوّلی است؟ آنچه صحیح است این است که بگوییم جمله دوم، تفسیر جمله اوّل است. در جمله اول طلب را آورده در جمله دوم اراده را مطرح کرده است. یعنی اوّل می­گوید: «خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی»؛ حرکت من این است که می­خواهم شایستگی را در امّت جدّم رواج دهم. بعد هم بلافاصله در جمله دوم می‏فرماید: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ». «أُرِیدُ» همان «طَلَب» است که در جمله قبل فرمود.[5]
بنابر این امام حسین(علیه‏ السلام) دو عنوان و دو هدف را تعقیب نمی‏کرده است؛ در اینجا یک هدف بیشتر نیست. البته بعد شواهد دیگری را هم به مناسبت می‏آورم که نشان می‏دهد حضرت یک هدف بیشتر نداشته است. بنابراین به تعبیر ما، غایت قُصوی و آن هدف اصلی از حرکت، در ربط با اعمال مسلمین و جامعه اسلامی بوده که امام حسین(علیه‏ السلام) می­خواستند مسلمین را وادار کنند که عمل شایسته انجام دهند و  از اعمال زشت آنها جلوگیری کنند. لذا اصلاح و امر به معروف، یکی شد و دو تا نیست. حالا چون از یک طرف «صلاح و فساد» و «معروف و منکر» یکی شد و از طرف دیگر می­گوییم اینها همه در ربط با فعل و عمل است، بحث در این است که «زشتی و زیبایی» و «خوبی و بدی» با چه معیاری شناسایی می­شود؟ این خودش بحثی است که من اشاره‏ای می­کنم و رد می­شوم و بعد هم همه را به یک چیز بر می‏گردانم.
احکام الهی؛ معیار ارزش‏گذاری اعمال
اینها از دید امام حسین(علیه‏ السلام) و معصومین(علیهم‏السلام) و بلکه از دید قرآن و در نظام ارزشی دین اسلام تعریف دارند. معروف از دید اسلام، منکر از دید اسلام، صلاح از دید اسلام، فساد از دید اسلام، هرکدام دارای اهمیت و تعریف خاصّ خود است. منظورمان از «دید» همان حکم الهی است. امام حسین(علیه‏ السلام) هم به این مطلب تصریح کردند که کسانی که بر سرکار هستند، حرام خدا را حلال کرده‏اند و حلال خدا را حرام کرده‏اند؛ «وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَه».[6] یعنی آن معیار ارزشی که ما در نظام اسلامی داریم را عوض کرده‏اند. پس معروف و منکر و صلاح و فساد یعنی آنچه که در این مکتب و از نگاه سلام این عناوین را دارد. چون معیار ارزش‏گذاری اعمال، اسلام است.
لذا من همه را به یک چیز بر می­گردانم؛ اصلاً امر به معروف و نهی از منکر، یک چیز بیشتر نیست؛ آن‏هم وادار کردن غیر به انجام احکام الهی است. حالا یک‏وقت حکم الهی، وجوبی است و یک‏وقت تحریمی است. یعنی حکم‏ها مختلف می­شود؛ وگرنه در هر دو صورت، امر به معروف و نهی از منکر یک چیز است که عبارت باشد از وادار کردن غیر به انجام احکام الهی. لذا از نظر فقهی هم این‏طور است که اگر عملی واجب باشد و حکم وجوب داشته باشد، امر به معروفش هم واجب است. اگر عمل، حرام باشد، نهی از منکرش هم واجب است. اگر حکمش استحبابی باشد و خودِ عمل، مستحب باشد، امر به معروفش مستحب است. اگر حکمش کراهتی باشد هم نهیش مستحب است. لذا به این وابستگی دقّت کنید که یک چیز بیشتر نداریم؛ صلاح و فساد، معروف و منکر، همه اینها در چارچوب اسلام است و بیش از این هم نیست.
تبیین هدف از حرکت، در کلام حسین(علیه‏ السلام)
امام حسین(علیه‏ السلام) هم همین را می­گوید. می‏گوید حرکتم برای این است؛ «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ». این «اراده امر به معروف و نهی ازمنکر»، تفسیر همان «طلب اصلاح در امّت» است و همه به یک چیز بازگشت می­کند. لذا این تعبیرات را دقّت کنید؛ اگر ما می­گوییم حقّ و باطل، معروف و منکر، خیر و شرّ، تمام این ها از نظر ما یک جنبه ارزشی دارد و معیار ارزش‏گذاری هم اسلام و احکام الهی است. مثلاً وقتی در ربط با اعمال می‏گوییم فلان عمل خیر است، یا فلان عمل شرّ است، یا فلانی عملش حق است یا دیگری عملش باطل است، یا آن عمل معروف است یا منکر است، تمام این ارزش‏گذاری‏ها بر طبق معیار ارزش‏هایی است که در اسلام وارد شده است. یعنی باید با معیار احکام الهی و ارزش‏های اسلامی روی اعمال برچسب زد.
حالا جملات امام حسین(علیه‏ السلام) را ببینید؛ وقتی حضرت از مکّه حرکت می‏کند، در بین راه در یکی از منزل‏ها خطبه می­خواند. البته نظیر این جملات را در­ گذشته هم داشت. خطبه­ای را که حضرت می­خواند، با این جمله شروع می­کند: «أیُّهَا النَّاسُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْل».[7] یعنی پیغمبر اکرم(صلّی‏ الله‏ علیه‏ وآله‏ و سلّم) فرمود کسی که حاکم جائری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و عهد الهی را شکسته و با سنّت رسول خدا مخالفت کرده و به اثم و عدوان عمل می‏کند و با این حال هیچ تغییری نکند، در قیامت این هم با او محشور می‏شود و در جایگاه او قرار می­گیرد. این همان معنایی است که عرض کردم امام حسین(علیه‏ السلام) حرکتش را بر محور وظیفه شرعی‏شان انجام دادند. حضرت نسبت به اعمال دیگران، مسؤولیت داشت و باید به این مسؤولیتش عمل می­کرد. ایشان به عنوان امام باید امّت اسلامی را وادار می‏فرمود که احکام الهی را انجام دهند.
در ادامه همین روایت تعبیرات عجیبی دارد؛ می‏فرماید: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ»؛ یعنی شما می‏دانید که اینها پیرو شیطان هستند. «وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ»؛ اینها همان‏هایی هستند که از بندگی خدا روی گردانده‏اند. «وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ»؛ اینها کسانی هستند که اعمال ناشایست را ترویج کردند. «وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّه‏».[8] اینها همان کسانی هستند که حدود الهی را تعطیل کرده و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام کرده‏اند؛ اینها این‏گونه‏اند و من سزاوارترم که بیایم و جلوی اینها بایستم.
این جملات معروف است که باز در بین راه و در ­یکی دیگر از منازل، حضرت می­فرماید: «إِنَّ هَذِهِ الدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا»؛ می‏بینید که به معروف یعنی کارهای شایسته و نیک پشت کردند تا اینکه معروف‏ها به‏طور کلّی از سطح جامعه رفت و رخت بربست. «فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصَابَّةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَى الْوَبِیل»؛ دیگر چیزی از معروف در جامعه باقی نمانده است.«أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُنْتَهَى عَنْهُ»؛ حقّ و باطل همان معروف و منکر و همان خیر و شرّ است. می‏فرماید مگر نمی­بینید که به حق عمل نمی‏شود؟! یعنی حکم الهی که ما آن را حق می­دانیم و آن را با ارزش می‏دانیم، عمل نمی‏شود و از باطل هم پرهیز نمی­شود.
بنابر این هدف امام حسین(علیه‏ السلام) از حرکت، تا اینجا اصلاح بوده است، نه افساد؛ منظور از آن اصلاح هم امر به معروف و نهی از منکر است. همه را معنا کردیم و گفتیم که یکی بیشتر نیست و اختلاف عنوان نداریم. هدف حضرت، دو چیز نیست؛ یک چیز است و آن هم خلاصه می­شود در وادار کردن جامعه اسلامی به عمل کردن به احکام الهی. حالا بر اساس اینکه آن حکم الهی چه باشد، یک جا اسم این حرکت می‏شود امر به معروف و یک جای دیگر نهی از منکر است. لذا با یک بررسی ظاهری از شناخت هدف و وظیفه شرعی امام حسین(علیه‏ السلام)، مسأله همین است. البته اگر با یک دید بالا، یعنی دید عرفانی و معرفتی به مسأله بنگریم، بحث چیز دیگری است. امّا سر و کار امام حسین(علیه‏ السلام) با خدا در ربط با این وظیفه‏ای که داشت و باید عمل می­کرد، چیز دیگری است.
ورود کاروان حسین(علیه‏ السلام) به سرزمین کربلا
از ابومخنف نقل می‏کنم که وقتی حضرت امروز (روز دوم محرّم) به کربلا می­رسد، مَرکب امام حسین(علیه‏ السلام) ایستاد و دیگر حرکت نکرد. حضرت هر چه کرد، مَرکب نرفت و حرکت نکرد. ابومخنف می‏گوید حضرت حتّی شش مَرکب هم عوض کرد و باز هیچ‏کدام حرکت نکردند. اینجا بود که سؤال کردند: «أَیُّ مَوْضِعٍ هَذَا»؛ اینجا کجا است؟ جواب‏هایی دادند و چند اسم را نام بردند تا اینکه­گفتند به اینجا «کربلا» هم می‏گویند. در تاریخ می‏نویسند: «فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ»؛ یک‏دفعه حسین(علیه‏ السلام) یک نفس راحتی­ کشید؛ یعنی دیگر به مقصدم رسیدم. در راه انجام وظیفه به مقصد رسیدم. «فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ»! چه تعبیر و چه جمله عجیبی است! هر دفعه که این جمله را می­بینم، تکان می­خورم.
بعد هم دارد: «وَ بَکَی بُکَائاً شَدِیداً»؛ امام حسین(علیه‏ السلام) شروع کرد به گریه کردن. این جملات را هم مختلف نقل کرده­اند که فرمود: «وَ اللهِ أرضُ کَربٍ وَ بَلَاء». در بعضی مقاتل هم هست که این جملات را گفت: «وَ اللهِ هَا هُنَا یُقتَلُ  رِجَالُنَا»؛ به خدا قسم همین‏جا است که مردهای ما شهید می­شوند. «وَ اللهِ هَا هُنَا یُذبَحُ أطفَالُنَا»؛ به خدا قسم بچه‏های ما همین‏جا ذبح می­شوند. «وَ اللهِ هَا هُنَا تُهَتَّکَ نِسَاؤُنَا»؛ به خدا قسم همین‏جا است که به زنان ما اهانت می­کنند...
توسّل به جناب حبیب بن‏ مظاهر
در تاریخ می­نویسند امام حسین(علیه‏ السلام) وقتی که به کربلا رسید، فقط به یک نفر در کوفه نامه می‏نویسد. من این‏طور دیده­ام. اینکه چه طور این نامه را بردند و به کوفه رسید، معلوم نیست؛ ولی وقتی حضرت وارد کربلا می­شود، این نامه را می­نویسد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى الرَّجُلِ الفَقِیه حَبیبِ بِنِ مَظَاهِرِ الأسَدیّ»؛نامه از­حسین(علیه‏ السلام) است برای حبیب بن‏مظاهر؛ «أمّا بَعد، فَإنَّا قَد نَزَلْنا کَربَلا»؛یعنیحبیب، ما به کربلا رسیدیم. در این کلام حضرت سِرّی نهفته است. معلوم می­شود که این سِرّ را بعضی می‏دانسته‏اند؛ آنهایی که اهل سِرّ بودند، اصلاً ذهن­هایشان با نام این زمین و اسم «کربلا» مأنوس بود. «وَ أنتَ تَعْلَمُ قِرابَتَنَا مِنْ رَسُولِ الله»؛ حبیب، تو بستگی و خویشاوندی من به پیغمبر را هم می­دانی. می‏دانی که من پاره تن پیغمبر هستم. لذا «فَإنْ اَرَدْتَ نُصْرَتَنَا فَأقْدِم إلَینا عَاجِلاً»؛ اگر می‏خواهی ما را کمک کنی، زود بیا و خودت را برسان.
نامه به دست حبیب رسید؛ حبیب راه افتاد؛ در بازار کوفه با مسلم بن‏عوسجه برخورد کرد. این دو پیرمرد به هم رسیدند. حبیب به مسلم گفت خبر داری که حسین(علیه‏ السلام) وارد کربلا شده است؟ معلوم می­شود مسلم بن‏عوسجه هم با نام کربلا مأنوس بوده و از آن سِرّ آگاهی داشته است. خلاصه، هر دوی اینها از بیراهه عازم می­شوند و به سمت کربلا می‏آیند. در مقاتل دارد وقتی این دو پیرمرد از دور پیدا می­شوند، این بچه­ها و بی­بی­ها آن‏قدر خوشحال شدند که دو نفر دارند به برای یاری حسین(علیه‏ السلام) می‏آیند. چون هر چه نگاه می‏کردند، می­دیدند هر روز هزاران هزار به سمت لشگر عمرسعد می­آید، امّا کسی به سمت خیام حسین(علیه‏ السلام) نمی­آید. حالا دیدند دو تا پیرمرد دارند به این سمت می‏آیند. می‏گویند در حرم حسین(علیه‏ السلام) از خوشحالی غوغایی به پا شد!
حسین(علیه‏ السلام) گفت بروید و از این دو پیرمرد استقبال کنید! اصحاب آمدند و استقبال کردند. حبیب بن‏مظاهر و مسلم بن‏عوسجه نزدیک خیام حسین(علیه‏ السلام) آمدند. اینجا زینب(سلام‏ الله‏ علیها) پیامی برای حبیب فرستاد؛ گفت بروید سلام من را به حبیب بن‏مظاهر برسانید. حبیب وقتی این جمله را شنید، فهمید اینها در چه حال و روزی هستند. می‏نویسند خاک‏ها را از زمین بر می­داشت و روی سرش می‏ریخت و می‏گفت من که باشم که دختر علی(علیه‏ السلام) به من سلام برساند...


[1]. سوره مبارکه توبه، آیه71
[2]. سوره مبارکه مائدۀ، آیه 2
[3] . سوره مبارکه انفال، آیه 1
[4] . سوره مبارکه بقره، آیه 160
[5] . حالا اگر یک طلبه اینجا باشد و بگوید ما در کفایة‏الاصول خوانده‏ایم که مرحوم آخوند می­گوید طلب غیر اراده است، به او می‏گوییم نخیر، طلب غیر اراده نیست و اراده غیر طلب نیست؛ جواب مرحوم آخوند را هم در جای خودش داده‏ایم!
[6] . بحارالأنوار، ج 44، ص 381
[7] . در بعضی نقل‏ها آمده است: «لَم یُعَیِّر عَلَیه»؛ یعنی اگر به او عیب نگیرد که منظور یا نکوهش و سرزنش است، یا رودرو شدن و با آن مبارزه کردن است.
[8] . بحارالأنوار، ج 44، ص 382