منبرها

پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
منبرها
پایگاه تخصصی منبرها ،منابع منبر را به مبلغان ارائه می کند.
موضوعات منبر
عوامل موثر در قیام حسینی(1)

در نهضت حسینی عوامل متعددی دخالت داشته است ، و همین امر سبب شده‏ است که این حادثه با اینکه از نظر تاریخی و وقایع سطحی ، طول و تفصیل‏ زیادی ندارد ، از نظر تفسیری و از نظر پی بردن و به ماهیت این واقعه‏ بزرگ تاریخی ، بسیار بسیار پیچیده باشد . یکی از علل اینکه تفسیرهای‏ مختلفی درباره این حادثه شده و احیانا سوء استفاده‏هایی از این حادثه عظیم‏ و بزرگ شده است ، پیچیدگی این داستان است از نظر عناصری که در به وجود آمدن این حادثه موثر بوده‏اند .

 

ما در این حادثه به مسائل زیادی بر می‏خوریم :

 

در یک جا سخن از بیعت خواستن از امام حسین و امتناع امام از بیعت کردن است .

 

در جای دیگر دعوت مردم کوفه از امام و پذیرفتن امام‏ این دعوت راست .

 

در جای دیگر ، امام به طور کلی بدون توجه به مسئله‏ بیعت خواستن و امتناع از بیعت و بدون اینکه اساسا توجهی به این مسئله بکند که مردم کوفه از او بیعت‏ خواسته‏اند ، او را دعوت کرده‏اند یا نکرده‏اند ، از اوضاع زمان و وضع‏ حکومت وقت ، انتقاد می کند ، شیوع فساد را متذکر می‏شود ، تغییر ماهیت‏ اسلام را یادآوری می‏کند ، حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان‏ می‏نماید ، و آنوقت می‏گوید وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل‏ چنین حوادثی ساکت نباشد

 

در این مقام می‏بینیم امام نه سخن از بیعت می‏آورد و نه سخن از دعوت . نه سخن از بیعتی که یزید از او می‏خواهد ، و نه سخن از دعوتی که مردم کوفه‏ از او کرده‏اند . قضیه از چه قرار است ؟ آیا مسئله ، مسئله بیعت بود ؟ آیا مسئله مسئله دعوت بود ؟ آیا مسئله ، مسئله اعتراض و انتقاد و یا شیوع منکرات بود ؟ کدامیک از این قضایا بود ؟ این مسئله را ما بر چه‏ اساسی توجیه کنیم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بینی میان عصر امام یعنی‏ دوره یزید با دوره‏های قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاویه که امام حسن‏ علیه السلام با معاویه صلح کرد ولی امام حسین علیه السلام به هیچ وجه سر

صلح با یزید نداشت و چنین صلحی را جایز نمی‏شمرد

 

حقیقت مطلب این است که همه این عوامل ، موثر و دخیل بوده است . یعنی همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس‏العمل‏ نشان داده است . پاره‏ای از عکس العملها و عملهای امام بر اساس امتناع‏ از بیعت است ، پاره‏ای از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفهاست‏ پاره‏ای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهایی که در آن زمان به هر حال‏ وجود داشته است . همه این عناصر ، در حادثه کربلا که مجموعه‏ای است از عکس العملها و تصمیماتی که از طرف وجود مقدس اباعبدالله علیه السلام‏ اتخاذ شده دخالت داشته است .

 

در ساختمان نهضت مقدس حسینی سه عنصر اساسی دخالت داشته است و مجموعا سه عامل به این حادثه بزرگ شکل داده است .

 

یکی اینکه بلافاصله‏ بعد از درگذشت معاویه ، یزید بن معاویه فرمان می‏دهد که از حسین بن علی‏ علیه السلام الزاما بیعت گرفته شود . امام در مقابل این درخواست امتناع می‏کند . آنها فوق العاده‏ اصرار دارند ، به هیچ قیمتی از این تقاضا صرف نظر نمی‏کنند ، و امام‏ شدیدا امتناع دارد و به هیچ قیمتی حاضر نیست به این بیعت تن بدهد . از همینجا تضاد و مبارزه شدید شروع می‏شود .

 

 

عامل دومی که در این نهضت تاثیر داشته است و باید آن را عامل درجه‏ دوم و بلکه سوم به حساب آورد اینست که پس از آنکه امام به واسطه‏ درخواست بیعت در چنین شرایطی قرار می‏گیرد که از آن طرف اصرار و از طرف ایشان انکار است ، به مکه مهاجرت می‏کنند . پس از یکی دو ماه‏ اقامت در مکه خبر چگونگی قضیه به مردم کوفه می‏رسد . آنوقت مردم کوفه به‏ خود آمده ، امام را دعوت می‏کنند . برعکس آنچه ما غالبا می‏شنویم و مخصوصا در بعضی کتب درسی می‏نویسند ، دعوت مردم کوفه علت نهضت امام‏ نیست ، نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است . نه چنان بود که بعد از دعوت مردم کوفه امام قیام کرد ، بلکه بعد از اینکه امام حرکت کرد و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند ، چون زمینه‏ نسبتا آماده‏ای در آنجا وجود داشت ، مردم کوفه گرد هم آمدند و امام را

دعوت کردند .

 

عامل سوم ، عامل امر به معروف و نهی از منکر است . این عامل را خود امام مکرر و با صراحت کامل و بدون آنکه ذکری از مسئله بیعت و دعوت اهل‏ کوفه به میان آورد ، به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی ذکر نموده‏ و به این مطلب استناد کرده است .

 

این سه عامل از نظر ارزش در یک درجه نیستند . هر کدام در حد معینی به‏ نهضت امام ارزش می‏دهند.

 

اما مسئله دعوت اهل کوفه ..

ارزشی که این عامل‏ می‏دهد ، بسیار بسیار ساده و عادی است ( البته ساده و عادی در سطح عمل‏ امام حسین علیه السلام نه در سطح کارهای ما ) برای اینکه به موجب این‏ عامل یک استان و یک منطقه‏ای که از نیرویی بهره‏مند است آمادگی خود را اعلام می‏کند . طبق قاعده ، حداکثر صدی پنجاه احتمال پیروزی وجود داشت .

 

احدی بیش از این احتمال پیروزی نمی‏داد . پس از آنکه اهل کوفه امام را دعوت کردند و فرض کنیم اتفاق آراء هم داشتند و در عهد خود باقی‏ می‏ماندند و خیانت نمی‏کردند ، کسی نمی‏توانست احتمال بدهد که موفقیت‏ امام صد در صد است . چون تمام مردم که مردم کوفه نبودند . اگر مردم شام‏ را که قطعا به آل ابوسفیان وفادار بودند به تنهائی در نظر می‏گرفتند ، کافی بود که احتمال پیروزی را صدی پنجاه تنزل دهد ، به این جهت که همین‏ مردم شام بودند که در دوران خلافت امیرالمومنین با مردم کوفه در صفین‏ روبرو شدند و توانستند هجده ماه با مردم کوفه بجنگند ، کشته بدهند و مقاومت کنند .

ولی به هر حال ، صدای چهل یا صدی سی احتمال موفقیت هست‏ مردمی اعلام آمادگی می‏کنند و امام به دعوت آنها پاسخ مثبت می‏دهد . این‏ ، یک حد معینی از ارزش را داراست که همان حد عادی است . یعنی بسیاری‏ از افراد عادی در چنین شرایطی پاسخ مثبت می‏دهند .

 

ولی عامل تقاضای بیعت و امتناع امام ، که از همان روزهای اول ظاهر شد ، ارزش بیشتری نسبت به مسئله دعوت ، به نهضت حسینی می‏دهد . به جهت اینکه روزهای اول است ، هنوز مردمی اعلام‏ یاری و نصرت نکرده‏اند ، دعوت و اعلام وفاداری نکرده‏اند . یک حکومت‏ جابر و مسلط ، حکومتی که در بیست سال گذشته ، در دوران معاویه خشونت‏ خودش را به حد اعلا نشان داده است ، [ تقاضای بیعت می‏کند . ] معاویه‏ مخصوصا در ده سال دوم حکومت و سلطنت خود به قدری خشونت نشان داده که‏ به اصطلاح ، تسمه از گرده همه کشید . کاری کرد که در تمام قلمرو او حتی‏ مدینه طیبه و مکه معظمه در نمازهای جمعه علی بن ابی طالب را علی رووس‏ الاشهاد به عنوان یک عمل عبادی لعنت می‏کردند . و اگر صدای کسی در می‏آمد ، دیگر اختیار سرش را نداشت ، سرش از خودش نبود .

آنچنان تسمه از گرده ها کشیده بود که در اواخر عهد او نام علی را بر زبان آوردن جرم بود . این ، متن تاریخ است . اگر می‏خواستند بگویند علی بن ابی طالب ، با اشاره و بیخ گوشی می‏گفتند . کار به آنجا کشیده بود که اگر حدیثی مربوط به‏ علی بود و در آن ، فضیلتی ولو کوچکترین فضیلت از علی گنجانده شده بود ، محدثین و راویها که احادیث را برای یکدیگر روایت می‏کردند ، در صندوقخانه‏های خلوت ، پرده‏ها را می‏آویختند ، درها را می‏بستند ، یکدیگر را قسم می‏دادند که اینرا فاش نکنی ، از قول من همه جا نقل نکنی ، اگر می‏خواهی روایت کنی برای آدمی روایت کن که صد درصد راوی باشد و جذب‏

بکند و افشا نکند .

 

در یک چنین شرایط سختی ، جانشین همین آدم ، خلیفه شده است و از او جوانتر ، مغرورتر ، سفاکتر و بی سیاست‏تر که حتی ملاحظات سیاسی را هم نمی‏کند . آنوقت ، " نه " گفتن در مقابل چنین‏ قدرتی کار کوچکی نیست ( باید بیعت بکنی ! خیر ، بیعت نمی‏کنم ، تمام‏ وجودم را اگر قطعه قطعه بکنید ، بیعت نمی‏کنم . ) ، از این نظر که‏ می‏بینیم در این حال امام به تنهایی و بشخصه در مقابل تقاضای نامشروع یک‏ قدرت بسیار بسیار جبار ایستاده است بدون اینکه نامی از اعوان و انصار باشد ، حتی صدی ده هم احتمال موفقیت باشد ، از این نظر که حاضر نیست‏ رای و عقیده خودش را بفروشد ، تظاهر بکند . چون بعدها تاریخ نخواهد گفت‏ حسین به زور و جبر بیعت کرد . همینهایی که بیعت را به جبر می‏گیرند ، تاریخ را هم به زور پول می‏سازند ، همانطور که ساختند . معاویه و اطرافیانش قسمتی از بیت المال مسلمین را به اصطلاح امروز صرف اجیر کردن‏ و استخدام روحانیت آنروز می‏کردند . راویهای بی‏بند و بار ، بی‏عقیده و بی‏ایما ن را با زور پول می‏خریدند و آنها احادیث پیغمبر را تغییر می‏دادند ، اسمها را در احادیث پیغمبر عوض می‏کردند ، حدیثی در مدح دشمنان علی‏ وضع می‏کردند . مورخین نوشته اند سمره بن جندب هشت هزار مثقال زر گرفت‏ و یک حدیث علیه علی بن ابی طالب جعل کرد . بنابراین ، برای آنها تغییر دادن تاریخ کار مشکلی نبود . اگر هم بعدها بخشی از تاریخ ماند ، به واسطه‏ عملیاتی نظیر نهضت حسینی بود والا اگر حسین علیه السلام هم سکوت می‏کرد ، تاریخ هم تغییر کرده بود . پس این عامل ، ارزش بالاتر و بیشتری نسبت به‏ عامل دعوت مردم کوفه ، به نهضت اباعبدالله علیه السلام می‏دهد .

 

اما عامل سوم که عامل امر به معروف و نهی از منکر است. و اباعبدالله علیه‏ السلام صریحا به این عامل استناد می‏کند . در این زمینه‏ به احادیث پیغمبر و هدف خود استناد می‏کند و مکرر نام امر به معروف و نهی از منکر را می‏برد ، بدون اینکه اسمی از بیعت و دعوت مردم کوفه ببرد

 

این عامل ، ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر به نهضت حسینی‏ می‏دهد . به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده است که‏ برای همیشه زنده بماند ، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . البته‏ همه عوامل ، آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد زیرا نه‏ متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت . یعنی اگر دعوتی از امام‏ نمی‏شد حسین بن علی علیه السلام به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر ، نهضت می‏کرد . اگر هم تقاضای بیعت از او نمی‏کردند ، باز ساکت‏ نمی نشست . موضوع خیلی فرق می‏کند و تفاوت پیدا می‏شود .

 

به موجب عامل اول ، چون مردم کوفه دعوت کردند و زمینه پیروزی صدی‏ پنجاه یا کمتر آماده شده است ، امام حرکت می‏کند . یعنی اگر تنها این‏ عامل در شکل دادن نهضت حسینی موثر بود ، چنانچه مردم کوفه دعوت‏ نمی‏کردند ، حسین ( ع ) از جای خود تکان نمی‏خورد .

 

به موجب عامل دوم از امام بیعت می‏خواهند و می‏فرماید با شما بیعت نمی‏کنم . یعنی اگر تنها این‏ عامل می‏بود ، چنانچه حکومت وقت از حسین ( ع ) بیعت نمی‏خواست ، او با آنها کاری نداشت ، می‏گفت شما با من کار دارید ، من که با شما کاری‏ ندارم ، شما از من بیعت نخواهید ، مطلب تمام است . پس به موجب این عامل ، اگر آنها تقاضای بیعت نمی‏کردند ، ابا عبدالله هم آسوده‏ و راحت بود ، سر جای خود نشسته بود ، حادثه و غائله‏ای به وجود نمی‏آمد .

 

اما به موجب عامل سوم حسین یک مرد معترض و منتقد است ، مردی است‏ انقلابی و قیام کننده ، یک مرد مثبت است . دیگر انگیزه دیگری لازم نیست‏ . همه جا را فساد گرفته ، حلال خدا حرام ، و حرام خدا حلال شده است ، بیت‏ المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می‏شود و پیغمبر اکرم فرمود : هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند « فلم یغیر علیه بفعل و لا قول » و در صدد دگرگونی آن نباشد ، در مقام‏ اعتراض بر نیاید ، « کان حقا علی الله ان یدخله مدخله » (تاریخ طبری‏ج 4 ص . 304  ) شایسته‏ است ( ثابت است در قانون الهی ) که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که‏ ظالمان ، جابران ، ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا می‏روند ، و سرنوشت‏ مشترک با آنها دارد . به گفته جدش استناد می‏کند که در چنین شرایطی کسی‏ که می‏داند و می‏فهمد و اعتراض نمی‏کند ، با جامعه گنهکار خود سرنوشت‏ مشترک دارد . تنها این حدیث نیست . احادیث دیگری از شخص پیغمبر اکرم‏ ( ص ) در این زمینه هست .

 

حدیثی داریم که امام رضا علیه السلام از پیغمبر اکرم نقل می‏کند و آن‏ اینست : « اذا تواکلت الناس الامر بالمعروف و النهی عن المنکر » ، هر گاه مردم ، امر به معروف و نهی از منکر را به عهده همدیگر بگذارند ( یعنی هر کس سکوت کند به انتظار اینکه دیگری امر به معروف و نهی از منکر کند و در نتیجه هیچکس قیام نکند ) « فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم » (فروع کافی‏ج 4 ص . 56 ) . یعنی باید امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشید ، ایندو باید وجود داشته باشند و گرنه بدان شما بر شما مسلط می‏شوند . بعد خوبان شما می‏خوانند و به آنها جوابی داده نمی‏شود .

 

اکثرا اینطور معنی می‏کنند که بعد از آنکه بدان شما بر شما مسلط شدند ، نیکان شما به درگاه الهی می‏نالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمی‏کند . یعنی قومی که امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند خاصیتشان این است‏ که خداوند رحمت خود را از آنها می‏گیرد . هر قدر خدا را بخوانند دعای‏ آنها به موجب این گناه مستجاب نمی‏شود . ولی غزالی معنی لطیفی برای این‏ آیه کرده است ( با اینکه مرد به اصطلاح درویشی است و در مسائل اجتماعی‏ دیده نمی‏شود ) . می‏گوید : معنی این جمله : « فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم » این نیست که خدا را می‏خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی‏کند ، معنایش اینست : وقتی که‏ امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آنقدر پست می‏شوند ، آنقدر رعبشان ، مهبتشان ، عزتشان ، کرامتشان از بین می‏رود که وقتی به درگاه‏ همان ظلمه می‏روند هر چه ندا می‏کنند به آنها اعتنا نمی‏شود . یعنی پیغمبر فرمود : اگر می‏خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند ، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید . اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید اولین خاصیت آن ضعف شماست ، پستی و ذلت شماست ، دشمن هم روی شما حساب نمی‏کند .