منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر

امر به معروف و نهی از منکر: ۷

حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

أعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ «وَ المُؤمِنونَ و المُؤمِناتُ بعضُهُم اولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ وینهَونَ عَنِ المُنکَرِ و یُقیمُونَ الصَلاۀَ و یُؤتونَ الزَکاۀَ و یُطیعُونَ اللهَ و رسولَه اولئِکَ سَیَرحَمُهُمُ اللهُ إنَّ اللهَ عزیزٌ حکیمٌ».[1]

مروری بر مباحث گذشته   
بحث ما راجع به این بود که حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) مصداق کدام‏یک از عناوین «اصلاح»، «اقامه حق» و «امر به معروف و نهی از منکر» است. ما از کلمات و مکتوبات خود حضرت استفاده کردیم که این حرکت مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. بعد این مطلب را مطرح کردیم که در امر به معروف و نهی از منکر دو شرط مطرح است. یکی «احتمال عُقلایی تأثیر» است که چنین شرطی در مورد فاعل منکر یعنی یزید، وجود نداشت و امیدی به تأثیرپذیری او نبود. دیگری هم شرط «ایمنی از ضرر» است که با استناد به فرمایش‏های خود حضرت و کسانی که با ایشان ملاقات کردند، نه تنها خوف ضرر وجود داشت، بلکه حضرت به حسب ظاهر قطع به ضرر داشتند. در جلسات گذشته جواب این شُبهات را گفتیم.
در باب شرط «احتمال تأثیر» به دو مطلب اشاره شد. در باب شرط «ایمنی از ضرر» هم جلسه گذشته وارد بحث شدم و عرض کردم که گاهی تزاحم بین ملاکات احکام به وجود می­آید. لذا این‏طور نیست که شرط ایمنی از ضرر، به‏طور مطلق باشد. چون گفتیم اینکه فُقها می­گویند ایمنی از ضرر شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است، اطلاق دارد و هر نوع ضرری را شامل می‏شود؛ چه ضرر جانی، چه مالی و چه عِرضی، چه ضرر نسبت به خودش و چه بستگان و دوستانش، چه ضرر حالی و چه استقبالی. امّا این اطلاق به این معنا نیست که در صورت وجود ملاک مهم‏تر دست از اَهمّ برداریم. از طرف دیگر، اگر بر فرض توهّم شود که این شروط مطلق هستند، از آنجا که ما بر اساس مبانی فقهی، فعل و قول و تقریر معصوم را حجّت می­دانیم، لذا از فعل امام حسین(علیه‏ السلام) می‏فهمیم که این شرط مطلق نیست. یعنی فعل حضرت، مقیِّد آن اطلاق توهّمی است. چون ما می­دانیم که حضرت با وجود قطع به ضرر، حرکت خود را مصداق امر به معروف و نهی از منکر معرّفی فرمودند. لذا حرکت و مَشی حضرت برخلاف موازین شرعی نبود.
لذا آن تعبیری که بعضی می‏گویند «کار نیکان را قیاس را از خود مگیر»، حرفی بی­جا و جسارت‏آمیز است. بعضی حرف‏هایی می­زنند که نمی­دانند پی‏آمدش چه‏قدر بد است. اینها می‏خواهند بگویند حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) یک حرکت استثنایی و اختصاصی و بر خلاف موازین شرعی ما است. در حالی که این‏طور نیست؛ هیچ‏وقت امام برخلاف موازین شرعی عمل نمی­کند. شما خودتان می­گویید امام حسین(علیه‏ السلام) امام است؛ امام هم فعل و قول و تقریرش حجّت است؛ آن‏وقت آیا می‏توانید بگویید اقدامات ایشان بر خلاف موازین شرع بوده است؟! می­گویند شرط امر به معروف و نهی از منکر «ایمنی از ضرر» است و چون حضرت در این حرکت قطع به ضرر داشتند، بر خلاف موازین عمل کرده‏اند؛ لذا این نشان می‏دهد که قیام عاشورا تکلیف شخصی و اختصاصی و استثنایی ایشان بوده است! آیا همانند «مختصّات النّبی» که احکام مخصوص به پیغمبر اکرم(صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) بود، احکام خاصّی هم برای ائمه(علیهم‏السلام) به عنوان «مختصّات الإمام» داریم؟! این مختصات الحسین(علیه‏ السلام) است؟! این حرف­ها چیست که می­زنید؟! اگر بخواهیم حمل بر صحّت کنیم باید بگوییم این حرف‏ها از کمبود علمی ناشی می‏شود.
نکته دیگر این است که ما می‏دانیم که حضرت در مرتبه سوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، یعنی مرتبه برخورد فیزیکی قرار گرفته بودند. چون مرتبه اوّل انکار قلبی بود و مرتبه دوم تذکّر لسانی و مرتبه سوم برخورد یدی و فیزیکی است. گفتیم که فُقهای ما می­گویند مرتبه سوم، مشروط به اذن حاکم است. حالا با توجه به اینکه حرکت حضرت، مرتبه سوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بود، نیاز به اذن حاکم شرع داشت. لذا خود حضرت باید برای این اقدام اذن می‏دادند. بنابر این حضرت خودشان وارد کار شدند و با اینکه برخورد فیزیکی از نظر ظاهر موجب ضرر بود، امام با این اقدام خود هم اطلاق شرط «ایمنی از ضرر» را مقیّد کردند و هم به عنوان حاکم شرع، اجازه اقدام عملی را برای مقابله با یزید اعلام فرمودند.
ادلّه خاصّه تقیید شرط «ایمنی از ضرر»
تا اینجا بحث درباره فعل امام بود؛ امّا حالا ما می­رویم سراغ ادلّه خاصّه‏ای که اطلاق شرط «ایمنی از ضرر» را تقیید می‏کنند. در باب ادلّه خاصه، خصوصاً نسبت به حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) یک روایت را می‏خوانم. ایشان بعد از آنکه حرکت کردند و آمدند، خودشان در نامه‏ای خطاب به اشراف کوفه می­نویسند:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى سُلَیْمَانَ بْنِ صُرَدٍ وَ الْمُسَیَّبِ بْنِ نَجَبَةَ وَ رِفَاعَةَ بْنِ شَدَّادٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَالٍ وَ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِین أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ».[2]
حضرت به اینها می‏نویسند شما می­دانید که پیغمبر اکرم(صلّی ‏الله ‏علیه ‏وآله ‏وسلّم) در زمان حیاتشان فرمودند که هر کس حاکم ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال شمرده، عهد الهی را می­شکند و برخلاف سنّت رسول خدا در میان مردم با گناه و ستم رفتار می­کند، سپس با زبان و دستش با او برخورد نکند، حقّ است که خداوند او را در همان جایی از جهنم وارد کند که محل ورود آن حاکم جائر است. بعد حضرت می‏فرمایند شما می­دانید که این یزید و بنی‏امیّه سر به بندگی شیطان گذاشته و گردن از اطاعت خدا برداشته‏اند؛ فساد را رواج داده و حدود الهی را تعطیل کرده­اند؛ فیئ و تمام بیت­المال را به خود اختصاص داده، حرام خدا را حلال کرده و حلال الهی را حرام دانسته­اند و شما می­دانید که من به خاطر نزدیکی­ام به رسول خدا، به برخورد با این نافرمانی‏ها سزاوارترم.
اینجا حضرت صراحتاً می­فرمایند اگر کسی دید حاکمی حلال را حرام می­کند و عهد الهی را می‏شکند و مخالفت با سنّت پیغمبر می­کند و دربین مردم با گناه و ستم رفتار می­کند[3] و چیزی نگوید و کاری نکند، با او داخل جهنم می­شود. بعد هم مصداق را بیان می­فرمایند که این یزید و بنی‏امیّه همان­هایی هستند که در مسیر شیطانی حرکت می­کنند و از طاعت خداوند رحمان روی برگردانده و دارند فحشا و منکرات را در بین مردم ترویج می­کنند و حدود را تعطیل کرده‏اند. بعد هم فرمودند: «وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ». یعنی من به این امر سزاوارترم که جلوی اینها بایستم.
در اینجا امام حسین(علیه‏ السلام) می­گوید این‏طور نیست که به‏طور مطلق وقتی ایمنی از ضرر نداشتیم، باید دست روی دست بگذاریم و تماشا کنیم که آنها هر منکری را که می‏خواهند در جامعه انجام دهند؛ بلکه باید در مقابل آن بایستیم؛ هم با گفتار و هم با فعل باید در مقابل منکر بایستیم و نهی از منکر کنیم. چون آنهایی که نشستند و نگاه کردند و هیچ نگفتند و هیچ کاری نکردند، سزاوار است که خداوند آنها را هم به جایگاه همان حاکم جائر در جهنم داخل کند؛ «کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ».
روایتی از علی(علیه‏ السلام) است که شخصی به نام أبوعطاء می­گوید: «خَرَجَ عَلَینَا أمِیرُالمُؤمِنِینَ عَلِیُّ بنُ أبِی طَالِبٍ مَحزُوناً یَتَنَفَّسُ»؛ یعنی روزی حضرت پیش ما آمدند در حالی که با حزن و اندوه آه می­کشیدند. «فَقَالَ کَیفَ أنتُم وَ زَمانٌ قَد أظَلَّکُم تُعَطَّلُ فِیهِ الحُدُودُ وَ یُتَّخَذُ المَالُ فِیه دُولاً و یُعَادَی فِیهِ أولِیَاءُ اللهِ وَ یُوالَی فِیهِ أعداءُ الله»؛ حضرت با ناراحتی ­آهی کشیدند و گفتند چگونه است که شما آن زمانی را می‏ببینید که حدود الهی اجرا نمی­شود و از هر راهی به دنبال به دست آوردن مال هستند و به‏طور کلّی مردم به سمت مادّیات سوق داده می‏شوند و با دوستان خدا دشمنی می‏شود و با دشمنان خدا دوستی می‏شود؟! در حالی که همه اینها منکرات است.
ابوعطاء می‏گوید: «قُلنَا فَإن أدرَکنَا ذَلِکَ الزَّمَانَ کَیفَ نَصنَعُ»؛ یعنی عرض کردیم ای امیرالمؤمنین، اگر ما چنین زمانی را درک کردیم، چه کنیم؟ «قَالَ کُونُوا کَأصحَابِ عِیسَی»؛ علی(علیه‏ السلام) فرمود مثل اصحاب حضرت عیسی باشید که اگر شما را با ارّه تکه­تکه هم کردند و شما را به تخته دار هم کشیدند، باز هم دست از دینتان بر ندارید. بعد هم فرمودند: «مَوتٌ فِی طَاعَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ خَیرٌ مِن حَیَاةٍ فِی مَعصِیَةِ اللهِ». انسان در راه اطاعت خدا بمیرد، بهتر از این است که در معصیت زنده بماند. معنایش این است که مردن بهتر از نشستن و تماشاگری معصیت است. بنابر این باید با منکرات برخورد کرد.
حالا بخشی از فرمایش علی(علیه‏ السلام) که مربوط به همین بحث است را از نهج‏البلاغه بخوانم. حضرت می‏فرماید: «وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لَا یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْق».[4] امر به معروف و نهی از منکر مرگ را نزدیک نمی­کند، روزی را هم کم نمی­کند. این سخن یعنی چه؟ آیا مراد حضرت چیزی غیر از ضرر جانی و مالی است؟ یعنی نهی از منکر اگر ضرر جانی هم داشته باشد، خیال نکن با ترک آن نفع خواهی برد! خیال نکن اگر نهی از منکر نکردی، بیشتر می­مانی یا اموالت بیشتر در دستت می‏ماند!
لذا این‏طور نیست که خیال کنی امر به معروف و نهی از منکر فقط در جایی واجب می­شود که خوف ضرر نباشد؛ نخیر، چنین چیزی نیست. در امر به معروف و نهی از منکر ضررهای جانی و مالی هم هست. بر فرض هم که در ادلّه توهّم اطلاق شود، با فعل امام حسین(علیه‏ السلام) همه اینها مقیّد می­شود. چون فعل، قول و تقریر معصوم حجّت است. پس این‏طور نیست که شرط ایمنی از ضرر به طور مطلق مطرح باشد.
لذا ما در باب امر به معروف و نهی از منکر چند مطلب داریم؛ یکی مسأله سنجش بین «ضرر متوجه به ناهی از منکر» و «ضرر ناشی از منکر» است. دوم مسأله نسبت بین «ضرر ناشی از منکر» و «ضرر ناشی از نهی از منکر» است. یک وقت ضرر شخصی است؛ یعنی کسی که نهی از منکر که می­کند، ضرر شخصی می­بیند. مثلاً ضرر مالی یا عِرضی  یا جانی می­بیند. اما در ترک نهی از منکر و سکوت در مقابل منکر، ضرر شخصی نیست؛ ضرر به دین خدا وارد می‏شود. اگر ترک امر به معروف موجب ضرری بزرگتر از ضرر شخصی شود، مسأله متفاوت است و ضرر شخصی مانع وجوب نهی از منکر نمی‏شود.
تزاحم بین «ضرر شخصی» و «ضرر به دین خدا»
اگر در یک نهی از منکر ضرر شخصی وجود داشته باشد، یعنی  اگر نهی کند، فقط خود ناهی از منکر ضرر می­بیند، اینجا فُقها می‏فرمایند لازم نیست نهی از منکر کند. در مورد امر به معروف هم همین­طور است. این همان است که فُفها گفته­اند شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ایمنی از ضرر است. ولی اگر ترک نهی از منکر صرفاً ضرر شخصی در پی نداشته باشد، بلکه ضرر به دین وارد کند، در اینجا مسأله تزاحم بین ملاکات احکام پیش می­آید.
مثلاً اگر در مقابل منکر حرف بزنم و از آن نهی کنم، ضرر شخصی به من می‏خورد؛ امّا اگر چیزی نگویم، به‏طور کلّی به دین ضرر می­خورد. لذا اینجا دیگر نمی­توان به بهانه ضرر، سکوت کرد و تماشاگر بود. البته این بحث شاخه­های متعدّدی دارد؛ اَعمّ از اینکه موجب بدعت در دین باشد یا نباشد. خصوصاً آنجایی که سکوت و ترک نهی از منکر باعث پیدایش بدعت در دین و موجب ترویج منکر و ضربه به شعائر مذهبی و سبب جابه‏جایی معروف و منکر در جامعه شود؛ در چنین شرایطی هیچ فقیهی ضرر شخصی را مانع نهی از منکر نمی‏داند. هر کس چنین سخنی بگوید، فقیه نیست و اصلاً فقه را نمی­فهمد. بنابر این ما تأکید داریم که امام حسین(علیه‏ السلام) کاملاً طبق ظواهر شرع عمل کرده است و اگر کسی غیر از این بگوید، سخنش غلط است.
به این تعابیر حضرت دقّت کنید! فرمود: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ». اینها حرام­ها را حلال می­کنند؛ ابتدا حرام را شبهه­ناک می‏کنند و بعد حلالش می‏کنند! به این می‏گویند سیاستِ گام به گام! کارهای اینها به خودِ دین دارد ضربه می‏زند. حالا سؤال اینجا است که در این شرایط، به من ضربه و ضرر بخورد یا به دین خدا؟ در تزاحم بین ضرر شخصی و ضرر به دین کدام اَهمّ است؟ من و تو و بسیاری دیگر باید فدای دین شویم.
بنابر این معلوم می‏شود کسانی که می‏گویند حرکت امام حسین(علیه‏ السلام) یک حرکت خاص و استثنائی بوده، نتوانسته‏اند در باب امر به معروف و نهی از منکر میان ضرر شخصی و ضرر به دین معادله درست کنند. اینجا باید بین شرط ایمنی از ضرر و حرکت حضرت با عنوان امر به معروف و نهی از منکر، یک مقایسه درست کنید تا بتوانید این مسأله را حل کنید که چرا با امام حسین(علیه‏ السلام) وجود قطع به ضرر شخصی باز هم قیام می‏کند و حرکت خود را امر به معروف و نهی از منکر می‏داند. این کلامی که منسوب به امام حسین(علیه‏ السلام) است که فرمود: «إن کَانَ دِینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقِم إلَّا بِقَتلِی فَیَا سُیُوفُ خُذِینِی» یعنی چه؟ این جمله تفسیرش همین معنایی است که عرض کردم. یعنی اگر ترک نهی از منکر موجب ضرر به دین خدا می‏شود، باید ضرر شخصی را برای حفظ دین خدا به جان خرید.
ارتباط و نسبت «ناهیان از منکر» با «دین»
با این تقریبی که عرض کردم، مسأله دیگری که مطرح است این است که ناهی­ها و آمرها هم با یکدیگر مختلف هستند. یعنی اگر در امر به معروف و نهی از منکر، ضرر شخصی وجود دارد و در سکوت هم ضرر به دین باشد، این مسأله نسبت به افراد و جایگاه آنها در جامعه و دین اختلاف پیدا می­کند. در اینجا ناهیان از منکر هر کدام به حسب نسبت و ارتباطشان با دین، متفاوت می‏شوند. مثلاً کسی که رئیس مذهب و امام المسلمین است، رابطه تنگاتنگی با دین دارد. یک چنین انسانی که در رأس جامعه دینی است، برای حفظ دین وظیفه سنگین‏تری دارد؛ در مرحله بعد هم، چهره‏های متدیّنی قرار دارند که الگوهای دینی جامعه هستند؛ اینها با مردم عادی فرق دارند. در مورد اینها بحث ضرر شخصی مطرح نیست؛ چون سکوت اینها ضرر و ضربه به دین می­زند. بنابر این، حکم این مسأله در مورد کسی که یک چهره مذهبی و دینی و اسلامی دارد، با دیگران فرق می‏کند. چون او به عنوان یک الگو در جامعه مطرح است و شعاع حیثیّتی و وجاهتی او زیاد است.
حالا به این جمله امام حسین(علیه‏ السلام) دقّت کنید. حضرت فرمود: «وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ». «هَذَا الأمر» یعنی چه؟ یعنی من سزوارترم که در مقابل این جریان انحرافی بایستم و دین خدا را به‏پا دارم. من سزاوارترم به ایستادگی. چرا؟ «لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّه». به خاطر نزدیکی و قرابتی که به رسول‏الله دارم. یعنی من به جهت جایگاه و نسبتی که با دین خدا و رسول خدا دارم، مسؤولیت سنگین‏تری برای حفظ دین و سنّت پیغمبر بر عهده دارم.
به جمله دیگری از حضرت دقّت کنید. ایشان می‏فرماید: «أنَا أولَی بِنُصرَةِ دِینِ اللهِ وَ إعزَازِ شَرعِهِ وَ الجِهَادِ فِی سَبِیلِهِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللهِ هِیَ العُلیَا». من سزاوارترم که دین خدا را کمک و یاری کنم و شریعت الهی را عزیز کنم و در خدا جهاد کنم تا احکام الهی برفراز باشد و به آن عمل شود. «کَلِمَةُ الله» همان احکام الهی است. حضرت فرمود من می­خواهم احکام الهی در جامعه سرلوحه همه رفتارها باشد. چرا حضرت می‏فرماید من اَحقّ و اولی هستم؟ چون او امام است؛ رهبر و پیشوای امّت اسلامی است. اگر او در مقابل این منکرات ساکت شود، معنایش این است که این فسادها را امضا کرده است. لذا امام حسین(علیه‏ السلام) می­گوید در این راه بچه ‏هایم را هم فدا می‏کنم، برادرانم را هم به میدان می‏آورم، اصحابم را هم می‏آورم. یعنی حضرت بر طبق موازین شرع عمل می­کند. اصلاً تمام حرکت حضرت مطابق فقه است و وظیفه شرعی­ ایشان بود.
ذکر توسّل به حضرت علی ‏اصغر
امشب اوّلین شب جمعه ماه محرّم است و اوّل سال ما هم هست.[5] توسّلی پیدا کنیم و برویم در خانه یک باب الحوائج. امام حسین(علیه‏ السلام) در روز عاشورا حوادث خیلی عظیمی را دید و تحمّل کرد؛ چون تکلیف شرعی ایشان بود و حضرت هم ایستادگی کرد. امّا یک حادثه هست که خیلی دردناک است و واقعاً تصوّرش برای انسان مشکل است. وقتی اصحاب و بنی‏هاشم همه شهید شدند، حضرت خواست خودش به میدان برود ؛ می‏نویسند: «فَتَقَدَّمَ إلَی بَابِ الخِیمَة»؛ حسین(علیه‏ السلام) آمد کنار درِ خیمه. «فَنَادَی یَا أُختَاهُ»؛ خواهرش زینب3 را صدا کرد. فرمود: «إیتِینِی بِوَلَدِیَ الرَّضِیع»؛ خواهرم، برو آن طفل شیرخواره من را بیاور. چرا؟ می‏فرماید: «حَتَّی أُوَدِّعَهُ»؛ یعنی می­خواهم با این بچه خداحافظی کنم و بعد به میدان بروم. کار حسین(علیه‏ السلام) خیلی زیبایی دارد؛ حسین(علیه‏ السلام) مظهر رحمت و لطف الهی است.
نوشته‏اند حسین(علیه‏ السلام) لباس جنگی بر تن نداشت؛ لباس عادی پوشید. حتّی عمامه پیغمبر را بر سر گذاشت. ادیب خوارزمی می­گوید حضرت قرآن آورد و روی سرش گذاشت، بعد هم این بچه را برداشت و آورد که آنها خیال نکنند حضرت آمده تا بجگند. یعنی حتّی نگفت بیایید به بچه من آب دهید؛ بلکه خود بچه را هم آورده است. گفت بچه را نگاه کنید! این بچه را روی دست هم بلند کرده بود، برای اینکه ببینند و نگویند حسین ـ‏نعوذ بالله‏ـ بهانه کرده یا حیله­ای دارد.
بعد این جملات را گفت: «إن لَم تَرحَمُونِی فَارحَمُوا هَذَا الرَّضِیعَ»؛ اگر به من رحم نمی­کنید به این بچه شیرخواره رحم کنید. «أمَا تَرَونَهُ کَیفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً»؛ آیا نمی­بینید این بچه چه‏طور دارد از تشنگی بی­تابی می‏کند؟ معلوم می­شود این بچه حرکاتی داشته که آنها هم می­دیده‏اند. من نمی­دانم علی‏اصغر دست و پا می‏زده یا زبان خود را در می­آورده و داخل می­برده، امّا این جمله می­فهماند که علی داشته جان می‏داده است. حسین(علیه‏ السلام) می­گوید که ببینید بچه­ام دارد از تشنگی می­میرد. می­نویسند: «فَبَینَمَا هُوَ یُخَاطِبُهُم»؛ یعنی در همین حین که حضرت داشت صحبت می­کرد، حتّی نگذاشتند صحبت حسین(علیه‏ السلام) تمام شود؛ «إذ رَمَاهُ حَرمَلَۀُ بنُ کَاهِلِ الأسَدِیُّ بِسَهمٍ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الأُذُنِ إلَی الأُذُن»...


[1]. سوره مبارکه توبه، آیه 71
2. بحارالأنوار، ج 44، ص  381
[3]. اشاره به آیه شریفه «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان» ؛ سوره مبارکه مائده، آیه 2
4. نهج‏البلاغة، حکمت 374 ؛ وسائل‏الشیعة، ج 16، ص 134
[5]. اوّل فروردین ماه 1381 شمسی